خانه   |   صفحات   |   آرشيو   |  آرشيو PDF |   درباره موسسه   |   ارتباط با ما   |   نقشه سایت   یک شنبه 9بهمن ماه 1384
منوي اصلي
 صفحه اول   
 سر مقاله   
 اخبار   
 اقتصادی   
 بین الملل   
 هنر   
 میهن   
 خطه خورشید   
 چوب خط   
 سوسه   
 ديدگاه   
 حقوقي   
 فرهنگی   
 مردم   
 ورزش   
 عبرت   
 در حوالی امروز   
 فراسو   
 نگاهي به مطبوعات   

[ هنر ]


گفت وگو با انسيه شاه حسيني- كارگردان فيلم "شب بخير فرمانده" ؛ ما ديگر پير شده ايم !

يك فنجان چاي داغ با فيلم هاي جشنواره بيست و چهارم ؛و جشنواره تمام مي شود ...

چشم انداز سينماي آمريكاي لاتين در جشنواره بيست و چهارم فيلم فجر ؛ از لوئيس بونوئل تا والترسالس

نيم نگاهي به فيلم "گل هاي پژمرده" آخرين فيلم جيم جارموش ؛ اتفاق، تصادف، قضا و قدر!

مروري بر چند اجراي روز هشتم جشنواره ؛ پرده هشتم جشنواره تئاتر فجر



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
گفت وگو با انسيه شاه حسيني- كارگردان فيلم "شب بخير فرمانده" ؛ ما ديگر پير شده ايم !
٭ سيد حبيب قاآني
دومين تجربه انسيه شاه حسيني در مقام كارگردان، فيلمي است برگرفته از خاطرات و دغدغه هاي شخصي او در خصوص دفاع مقدس، كه حاصل آن فيلم"شب بخير فرمانده" است. اين فيلم كه دومين فيلم شاه حسيني بعد از فيلم "غروب شد، بيا" است و در زماني كمتر از يك سال از فيلم اول توليد گرديده، داستان زن خبرنگاري است كه در زمان جنگ به مناطق جنگي مي رود. به بهانه حضور اين فيلم در بخش مسابقه جشنواره فيلم فجر، با او گفت و گويي انجام داده ايم كه در ادامه مي خوانيد.





در كار سينما چه اتفاقهايي رخ داد كه به "شب بخير فرمانده" رسيديد؟
اين فيلم مدتها بود فكرم را مشغول كرده بود و حتي قصد داشتم به عنوان اولين تجربه آن را بسازم؛ ولي ترجيح دادم با توجه به اهميت موضوعي كه مطرح مي كردم، با كسب تجربه بيشتر به سراغ آن بروم تا كار لطمه اي نبيند.

و حالا از كليت كار راضي هستيد يا مايل بوديد تجربه هاي ديگري نيز قبل از ساخت آن كسب مي كرديد؟
نخير! اصلاً پشيمان نيستم كه در اين مقطع فيلم را ساختم، چرا كه شرايط و فضاي مناسبي در اختيار داشتم و بايد در همين زمان فيلم را توليد مي كردم. به نظرم چيزي كم نگذاشتم كه بگويم "كاش تجربه بيشتري كسب مي كردم و بعد فيلم را مي ساختم"! تا جاييكه در توانم بود و موضوع مي طلبيد، تلاش خودم را كردم.





داستان فيلم از كجا نشأت مي گرفت؟
فيلمنامه، بخشي از خاطرات زمان جنگ خودم است كه در اين فيلم به تصوير كشيده شده.

با توليد و حضور اين فيلم در جشنواره، به نظر مي رسد وسوسه كارگرداني براي شما باقي بماند؟
كارگرداني براي من وسوسه نبوده، بلكه بلندگو و سكويي براي حرف زدن است و بيشتر از آن حرفي كه مي خواهم بزنم مهم است وگرنه وسيله آن، چندان اهميت ندارد.
مطمئن باشيد زماني كه حرفهايم تمام شود، اين مسأله نيز به پايان مي رسد...
اين وسوسه براي جوانهاست، ما ديگر پير شده ايم!

به نظر شما، سينماي دفاع مقدس هنوز مي تواند مخاطب خاص خودش را داشته باشد؟
اين مسأله به اين بستگي دارد كه چه حرفي زده شود. اتفاقاً سينماي دفاع مقدس در دل و جان مردم ريشه دارد، بنابراين تنور اين سينما هنوز داغ داغ است و حتي مي تواند پرمخاطب ترين ژانر سينمايي ما باشد، زيرا نسبت به ديگر ژانرها جنبه ملي تري دارد.

