---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- آسموني ؛ چه اسم قشنگي داري، خدا!
براي پيدا كردن تو، همه جا را گشته ام، همه آن جاهايي كه گمان يافتنت مي شد، گم ات كرده بودم. مي دانستم زندگي ام چيزي كم دارد! ٭٭٭ براي پيداكردنت همه جا را زير و رو كرده بودم، جستجوي ساده اي نبود، شايد براي اينكه هيچ نشاني از تو نبود، اثري، جايي، پيامي. ٭٭٭ انگار همه دوره ام كرده بودند، مي گفتند: بي فايده است. حرفهايم توي دلم مانده بود تورا مي خواستم، روزنه اي رو به زندگي ام. چقدر كم طاقت آفريده بودي ام! چقدر دلم شكستني بود! ٭٭٭ چه خوب مي شد اگر مي فهميدم تو براي چه اين همه ساكتي، چرا فقط نگاه مي كني، چرا هميشه بغض كرده اي، چرا گريه نمي كني؟! خوب تو هم دلت مي گيرد؛ مگه نه؟! براي يك بار هم كه شده اشكهايت را به من نشان بده. ٭٭٭ تو را چه مي شود! چرا زمينت را غبار گرفته است؟ چرا چشمهايت را به هر طرف مي گرداني، حرفي نمي زني، چرا در مقابل حرفهاي من هم سكوت كرده اي، خودت را نشانم بده، چيزي بگو. ٭٭٭ دستت را به من بده، از اين طرف بيا، ببين صندلي ها همه خالي است. همه اينهايي كه عزيزانشان را ديده اند، هيچ كدام در بند صندلي نشده اند، همه در جزر و مد و تلاطمند. ٭٭٭ بيا اين سمت تر، از اينجا آن مادر را ببين كه چطور به زانوهاي پسرش چسبيده است و شانه هايش از گريه مي لرزد. آن پيرمرد را نگاه كن كه با پسرش چه مي كند، هي عقب مي رود و جلو مي آيد، براندازش مي كند. به او دست مي كشد و دورش مي چرخد. فاطمه، محمد را نگاه كن، دلتنگ پدرش شده است، دستهايش را مي خواهد، به خيالش باز هم برايش چيزي آورده است. كمي صبر كن، بگذار اين حلقه گل را از روي شانه هاي عليرضا بردارم، ظريف است، معذبش مي كند. آنها هم تازه به عزيزانشان رسيده اند، مثل من كه به تو رسيده ام. ٭٭٭ بيا به پناهگاه خودمان برگرديم، اينجا در ديدرس مردميم. اين چند كلام ديگر را هم كه بگويم، حرفي نمي زنم. خوب اين پرحرفي تقصير من نيست. كسي را نداشته ام براي درد دل كردن. چند سال تمام اين حرفها را برايت كنار گذاشته ام. راستي همين امشب روي نقطه چين هايم را با نامت پر مي كنم. چه اسم قشنگي داري خدا! معصومه نافرمان
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- جايي براي قلبهايمان ؛ سلام پرستو حالت چطور است؟
نامه اول
سلام پرستو! كجايي ؟چرا مدام از من فرارمي كني؟اين كودكانه نيست كه ما در نامه ها مدام از هم سؤال مي كنيم چه كسي و كي جواب ما را خواهد داد؟! اين اولين نامه است كه پس از رفتنت براي تو مي نويسم. چند روز ديگر نوبت دادگاه است امامن نمي توانم بيايم.بايد بروم ده پيش پدر بزرگ، يك آشنايي از كاشان زنگ زده. پيرمرد حالش خوب نيست. نتوانستم پيدايت كنم يادداشت را مي رسانم به مادرت. خداحافظ.
