خانه   |   صفحات   |   آرشيو   |  آرشيو PDF |   درباره موسسه   |   ارتباط با ما   |   نقشه سایت   شنبه 10دی ماه 1384
منوي اصلي
 صفحه اول   
 اخبار   
 اقتصادی   
 بین الملل   
 هنر   
 میهن   
 خطه خورشید   
 چوب خط   
 گزارش   
 ديدگاه   
 بانوان   
 فرهنگی   
 مردم   
 ورزش   
 عبرت   
 در حوالی امروز   
 فراسو   
 نگاهي به مطبوعات   

[ هنر ]


درباره "كينگ كونگ" و حضور دوباره اش ؛اين گوريل دوست داشتني!

نگاهي به كتاب "ماه مي رقصد بر پله اي از آفريقا" سروده حسين تقديسي ؛سلاح كهنه در كارزار نو

كارگاه داستان ؛ حس سوم

آيدين آغداشلو در سومين همايش "آفاق هنر":مدرنيسم، ارتباط بين هنرمند و مردم را مختل كرد

نمايش 9 اثر برجسته سينماي جهان در بخش بين الملل جشنواره فيلم فجر

15 فيلم كوتاه در بخش مسابقه سينماي ايران جشنواره فجر

بيست و سومين دوره كتاب سال جمهوري اسلامي ايران برگزار مي شود

بيش از 300 فيلم براي نامزدي دريافت اسكار بهترين فيلم تلاش مي كنند

در جلسه نقد داستان فرخنده آقايي عنوان شد؛
     ارتباط داستان با سياست آن را از قالب هنري دور نمي كند



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
درباره "كينگ كونگ" و حضور دوباره اش ؛اين گوريل دوست داشتني!

٭ وحيد ضرابي نسب
اول)
يكي از قوانين نانوشته هاليوود اين است: "اگر مي خواهي پول پارو كني، از يك غيرانسان استفاده كن!" از ساليان دور تا همين حالا، كه سال جديد ميلادي را آغاز مي كنيم، كاراكترهاي غيرانسان، پرطرفدارترين قهرمانها و حتي ضد قهرمانهاي سينمايي بوده اند. با يك جستجوي كوتاه در آرشيو ذهنتان، به راحتي مي توانيد تعداد زيادي از اين شخصيتها را به ياد بياوريد. خون آشامان، هيولاها و غول ها، ابرانسان ها، موجودات فضايي، سايبرگ ها، زامبي ها، ارواح، انسان گرگ ها، پيوندي ها، حيوانات و... حتي برخي از اين كاراكترها آن قدر پررنگ و تأثيرگذار بوده اند كه تقريباً تاريخ سينما را نمي توان بدون "دراكولا" و "فرانكشتاين" و "گودزيلا" و "هالك" و "بت من" و "سوپر من" و... در نظر گرفت.




اما در ميان انواع و اقسام هيولاها و غول هايي كه بر پرده ظاهر شده اند، يكي هست كه دوستش داريم و با اينكه بسيار زشت است، با او همذات پنداري
مي كنيم و گرچه انسانها را هم مي كشد، برايش كلاه از سر برمي داريم! گوريل عظيم الجثه ساكن در جزيره جمجمه: كينگ كونگ...

دوم)
بيهوده است اگر بخواهيم "كينگ كونگ" را معرفي كنيم. حتماً شما هم تاكنون بارها فيلمهاي او را ديده ايد. يا لااقل در موردش مطالب زيادي خوانده ايد و اگر هيچ كدام، بي شك تصاويرش را بر فراز ساختمان امپاير استيت نيويورك و در محاصره هواپيماهاي دو موتوره و يا حين جدال با دايناسورها در دل جنگلهاي جزيره سكونتش ديده ايد.گوريل عظيم الجثه براي اولين بار در سال 1933 توسط "مريان.سي.كوپر" به سالنهاي تاريك سينما راه يافت. آن زمان هيچ كس تصور نمي كرد بشود يك هيولاي 10 متري را در خيابانها نشان داد؛ اما چندين سال مطالعه و يافتن يك تمهيد بصري، امكان ساختن اين پروژه را مهيا كرد. استاپ موشن؛ تكنيكي كه اين روزها شاكله اصلي بعضي انيميشن هاست، براي اولين بار در كينگ كونگ به كار گرفته شد و حيرت همگان را برانگيخت.
حالا ديگر گوريل غول پيكر دمار از روزگار دايناسورها در مي آورد، زمين و زمان را به هم مي ريخت. مقابل انسانها قد علم مي كرد و صد البته عاشق مي شد! علاوه بر بعد جلوه هاي بصري بالاي فيلم (براي آن سالها) و تعجب تماشاچيان از آنچه بر پرده مي ديدند. احساسات رمانتيك جناب كونگ نسبت به دختري كه به جزيره آمده بود و يك جورهايي دل بسته شدن به او، اشك خيلي ها را درمي آورد. در نهايت، اولين فيلم كينگ كونگ با چنان استقبالي روبرو شد كه 12 دنباله را در پي داشت. معجونهايي چون پسر كونگ (1934)، كينگ كونگ مي گريزد (1967)، كينگ كونگ زنده است(1986) و... حتي خالقان اين غول، يك گوريل عظيم الجثه ديگر را هم شبيه به كونگ ساختند و نامش را "جويانگ" گذاشتند. يكي دو تا جويانگ قدرتمند هم طي اين سالها ساخته شد.