در صورت موفقيت فيلم، چه عاملي را در اين مسأله مهم مي دانيد؟
فكر مي كنم حال و هواي فيلم كه مربوط به شهدا و دفاع مقدس است، عامل اصلي اين اتفاق باشد.

درباره "شب بخير فرمانده" بگوئيد.
فيلم "شب بخير فرمانده" فيلم كم شخصيتي نيست. شايد محور فيلم يك نفر باشد كه هر فيلمي داراي چنين ويژگي است، ولي فيلم خلوتي نيست.

دليل استفاده مجدد شما از بازيگري چون خانم مستوفي در اين فيلم چيست؟
به خاطر اين از ايشان در فيلمم استفاده كردم كه حال و هواي همديگر را مي شناسيم و با هم راحت تريم، ضمن اينكه ايشان براي اين نقش مناسب بودند.

نظرتان درباره جشنواره چيست؟
من از هر فرايندي كه باعث شود فيلم از طرف مخاطبان بيشتري ديده شود استقبال مي كنم. در واقع، جشنواره براي من بهانه اي است كه از طريق آن مي توانم فيلمم را به مخاطبان بيشتري نشان بدهم.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
يك فنجان چاي داغ با فيلم هاي جشنواره بيست و چهارم ؛و جشنواره تمام مي شود ...

٭ رضا خسروزاد
شبه قتل
"در شب عروسي ليلا و شهاب، يكي از دوستان اينترنتي آنها كشته مي شود. پدر ليلا كه يك پليس است، مسؤول پيگيري ماجرا مي شود. قتل دختر خاله شهاب كه او هم با آنها ارتباط اينترنتي دارد، خبر از قتلهاي زنجيره اي مي دهد، اما در نهايت مشخص مي شود كه نزديكترين دوست شهاب كه رقيب عشقي او بوده، قاتل است."
"قتل آن لاين" بشدت تلويزيوني است. شيوه قاب بندي، عدم تحرك دوربين، نوع ميزانسنهاي بازيگران و بازي آنها كاملاً تصنعي و فاقد سر زندگي است.




فيلم با بهره گيري از موضوعي جنايي، سعي در جلب و جذب مخاطب دارد، اما جنايتها بدون ايجاد هيچ گونه واهمه اي اتفاق مي افتند. حتي آنجا كه همگان در پي كشف رمز و راز قتلها هستند، بيننده لزومي براي دخالت در ماجرا نمي يابد و تا انتهاي كار، يك ناظر لبخند به لب باقي مي ماند.
بازي جمشيد هاشم پور كندتر از آن چيزي است كه كاراكتر كارآگاه مي طلبد و گيجي و سنگيني او بشدت دامنگير پليس مي شود و اعمال و رفتارشان را به طنز نزديك مي كند.
ظاهراً شخصيت بازي ها و ريزپردازي ها براي دو كاراكتر جوان فيلم جا نيفتاده است و گاه اين دو كاملاً از حال و هواي لازم صحنه جدا مي افتند. نحوه پرداخت و اجراي صحنه هاي تعقيب و گريز و حركات پنهان قاتل شايد در سينماي ايران و در فيلم "مسعود آب پرور" درست اجرا شده باشند، اما هرگز وحشت و ترس و اضطراب و تعليق را به بيننده اش منتقل نمي كند. اين صحنه ها گاه چنان از مرحله پرت مي شود كه به اجراي تعمدي ريتم شكني و كندي پهلو مي زند از اين مسايل كه بگذريم انگار اين چند جوان كار ديگري جز اينترنت بازي ندارند. در حالي كه براي توجيه شغل و سمت شان نياز به كمي واقع بيني نيز بود.




اگر چه طرح قتل و گسترش معماگونه داستان خوب صورت مي پذيرد و كنجكاوي تماشاگر را بر مي انگيزد اما با پيش رفتن داستان و نمايش حضور قاتل و انجام اعمال و افعال نالازم، جديت و رعب قتل از بين مي رود. صحبت هاي شهاب و قاتل نيز در انتهاي فيلم و درگيري و بازي با هفت تير علاوه بر آنكه طولاني است، فاقد باور لازم است و از اين رو تماشاگر را بيرون از واقعه نگاه داشته، بي آنكه توجهي به حوصله و يا سليقه او بكند.

