خانه   |   صفحات   |   آرشيو   |  آرشيو PDF |   درباره موسسه   |   ارتباط با ما   |   نقشه سایت   پنج شنبه 1دی ماه 1384
منوي اصلي
 صفحه اول   
 اخبار   
 اقتصادی   
 بین الملل   
 سوسه   
 میهن   
 خطه خورشید   
 چوب خط   
 ورود آزاد   
 ديدگاه   
 كفشدوزك   
 رسانه   
 عشقستان   
 مردم   
 ورزش   
 عبرت   
 در حوالی امروز   
 فراسو   
 نگاهي به مطبوعات   

[ ديدگاه ]


بررسي روند همسان سازي جهاني در حوزه ارتباطات ؛چند قلوهاي رسانه اي



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بررسي روند همسان سازي جهاني در حوزه ارتباطات ؛چند قلوهاي رسانه اي

نويسنده: دانيل سي. هالين، پائلو ماسين
پديده همانندسازي سيستمهاي رسانه اي جهاني نخستين بار به عنوان يك موضوع علمي در ادبيات امپرياليسم فرهنگي، متعلق به دهه هاي 1960 و 1970 مورد تأكيد قرار گرفته است. تئوري امپرياليسم فرهنگي آشكارا مبتني بر تئوري نفود خارجي بود. بر اساس اين تئوري، همانندسازي، محصول تسلط فرهنگي است.
در سراسر جهان به وضوح مي توان در عرصه اي كه حوزه عمومي شكل مي گيرد، يك روند نيرومند را به سمت شباهت هر چه بيشتر ديد. سيستمهاي رسانه اي سراسر جهان در توليداتشان، در تجارت حرفه اي و فرهنگهايشان، در سيستم روابط شان با ديگر نهادهاي سياسي و اجتماعي، به طور فزاينده در حال شبيه شدن به هم هستند. در ضمن، سيستمهاي سياسي هم در الگوهاي ارتباطي خود به طور روزافزوني در حال شبيه شدن هستند.




ما مي خواهيم روند همسان سازي جهاني سيستمهاي ارتباطي و حوزه عمومي را كشف نماييم و به ويژه، توجه خود را به روابط ميان رسانه ها و گروههاي سياسي و دموكراسيهاي صنعتي و سرمايه داري اروپاي غربي و آمريكا متمركز كنيم. مطلب حاضر برگرفته از ماهنامه "سياحت غرب" است كه به انگيزه استفاده عام تر فراروي مخاطبان ارجمند قرار مي گيرد.

آمريكايي كردن و جهاني سازي
توسعه جهاني صنايع رسانه هاي جمعي كه در كشورهاي سرمايه داري توسعه يافته و به ويژه در ايالات متحده قرار دارند، باعث تخريب فرهنگهاي بومي مي شوند و يك دسته از اشكال فرهنگي منفرد و استاندارد شده كه با سرمايه داري مصرفي و استيلاي سياسي آمريكا پيوند خورده است جايگزين آنها شده اند. اروپا موضع مبهمي را در ارتباط با اين ادبيات گرفته است. رسانه هاي اروپايي به عنوان بخشي از نفوذ فرهنگي مسلط غرب بر كشورهاي در حال توسعه ديده مي شوند؛ در همان حال، ادبيات امپرياليسم فرهنگي هم به موضوع نفوذ آمريكا بر فرهنگ اروپايي مي پرداخت.
اين ايده كه تحول در سيستم رسانه اي مي تواند به عنوان يك روند آمريكايي كردن دانسته شود، همچنان با قدرت زياد پا برجاست و واضح است كه بسياري از حقايق را نيز در خود دارد. برنامه سازيهاي آمريكايي همچنان بر بسياري از بازارهاي رسانه اي مسلط بوده و در برخي از صنايع ـ به عنوان مثال فيلم ـ شايد اين تسلط در حال حاضر بيشتر از قبل باشد. علاوه بر آن، در سطوح عميق تر، با توجه به انواع ساختارهاي رسانه اي و تجاربي كه در حال ظهور هستند و سمت و سوي تغيير رابطه ميان رسانه ها و ديگر نهادهاي اجتماعي، منطقي است كه گفته شود، همانندسازي عبارت است از درجه بالايي از همگرا شدن رسانه هاي جهاني به سمت اشكالي كه نخستين بار در آمريكا ظهور يافته اند. زماني آمريكا در ميان كشورهاي صنعتي، تقريباً تنها كشور داراي سيستم پخش برنامه هاي تجاري بود، اما اكنون پخش برنامه هاي تجاري، در حال تبديل شدن به يك هنجار است. مبارزات انتخاباتي در اشكال رسانه محور و فردي شده و بهره گيري از تكنيكهاي مشابه بازاريابي توليدات مصرفي (كه در اين حوزه نيز آمريكا پيشگام بوده است)، به گونه مشابهي، در عرصه سياسي كشورهاي اروپايي، تبديل به امري معمولي مي شود.




