---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- در گفتگو با دكتر مهاجري، استاد دانشگاه تهران عنوان شد ؛ در ايران برنامه ريزي فرهنگي "جزيره اي" است
زيربنايي ترين واژه در ادبيات هر كشور، فرهنگ است، زيرا رابطه اي ناگسستني بين فرهنگ و ساير نظامهاي موجود در جامعه وجود دارد كه اگر به اين رابطه بهاي لازم داده نشود، ضررها و آسيبهاي فراواني به بدنه اقتصادي، اجتماعي و سياسي كشور وارد خواهد شد.
پيشينه فرهنگي ايران با توجه به بافت مذهبي آن، خصوصيات ويژه اي براي "فرهنگ" آن رقم زده است. پس از پِيروزي انقلاب اسلامي كه اهداف فرهنگي آن بر ساير اهداف غلبه داشت، تحقق اهداف فرهنگي از خواسته هاي اوليه مردم شمرده شد. اما اينكه آيا دستگاهها و افراد مرتبط با اين قضيه توانستند به اين اهداف و خواسته هاي مردم جامه عمل بپوشانند، سؤالي است كه پس از گذشت 26 سال از پيروزي انقلاب، بايد به آن پاسخ داده شود. قبل از هر گونه پاسخگويي از ناحيه مسؤولان، بررسي وضعيت فرهنگي كشور در دو دوره قبل و بعد از پيروزي انقلاب و موضوعات مرتبط با آن، لازم به نظر مي رسد. در همين رابطه، گفتگويي با دكتر اصغر مهاجري- استاد دانشگاه تهران ، جامعه شناس و معاون فرهنگي شوراي اسلامي وزارت كشور- انجام داده ايم كه تقديمتان مي گردد.
فرهنگ جامعه ايراني، با توجه به بافت ديني و مذهبي آن، داراي چه خصوصياتي است؟ به استناد پژوهشهاي مورخان و جامعه شناسان تاريخي و به حكم سندهاي موجود در تاريخ، جامعه ايراني داراي ساختار و ويژگيهاي بنيادي و پودمانهاي اساسي است كه اين جامعه را نسبت به ساير كشورهاي جهان متمايز مي سازد. برخي از اين ويژگيهاي منحصر به فرد را خدمتتان عرض مي كنم. به شهادت تاريخ، جامعه ايراني تنها جامعه سياسي جهان است كه هيچ زمان غير موحد نبوده است. به عبارت ديگر، نه تنها اين سرزمين هيچ گاه خالي از دين نبوده، بلكه همواره اديان توحيدي در آن مورد قبول و پذيرش بوده است، به طوري كه جامعه ايراني به يكتاپرستي مشهور است. يكي ديگر از ويژگيهاي ديني، فرهنگي و اجتماعي جامعه ايران كه اين جامعه را از ساير جوامع متمايز مي سازد، قوي بودن دو ايدئولوژي مذهب و مليت در ايران است. زماني كه كتاب تاريخ ايران را ورق مي زنيم، شاهديم كه دو ايدئولوژي قوي، پويا و ارگانيك به نام ايدئولوژي مذهبي و ملي وجوددارد؛ كه هر زمان اين دو ايدئولوژي متحد بودند، ثمرات زيادي براي ايرانيان داشته اند. نمونه بارز اتحاد اين دو ايدئولوژي، در پيروزي انقلاب تبلور يافته است. نهضت مشروطه، ملي شدن صنعت نفت و حركت سربداران و هر جا كه ايرانيان پيروزيهايي را به دست آورده اند، حاصل اتحاد اين دو ايدئولوژي است.