اراده ملي
"زاگرس" حكايت تلاش خستگي ناپذير چند مهندس سد سازي در ساخت و راه اندازي سد "كارون3" است. زندگي و كار آنها آميخته به هم است آنقدر كه گاه يكي جهت ديگري را تغيير مي دهد. درهم آميزي زندگي و كار ترفندي است كه نويسنده به كار مي بندد تا بتواند از پس مستند گونه اي و سفارشي بودن طرح، برآيد.
فيلمنامه شادمهر راستين با تكيه بر ترسيم مثلث عشقي و شكل گيري درام. برخورداري از ديالوگ موجز و پيش رونده و استفاده دقيق و هوشمندانه از لوكيشن هاي جذاب و معرفي نشده، توانسته است ضمن آنكه خواسته هاي سفارش دهندگان كار را برآورده سازد، تماشاگر را نيز ترغيب به همراهي با فيلم كند.
محمدعلي نجفي پيش از اين يك بار با "عشق طاهر" نظرها را نسبت به كارش سست كرده بود. اما "زاگرس" داراي سلامت كار كاملي است. زحمت و وسواس زياد كارگردان در طراحي ميزانسن بازيگران و دوربين با پس زمينه نمايش و معرفي سد به خوبي انجام شده است و اگرچه به نظر مي آيد دوربين مي توانست از تحرك بيشتر و تنوع زواياي بهتر نيز برخوردار باشد، اما همين كه در وهله اول متمركز بر روايت مانده، بسيار خوب است.
فيلمبرداري كار نيز خوب انجام شده. بخصوص در مكانهاي داخلي وسواس و تسلط بر كار كاملاً مشهود است. به هرحال "زاگرس" از يك منظر، فيلمي آموزشي نيز هست كه نشان مي دهد كارهاي سفارشي هم مي توانند ديدني و جذاب باشند.

كافه پر درآمد
چهارمين فيلم سامان مقدم، همچون ساير كارهاي او قبل از هرچيز نشان از دستيابي به فروش بالا در اكران و پسند مخاطب عام دارد. تسلط او در ساخت لحظات و موقعيتهاي هيجان آور و كميك و بهره گيري از داستاني خوب، "كافه ستاره" را ديدني كرده است.
"فريبا، ملوك و سالومه" زنهايي هستند كه همزمان مقطعي از زندگي آنها را به ترتيب مي بينيم. هر اپيزود با تمركز بر يك شخصيت و نمايش ماجراها از ديدگاه او انجام مي شود، درحالي كه در بعضي لحظات مشترك هستند." تكيه بر تازگي فرم روايتي و جذابيت حاصله از نمايش خطي سه رويداد موازي از شاخصه هاي كار است كه اجراي دقيق "مقدم" بر جذابيت آن بسيار افزوده است.
ريتم خوب، تسلط بر فضاسازي و درآوردن شوخي ها و خنده گرفتن از تماشاگر و عدم توقف داستان، فيلم را دوست داشتني نموده و البته در مواردي شايد فيلمساز متهم به سوءاستفاده از نمايش گذرا و يا اشاره به محدوديتها بصورت عامه پسندانه شود، اما واقعيت اين است كه رضايت مخاطب محوري ترين اصل در سينماي مردمي است.
بازي خوب بازيگران فيلم نيز از جمله نكات قابل اشاره است كه در جذابيت، رواني، يكدستي فضاها و باورپذير كردن كاراكترها بسيار تأثير داشته است. چنين به نظر مي رسد "كافه ستاره" بتواند در گيشه ركورددار فروش سال آينده باشد.

مي خواهم معلم باشم
"گل يا پوچ"، شخصي ترين يا بهتر است بگوييم محوري ترين فيلم ابوالفضل جليلي است. نويسنده، تصويربردار، تهيه كننده و كارگردان، طراح صحنه و لباس و تدوينگر فيلم خود اوست. انجام اين همه كار توسط يك نفر مشكل و البته مخاطره انگيز است. اما جليلي با شناخت كامل بر كار و خواسته هايش به خوبي از پس انجام آنها برمي آيد.
"گل يا پوچ" داستان جواني جنوبي است كه دوست دارد معلم باشد.
اما وقتي امكانش نيست، به انجام كارهاي ديگر مي پردازد اما همواره سعي مي كند معلم نيز باشد.
آخرين اثر جليلي دوست داشتني است. اگر چه گاه اعمال و لحن صحبت بازيگر اصلي، قراردادي و بر مبناي ساخت و پيشروي عمومي داستان است، اما نحوه اجرا و راحتي كار(بازي و داستان) بسيار دوست داشتني و خوب از كار درآمده است. اظهار علاقه مندي به دختر، دعواهاي مكرر با برادر دختر و كارهاي مختلفي كه جوان انجام مي دهد، جالب و ديدني شده و تا حدود زيادي مي تواند تماشاگر معمول را هم با خود همراه سازد.