خيلي واضح است كه سمت و سوي جريان فرهنگي آمريكا هم در اين تحولات نقش بازي كرده است. به عنوان مثال، مفاهيم آمريكايي حرفه اي شدن ژورناليستي و آزادي مطبوعات كه ريشه در رسانه هاي خصوصي دارد، در اوايل دوره جنگ سرد به گونه مؤثري توسط "نهضت مطبوعات آزاد"، گسترش يافته است و در سالهاي پاياني اين دوره، از طريق نفوذ فرهنگي به شيوه هاي متفاوت، مثل آموزش حرفه اي تحقيقات دانشگاهي در دانشگا ههاي آمريكا و مؤسسات تحقيقاتي خصوصي و رسانه هاي فراگير جهاني مثل هرالد تريبيون و سي.ان.ان و محصولات فرهنگي عمومي اين روند تقويت شده است. مشاوران تبليغاتي آمريكايي در اروپا فعال هستند و همين طور هم مؤسسات آمريكايي، به شركتهاي تلويزيوني در خصوص توليد اخبار (تجاري)، مشاوره مي دهند. يكي از موارد مهمي كه نفوذ آمريكا را آشكار مي سازد، تغيير شكل حزب كارگر انگليس مي باشد. ساختار اين حزب، به شكل ساختاري كه بيشتر مناسب مبارزات انتخاباتي اين حزب مي باشد، تغيير يافته است.
در فعاليتهاي تازه علمي، اين تمايل وجود دارد كه انواع نفوذي كه در ابتدا توسط تئوري امپرياليسم فرهنگي شناسايي شده اند، زير نام مفهوم گسترده تر و پيچيده تر جهاني سازي قرار گيرند. از اين نقطه نظر، تنها يك كشور به خاطر صدور و تحميل تصورات اجتماعي خودش مورد سرزنش قرار نمي گيرد؛ بلكه در اين رويكرد، يك سري از روابط متقابل پيچيده و مرتبط به هم در ميان كشورهاي مختلف و سيستمهاي ارتباطاتي آنها مورد توجه قرار مي گيرند. از آنجا كه در تجزيه و تحليل مفهوم جهاني سازي، امكان امتزاج منابع بيروني نفوذ، با روندهاي داخلي تحولات اجتماعي فراهم مي شود، به وضوح مفهومي مناسبتر مي باشد و همان طور كه خواهيم ديد، اين مفهوم آشكارا در فهم تحولات مرتبط با رسانه هاي اروپايي و حوزه عمومي مهم است. خصوصاً امكان تصديق اين موضوع وجود دارد كه بسياري از ساختارها و عادات جاري كه بر همسان شدن فزاينده سيستم ارتباطي جهاني مسلط است، در ايالات متحده مورد آزمون قرار گرفته است. با اين وجود، انتشار آنها در سراسر جهان را نمي توان در نتيجه تأثير تنها يك عامل دانست؛ اين يك روند يك طرفه نبوده است، در هر جا كه كشورهاي اروپايي ابتكارهاي آمريكاييها را به عاريه گرفته اند، اين اقدام را ـ به دلايلي كه ريشه در اقتصاد و روندهاي سياسي خود آنها دارد ـ انجام داده اند و اغلب اين اصلاحات به گونه اي معني دار انجام شده است.
دو عنصر مهم جهاني سازي كه آشكارا ريشه در درون اروپا دارند ـ هر چند تحولات جهاني اقتصاد سياسي مهم در آن نقش داشته است ـ در اين جا بايد ذكر شوند، يكي از آنها همگرايي اروپاييان است. اتحاديه اروپا با ايجاد تلويزيون بدون "الزامات درون مرزي" در سال 1989، عامدانه درصدد ايجاد يك بازار مشترك پخش برنامه برآمده است، هدفي كه لازمه اش همسان سازي رژيمهاي تنظيمي در سراسر اين قاره است. اين عنصر به همراه عنصر ديگر يعني قانون اروپا، باعث از بين رفتن چندگانگي خط مشي هاي ارتباطي و الگوهاي ارتباط ميان رسانه ها و سيستمهاي سياسي ملي شده است. چيزي كه رابطه تنگاتنگي با آن دارد، عبارت از يك روند نيرومند به سمت بين المللي كردن مالكيت رسانه ها است. جست و جو براي هر چه بيشتر سرمايه براي سرمايه گذاري در تكنولوژيهاي جديد و رقابت با بازارهاي آزاد بين المللي، جريان نيرومندي را به سمت توسعه شركتهاي رسانه اي چند مليتي ايجاد كرده است. اين شركتها آشكارا براي دستيابي به اقتصادهاي گسترده و باز و سود بردن از يكي شدن بازار، تمايل دارند كه هم محصول و هم توليد و هم روندهاي توزيع را بين المللي نمايند. به همين خاطر است كه براي همسان سازي استراتژيها و تجارب حرفه اي، تلاش



