---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- گذري بر وقايع سي و هفت سال حاكميت سلطه بر ايران ؛ از سقوط تا... سقوط
دكتر سيدجلال الدين مدني (قسمت اول) اشاره: سرنوشت نظام سياسي ايران پس از انقلاب مشروطه با پريشانيهاي بسياري رقم خورد و در فاصله كوتاهي به تغيير خاندان سلطنت و برقراري حكومت استبداد پهلوي انجاميد. مردم ايران هنوز طعم حكومت مشروطه را نچشيده بودند كه ناخواسته درگير مشكلات و عوارض جنگ جهاني شدند. فقر عمومي، ناامني گسترده، مداخلات بيگانگان، تهديد استقلال و تماميت ارضي كشور، اختلاف و دو دستگي نخبگان سياسي، تحولات جهاني و زمينه هاي نابساماني داخلي، سرانجام قدرت را از احمدشاه قاجار گرفت و به دست رضاخان ميرپنج سپرد. رضاخان نه تنها نظام مشروطه سلطنتي را استحكام و قوام نبخشيد، بلكه بي سابقه ترين ديكتاتوري تاريخ ايران را عملي ساخت. پس از اشغال ايران در شهريور1320، حكومت رضاخاني نيز به پايان رسيد و پسر ارشد او ـ البته پس از
رضايت اشغالگران ـ بر تخت پادشاهي تكيه زد. حكومت محمدرضا، از سال1320 تا1357، كه يك دوره طولاني سي و هفت ساله را شامل مي شود، در نوسانات و التهابات بسياري غوطه ور گشت. هرچند در ابتداي سلطنت او در ظاهر تا حدودي فضاي باز سياسي در كشور ايجاد شد و فراكسيونهاي متعدد مجلس و احزاب گوناگون در سطح جامعه پديد آمدند، اما هرچه پايه هاي قدرت او بيشتر تثبيت مي يافت، فضاي باز سياسي نيز تنگ تر مي شد. جز آيةا... كاشاني (ره) و دكتر مصدق، معارض عمده اي براي محمدرضا شاه وجود نداشت و او بيست سال اول حكومت خود را با ملايمت سپري كرد، اما از سالهاي1340 به بعد، هم شاه در رويه حكومتي خود گستاخ تر و مستبدتر شده بود و هم مخالفان او جدي تر در عرصه سياست حضور يافتند. گروهها و جريانهاي سياسي بسياري هر روز بيش از پيش در تشكلهاي ساختارمند گوناگون ظهور مي كردند، كه طيفي از مذهبي تا ماركسيستي را شامل مي شد؛ اما دشمن عمده و سرسخت و خستگي ناپذير شاه كسي نبود جز امام خميني(ره)، بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران، كه سرانجام حكومت پادشاهي را در ايران منقرض و جمهوري اسلامي را برپا ساخت. آنچه از نظرتان مي گذرد، رويدادهاي سياسي عمده در دوران پهلوي دوم و بازيگران دوران حكومت سي و هفت ساله مي باشد كه مورد مطالعه و بازگويي تاريخي قرار گرفته است.