به آهستگي شتاب كن
مازيار ميري اگر چه فيلمهاي كوتاه يا بلند زيادي ندارد، اما همان "قطعه ناتمام" نشان از نگرش تازه او داشت و همگان را به اين باور رساند كه او در آينده فيلمساز خوبي خواهد شد.
"به آهستگي" اين باور را تقويت مي كند، اما به انجام نمي رساند. فيلمنامه پرويز شهبازي زيباست، اما در متهم نمودن آدمهاي محل يكسويه است. توجه او بر كشش مندي داستان چه به واسطه تعليق و كشمكش و چه به بهانه ايجاد لحظاتي مفرح، در خور اعتناست. اجراي ميري نيز خوب است، اما فيلم به واسطه پايان بندي خوبش و آن نماي نهايي، كمي به سطح نزديك مي شود.
عدم تمركز بر شخصيت "سيد" و لحاظ كردن منطق رفتاري او با توان ذهني در ابتدا، سبب مي شود تا شخصيت سيد، اعمال و كنشهايي ضد و نقيض داشته باشد.
بازي بد فروتن نيز مزيد بر علت است تا جايي كه حتي لحن صحبت، نحوه حركت و كندي اعمال و ريتم خاص رفتار او در نيمه دوم فيلم كاملاً متفاوت مي شود.
وجود شخصيتهاي فرعي "تيپ گونه" فيلم، اگرچه حجمي از زمان را پر مي كنند، اما كاركرد همه آنها يكي است و انگار كارگردان با وجه منفي دادن به همه آنها، سعي در ارايه چهره مثبتي از قهرمان خود دارد اما آيا واقعاً دليل خاصي براي بد بودن همسايه ها و كسبه محل مي توان يافت؟

بهار باش
رفيع پيتز، در دو مورد مصر است. اول آن كه فيلم بسازد و دوم آنكه اقتباس ادبي كند! اگر به اين اصرار خود وجه سومي به نام جذابيت هم اضافه مي كرد دوست داشتني مي شد!
"زمستان است" حال و هوا و فضاي خاصي دارد كه تماشاي آن صبر و حوصله مي طلبد.
"مختار آهنگر، كارش را از دست مي دهد و متوجه مي شود براي از سر گرفتن كار جديد وقتي ندارد. او به اميد يافتن كار تصميم مي گيرد به آن سوي مرزها برود و ... "
دومين اقتباس سينمايي از آثار محمود دولت آبادي پس از "خاك" بر مبناي داستان "سفر" انجام مي گيرد. ظاهراً هر قدر آثار
دولت آبادي در نظر اول به واسطه وجوه دراماتيك و كشش مندي خاصشان و البته فضاي داستانهايش، سينمايي به نظر مي رسند، فيلمهاي تهيه شده از آنها فاقد آن شور و حال سينمايي هستند. البته من به شخصه "فصل پنجم" را خيلي دوست دارم و "زمستان است" را هم به واسطه ريتم و دل انگيزي خاصي كه در كليت فيلم وجود دارد و آن بازيهاي خوب مي پسندم، اما مطمئناً هر فيلمي نيازمند توجه عمومي و استقبال در اكران است مگر آنكه معتقد باشيم كه بعضي فيلمها تهيه كننده خاص، كارگردان خاص و البته تماشاگر خاص دارند!


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
چشم انداز سينماي آمريكاي لاتين در جشنواره بيست و چهارم فيلم فجر ؛ از لوئيس بونوئل تا والترسالس

يكي از بخشهاي جشنواره امسال "سينماي سوم - چشم انداز سينماي آمريكاي لاتين" بود. در اين بخش 10 فيلم بلند سينمايي، 16 فيلم مستند و 5 فيلم كوتاه به روي پرده رفتند.
نكته جالب اينكه در فهرست فيلمهاي انتخاب شده، توليداتي از دهه 50 ميلادي در كنار آثار روز سينماي لاتين ديده مي شوند كه اكثراً هم جوايز متعددي در عرصه هاي بين المللي كسب كرده اند.
مشهورترين فيلمساز حاضر در اين بخش بي شك "لوئيس بونوئل" فقيد است. او با يكي از فيلمهاي مطرح خود يعني "فراموش شدگان" محصول 1950 مكزيك در جشنواره 24 حاضر است. اين فيلم در فستيوال كن سال "1951" توانست نخل طلاي بهترين كارگرداني را نصيب بونوئل نامدار كند و سال بعدش نيز به عنوان بهترين فيلم آكادمي سينماي بريتانيا برگزيده شد. بونوئل از آن دسته فيلمسازاني است كه طي نيم قرن فيلمسازي، به يكي از سينماگران پيشرو و همتراز با كارگردانهايي چون بيلي وايلدر، رابرت وايز، ويليام وايلر و ... شد كه از اروپا آمدند و بر سينماي چند دهه تأثير مستقيم گذاشتند.