سوم)
جناب آقاي پيتر جكسون را مي شناسيد، حتما! مرد پشمالوي نيوزلندي كه جيبهاي استوديو يونيور سال را پر از دلار كرد و صد البته دستهايشان را پر از اسكار! تريلوژي "ارباب حلقه ها" كه به تنهايي سينماي سالهاي آغازين هزاره سوم ميلادي را تحت تأثير قرار داد و بيش از 9/2 ميليارد دلار در سراسر دنيا فروخت... پس چه كسي مي تواند از جكسون براي بازسازي كونگ جلو بزند؟ يونيور سال 20 ميليون دلار دستمزد و درصدي از فروش فيلم را به اين كارگردان خوش شانس داد تا دوباره گوريل افسانه اي را زنده كند (اين بالاترين دستمزد يك كارگردان است و همتراز با بسياري از ستاره ها نظير "جيم كري"، "بروس ويليس"، "نيكلاس كيج" و "جان تراولتا"
البته، ناگفته نماند كه حدود هشت سال پيش هم پيتر جكسون قصد بازسازي كونگ را داشت؛ اما به دلايلي اين پروژه منتفي شد تا به امروز كه هفتاد و سومين سالگرد تولد اين غول دوست داشتني با هنرنمايي دوباره اش همراه مي شود. با آمدن نام پيتر جكسون، حتماً شما هم متوجه مي شويد كه بايد با كلي جلوه هاي ويژه و تمهيدات بصري اعجاب آور روبرو باشيد كه البته اين گونه هم هست.

چهارم)
از همه چيز گفتيم بجز خود فيلم. دست پخت كارگردان نيوزلندي هاليوود كه البته آن طور كه انتظار مي رفت با استقبال تماشاچيان روبرو نشد (لااقل در دو هفته اول). كينگ كونگ 2005، بي شك يك فيلم تأثيرگذار و به يادماندني در سينماي اين سالهاست.
(البته تا كي ماندني؟ معلوم نيست!) نام اين گوريل غول پيكر مي تواند ميليونها تماشاچي را به سالن سينما بكشاند. اما اين مخاطب چه چيزي جز جلوه هاي ويژه كم نظير فيلم نياز دارد؟
البته در اين دسته آثار خيلي هم نمي توان به دنبال جنبه هاي غيرتجاري رفت. داستان روشني است كه كينگ كونگ يا امثالهم داعيه اي جز جلب مخاطب و فتح گيشه ندارند و نمي توان آنها را از ابعاد هنري و فلسفي و ساختارشناسي ديد. اما فيلم، نكات مثبت هم كم ندارد. شايد مهمترين ويژگي "كينگ كونگ" جكسون شخصيت پردازي موفق آدمها باشد. تاكنون در اين گونه فيلمها كه يك كاراكتر غير انساني بار داستان و فيلم را به دوش مي كشيده، معمولاً آدمهاي فيلم، خنثي و تعريف نشده باقي
مي ماندند؛ كساني كه فقط براي خالي نبودن روايت و فضا اين ور و آن ور مي پلكيدند؛ اما در "كينگ كونگ" شخصيتها بسيار پررنگ و تعريف شده اند. چه "آن دارو" دخترك معصومي كه گوريل عظيم الجثه دل به او مي بندد، چه "كارل دنهام" فيلمساز طماع و نترس كه رهبر اتفاقهاي فيلم است؛ چه "جك ديرسكل" نويسنده و چه "لامپي" آشپز كشتي "ونچر"... حتي در نسخه 2005 اين فيلم، كاراكتر "كينگ كونگ" هم شخصيت پردازي بهتري دارد و از طراحي چهره و بدن تا حركات و راه رفتن و نبردهايش و حتي وجهه رمانس و احساساتي او، قابل قبول تر و امروزي تر شده است.

پنجم)
كينگ كونگ همان قدر كه مديون پيتر جكسون است، مرهون هنرمندي بي نظير اندي سركيس هم هست. بازيگر بريتانيايي كه "گالوم" فيلم "ارباب حلقه ها" به لطف طراحي حركات او به يكي از بي نظيرترين شخصيتهاي سالهاي اخير تبديل شد. او اين بار در قالب اين غول چند متري نرفته و به وسيله همان تكنيك معروف
capture animation (كه در ارباب حلقه ها، هالك، قطار قطبي و...) به كار رفته، واقعي ترين و مقبول ترين غول تاريخ سينما را پرورش داده است.
فيلم گرچه افتتاحيه خوب 60 ميليون دلاري داشت، اما آن توقعي را كه مي رفت برآورده نكرد و مديران استوديو چشم به تبليغات هفته هاي بعدي دارند. اما منتقدان به اتفاق شيفته "كينگ كونگ" شده اند و همگي از فيلم با جمله ها و كلمه هاي ستايش گونه استقبال كرده اند. نويسندگان "آتلانتا جورنال"، "بوستون گلوب"،
"مريل ويو"، "شيكاگو تايمز" و خيلي هاي ديگر، فيلم را يك اثر قهرمانانه و شيرين، سرگرمي جذاب و قوي با لحظات استثنايي، فيلمي نفس گير و خيره كننده و استانداردي جديد براي بازسازي فيلمهاي كلاسيك خوانده اند.
"نيويورك پست" آن را بهترين فيلم سال معرفي كرده و "پيتر تراوزر" گفته سالها منتظر اين چنين فيلمي بوده است! از طرفي، منتقدان "سان فرانسيسكو" و "فيلم كريتيك" خيلي با كار حال نكرده اند! و دليلش را توجه بيش از حد به ظواهر و سطحي بودن فيلم، تأثيرگذاري كم و صد البته كمبود روح دانسته اند. در هر صورت، گرفتن درجه (A-) از مجموع نظرات (كه در حد فيلمهاي بسيار خوب هاليوود است) تعجب همه را از اين منتقدان احساساتي آمريكايي برانگيخته است!!


