٭مترجم: حسين رزمنده مشاور اقتصادي پوتين، رئيس جمهور روسيه به نام آندره ايلاريونوف كه به دليل اعتراض و انتقاد نسبت به وضع موجود اقتصادي، استعفا كرده است، طي مصاحبه اي با مجله آمريكايي تايم به سؤالاتي در خصوص بحران اقتصادي حاكم بر جامعه روسيه و برنامه هاي اقتصادي پوتين پاسخ گفته است.
او در مورد استعفايش مي گويد: وقتي كه به عنوان مشاور پوتين منصوب شدم، در مورد اجراي سياستهاي اقتصاد ليبرالي توافق كرديم. اما اكنون دولت در جهت مخالف آن سياستها گام برداشته است. بلافاصله پس از اعلام استعفاي آندره ايلاريونوف، در كمتر از چند ساعت، مسؤول روابط عمومي و مطبوعات دفتر رياست جمهوري، موافقت پوتين را با استعفاي او اعلام كرد. تصميم به استعفاي ايلاريونوف، از لحظه اي آغاز شد كه برخورد سياسي شديد ميان روسيه و اوكراين بر سر مسأله گاز بر وخامت اوضاع افزود. روز يكشنبه 31 دسامبر، پوتين با پيشنهاد جديد به اوكراين براي عقد قرارداد مجدد با همان قيمتهاي سه ماه پيش از گاز پروم خواست تا فشار گاز در لوله هاي انتقال گاز به اوكراين را از 10 صبح روز اول ژانويه 2006 كم كند. ايلاريونوف در اين باره اظهار داشت كه در 31 دسامبر، طي 48 ساعت شرايط به كلي ميان مسكو- كي يف وخيم شد و به بدترين حالت خود رسيد. لذا استعفاي من در جنگ گاز، آخرين حربه اي بود كه در انجام آن مصمم شدم لذا بايد بگويم كه به نوعي دچار گاز گرفتگي شدم. ايلاريونوف 44 ساله، كار در دولت روسيه را از اوايل دهه 1990 پس از استعفاي گورباچف و به عنوان يك عضو گروه اقتصاددانان تركهاي جوان در زمان رئيس جمهوري يلتسين آغاز كرد. در سال 1994، ايلاريونوف به دنبال اختلاف با چرنوميردين، نخست وزير وقت، از عضويت در كابينه وي استعفا داد. او همواره خواستار دگرگوني و تحول در اوضاع اقتصادي روسيه قبل از بحران مالي 1998 بود. وي توانست با افزايش 13 درصدي درآمد روسيه از محل مالياتهاي واقعي، تحولي را در اوضاع اقتصادي به وجود آورد. ايلاريونوف، همواره در حال مبارزه عليه دخالت دولت در امور اقتصادي و نيز مخالف برخورد انحصارطلبانه اقتصادي شركتهاي گاز طبيعي، انرژي برق و راه آهن بود. انتقادهاي اخير وي از سياستهاي اقتصادي پوتين او را از عضويت در نمايندگي روسيه در گروه 8 نه تنها حذف بلكه دفتر او را در كرملين محدود و در نتيجه او را وادار به استعفا كرد. ايلاريونوف با انتقادهاي شديد از اوضاع اقتصادي روسيه به سؤالات خبرنگار تايم پاسخ گفته است كه توجه شما را به آن جلب مي كنيم:
شما گفتي، آن قدر در قدرت باقي مي مانم كه بتوانم حرفم را بزنم، اما اكنون اين فرصت از دست رفته است. از چه زماني اين فرصت را از دست داديد؟ روند تغيير اوضاع در سال 2005 به اوج رسيد. تغييرات كمي بر روي تغييرات كيفي تأثيرات خود را گذاشت. مركز بررسيهاي "مؤسسه خانه آزاد"، اوج اين روند را از شش ماه قبل اعلام كرد. اما شغل و موقعيت من، در برخورد با افكار عمومي، دست مرا در اين گونه موارد باز گذاشت. رضايت من، از بركناري ام در اين است كه من وظيفه حرفه اي خود را بر وظايف اداري ام ترجيح دادم. اين بود كه با استعفا، بر مواضع خود اصرار دارم.