اما "فرناندو ميرلس" مشهور هم با فيلم پر جايزه اش در جشنواره حاضر است. اين كارگردان برزيلي با ساخت "شهر خدا" (برزيل/2003) توانست تمام نگاهها را به سمت خود معطوف كند و خبر از تولد يك فيلمساز خوشفكر و موفق لاتين ديگر بدهد. "شهر خدا" اولين توليد آمريكايي اين كارگردان جوان بود كه در رشته هاي بهترين كارگرداني، فيلمنامه، تدوين و فيلمبرداري، نامزد دريافت اسكار 2004 بود و همين باعث شد تا ميرلس خيلي زود وارد كمپاني هاي فيلمسازي شود. "باغبان وفادار" آخرين ساخته او، امسال، يكي از شانسهاي مسلم اسكار 2006 است.
والتر سالس هم يك فيلم در اين بخش داشت. از اين كارگردان خوش فكر، سال پيش "خاطرات موتورسيكلت" كه به زندگي "ارنستو چه گوارا" مي پرداخت، در جشنواره اكران شد و اينك "ايستگاه مركزي" محصول (برزيل /1999) از او به نمايش در مي آيد. "ايستگاه مركزي" كه جزو اولين آثار سالس بود و او را به سينماي جهان شناساند، در سال 2000 به عنوان بهترين فيلم انجمن منتقدان آرژانتين و همچنين بهترين فيلم خارجي آكادمي سينماي بريتانيا شناخته شد. سالس پس از آن "پشت خورشيد". "نيمه شب" و "اولين روز" را ساخت و با شهرتي كه از طريق "خاطرات موتورسيكلت" به دست آورد، به دنياي كمپاني هاي تجاري هاليوود پا گذاشت.
البته، حاصل اين اتفاق يكي از بدترين فيلمهاي 2005 يعني "آب سياه" بود كه براي سالس فقط شكست محض به شمار آمد.
از جمله ديگر كارگرداناني كه فيلمهايشان در اين بخش به روي پرده رفته مي توان از "آندرس وود" نام برد كه فيلم چند مليتي اش "ماچاكو" را در جشنواره مي بينيم. محصول مشترك شيلي، اسپانيا، انگلستان و فرانسه و برنده اصلي جشنواره هاي بين المللي فلاندزر 2004 و مكزيكوسيتي 2005... . جان دويگان هم با فيلم قديمي اش "رومرو" محصول السالوادور - آمريكا كه بهترين فيلم سياسي جشنواره فيلم آمريكاي لاتين در سال 91 نام گرفت، ديگر حاضر فجر است. "جنوب" فيلمي از فرناندو سولانس از آرژانتين كه بهترين فيلم تماشاچيان فستيوال كن 1990 بود و "بولونيا" ساخته دريان كاناتو باز هم از آرژانتين كه به خاطر فيلمنامه اش بارها ستوده شده، جزو فيلمهاي بلند در نظر گرفته شده بخش سينماي لاتين بودند.اما شايد قسمت جذاب و جالب اين بخش، مستندهاي پر سر و صدا و پر حاشيه اي است كه براي نمايش در نظر گرفته شده بودند. تقريباً بيشتر اين آثار، مستندهاي سياسي هستند كه يا به زندگي سياستمداران و تاريخ سازاني چون چه گوارا، آلنده، چاوز، كاسترو و ... مي پردازند يا اتفاقهاي سياسي و تحولات چند دهه اخير آمريكاي لاتين را به نمايش مي گذارند. "انقلاب در تلويزيون به نمايش در نمي آيد" ساخته "كيم بارتلي" و محصول مشترك ايرلند و ونزوئلا، برنده بهترين مستند از جشنواره فيلم شيكاگو؛ "سالوادور آلنده" ساخته "لوز پاروت" شيليايي و برنده جايزه اصلي جشنواره ها وانا؛ "غارت" ساخته دانوئو تاليس از شيلي و بهترين مستند جشنواره فيلمهاي آمريكاي لاتين سال پيش؛ "نبرد شيلي" يك محصول شيليايي ديگر از "پاتريشيا گازمن" و برنده بهترين فيلم سنديكاي منتقدان فرانسه، از اين جمله اند. "سفر باچه گوارا" (جياني سنيتا - كوبا و ايتاليا) "فيدل" (استلا و براوو - كوبا) "خاطرات بوليوي" (ريچارد دنيرو - فرانسه) "نيكاراگوئه آزن" (فليكس زوريه تا - نيكاراگوئه) و "پرنده كوچك" از همين مستندساز معروف و برنده بهترين فيلم از جشنواره مكزيكوسيتي همراه با آثاري از مكزيك، ونزوئلا، پرو و سوئد نيز جزو آثار مطرح حاضر در بخش مستند سينماي لاتين بودند.در هر صورت، در نظر گرفتن چنين بخشي در جشنواره بيست و چهارم فجر، نشان از توجه دست اندركاران و برنامه ريزان اين فستيوال به سينماي غير اروپايي آمريكايي داشت؛ سينمايي كه بي شك لاتين ها سردمدار آن هستند و خيلي بيشتر از محصولات آسياي جنوب شرقي كه چند سالي است پاي ثابت جشنواره فجر هستند در سينماي امروز دنيا تأثيرگذار و داراي وجهه متمايزند. حتي به نظر، شركت آثار روز آمريكاي لاتين در بخش مسابقه و برپايي بزرگداشتهايي براي فيلمسازان كهنه كار دهه هاي پيش اين قاره (به جاي ژاپني ها و چيني هايي كه سال در ميان برايشان بزرگداشت مي گذاريم!) از جمله ضروريات فجر باشد.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نيم نگاهي به فيلم "گل هاي پژمرده" آخرين فيلم جيم جارموش ؛ اتفاق، تصادف، قضا و قدر!