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نگاهي به كتاب "ماه مي رقصد بر پله اي از آفريقا" سروده حسين تقديسي ؛سلاح كهنه در كارزار نو

٭ حميد تقي آبادي
حسين تقديسي در اولين كتابش (كه اميدوارم آخرينش نباشد) دست به تجربه اي مكرر در زبان زده است كه همانا بازنويسي زبان كهن فارسي در موقعيت زبان قرن بيست و يك است. "ماه مي رقصد بر پله اي از آفريقا" نام مجموعه شعر اوست كه نشر "پاندا" آن را در 53 صفحه منتشر كرده است. تقديسي در اين كتاب، شاعري كلاسيك، با ديدي كلاسيك و مبتني بر اصول كلاسيك است و اين به خودي خود هيچ اشكالي ندارد، بلكه مي تواند يك امتياز نيز تلقي شود؛ مگر اينكه شاعر، استفاده از گزاره ها و عناصر سنتي را به



منظور تقليد و كپي برداري شعر شاعران گذشته به كار برده باشد. در همين ابتدا، بايد بگوييم كه براي بررسي، نقد و يا خوانش يك نوع شعر بايد به ناچار در محدوده همان نوع شعر نيز بينديشيم، زيرا در غير اينصورت دچار اتوريته بايدها و نبايدهاي تئوريك خارج از شعر در شعر مي شويم كه به هيچ وجه با پتانسيلهاي زيبايي شناختي و معنا شناختي آن همخواني و هماهنگي ندارند و تنها تحميل نظرياتي ناهمگون بر پيكره زباني و معنايي شعر هستندو بنابراين، ما در نقد كتاب "ماه مي رقصد بر پله اي از آفريقا" نمي خواهيم بگوييم كه اشعار اين مجموعه چون هيچ كدام از مؤلفه هاي شعر جديد را ندارد پس شعر زمان خود يا شعري مستحق نقد يا تأمل و تعقل نقادانه نيست، بلكه مي گوييم اين نوع شعر چون در رابطه بينامتني با متون كهن است در حوزه سراشيبي خود قابل نقد، بررسي و توجه مي باشد. اما دو سؤال در اين زمينه پيش مي آيد؛ نخست اينكه چرا با وجود فراگيري جريانهاي نو در غزل، شعر خراسان همچنان بر داشته هاي اصيل خود پافشاري مي كند و حاضر نيست تسليم اين جريانها شود و دوم اينكه غزل گفتن بدون نوآوري، آن هم به شيوه قدما، قرار است شعر و شاعران ما را به كدام مدينه فاضله اي ببرد؟ به اين دو سؤال در مطلبي جداگانه پاسخ خواهيم داد.اما از محور اصلي نوشتارمان كه نگاهي به مجموعه شعر حسين تقديسي است، دور نشويم. همان طور كه گفتيم او شاعري سنتي سراست و هيچ ابايي هم ندارد كه به روشني، وابستگي اش را به گزاره هاي مربوط به شعر كهن نشان دهد. اگر يك آمار دم دستي بگيريم، تعداد كلماتي كه از دنياي ادبيات و گويش قديم به صفحات اين كتاب راه يافته و بار ديگر به كار گرفته شده اند، چند برابر كلمات امروزين است؛ البته به غير از اشتراكهاي زباني قديم و جديد كه با نام زبان معيار، هر دو گونه را در برمي گيرد. او حتي در اين راه از قواعد نحوي و دستوري ادبيات گذشته هم غافل نمي ماند:

تميز شيشه از آب آنچنان بر او گران آمد
كه شد از ديدن خود سير بلقيس سليماني
استفاده از آرايه ادبي تلميح و به كاربردن نام بسياري از اشخاص و مكانهاي كهن كه گاه بيش از حد نيز به نظر مي رسد، از ويژگيهاي اصلي اين كتاب است كه نشان دهنده تسلط شاعر بر وقايع، اتفاقها و تاريخ زبان و ادبيات قديم فارسي است؛ اما مطالعه آنها نشان مي دهد كه شاعر نتوانسته آنها را دروني خويش يا دروني شعر خويش كند تا آنها در فضايي تازه در متني تازه و امروزي پا به عرصه شعر بگذارند، و گويي تنها، وظيفه پر كردن حجم وسيعي از فضاي معنائي شعر او را برعهده داشته اند. در حدود 55 اشاره به نامها، جاها و وقايع و داستانهاي مختلف در 53 صفحه كتاب و 20 غزل اتفاق مي افتد:

تشت تفتيده بام را سرخورد، نقل زنديق نقل مجلس شد
خواجگان در اياز افتادند، حسنك زنده ماند و دار پريد
از مشخصه هاي ديگر اين كتاب، استفاده فراوان از آرايه هاي آشناي ادبي است: طرد و عكس، قلب، لف و نشر، جناس، ارسال المثل، ايهام و... حتي واج آرايي كه همان طور كه گفته شد، اين آرايه ها عموماً فاقد نوآوري و خلاقيت تازه اي هستند و به ندرت - در يك يا دو جا- پيش مي آيد كه تشبيهي دگرگون شود، استعاره اي متفاوت به كار گرفته شده يا رابطه منطقي دال و مدلول به هم بريزد تا حركتي به سوي معنايي نو آغاز گردد:

با قشوني از عشق در تعقيب، بلد باد را قرق كردم
در زدم، هيچ كس جواب نداد، سرفه كرد عنكبوت و غار پريد
به اين مثال هم توجه كنيد:

تو را جاشوان از دهان نهنگان رهاندند و خواندند
كه هر معده خشك طبعي پذيراي تر دامنان نيست.
همان طور كه مشخص است، زبان شاعر آن قدر فخيم و مستحكم است كه مخاطب در ابتداي خواندن شعر، جذب معناي آن نمي شود؛ يا اگر بهتر بگويم، متوجه معنا نمي شود؛ بلكه حواسش پرت زبان شعر شده و خوش آهنگي و همنشيني يكدست كلمات، او را مفتون خود مي كند. توجه حسين تقديسي به كلمات و از آن مهم تر به زبان، يك نكته ديگرش هم اين است كه او از تداعي واژگان و معناي آنها در قبال يكديگر غافل نمي شود . زنجيره لغات متجانس و مسجع همان قدر كه امروز مورد بي مهري و بي توجهي شاعران جوان(!) خراساني قرار گرفته، در شعر تقديسي يا براي او، امكاني براي استفاده هر چه گسترده تر از زبان در موقعيت شعر شدن است:

كوهي ست، كاهي بر فرود شانه هايم آه!
كاهي ست، كوهي كه برايم ساختي، جانم
لحن خطابي و منادايي، يكي ديگر از مشخصه هاي زباني شعر كلاسيك حسين تقديسي است. در اين مجموعه شعر، از اين ويژگي استفاده زيادي شده است. به گمان خيلي از اهالي ادبيات، ندا يا منادا در شعر، فضاي مناسبي براي شناخت ذهنيت شاعر است؛ زيرا در منادا قرار دادن شخص يا چيزي، عموماً صفت، جانشين موصوف مي شود و در بطن ندا تشبيهي مضمر خوابيده است كه اگر اين تشبيه پنهان، نو و بديع باشد؛ مي تواند معرف ذهنيت خلاق شاعرش يا به عكس معرف ذهنيت ساكن او باشد. البته، به اين مسأله كه اين مكانيسم بياني، محدود كننده جريان سيال ذهن شاعر در استفاده آزاد كلمات از راه تداعي معاني و موسيقي واژگان است، هم مي توان اشاره كرد. اما حسين تقديسي در كتابش چگونه از ندا و منادا استفاده كرده:
مرد خراساني بشكوه! هميشه مختلف! قشنگ پر ابهت! مخاطب متلون! حرامي متقلب! سالار قافله! مرگ عقيم!...
خيلي كوتاه مي توان گفت، در بيشتر جاهايي كه لحن او منادايي مي شود، لحني عقيم و خنثي است؛ يعني هيچ كمكي به جريان پيش برنده شعرش كه همانا فخامت زبان آركاتيك و معاني پيچيده در آن است، نمي كند.اما با وجود اينكه او مي توانست حوزه لغاتش را گسترش داده و از لغات عاميانه هم استفاده كند، توانسته به صداي خودش، به صداي واقعي خودش، به صداي درون ذهن و زبانش دست پيدا كند و من در بين شاعران خراساني، در اين چند ساله كم ديده ام شاعراني را كه اين گونه زبان كهن شعر را در دنياي فوق مدرن امروزين زنده كنند! اگر چه هستند كساني كه هر روز صدها بيت به طريق قدما مي سازند و به يكديگر پيشكش مي كنند و محافل ادبي را نيز به نام حضرت استادي قرق خويش مي نمايند. اما آنها نه دغدغه زبان دارند نه دغدغه معنا نه دغدغه زيبايي، بلكه دغدغه آنها، ترويج و گسترش اصول تقليد است. ترويج و گسترش سكوت در برابر زبان.
با اين همه، در اين جا قصدم تعريف و تمجيد از شعر تقديسي نيست، چه اينكه انتقادهاي زيادي هم به او وارد است؛ اما مي خواهم بگويم ذهن او به عنوان يك صدا در بين صداهاي ديگر، در گونه خود آثار موفقي به وجود آورده است:

