خانه   |   صفحات   |   آرشيو   |  آرشيو PDF |   درباره موسسه   |   ارتباط با ما   |   نقشه سایت   سه شنبه 6دی ماه 1384
منوي اصلي
 صفحه اول   
 اخبار   
 اقتصادی   
 بین الملل   
 هنر   
 میهن   
 خطه خورشید   
 چوب خط   
 گزارش   
 پنجره   
 ايرانسرا   
 فرهنگی   
 مردم   
 ورزش   
 عبرت   
 در حوالی امروز   
 فراسو   
 نگاهي به مطبوعات   

[ چوب خط ]


بم، هزار وعده و هزاران هزار چشم انتظار



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بم، هزار وعده و هزاران هزار چشم انتظار

امير روحپرور
Roohparvar@qudsdaily.net
به همين زودي دو سال گذشت! انگار همين ديروز بود... سحرگاه جمعه سياه 5 دي ماه را مي گويم يادت هست؟ همان روزي كه در گوشه سلولهاي خاكستري من و تو جز سياهي رنگ باقي نماند؟




جمعه را مي گويم، همان روزي كه قهر طبيعت جان هزاران بمي خونگرم اين سرزمين را گرفت.
انگار همين ديروز بود كه در ويرانه هاي بم قدم مي زدم و سكوت عجيب و بي هياهوي محله هاي مختلف شهر را بعد از زلزله گزارش مي كردم. هر جا كه مي رفتي چهره زمخت غم آزارت مي داد.
خدايا! اين شهر است يا ويرانه؟ چه شده است... چرا از صداي كودكان بازيگوش خبري نيست؟
خداي من اين بسته هاي پيچيده شده در پتو جلوي آشيانه هاي ويران شده چه مي كند؟




بچه هاي غبار گرفته توي اين چادر چه مي كنند؟ كجايند پدر و مادرهايشان؟ مگر مي شود مادري كه طاقت خاري را بر پاي طفلش ندارد، اين گونه زاري فرزندانش را بي پاسخ بگذارد؟
يادت هست كه روي تنها ديوار بازمانده از زلزله كوچه قديمي شهر چه نوشته بود؟ "آرام قدم بگذاريد! همه پرستوهاي اين كوچه به ملكوت رفته اند"
محشر قبرستان را يادت هست! آن برادران دوقلو را يادت هست كه چگونه بي غسل در كنار هم دفن شدند؟ يادت هست كه چگونه چاله هاي خاكي، بدنهاي كوفته بمي ها را مي بلعيد... .
گورهاي خانوادگي را چطور؟ زاري آن نوجوان كه همه عزيزانش؛ پدر، مادر، خواهر، دايي، عمه، همه و همه را از دست داده بود، به خاطر داري... يا آن نوعروسي كه قرار بود بعدازظهر جمعه به خانه بخت برود، چگونه كارت مجلس عروسي را روي خانه ابدي همسرش گذاشت و زير لب يواشكي به شريك زندگي اش گفت: نكند از خاك بترسي!




انگار كه عزيز دردانه بمي ها- نخلهاي سر به آسمان كشيده- هم در فقدان باغبانهاي خود به سوگ نشسته بودند، چرا كه ديگر كسي نبود با دستهاي پينه بسته باغها را آب بدهد.و اين طوري بود كه باغستان شاد بم به ماتمكده غم و عزا تبديل شد.
چه روزهايي بود... .
قلب همه به طپش افتاده بود، انگار بم، ايران شده بود!
همه آمده بودند تا شايد مرهمي بر زخمهاي بازماندگان بگذارند؛ آذري، بندري، شمالي، خراساني همه و همه آمدند و خالصانه به ياري هموطنان خود شتافتند، خارجيها هم نوعدوستي را در بم به نمايش گذاشتند و الحق كه مردم سنگ تمام گذاشتند.
در كوچه و خيابانهاي ويران شده بم كه قدم مي گذاشتي، شعارهايي را بر در و ديوار مي ديدي كه اميد هر نااميدي را محقق مي ساخت. يكي نوشت: " مي سازمت بهتر از ديروز" و آن يكي با خط درشت بر در آهني نوشته بود: " بم زنده است".




در همان ساعات اول، شهر مملو از چادرهاي كوچك و بزرگ شد و چند روز بعد با غرش غولهاي ماشيني كار آواربرداري آغاز شد.
دولتمردان هم در كنار مردم آستينها را بالا زدند و براي شهر نقشه ها كشيدند و اين گونه كار بازسازي شهر ويران شده بم با افتتاح پروژه هاي عمراني متعدد آغاز و شهر به تدريج تبديل به كارگاه سازندگي شد.
كم كم بوي زندگي با همه بد و خوبش در كوچه و خيابان جاري شد. اردوگاههاي موقت ساخته شدند، بچه ها دوباره به مدرسه رفتند، قصابيها باز شدند، عطر نان در محله پيچيد و صداي بوق ماشينهاي عروس خبر از شوق زندگي داد.




... و امروز دو سال از آن حادثه تلخ مي گذرد و بازماندگان بمي چشم به انتظار نشسته اند، چشم انتظار روزهاي بهتر...
چشم انتظار تحقق وعده مسؤولان. همان وعده اي كه مي گفت بم دوباره ساخته مي شود و سال 84 همه زير سقف هاي مقاوم زندگي دوباره را آغاز خواهند كرد. پس بياييم بازسازي بم را تسريع كنيم و به آرزوي 2 ساله زلزله زدگان خونگرم بمي جامه عمل بپوشانيم.

















----------------------------------------------------------------------------------------------------------------


تبليغات
نظرسنجي

نظرتان در مورد پوشش خبري اين سايت چيست ؟

عضويت در خبرنامه روزنامه

با عضويت در اين بخش شما آخرين اخبار و تحليل هاي روز را در صندوق پستي خود دريافت خواهيد نمود

موسسه فرهنگي قدس
روزنامه قدس
آدرس پست الكترونيكي: Info@Qudsdaily.net
InsertAmar