نامه دوم
سلام چطور هستي شما؟ اميدوارم خوب باشي. در اين چند روز گذشته پدربزرگ مدام خواسته برايت چيزي بنويسم، اما نتوانستم، نرسيدم، نشد تا بنويسم برايت. نمي خواهم متوجه ماجراي ما بشود، حالش رو به راه نيست. نمي دانم چرا توي اين چند سال نشد كه ما براي هم نامه بنويسيم.بايد بيايي انبوه نامه هاي پدر بزرگ را ببيني. از همه فاميل اينجا نامه هست، حتي از پدرم. يك نامه هست مال قبل از رفتنش ..." آقا من خيلي به نوشتن وارد نيستم. ليلا را راضي كنيد با من بيايد.چه اميدي هست به اين مملكت در حال جنگ! توي ده شما از بمباران خبري نيست.اما آبادان را داغان كرده اند. آقا بياييداينجا، خانه ما را پيدا نمي كنيد."نامه هاي دايي را بايد ببيني از زمان دانشجويي اش تا انقلاب وزمان جنگ... "آقا جان بگوشيد! دلم برايتان يك ذره شده، براي محرم نمي توانم بيايم ده . حسن را ديروز شهيد كردند. امروز عاشوراست، نوبت حسين توست"نامه هاي مامان را كه مي خوانم تازه يادم مي آيد چقدر دلم برايش تنگ شده..." مامان سلام! نامه را براي بابايي نوشته ام ، اما شما برايش بخوانيد. آنقدر شرمنده هستم كه نمي توانم برايش بنويسم. به او بگو عاقبت او برنده شد ومن باختم. مي دانم كه مي گويد غلطم را با اشتباهي بزرگتر نمي توانم درست كنم.اما راه ديگري نمانده بود. تنها دلخوشيم اين است كه براي طلاقم مثل زمان عقد مجبور نيستم راضيش كنم.اين طوري بهتر است چشمم توي چشمش نمي افتد.همه اين آدمها را جايي در زمان گم كرده ام . عمري در زندگي به دنبالشان بودم . حالا همه يك باره در اين نامه ها به من بازگشته اند.نمي تواني حدس بزني از چه كسي بيشتر نامه هست. پي دورها نرو .همين نزديكي هاست، مادربزرگ!
نامه سوم
سلام حالت چطور است؟ من خوب نيستم پرستو!. پيرمرد رفت." علي جان، همين كه خداحافظي مي كني و پشت سرت در را مي بندم دلم تنگ مي شود" دلم تنگ مي شود علي جان،بابايي،آقاجان،آقا! دلم تنگ مي شود پرستو! به مادرت خبر فوت پدر بزرگ را داده ام. خيلي دلش مي خواست تو اينجا باشي.
نامه؟
سلام پرستو! انگار پدر بزرگ، تورا بهتر مي شناخت. مي دانست كه مي آيي و دعوتت كرد.بهار است . دعوت فصل را بپذير. به من بياموز كه مي توان از نو بنا كرد. نمي خواهم، نميتوانم، نمي شود كه اين آخرين نامه باشد. به من بازگرد. نگذار كه اين آخرين نامه باشد. دلم مي خواهد با هم نامه هاي مادربزرگ را بخوانيم.
اعظم عامل نيك
شهريه دانشگاه پيام نور افزايش مي يابد
دانشجوها اين هفته خيلي مهم شده بودند. چون هر روز كلي خبر راجع بهشان چاپ مي شد. اول اين كه وزير علوم خبر داده سازمان مديريت و برنامه ريزي پذيرفته كه كسري بودجه سال 84 را صفر كند و اين طرح نيز در هيأت دولت تصويب شده. در ضمن معاون آموزشي وزارت علوم گفته كه شهريه دانشگاههاي دولتي و آزاد در هيچ يك از واحدهاي دانشگاهي افزايش نمي يابد. البته اين شامل دانشگاه پيام نور نمي شود و به گفته معاون آقاي وزير شهريه اين دانشگاه نيازمند بازنگري است. حالا بايد ببينيم اين بازنگري چقدر براي دانشجويان پيام نور آب مي خورد.