٭ وحيد ضرابي نسب
گل هاي پژمرده
نويسنده و كارگردان: جيم جارموش
بازيگران: بيل موراي، شارون استون، ژولي دلپي، جفري رايت، جسيكا لنگ
مدير فيلمبرداري: فردريك النمر
موسيقي: مولاتو استاتكه
محصول: 2005 آمريكا- 106 دقيقه
خلاصه داستان: "دان جانستون" يك ثروتمند آرام است كه هيچ علاقه اي به تحرك و هيجان ندارد. درست همان روزي كه "شري" او را ترك مي كند، نامه اي صورتي رنگ از طرف زني ناشناس به دستش مي رسد كه در آن ادعا شده كه دان، پسر 19ساله اي دارد كه در جستجوي اوست. همسايه آفريقايي و پرتحركش "وينستون" كه از ماجرا سر درآورده، او را به گشتن به دنبال فرزندش تحريك مي كند. دان ابتدا مخالف است، اما شور و هيجان همسايه سبب مي شود او بر خلاف ميلش به جاده ها بزند تا شايد بتواند از ته و توي ماجرا سر در بياورد. رويارويي با حوادث و ماجراهايي كه در ديدن آدمهاي مختلف روي مي دهد، او را به مرور گذشته و مقايسه با وضعيت فعلي اش وا مي دارد.




هرجوري بخواهيم "گل هاي پژمرده" را شروع كنيم و درباره اش بنويسيم فقط به يك نام مي خوريم: جيم جارموش...
جارموش، حالا جزو آن دسته كارگرداناني است كه در اين دنياي پرزرق و برق فيلمسازان آمريكايي، او را با سبك خاصي مي شناسيم و به درست يا غلط فيلمهايش را جريان ساز مي خوانند. كم هستند امثال او كه از قلب ايالات متحده بر مي خيزند و در دل هاليوود فيلم مي سازند، اما بتوانند سينما را آن طور كه خود مي خواهند تعريف كنند و قواعد مضحك و تجاري را كنار بگذارند. شايد براي نسل ما، "مرد مرده" شروع آشنايي با جارموش بود كه با "جاني دپ" در يك وسترن فلسفي و پر رمز و راز همراه بوديم. اما بي شك وقتي "گوست داگ" او را ديديم مجبور شديم برايش كلاه از سر برداريم و مدتها ايستاده كف بزنيم!
به نظر شما آن فيلم چه ژانري داشت؟ سامورايي؟ آدمكشي؟ فلسفي؟ روان شناسي؟ تريلر؟ تراژدي؟ اكشن؟ يا... همين نامشخص بودن ژانر برگ برنده اصلي و مشخصه سينماي جارموش است، البته بعلاوه نمادهايي كه او به موقع وارد فيلمش مي كند.
"گل هاي پژمرده" آخرين كار او پس از "قهوه و سيگار"، مخلوطي از چند ژانر است. كمدي رمانتيك جاده اي/ تراژدي/ فلسفي/ ماورايي/ خانوادگي و... فيلم با نشان دادن زندگي يك مرد ثروتمند آغاز مي شود؛ يك مرد آرام و به قول ما "تنبل" كه از راه كامپيوتر پول زيادي كسب كرده. او حتي پس از قهر نامزد جوانش به خود زحمت رفتن دنبال او را نمي دهد. حال اين را با همسايه هاي اتيوپي الاصل او مقايسه كنيد. مردي با
5 بچه و يك زندگي پر سروصدا و مهيج كه سه شيفت كار مي كند تا بتواند زندگي اش را بچرخاند و در عين حال عاشق وبگردي و كارآگاه بازي است. همين اوست كه سبب مي شود، دان جانستون، اسب را زين كند و در جستجوي پسري كه نمي داند كيست، به گذشته اش سفر كند.
يكي از نكات جالب فيلم، اتفاقها و سرنوشتهايي هستند كه يكي يكي روي صحنه مي آيند و تماشاگر اصلاً انتظار آنها را ندارد. به قول خود جارموش "اتفاق، تصادف، قضا و قدر... همين چيزها هستند كه زندگي ما را پيش مي برند" با اينكه داستان و سوژه خيلي پيچيده نيست، اما بيننده نمي تواند پيش بيني كند چه خواهد شد؟ جارموش به ما مي گويد هر چقدر هم كه در زندگي آگاهانه و از روي برنامه ريزي حركت كنيم و پيرو قواعد و فرمولها باشيم، باز هم حركت اصلي زندگي مان روي تصادف و سرنوشتهاي از پيش تعيين شده است.
در "گل هاي پژمرده" جارموش آگاهانه آدمهايي را انتخاب مي كند كه در جامعه شان "بيگانه" هستند و با وجود اينكه جايگاه مناسبي دارند و در ظاهر خوشبخت و ثروتمندند، اما انگار تكه بريده شده اي از اطرافيانشان هستند. برداشت شخصي من اين است كه جارموش با اين نوع انتخاب، نشان مي دهد با اينكه اجتماع حاصل جمعي از تك تك افراد است، اما خيلي از همين آدمها هيچ وابستگي به جامعه و اطرافيان خود ندارند و در تنهايي و فرديت خودشان غوطه ورند. يعني اينجا ديگر جامعه كاركرد اصلي خود كه دربرگرفتن فرديتهاست را از دست مي دهد و اين آغاز فروپاشي جوامع است.

