---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- آسيب شناسي عزاداري در گفت و گو با آيةا... سيد احمد خاتمي ؛ عزاداري سيد الشهدا(ع) يك هنجار ملي و فرامذهبي
(قسمت اول) ٭ حامد گيلاني اخيراً كتابي به نام "نقشه اي براي جدايي مكاتب الهي" در آمريكا انتشار يافته كه در آن گفت و گوي مفصلي با دكتر "مايكل برانت"، يكي از معاونان سابق سيا (سازمان اطلاعات مركزي آمريكا)، انجام شده است. او در اين زمينه مي گويد: "بعد از مدتها تحقيق به اين نتيجه رسيديم كه قدرت رهبر مذهبي ايران و استفاده از "فرهنگ شهادت" در انقلاب ايران تأثيرگذار بوده است. ما همچنين به اين نتيجه دست يافتيم كه شيعيان، بيشتر از مذاهب اسلامي فعال و پويا هستند. در اين گردهمايي تصويب شد كه بر روي مذهب شيعه، تحقيقات بيشتري صورت گيرد و طبق اين تحقيقات، برنامه ريزيهايي داشته باشيم. به همين منظور، چهل ميليون دلار بودجه براي آن اختصاص داديم... اين تحقيقات ما را به اين نتيجه رساند كه به طور مستقيم نمي توان با مذهب شيعه رو در رو شد و امكان پيروزي بر آن بسيار سخت است و بايد پشت پرده كار كنيم... . يكي ديگر از مواردي كه بايد روي آن كار مي كرديم، موضوع "فرهنگ عاشورا" و "شهادت طلبي" بود كه هر ساله شيعيان با برگزاري مراسمي، اين فرهنگ را زنده نگه مي دارند. ما تصميم گرفتيم با برخي حمايتهاي مالي، عقايد و بنيانهاي شيعه و فرهنگ شهادت طلبي را سست و متزلزل كنيم و مسايل خرافي در آن به وجود آوريم..."
عزاداري و برپايي ماتم در سوگ خوبان و اولياي خدا، امري است كه ريشه در قرآن و سيره نبوي(ص) و سيره امامان معصوم(ع) دارد. اين عزاداريها- بويژه برپايي عزاي سيدالشهدا(ع)- مصداق مودت اهل بيت(ع)، تعظيم شعاير الهي و در يك كلام، مصداق فرياد مظلوم عليه ظالم است. گذشته نشان داده ظالمان تاريخ و دشمنان اهل بيت(ع)، تا جايي كه قدرت داشته اند، در پي تخريب مراسم عزاداري سالار شهيدان و يا دستگيري، شكنجه و حتي اعدام عزاداران بوده و در برهه اي كه قدرت مقابله نداشته اند، در پي تحريف آن برآمده اند، مگر جلوي تأثيرگذاري اين سنت حسنه را بگيرند. امري كه امروزه، با توجه به تأثير ژرف فرهنگ عاشورا در پيروزي و تداوم انقلاب اسلامي، دشمنان قسم خورده اسلام، به انجام آن برخاسته اند. در همين راستا، روزنامه قدس در گفتگويي با آيةا... سيد احمد خاتمي امام جمعه موقت تهران و عضو هيأت رئيسه مجلس خبرگان رهبري، به طرح اهميت عزاداريها و آسيب شناسي اين سنت گرانبها پرداخته كه در آستانه ماه محرم، به اقامه كنندگان عزاي حسيني تقديم مي دارد. ترديدي نيست، فرهنگ والاي شيعه كه ميراث گرانبهاي پيامبر عظيم الشأن(ص) و ائمه اطهار(ع) مي باشد، در طول تاريخ با امداد الهي و عنايتهاي خاصه حضرت حجةبن الحسن العسكري(عج) و حافظان حريم واقعي مكتب تشيع، از خطر انحراف و بدعت به دور مانده و تلألو امواج نوراني آن، گرما بخش هدايت انسانهاي مشتاق بوده و خواهد بود. گفتني است، اين مصاحبه در دو بخش تنظيم شده كه قسمت دوم آن، فردا از نظر خوانندگان خواهد گذشت.