آيا شما در خصوص دلايل استعفاي خود با رئيس جمهور پوتين مذاكره و بحثي هم داشتيد؟ بويژه در آخرين ملاقاتي كه با او صورت گرفت؟ ما يك روز قبل از استعفايم با هم صحبت كرديم. در عين حال هرگز بر روابطم با پوتين در حالي كه با او كار مي كردم تكيه نكردم و نيز اكنون، مايل نيستم كه از اين روابط بهره برداري كنم.
تصوير واقعي اقتصاد روسيه چگونه است؟ اقتصاد به خوبي پيش مي رود، اگر كه به روشهاي سنتي آن را اداره كنيد، الآن رشد سرانه داخلي 2/6 درصد، رشد خوبي است. بازار در حال رشد است. بدهي خارجي روسيه تا مرز 86 ميليارد دلار كاهش يافته است. اكنون 11 تا 12 درصد رشد ناخالص ملي در مقابل 96 درصد در 6 سال پيش مي باشد. اما آيا ما روسيه را با كشورهاي توسعه يافته و يا كشوري مانند چين كه رشد ناخالص داخلي آن 9درصد و يا توليد كنندگان نفتي چون آذربايجان با 12درصد و يا قزاقستان با 19درصد را مقايسه مي كنيم؟ روشي را كه ما براي نگاه به روسيه در پيش گرفته ايم بيش از نگاه متوسط مي باشد. لذا روسيه به عنوان كشوري، با درآمدهاي بادآورده نفتي بايد درآمد ناخالص داخلي آن از رشد 15 تا 16 درصد در سال 2005 برخوردار مي بود. اما همين كه درآمدهاي باد آورده را از دست بدهيم متوجه كيفيت فقيرانه سياستهاي اقتصادي مي شويد كه دليلي بارز بر منفي بودن شاخصهاي رشد ناخالص ملي از 9 تا 10درصد مي باشد.
آيا هنوز روسيه با نقدينگي شناور مواجه است؟ ذخيره ثابت ارزي ما در حال حاضر 40 ميليارد دلار است. اين مقدار برابر با 6درصد از درآمد ناخالص داخلي ساليانه مي باشد اما ذخيره ثابت ارزي نروژ 70درصد از توليد ناخالص داخلي است. واردات نفتي چين با ذخاير ارزي اين كشور، رشد ناخالص داخلي را تا 22درصد رسانده ، در حالي كه تمام ارزش رشد ناخالص داخلي روسيه 200 ميليارد دلار مي باشد. كه از اين ميزان، چيزي حدود 100 تا 110 ميليارد دلار آن از درآمدهاي نفتي مي باشد. طبق اطلاعات بانك مركزي، صدور سرمايه در امسال به 40 ميليون دلار رسيده است.
اشتباه كجا بود؟ تقويت مدل شركت گرايي دولتي و تنظيم شرايط براي انحصار طلبيهاي شركتهاي دولتي موازي توسط خود دولت، لطمات بسياري را بر اوضاع اقتصادي وارد كرده است. همچون گاز پروم كه در حال خريدن سيبنفت مي باشد. و نيز در حالي كه دولت براي انجام اين معاملات اقتصادي، بيش از 30 ميليارد دلار قرض كرده است، يا حتي شركت توليد برق رائو يوز در حال خريدن شركت ماشينهاي توليد برق مي باشد.
بنابراين، روسيه به چه نوع اقتصادي خواهد رسيد؟ آن چه كه مي توان جمع بندي كرد، اقتصادي كنترل شده توسط شركتهاي موازي و مافيايي دولتي در بخش انرژي مي باشد كه نقدينگي هاي شناور را راكد مي كند.
شما بر روي واژه مافيا تكيه و تأكيد كرديد، منظورتان چيست؟ از اينكه به اين مسأله توجه كرديد متشكرم. بايد بگويم اين موضوع بسيار مهم است. زيرا آن چه كه ما شاهد آن هستيم مربوط به شركتهايي است كه داراي ساختار دولتي است. و تمام اعمال و رفتار و داشته هاي آنها نيز متعلق به دولت است. اما روشي را كه آنها كار مي كنند به گونه اي ديگر است. مثلاً شركت "روز نفت" يك شركت نفتي با مالكيت دولتي است. به طوري كه اكنون اين شركت در حال آماده كردن صورت وضعيت مالي خود توسط يك شركت تحت مالكيت دولت مي باشد. به تعبيري ديگر، مانند اين است كه اموال دولتي را به صورت چند ميلياردي سرقت كنيد. اين مشت نمونه خروار است. اعضاي دولت در واقع گردانندگان اصلي اين شركتها هستند كه اموال شركتها را جابجا مي كنند.