زلال مي طلبم در مواجهه صنمم را
شود زياد كند آينه وجوه كمم را

يا اين بيت:
آفتاب است كه در بشكه قير افتاده ست
آفتاب است فرو خفته به روزن در شهر
يكي ديگر از وجوه توجه تقديسي به زبان را مي توان در بازيهاي زباني كه او انجام مي دهد مشاهده كرد، هر چند عملكرد او عملكردي متفاوت نيست و در سطح رايج ترين شكل بازيهاي زباني اتفاق مي افتد، اما نشان مي دهد كه شاعر به پتانسيل دروني زبان و جنبه زايشي آن آگاهي داشته مثال: اين مالكان باد كجا اشتري شوند
يا : تلفن را هنوز ملتفتم/ پشت خط چند نقطه، چين خورده است.
جداي ازاين موارد مي توان به ساختار محتوايي متضاد شعر تقديسي كه مبتني بر تضاد سازي معنايي است هم اشاره كرد. ساختاري كه ماهيت دودويي و دوگانه دارد و مثل اغلب اشعاري از اين قبيل بر محور خير وشر يا نيكي و بدي و تقابل آنها مي چرخد. اين جهت گيري معنايي، گاهي لحن اعتراضي نيز به خويش گرفته و از سطح واگويه هاي دروني شخصي به لايه هاي بيروني جمعي انتقال مي يابد:

نه در آن مجمعه، در دست حنا رنگي هست/نه دراين جامعه، يك
غير ملون در شهر
به هر حال، همان طوركه در كليله و دمنه آمده است:
"هنر، خود هرگز پنهان نماند اگر چه نمايش زيادت نرود، چون نسيم مشك كه به هيچ تأويل نتوان پوشيد و هر چند در مستور داشتن آن جد رود آخر، راه جويد و جهان معطر گرداند."


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
كارگاه داستان ؛ حس سوم

اسدي
كليد انداخت و در را باز كرد. مثل هميشه مرضيه با لبخند رو به رويش ايستاده بود. دست گرم همسرش را فشرد و باراني اش را كه آب ازش مي چكيد درآورد و روي دست او انداخت و پرسيد: رضا كجاست؟ جواب داد: تو اتاقشه، درسهاي فردايش را آماده مي كند و ادامه داد: "تو هم دست و رويت را بشور تا چايي بيارم" و به طرف آشپزخانه به راه افتاد....
سفره ناهار، مثل هر روز محل رد و بدل اطلاعات و حوادث روزانه خانواده بود. بعد از ناهار، مرضيه به آشپزخانه رفت تا آهسته و آرام تدارك شام ميهمانان امشب را ببيند و مردهاي خانه هم مشغول استراحت شدند.
بعد از اينكه ميهمانها رفتند، اعضاي خانواده با كمك هم، همه چيز را مرتب كردند ولي مثل هميشه باز هم مرضيه از همه ديرتر خوابيد. چند ساعت بعد زنگ ساعت روز تازه اي را نويد مي داد. باز هم يك روز خوب براي خانواده شروع شده بود.
٭٭٭
كتاب علوم در دستش بود. ولي هر جمله اي كه مي خواند، حواسش پرت مي شد. هنوز هم پدر زير لبش غر مي زد. صداي به هم خوردن ظرفها از آشپزخانه مي آمد. باز هم مادر، الكي با ظرفها ور مي رفت تا علي اشكهايش را نبيند. نگاهش را از قرصهاي بابا و تكه هاي شكسته ليوان كه وسط اتاق ولو شده بود گرفت و سعي كرد جمله اي را كه خوانده از حفظ تكرار كند؛ اما نتوانست؛ كاش فردا امتحان ثلث نداشتند. دوباره چشمش افتاد به فرورفتگي ديوار و قطره هاي آبي كه روي آن پخش شده بود. ياد مادر افتاد. چقدر نذر امام زاده كرده بود به خاطر شفاي بابا، حالا حتماً دارد آهسته اشك مي ريزد. دلش براي او سوخت... كاش آن روز به مادر نمي گفت كه آرزو دارد بابا مثل پدر سعيد باشد كه نه به جبهه رفته و نه هيچ وقت موجي مي شود... اين روزها كه حال بابا زود به زود بد مي شود، مادر به او سفارش كرده كه جلوي دست و پاي بابا نباشد. كاش بابا هيچ وقت يادش نيايد كه وقتي حالش بد مي شود مادر را زير مشت و لگد مي گيرد. كاش بابا هيچ وقت علت كبودي هاي صورت مادر را از او نپرسد. كاش بابا هيچ وقت نفهمد وقتي كه موجي مي شود، علي چقدر از او مي ترسد... كاش بابا نفهمد... هيچ وقت، هيچ وقت...
٭٭٭
از آشپزخانه سر و صدا مي آمد، انگار مادر با ظرفها دعوا گرفته بود. سعي مي كردم بر طرحم تمركز كنم. اما هر دفعه كه آن را مرور مي كردم، انگار چيزي از آن كم بود. بايد همين امشب طرحم را كامل كنم، چرا كه استاد جامعه شناسي فرصتي دوباره به هيچ كس نمي دهد و نمره پژوهش ميداني از دستم مي رود.
صداي زنگ تلفن رشته افكارم را پاره كرد. صداي مادر به گوشم مي رسيد... "حرف دهنت را بفهم خانوم. قضيه بين ما و شما 2 سال پيش تمام شده. به دختر من چه ربطي داره كه پسر تو ازدواج كرده و عروست باردار است..." وقتي به سالن رفتم، انگار مرجان كنار ديوار خشكش زده بود و با هيجاني ناشي از شرم به مادر نگاه مي كرد. حالا تمام نگرانيهاي مادر و رفتار مرموز اين مدت مرجان و كلاسهاي متعدد جبراني مدرسه او برايم معنا گرفته بود.
مادر كه گوشي را گذاشت، به اتاق رفتم تا گريه شرمندگي مرجان را در مقابل او نبينم. در آن لحظه، شايد اين بهترين كاري بود كه مي توانستم به عنوان يك برادر براي او انجام دهم. شايد اشتباه الآن مرجان، معلول سختگيري هاي مادر در قضيه ازدواج او و بهنام باشد.
حالا مرجان چقدر بايد سعي كند تا موقعيت از دست رفته اش را در خانواده به دست آورد. شايد حالا بتوانم طرحم را كامل كنم....
دوست گرامي؛
نوشته شما ظاهراً از سه اپيزود مجزا كه هر يك سعي در فضاسازي و بيان احساسي خاص دارد، شكل گرفته است. در بخش اول به نظر شاهد زندگي روزمره هستيم كه سطحي از تعادل و آرامش در آن جريان دارد. اما اين آرامش ذاتي نيست، در فضا شكل نگرفته است، علت و معلول ندارد و انگيزه شخصيتها آن را شكل نمي دهد. بلكه از پرهيز شما به عنوان روايت كننده و تأكيد بر بي عملي حادث شده است. تا جايي كه با جمله "باز هم يك روز خوب براي خانواده شروع شده بود." نهايت تلاش خود را براي توضيح و تعريف فضا نموده ايد.
در اپيزود دوم، حس و حال موجود در نوشته تنش زاست. پيش بحران به خواننده منتقل مي شود، اما در جهت خلق و انتقال حسي، باز هم تلاش شما مشهود است.
جمله "الكي با ظرفها ور مي رفت" نشان از سازندگي شما دارد و جمله "تا علي اشكهايش را نبيند" اين تلاش شما را كاملاً مشهود مي سازد و با اشاره مستقيم به "زير مشت و لگد مي گيرد"، كاملاً نوشته جنبه گزارش گونه اي به خود مي گيرد.
در حالي كه تمام تلاش شما بايد حول تمركز بر اعمال و ريزپردازيهاي بصري باشد.
در بخش سوم، حادثه اي اتفاق مي افتد يا بهتر بگوييم اتفاق افتاده است، اما خواننده شما همواره بيرون از حادثه نگاه داشته مي شود و صرفاً به عنوان خواننده كاملاً منفعل مي ماند. به عبارتي با فضا و تعليقي كه بايد نوشته القا كند، درگير نمي شود.
در اين حالت، بهتر است جملات خود را كوتاه تر بنويسيد و كلماتي چند سيلابي انتخاب نماييد كه از تركيب و لحن مرموزتر و تا حدي خشن تر برخوردار باشد تا علاوه بر حس و حال، ريتم نيز شكل گرفته و خواننده را جذب و هدايت
نمايد.
دوستان همراه آقايان فرجاه هوشيار، محمد لنگري، هادي محمدنژاد، محمد عباس زاده و رسول عليرضايي، آثارتان به دست ما رسيده است.
نويسا ستايش