در واقع، شما مي خواهيد اين نكته را بيان كنيد كه در فرهنگ ايراني اين دو ايدئولوژي از هم جدانشدني هستند. البته، در بعضي مواقع دشمنان چون از اتحاد اين دو ايدئولوژي ضربه مي خورند، شرايط ناهمگوني آنها را فراهم مي سازند و يكي از شاخصهاي شناسايي دشمن براي ايران و فرهنگ آن، توجه به همين امر است. به عبارت ديگر، دشمنان ايران، براي نفوذ به فرهنگ، اقتدار و امنيت ايران، از راه تفرقه افكني بين دو عرق مذهب و مليت مردم استفاده كرده اند. وقتي آنچه را بين دكتر مصدق و مرحوم آيةا... كاشاني گذشت، بررسي مي كنيم؛ شاهديم كه تفرقه افكنان و دشمنان اين سرزمين از راه جدايي بين اين دو و ايجاد تفرقه بين رهبران آنها، به منافع خود دست يافتند. در نهضت مشروطه، همين عامل موجب شكست شد.بعد از پيروزي انقلاب هم دشمنان براي ايجاد ناامني و بهره برداري از منافع كشورمان، همين سياق را دنبال كردند. بررسي اين نمونه ها، اين نكته را كه اتحاد بين اين دو ايدولوژي عامل پيروزي ملت ايران است، اثبات مي كند. يكي ديگر از ويژگيهاي فرهنگ ايراني اين است كه فرهنگ ايراني با تمامي ظرفيتها و قابليتهايي كه دارد، اين توانمندي را دارد كه هجمه هاي فرهنگي را كه از بيرون بر آن وارد مي شود پس از حذف ناخالصيها، دريافت و راستاي فرهنگ اصيل ايراني به خدمت بگيرد. تاريخ، دليل اين ادعاي ما را ثابت مي كند. به عنوان مثال، دو كشور ايران و مصر كه شباهتهاي زيادي به لحاظ فرهنگي و تاريخي داشته اند، بررسي مي كنيم. هر دو كشور از لحاظ مسلمان نبودن مردم، عرب نبودن، صاحب تمدن بودن و اسلام آوردن از راه حمله نظامي مسلمانان، داراي شرايط يكساني بودند. اما ايران و فرهنگ ايراني، اين قابليت را داشت كه آن اسلامي را كه از راه حمله نظامي وارد ايران شده بود و يك لايه حس ناسيوناليستي عربي داشت، دريافت نمايد و اسلام ناب را پس از حذف ناخالصيها بپذيرد و آن را در دل فرهنگ ايراني جاي دهد؛ ولي مصر در اثر آن تهاجم نظامي با همان فرهنگ وارداتي انس گرفت و حتي زبان و لهجه خود را به عربي تغيير داد؛ در حالي كه ايرانيان همچنان به زبان فارسي سخن مي گويند. ولي ايران اسلام ناب را در كنار همين فرهنگ دريافت كرد و در بين مذاهب، مذهبي را انتخاب كرد كه مصداق عيني اسلام ناب است؛ و اسلام ناب، آن اسلامي است كه زنده، پويا و بالنده است؛ مي توان حكومت تشكيل بدهد، در ديپلماسي بين المللي به عنوان يك عامل ارزنده مطرح است و به نيازهاي انسان در اعصار مختلف پاسخ مي دهد. اسلامي كه ايرانيان از دل آنچه بر آنها عرضه شد برگزيدند، اين ويژگيها را داشت. همچنين در حمله مغولها، هر چند به لحاظ سياسي و نظامي نتوانست در برابر آن مقاومت كند؛ اما به لحاظ فرهنگي توانست آنها را در دل فرهنگ خودهضم نمايد. اين ويژگي هم شايد به خاطر در كنار هم بودن دو ايدئولوژي ملي و مذهبي ايرانيان است. همچنين، فرهنگ ايراني در تقابل با فرهنگ كشورهاي استعمار گر در سده هاي گذشته، هيچ وقت در سيطره فرهنگهاي ديگر قرار نگرفت. اگر نكات مثبتي در فرهنگهاي ديگر وجودداشت، آنها را جذب كرد و در راستاي پاسخ به نيازهاي فرهنگ خود، از آنها بهره گرفت؛ چون فرهنگ ايراني اين خصوصيات را داراست كه ساير فرهنگ را بالنده سازد. در مجموع ايران، در اطلس جغرافيايي فلات ايران، داراي يك انسجام در ساختار و اقتدار و پويايي و ظرفيتها و قابليتهاي بالقوه و بالفعلي است كه اين فرهنگ را به اندازه اي آماده مي كند كه مي تواند به نيازهاي اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي جامعه پاسخ بدهد و جامعه را در مسير فرايند توسعه براي رسيدن به عدالت اجتماعي، مددرساني كند.