در آستانه ماه محرم و آغاز عزاداريهاي اباعبدا... الحسين(ع) قرار داريم. اگر اجازه بفرماييد، سلسله بحثهايمان را كه به اهميت، آسيب شناسي و بايدهاي اين مجالس اختصاص دارد، به دليل اهميت عزاداري بر مصائب حضرت سيدالشهداء(ع) آغاز كنيم... عزاداري بر سالار شهيدان اباعبدا... الحسين(ع) به تعبير برخي از فقهاي ما، از بالاترين اموري است كه مي تواند انسان را به خدا نزديك كند. در مكتب ما بعضي امور "نشانه دين" است. حج نشانه دين است. نمازهاي جمعه و جماعت نشانه دين هستند و از نشانه هاي برجسته دين، اقامه عزاداري بر سالار شهيدان است. عزاداري بر سالار شهيدان، از عوامل مهم ماندگاري نهضت حيات بخش عاشورا بوده است. از اين تريبون عمومي بوده كه آرمانهاي سالار شهيدان به طور پيوسته بازگو مي شده و از اين طريق، آرمانهاي بلند اين انقلاب الهي به نسلها منتقل گرديده است. امامان ما بعد از سيدالشهدا(ع)، مقيد بودند كه اين نهضت بزرگ را در هر شرايطي زنده نگهدارند و خود برپا كننده عزاي سالار شهيدان بودند. بعضي مي گويند كه امام حسين(ع) به شهادت رسيده است، پس چرا از روز اول محرم عزاداري مي شود؟ پاسخش اين است كه آغازگر همين سنت حسنه نيز ائمه معصوم(ع) بوده اند. آورده اند وقتي كه ماه محرم وارد مي شد، ديگر لبخندي بر لبهاي مبارك امام رضا(ع) ديده نمي شد. بعد كه روز عاشورا مي شده، خود حضرت روضه خوان جد مظلومشان حسين(ع) مي شدند و ذكر مصائب ابي عبدا... الحسين(ع) داشتند. اين مجالس عزاداري در طول تاريخ بعد از سيدالشهدا(ع)، خاري در چشم دشمنان اسلام و دشمنان اهل بيت(ع) بوده و هست. ائمه(ع) در هر شرايطي تلاش مي كردند كه اين سنت عزاداري ترك نگردد.
امسال شاهد تقارن ايام عزاي سيدالشهداء(ع) با روزهاي پيروزي انقلاب هستيم. مايليم اندكي هم از اهميت و نقش عاشورا در شكل گيري انقلاب اسلامي و در واقع از پيوند اين دو واقعه برجسته تاريخ بشنويم... انقلاب بزرگ اسلامي ما گلي است كه در گلستان اين عزاداريها روييده است. آغاز انقلاب ما از پانزده خرداد بود و پانزده خرداد هم با دوازدهم ماه محرم مصادف بود. انقلاب پانزده خرداد را عاشوراييان آفريدند.
در آن شرايط، برخي از روشنفكران بيمار، آن نهضت را "نهضت كور" ناميدند؛ در حالي كه روشن بينانه ترين نهضت و الهام گرفته از نهضت ابي عبدا... الحسين(ع) بود. از هنرهاي بزرگ امام راحل عظيم الشأن، ايجاد پيوند بين اين انقلاب و نهضت سالار شهيدان است. وقتي كه ماه محرم مي رسيد، امام (ره) با يادآوري آن حماسه بزرگ، مردم را عليه رژيم شاه مي شوراند و آنها را براي سرنگوني حكومت يزيدي و برپايي حكومت ديني، آماده مي كرد. امام(ره)، نه از پانزده خرداد، بلكه تا جايي كه از كتابهاي ايشان استفاده مي شود، در اوج اقتدار رضاخاني، به برپايي عزاداري امام حسين(ع) تشويق و ترغيب كرده اند. بعد از انقلاب هم مي بينيم كه با همان صلابت، از برپايي عزاي سالار شهيدان سخن مي گويند. ايشان در فرمايشهاي خود، گفته اند: "ملت ما قدر اين مجالس را بدانند. مجالس است كه ملتها را زنده نگه مي دارد." در سخني ديگر هم فرمودند: "ملت ما را اين مجالس حفظ كرده. بيخود نبود كه مأموران ساواك رضاخان، تمام مجالس عزا را قدغن كردند." در جمله اي ديگر دارند: "مجالس عزا را با همان شكوهي كه پيشتر انجام مي گرفت و بيشتر از آن حفظ كنيد." اينها برخي از جملات امام(ره) در اين رابطه است. بنابراين، نتيجه اي كه بايد در اين بخش عرض كنم اين است كه شيفتگان اهل بيت(ع) با شكوهي بيشتر از گذشته، عزاداري سيد و سالار شهيدان ابي عبدا... الحسين(ع) را برپا خواهند كرد. تجربه ما هم چنين مي گويد هر سالي كه مي گذرد، عزاداري سيدالشهدا(ع)، از سال قبل با شكوه تر مي شود و اين پيش بيني پيامبر اكرم(ص) است كه فرمود: "شهادت امام حسين(ع)، چنان حرارتي در دلها ايجاد مي كند كه هيچ گاه سرد نمي شود."