كرملين مي گويد فقط بر اساس قيمت جهاني بازار گاز قيمت آن را به اوكراين افزايش داده است آيا درست است؟ اصولاً چيزي به نام بازار جهاني گاز وجود خارجي ندارد. اما آنچه كه آنها درباره اوكراين صورت مي دهند، قيمت آشكار و قطعي تبعيض آميز مي باشد. زيرا روسيه شرايط فدرالي را بر جمهوريهاي مستقل خود حاكم مي كند. علاوه بر آن، روسيه اين مسأله را شفاف كرد مبني بر اينكه مسكو خواستار سيستم انتقال گاز اوكراين شده است. سپس گاز پروم گفته است كه قيمتها كاهش پيدا خواهد كرد. اين همان استفاده از سلاح مشابه انرژي مي باشد كه اوپك نيز در نوامبر 1973 به دليل تحريم عليه آمريكا و هلند در حمايت از اسراييل به كار برد.
ديدگاه شما درباره صحنه سياسي روسيه امروز چيست؟ وضع قوانين محدوديت سازي "ان.جي.او"ها تا چه حد با مفهوم و يا سمبليك است؟ من شاهد كاهش حجم آزاديهاي سياسي مي باشم. لذا بيشترين محدوديتها بر احزاب سياسي و رسانه ها تحميل شده است كه بسيار واضح و آشكار مي باشد. گزارش مؤسسه خانه آزادي كه من يادآور شدم، شش ماه پيش به دستم رسيد. به طوري كه هيچ كس از مقامهاي رسمي آن را تكذيب نكرد. اكنون با محدودسازي سازمان غيردولتي "ان.جي.او" ها فكر مي كنم، رشد اقتصادي پايين تري خواهد داشت.
شما به عنوان نماينده روسيه در گروه 8 با سختي كار كرديد تا عضويت روسيه را تثبيت كنيد، آيا فكر مي كنيد كه روسيه واقعاً متعلق به اين گروه مي باشد؟ آرزو مي كنم كه روسيه عضو گروه 8 و به عنوان كشوري توسعه يافته آزاد و دموكراتيك باشد. در زماني كه روسيه به عنوان عضو سياسي گروه 8 بود، هيچ كس انتظار چنين تحولات و تغييرات سياسي را نداشت. آنها به سختي روسيه را پذيرفتند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- سازمان امنيت ملي آمريكا و شكستن حريم خصوصي
٭ منبع: سايت اينترنتي آنتي وار سرويس ترجمه: به دنبال افشاي جاسوسي سازمان امنيت ملي آمريكا از ديپلماتهاي سازمان ملل، اخبار جديدي از اين نوع جاسوسي از مؤسسات اسلامي و افراد خصوصي در محافل مطبوعاتي، رسانه اي و سياسي به گوش مي رسد. بوش، رئيس جمهور آمريكا در ديداري، از سردبيران رسانه ها خواست از انتشار اخباري كه به امنيت ملي آسيب مي زند، پرهيز كنند. اما با وجود همه تلاشهاي كاخ سفيد و شخص بوش براي جلوگيري از افشاي گزارشهاي حساس، اين تلاشها با شكست مواجه شد و ملاقاتهايي كه مسؤولان كاخ سفيد با سردبيران روزنامه هاي آمريكايي داشته اند، حكايت از اين دارد كه بوش تا چه حد افشاگريهاي اخير را كه در خصوص جاسوسي از ديپلماتهاي سازمان ملل و روشهاي ضد ترور در دولت وي بوده، جدي تلقي كرده است. لئونارد دوني سردبير واشنگتن پست و بيل كلر، سردبير نيويورك تايمز، در خصوص ديدار با بوش حرفي به ميان نياورده بودند، اما خبرهاي ديدارها از ساير كانالهاي رسانه اي به بيرون درز كرد تا جايي كه حتي مسأله محرمانه قانون استراق سمع و نيز افشاگري درباره فعاليتهاي غير قانوني سيا نيز به مطبوعات كشيده شد. هم اكنون كه ابعاد مختلفي از جاسوسي سازمان امنيت ملي فاش شده است، سكوت معنادار رسانه هاي آمريكا، آشكار شده كه چرا آنها نسبت به استفاده غير قانوني بوش از سازمان ملل سكوت اختيار كرده اند. حتي، پاتريك ريدن، يكي از اعضاي روابط عمومي سازمان ملل به تشريح اين امر پرداخت كه جاسوسي از سازمان ملل نقض كنوانسيون اين سازمان درباره مصونيت ديپلماتهاي آن مي باشد و آمريكا به عنوان يكي از امضا كنندگان اين كنوانسيون حق ندارد از چنين مسأله اي سوء استفاده كند اما هيچ يك از روزنامه ها و رسانه هاي اصلي آمريكا حتي نيويورك تايمز نيز به آن نپرداختند.