مي كنند. چرخه فراملي حرفه اي شدن و يكي كردن مديريت شركت يك گروه توليدي خاص با چرخه جهاني همان توليد، مي تواند باعث تضعيف ويژگيهاي ملي شود. ويژگيهايي كه حداقل تا حدودي در ايجاد سيستمهاي اقتصادي و ساز و كارهاي كشورهاي منفرد و جداي از هم نقش داشته است.

مدرن سازي و سكولاريزه كردن
اصطلاح "مدرن سازي" اغلب به عنوان يك بديل براي "آمريكايي كردن" ارايه شده است، تا چنين وانمود شود كه تحولات در عرصه ارتباطات سياسي اروپا، صرفاً توسط نيروهاي بيروني ايجاد نمي شوند، بلكه ريشه در روند تحولات اجتماعي درون جامعه اروپايي دارند. خود اصطلاح مدرن سازي مشكل آفرين شده است. اين اصطلاح به گونه اي دلالت ضمني بر تكامل گرايي دارد و اين فرض ضمني را در خود دارد كه تغيير به مثابه "پيشرفت" ضرورتاً يك طرفه است. اين اصطلاح همچنين بسياري از ابعاد تغيير ـ تكنولوژيكي، سياسي فرهنگي، اقتصادي ـ را به صورت توده وار يك جا جمع مي كند؛ در صورتي كه لازم است اين ابعاد به صورت تحليلي و جدا از هم مورد شناخت قرار گيرند. يكي از اجزاي مهم ديدگاه مدرن سازي اين ايده است كه اهميت استحكام هر گروه و مشخصاً گروههاي سازمان يافته اجتماعي در آن است كه راه را براي فردگرايي بيشتر هموار مي كنند. طبق اين ديدگاه، نظم سياسي اروپايي، زماني كه حول و حوش نهادهاي اجتماعي ـ از جمله احزاب سياسي، اتحاديه هاي تجاري و كليساها ـ سازماندهي شدند، ريشه در تعهدات ايدئولوژيكي و وفاداريهاي گروهي مرتبط با شكافهاي اجتماعي گسترده تر، به ويژه طبقه اجتماعي و دين، داشتند. پيوند ميان اشخاص و اين گروهها، هم محور و هويت آنها و هم محور خوشبختي مادي آنهاست؛ و نهادهايي كه با اين گروهها مرتبط هستند، در حوزه عمومي سازماندهي مي شوند. اگر ارتباط سياسي در حال تغيير شكل است، بدون توجه به فروپاشي اين نظم سياسي قديمي و جايگزين شدن يك جامعه انشقاق يافته و فردي شده، قابل فهم نيست.
اصطلاح ديگري كه ممكن است در درك طبيعت اين تغيير كمك كند، "سكولاريزه كردن" است. درست همان طور كه كليسا ديگر نمي تواند اجتماعي شدن يا رفتار مردمي را كه اكنون جذب ارزشها و نهادهايي مي شوند كه بر حوزه ايمان برتري مي يابند كنترل كند، همان طور هم احزاب، اتحاديه هاي تجاري و ديگر نهادهايي كه نظم سياسي را مي سازند قادر نيستند كه بر جريان زندگي اجتماعي شهروندان مسلط شوند.