فروپاشي ديكتاتور با استعفاي رضاخان در شهريور1320، محمدرضا، وليعهد بيست ساله، طبق قولي كه متفقين جنگ جهاني دوم به فروغي داده بودند، به سلطنت رسيد. شاه جديد در شرايطي كه كشور توسط قواي نظامي بيگانه اشغال شده بود، در مجلس دوازدهم سوگند ياد نمود. ملت پس از بيست سال ديكتاتوري طعم آزادي را مي چشيد؛ اما شرايط به گونه اي بود كه مردم ايران سقوط ديكتاتوري را ضمن آثار شوم جنگ و حضور قواي نظامي بيگانه تجربه مي كردند. مردم فرياد انتقام از عاملان فجايع دوره گذشته را سردادند. به آنان قول داده شد حقوقهاي ضايع شده جبران خواهد شد و همچنين وعده محاكمه جنايتكاران، استرداد املاك غصب شده و نيز رعايت قانون اساسي داده شد و بدين سان فضاي پرتلاطم كشور را براي پذيرش سلطنت جديد مهيا ساختند. زمامداران جديد گرچه خود را دلسوز ملت نشان مي دادند، در واقع همان دست نشاندگان سياست انگليس بودند؛ چنان كه با امضاي پيمان سه جانبه اي كه به امضاي "اسميرنوف"، سفير شوروي، "بولارد"، وزير مختار انگليس و "علي سهيلي"، وزير خارجه ايران رسيد، اين زمامداران عملا به متفقين جنگ پيوستند و با اين تعامل خود، باعث شدند اشغالگران كشور، دوست، هم پيمان و متحد كشور معرفي شوند. در مقابل، روس و انگليس متعهد شدند استقلال و تماميت ارضي ايران را محترم بدارند. فروغي كه در اين بين نقش واسطه را برعهده داشت، پس از انجام مأموريت استعفا داد و با نخست وزيري وداع نمود و در هجدهم اسفند1320 علي سهيلي جاي او را گرفت. قحطي و گرسنگي، شيوع انواع بيماريها ـ از جمله تيفوس ـ و ناامني، مردم را به ستوه آورده بود. ارتش شاه، با وجود تمهيداتي كه رضاخان براي آن تدارك ديده بود، فروريخت. دولت اجازه يافت اسكناس منتشركند؛ اما آن را در اختيار متفقين قرار داد تا به جاي غارت آشكار مايحتاج مردم، هرچه را كه مي خواهند با پرداخت پول دراختيارگيرند. محافظت راهها و وسايل نقليه را اشغالگران متفق به عهده گرفتند. تنها راه خشكي كه شوروي را به متفقين غربي پيوند مي داد، ايران بود؛ اما استالين از حضور ارتش سرخ در ايران منظور ديگري نيز داشتند و آن راه يابي به اقيانوس هند بود. آزادي نسبي كه به وجود آمده بود، شكل گيري احزاب متعددي را در پي داشت. شوروي، با بهر ه گيري از اين وضعيت، حزب توده را راه اندازي كرد. هيأت حاكمه نيز، به نوبه خود، از آنجا كه مطيع انگليس بود، احزابي را براي مقابله با حزب توده به راه انداخت. مختاري و پزشك احمدي تحت محاكمه قرارگرفتند و در جريان محاكمه آنان اسرار دوران ديكتاتوري فاش مي شد. قوام، پس از بيست سال بركناري از سياست، دوباره به زمامداري رسيد تا نفوذ آمريكا را نيز همچون انگليس پايدار سازد. بار ديگر ميلسپو و هيأتهاي مستشاري نظامي و مالي وارد ايران شدند. اما انگليس از اين سياست ناخشنود بود؛ تا آنكه در اين رقابت، بار ديگر سهيلي بركرسي صدارت نشست و او بود كه در بيست و دوم شهريور1322 به آلمان اعلان جنگ داد تا قطعاً و رسماً در رديف فاتحان جنگ (متفقين) و نيز جزو امضا كنندگان اعلاميه ملل متحد قرارگيرد. در آذر1323، كنفرانس تهران با شركت استالين، روزولت و چرچيل تصميمات مهمي را در مورد جنگ اتخاذ كرد و ايران "پل پيروزي" ناميده شد. انتخابات مجلس چهاردهم در محيطي برگزارشد كه احزاب