آيا استفاده از شاخصه هاي هنجاري جوامع غربي، براي تعريف فرهنگ در جامعه ايراني امكان دارد يا خير. به بيان ديگر، با توجه به تفاوتها و گهگاه تضادهاي فرهنگي بين جوامع غربي و ايراني، آيا امكان استفاده از اين شاخصه ها در جامعه ما ممكن است؟ اجازه بدهيد براي پاسخ به اين سؤال پيچيده، مقدمه اي عرض كنم. به عقيده فرهنگ شناسان و انسان شناسان فرهنگي و جامعه شناسان، برگزيده ترين تعريف فرهنگ اين است كه فرهنگ، مجموعه اي از كالاهاي مادي و معنوي است. لذا فرهنگ از يك تعريف پويا برخوردار است. "ادوارد تايلر" انسان شناس فرهنگي انگلستان، در تعريف فرهنگ، آن را داراي هر دو بعد مادي و معنوي مي داند. البته، در واقعيت، فرهنگ معنوي و مادي از هم تفكيك ناپذيرند. ما در بررسي و شناخت، در حالت نظري فرهنگ را از هم تفكيك مي دهيم. مثلاً، زماني كه اتومبيل وارد جامعه اي مي شود، خود آن جزء مادي فرهنگ است و قوانين راهنمايي و رانندگي و... جزء معنوي آن؛ و در واقعيت نمي توان بخش مادي و معنوي فرهنگ را از يكديگر تفكيك كرد. به هر حال، تعريف استاندارد فرهنگ از سوي جامعه شناسان كه تعريف بين المللي فرهنگ نيز هست؛ فرهنگ ايراني داراي قابليتهاي مادي و معنوي است كه مي تواند فرهنگهاي بيرون از خود را ساماندهي كرده و آنها كارآمد نمايد. لذا، به نظر من جامعه ايراني آماده تبادل فرهنگي است و از اشاعه فرهنگي هراسي ندارد. ما از برقراري ارتباط با فرهنگهاي جهاني ابايي نداريم، چون فرهنگ ايراني كارآمدي و آمادگي مواجهه با ساير فرهنگها را داراست و تحت سيطره آنها قرار نمي گيرد. البته، با اين فرهنگها مبادله مي كند و در فرايند اشاعه فرهنگي قرار مي گيرد، ولي تحت سيطره آنها قرار نمي گيرد. از طرف ديگر، جامعه شيعه معتقد است در آينده از يك جهان واحد برخوردار خواهيم بود؛ و امت واحده از واژه هاي پويايي است كه دين اسلام مطرح كرده است. و آن جهاني شدني كه مدنظر اسلام است، جهاني شدن پويا، سالم و عادلانه است كه در آن توسعه اقتصادي و اجتماعي عادلانه براي همه جهانيان به ارمغان آورده شود. و اين مسأله را دين اسلام نويد داده است. همچنين، در ادبيات قرآني ما، پيامبر(ص) با اين جمله معرفي شده است كه وي "رحمة للعالمين" هستند. لذا ما در فرهنگ ديني مان از يك وحدت و يكپارچگي و كثرت در عين وحدت دو جهاني، سخن مي گوييم. بنابراين در بطن فلسفه ما، كثرت در عين وحدت وجود دارد و اين امر در بعد جامعه شناختي، در همان امت واحده تجلي پيدا مي كند. اما امت واحده اي كه اسلام معرفي مي كند، با آنچه امروزه تحت عنوان جهاني شدن مطرح مي شود، تفاوتهايي دارد. حذف نابرابريها، از ويژگيهاي امت واحده اسلامي است. هدف از طرح مسأله جهاني شدن، رسيدن به عدالت اجتماعي است؛ حال آنكه آنچه تحت اين عنوان از سوي ايالت متحده آمريكا مطرح شده است، با اين هدف سازگاري ندارد؛ زيرا در اين تعريفي كه ارايه شده است، كشورهاي مركز- به عنوان ارباب- و كشورهاي پيرامون مطرح بوده و كشورهاي پيرامون بايد تغذيه كننده كشور مركزي باشند. اما درجهاني شدن مدنظر اسلام، همه به عدالت اجتماعي خواهند رسيد و نابرابريهاي قومي، قبيله اي و... از بين خواهد رفت. و اگر ما قرار است به سمت جهاني شدن حركت كنيم- البته آنچه در تعريف اسلام آمده است باعث شكوفايي و توسعه خواهد شد زيرا اين جهاني شدن براساس آيه شريفه "ان اكرمكم عندا... اتقيكم" طرح ريزي و تعريف شده است- براي رسيدن به اين مقطع بايد شرايط جهاني شدن را فراهم كنيم و "جمهوري اسلامي" به عنوان پرچمدار جهاني شدن عادلانه و اسلامي، بايد شرايط نرم افزاري و سخت افزاري تحقق اين مهم را فراهم سازد، و ما بايد مشتركات فرهنگي بيابيم و از آنها بهره وري نماييم. عدالت خواهي، زيستن سالم، علم خواهي و... در همه فرهنگها وجود دارد. خلاصه آنكه، هر چيزي كه با فطرت و با يك جامعه ايده آل عادلانه و توسعه يافته هماهنگي دارد، از مشتركات فرهنگي بشر است. بنابراين، بايد به دنبال استفاده از استانداردهاي فرهنگي و فرهنگهاي استاندارد شده جهاني باشيم و اين حوزه را عموميت ببخشيم. لذا، نه تنها ما از برخورد با فرهنگ غربي هراسي نداريم، بلكه از آن استقبال مي كنيم. البته ذكر اين نكته لازم است كه فرهنگ با دولتها مرتبط نيست. فرهنگ به بدنه هاي عمومي و اجتماعي و مردم وابستگي دارد، زيرا استفاده از اين فرهنگها، نه تنها با حركتهاي آرماني ما مغايرتي ندارد، بلكه در رسيدن به آن اهداف به ما كمك خواهد كرد. لذا مي بينيم آرمانهايي كه ما دنبال مي كنيم، از مشتركات فرهنگي جامعه انساني است و دروازه هاي جامعه ايراني به روي خرده فرهنگهاي جهاني باز است، زيرا با توجه به توانمندي فرهنگي ايران، آنها را در راستاي اهداف متصور خود به كار خواهد بست. من با بستن در به روي ساير فرهنگها مخالفم. ما بايد از ورود اين فرهنگها استقبال كنيم؛ اما بايد درداخل كشور اهالي فرهنگ را چنان توانمند بسازيم كه ناخالصيهاي ورودي، اين فرهنگها را تصفيه نمايد. نمي توان مانع ورود فرهنگها شد، زيرا امروزه فرهنگ سوار بر طيفهاي نوري است و راه نفوذ خود را پيدا مي كند. ما بايد به جاي بستن در به روي فرهنگها، از طريق آموزش و تقويت بنيه هاي علمي و اعتقادي، مردم، راه بهره مندي و بهره وري از ساير فرهنگها را به جامعه آموزش دهيم.