نقش رسانه
واضح است كه رسانه هاي گروهي نقش مهمي را در روند تغييرات سياسي بازي مي كنند. در حقيقت، مركزيت يافتن فزاينده رسانه هاي جمعي در روند ارتباطات سياسي، در بسياري از تعاريف مربوط به "مدرن سازي" و در بيشتر استدلالهاي مربوط به تغيير سياسي، به عنوان يك موضوع محوري مطرح مي باشد. آيا تغيير سيستم رسانه اي، نقش مستقلي را در اين روند بازي مي كند يا فقط يكي از اثرات روند تغيير اجتماعي ذكر شده در بالا مي باشد؟ در متن بسياري از گزارشهاي مربوط به تحولات اروپا، تغيير سيستم رسانه اي، به عنوان يك مؤلفه مهم و مستقل در نظر گرفته شده است:
"... تكنولوژي هاي جديد... تحولات در رسانه هاي گروهي... باعث شدند كه رهبران احزاب بتوانند مستقيماً به رأي دهندگان متوسل شوند و به همين خاطر است كه نياز به شبكه هاي سازمان دهنده، رو به زوال است". (ماير، 1997)
"به طور فزاينده اي... رسانه ها امر اطلاعات و نظارت را خود بر عهده گرفتند، زيرا آنها به عنوان فراهم كنندگان بي غرض اطلاعات دانسته مي شوند و رسانه هاي الكترونيكي، سيستم هاي اطلاع رساني راحتتر و شخصي را ايجاد كرده اند... رشد قابليت دسترسي به اطلاعات سياسي از طريق رسانه ها، از هزينه تصميم گيريهاي آگاهانه كاسته است". (فلاناگان و دالتون)
رسانه هاي گروهي، بسياري از كاركردهاي اطلاعاتي را كه زماني تحت كنترل احزاب سياسي بوده اند، خود بر عهده مي گيرند.رسانه هاي گروهي به جاي اين كه درباره انتخابات، از يك گردهمايي انتخاباتي اطلاعات بگيرند و يا اين اطلاعات را از احزاب كسب كنند، خودشان تبديل به منبع اوليه اطلاعات در مورد مبارزات انتخاباتي شده اند. علاوه بر آن، احزاب سياسي به وضوح رفتارشان را در واكنش به توسعه رسانه هاي جمعي تغيير داده اند. احزاب سياسي تمايل دارند، سرمايه گذاري در خصوص كسب اطلاعات از آراي رقباي خود، گردهمايي ها و ديگر فعاليتهاي مستقيم را كاهش دهند و بيشتر توجه شان را معطوف به مبارزات انتخاباتي از طريق رسانه ها نموده اند. (دالتون و واتنبرگ، 2000)
به هر حال، در بسياري از موارد، تغيير سيستم رسانه اي، با همان دقتي كه ديگر تغييرها تجزيه و تحليل مي شود ـ چه به لحاظ مفهومي و چه تجربي ـ مورد تجزيه و تحليل قرار نمي گيرند؛ و ما درباره اين كه دقيقاً چه چيزي در سيستمهاي رسانه اي تغيير مي كند و اين تغييرات چگونه با روند گسترده تر تاريخي ارتباط مي يابند، با ابهامات بسياري رو به رو مي شويم.