در اين راستا، سازمان امنيت ملي آمريكا حجم بسيار زيادي از تماسهاي تلفني و ارتباطات اينترنتي را كه از خارج به داخل كشور انجام شده به عنوان بخشي از برنامه شنود تصويب شده از سوي بوش پس از حملات 11سپتامبر، كنترل و تجزيه و تحليل كرده است. لذا، وجود چنين برنامه اي و جستجوي بدون مجوز پليس اين كشور از مراكز خصوصي، پيش از آن نيز توسط نشريه اخبار آمريكا و گزارش جهان منتشر شده بود. در اين رابطه، دولت آمريكا برنامه اي سري براي نظارت بر منازل، محل كار و مساجد مسلمانان در شش شهر اين كشور براي رديابي علايم راديواكتيو اجرا كرده است. به طوري كه، در اين برنامه سري فاش شده است: اين اقدام نظارتي در بيش از 100 مركز اسلامي موجود در واشنگتن، از جمله حومه مريلند و ويرجينيا و دست كم 5 شهر ديگر اجرا شده است. علاوه بر آن شهرهاي بزرگي چون شيكاگو، ديترويت، لاس وگاس، نيويورك و سياتل را از ديگر اماكني عنوان كرد كه پليس فدرال آمريكا بدون مجوز اقدام به نظارت راديواكتيو در اماكن خصوصي كرده است. اين اطلاعات از استراق سمع مستمر بعضي از خطوط اصلي سيستمهاي ارتباطي آمريكايي به دست آمده است. در نتيجه طبق برنامه تصويبي توسط بوش براي كنترل بدون مجوز مراكز داخلي اين كشور سازمان امنيت ملي آمريكا موفق شد با همكاري شركتهاي ارتباطي به خطوط اصلي داخلي و بين المللي دسترسي پيدا كند. اقدام دولت در جمع آوري و تحليلهاي تلفن و اينترنت مسايل زيادي را در تعاملات مقامهاي قضايي و انتظامي اين كشور كه با اين برنامه آشنا هستند به وجود آورده است. از زمان افشاي اين گونه مسايل مقامهاي ارشد و معاونان بوش تأكيد كرده اند مجوز براي شنود بدون مجوز وسايل ارتباطي داخلي و بين المللي تنها محدود به كساني مي شد كه با سازمان تروريستي القاعده ارتباط دارند. اما آنچه كه به مردم گفته نشده است اين موضوع مهم مي باشد كه كارشناسان و متخصصان سازمان امنيت ملي آمريكا علاوه بر شنود مكالمات خاص بر حجم زيادي از تماسهاي تلفني و اينترنتي وارد شده اند. اين مورد مربوط مي شود به رديابي كاربران و بازديدكنندگان از سايتهاي اينترنتي كه به نحوي مشمول دستورالعمل سازمان امنيت ملي آمريكا مي شوند. به طوري كه كاخ سفيد، سازمان امنيت ملي و ساير سازمانهاي دولتي روشهاي مختلفي را به كار مي برند تا مراجعه مجدد كاربران و صفحات مورد مراجعه را رديابي كنند. فعالان حقوق كاربران اينترنتي مي گويند استفاده از اين روشها مي تواند موجب رديابي عادات كاربران گردد. در اين روشها از اطلاعاتي استفاده مي شود كه توسط سايتها بر روي رايانه كاربران نصب مي شود تا بعداً نكاتي را درباره كاربر به ياد آورده و مورد استفاده قرار گيرد. لذا، سازمان امنيت ملي براي رديابي كاربران وب سايتش از "كوكي" رئيس جمهور استفاده مي كند، كوكي ها معمولاً براي ثبت، اطلاعات اوليه نظير زبان اصلي مراجعان به كار مي برند تا هنگام مراجعات بعدي به صورت خودكار صفحه مرتبط سازمان مورد نياز مراجع را آشكار كند. قوانين دولتي، سايتهاي رسمي را تنها به حفظ موقت كوكي ها مجاز كرده است. اما سازمان امنيت ملي آمريكا بدون كمترين اغماضي، و بدون مجوز مبادرت به شكستن حريم خصوصي، شهروندان اين كشور و حتي ساير نقاط جهان مي كند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- چهره تراشي غرب براي جانشيني مبارك
٭ قاسم بابايي تحولات سياسي مصر نشان مي دهد در حالي كه حسني مبارك، ايمن نور رهبر اصلاحات و رقيب اصلي خود در انتخابات رياست جمهوري را از صحنه سياسي خارج نمود، با زنداني كردن وي، او را از ارتباطات تبليغاتي دور نگه داشته، اما در خصوص اخوان المسلمين، با تمام توان به دنبال سركوب شديد و كنترل همه جانبه آنها در انتخابات پارلماني و شناسايي اعضاي آن در ادارات و مراكز حساس است.
