---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- قتل شرور سابقه دار تهران با گلوله پليس
يكي از اشرار سابقه دار و تحت تعقيب پليس در جريان درگيري مسلحانه با مأموران گشت يگان ويژه به هلاكت رسيد.
به گزارش ايسنا، مقارن ساعت 21 و 35 دقيقه روز گذشته، مأموران گشت يگان ويژه به يك دستگاه "بي ام و" لوكس كه با سرعت زياد در انتهاي اتوبان شهيد بابايي، اتوبان وفادار شرقي در منطقه "تهرانپارس" در حال حركت بود، مشكوك شدند، از اين رو نسبت به توقف خودرو دستور ايست دادند كه با بي توجهي راننده مواجه شدند.
در اين حال كه راننده خودرو مظنون با سرعت بيشتر به مسير خود ادامه مي داد، به 3 دستگاه خودرو عبوري به شدت برخورد كرد، به طوري كه يكي از اين خودروها كه يك دستگاه پيكان بود، 10 متر آن طرف تر پرتاب شد.
بدين ترتيب راننده بنز الگانس پليس با انجام حركت مانوري در جريان عمليات تعقيب و گريز 20 دقيقه اي، موفق به متوقف كردن خودرو بي ام و شد، اين در حالي بود كه راننده اين خودرو اقدام به شليك 5 تير به سمت راننده گشت يگان ويژه كرد و با قرار دادن اسلحه روي شقيقه مأمور پليس، قصد به گروگان گرفتن او را داشت.
در همين حال زن و مردي كه داخل خودرو مظنون بودند، اقدام به فرار كردند كه با هوشياري مأموران دستگير شدند.
همچنين راننده "بي ام و" نيز كه پس از شليك چند تير به سمت مأموران در حال فرار بود، با اصابت دو تير به پا و كمرش از سوي مأموران از ادامه فرار وي ممانعت به عمل آمد و بلافاصله به بيمارستان "تهرانپارس" در حالي جهت مداوا انتقال يافت كه تلاش پزشكان براي نجات وي بي نتيجه ماند. به گزارش ايسنا، تحقيقات اوليه درخصوص هويت و سابقه اين فرد نشان داد فرد متوفي(راننده خودرو بي ام و) به نام "عليرضا" معروف به "عليش" از اشرار سابقه داري است كه پليس از 5 ماه پيش با وجود شناسايي 15 محل اختفاي وي همچنان موفق به دستگيري وي نشده بود و 15 فقره پرونده اين مجرم فراري شامل سرقت مسلحانه، گروگانگيري، آدم ربايي و... تنها در مجتمع قضايي "رسالت"، در حالي بود كه وي صبح روز جمعه گذشته برابر با 12 اسفندماه اقدام به سرقت خودرو "بي ام و" مذكور به همراه 150 ميليون تومان از شخصي در منطقه "شهران" تهران كرده بود. از جمله ساير جرايم ارتكابي "عليش" كه در حوزه كلانتريهاي 120، 103، 138، 127 و 136، پرونده هايي مربوط به زورگيري مسلحانه از افراد رهگذر داشت، سرقت خودرو، قدرت نمايي با قمه، اخلال در نظم عمومي و شرب خمر بود، به طوري كه چهارشنبه آخر سال گذشته اقدام به بستن تمامي منطقه "مجيديه" واقع در شرق تهران كرده بود.
در همين حال در ادامه اقدامات مجرمانه، اين شرور هفته گذشته براي يك دستگاه خودرو پرايد كه سرنشينان آن دو زن بودند، ايجاد مزاحمت كرده و زماني كه متوجه شد آنها به خواسته هاي او تن
نمي دهند، با شليك 3 تير به سمت خودرو متواري شد.
از سوي ديگر تحقيقات و بازجويي هاي پليس از دو سرنشين ديگر خودرو "بي ام و" به نامهاي "مهدي" 38 ساله و "رزيتا" 31 ساله مشخص كرد، اين دو تن نيز در برخي جرايم ارتكابي "عليش" با او همدست بوده اند.