با يكديگر مبارزه اي بي سابقه به راه انداخته بودند و اين در حالي بود كه قواي بيگانه در كشور حضورداشتند و در انتخابات اعمال نفوذ مي كردند. مردم تهران آيةا... كاشاني را كه در بازداشت متجاوزان انگليسي بود، به نمايندگي انتخاب كردند تا بدينوسيله موجبات آزادي وي فراهم شود، اما او همچنان تا پايان دوره مجلس در بازداشت آنان باقي ماند و مجلس شورا نيز، با تمام هياهويي كه داشت، عكس العملي نشان نداد. مجلس چهاردهم محل برخورد سياستهاي مختلف و افشاگري سوابق برخي از منتخبان بود و اعتراض به اعتبارنامه نمايندگان مدنظر، وسيله مناسبي براي اين هدف بود؛ چنانكه اعتبارنامه پيشه وري رد شد و اعتبارنامه سيدضياءالدين نيز از سوي دكتر مصدق مورد اعتراض قرار گرفت. مصدق بدينوسيله سعي داشت وابستگي وي و سلطنت رضاخان به نيروي خارجي را برملا سازد. مصدق، به اتفاق جمعي از نمايندگان، اختيارات ميلسپو را لغو و او را از ايران اخراج نمودند. آنان همچنين اعطاي هرگونه امتياز به بيگانگان را در دوران اشغال كشور ممنوع اعلام كردند. ساعد در هشتم فروردين1323 جانشين سهيلي شد. رضاشاه كه به تبعيد محكوم شده بود، در مرداد همين سال در ژوهانسبورگ درگذشت. اما اوضاع كشور به گونه اي بود كه شاه جديد توانايي تجليل از پدرش را نداشت. زمامداراني كه وابسته بودند، پس از چند ماه صدارت مجبوربه استعفا مي شدند. سهام السلطان بيات، حكيم الملك و صدرالاشراف از جمله حكومتگران ديگري بودند كه دولتهاي كوتاه مدتي را در زمان دوساله مجلس چهاردهم تشكيل دادند.
مداخله بيگانگان با شكست آلمان و تسليم اين كشور، منشور ملل متحد تهيه شد. ايران از جمله پنجاه كشور اوليه امضا كننده منشور محسوب مي گرديد. دولت بيات از چهارم آذر1323 تا دوازدهم ارديبهشت 1324 زمامدار بود و به دنبال او يك ماه نيز حكيم الملك رياست دولت را برعهده داشت. مسأله تخليه ايران از قواي بيگانه در كنفرانس "پوتسدام" در هفدهم ژوئيه1945/ مرداد1324 مطرح شد. استالين و چرچيل موافقت كردند كه ايران را بلافاصله تخليه نمايند. پس از بمباران اتمي هيروشيما و ناكازاكي و تسليم بي قيد و شرط ژاپن، ايران دوباره طي يادداشتي خواهان خروج قواي بيگانه شد. وزراي خارجه سه كشور اشغالگر توافق كردند تا دوازدهم اسفند1324 خاك ايران را تخليه كنند. در همين زمان، پيشه وري كه به مجلس راه نيافته بود و از طريق روزنامه "آژير" هيأت حاكمه را مورد حمله قرارمي داد، در پناه قواي شوروي و نيروي مسلحي كه تدارك ديده بود، آذربايجان را دراختيارگرفت. دولت مركزي كه به تازگي و به رياست صدرالاشراف معرفي شده بود، در مقابل شورش آذربايجان اقدامي نكرد. دولت بعدي كه باز هم به رياست حكيمي (حكيم الملك) شكل يافته بود، اقدام شوروي را در حمايت از فرقه دموكرات مورد اعتراض قرارداد و از انگليس و آمريكا درخواست حمايت نمود. در سي ام آبان1324 ارتش سرخ از رسيدن قواي دولت مركزي به آذربايجان ممانعت كرد. شهرهاي آذربايجان در اشغال فرقه دموكرات قرار گرفته بود. انگليس و آمريكا كه حضور شوروي در ايران را به زيان خود مي ديدند، با نگراني تمام در برابر شوروي واكنش نشان دادند. در همين احوال، حزب كومله كردستان در بهمن ماه سال1324 تأسيس دولت جمهوري كردستان به رياست "قاضي محمد" را اعلام كرد. سه