طبق برآوردهاي جناب خالقي هم اكنون در دانشگاه پيام نور شهريه يك دوره چهار ساله كارشناسي بين 650 تا 930 هزار تومان است و در دوره كارشناسي ارشد نيز شهريه حدود سه ميليون تومان است. در مقام مقايسه شهريه دوره هاي كارشناسي شبانه دانشگاهها در وضع موجود حدود يك ميليون و 700 هزار تومان است و بدون در نظر گرفتن نرخ تورم بيشترين شهريه كه براي دوره هاي شبانه فني و مهندسي در مقطع كارشناسي اخذ مي شود دو ميليون و 750 هزار تومان است. در همين راستا در مقطع كارشناسي ارشد دوره شبانه در كمترين ميزان دو ميليون و 750 هزار تومان و در بيشترين ميزان شش ميليون و 600 هزار تومان است كه تنها تعدادي از دانشگاههاي تهران شهريه اي بالغ بر پنج ميليون تومان اخذ مي كنند . اينها آماري است كه وزارت علوم در اين هفته منتشر كرده. طبق اين آمار 50 درصد هزينه هاي دانشگاهها، آموزشي است.
چرا به دانشجوها انتقالي نمي دهيد؟
هفته گذشته وزير علوم گلايه هاي سوزناكي از بعضي دانشگاهها داشته كه قابل توجه است. دكتر محمد مهدي زاهدي با اشاره به برخي نامهربانيها در نقل و انتقال دانشجويان، گفته: متأسفانه برخي دانشگاهها كم لطفي كردند. يعني شرايط لازم را داشتند، اما با نقل و انتقال دانشجويان موافقت نكردند.
وزير علوم با بيان اين كه اجراي آيين نامه نقل و انتقال اجباري نبود اما توقع همكاري از سوي دانشگاهها را داشتيم، به برخي مشكلات دانشجويان غير بومي اشاره كرده و گفته: قتل و خودكشي در ميان دانشجويان وجود داشته است كه اگر اين دانشجويان نزد خانواده هايشان بودند اين اتفاق رخ نمي داد و در عين حال اگر فضاهاي دانشگاهي بهبود يابد تقاضاي انتقال نيز كاهش مي يابد.
يعني كابوس كنكور تمام مي شود؟
آيا سرانجام غول كنكور و كابوس جوانها فرو خواهد ريخت؟ اين سؤالي است كه اين روزها خيلي از دانش آموزان از همديگر مي پرسند. در آخرين جلسه اي كه رييس سازمان سنجش آموزش كشور با رؤساي دانشگاهها داشته از طرح نظام جديد پذيرش دانشجو و طرح ساماندهي كنكور خبر داده. دكتر حسن رحيمي سعي دارد كه با طراحي و تصويب چارچوب ضوابط كلي اين نظام ، راهبردها و سياستهاي اصلي آزمونهاي ورودي معين شوند.
وي با بيان اين كه با طرح جديد كنكور و برگزاري آزمونهاي ملاكي، تنش و رقابت كنكور كاهش مي يابد، گفته: احتساب سوابق تحصيلي داوطلبان در مرحله سنجش ضروري است، ولي هنوز در مراجع قانوني تصويب نشده است زيرا نمي توان به سوابق تحصيلي دوره چهار ساله دبيرستان براي پذيرش در مقطع كارشناسي و سوابق داوطلب در دوره چهار ساله مقطع كارشناسي براي ورود به مقطع كارشناسي ارشد بي اعتنا بود.
وي با اشاره به سياستهاي پذيرش دانشجو در اين طرح، گفته: پذيرش مفيد و پذيرش آزاد بخشي از اين طرح است، به عبارت ديگر در صورت وجود ظرفيت و يا عدم وجود ظرفيت در دانشگاهها ضابطه و قيدي براي شركت در مراحل سنجش و پذيرش و مواد نخواهد داشت. از مشخصات ديگر اين طرح پذيرش دانشجو به دو صورت كشوري و محلي است كه دكتر رحيمي در مورد آن مي گويد كه ضوابط پذيرش دانشجو به دو صورت كشوري و محلي در اين طرح پيش بيني شده است كه در اين راستا شوراي گسترش آموزش عالي بايد با دسته بندي دانشگاهها از نظر امكانات آموزشي، پژوهشي و رفاهي شرايطي را براي اعمال سياستهاي پذيرش دانشجو فراهم كند.