بدين ترتيب "مهدي" اعتراف كرد: ابتدا با جعل عنوان اقدام به زورگيري مي كردم و اگر از اين طريق موفق نمي شدم با تهديد اسلحه از افراد زورگيري مي كردم، به طوري كه 3 هفته پيش از دستگيري، در آخرين جرم ارتكابي در اين رابطه زماني كه با جعل عنوان يك مأمور پليس به نام "سرگرد مهدوي" از سرقت به عنف ناكام ماندم، متوسل به زور شدم. همچنين "رزيتا" نيز در اظهارات خود به مأموران گفت كه از سوي اعضاي باند "عليش" وادار به ارتباط نامشروع مي شده و اين در حالي است كه در تعدادي از جرايم به منظور رفع مظنونيت با آنها همدستي داشته ام. گفتني است، حدود 10 تن ديگر از اعضاي باند "عليش" كه يكي از بزرگترين توزيع كنندگان شيشه و قرصهاي روانگردان بوده، شناسايي شده اند و جهت دستگيري تحت تعقيب مأموران پليس هستند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- داستان دنباله دار ؛ رؤياي ناتمام
سعيد كوشافر(قسمت دهم)
بلافاصله وارد حياط شدم، دوباره سكوت بر همه جا حاكم شده بود، يكراست سراغ اتاق پيرزن رفتم. از او هم اثري نبود و اتاقش خالي بود، يك لحظه ترس بر وجودم مستولي شد، با سرعت بيرون دويدم پيرمرد سرايدار مقابل در بسته كاروانسرا ايستاده بود، به طرفش رفتم و از او پرسيدم كه پيرزن كجاست؟ پيرمرد در حالي كه به طرف اتاقش حركت مي كرد، گفت كه پيرزن با پژمان و آن زن و مرد رفتند بيرون، تو هم اگر جنس مي خواهي برو منقل را آماده كن تا برايت بياورم. برغم اين كه دلم شور مي زد، اما عادت هر روزه وادارم كرد كه به سراغ منقل و زغال بروم.
آن شب آنقدر مواد كشيدم كه همان جا پاي منقل بي حال شدم، وقتي چشم باز كردم ديدم پيرزن، پژمان و ريحانه بالاي سرم هستند، هيچ حسي نداشتم فقط چشمانم مي ديد و گوشهايم مي شنيد، حتي نمي توانستم خودم را اندكي جا به جا كنم.
پيرزن رو به پژمان گفت: حالش خيلي خراب است، ببرش بيمارستان، اگر بميرد هم خودمان لو مي رويم و هم جنسها به مقصد نمي رسد.
ريحانه و پيرزن زير بغلم را گرفتند و كشان كشان به طرف ماشين بردند، در عقب را باز كرده و من را روي صندلي انداختند.
پژمان و ريحانه هم در صندلي جلو جاي گرفتند و حركت كرديم. پژمان خيلي تند مي رفت، اين را از فريادهاي ريحانه مي فهميدم كه دائم به او مي گفت كه آرامتر حركت كن.
چشمهايم هم ديگر درست و حسابي ياري نمي كردند، گاهي وقتها پلكهايم سنگين مي شدند و روي هم مي افتادند. نمي دانم چطور شد كه ناگهان صداي مهيبي شنيدم و به شدت بالا و پايين افتادم و از در ماشين به بيرون پرت شدم، احساس مي كردم روي هوا پرواز مي كنم و ديگر هيچ نفهميدم.
چند روز بعد فهميدم كه پژمان به علت سرعت زياد نتوانسته خودرو را كنترل كند و بعد از برخورد با يك تراكتور منحرف شده و هنگام واژگون شدن ماشين من از داخل آن به بيرون پرتاب شدم، پژمان به شدت مجروح شده و در بيمارستان تحت مراقبتهاي ويژه است و ريحانه هم در دم فوت كرده است.
من به علت پرت شدن روي شنهاي كنار جاده فقط چند زخم سطحي برداشته بودم و اين سه روز هم تحت مراقبت براي بررسي احتمال ضربه مغزي بوده ام.