با توجه به آنچه حضرت عالي درباره شاخصه هاي فرهنگي جامعه ايراني مطرح نموديد، و قابليتهايي كه از آن برشمرديد، وضعيت اين جامعه پوياي فرهنگي را در دو دوره تاريخي قبل و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي چگونه مقايسه مي كنيد؟ اگر اجازه بدهيد، پاسخ به اين پرسش را با يك جمله تاريخي از بنيانگذار جمهوري اسلامي، حضرت امام خميني(ره)آغاز كنم. حضرت امام(ره) فرمودند: "از صدر اسلام تاكنون، تاريخ، امتي مانند امت ما و جواناني به ارزشمندي جوانان ما به خود نديده است." اين جمله، جمله تشريفاتي و شعاري نبوده است. ايشان واقعيتهاي موجود را بيان نموده اند، بدين دليل كه فرهنگ ايران به قدري پويا بود كه توانست يك تئوري پوياي سياسي، اجتماعي و اقتصادي را كه در 1400 سال پيش مطرح شده بود و كمتر كشوري قدرت اين را داشت كه آن را به حوزه اجرا بياورد و عملي نمايد، به مرحله اجرا برساند. جامعه ايراني، اولين جامعه اسلامي است كه توانست پس از صدر اسلام در عرصه بين المللي عرض اندام كند و حرفي براي گفتن در عرصه هاي جهاني داشته باشد. اين كار كمي نيست؛ از اين جهت تعميق و تعمق در جملات انديشمندانه حضرت امام(ره) نشان مي دهد كه اين جمله حساب شده، مطرح شده است. ملت ايران، چه قبل از پيروزي انقلاب اسلامي و چه بعد از آن، داراي همين خصوصياتي كه امام(ره) فرمودند، بودند. منتها بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، حكومت و مردم در يك راستا قرار مي گيرند و متحد عمل كرده و ايدئولوژيهاي متفرق و پراكنده ملي و مذهبي در كنار هم به عرصه بهره برداري مي رسند و از توانمنديها و قابليتهاي جوانان ايران در راستاي تعالي فرهنگ جامعه، بيشتر استفاده مي شود. اما قبل از انقلاب اين شرايط فراهم نبود، بخصوص از سالهاي1348 به بعد، به دليل مغرور شدن پهلوي دوم، به اين جهت كه خود را به لحاظ اقتصادي و نظامي توانمند مي ديد، فاصله بين حكومت و مردم زياد گرديد. اما بعد از انقلاب شرايط فرق كرد: حكومت به مردم نزديك شد و ارزشهاي مورد قبول مردم، كارآمدي لازم را يافتند. لذا مردم و ملت همان مردم و ملت قبل از انقلابند. آن چيزي كه اين تفاوت ها را ايجاد كرده بود، حكومت بود. و مردم قبل از انقلاب هم مردم شايسته اي بودند چرا كه مردمي با فرهنگ و ارزشهاي والا مي توانند انقلابي را راه اندازي و انديشه اي را محقق كنند كه زمينه بازگشت به فرهنگ اصيل اسلامي را فراهم سازد. آن چيزي كه عامل اين مهم شد، "رهبري" بود.
يكي از عوامل مهم پيدايش انقلاب توجه نكردن رژيم پهلوي به فرهنگ و ارزشهاي مذهبي مردم و فاصله حكومت از ملت بود، اين اتفاق تاريخي در بردارنده چه پيامي براي جامعه امروز است؟ الآن هم اين يك تذكر تاريخي است. اگر مسؤولان ما تلاش كنند با مردم همراه باشند، به ارزشهاي بنيادين جامعه كه ارزشهاي مذهبي است وفادار باشند و از اين ارزشها براي تحقق توسعه اقتصادي و اجتماعي و برقرار عدالت اجتماعي بهره مند شوند، همچنان مورد حمايت مردم خواهند بود. اما اگر مردم احساس كنند خلاف آنچه از مسؤولان انتظار دارند در حال رخ دادن است، مطمئن باشيد دلزده مي شوند. تاريخ، عبرت خوبي است. من آرزومندم مسؤولان و كارگزاران اين نكته را مدنظر داشته باشند. ما الان شاهد برخي نابرابريهاي اجتماعي هستيم، و اين براي جامعه قابل تحمل نيست. بايد از نابرابريها كاست و مردم را با عمل به همان آرمانهاي 22بهمن 57، به آينده اميدوار نمود. به گفته مقام معظم رهبري، بايد با پاسخگويي، مردم را به اينكه در اطلس جغرافيايي ايران و با عنايت به فرهنگ ايراني، درخت عدالت اجتماعي مي تواند به بار بنشيند و مردم مي توانند از ثمره انقلاب كه جمهوري اسلامي است بهره مند شوند، اميدوار كرد.
