---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- مصاحبه با امانوئل جال، كودكي كه از ميدان جنگ آمد ؛ كودكان جنگ يا جنگجويان كوچك
منبع: آفريكا ايونتس ٭ مترجم: حسين رزمنده اين روزها در سراسر كره زمين، نوجوانان و جواناني زندگي مي كنند كه به "كودكان جنگ" و يا "جنگجويان كوچك" معروفند. شايد به جرأت بتوان اين كودكان را خوشبخت ترين كودكان فقير و آواره و بي سرپناهي دانست كه به جاي زندگي در بيغوله ها و كار در معادن ذغال سنگ و كوره پز خانه ها و... توسط جنگ سالاران و چريكهاي مزدور در سرتاسر مناطق جنگ زده اي چون آفريقا و آمريكاي لاتين و آسيا مورد استثمار و بهره كشي قرار مي گيرند.
در اين ميان، و از خيل عظيم كودكان جنگ، به كودكي 7 ساله برمي خوريم كه به گفته خودش به مرز اتيوپي اعزام شد تا در جنگ ميان مسيحيان جنوب سودان وطرفهاي مقابل در شمال اين كشور فقير و قحطي زده به نفع يكي از دو طرف متخاصم بجنگد. "امانوئل جال" كه حالا 26 سال سن دارد در اول ژانويه 1980 به دنيا آمد، بدون آنكه بداند كيست و خانواده اش چه كساني هستند. او مي گويد: مرا به همراه 50 هزار كودك سرباز به اتيوپي فرستادند كه به همگي ما شماره اي با عنوان "اول ژانويه" داده بودند و از هر كدام از ما سؤال مي شد كه چه كسي هستيد، پاسخ مي داديم "اول ژانويه" هستيم. امانوئل جال مي گويد: در اتيوپي به كودكان ثروتمند، كتابهاي انگليسي و درسي مي دادند، اما سازمانهاي بشر دوستانه سازمان ملل، به ما سلاح كلاشينكف و يونيفرم دادند و ما را در سازمان آزاديبخش سودان به سوي مرزهاي اتيوپي و جنگ با اين كشور و سپس به منطقه مبارزه با نيروهاي جان كارانگ گسيل داشتند.
جوانان جنگ آن قدر شجاع هستند كه بسياري مواقع، دشمن از شجاعت آنها بيشتر مي ترسد تا از تعداد نفراتشان و يا سلاح آنها. اما آنچه كه آنها نمي دانند و از آن بي اطلاعند، اين مي باشد كه هر لحظه مي توانيد بميريد. وقتي ارتش آزاديبخش خلق سودان دچار اختلاف و درگيري شد، جال و 400 تن ديگر از همسن و سالان او فقط به دنبال سر پناهي براي حفاظت از جان خود مي گشتند. وقتي كه به اردوگاه شورشيان در منطقه اي به نام "وات" رسيدند، تعداد آنها به حدود كمتر از ده نفر رسيده بود؛ زيرا بقيه آنها بر اثر فقر، قحطي و گلوله هاي دشمن، حملات حيوانات تلف شده بودند و حتي بعضي از آنان اقدام به خودكشي كردند.در اين اردوگاه بود كه امانوئل جال، با "اما مك كوئين" كه يك امدادگر بود آشنا شد و او جال را به عنوان پسر خود قبول كرد و سپس او را به طور قاچاقي با هواپيما به نايروبي فرستاد تا زندگي جديدي را در آنجا آغاز كند. سرانجام اين زن در جولاي 2005 در يك سانحه تصادف در جاده كشته شد. قرار است "نيكول كيدمن" بازيگر معروف هاليوود، در نقش اين زن انگليسي يعني "اما مك كوئين" در فيلمي به كارگرداني توني اسكات بازي كند.حال سؤال اين است كه اين زن چه كسي بود كه توانسته بود، به اين حد از زندگي برسد كه اينك به قهرماني تبديل شود تا هاليوود براساس زندگي او اقدام به ساخت فيلمي بكند؟ امانوئل جال با كمكها و تشويقهاي اين زن سرانجام به درس و تحصيل در مدارس شبانه ادامه داد تا آنكه رفته رفته او به عنوان يك خواننده بزرگ پاپ جوان در سراسر آفريقا، اروپا، آمريكا و آسيا به شهرت، ثروت و محبوبيت بسياري رسيد. زماني كه او اولين آلبوم خود را به نام "كوآ" به بازار فرستاد، كه به زبان عربي، انگليسي و آفريقايي بود، تمام جوانان آفريقايي و غربي به سرعت از آن استقبال كردند.اكنون او تنها كودك جنگ است كه از ميان تمام آن كودكان، باقي مانده است.جال در گفتگويي با مجله ماهنامه "آفريكا ايونتس" از خودش، رفقايش و فقر و گرسنگي دوران كودكي اش كه با جنگ و گريز از اردوگاهي به اردوگاهي و از روستايي به روستايي گذشت سخن مي گويد. جال كه تنها بازمانده 400 كودك همسن و سال خودش بود و در 9 سالگي به جنگهاي ناخواسته مي رفت، اكنون در26 سالگي به يك فوق ستاره آفريقايي تبديل شده است. او در حال حاضر سخنگوي سازمان ضد فقر به نام "فقر را ريشه كن كنيم" مي باشد. او همچنين از فعالان سازمانهاي ائتلافي بشر دوستانه اي است كه به مبارزه عليه استعمار كودكان در جنگ و كنترل رقابتهاي تسليحاتي و حفظ كودكان از تبعات وحشتناك جنگ، برخاسته است. او به سؤالات اين ماهنامه آفريقايي پاسخ داده است كه مي توان به عمق دردهاي او پي برد. او نه يك خواننده پاپ جوان مي باشد، بلكه همچنان خود را يك كودك جنگ مي داند كه تنها با معجزه اي كه آن را لطف خداوند مي داند، نجات يافته است. مصاحبه او را با ماهنامه آفريكا ايونتس تقديم شما مي كنيم:
آيا هيچ خاطره خوشي از دوران كودكي ات داري؟ قديمي ترين خاطراتم از سن 5 سالگي شروع شد. زماني كه با تمام خانواده ام زندگي مي كردم و جنگ در زادگاهم همچنان ادامه داشت. تنها چيزي كه من مي شنيدم اين بود كه چه كساني مردند يا چه كساني در جنگ كشته شدند و يا... . به عنوان يك كودك نمي دانستم كه منظور از واژه مرگ و مردن چيست؟ لذا من در جايي رشد كردم كه مردم به مردن در تمام طول زندگيشان عادت داشتند. يك كودك اجازه نداشت كه جنازه مرده اي را تماشا كند. وقتي كه سؤال مي كردم كه فلاني كجاست؟ پاسخ مي دادند كه به دنياي ديگري رفته است. جايي كه همه ما خواهيم رفت. لذا، براي من هرگز خاطرات خوشي وجود نداشت. هر چه بود، خشونت، مرگ و جنگ و آتش و خون بود. اين چيزهايي است كه من به خاطر دارم.
چه موقع به دنيا آمدي؟ به طور طبيعي من همواره از اول ژانويه 1980 به عنوان تاريخ تولدم ياد مي كنم. اما اگر از پنجاه هزار كودك جنگ اين سؤال را بپرسيد، خواهند گفت اول ژانويه. زماني كه جنگ شدت گرفت و ما كودكان به مناطق ديگري منتقل شديم. متوجه شدم كه مادرم مرده، بدون آن كه بدانم چگونه مرده است. در آن موقع من 6 يا 7 ساله بودم. پدرم هرگز با ما نبود؛ زيرا او هميشه در حال جنگ براي جبهه آزاديبخش سودان بود. اگر چه مرا در ابتدا به مدرسه اي در مرز اتيوپي فرستادند كه بايد با پاي پياده از روستاي خودم به همراه ساير كودكان به روستاهاي مرزي اتيوپي مي رفتم. در اين زمان بود كه بسياري از كودكان در بين راه توسط حيوانات وحشي كشته شدند و يا در رودخانه ها غرق مي شدند و يا ناپديد مي گشتند. لذا از آن زمان ما براي آموزش رزم و فنون جنگيدن انتخاب شديم. مانند گلادياتورهاي دوران روم باستان.