هنوز پرستار حرفش را در مورد حادثه تمام نكرده بود كه افسر پليس از در وارد شد و به طرف من آمد، سلام كرد و روي صندلي كنار تخت نشست.
با ادب و نزاكت خاصي شروع كرد به صحبت و گفت: ببخشيد ما شما و دو نفر ديگر سرنشين پرايد را در وضعيتي پيدا كرديم كه نه امكان بازجويي و نه امكان شناسايي شما وجود داشت، همراه دو نفر ديگر هم هيچ مدرك شناسايي نبود و البته داخل ماشين هم همين طور. من به اين دليل اينجا هستم كه اگر شما از كسي شكايتي داريد يا در حادثه تصادف كسي را مقصر مي دانيد معرفي كنيد و در مرحله دوم استعلام خودروي حامل شما نشان داده كه اين خودرو سرقتي است، لطفاً پاسخ دهيد كه اين خودرو را از كجا آورده ايد؟
اگر چه رنگ از صورتم پريده بود، ولي به علت حال و وضعم كسي متوجه نمي شد، افكارم را جمع و جور كردم و در همان مدت كوتاه به اين نتيجه رسيدم كه اگر ماجرا را بازگو كنم بايد مكان پيرزن را هم به پليس بگويم و اين يعني از دست دادن پدر و مادرم. پس بايد دروغي را سر هم كرده و مي گفتم.
رو به افسر پليس گفتم: آقا من مسافر خودروي آنها بودم، من دانشجو هستم و براي يك پروژه تحقيقاتي راهي روستا مي شدم كه اين زوج جوان لطف كردند و من را از كرمان سوار خودروشان كردند، اصلاً نمي دانم آنها كي هستند؟ يا خودروشان را از كجا آورده اند؟
افسر كه با تكان دادن سر و گفتن بعله با من همراهي مي كرد، رو به من گفت: اما هيچ مدركي همراه شما نبود؟ بلافاصله گفتم: "خداي من كيفم، يعني كيفم گم شده تمام پولها و مداركم داخل كيفم بود" و طوري وانمود كردم كه از گم شدن كيفم نگران هستم.
افسر پليس رو به من كرد و گفت: شما پس از مرخص شدن از بيمارستان بايد به اداره آگاهي بياييد و به چند پرسش همكاران من پاسخگو باشيد؟
من فعلاً مي روم، اما يك سرباز در مقابل در هست كه هر وقت خواستيد شما را تا اداره آگاهي همراهي مي كند.
نمي دانستم چكار كنم، وقتي تاريخ را از پرستار پرسيدم فهميدم كه سه روز است در بيمارستان بي هوش بودم و دو روز قبلش هم در كاروانسرا افتاده بودم، پس بايد تا حالا پدر و مادرم به تهران رسيده باشند.
دستم به طرف تلفن رفت و از پرستار خواستم كه از تلفنخانه بخواهد شماره منزلمان را بگيرد. خواهش پرستار كارگر افتاد و تلفنچي بر خلاف مقررات بيمارستان شماره تلفن خانه ما را گرفت. صداي بوق ممتد در گوشم
مي پيچيد و هر لحظه منتظر بودم تا پدر يا مادر يا يكي از برادر و خواهرانم گوشي را بردارند، اما اين بوقها آنقدر امتداد يافت تا به سوت يكنواخت تبديل شد و كسي گوشي را بر نداشت.
شايد تلفنچي شماره را اشتباه گرفته بود، دوباره از او خواهش كردم و اين بار خواستم كه در شماره گيري دقت بيشتري داشته باشد. دوباره هم همان اتفاق تكرار شد، خداي من يعني آنها هم به خانه نرسيده بودند.