آيا پيروزي انقلاب اسلامي، توانست زمينه رشد ارزشها را آن گونه كه اسلام مي خواهد، فراهم كند؟ مي خواهم با يك نگاه جامعه شناختي به اين موضوع بپردازم. اگر از يك جامعه شناس ساختارگرا كه نگرش سيستمي دارد بپرسيم چرا انقلاب اسلامي اتفاق افتاد، مطمئناً اين پاسخ را خواهد داد كه قبل از پيروزي انقلاب اسلامي به دليل برنامه ريزي نامتناسب و ناهمراه با ارزشهاي ديني مردم ايران و برنامه ريزيهاي كلاني كه بر واقعيتها مبتني نبود، بين نهادهاي اجتماعي جامعه فاصله افتاده بود. نهاد حكومت، نهاد اقتصاد، دين، خانواده و... همديگر را حمايت نمي كردند، متناسب با هم رشد نمي كردند و فاصله موجب شد تا شكاف عميقي در جامعه حاصل شود و انقلاب اسلامي به اين دليل رخ داد كه نهادها را همسو و يكپارچه نمايد تا جامعه ايراني بتواند با متعادل و متوازن كردن نهادهاي اساسي مثل اقتصاد، دين، حكومت و سياست، به توسعه متوازن و عدالت اجتماعي دست يابد.
با توجه به اهداف انقلاب كه عمدتاً فرهنگي هستند، زمينه هاي رشد فرهنگ را بررسي كنيد. من مي خواهم با نگاهي نقادانه، به اين پرسش شما پاسخ دهم. بسياري از كساني كه در كشور ما متولي امور فرهنگي هستند، نسبت به اين حوزه متخصص نيستند و اظهارنظر غير متخصصانه و غير كارشناسانه در حوزه فرهنگ، دين و معنويت بسيار زياد است كه ضررهاي فراواني را متوجه اين حوزه مي سازد. بسياري از كساني كه تريبونهاي فرهنگي را در اختيار دارند، از اين ضعف بي نصيب نيستند. در حالي كه فرهنگ، يك مقوله اجتماعي پيچيده است كه درك آن بسيار مشكل بوده و به انسانهاي متبحر نيازمند است. هر گونه اظهارنظر درباره فرهنگ ايران، بدون پشتوانه علمي و تحقيقاتي محكوم است. از طرف ديگر، بخش فرهنگ با بخشهاي ديگر جامعه مثل اقتصاد، سياست و... ارتباط تنگاتنگ دارد، به طوري كه تفكيك آن بسيار مشكل است، لذا بسياري از برنامه ريزيهاي فرهنگي كه در ايران انجام مي شود، به دليل نبود پشتيباني پژوهشي و نداشتن شناخت نسبت به مسايل فرهنگي و در نهايت برنامه ريزي نادرست در اين حوزه، به نتيجه نرسيده و حتي باعث اختلال در كاركردهاي جامعه شده است. بخش فرهنگ را از ساير بخشهاي جامعه نمي توان جدا كرد. زماني كه به يك روستا امكانات اقتصادي مي دهيم، در همان زمان يك اقدام فرهنگي صورت مي گيرد، زيرا با ورود امكانات رفاهي، الگوهاي رفتاري جامعه تغيير مي يابند. بايد برنامه ريزان فرهنگي در همين زمان متوجه تغييرات فرهنگي شوند و متناسب با اين تغييرات، برنامه ريزي كنند. ولي در ايران، برنامه ريزي فرهنگي، "جزيره اي" است؛ يعني فرهنگ، جزيره اي جدا از ساير بخشهاي جامعه است. و اين برنامه ريزي، نتيجه اي جز شكست و كاركردهاي نامتناسب در فرهنگ ايراني ندارد. لذا با اين كه "انقلاب اسلامي" توازن و روان جمعي و فرهنگ عمومي را از صافي ها گذراند و بسيج كرد تا جهت گيري مناسبي براي توسعه فرهنگي فراهم شود، اما بعد از انقلاب اسلامي به دليل برنامه ريزيهاي غيركارشناسانه، شاهد كاركردهاي منفي كه موجب اختلالهاي فرهنگي مي شود، هستيم و عموماً فرهنگ با ساير بخشهاي جامعه هماهنگ نبوده است. علت اين ضعف در برنامه ريزيهاي فرهنگي، علاوه بر آنچه ذكر شد، به بخشهاي مختلف آموزشي و فرايند فرهنگ پذيري برمي گردد. از طرف ديگر، نامتجانس بودن عوامل فرهنگ ساز و عوامل فرهنگ پذيركننده و گهگاه خط و مشيهاي متفاوت و متضاد با اينها، ضربه