تلويزيون و سكولاريزه كردن
البته، براي فهم تأثير رسانه هاي الكترونيكي، بايد به وراي حضور صرف آنها در سازمان اجتماعي شان نظر بيندازيم. رسانه هاي الكترونيكي در ابتدا توسط حكومتهاي سياسي در اروپا سازمان دهي شدند. شكل دقيق پخش برنامه از يك سيستم تا سيستم ديگر، به طور قابل ملاحظه اي متفاوت بود؛ اما در بسياري از اين نظامها، احزاب سياسي نفوذ زيادي بر سيستمهاي پخش برنامه داشتند؛ مثل موارد شخصي كه قانون متعلق به رسانه هاي آلماني (كه به اين رسانه ها جايگاه ويژه و مهمي مي دهد) از آنها تحت عنوان "گروههاي مرتبط اجتماعي" نام مي برد. بنابراين، احتمالاً مي توان انتظار داشت كه رسانه هاي الكترونيكي به جاي اين كه نقش سنتي احزاب سياسي و گروههاي سازمان يافته اجتماعي را از بين ببرند، آنها را تقويت مي كنند.
از جمله تحقيقي كه در مورد تأثير تلويزيون صورت گرفت، توسط ويك بولد (1979) انجام شد و اين تحقيق بر روي موضوعات جالب رسانه هاي آلمان متمركز شده است. در هلند، پخش برنامه هاي راديو تلويزيوني، بر اساس مدلي كه براي مطبوعات، آموزش و پرورش و ديگر نهادهاي فرهنگي به كار گرفته شده است، سازماندهي شد. هر كدام از اقشار مختلف جامعه آلمان داراي يك سازمان پخش برنامه هاي راديو تلويزيون جداگانه بودند. درست مثل مدارس و روزنامه هاي مجزايي كه آنها به طور سنتي داشتند. "ويك بولد" استدلال مي كند كه تلويزيون آلمان پايه هاي (نهاد هاي گوناگون اجتماعي) متعلق به اين كشور را نابود كرده است. پايه هايي كه در اين جامعه وجود داشتند و (تلويزيون) به تغيير آنها كمك كرده است.