تصميم خودم را گرفته بودم، بايد از بيمارستان خارج مي شدم و به كاروانسرا مي رفتم تا از پيرزن بپرسم چه بر سر پدر و مادرم آورده است؟
با زني كه در تخت كنارم بود سر صحبت را باز كردم و به او گفتم كه تلفنهاي بيمارستان خراب است و اگر اجازه بدهد با لباسهايش تا مقابل بيمارستان بروم و به منزلمان يك تلفن بزنم زن ساده دل هم موافقت كرد و بلافاصله لباسهاي او را پوشيدم، چادر سياهش را هم بر سر كشيدم و به طوري كه صورتم ديده نشود از مقابل سرباز اداره آگاهي رد شدم.
به محض اين كه وارد شهر شدم، اولين تاكسي را نگه داشته و به صورت دربست كرايه كردم راننده تاكسي چند بار نسبت به دوري راه اعتراض كرد، اما با وعده كرايه خوب او را وادار به ادامه مسير كردم.در مقابل در كاروانسرا از تاكسي پياده شدم و در را كوبيدم، چند لحظه بعد پيرمرد در آستانه در ظاهر شد و وقتي سراغ پيرزن را گرفتم، گفت داخل اتاقش است. كمي آرام شدم، بلافاصله وارد كاروانسرا شدم و به اتاق پيرزن رفتم، و از او خواستم تا مبلغي پول بدهد تا كرايه تاكسي را بپردازم، پيرزن با سرعتي كه بعيد مي نمود از جا برخاست و به حياط كاروانسرا رفت رو به پيرمرد كرد و گفت: زود كرايه اش را بده تا برود، زود باش. پيرمرد هم به اتاقش رفت و بلافاصله به طرف در خروجي رفت و چند دقيقه بعد به داخل كاروانسرا برگشت، پيرزن در تمام اين مدت نگران در حياط ايستاده بود و منتظر او بود. پيرمرد با حالتي آرام گفت كه مشكلي نيست، راهش را گرفت و رفت.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- دستگيري جاعل سكه هاي 2 هزار ساله در 2 روز
گروه حوادث: فردي كه داخل كارگاهي در امين آباد شهر ري تهران، سكه تقلبي ضرب مي كرد و آن را به عنوان عتيقه به فروش مي رساند، دستگير شد.
به گزارش پايگاه اطلاع رساني پليس، سروان عليپور، رئيس كلانتري 173 امين آباد تهران در مورد اين خبر گفت: در پي اطلاع منابع مردمي مبني بر ضرب سكه تقلبي، توسط شخصي به هويت "قدير" داخل كارگاهي در امين آباد، بلافاصله مأموران اين كلانتري به محل اعزام و با نيابت قضايي اين محل را مورد بازرسي قرار دادند.
وي افزود: در بازرسي مأموران از اين كارگاه 17 كيلو و 500 گرم سكه تقلبي به همراه آلات و ادوات ضرب سكه كشف شد. در اين ميان متهم كه متوجه حضور مأموران شده بود از محل متواري شد. عليپور ادامه داد: با مشخصاتي كه از متهم به دست آورديم متوجه شديم وي همان متهمي است كه چهار ماه پيش به همين اتهام دستگير شده و به مقام قضايي معرفي شده بود ولي وي با قرار وثيقه آزاد و دوباره به اين كار روي آورده است. رئيس كلانتري امين آباد اضافه كرد: با توجه به اطلاعات و اخبار جمع آوري شده، مأموران مخفيگاه اين متهم را زير نظر گرفتند تا اينكه 48 ساعت بعد، متهم دستگير شد.