ترديدي نيست، آنچه براي ما مهم است، براي دشمنان ما نيز از بعد ديگر، اهميت خواهد داشت. با توجه به جايگاه رفيع عزاداري و گوهر ارزشمندي كه در آن نهفته است، بديهي است كه دشمنان تلاش گسترده اي در جهت تخريب و تحريف آن داشته باشند. در برابر اين واقعيت چه بايد كرد؟ گوهر قيمتي، همواره خطر ربودنش وجود دارد. گوهر قيمتي را بايد حفظ كرد تا مورد دستبرد قرار نگيرد. ما معتقديم سرمايه هايي كه در مكتبمان داريم، كمتر ملتي از آن برخوردارند. اين سرمايه عزاداريهاي باشكوه، سرمايه هاي اختصاصي ملت ماست كه نهادينه هم شده است؛ يعني اگر كسي امروز بخواهد حتي سنتهاي ايراني ما را بنگارد، نمي تواند از اين سنت عزاداري غفلت كند. مي خواهم بگويم كه امروزه براي ايرانيان، عزاداري يك "هنجار ملي" و در واقع فرامذهبي است. نشانه اش اين است كه در ايام عاشورا، زرتشتي ها نيز در عزاداري همراهي مي كنند. اقليتهاي ديگر نيز همراهي كرده و حتي نذري مي دهند. معناي اين حرف اين است كه اين گوهر قيمتي نهادينه شده و تأثيرگذار هم بوده است. اگر تأثيرگذار نبود، آن همه مقابله ها معنا نداشت. در تاريخ آمده است متوكل عباسي، بخشنامه كرد كه هر كس به زيارت امام حسين(ع) برود، او را زنداني مي كنيم، دست و پا مي بريم و چنين و چنان. حتي تربت و بارگاه سيدالشهداء(ع) را با خاك يكسان كرد. پس معلوم مي شود كه تأثيرگذار است. در اصل انقلاب و حدوث آن و نيز در تداوم انقلاب ما هم، نهضت امام حسين(ع) و اين مجالس عزاداري، نقش اساسي ايفا كرد. يعني دهه عاشورا، واقعاً براي طاغوت، ماتم بود. چون مي ديد روحانيت، با استفاده از شور حسيني، مردم را عليه رژيم يزيدي شاه، تحريك مي كنند. بعد از پيروزي انقلاب هم مسأله جنگ و هشت سال دفاع مقدس را داريم. در اين هشت سال هم باز نهضت امام حسين(ع) بود كه حرف اول را مي زد. من توفيق داشتم كه در مقاطع مختلف در جبهه باشم. عزاداريهاي باشكوهي كه در جبهه ديدم، در هيچ كجا نديدم. گاهي طول هم مي كشيد، اما طول كشيدني كه با عشق همراه بود. گريه اي كه من در عزاي اهل بيت(ع) در جبهه ديدم، در پشت جبهه هنوز آن گريه ها را نديده ام. آن هم از جوانان شانزده هفده ساله تا سي ساله. جنگ ما را اين معنويات اداره مي كرد. كيست كه نداند ستون فقرات جنگ ما، اين معنويات برگرفته از فرهنگ سالار شهيدان و ابراز عشق به آن بزرگوار بود. با اين مقدمه، بايد عرض كنم وقتي عنصري اين همه تأثيرگذار است، نمي توان انتظار داشت كه دشمنان براي آسيب رساندن به آن، دست به كار نشوند. بنابراين، من معتقدم كه شناسايي آسيبها و راه مقابله با آنها، بهترين خدمت به مجالس عزاداري است. بنده در همين زمينه، سخنراني مفصلي در مجلس خبرگان داشتم. بعد از آن سخنراني كه به آسيب شناسي عزاداريها و راهكارهاي مقابله با آسيبها اختصاص داشت، برخي از خبرگان نزد من آمدند و عقيده داشتند كه بيان اين گونه موضوعات، خود از مصاديق بارز احياي مكتب سيدالشهداست. آنچه وظيفه همه ماست، اين است كه نگهبان اين سنتهاي اصيل باشيم.