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
آيدين آغداشلو در سومين همايش "آفاق هنر":مدرنيسم، ارتباط بين هنرمند و مردم را مختل كرد

گرو ه هنر-سومين همايش از سلسله همايشهاي "آفاق هنر" در محل مجتمع فرهنگي - هنري امام خميني (ره) وابسته به مؤسسه آفرينشهاي هنري و رسانه هاي صوتي تصويري آستان قدس رضوي برگزار شد. به گزارش روابط عمومي آستان قدس رضوي،استاد "آيدين آغداشلو"، گرافيست، نقاش و منتقد هنري كشورمان در اين همايش، سير تحول هنر ايران از اسلام تا دوران معاصر را مورد بحث و تجزيه و تحليل قرار داد. وي با تصريح بر اين كه افتخار هنرمند ايراني به مردمش است، گفت: در برخي ادوار تاريخي، هنرمندان به شدت از سوي امرا، حكمرانان و پادشاهان حمايت مي شدند كه اين امر بر رونق هنر مي افزود، اما در هر زمان كساني كه هنر را خلق و آن را حفاظت مي كردند، مردم بودند. وي بر كاربردي بودن آثار هنري در گذشته اشاره كرد و افزود: اثر هنري متصل به زندگي مردم بوده است، بنابراين آثار هنري در هر زمان مؤيد عادات و رفتارهاي همان زمان است. وي با ذكر اين كه برخي از نگارگران ايراني ابايي از نقاشي بر روي ظروف و البسه نداشته اند، اظهار داشت: هنرمند با ساختن آثار هنري، مستقيماً با مردم در ارتباط بوده است. آيدين آغداشلو گفت: كتيبه هاي نقش بسته بر در و ديوار مساجد مجموعه اي از زيباييهاي منحصر به فرد است كه در كنار تأثيرات معنوي، اثر روحي الهي نيز به خود مي گيرد. وي دوره مدرنيسم را مختل كننده ارتباط ميان مردم و هنرمند دانست و افزود: در اين دوران چون مردم خود را در آثار نمي ديدند، هنرمند را حمايت نمي كردند و همين امر موجب انحطاط هنر شد. وي به رونق آثار هنري در دورانهاي صفويه و افشاريه اشاره كرد و گفت: در آن دوران هر اثري كه به وجود مي آمد، مستقيماً قابل استفاده مردم بود، چرا كه بر روي هر ظرفي مرغي نقاشي شده و قاليهاي سرشار از آثار هنري در زير پاي مردم قرار داشت.
وي افزود: هر شيئي كه در ايران گذشته وجود داشته، غرق در زيبايي و تزئينات بوده است و حتي يك گليم و جاجيم هم زيبايي خاص خود را داشته، ولي اكنون جز آثار قديم هيچ مورد ديگري نمي توان ديد.
وي به رفتن به سوي تجدد غربي اشاره كرد و گفت: در اين دوران در بخش فرهنگي و هنر بسياري از هنرهاي غربي را فراگرفتيم و از تعزيه به سوي سينما و تئاتر كشيده شديم و شعر نيمايي فراگير شد.
اين استاد گرافيك و نقاشي تأكيد كرد: امروز بايد بدانيم در جهان چه مي گذرد و با قياس هنر گذشتگان، خودمان با هنر امروزي آگاهانه عمل كنيم.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نمايش 9 اثر برجسته سينماي جهان در بخش بين الملل جشنواره فيلم فجر