سروان عليپور، رئيس كلانتري 173 امين آباد در پايان در مورد نحوه فعاليت اين متهم گفت: وي با ضرب سكه هاي تقلبي آنها را با ترفندي ويژه به عنوان سكه هاي قديمي و عتيقه به فروش مي رسانده است. گفتني است، متهم بعد از تحقيقات اوليه پليس، براي بررسي بيشتر به مقامهاي قضايي معرفي خواهد شد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- قتل مستأجر به دست صاحبخانه "شبه عمد" تشخيص داده شد
رأي نهايي پرونده صاحبخانه اي كه به قتل عمدي مستأجرش متهم بود، پس از نقض رأي بدوي از سوي قضات ديوان عالي كشور و رسيدگي در دادگاه كيفري، به قتل شبه عمد تبديل و متهم محكوم به پرداخت ديه شد. صولتي، قاضي شعبه 80 دادگاه كيفري استان، در گفتگو با ايسنا، با بيان اين كه بهار سال جاري پرونده يك فقره قتل عمدي در دادسراي امور جنايي تشكيل شد، اظهار داشت: بعد از تشكيل اين پرونده، "ابوالفضل" 40 ساله متهم به ارتكاب قتل عمدي مستأجر خود به نام "م" به عنوان متهم اصلي، بازداشت شد و تحت بازجويي قرار گرفت. وي ادامه داد: پس از انجام مراحل تحقيقات اوليه در دادسرا، اين پرونده در شعبه 80 دادگاه كيفري استان مورد بررسي قرار گرفت و حكم اعدام به واسطه ارتكاب قتل عمدي به متهم اين پرونده اعلام شد اما پس از ارسال رأي پرونده به ديوان عالي كشور، اين رأي توسط قضات ديوان نقض شد و پرونده مجدداً در اين شعبه مورد رسيدگي قرار گرفت و قتل اتفاق افتاده شبه عمد تشخيص داده شد. وي با بيان اين كه اظهارات پسر سيزده ساله مقتول به عنوان مطلع در دادگاه اخذ شده است، گفت: پسر مقتول مدعي شده است كه پدرش روز حادثه براي پس گرفتن يك دستگاه آتاري دستي به منزل صاحبخانه رفته و پس از آن با او درگير شده و صاحبخانه با يك قبضه چاقو چند ضربه به پدر او وارد كرده است. قاضي شعبه 80 دادگاه كيفري استان ادامه داد: با اظهارات پسر مقتول به عنوان مطلع و استعلام از پزشكي قانوني مشخص شد مقتول پيش از روز حادثه از بيماري شديد قلبي رنج مي برده است و روز حادثه به واسطه وارد آمدن ضربات چاقو به قتل نرسيده است بلكه به دليل بيماري قلبي فوت كرده و اين دليلي شد مبني بر اينكه قتل عمدي كه در جلسه اول دادگاه توسط قضات تشخيص داده شده بود به شبه عمد تغيير كند. وي در پايان در رابطه با حكم نهايي اين پرونده اعلام كرد: متهم اين پرونده به اتهام ارتكاب قتل شبه عمد به پرداخت ديه محكوم شده است.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- كشف مجسمه يك متري عاج فيل از يك موتورسوار
مأموران گشت انتظامي تهران بزرگ موفق به كشف 4 قطعه عتيقه از داخل يك خودرو و يك مجسمه يك متري عاج فيل از راكب يك دستگاه موتورسيكلت شدند. به گزارش ايسنا، مقارن ساعت
30/16 روز جمعه برابر با 12 اسفندماه، مأموران كلانتري 154 "چيتگر" حين گشت زني در حوزه استحفاظي خود به يك دستگاه خودرو پرايد با دو سرنشين كه با سرعت بالا به حالت مارپيچ در حال حركت بود، مشكوك شدند. بر اين اساس مأموران به سرنشينان خودرو دستور ايست دادند اما سرنشينان خودرو با بي توجهي به دستور پليس با سرعت بيشتر به مسير خود ادامه دادند.
بدين ترتيب در پي تعقيب و گريز انجام شده سرانجام مأموران پليس موفق به متوقف كردن خودرو شدند، اين در حالي است كه در بازرسي از خودروي مظنون، 4 قطعه عتيقه از جمله يك مجسمه سنگي، يك خروس نقره اي رنگ و دو گنبد عتيقه كوچك كشف شد و دو سرنشين خودرو نيز براي انجام تحقيقات به كلانتري انتقال يافتند.