وي با بيان اين كه بومي گزيني يكي از سياستهاي اصلي پذيرش دانشجوست، اظهار مي كند: بايد پذيرش دانشجو در برخي از رشته هاي خاص به صورت كشوري اعمال شود، در برخي رشته هاي مطلوب با يك روش واحد برخورد شود و در رشته هاي ديگري كه از محبوبيت كمتري برخوردارند از ساير روشها براي پذيرش دانشجو استفاده شود. در اين طرح پذيرش دانشجو در رشته هاي كارشناسي و كارشناسي ارشد پيوسته دولتي به سمت كشوري شدن و در ساير رشته ها به سمت بومي تر شدن حركت مي كنند.
به گزارش ايسنا، دكتر رحيمي مي افزايد: در سيستم جديد دانشگاهها بايد شرايط خاص خود را اعلام كنند و اين مسأله توسط سازمان سنجش اعمال مي شود.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- پايان عشق و حال ! شروع درس خواندن ...
شايد ديگر كم كم به اين نتيجه رسيده باشي كه تنبلي بس است، چشم به هم زدي آخر ترم شد و تو هنوز مي خواهي برنامه ريزي كني كه بشيني درسهايت را بخواني. يك چشم ديگر هم كه به هم بزني شب امتحان مي رسد و تو مي ماني با هفت هشت كتاب پانصد صفحه اي تا نخورده. اگر جزو آن دسته از دانش آموزان يا دانشجوياني هستي كه همه درسهارا براي آخر ترم تلنبار مي كنند و آخر ترم هم از فرط اضطراب هيچ كاري نمي توانند بكنند، نگران نباش، چون خيليهاي ديگر هم به مدد سيستم كارآمد آموزشي شرايط تو را دارند؛ فعلا مطلب زير را بخوان.
1 مي تواني از همين اول يك چماق برداري و هي بكوبي توي سرت كه براي چي درسها را روي هم گذاشتي و نخواندي. اين هم يك روش است، ولي پيشنهاد ما اين است كه تنبيه خودت و مراسم چماق زنون را بگذاري براي بعد چون فعلا به طور كاملاً اورژانسي مخت را لازم داري. پس سعي كن به هيچ چيز حاشيه اي فكر نكني.
2 فكر مي كنم تا حالا عمق فاجعه را درك كرده باشي. ولي خب هول برت ندارد، چون هنوز راههاي زيادي هست كه مي شود بهشان فكر كرد. اين كار به دقت و برنامه ريزي احتياج دارد. البته نه از آن برنامه ريزي هايي كه اول ترم براي خودت مي ريزي و هيچ روز هم به آن عمل نمي كني. قبل از هر چيز بايد شرايط خودت را ترسيم كني. يعني اينكه بشيني با خودت حساب كني كه چند تا واحد برداشته اي( اگر يادت مانده باشد!) سر كدام كلاسها رفته اي، چند روز وقت داري و سرانجام اينكه گرفتن آن تصميم كبري چند روز برايت طول مي كشد!
3 اين واقعا خيلي سخت است، مي دانم. ولي جان شما راه ديگري نيست؛ بايد تلويزيون عزيز را تا اطلاع ثانوي بگذاري كنار، حتي برره! هر وقت مخ مخه ات شد كه بروي سراغ تلويزيون به اين فكر كن كه ده تا ( حالا مثلا ده تا) كتاب گنده را بايد در عرض يك شب بخواني و چون ديگر از ريختشان هم حالت به هم مي خورد دلت نمي خواهد كه مجبور شوي ترم بعد هم دوباره بخوانيشان.سر جمع همه اش شايد يك ماه طول بكشد. يعني چهار تا سريال براي هر شبكه كه مي شود 16 سريال و سي تا برره و چهار تا برنامه نود. باور كن خيلي نيست؛ زياد به نظر مي آيد!