ماه بعد، در سوم ارديبهشت 1325 حكومتهاي خودمختار آذربايجان و كردستان در پناه ارتش سرخ قرارداد موافقت و اتحاد منعقد نمودند. اندكي پس از آن، در خوزستان و فارس نيز گروههايي تحت حمايت انگلستان سربه شورش برداشتند تا به نوعي با سياست شوروي در آذربايجان و كردستان عملاً مقابله كرده باشند. در اولين اجلاس مجمع عمومي سازمان ملل، شكايت دولت ايران عليه اتحاد شوروي، طبق ماده سي و پنجم منشور ملل متحد به شوراي امنيت ارايه شد و "يپمينسكي"، نماينده شوروي، اتهامات وارده از جانب ايران را رد كرد. مسأله آذربايجان ايران، اولين موضوعي بود كه در دستور كار سازمان ملل نوبنياد قرار مي گرفت و لذا توجه افكار عمومي، مطبوعات و نمايندگان تمامي دول را به خود جلب نمود. شوروي كه خود مدعي طرفداري از آزادي ملل بود، نمي خواست كه به عنوان اولين متجاوز در سازمان ملل مطرح شود. قوام السلطنه از اين وضعيت بهره برد و با توافقهاي پشت پرده قدرتهاي بزرگ و تمكين شاه بي اطلاع، بار ديگر در ششم بهمن ماه 1324، با اتخاذ ظاهري دوستانه در قبال احزاب چپ و شوروي، به منصب صدارت رسيد؛ اما در باطن هوادار غرب بود. وي با ادعاي دوستي با اتحاد شوروي، مذاكره مستقيم با "استالين" را تقاضا كرد و با هواپيمايي كه از شوروي فرستاده شد، فوراً به مسكو رفت. پيشنهادهاي اوليه "استالين" سنگين بود. لذا قوام فقط قول بهره برداري مشترك از نفت شمال را داد كه به امضاي قرارداد معروف به "قوام ــ سادچيكف" انجاميد. آمريكا و انگليس نمي خواستند كه چنين قراردادي هرگز به مورد اجرا درآيد. به همين خاطر، شوراي امنيت طرفين را به مذاكره دعوت كرد. اما غرب طبعاً مايل نبود كه ايران منافعي را براي شوروي لحاظ كند. در راستاي تحقق اين نيت بود كه آمريكا، شوروي را به بهانه ادامه اشغال شمال ايران مورد تهديد قرارداد. شوروي با ملاحظه تهديد آمريكا و نيز به اميد دست يازي به نفت شمال و همچنين متوقف ماندن شكايت ايران در سازمان ملل، پذيرفت كه خاك ايران را ترك كند تا بدين شكل با آمريكا نيز مقابله نكرده باشد. با خروج شوروي از ايران، دولتهاي خودمختار آذربايجان و كردستان بدون پشتيبان ماندند و با شروع حمله ارتش ايران در آذر1325، خطر تجزيه كشور ازبين رفت. قدرت مركزي با حمايت غرب تثبيت شد و كردستان نيز در اسفند1325، پس از شكست جمهوري كردستان و اعدام سران آن، دوباره به دامان كشور بازگشت. انتخابات مجلس پانزدهم در زمان قدرت حزب دموكرات قوام انجام گرفت و اكثريت نمايندگان از اين حزب انتخاب شدند. اما همين مجلس در بيست و نهم مهرماه سال1326 موافقتنامه "قوام ــ سادچيكف" را باطل اعلام نمود و نيز دولت را به استيفاي حقوق ملت از شركت نفت انگليس و ايران مكلف ساخت. اين تصميم باعث عصبانيت شوروي، مسرت آمريكا و نگراني انگليس شد و آثاري را به دنبال داشت. قوام در اوج قدرت و برخلاف انتظار، توسط همان مجلس كه ساخته خود او بود، كنار گذاشته شد. در سالهاي1326 تا1330 كابينه هاي حكيمي (حكيم الملك)، هژير، ساعد، منصور، رزم آرا و علاء، با هدف استحكام دربار و مقابله با نهضتي كه خواهان حاكميت و تأمين منافع ملت بود، بر سر كار آمدند اما هيچ كدام در جايگاهي نبودند كه حقوق ملت ايران را تثبيت كنند و ايران را از طمع قدرتهاي بيگانه محفوظ دارند.