در اين ميان سرنشينان خودرو با هويت "اسحاق" 54 ساله و "ابوالفضل" 53 ساله در بازجويي هاي به عمل آمده مدعي شدند، كه اين عتيقه جات را در زمين كشاورزي پدري واقع در قزوين پيدا كرده و جهت فروش به تهران منتقل كردند. همچنين در عملياتي ديگر در همين روز برابر با 12 اسفندماه، حدود ساعت 9 صبح، مأموران كلانتري 129 "جامي" نيز حين گشت زني در حوزه استحفاظي خود به يك دستگاه موتورسيكلت كه در حال حمل شيء بزرگي بود، مظنون شده و پس از متوقف كردن موتورسيكلت با يك مجسمه يك متري عاج فيل مواجه شدند. بدين ترتيب با توجه به مشكوك بودن مجسمه و با ارزش بودن آن، مأموران، راكب موتورسيكلت را به همراه مجسمه به محل كلانتري منتقل كردند، اين در حالي است كه شخص بازداشت شده در بازجوييهاي به عمل آمده مدعي شد، اين مجسمه را خود طراحي و ساخته است.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- جزئيات قتل يك زوج در روستاي ميامي ؛اتهام قتل را برادرزاده ها پذيرفتند
گروه حوادث: به دنبال قتل اعضاي يك خانواده در يكي از روستاهاي حومه مشهد، جزئيات بيشتري از اين جنايت فاش شد.
به گزارش خبرنگار ما هفتم اسفندماه جاري اجساد سوخته زن و شوهري در منزلشان واقع در روستاي ميامي پيدا شد كه خبر اوليه آن و دستگيري عاملان جنايت در روزنامه قدس نهم اسفندماه درج شد.
درپي گذشت چند روز از اين واقعه و تحقيقات بازپرس شعبه 23ويژه قتل عمد، جزئيات بيشتري از ماجراي اين قتل برملا شد.
علي يحيايي، بازپرس ويژه قتل گفت: اوايل بامداد هفتم اسفندماه و درحالي كه اهالي روستا به خواب رفته بودند دو برادرزاده به همراه دوستشان و به خاطر كينه قديمي به منزل عموي خود در ميامي آمدند و مرد 40ساله اي كه در را به روي فرزندان برادر خود گشوده بود آنان را به داخل منزل دعوت مي كند. وي افزود: دو برادرزاده كه از اختلاف قديمي پدر و عمويشان ناراحت بودند با وي به مشاجره پرداختند و در اظهارات خود از توهين عمو به پدرشان ابراز ناراحتي مي كردند. بازپرس شعبه 23گفت: درپي بالاگرفتن مشاجره عمو و برادرزاده ها، عمو به رفتار فرزندان برادرش اعتراض كرده و مي گويد: من و پدرتان با هم برادر هستيم و اختلاف ما به شما ربطي ندارد. متعاقب اين مشاجره، برادرزاده ها با چاقو به جان عمويشان افتاده و اين مرد 40ساله را با 12ضربه چاقو كه به گردن، پشت و ساير قسمتهاي بدنش اصابت كرده به قتل رساندند.
بازپرس يحيايي گفت: براثر اين سروصدا همسر مقتول كه زني 36ساله و در اتاق مجاور خوابيده بود بيدار شده و براي اطلاع از چگونگي ماجرا وارد اتاق مي شود كه عاملان جنايت باچوب و چاقو به اين زن حمله ور شده و وي را نيز به قتل رساندند.
به دنبال قتل اين زن و شوهر، دختر 8 ساله آنها نيز كه متوجه ماجرا شده و قصد فرار را داشته توسط مهاجمان از ناحيه گلو به ضرب چاقو مجروح شده و روي زمين مي افتد. متعاقب آن قاتلان به تصور آن كه همه اعضاي خانواده كشته شده اند منزل را به آتش كشيده و از محل متواري مي شوند.
بازپرس يحيايي گفت: دختر 8 ساله اين خانواده پس از گذشت دو ساعت از قتل والدينش به هوش آمده و با مشاهده آتش گرفتن وسايل منزل به خانه همسايه مي رود.
وي ادامه داد: برادرزاده ها پس از ارتكاب جنايت به منزل شان در شهرك شهيد باهنر رفته و پس از تعويض لباس و شستشوي آثار خون، ساعت 10صبح روز بعد به محل جنايت آمدند كه با هوشياري مأموران انتظامي و دستورات قضايي در صحنه دستگير شدند.