فيلمهاي بخش بين الملل جشنواره فيلم فجر معرفي شدند.
در ميان فهرست اين فيلمها، آثار درخشاني از سينماي جهان همچون "گلهاي پژمرده" ساخته "جيم جارموش" كه در جشنواره كن توانست توجه منتقدان بسياري را به خود جلب كند، به چشم مي خورد. "گلهاي پژمرده" در آخرين دوره از جشنواره كن، جايزه بهترين كارگردان را از آن خود كرد.
"رومن پولانسكي" ديگر فيلمسازي است كه با فيلم "اليور تويست" در جشنواره فيلم فجر حضور خواهد داشت.
"پنهان"، فيلم برگزيده اروپا نيز در بخش بين الملل جشنواره فيلم فجر به نمايش درخواهد آمد. اين فيلم داستان خانواده اي است كه با دريافت نامه هاي تهديدآميز، در آستانه فروپاشي قرار
مي گيرند. "گوستاو گاوراس" فيلمساز مطرح ديگري است كه با فيلم "تبر" به جشنواره خواهد آمد.
فيلمهاي "سقوط" (اوليور هيت برگر)، شب به خير و موفق باش (جرج كلوني)، كليدهاي خانه (هياني اميليو)، كريسمس مبارك (كريستين كارين) و حريم خصوصي (ساواريو) ديگر فيلمهايي هستند كه در بخش بين الملل بيست و چهارمين جشنواره فيلم فجر حضور خواهند داشت.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
15 فيلم كوتاه در بخش مسابقه سينماي ايران جشنواره فجر

15 فيلم كوتاه داستاني در بخش مسابقه سينماي ايران بيست و چهارمين جشنواره بين المللي فيلم فجر رقابت مي كنند.
اين فيلمها از ميان 154 فيلم كوتاه رسيده به دفتر جشنواره انتخاب شده اند. بر پايه اين گزارش، فيلمهاي "آن دستها" ساخته
آيدا پناهنده، "اتاق جيغ" از يلدا زرين فام، "با او" از نقي نعمتي، "تلألؤ" از امير توده روستا، "ذهن تاريك" از وحيد اميرخاني، "روايت شتابزده داستان ساده با پايان خوش" از بهرام توكلي، "زنگوله مرداب" از فرهاد مختاري و "سيزده" از يونس طراحي از جمله آثار اين بخش است.
همچنين بهمن گودرزي با فيلم "شكلات"، قاسم انصاري با
"شنبه ها كسي نمي ميرد"، عاطفه خادم ا لرضا با "كافه 469"، مهدي جعفري با "كمي بالاتر"، معين صمدي با "نگه دار پياده
مي شم"، محسن رمضان زاده با "يادگاري"، شهرام ميراب اقدم با "يك شب ميهماني" در اين بخش حضور دارند.
بيست و چهارمين جشنواره بين المللي فيلم فجر از 30 دي ماه تا 10 بهمن ماه در تهران برگزار مي شود.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بيست و سومين دوره كتاب سال جمهوري اسلامي ايران برگزار مي شود

بيست و سومين دوره كتاب سال جمهوري اسلامي ايران همزمان با دهه مبارك فجر، بهمن ماه سال جاري در تهران برگزار مي شود.
در اين دوره كتابهايي مورد بررسي قرار مي گيرند كه براي نخستين بار در سال 1383 در كشور منتشر شده اند.
بررسي و ارزيابي كتابها را در هر موضوع، هيأتهاي داوري ذي ربط بر عهده دارند و جمع داوراني كه از ميان اساتيد و صاحب نظران حوزه هاي علميه، دانشگاهها، مراكز و مؤسسات علمي و فرهنگي كشور دعوت به همكاري شده اند، بيش از پانصد نفر مي باشد.
به برگزيدگان بيست و سومين دوره كتاب سال طي مراسمي لوح تقدير رياست جمهوري و جايزه ويژه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي اهدا مي شود.همزمان با مراسم كتاب سال، سيزدهمين دوره "جايزه جهاني كتاب سال ايران" نيز در دو حوزه اسلام شناسي و ايران شناسي برگزار مي شود.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بيش از 300 فيلم براي نامزدي دريافت اسكار بهترين فيلم تلاش مي كنند