هايي جبران ناپذير بر فرهنگ پوياي ايراني وارد كرده است. ما همسويي و هماهنگي بين آموزش و پرورش، دانشگاهها، حوزه هاي علميه، مساجد، رسانه هاي مكتوب و شنيداري و ساير بخشها را نمي بينيم. خلاصه آنكه، بايد جامعه ايراني از يك مغز منسجم برنامه ريز فرهنگي و از يك وحدت فرهنگي كه بتواند جامعه را به توسعه فرهنگي برساند، برخوردار باشد. ارايه الگوهاي غيرمتعارف و متضاد فرهنگي، نتيجه مديريت ناكارآمد فرهنگي در جامعه است. جا دارد اين را هم اضافه كنم كه فرهنگ ايراني در تقابل و تبادل با فرهنگهاي ديگر هم قرار گرفته است. از اين جهت، حساسيت در مديريت فرهنگي، بايد بسيار بالا باشد. به عقيده من، در حفظ و پاسداري از ارزشهاي انقلاب كه عمدتاً فرهنگي هستند، به خوبي عمل نشد. بررسيهاي كمي و كيفي در حوزه فرهنگ، بيانگر اين مطلب است كه ما زمينه هاي زيادي براي فعاليت در حوزه فرهنگ داشتيم، اما انتظارها را آن گونه كه شايسته بود، برآورده نكرديم.
چه آسيبهايي در اين زمينه، فرهنگ جامعه ما را تهديد مي كند؟ يكي از آسيبهاي جدي و اولويت دار در حوزه دستاوردهاي فرهنگي انقلاب اسلامي، اين است كه شناخت و برنامه ريزي فرهنگي ما بر پژوهش مبتني نبوده است. مثلاً به جملات عميقي كه از بنيانگذار جمهوري اسلامي به جا مانده است، سطحي نگريسته شده و درباره مباني نظري آن تحقيقي صورت نگرفته است. عمده ترين مشكل جامعه ما در همه حوزه ها و بخصوص حوزه فرهنگ، اين است كه كارهاي مطالعاتي بسيار ضعيفي ارايه شده است. و آنچه هم كه ارايه شده، كارهاي مطالعاتي دست دومي و سومي است. در صورتي كه جامعه موجد و وارث انقلاب اسلامي است، اما كتابهاي علمي قابل عرضه در سطح بين المللي كمتر داشته ايم و پژوهشهاي عميق اندكي در اين حوزه انجام شده و تحقيقات انجام شده هم زينت آراي ويترينهاي مديران شده است. آسيبي ديگري كه در اين زمينه فرهنگ جامعه ما را تهديد مي كند، اين است كه در فرايند فرهنگ پذيري و جامعه پذيري ارزشها و دستاوردهاي فرهنگي انقلاب اسلامي، صاحب برنامه نبوديم. اين فرهنگ پويا را در ظرفهاي كوچك قرار داديم و در انتقال آن مي توانستيم كارهاي بزرگي انجام دهيم. لذا بايد فرايند مذكور پوياتر از وضعيت موجود باشد و حتماً بايد به بازسازي در فرايند فرهنگ پذيري بپردازيم. در بخش آموزش نيز ضعفهايي وجود دارد. متأسفانه نتوانستيم مجراها و مسيرهايي را كه موجب تقويت اين فرايند مي شوند، به درستي شناسايي كنيم. عامل ديگري كه بايد به عنوان نقطه آسيب به آن توجه كرد، اين است كه فرهنگ را از ساير بخشهاي جامعه جدا دانستيم و به عبارت ديگر، نگاه ما به فرهنگ، نگاه جزيره اي بود؛ در حالي كه پاسداشت فرهنگ و دستاوردهاي فرهنگي انقلاب، نيازمند نگاه منسجم و سيستمي است، ولي ما نتوانستيم سيستمي مناسب با فرهنگ به لحاظ سخت افزاري و نرم افزاري طراحي كنيم؛ از اين رو، نتوانستيم بسياري از بنيادها و ارزشهاي اساسي انقلاب اسلامي را كه با هزينه هاي زيادي به دست آمده بود، به اندازه اي كه شايستگي دارند، ساماندهي كنيم. ضعف در مديريت فرهنگي نيز از ديگر آسيبهايي است كه مي توان نام برد، اما من معتقدم، به دليل همان توانمنديهايي كه در فرهنگ ايراني وجود دارد، اين فرهنگ توانسته است پويا بماند. اما اگر اين آسيبها برداشته مي شد، فرهنگ ايراني، يك فرهنگ شاداب، اميدافزا، آينده ساز، متحد كننده، توسعه آور و عدالت بخش مي بود.