بازپرس شعبه 23گفت: با اعلام وقوع اين جنايت فجيع در ساعت پنج بامداد، بلافاصله با حضور در محل و مشاهده صحنه، دستور قضايي براي انتقال اجساد به پزشكي قانوني صادر شد و با حضور در بيمارستان و گفتگو با تنها بازمانده اين حادثه (دختر 8 ساله خانواده) اطلاعات اوليه براي دستگيري عوامل جنايت جمع بندي شد.
وي خاطرنشان كرد: متهمان در بازجويي اوليه به ارتكاب قتل و تشريح جزئيات آن پرداختند و انگيزه جنايت را اهانت به پدرشان عنوان كردند.
وي گفت: تحقيق از متهمان به منظور كشف جزئيات ديگري از ماجرا ادامه دارد. بازپرس علي يحيايي بار ديگر با يادآوري حوادث تلخ ناشي از كينه و اختلافهاي قبلي، به شهروندان توصيه كرد در صورت بروز اختلافهاي خانوادگي، سعي كنند موضوع را از طريق بزرگترهاي فاميل و يا به اصطلاح ريش سفيدان حل كنند و در صورت حل نشدن موضوع از طريق دادگستري و قانون احقاق حق نمايند.
وي گفت: افرادي كه بدون درنظرگرفتن مراجع قانوني به اقدامهاي خودسرانه دست مي زنند، گرفتار آتشي مي شوند كه خود هيزم آن را فراهم كرده اند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- زن جواني كودك 10 ماهه اش را خفه كرد
گروه حوادث: زن جواني در مشهد بر اثر ابتلا به بيماري اعصاب و روان نوزاد 10 ماهه اش را خفه كرد.به گزارش خبرنگار ما، اين حادثه در محدوده محمدآباد مشهد رخ داد و زن جوان كه دچار بيماري افسردگي بود با بند قنداق نوزاد پسر 10 ماهه اش را خفه كرد.اين زن پس از جنايت به طبقه بالاي ساختمان نزد خواهرش رفته و ماجراي قتل فرزندش را براي وي بازگو كرد.با حضور بازپرس شعبه 23 و مأموران انتظامي جسد نوزاد به پزشكي قانوني انتقال يافت.تحقيق درباره اين حادثه ادامه دارد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- اثبات قتل دختر 5 ساله در گروي يك شاهد
گروه حوادث: پنج جوان معتادي كه متهم هستند در اول سال جاري يك دختر بچه 5 ساله را به خاطر ربودن جواهراتش به قتل رسانده اند، در دادگاه كيفري تهران محاكمه شدند.
عصر چهاردهم ارديبهشت سال جاري وقتي "مريم كوچولو" در حال بازي در كوچه شان واقع در باقرآباد بود، به طرز مرموزي ناپديد شد. با تقاضاي رديابي مريم كوچولو از سوي پدرش، مأموران كلانتري مذكور تجسسهاي خود را آغاز كردند.
مأموران در نخستين اقدام بعد از اين كه دريافتند اين دختر پنج ساله جواهر آلات به دست و گردن داشته است، به شناسايي جوانان معتاد و ولگردي كه در باقرآباد پرسه مي زدند، پرداختند.
مأموران در اين تحقيقات پنج جوان معتاد را كه احتمال مي دادند در اين جنايت دست داشته باشند، دستگير كرده و آنان را تحت بازجويي قرار دادند.
24 ساعت پس از دستگيري متهمان در حالي كه جسد "مريم" در كوچه بعدي محله شان پيدا شده بود، شخصي به كلانتري مربوطه مراجعه و "علي" عامل اصلي جنايت را شناسايي كرد. با شناسايي اين جوان معتاد تحت بازجويي فني قرار گرفت و به جرم خود اعتراف كرد.وي در بازجوييهاي انجام شده فاش كرد كه براي تهيه پول هروئين، مريم را كه همواره با طلاجات خود در كوچه ظاهر مي شده، ربودند و با موتورسيكلتي به سمت پاتوق هميشگي استعمال مواد مخدر برده اند و پس از سرقت جواهراتش، او را به قتل رسانده اند.