ورود پرهيجان ايمن نور در صحنه انتخابات توانست جايگاه ويژه اي را در صحنه سياسي اين كشور از خود برجاي گذارد. حقوقدان 42 ساله، با عملكرد برجسته خود، توانست به عنوان چهره اي مطرح براي آينده اصلاحات سياسي مصر و رهبر بانفوذ بلوك ليبرال در پارلمان و جانشيني مناسب براي آينده مبارك در انتخابات سال 2011 وارد صحنه شود. همسر وي، جميله اسماعيل، به عنوان ادامه دهنده مبارزات وي در خارج از زندان، رهبري حزب وقد(فردا) را بر عهده گرفته است. از نقطه نظر آمريكايي ها براي اجراي دموكراسي در خاورميانه و نيز در خصوص بسياري از مصريهاي خواستار تحول و تغييرات سياسي، ايمن نور و حزب او مي تواند گزينه مناسبي در روند اصلاحات ليبراليستي و سكولار و نيز براي مخالفان بنيادگرايي اسلامي محسوب شود. اما نور به دليل برخوردهاي دولت مبارك با وي كه در مقابل دولت خودكامه مصر ايستاده است طي چند ماه گذشته مورد هجوم تبليغات منفي و گسترده رسانه هاي دولتي واقع شده است. شرايط فعلي مصر، يادآور تحولات دوران مهاتيرمحمد، نخست وزير مالزي و مخالفت معاون وي به نام انور ابراهيم مي باشد كه موجي از حمايتهاي داخلي و بعضاً خارجي را نسبت به انور ابراهيم برانگيخت و مخالفتهاي او عليه نخست وزير چهره اي تحول گرا و اصلاح طلب از وي در جهان مطرح ساخت. با وجود گذشت سالها از آن زمان و آزادي ابراهيم از زندان اما زرنگي و پيشدستي مهاتير محمد در تعيين جانشيني خود توسط محمد البداوي به عنوان نخست وزير مالزي، منجر به حذف چهره انور ابراهيم از صحنه سياسي اين كشور گرديد. اكنون مردم مالزي در انتظار تحولات جديد سياسي و بازگشت انور ابراهيم به صحنه منازعات، پس از پايان دوران نخست وزيري محمد البداوي هستند و همه چيز بستگي به آينده امواج سياسي در مالزي دارد.