فيلم شناسي جيم جارموش
تعطيلات دايمي (1980)، بيگانه تر از بهشت (1984)
زمين خورده قانون (1986) قطار مرموز (1989) شب روي زمين (1991) مرد مرده (1995) سال اسب (1997) گوست داگ (1999) قهوه و سيگار (2003) گل هاي پژمرده (2005)


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مروري بر چند اجراي روز هشتم جشنواره ؛ پرده هشتم جشنواره تئاتر فجر

٭ مهدي نصيري
مقاله اي با عنوان "كشف تئاتر شرق در آثار برشت" توسط خانم دكتر "سهيلا نجم" در تالار بتهوون خانه هنرمندان آغازگر برنامه هاي جشنواره در روز شنبه بود. همچنين فيلم "ننه دلاور و فرزندانش" به كارگرداني "پتاپاليج و مانفرد دوگورد" و فيلم "دروازه دوزخ" به كارگرداني "پيتر شومان" در تالار ناصري به نمايش درآمد. سالن كنفرانس ميزبان گروه نمايش "نفوذ مدوسا" از مجارستان و نمايش "نان و بازيها" از صربستان و "يوهانا" از آلمان بود و كارگاه آموزشي "دومنيك سكري" با موضوع "شوريدگي بازيگر در نقش" و كارگاه آموزشي گروه صربستاني با موضوع "نمايش نان و بازيها" هم در كارگاه تجربه برگزار شد. در تالار وحدت كه خودش را براي برگزاري مراسم اختتاميه فيلم فجر آماده مي كرد، هيچ نمايشي اجرا نشد. اما "عادل ها"، "زير بيرق باد"، "هديه جشن سالگرد"، "نان و بازي ها"، "در انتظار گودو"، "اقرارنامه"، "نفوذ مدوسا"، "سايه هاي يك زن"، "مهاجران" "زن همچون ميدان نبرد" و "اپراي عروسكي رستم و سهراب" در تالارهاي مختلف نمايش تهران به روي صحنه رفتند.

نفوذ مدوسا- (نويسنده و كارگردان: آنيكو يوهاشز- مجارستان)- تالار قشقايي
"نفوذ مدوسا"، كار متفاوت و جديدي از كشور مجارستان است كه براساس عناصر داستاني ماوراي الطبيعت شكل گرفته است. تصاويري كه در تمام صحنه و حتي در كف آن درحال حركتند، اين ويژگي را به شكلي كه انگار در عالم ذهن جريان دارد به نمايش گذاشته است. ظاهر عجيب و غريب و قيري رنگ بازيگر هم اين عامل را تشديد كرده و با نوع بازي اش براساس روايت نمايش، ورود به فضاي كار را آسان تر مي كند. نفوذ مدوسا از سال 2000 تاكنون در جشنواره هاي مختلفي شركت كرده و بيش از ده عنوان برتر اين جشنواره ها را به خود اختصاص داده است.