4 يك قانون نانوشته بين فعالان دانشجويي هست كه مي گويد: از اول ترم بي خيال درس، زنده باد فعاليت دانشجويي. بر طبق يك قانون نانوشته ديگر هم دو سه هفته قبل از امتحانات همه فعاليتهاي دانشجويي تعطيل مي شود و هيچ فعالي را نمي تواني در دانشگاه پيدا كني. تو هم بهتر است از اين قانون پيروي كني؛ حداقل همين يك بار را در عمرت قانونمند بشو. البته فكر نمي كنم كه ايراني جماعت زياد تن به قانون بدهد.( واي خاك وچوك سياسي شد!)
5 بعضي ها فكر مي كنند از راه ميانبر بروند زودتر مي رسند. براي همين بازار جزوه گرفتن و همين طور تايپ و تكثيريها اين جور وقتها داغِ داغ است. هر كي را موقع كلاسها پيدايش نمي كردي، آخر ترم مي تواني توي تايپ و تكثير دانشگاه ببيني با يك بغل ورقه و جزوه به انواع خطهاي خرچنگ قورباغه. بعضيها اصلاً يك جور مرضي دارند كه آخر ترم مي افتند دنبال دوست و رفيقهايشان و از روي هر چي كه به دستشان برسد يك كپي براي خودشان مي گيرند. مثل قحطي زده هاي آفريقا جزوه ها را مي خورند. بابا حالا يك چيزي شنيدي كه جزوه خوب است، ديگر خودت را خفه نكن!
6 باور كن كه به جاي اين كارها، اگر خونسردي خودت را حفظ كني نتيجه بهتري مي گيري. به اين نكته دقت كن كه تو وقت زيادي نداري. يك ماه براي ده تا كتاب پانصد صفحه اي خيلي زياد نيست. پس عملا زياد وقت جزوه خواندن پيدا نمي كني. خيلي از سال بالاييها اين وقتها ادعا مي كنند كه اگر يك بار از روي جزوه فلان استاد بخواني ديگر نمي خواهد هيچ كتاب ديگري را بخواني. همه سؤالها از توي همان جزوه مي آيد و تو هم به خودت مي افتي كه از قافله عقب نماني. يك كم فكر كن ببين به ريسكش مي ارزد؟
7 هيچ وقت از كتاب غافل نشو. حتي توي همين وقت باقيمانده اگر سراغ كتاب بروي بيشتر از جزوه نتيجه مي گيري. با توجه به اين نكته كه تو تا حالا لاي كتاب را باز نكرده اي و به عبارتي توي باغ نيستي از جزوه چيزي سر در نمي آوري. چون جزوه خلاصه و چكيده است. شايد نرسي همه كتاب را بخواني، ولي ببين كدام قسمتها نمره بيشتري دارد، همان را اگر خوب بخواني بهتر از اين است كه همه را بخواني ولي هيچي نفهمي.