به هر حال، تفاوت دوران مهاتير محمد و شخص وي با دوران مبارك در اين است كه مهاتير محمد به عنوان رهبري مستقل در كسوت نخست وزيري حتي دور نگهداشتن مالزي از دخالتها با برنامه ريزيهاي دقيق اقتصادي و توسعه گسترده زيربنايي و زيرساختاري صنعتي و تكنولوژيكي اين كشور، پيشرفتهاي بسيار مؤثري را باعث گرديد و توانست مراحل و روند انتقال قدرت به بداوي را به آرامي به انجام رساند تا جايي كه غيبت وي از صحنه سياسي، بدون كمترين هزينه حاصل گرديد. اما مبارك كه از حمايت هاي آمريكا و رژيم صهيونيستي برخوردار است و با حمايت آنها به قدرت رسيد، بلكه به دليل نبود رشد اقتصادي تنگناهاي سياسي، اهانت به اعتقادات اسلامي مردم مصر و سركوب شديد احزاب و گروههاي اسلامي روزهاي سختي پيش روي دارد. لذا، مبارك نه تنها فاقد شرايط مهاتير محمد مي باشد، بلكه هرگز ايمن نور، نمي تواند به عنوان جايگزيني مشابه انور ابراهيم و يا محمد البداوي در ساختار آينده مصر وارد معادلات سياسي گردد. اين معادلات زماني از كارايي لازم ساقط مي شوند كه، بدانيم جنبش اخوان المسلمين، به عنوان جنبشي اسلامي و فراگير و با وجود تمام فشارهاي سياسي توانسته است با تكيه بر اعتقادات ديني مردم مصر، نقش تعيين كننده اي را در معادلات سياسي كنوني و آينده مصر ايفا كند. در نهايت با توجه به آنچه گذشت، مثلث آمريكا، رژيم صهيونيستي و مبارك به دنبال آن هستند تا با مطرح كردن چهره اي ليبرال، سكولار چون ايمن نور، زمينه هاي ظهور نيروهاي ضد اسلامي را در آينده معادلات قدرت مصر فراهم سازند. علاوه بر آن، اصلاحات سياسي فرمايشي را در جهت مقابله با اسلامگرايان و حذف اخوان المسلمين از صحنه سياسي در مصر به راه اندازند، اما استقبال مردم مسلمان مصر از كانديداهاي اخوان المسلمين با كسب 130 كرسي پارلمان به عنوان تنها اكثريت رقيب مخالف مبارك در مجلس، معادلات را در جهت خلاف ديدگاههاي آنان تغيير داده است.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- گزارش كريستين ساينس مانيتور از رشد اسلام گرايي در اروپا
سرويس ترجمه: روزنامه كريستين ساينس مانيتور طي گزارشي در خصوص موج جديد گرايش به اسلام در اروپا مي نويسد: "مري فالون"، بدون آن كه كوچكترين شباهتي به يك مظنون تروريستي داشته باشد، دستگير مي شود به طوري كه چنين تصوري در خصوص او، كاملاً اشتباه است. او زني است لاغراندام و محجوب و فرانسوي سفيد پوست و هيچ گونه مشخصه بارزي ندارد كه بتوان او را از ساير زناني كه در كافه نشسته بودند و در حال نوشيدن قهوه هستند متمايز نمود.
اين مسأله در واقع همان چيزي است كه مسؤولان ضد تروريست اروپايي را نگران و توجهشان را به سمت هزاران نفر چون او جلب كرده است. خانم "فالون" كه تازه به اسلام گرويده است، از نگاه پليس يك خطر بالقوه به شمار مي آيد. مرگ "موريل دگوك" زن بلژيكي كه با اقدامات انتحاري به نيروهاي آمريكايي مستقر در عراق حمله كرد، باعث شد تا در اروپا نگاه ها به سمت گرويدن تعداد روز افزون اروپاييان به اسلام جلب شود. "پاسكال ميلهوس" رئيس سازمان اطلاعات و امنيت داخلي فرانسه در مصاحبه اخير خود با "لوموند" گفته است: ما بايد جلوي تجمع و گردهمايي هاي افراد را در مكانهاي گوناگون بگيريم. كارشناسان امنيتي اروپا بايد در خصوص تهديدات مردان جواني كه اصالت خاورميانه اي دارند، هوشيار باشند، چرا كه اين مردان جوان در روابط خود با زنان اروپايي بسيار راحت تر عمل مي كنند. به ادعاي آنان تروريستها و افراطيون اسلامي مي توانند از تازه مسلمانها براي پوششهاي مختلف در مواقع تدابير شديد امنيتي و حفاظتي استفاده كنند، بدون آن كه توجهي به سوي آنان جلب شود. ماگنوس رانستورپ، كارشناس تروريسم از كالج دفاع ملي سوئد در استكهلم با اظهارات فوق مي گويد: بايد مراقبت و هوشياري بيشتري داشته باشيم.خانم "فالون" كه سه سال پيش به دين اسلام گرويده است، پس از اين كه در كودكي براي بعضي از مسايل ديني اش در مذهب كاتوليك پاسخي نيافت، به دين اسلام گرايش پيدا كرد. او مي گويد: اسلام پيام عشق، صلح، شكيبايي و سازگاري است.