افزايش قدرت دربار واقعه پانزدهم بهمن1327 و تيراندازي به شاه در دانشگاه تهران، براي دست نشاندگان استعمار انگليس فرصتي فراهم آورد تا براي اجراي مقاصد خود و برقراري يك ديكتاتوري جديد دست به كار شوند. آنان ابتدا در تهران حكومت نظامي اعلام كردند و سپس حزب توده را كه تبليغات گسترده اي را در راستاي تمايلات همسايه شمالي به راه انداخته بود، غيرقانوني اعلام كرده، اعضاي فعال و كارگزاران آن را تارومار كردند. آنان همچنين آيةا... كاشاني را كه مخالف هرگونه نفوذ بيگانه و مدافع حقوق ملت بود، دستگير و در قلعه"فلك الافلاك" بازداشت كردند؛ اما وقتي بازداشت او نيز چاره نكرد، وي را به لبنان تبعيد نمودند. به اين ترتيب، راه براي تشكيل مجلس مؤسسان و برخي تغييرات در قانون اساسي بازشد و در نتيجه شاه قدرت انحلال يك يا هر دو مجلس را پيدا كرد و بدين سان قدرت دربار در برابر ملت افزايش يافت و ازاين پس بود كه مجلس سنا نيز، كه نيمي از اعضاي آن را شاه منصوب مي كرد، شكل گرفت.
نهضت نفت در دوره نخست وزيري ساعد، پس از مذاكرات مفصل ميان نمايندگان انگلستان و ايران (گس ــ گلشائيان)، قراردادي الحاقي به قرارداد1933(1312) ايران و انگليس ضميمه شد تا براي مدتي طولاني مردم را از تقاضاي ملي شدن نفت منصرف سازد. ساعد قرارداد الحاقي را در پايان دوره پانزدهم به مجلس برد و انتظار داشت با تصويب آن، انگلستان همچون ساليان گذشته، بدون رقيب و با تجويز مجلس ايران، بر نفت مسلط باشد، اما اقليت برجسته آن روز مجلس مقاومت شاياني كرد و در نتيجه قرارداد مذكور به تصويب نرسيد. مذاكرات انجام شده در مجلس پيرامون اين قرارداد الحاقي، باعث شد مردم آگاه شوند و ماهيت استعماري قرارداد افشا شد. در برابر افشاگريها و مبارزات مردم، دولت ساعد هم نتوانست دوام آورد و به ناچار استعفا كرد. پس از او، علي منصور عهده دار نخست وزيري شد. از جمله تقاضاهاي مردم، بازگشت كاشاني از تبعيد بود و دولت در وضعيتي نبود كه در برابر اين خواسته مقاومت كند. آيةا... كاشاني در ميان استقبال بي سابقه مردم به كشور بازگشت و از همان لحظه ورود، مبارزه عليه هيأت حاكم وابسته و استعمار انگليس را با شدتي بيش از پيش ادامه داد. قرارداد الحاقي، ديگر از جانب هيچ مجلسي قابل تصويب نبود. مجلس شانزدهم در يك انتخابات جنجالي، كه احزاب گوناگوني آراء مردم را در ميان خود تقسيم كرده بودند، شكل گرفت؛ در حالي كه اقليت مجلس پانزدهم اينك در رأس قرارگرفته بودند. رزم آرا، رئيس ستاد ارتش كه پله هاي ترقي را با سرعت طي كرده بود، براي ايفاي نقش مهمي به صحنه سياست آمد و با اخذ فرمان نخست وزيري و رأي اعتماد از مجلس، خواهان تصويب قرارداد الحاقي شد. اين