يوهانا (نوشته: فردريش شيلر/ كارگرداني: آنيا گرونا- آلمان)- تالار موسوي
"يوهانا" يك نمايش تك پرسوناژ خوش پرداخت است كه "آنيا گرونا" آن را در صحنه اي وسيع گسترده كه كاملاً به رنگ سفيد است اجرا كرده در اين صحنه يكدست كه در كف تالار و ديوار عمودي و عريض عقب صحنه طراحي شده ابزارها و عناصري قرار داده شده اند كه همگي در جريان نمايش و به نوبت مورد استفاده مناسب قرار مي گيرند و كار كرد پيدا مي كنند.
يوهانا، دختري در دنياي معاصر است كه به گمان برگزيده شدن اش توسط نيروي خارق العاده تصميم به ايجاد رفرم مي گيرد و با صحبت از جنگي كه ميان انگليس و فرانسه درگرفته، سلاح در دست مي گيرد و به جنگ مسلحانه مي پردازد. يوهانا در جاهايي به نفع اهدافش از ژاندارك الگو مي گيرد و در جاهاي ديگر برحسب ضرورت ايجاد شده ژاندارك را كنار مي گذارد.
ويژگي مهم كار "آنيا گرونا" در اين نمايش استفاده مناسب و به جا از ابزارهاي صحنه است. ابزاري چون موسيقي، دكور، صوت و صدا و حتي چرخ خياطي و تخت و پتو در اين اثر به شكلي زيبا و كاربردي مورد استفاده بازيگر نمايش قرار مي گيرند و از اين جهت يك حسن بزرگ به شمار مي آيند. اما شايد نقص عمده كار هم را بتوان به فضاهاي خالي نمايش كه در گستردگي محيط و طراحي صحنه خالي با ايراداتي همراه هستند، مربوط
دانست.

هديه جشن سالگرد (نويسنده: افشين هاشمي/ كارگردان: روشنك روشن)- تالار هنر
"هديه جشن سالگرد" نمايش عروسكي، مبتني بر حركت و كلام است و در اين ميان نقش هاشمي هم در مقام نويسنده و شكل دهنده به كلام و روايت هم به عنوان بازيگري توانمند مهم و غيرقابل چشمپوشي است.
هاشمي چه در بخشهاي سايه اي و چه آنجا كه در برابر تماشاگر بازي مي كند، به كمك مهارتش در اجراي نقش توانسته جزء اصلي كار متن كه همان اجراست، به زيبايي هرچه تمام تر شكل ببخشد.
كار با لباس عروس و كفش و دستكش و... ساختن يك شخصيت و جان دادن به آن، و همراه با بازي خوب كاري است كه افشين هاشمي با مهارت آن را انجام مي دهد و در نتيجه گيري اش هم موفق است.

اسبهاي آسمان خاكستر مي بارند (نويسنده: نغمه ثميني/ كارگردان: علي راضي- ايران/آلمان)
اين نمايش براساس داستان كهن آزمون آتش و كشته شدن سياوش است و نغمه ثميني به عنوان نويسنده، مهمترين كار را در شكل دادن به داستان زيبا و متفاوت آن برعهده داشته است. داستان درباره سياوش است كه به دنبال ماديانش مي گردد و... اين نمايش با تكيه روايتي كه به صورت جريان سيال ذهن پرداخت شده، داستاني متفاوت و ديگر گونه را در رابطه با آزمايش كشاندن سياوش ارايه مي كند كه در آن سياوش مدام با تصاوير ذهني و خوابگونه اي كه زن برايش عينيت و تجسم مي بخشد، روبه روست. زن در لحظه تبديل به ماديان، همسر، دشمن و... مي شود و به كمك داستان و شخصيت مي آيد تا خود را روايت كنند.
امروز هم در مراسم پاياني و آخرين روز جشنواره بعد از اجراي "در انتظار گودو" به كارگرداني "دوشان يووانوويچ" از اسلووني در ساعت 11صبح، مراسم اختتاميه و اهداي جوايز نهادها و سازمانها و انجمنهاي خانه تئاتر در تالار وحدت برگزار خواهد شد و پرونده جشنواره تا سال آينده بسته خواهد شد.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------


تبليغات
نظرسنجي

نظر شما در مورد نحوه عملكرد گروه ايراني در مسئله پرونده هسته اي ايران چيست؟

عضويت در خبرنامه روزنامه

با عضويت در اين بخش شما آخرين اخبار و تحليل هاي روز را در صندوق پستي خود دريافت خواهيد نمود

موسسه فرهنگي قدس
روزنامه قدس
آدرس پست الكترونيكي: Info@Qudsdaily.net
InsertAmar