امام راحل(ره) و بسياري از مراجع تقليد، همواره پيشگام اين آسيب زدايي ها از پيكره عزاداريها بوده اند. حال كه از روحانيت و وظيفه اي كه در اين عرصه بر عهده دارند، سخن به ميان آمد، تحليل شما از تأثير نقشي كه علماي بزرگوار در طول تاريخ و در جهت هدايت عزاداريها به مسير صحيح بر عهده گرفته اند، چيست؟ اصولاً نقش عالمان دين، مرزباني است. "علماي شيعه مرزبانند". آنها از همه مرزهاي دين، مرزباني مي كنند. در اين عرصه، همه علماي دين، مراقبت ويژه داشته اند. شما به "منتهي الامال" مرحوم محدث قمي نگاه كنيد. در آنجا فصلي پيرامون دروغ و بخصوص مذمت دروغ در عزاداريها آمده است. مرحوم "محدث نوري" هم در كتاب "لؤلؤ مرجان" به طور مفصل از برخي دروغهايي كه در برخي از مجالس عزاداري گفته مي شود، به شدت اظهار نگراني كرده است. مرحوم شهيد مطهري درباره اين كتاب گفته اند: "من گمان نمي كنم در هيچ كتابي درباره دروغ، به طور كلي به اندازه اي كه در اين كتاب بحث شده است، بحث شده باشد. چنين كتابي شايد در دنيا وجود نداشته باشد." وقتي به سراغ علما و بزرگان ديگر مي رويم، مي بينيم كه امام خميني(ره)، باز هم در عرصه آسيب شناسي و آسيب زدايي، جزو پيشگامان هستند. امام(ره) "كشف الاسرار" را حدود شصت سال قبل نوشته اند. همان شصت سال قبل، ايشان به مسأله آسيبها توجه داشته و اشاره كرده اند : "بايد بدانيد كه اگر بخواهيد نهضت شما محفوظ بماند، بايد اين سنتها را حفظ كنيد؛ البته اگر ناروايي بوده است سابق و دست اشخاص بي اطلاع از مسايل اسلام بوده، آنها يك قدري تصفيه شود، لكن عزاداري به همان قوت خودش باقي بماند. " ايشان باز هم در جمله اي ديگر دارند كه: "در اينجا بايد سخني هم در خصوص عزاداري و مجالسي كه به نام حسين بن علي(ع) بر پا مي شود، بگويم. ما و هيچ يك از دينداران نمي گوييم كه با اين اسم، هر كسي هر كاري مي كند خوب است، چه بسا علماي بزرگ و دانشمندان، بسياري از اين كارها را ناروا دانسته و از آن جلوگيري كرده اند." در عصر خودمان هم بسيار ديده ايم كه بزرگان مراجع ما در اين عرصه، سخنها و هشدارها دارند. در همين چند روز قبل بود كه هشدار آيةا... العظمي فاضل لنكراني و هشدار آيةا... العظمي مكارم شيرازي را داشتيم. مقام معظم رهبري هم از مدتها قبل، سخنرانيهاي متعددي براي مداحان داشتند و نكات ظريفي را براي آنها بيان كرده اند كه در يك كتاب چاپ شده است. بنابراين، بايد گفت پاسداري از اين عزاداريها، از وظايف عالم ديني است زيرا آسيب شناسي اين مجالس و آسيب زدايي از آنها، بزرگترين خدمت به نهاد مقدس عزاداري است.
با توجه به پيوندي كه عزاداريها با باورهاي عميق مردم برقرار كرده اند، به نظر جناب عالي، نقد و اصلاح رويه هاي غلط، با چه شيوه هايي ميسر است؟ شيوه هايي كه ما را به وادي افراط و يا تفريط سوق ندهند؟ در پاسخ به اين پرسش، لازم مي دانم به دو نكته اشاره كنم. نكته اول اينكه پاسداري از اين سنت ارزشمند، هم با تشويق و هم با نقد سازنده امكان پذير است. در زمينه نقد بايد به گونه اي عمل كنيم كه اصل عزاداري آسيب نبيند و عزاداري باشكوه خودش باقي بماند. يعني اگر ديديم كساني با عنوان مبارزه با خرافات قصد دارند حقيقت عزاداري را زير سؤال ببرند، بايد با همان شكوهي كه در برابر خرافات مي ايستيم، در برابر كساني كه اصل عزاداريها را زير سؤال مي برند و آن را مخدوش مي كنند، بايستيم. ما پاسدار دين هستيم و اين عزاداريها هم بخشي از دين ماست. پس ما با افراط و تفريط در اين عرصه، به شدت مخالفيم؛ يعني نبايد آسيبها را با افراط و يا تفريط معرفي كنيم. مطلب دوم اين است كه مسأله آسيبها را نبايد تنها به يك قشر مربوط كنيم. برخي از اين آسيبها ممكن است به بانيان آنها وصل شود. بخشي ممكن است مربوط به خطبا و بخشي ديگر هم ممكن است به مداحان مربوط باشد.