قرارداد به كميسيون مخصوصي كه رياست آن را مصدق بر عهده داشت واگذارشد. آيةا... كاشاني كه در اين تاريخ پيشاپيش از پشتوانه حمايت و تأييد عامه مردم برخوردار بود، خواهان ملي شدن صنعت نفت و رد كامل قرارداد الحاقي شد. ديگر علماي كشور و مراجع تقليد نيز از ملي شدن نفت حمايت كردند و شعار ملي شدن فراگير شد. انگلستان براي مقابله با اين نهضت، ابتدا مسأله دول مستقل عربي جديد در منطقه خليج فارس را مطرح كرد كه خوزستان ايران را نيز شامل مي شد. علاوه بر اين، دولت بريتانيا براي در مضيقه قرار دادن ايران از لحاظ اقتصادي، دو شعبه بانك انگليس در ايران را تعطيل كرد و خواهان استرداد يك ميليون ليره وديعه بانك و استرداد وامهاي پرداختي به بازرگانان ايران شد. همچنين كمپاني نفت انگليس صد و پنجاه ميليون تومان پول خود را از گردش اقتصادي ايران خارج ساخت. همراه با اين اقدامات، رزم آرا نيز اعلام كرد كه ايران عملاً توانايي اداره نفت را ندارد و اين چنين، در راستاي مقابله با نهضت و خاموش كردن اين مبارزات گام برداشت. با ترور رزم آرا توسط خليل طهماسبي (عضو فدائيان اسلام) نهضت ملي قدرت گرفت و پايه نفوذ بيگانگان متزلزل شد و قرارداد "گس ــ گلشائيان" كه رزم آرا آخرين مدافع آن بود، مردود اعلام شد. در آخرين روزهاي سال 1329، اصل ملي شدن صنعت نفت در سراسر كشور از تصويب مجلس گذشت و پس از سقوط دولت دوماهه علاء، دكتر محمد مصدق مأمور اجراي اصل ملي شدن نفت شد. طي يكسال و نيم دوره اول زمامداري مصدق، ميان ملت، سران نهضت و دولت هماهنگي كامل وجود داشت و لذا همه ترفندهاي انگليس بي اثر شد؛ به گونه اي كه تهديد نظامي با طرح مسأله جهاد، محاصره اقتصادي با انتشار اوراق قرضه ملي و كمكهاي مردمي و نيز شكايت به شوراي امنيت و ديوان لاهه عليه ايران با ارايه دفاعيه مناسب از سوي ايران با شكست مواجه شد. براي رفع مشكل، مسأله هيأتهاي "جاكسن" و "استوكس" و نيز وساطتهاي آمريكا پيش آمد، اما توافق حاصل نشد؛ زيرا انگلستان جز به الغاي ملي شدن صنعت نفت رضايت نمي داد. دكتر مصدق پس از تشكيل مجلس هفدهم، به هنگام معرفي كابينه جديد، بر سر وزير جنگ با شاه به توافق نرسيد و بدون اطلاع سران نهضت و از جمله آيةا... كاشاني استعفا داد و قوام السلطنه، ديكتاتورمآبانه و با صدور اعلاميه اي تهديدآميز عليه مخالفان خود مبني بر محكوم به مرگ كردن آنان به شيوه دادگاههاي صحرايي، در رأس دولت قرارگرفت؛ اما با پيروزي بزرگ قيام سي ام تير1331 به رهبري آيةا... كاشاني، حكومت چهار روزه او ساقط گرديد و بار ديگر مصدق از منزل به كاخ نخست وزيري بازگشت. قطع رابطه سياسي ايران با انگليس را مي توان آخرين اقدام صورت گرفته در اين دوره دانست.