"آكادمي هنرها و علوم تصاوير متحرك" چهارشنبه اعلام كرد كه 311 فيلم تلاش مي كنند تا در شمار يكي از پنج فيلم نامزد دريافت جايزه اسكار بهترين فيلم سال باشند. خبرگزاري فرانسه پنج شنبه به نقل از بيانيه اين آكادمي از لس آنجلس گزارش داد كه تعداد فيلمهاي شركت كننده نسبت به سال 2004 يك افزايش 5/16 درصدي را نشان مي دهد و شركت اين تعداد فيلم در 32 سال گذشته بي سابقه بوده است.
اين آكادمي بخشي از اين افزايش را به ازدياد نمايش مستندهاي بلند داستاني در سينماها مرتبط دانست.
در حالي كه در سال جاري 35 مستند به نمايش درآمده است، اين رقم در سال 2004 تنها 15 فيلم بود.
از شرايط شركت فيلمها براي نامزدي دريافت جايزه اسكار بهترين فيلم اين است كه 70 يا 35 ميلي متري باشند، بيش از 40 دقيقه به طول انجامند و يا به صورت ديجيتال عرضه شده باشند.
فيلم شركت كننده همچنين بايد بين اول ژانويه تا 31 دسامبر در يك سالن نمايش تجاري در حوزه لس آنجلس به معرض نمايش گذاشته شده و حداقل هفت روز روي پرده سينما باشد.
قرار است نامزدهاي دريافت جايزه اسكار 31 ژانويه (11 بهمن) اعلام شوند.مراسم سالانه اعطاي جوايز اسكار نيز پنجم مارس (14 اسفند) برگزار خواهد شد.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
در جلسه نقد داستان فرخنده آقايي عنوان شد؛
ارتباط داستان با سياست آن را از قالب هنري دور نمي كند


گروه هنر- هاديان: اولين جلسه نقد و بازخواني ادبيات داستاني با عنوان "شب هزار و يكم"، عصر پنج شنبه با نقد و بررسي داستان كوتاه "لاك پشت من" اثر فرخنده آقايي در محل تالار اجتماعات كانون هنر خراسان برگزار شد.
كيارنگ علايي در اين جلسه از فرخنده آقايي به عنوان يك نويسنده اجتماعي كه سبك رئاليسم پويا در آثار او نمايان است، ياد كرد.
وي اضافه كرد: داستان كوتاه، داستان اشاره هاست؛ چرا كه هنر، انتخاب جزييات است و ما با كليات روزانه سر و كار داريم و بايد حقيقت را در اجزا دنبال كنيم. در واقع، داستان كوتاه را مي توان حاصل دوران انتزاعي نويسنده دانست.
وي افزود: شخصيت پردازي قوي، استفاده مطلوب از عناصر فرعي از جمله نقاط مثبت اثر "لاك پشت من" است. در واقع نويسنده به نوعي درصدد زدودن لايه هاي زشت و ناپسند از زندگي و در نهايت رسيدن به زيبايي است.
وي ادامه داد: در نوشتن داستان لذتي هست كه مخاطب را تنها به آن نزديك مي كند، اما هرگز حقيقت را لمس نمي كند و در واقع حقيقت مخصوص شخص نويسنده است.
علايي گفت: مراد از شخصيت لاك پشت در اين داستان، بيان تنهايي راوي در دايره زندگي اجتماعي است و لاك پشت شخصيت فرعي محسوب مي شود و اين شخصيت فرعي به تبيين شخصيت اصلي كمك كرده و اين مورد يكي از ويژگيهاي داستان مدرن محسوب مي شود، زيرا به دليل فشارهاي اجتماعي و فقدان عاطفه و هنرورزي، ارتباط انسانها با يكديگر كم رنگ تر شده و اشيايي چون ماشين و موبايل و ساير لوازم شخصي جاي همسر و فرزند را براي شخص پر مي كند و رفته رفته به جاي استفاده از انسان در شخصيت فرعي، اين مورد به اشيا منتقل مي شود.
وي اضافه كرد: لايه هاي پنهان سياسي را در اين اثر مي توان يافت. وي همچنين افزود: ارتباط داستان با سياست آن را از قالب هنري دور نمي كند و در واقع در جايي مضر خواهد بود كه نويسنده در متن داستان قصد صدور بيانيه داشته باشد. داستان
"لاك پشت من" تداعي كننده دوره هايي از تاريخ ايران است.
فرخنده آقايي متولد 1335 تهران است و جايزه هاي ادبي "گردون" و "20 سال ادبيات داستاني" را كسب كرده است. همچنين صاحب آثاري چون "تپه هاي سبز"، "راز كوچك"، "يك زن
يك عشق"، "بخت، بخت اول" و "جنس گمشده" است.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------


تبليغات
نظرسنجي

نظرتان در مورد پوشش خبري اين سايت چيست ؟

عضويت در خبرنامه روزنامه

با عضويت در اين بخش شما آخرين اخبار و تحليل هاي روز را در صندوق پستي خود دريافت خواهيد نمود

موسسه فرهنگي قدس
روزنامه قدس
آدرس پست الكترونيكي: Info@Qudsdaily.net
InsertAmar