در اينجا بايد تصريح كنم كه من در آن سخنراني مجلس خبرگان، آسيبها را گفتم. اين آسيبها، يك سري آسيبهاي عام و بالطبع آسيب زننده هاي آن نيز عام هستند و به يك قشر خاص تعلق ندارند. البته، در پايان صحبت هم درباره ساماندهي امر مداحي نكته اي داشتم كه به نظر من اگر مداحان عزيز به اين طرح بنده توجه كنند، براي آنها نافع بوده و در نتيجه براي دين و مذهب شيعه هم بركاتي را به همراه خواهد داشت. در جمع مداحان كشور، كساني هستند كه هم مخلصانه مي خوانند، هم با مطالعه و هم مراقب هستند كه از حدود شرع خارج نشوند. من ارج و ارزش اين گونه مداحان را از دعبل و كميت ديروز كمتر نمي دانم. از خطبا هم نبايد به گونه اي انتقاد كنيم كه تر و خشكش همه با هم بسوزد و خطباي ارزشي كه زبان گوياي اسلام هستند، آسيب ببينند. من معتقدم كه در اين عرصه بايد جانب اعتدال را گرفت. ما بايد در برپايي عزاي حسيني تأكيد داشته باشيم كه از خطبا و مداحان مخلص تجليل و تكريم كنيم و در عين حال، رسالت روشنگري خود را در عرصه عزاداريها، همانند ديگر عرصه ها داشته باشيم. بنابراين، اگر سخن از آسيبها داريم، هرگز در صدد تخريب عزاداريها، خطبا و مداحان مخلص نيستيم، بلكه به دنبال آن هستيم كه اين نهاد مقدس، با نشاط و شادابي، بماند و همانند گذشته الهام بخش باشد.
با توضيحات و مقدماتي كه بيان كرديد، اصل آسيبها و ساز و كارهاي شناسايي آنها را چگونه تعريف مي كنيد؟ اصولاً آسيبهايي كه در اين عرصه قابل ذكر است، به دو دسته "آسيبهاي محتوايي" و "آسيبهاي شكلي" تقسيم مي شوند كه در جاي خود به آنها خواهيم پرداخت. اما بايد عرض كنم كه معناي طرح آسيبها، اين نيست كه همه مجالس ما دچار آسيب شده اند. بلكه در برخي مجالس همه موازين رعايت مي شود. بنابراين نبايد هرگز ذهنيت كساني اين باشد كه نظر ما اين است كه اين آسيبها در همه مجالس ديني راه يافته است. اين يك هشدار است تا مراقب باشيم آسيبها عميق نشوند. ما بايد پيشگيري كنيم. اما در بخش آسيبهاي محتوايي، آنچه مورد توجه قرار دارد اين است كه مجالس عزاداري و يا شادي ما، بايد مجلس نشر معارف ديني باشد. به عبارت ديگر، نگاه ما به اين مجالس بايد نگاه يك تريبون ديني باشد. در اين عرصه، آسيبي كه از نظر محتوايي مي تواند وجود داشته باشد اين است كه كساني عهده دار تبيين دين باشند كه خود دين را نشناخته و معارف ديني را به صورت غير عميق و نيز سيماي اهل بيت(ع) را به صورت سليقه اي مطرح كنند. اين موضوع، يكي از جدي ترين آسيبهاي محتوايي است. نگاه ما به اهل بيت(ع)، نگاه به چهره هاي الگوي هميشه تاريخ است. همان گونه كه ما قرآن را كتاب زندگي هميشه مي دانيم، اهل بيت(ع) را نيز امام هميشه و زنده مي دانيم. اين نگاه ماست. با اين نگاه بايد در مجالس ديني ما، سيماي الگويي اهل بيت(ع)، معرفي شوند. از مناقب دست نايافتني اهل بيت(ع)، هم بايد بگوييم. اهل بيت(ع)، ولايت تكويني دارند و دست غير معصومين(ع)، به اين ولايت تكويني نمي رسد. اهل بيت(ع)، عصمت دارند. ديگران به اين قله نمي رسند. اما بخشي از مناقب، مناقبي است كه خود اهل بيت(ع) فرموده اند به آنها اقتدا كنيم و آنها را هم بگوييم. مثلاً نماز آن بزرگواران و سلوك مردمي آنها را بگوييم. سلوك خانوادگي آنها و اصولاً سلوك آنها با دشمنان را ذكر كنيم. از صدقات آنها سخن بگوييم. به زهد و صبوري ائمه(ع) اشاره كنيم و اينها از جمله موضوعاتي است كه بايد در مجالس مطرح شوند. فقط پرداختن به مناقب دست نايافتني ائمه(ع) و جنبه هاي الگويي را نگفتن هم يكي از آسيبهاست، زيرا اين امر باعث كاهش بازده مجالس عزاداري مي شود. باز تأكيد مي كنم كه ما بايد اهل بيت(ع) را معرفي كنيم. بايد ولايت تكويني، مناقب اختصاصي و عصمت آنها را هم بگوييم. اينها جزئي از اعتقادات ماست. اما حرف من اين است كه نگاه ما به مداحي و خطابه، بايد نگاهي اثربخش باشد. اگر چنين شد، خطابه يا مداحي ما، مكتبي خواهد بود. اينكه ما جوري حرف بزنيم و يا جوري بخوانيم كه مثلاً مجلس ما بگيرد، من معتقدم كه اين نگاه، نگاه درستي نيست؛ هر چند معتقدم كه هم مداح و هم خطيب بايد جذاب سخن بگويند و بخوانند. "الذين يبلغون رسالات ا... و يخشونه و لا يخشون احداً الاا..." ادامه دارد...