اولين تجربه جنگي تو چه بود؟ اولين بار، در سن 7 يا 8 سالگي بودم كه وقتي به روستايي براي سرقت حيواناتشان رفتيم و گاوي را با خود به روستايمان آورديم، آنان متوجه شدند و به ما حمله كردند و چند نفر از ما را كشتند و ما تمام روستاي آنها را به آتش كشيديم و آن اولين تجربه جنگي من بود. پس از آن براي حفاظت از حكومت دست نشانده "هايله سلاسي" به جنگ رفتيم، كه با شكست وي، ما نيز به سمت جنوب حركت كرديم. هزاران كودك و نوجوان مثل من بودند كه بدليل نداشتن آشنايي با فن شنا در رودخانه غرق شدند. گروهي از ما به سوي كنيا رفتند و من به سوي جوبا در جنوب سودان رهسپار شدم. در آنجا شاهد بسياري از حوادث وحشتناك بودم. جوانان آن قدر شجاع بودند كه در جنگيدن كسي مانند آنان نبود، لذا وقتي كه قدرتمندتر مي شوند تيراندازي و كشتن را نيز ياد مي گيرند. اما آنچه كه نمي دانند اين است كه هر لحظه خواهند مرد و كشته خواهند شد.
آيا مي دانستي كه براي چه مي جنگيدي؟ بله، براي آزادي؛ زيرا دولت سودان مستبد وديكتاتور بود. اين بود كه من با جبهه آزاديبخش خلق سودان عليه جعفر نميري مبارزات بسياري كردم. همواره از خداوند مي خواستم مرا از گمراهي نجات دهد، زيرا نمي خواستم بر روي برادران سياهپوست خودم اسلحه بكشم و يكديگر را بكشيم.
درباره "اما مك كوئين" چه مي داني؟ در واقع وقتي وارد اردوگاه "وات" شدم، من ابتدا و در وهله اول با يك خانم آمريكايي به نام كريستين آشنا شدم. او قصد داشت كه مرا تحت مراقبت خود درآورد و سلاح مرا از من بگيرد. اما اما مك كوئين توانست او را قانع كند و سرپرستي مرا بر عهده گرفت. پس از آن او مرا قاچاقي وارد هواپيما كرد و از آنجا به نايروبي رسيدم. سيزده ساله بودم كه "اما" از دنيا رفت و من در حالي كه حيران و سرگردان بودم، مادر و ساير اقوامش سرپرستي مرا به عهده گرفتند و مرا به مدرسه فرستادند.
از كي وارد كار موسيقي شدي؟ در سال 2000 در كليسا شروع به نواختن ارگ كردم و آوازهاي مذهبي مي خواندم. در آنجا به دوران جهنمي زندگي جنگي در كودكي ام پي بردم. لطف و معجزه خداوند را با تمام وجود احساس كردم كه چگونه از شرايط سخت به زندگي مرا هدايت كرد.
نوع كارهايت در موسيقي همراه با اسلحه و خشونت است؟ من در اين نوع كار خودم، مردمي را مي بينم كه جز خشونت و فقر چيزي نديده اند لذا من اين موسيقي را براي آنها و به ياد آنها اجرا مي كنم. من به نلسون ماندلا اعتقاد دارم.
آيا به فرايند صلح در سودان خوش بين هستي؟ نه واقعاً؛ زيرا دولت سودان داراي چالشي است و اگر سقوط كند جنگ ديگري آغاز خواهد شد. متأسفانه در سودان برخي مي خواهند كه ميان برادران مسيحي و مسلمان جدايي و اختلاف ايجاد و به دست خودمان اقدام به كشتار كنند.