تجارتي كردن
به اعتقاد ما، قويترين نيروي همسان سازي و جهاني سازي از طريق سيستم رسانه اي، تجارتي كردن اين سيستم مي باشد. تجارتي كردن باعث شده است كه هم رسانه هاي چاپي و هم رسانه هاي الكترونيكي در اروپا تغيير شكل پيدا كنند. هر چند اين تغيير، به ويژه در مورد رسانه هاي الكترونيك، هيجان انگيزتر بوده است. در مورد رسانه هاي چاپي بايد گفت كه دوره پس از جنگ جهاني دوم، با كاهش تدريجي مطبوعات حزبي و جدايي كلي روزنامه ها از ريشه هاي اوليه شان در جهان سياست مشخص مي شود، همان طور كه روزنامه هاي حزبي كاهش مي يافتند روزنامه هاي تجاري با نيرومندي رشد مي كردند؛ اين روزنامه ها مثل همتراز هاي آمريكايي خود، با تعريف از خود به عنوان بي طرف سياسي (هر چند عموماً ليبرال و در جهت يابي ايدئولوژيكي، مركزگرا هستند) و تعهد به مدل اطلاعاتي ژورناليسم، تمايل داشتند كه تبديل به روزنامه هاي "فراگير" شوند. همان طور كه "كوران" (1991) و "چلبي" (1996) يادآوري كرده اند، شيوه حرفه اي و بيطرف شدن، به رسانه هاي تجاري اين امكان را مي دهد كه مخاطبان خودشان را به حداكثر برسانند و تجارتي كردن هم به وضوح به اين شيوه علاقه مند است. در اينجا يك مسأله جالبي وجود دارد مبني بر اين كه چگونگي گستره جا به جايي از حزب به روزنامه هاي تجارتي، در واقع انعكاس "سكولاريزه كردن" اجتماعي و سياسي است. آيا مطبوعات حزبي بدين خاطر دچار زوال شده اند كه خوانندگان آنها به لحاظ سياسي تعهدات كمتري پيدا كرده اند، يا در نتيجه رقابت توسعه رسانه هاي الكترونيكي و مطبوعاتي تجاري (مطبوعات تجاري با گسترش جامعه مصرف كننده و در پي آن، رشد هزينه هاي تبليغاتي تغذيه مي شوند) نابود شده اند؟ بدون شك، هر دو روند مذكور مؤثر بوده اند.
به هر حال، هيجان انگيزترين تغيير در جهت آمريكايي كردن و يا به تعبير جديد آن جهاني سازي، تجارتي كردن برنامه هاي راديويي و تلويزيوني در اروپا بوده است. بدون شك، با پايان گرفتن جنگ جهاني دوم، روند تضعيف فزاينده فرهنگهاي ملي آغاز شد. اين روند با جريان رو به رشد جهاني پيامها مواجه شد و دست به ايجاد اشكال نهادي كه بيشترشان از ايالات متحده مي آمدند، زد. به هر حال، مقاومت مهمي كه در مقابل اين جريان وجود داشت و علاوه بر آن، براي ديگر ابزارهاي ارتباطاتي هم پيامدهايي داشته است، عبارت از رواج يافتن پخش برنامه هاي متعلق به عموم، در سراسر اروپا بوده است. پخش برنامه هاي متعلق به عموم به وسيله هنجارها و ارزشهايي كه ريشه هاي مستحكمي در پارادايمهاي فرهنگي و سياسي حاكم در دولت ـ ملت هاي مختلف اروپايي دارد. "تقويت و بازسازي ويژگيهاي فرهنگي و استحكام جامعه" در حقيقت يكي از مأموريتهاي محوري پخش برنامه براي عموم بوده است .گونه هاي مؤثر پخش برنامه براي عموم كه آثار اجتماعي و سياسي تلويزيون را محدود مي كرد، باعث مي شد كه نوعي مداومت ميان فرهنگ تلويزيوني و فرهنگ مستقر در جوامع بزرگ ايجاد شود.
بيتيتيني (1985) با ملاحظه وضعيت ايتاليا توصيف مي كند كه چطور اهداف اوليه برنامه سازي تلويزيوني، آموزشي و تبليغاتي بوده و چگونه، حلقه محكمي را ميان زبان تلويزيوني و زبان ادبيات سنتي ايجاد مي كرد. بنابراين، رويدادهاي بزرگ تلويزيوني آن دوره، عبارت از جابه جا شدن گسترده آثار مهم ادبيات ايتاليايي و خارجي بود و در همان حال، سنت هاي موجود هم حفظ مي شد. يك مورد مهم ديگر، فرانسه است؛ جايي كه طبيعت بسيار قوي "آمرانه" برنامه هاي عمومي تلويزيون آن به گونه مشابهي، علاقه مند به دفاع از هويت ملي است. سنتهاي فرهنگي و سياسي فرانسه در هماهنگي كامل با ايده آل "شكوه" ژنرال "دو گل" بود كه در آن سالها به درون جامعه فرانسوي رخنه كرده بود و در پخش برنامه هاي راديو تلويزيوني فرانسه هم پر رنگ بود. سيستمهاي تلويزيوني ديگر نيز با همين روش، تلويزيون را به شدت با مؤسسات سياسي پيوند مي زد.
تجارتي كردن، اكنون به گونه هيجان انگيزي در حال نابودسازي اين سيستم است و مي خواهد، ارتباط ميان پخش برنامه ها و سيستمهاي ملي را قطع كند و در حال سپردن رسانه هاي الكترونيكي به نيروهاي جهاني سازي است؛ درست مشابه رويكردي كه در ديگر صنايع حاكم است و در حال گسترش اشكال فرهنگي و تجارب حرفه اي مثل ژورناليسم الكترونيكي است كه ابتدا در آمريكا شكل گرفت و اكنون نيز اين كشور دارد آن را به طور فزاينده اي در عرصه جهاني گسترش مي دهد. "طوفان" تجارتي كردن، آن طور كه در بسياري از استدلالها بيان شده است، تا دهه 1980 با تمام نيرو وارد اروپا نشده بود و همين موضوع مشخص نشان مي دهد كه ما بايد در خصوص بزرگنمايي اثر اجتماعي تلويزيون تجاري مراقب باشيم؛ "سكولاريزه كردن" قبل از آن كه تلويزيون تجاري حضور كامل يابد، كاملاً در شرف وقوع بود. به هر حال، همان طور كه مورد هلند نشان مي دهد، نيروهاي تجاري خودشان را به شيوه هاي مختلف (قبل از دهه 1980) شروع به عرضه نمودند: از طريق واردات برنامه هاي آمريكايي و تقليد از تجارب آمريكايي ها، از طريق تبليغات بازرگاني در برخي از سيستمهاي اروپايي و از طريق پخش برنامه ها به شيوه غيرقانوني و فرامرزي و با در هم شكستن انحصار پخش برنامه براي عموم. اگر اروپا در دهه 1960 بيشتر فردگرا و تبديل به يك جامعه مصرفي شده است، تلويزيون و راديو، تا حدودي در اين مورد نقش داشته اند.