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ذكر و ذاكران ؛نگاهي به خطبه 222 نهج البلاغه
٭ علي اكبر مظاهري
بسيار مي شد كه اميرمؤمنان (ع) در پي تلاوت آيه اي و يا آيه هايي از قرآن، خطبه اي مي خواند و سخني مي راند، در باب همان آيه و آيات. در اين هنگامه ها سخن آن حضرت چنان اوج مي گيرد كه آدميان را به فراترها فرا مي خواند و آناني را كه جانهايي مستعد دارند، به معراج مي رساند!
اين گفتارهاي امام (ع) اگر چه به تفسيرهاي رايج قرآن شباهتي ندارند، اما حقا كه تفسير و تبيين قرآن، همان است كه امير بيان و اولاد كرام ايشان (ع) مي نمايند؛ بياني خرد نواز، جان پرور و بيدارگر!
آري! خاندان عصمت (ع) كه محرمان حريم الهي اند، كلامشان وحياني است و هر گاه كه صلاح بدانند، رازهايي از اسرار نهاني را بر كساني كه "اهل" هستند مي گشايند و رمزهايي از معرفتهاي باطني وحي خداوندي را به كساني كه "تاب" آن را دارند، مي نمايانند!
امير رازدانان علي (ع) در حالي از آن حالات و در هنگامي از آن هنگامه ها اين آيه را خواند: (در ميان آدميان) كساني يافت مي شوند كه تجارت و داد وستد، آنان را از ياد خداوند، غافل نمي كند."
آنگاه، اين سخن بي بديل را بيان فرمود:
خداي سبحان، "ذكر" وياد خويش را مايه جلا و روشناي دلها ساخت (و به آن سبب، زنگار قلبها را زدود و جانها را صيقلي نمود) تا دلها، پس از سنگيني و تيرگي، بشنوند و پس از نابينايي و ضعف بصيرت، ببينند و پس از عنادورزي و حق ناپذيري، خاشع و رام گردند. در هميشه روزگاران، چنين بوده و هست و ازسنتهاي الهي است كه در برهه هاي گوناگون و هنگام نبودن پيامبران، در هر عصر و زمان، خداوند سبحان بندگاني دارد كه با آنان نجوا مي كند و در سر ضميرشان و از راه انديشه و فكرشان، با آنان رازمي گويد و اسراري را به آنان الهام مي نمايد و در نهانگاه عقلهاشان با آنان سخن مي گويد (و انديشه و عزمشان را هدايت مي نمايد)!
از اين روست كه آنان چنين مي شوند:
1- چراغ هدايت را مي افروزند؛ چراغي با نور بيداري در ديدگان و هشياري و آگاهي در گوشها و دلها.
2- (اين راه بلدان و هاديان كمال يافته) "ايام ا..." و روزها و روزگاران خاص خدايي و منزلت آنها را فراياد مردمان مي آورند.
3- و آنان را از حشمت و مقام خداي حكيم، هراسان و انديشناك مي سازند (و از سرانجام تبهكاري و معصيت، برحذرشان مي دارند).
4- اين ره يافتگان، چونان نشانه هاي هدايتند در صحراهاي بي نشان؛
5- كسي را كه راه اعتدال و صلاح را پيش گرفته و صراط حق را مي پويد، مي ستايند و به نجات و فلاح، بشارتش مي دهند.
6- و كسي را كه بيراهه هاي "چپ" و يا "راست" را پيشه ساخته ( و از "جاده مستقيم" منحرف گشته) شيوه اش را نكوهش مي كنند و از تباهي و هلاك (و گرفتاري به سرانجام دردناك) برحذرش مي دارند.