آنچه از بيان شما مي توان فهميد، اين است كه براي حفظ دستاوردهاي فرهنگي انقلاب، به يك رنسانس عميق علمي در حوزه فرهنگ نياز است... من معتقدم در سايه يك مديريت قدرتمند فرهنگي، مطمئناً بايد يك رنسانس علمي- فرهنگي انجام گيرد. دستيابي به اين امر هم در سايه برنامه ريزي فرهنگي، براي همه اقدامها صورت پذيرفته در جامعه است. اگر مي خواهيم در طرحهاي اقتصادي موفقيتي كسب كنيم، بايد قبل از آن مطالعات اجتماعي و فرهنگي آن انجام پذيرد. در حال حاضر در دنيا، طرحهاي اقتصادي در دو مرحله مورد ارزيابي فرهنگي- اجتماعي قرار مي گيرند، يك مرحله قبل از اجراي طرح و مرحله بعد از اجراي آن. علاوه بر اين، در زمان اجرا، ظرفيتهاي اجتماعي و فرهنگي آن منطقه اي كه طرح در آن اجرا مي شود، در نظر گرفته مي شود و مديريت فرهنگي در هنگام اجراي طرح عملاً حضور دارد. متأسفانه، كساني كه در حوزه فرهنگ فعاليت مي كنند، به ظاهر فرهنگ نگاه مي كنند؛ در حالي كه مسايل فرهنگي بسيار عميق است. نداشتن نگاه عميق نسبت به مسايل فرهنگي، باعث خواهد شد تا انقلاب اسلامي در راستاي رسيدن به اهداف فرهنگي خود، دچار مشكل شود. در حالي كه اگر نگاهي عميق به مسايل فرهنگي داشته باشيم، در كنار به وجود آمدن عدالت اجتماعي، رضايتمندي مردم را شاهد خواهيم بود.
و حرف آخر اميدوارم همه علاقه مندان به نظام جمهوري اسلامي؛ بخصوص مسؤولان جامعه، مسائل فرهنگي را جدي بگيرند و از افرادي كه در حوزه فرهنگ صاحبنظر هستند استفاده كنند. و از همه مهمتر، دستورالعملهاي فرهنگي را در عمل اجرا كنند و مطمئن باشند كه سوار شدن بر امواج توسعه فرهنگي، توسعه اقتصادي و اجتماعي را به همراه خواهد داشت. طيبه مروت
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- انگيزه آيةا... مرعشي(ره) براي تأسيس كتابخانه تنها اعتقاداتش بوده است
رئيس آكادميك "افانگلوم" مسيحيت شهر مونيخ گفت: انگيزه آيةا... مرعشي نجفي(ره) براي تأسيس كتابخانه چيزي جز اعتقادات قلبي و عرفاني وي نيست.
خانم "وتااشتوك" هدف از بازديد از كتابخانه آيةا... مرعشي(ره) را آشنايي بيشتر با كتب ديني و معارف اسلامي مسلمانان ذكر كرد و افزود: شهرت اين كتابخانه عامل اصلي اين ديدار بود.
وي ادامه داد: كتـابخانه اين عالم نه تنها در جهان اسلام بلكه در سراسر دنيا زبان زد خاص و عام مي باشد.
خانم اشتوك با اشاره به اينكه كتابخانه آيةا... مرعشي(ره) سومين كتابخانه در جهان اسلام است، اظهار داشت: متأسفانه نتوانستيم تمام بخشهـاي كتـابخـانه را بازديد كنيم ولي به گوشه اي از تلاش و رنج مرحوم مرعشي(ره) پي برديم.
رئيس آكادمي "افانگلوم" مسيحيت شهر مونيخ بيان داشت: ايده و انگيزه آيةا... مرعشي(ره) قابل ستايش و تشويق است كه با چنين رنج و زحمتي اقدام به جمع آوري چنين منابعي كرده است.
دكتر محمود نصرآبادي از مسؤولان سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي دفتر قم افزود: اين گروه اعضاي آكادمي مسيحيت در شهر مونيخ هستند كه به دعوت سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي به ايران سفر كرده اند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- كميته ويژه وزارت كشور انگلستان گزارش داد :مسلمانان انگلستان در رنج هستند
كميته ويژه وزارت كشور انگلستان گزارش داد مسلمانان احساس مي كند در انگلستان بدنام شده و روابط ميان جوامع قومي از زمان حملات يازدهم سپتامبر وخيم تر شده است.
به گزارش مهر به نقل از نشريه نيوزيلند هرالد، اين گزارش يك روز پس از اين منتشر شد كه نخست وزير انگلستان توني بلر خواستار انتخاباتي شد كه احزاب در آن تلاش كنند رأي مسلمانان را نيز بدست بياورند.