با صدور كيفرخواست، محاكمه متهمان صبح ديروز در شعبه 79 برگزار شد و متهمان ضمن رد اعترافات اوليه خود، مدعي شدند در صورتي كه اولياي دم شاهدي را در دادگاه احضار كنند ما ارتكاب جنايت را مي پذيريم.
گفتني است بررسي و رسيدگي به اين پرونده به جلسه آينده موكول شد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- پرونده قتل به خاطر 600 تومان در دادگاه
جلسه رسيدگي به پرونده اي كه در آن مرد 30 ساله اي متهم است به خاطر بدهي 600 توماني مرتكب قتل شده، با حضور 5 قاضي در شعبه 74 دادگاه كيفري استان تهران برگزار شد.
به گزارش ايسنا، در ابتداي جلسه دادگاه، نماينده دادستان به قرائت كيفرخواست پرداخت و عنوان كرد: "فرهاد"30 ساله با صدور قرار بازداشت موقت داراي پيشينه محكوميت كيفري، متهم به قتل عمدي "مصطفي" است و با توجه به شكايت اولياي دم و تقاضاي قصاص از ناحيه آنها، اقارير متهم مبني بر درگيري با مقتول و همچنين نظريه پزشكي قانوني و كميسيون پزشكي قانوني و ساير قرائن منعكس در پرونده و بنا بر كيفرخواست صادره از دادسراي شهريار، بزهكاري متهم براي دادسرا محرز است.
وي با استناد به ماده 206 قانون مجازات اسلامي، كيفر قانوني متهم را از محضر دادگاه خواستار شد. در ادامه جلسه، اولياي دم (دو پسر و دو دختر و همسر مقتول) با حضور در جايگاه، مجازات قانوني متهم را از دادگاه تقاضا كردند.
"مرتضي"، فرزند مقتول در حضور دادگاه اظهار داشت: حدود ساعت 11 شب فهميديم كه پدرم با "فرهاد" و فرد ديگري درگير شده هنگامي كه به سركوچه رسيديم مشاهده كرديم ضربه اي به سر پدرم و ضربات متعددي به شكم او، وارد شده است.
براي همين سريعاً او را به بيمارستان منتقل كرديم، شكم پدرم تعداد زيادي بخيه خورد و بعد از 9 روز پدرم مرخص شد. اما بعد از گذشت دو روز حالش بد شد و تا او را به بيمارستان رسانديم، فوت كرد.
متهم به قتل اين پرونده با حضور در جايگاه عنوان كرد: اتهام قتل عمد را قبول ندارم، من از مدتها پيش از مرحوم مواد مخدر مي خريدم آن شب نيز براي خريد مواد مقابل منزل آنها رفتم اما 600 تومان پول كم داشتم، "مصطفي" به من گفت بايد منتظر بمانم تا پسرش بيايد كه "مرتضي" با چند تن از دوستانش آمد يكي از دوستان "مرتضي" شروع به فحش دادن به من كرد براي همين من به نانوايي برگشتم و به همراه "محمد"، همكارم به منزل "مصطفي" آمديم و با "مرتضي" و دوستانش درگير شديم.
وي افزود: من ميله اي را كه دست "مصطفي" بود گرفتم و چندين ضربه به "مرتضي" وارد كردم من و "مصطفي" (مقتول) اصلاً با هم درگير نشديم و هيچ ضربه اي به او وارد نكردم.
متهم به قتل اين پرونده در ادامه دفاعيات خود در حضور پنج قاضي دادگاه كيفري، عنوان كرد كه من هيچ كدام از حرفهايي را كه قبلاً در دادسرا و آگاهي زده ام قبول ندارم و حرفهاي امروز من واقعيت دارد.
حكم اين پرونده پس از گذشت مهلت قانوني (يك هفته) از سوي پنج قاضي شعبه 74 دادگاه كيفري صادر خواهد شد.