7- "اهل ذكر" كساني اند كه ياد خداوند را به جاي دنيا برگزيده اند ( وچنان شيداي خدايند كه دنيا را رهانيده و ياد معبود را ستانيده اند و چنان از سود كلان اين سوداي عاشقانه سرمست هستند كه) هيچ تجارت و سودايي سرگرمشان نمي سازد و از ياد معشوق، بازشان نمي دارد! با همان "ياد"، روزگاران حيات خويش را مي گذرانند.
8- (اين شيفتگان آيين خدايي و غيرتمندان بر حدود و احكام الهي، تخلف از فرمانهاي خداوند را بر نمي تابند) و بر سر و گوش غافلان، فرياد هشدار بر مي آورند تا از انجام حرامها بازشان دارند.
9- به عدالت فرمان مي دهند و خود نيز به عدل عمل مي كنند.
10- و ديگران را از زشتي و بدي باز مي دارند و خود نيز از آن دوري مي گزينند.
11- آنان چنانند كه گويي دوران زندگي اين جهان را گذرانده و هم اكنون در سراي جاويدانند!
12- از اين رو، پشت پرده دنيا را مشاهده كرده اند و بر اسرار حيات نهان برزخيان و طول زمان ماندن آنان در آن جهان، آگاهند.
13- (و اين رهيافتگان به محفل ملكوتيان، به چنان اوجي رسيده اند كه ) قيامت را مشاهده مي كنند كه وعده هايش را برايشان به انجام رسانده.
14- آنان، گوشه پرده اي بالا مي زنند و پاره اي از اسرار آن سرا را بر مردمان اين جهان، آشكار مي سازند.
15- ( آن ذاكران، چنان آفاق كران ناپديد هستي را در نورديده اند و بدانجا رسيده اند كه) آنچه را ديگر مردمان نمي بينند آنان مي بينند و آنچه را ديگران نمي شنوند، آنان مي شنوند.
اگر آنان را در مقامهاي خجسته شان و در محفلهاي فرخنده شان، نزد عقلت و در منظر انديشه ات بنگاري و بدانان بنگري، چنينشان خواهي يافت كه:
16- دفترهاي اعمالشان را گشوده اند و خويشتن را به محاسبه و محاكمه كشيده اند و سخت در انديشه اند كه آيا بر آنچه از ريز و درشت به آن امر شده اند و يا از آن نهي شده اند، كوتاهي كرده اند و يا افراط نموده اند؟
17- آنگاه، پس از محاسبه دقيق، چنان خويشتن را تقصيركار مي انگارند و چنان بار سنگين گناهان (و مسؤوليت) را بر دوش خويش مي نهند كه به تنهايي طاقت تحمل آن را در خود نمي يابند. در اين حال، گريه، گلوگيرشان مي شود و به درگاه خداوند، سخت مي گريند و با شيون، به دامان پرمهر خداوند پناهنده مي شوند و به ندامت و اعتراف مي پردازند. (آري! اگر آنان را در آن مقامهاشان، در منظر عقل و انديشه ات مجسم سازي) چنينشان مي بيني كه:
18- پرچمها و نشانه هاي هدايتند.
19- و چراغهاي تاريكي هايند.
20- فرشتگان آنان را در ميان گرفته اند و آرامش و وقار بر جسم وجانشان نشسته است.
21- درهاي آسمان به رويشان گشوده است.
22- مقامهاي بزرگ منشانه و مكانت كرامت برايشان فراهم آمده؛ جايگاهي كه خداوند در آن بر آنان با ديده رحمت مي نگرد و از كوشش ايشان خرسند است و منزلتشان را مي ستايد.
23- آن سعادتمندان اميدوار، با دعا و نيايش به پيشگاه پروردگار، اميد بخشش و رحمت دارند و شميم عطرآگين جان نواز مهر و عفو او را مي بويند.
24- خويشتن را، نيازمندانه، در گرو احسان خداوند و اسير عظمت و هيبت او مي شمارند.
25- حزن طولاني (حزن سبز، و نه اندوه سياه!)، دلهاشان را شكسته و خاضع كرده.
26- و گريه فراوان، چشمهاشان را خشوع بخشيده (و از خيرگي بازداشته)
27- بر هر دري از رحمتهاي الهي، دستي كوبنده دارند؛ از كسي درخواست مي كنند كه پهناي عطا و رحمتش تنگي ندارد و اميدوارانش را نااميد نمي گرداند.
فرجام كار
پس، اكنون تو (تا فراغتي فراهم است و فرصتي باقي است) به حساب خويشتن برس و خود را مؤاخذه كن، كه ديگران حسابرساناني ديگر دارند!