نتيجه گيري
يكي از راههاي تجزيه و تحليل بسياري از تحولات كه مورد بررسي قرار گرفت، اين است كه بگوييم، تحولات فوق تا عميق ترين سطوح جامعه بازاري و سكولاريزه شده، بوده است. اين خلاصه مطلبي است كه عموماً از آن تحت عنوان "مدرنيزه كردن" و نام برده مي شود. اين يك روند جهاني است و از طريق انتشار تجارب فرهنگي و اجتماعي از يك كشور به كشور ديگر، به ويژه از آمريكا به اروپا عمل مي كند. در همان حال، اين روند به وضوح در نيروهاي داخلي كليه اروپا ـ مثل تلاش عامدانه براي ايجاد يك "بازارمشترك" اروپايي كه با بازار جهاني گره بخورد ـ و نيروهاي داخلي هر دولت ـ ملت منفرد اروپايي ريشه دارد. رسانه هاي جمعي نقش مهمي را در اين روند بازي مي كنند و يكي از آثار مهم آنها عبارت از جا به جايي قدرت اجتماعي و سياسي گسترده مهمي از مؤسسات "متراكم كننده" اوايل اين دوره ـ مثل احزاب سياسي، كليساها، اتحاديه هاي تجاري و ديگر سازمانهاي "در رأس هرم" ـ به رسانه هاي جمعي مي باشد. اين روند طبق اصطلاحي كه مازوليني (1987) به كار برده است، درگير يك جا به جايي از "منطق سياسي" در پروسه ارتباطات به "منطق رسانه اي" مي باشد. بعد از آن، پديده پيچيده اي كه ريشه در نيازمنديهاي تكنولوژيكي رسانه ها داشت، يعني ظهور حرفه اي شدن ژورناليسم و الزامات تجاري آن به وقوع پيوست. در همان حال، نيروهاي عميقتر اجتماعي آشكارا وارد عمل شدند. به هر حال،نقش متحول كننده رسانه ها را تنها مي توان در بستر يك روند گسترده تر تغيير اجتماعي درك نمود.
توسعه جهاني جامعه بازاري، به وضوح تفاوتهاي سيستمهاي ملي مرتبط با ارتباطات رسانه اي و سياسي را كاهش داده است. مشكل است كه بگوييم، اين روند همگرا شدن ممكن است تا كجا پيش برود. اين روند مي تواند به همسان شدن كامل و به نقطه اي بينجامد كه تفاوت هاي ميان ملت ها از جمله تفاوت هاي ميان آمريكا و اروپا اساساً از بين برود. همچنين اين روند همگرا شدن مي تواند قبل از همسان سازي كامل متوقف شود.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------


تبليغات
نظرسنجي

نظرتان در مورد پوشش خبري اين سايت چيست ؟

عضويت در خبرنامه روزنامه

با عضويت در اين بخش شما آخرين اخبار و تحليل هاي روز را در صندوق پستي خود دريافت خواهيد نمود

موسسه فرهنگي قدس
روزنامه قدس
آدرس پست الكترونيكي: Info@Qudsdaily.net
InsertAmar