8 وقتهايت را تقسيم كن كه بتواني همه كتابهايت را با هم بخواني. البته بعضيها عادت دارند كه يك كتاب را كه برداشتند، تا تمامش نكرده اند زمين نمي گذارند؛ اين جوري بهتر هم ياد مي گيرند. البته روش خوبي است، ولي به شرطي كه از اول ترم به فكرش مي افتادي. تجربه نشان داده كه خواندن همزمان چند كتاب با هم اين مواقع نتيجه بهتري مي دهد. ( منبعش يك تحقيق غير رسمي بين بر و بچه ها و رفقايي است كه هر ترم به افتخار افتادن چندين واحد نائل مي آيند)
9 زياد توي فصلهاي اول گير نكن، نه اينكه آنها را نخواني. نه، بخوان؛ ولي زود ازشان رد شو. فصلهاي اول معمولاً مقدمه است براي بحثهاي سنگينتر ( البته معمولاً). بنابراين بعديها مهمترند و وقت بيشتري مي برند. يك چيز ديگر اينكه، فكر نكن اگر از آخر شروع كني به خواندن، زرنگي كرده اي، چون اين جوري احتمال اينكه كلاً قات بزني زياد است. اگر بتواني زودتر همه كتابهايت را يك دور بكني و بعد دوباره دور كني كه نور علي نور است و گرنه همان دور اول سعي كن همه چيز را ياد بگيري و تا چيزي را نفهميدي ازش رد نشو.
10 اصولا نمونه سؤالها چيزهاي خوبي اند اگر به سرنوشت جزوه ها دچار نشوند. بايد ببيني چقدر وقت داري تا بتواني ازشان استفاده كني. خيلي ها هر ترم كلي پول بابت تكثير نمونه سوال مي دهند ولي هيچ كدام را وقت نمي كنند بخوانند. در ضمن نمونه سؤال چيزي به غير از خود كتاب نيست. پس اول كتاب را فول شو بعد برو سراغ نمونه سؤال. باور كن اگر اينجوري بشود نمره ات از 18 پايين تر نمي آيد.
1+10 بندهاي بعدش را شايد خودت هم بتواني اضافه كني. حتي همينها را هم بيشترش را خودت مي دانستي. شايد هم كلاً سيستمت يك جور ديگر باشد. هر جور هستي، هر قلقي داري، زودتر بجنب. وقت زيادي باقي نمانده است. ولي هنوز هم مي شود يك كارهايي كرد. ٭ الهه نيك نژاد
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- اومدم حاجتم رو بگيرم!
همه جا نور بود و غرق شادي، چراغانيهاي زيبا، پرچمهاي رنگي، بسته هاي شيريني و شكلات كه خالي مي گشت و خيل عاشقان دلباخته، كه با چشماني دوخته بر گنبد طلا، بر لبان، رضا، رضاگويان، به سوي قبله عشق در حركت بودند. از همه جا آمده بودند، دور و نزديك، با هر لباس و گويشي، براي عرض تبريك، براي طلب حاجت، آمده بودند تا آن بارگاه مقدس را طواف كنند.
تا قفلهاي بسته دلشان باز شود، تا استشمام آن هواي مقدس،جسم و جانشان را معطر كند، تا حال و هواي قدسي حرم، حال و هواي آنها را هم تغيير دهد. پيرمردي به سختي راه مي رفت و صداي ضرب عصايش با ذكر صلوات درآميخته بود، ديگري پاي برهنه، با چشماني گريان و دستهايي كه به آسمان بلند شده، در حركت بود و اون يكي به صورت چهار دست و پا روي زمين راه مي رفت و در حالي كه اشك مي ريخت فرياد مي زد: يا امام رضا، اومدم حاجتمو بگيرم، امام رضا...
نمي دانم تو اون شب، شب ميلاد خورشيد، چند نفر حاجت گرفتند، چند تا دل به پنجره فولاد، دخيل بسته بود، نمي دانم چند تا گره ناگشوده باز شد، چندتا عقده، چند تا بغض، چند تا دل شكسته، راستي چند تا "آه" پاسخ شنيد، نمي دانم...
حتي آنهايي هم كه توفيق زيارت نداشتند، كبوتر دلشون را روانه حرم كرده بودند. اما در كنار اين همه سلام و صلوات، اين همه دل عاشق و شكسته، دلهايي هم بودند، اگر چه كم بودند، اما بودند، تا قداست اين شب عزيز را بشكنند، قداست اين فضاي ملكوتي و روحاني را، تصاويري ذهنم را مغشوش كرده، تصاويري كه فقط امام رضا(ع) آنها را ديده.
٭ اعظم رنگي