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- مسابقه امر به معروف و نهي از منكر ؛ ميراث عاشورا
1- رواج گناه در جامعه
امام صادق(ع): هر گاه مردم در برابر گناهي كه در جامعه رواج يافته سكوت كنند و در صدد دفع آن بر نيايند، خداوند به زودي همه ايشان را مشمول عذاب مي فرمايد. (بحارالانوار/ج71/ص199)
2- از ضروريات دين است
امام خميني(ره): اين دو از والاترين و شريف ترين واجبات هستند و به وسيله اين دو واجب، ديگر واجبات بر پا مي شود.
وجوب آن دو از ضروريات دين و منكر وجوب آن در صورت توجه به لوازم انكار خود و پذيرش آن، كافر خواهد بود. (تحريرالوسيله/ج1/ص424)
3- همه ما مكلفيم
امام خميني(ره): امر به معروف و نهي از منكر از اموري است كه بر همه كس واجب است، يك چيزي نيست كه بر يكي واجب باشد بر ديگري نه، همه ما مكلفيم، همان طور كه مكلفيم خودمان را حفظ كنيم و خارج كنيم از ظلمات به نور، مكلف هستيم ديگران را همين طور دعوت كنيم. (صحيفه نور/ج11/ص84)
4- سكوت جايز نيست
امام راحل(ره): اگر در سكوت علماي دين و پيشوايان مذهب، ترس اين باشد كه معروف منكر و منكر معروف شود، برايشان واجب است علم خود را آشكار نمايند و سكوت جايز نيست. (تحريرالوسيله/ ج1/ ص434)
5- چون پدري مهربان...
امام (ره): سزاوار است كه آمر به معروف و ناهي از منكر در امر و نهي و مراتب انكار خود مانند پزشك معالج مهربان يا پدر مهربان، مراعات شخص آلوده به گناه را بنمايد. انكار او لطف و رحمت براي مرتكب و بلكه براي همه امت باشد، و سزاوار است قصد او تنها خدا و رضايت او باشد، و عمل خود را از آميخته شدن با هواهاي نفساني و اظهار بزرگي، حفظ كند، و نفس خود را منزه نداند و براي آن برتري و بزرگي بر مرتكب قايل نباشد، چه بسا مرتكب منكر، هر چند مرتكب گناهان بزرگ، صفات پسنديده اي داشته باشد كه خدا او را به خاطر اين صفات دوست دارد، گر چه به واسطه ارتكاب گناه عملش مبغوض خداوند است، و اي بسا امر و نهي كننده به عكس او باشد. (صفاتي را داراست كه مورد رضايت خداوند نيست) هر چند بر خود او مخفي است. (تحريرالوسيله/ج1/ص422)
6- عامل به معروف...
امام خميني (ره): از بزرگترين مصاديق امر به معروف و نهي از منكر و شريفترين و دقيقترين و شديدترين آنها از نظر تأثير و دلنشين ترين آنها بويژه اگر آمر و ناهي از علماي دين و سران مذهب باشد، آن امر به معروف و نهي از منكري است كه از شخصي صادر شود كه خود لباس معروف - چه واجب و چه مستحب- را به تن كرده باشد، و از منكر بلكه از مكروه دور باشد. (يعني خود عامل به معروف و تارك منكر باشد) و كسي باشد كه به اخلاق انبيا و اهل معنويت آراسته باشد، و از اخلاق نادانان و اهل دنيا به دور باشد تا با عمل و روش و اخلاقش، آمر و ناهي باشد و مردم به او اقتدا كنند، و اگر العياذ با... خلاف اين باشد و مردم ببينند عالمي كه مدعي جانشيني پيامبران و رهبري امت است، آنچه را مي گويد، عمل نمي كند، اين وضع موجب ضعف عقيده مردم و جرأت پيدا كردن آنان بر گناهان و بدگماني ايشان نسبت به علماي گذشته خواهد شد. به همين جهت، بر علما، خصوصاً سران مذهب لازم است از مواضع و موارد تهمت دوري كنند و از بزرگترين موارد تهمت، نزديك شدن به پادشاهان ستم و رؤساي ستمگر مي باشد و بر امت اسلامي لازم است كه اگر عالمي را چنين ديدند، كار او را با احتمال صحت حمل بر صحت نمايند. (و بگويند اين كار او به خاطر مصلحتي بوده) و اگر احتمال صحت نسبت به كار او نمي دهند بايد از او دوري كنند. و او را طرد كنند، زيرا او غير روحاني است كه به لباس روحانيون درآمده و شيطاني است كه در لباس علماست. كه از امثال او شر آنها براي اسلام به خدا پناه مي بريم. (تحريرالوسيله/ج1/ص442)