در گزارش كميته ويژه امور كشوري پارلمان آمده است: مسلمانان انگلستان بيش از ساير گروههاي ديگر در اين كشور درنتيجه واكنشها به تروريسم بين المللي احساس مي كنند در حال رنج هستند.
بسياري از 8/1 ميليون مسلمان در انگلستان به بازرسيهاي بي دليل پليس اعتراض مي كنند و مي گويند كه پليس به صورت كليشه وار مسلمانان را تروريست خطاب مي كند.
ماه گذشته، يك وزير وزارت كشور مسلمانان را با گفتن اين امر كه آنها بايد بازرسيهاي بي دليل پليس را بپذيرند موجبات خشم مسلمانان را فراهم آورد.
دولت در اقدامي كه بار ديگر موجب واكنش مسلمانان شد گفت: دولت طرحهايي را كه موجب دشمني در زمينه هاي ديني مي شود از بين مي برد.
اين قانون حمايت مردم را بر پايه رنگ، نژاد، جنس و يا قوميت تضمين مي كند.
اين كميته همچنين از مسلمانان خواست تا در سياستگذاري حضور فعال داشته باشند و گفت جدا از اين موارد اقدامات بيشتري بايد براي مبارزه با اسلام هراسي صورت گيرد.
اين كميته در ادامه آورده است: اين در شرايطي است كه تمام جوامع در مقابل رفتارهاي ناشي از تبعيض، تعصب و خشونت واكنش نشان مي دهند و هيچ جامعه اي نبايد اقدامات متعصبانه اعضاي خود را ناديده بگيرد.
كميته ويژه وزارت كشور گفت كه شوراي مسلمانان گزارش داده است 76 درصد اعضا آن اعتقاد دارند تعصبي كه عليه آنها صورت مي گرفت افزايش يافته و اسلام هراسي به صورت فزاينده به شكل قابل قبولي از تبعيض بدل شده است.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- با حضور رئيس جمهور ؛ همايش بزرگداشت "ميرداماد و ميرفندرسكي" افتتاح مي شود
با حضور سيدمحمد خاتمي، رئيس جمهور اسلامي ايران، همايش بزرگداشت ميرداماد و ميرفندرسكي در استان گلستان افتتاح مي شود.
به گزارش مهر، سيدمحمد خاتمي، رئيس جمهوري اسلامي ايران، در مراسم افتتاحيه همايش "بزرگداشت ميرداماد و ميرفندرسكي" حضور خواهد يافت.
اين همايش كه از روز جمعه دوم تا يكشنبه چهارم ارديبهشت ماه برگزار مي شود پذيراي آخرين سفر داخلي آقاي خاتمي و جمع كثيري از انديشمندان، حكمت و فلسفه كشور خواهد بود.
شايان ذكر است اين همايش در محل تالار فخرالدين اسعد گرگاني استان گلستان برگزار مي شود.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- بيش از چهار ميليون جلد قرآن كريم در سال 83 منتشر شد
در سال 83، چهار ميليون و 245 هزار و 950 جلد قرآن كريم منتشر و روانه بازار نشر شده است.
اين تعداد قرآن كريم به واسطه اعطاي 235 مجوز نشر از سوي دفتر نظارت بر چاپ و نشر قرآن كريم سازمان دارالقرآن منتشر شده است.
طي سال گذشته 451 مجوز چاپ صادر و در پي آن 7 ميليون و 478 هزار و 750 جلد قرآن كريم چاپ شد .
پس از طي مراحل لازم و نظارت مصححان دفتر نظارت بر چاپ و نشر قرآن كريم سازمان تبليغات اسلامي، 235 قرآن ارايه شده از سوي ناشران، مجوز نشر را دريافت كردند.
به دليل خطاها و غلط هايي كه در قرآنها وجود داشت، ضرورت نظارت و كنترل چاپ و نشر قرآن كريم احساس مي شد و به همين دليل از سال 1364 اين مسؤوليت، يعني اعطاي مجوز و نظارت بر چاپ و نشر قرآن كريم به سازمان دارالقرآن سازمان تبليغات اسلامي واگذار شد.
براساس قوانين دفتر نظارت بر چاپ و نشر قرآن كريم اين سازمان، مجوز طي دو مرحله به قرآنها اعطا مي شود، مرحله اول اعطاي مجوز چاپ است كه پس از آن نمونه اي از قرآن در اختيار دفتر قرار گرفته و توسط مصححان و كارشناسان بازنگري مي شود، در صورتي كه قرآن فاقد هر گونه غلط و اشتباه باشد، مجوز نشر را دريافت و در غير اين صورت، ارجاع شده پس از رفع اشكالات، بازنگري دوباره و اطمينان از صحت قرآن چاپ شده، مجوز نشر ارايه خواهد شد.