لذا اين مسأله مؤيد آن است كه اروپا نسبت به رشد اسلام هراسان است؛ هر چند كه افراد يا ناظران ويژه اي در اين خصوص وجود ندارند ولي آنها آمار جمعيتي مسلمانان اروپايي را كنترل مي كنند كه چگونه سالانه هزاران زن و مرد اروپايي به اسلام مي گروند. از ميان اين دسته از مسلمانان جديد، تنها گروهي كوچك جذب گروه هاي راديكال و افراطي مي شوند و تعداد كمي از آنها به اعمال خشونت آميز كشيده مي شوند.تحقيقات نشان داده كه گرويدن به اسلام در زنان اروپايي بيشتر از مردان است و تنها تعداد كمي از آنان به دليل ازدواج با يك مرد مسلمان به دين اسلام در آمده اند. حنيا جواد، استاد دانشگاه بيرمنگام انگليس مي گويد: تغيير دين به خاطر ازدواج، عمومي ترين راه مسلمان شدن بود. اما بتازگي زنان خود را از اين الزامها بيرون آورده و به ميل خود مسلمان مي شوند، زيرا به مسايل اخلاقي و مصونيت از اذيت و آزار آنان توجه عميقي شده است. خانم مري فالون مي گويد: روشي را كه اسلام در آن به دنبال نزديكي با خداست، دوست دارم. اسلام از هر نظر آسانتر، ساده تر و دقيق تر است؛ زيرا با صراحت و شفافيت با مسايل برخورد مي كند. او مي گويد: به دنبال معيار دقيق بودم. انسان نيازمند قوانين و رفتارهايي است كه بتواند از آنها پيروي كند. دين مسيحيت، راهكارهاي قابل ملاحظه و دقيقي را به من ارايه نداده بود.كريستين ساينس مانيتور در ادامه مي گويد: به اعتقاد كارشناساني كه به موضوع گرويدن زنان اروپايي به اسلام و دلايل آنان براي اين كار پرداخته اند، اين عمل زنان اروپايي در واقع واكنشي است كه نسبت به امور نامعلوم و ترديدهاي اخلاقي جامعه غربي از خود نشان مي دهند. آنان علاقه مندند تا حس تعلق، مراقبت و حمايت و سهيم بودن در امور را داشته باشند؛ چيزي كه دين اسلام به آنان اهدا مي كند. "كارين وان نووكرك" كه درباره زنان تازه مسلمان شده هلندي تحقيق مي كند، مي گويد: ارايه ايده مشخص و معين اسلام از زن و مرد، باعث جذب افراد شده است و علاوه بر اين، اسلام جايگاه بيشتري براي خانواده و ايفاي نقش مادري قايل شده است. "سارا جوزف" يك انگليسي تازه مسلمان و مدير مجله "شيوه زندگي مسلمان" (Emel) است، وي مي گويد: همه زنان اروپايي كه به اسلام گرويده اند، در جستجوي يك شيوه زندگي زيبا و به دور از تمامي افراط هاي فمينيسم غربي هستند. "استنفانواليوي" پروفسور و استاد دانشگاه "پادوا" ايتاليا مي گويد: برخي زنان ديگر نيز به دلايل سياسي مسلمان مي شوند؛ چون اسلام بر معنويت و روحانيت سياستمداران تأكيد دارد و ايده يك قانون الهي و مقدس را مطرح مي كند. پس از تصميم گيري، برخي از تازه مسلمان شده ها رفته رفته خود را با روش زندگي مسلمانان وفق مي دهند. براي مثال، "فالون" هنوز آمادگي ندارد روسري بپوشد و از لباسهاي بلندتر و گشادتر استفاده كند. "بتول التوما" مجري برنامه ويژه اي به نام "تازه مسلمانها" در مركز اسلامي شهر "لي ستر" انگلستان معتقد است: مراحل اوليه و آغاز گرايش افراد به اسلام، زمان بسيار حساسي است؛ زيرا شخص به دانش اوليه خود اعتماد چنداني ندارد و يك تازه وارد است و ممكن است طعمه افراد و سازمانهاي افراطي و تروريستي مختلف شود.