چه خدمات و كمكهايي مي تواني براي مردم آفريقا انجام دهي؟ از آن جايي كه من خود از كودكان جنگ هستم تأثير كلام من بر مردم براي رسيدن به صلح و دوستي و زندگي فارغ از جنگ و خونريزي بيشتر از ديگران است، لذا سعي مي كنم تا مي توانم براي صلح و آرامش مبارزه كنم و با استثمار كودكان جنگ مقابله نمايم.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- هزار توي پر رمز و راز گوانتانامو
٭ منبع: آسوشيتدپرس سرويس ترجمه: در پي رأي دادگاه در خصوص وضعيت زندانيان در گوانتانامو سرانجام پس از گذشت چهار سال از محرمانه نگهداشتن، پنتاگون اسامي آنان را منتشر كرد. اين در حالي است كه دولت بوش اسامي آنان، كشور و ديگر اطلاعات زندانيان متهم به ارتباط با طالبان و يا القاعده را مخفي نگه داشته بود ولي، با تلاش يك قاضي فدرال نسبت به رد توجيه دولت مبني بر اينكه هدف از اين كار
حفظ امنيت بوده و اعلام هويت آنها ممكن است خطراتي را متوجه آنها و خانواده هايشان سازد، اسامي زندانيان منتشر شد. اسامي، اين افراد در ميان 5 هزار صفحه اسناد دادرسي در گوانتانامو پراكنده است. ولي با وجود تلاش فراوان، فهرست كاملي از آنها به دست نيامده و مشخص نمي باشد كه اسامي چند نفر از آنان در مدارك مزبور قرار دارد. در اغلب صفحات اين اسناد نيز، تنها به نام "بازداشت شده" اكتفا شده و تا زماني كه نام شخص توسط مقامات دادگاه و يا شخص زنداني برده نشده، اسامي آنان در صفحات ديده نمي شود. در برخي موارد هويت شخص زنداني به درستي مشخص نيست. در يكي از صفحات مربوط به محاكمه، زماني كه رئيس دادگاه خطاب به زنداني او را "جومان جان" ناميده، فرد بازداشت شده خود را "زين العابدين" معرفي كرده است. اغلب زندانيان گوانتانامو پس از جنگ تحت امر آمريكا در افغانستان از سال 2001 ميلادي كه براي سرنگوني طالبان از قدرت صورت گرفت دستگير شدند. در پرونده ديگري، ظاهرشاه كه يك تبعه افغان و متهم به عضويت در گروههاي تندرو بود و نيز سلاح پرتاب كننده نارنجك و ساير تسليحات نظامي را در خانه خود پنهان كرده بود، اظهار داشت: من اين سلاحها را براي دفاع از خود و خانواده ام تهيه كرده بودم و هرگز عليه آمريكايي ها از آنها استفاده نكردم و من بي گناه در زندان گوانتانامو زنداني شده ام. او مي گويد: تنها مورد من، شهرت و معروفيت در افغانستان بود. از ديگر اسامي زندانيان نبي ا... درويش و آصف علي زرداري بود كه هر دو تبعه انگلستان بودند. گفته مي شود كه نبي ا... درويش در زمان دستگيري اش در منطقه شينكال واقع در استان زابل عضو پليس افغانستان بود. اين در حالي است كه دونالد رامسفيلد، وزير جنگ آمريكا ادعا كرده كه رسانه ها به زندانيان گوانتانامو، دروغ ياد مي دهند و آنها با استفاده از اخبار دروغ رسانه ها، همواره خود را بي گناه و زندانبانان گوانتانامو را گناهكار و شكنجه گر معرفي مي كنند. مراجع قضايي بين المللي و نهادهاي حقوق بشر، بر اين باور هستند كه قبل از هر چيز بايد اين اتهام زندانيان گوانتانامو به اثبات برسد كه آيا آنها، بنا به ادعاي آمريكايي ها، جنگجويان دشمن هستند! وكلاي دعاوي دولت بوش مي گويند: اين طبقه بندي باعث محروميت و زير پا گذاشتن حقوق زندانيان يا اسراي جنگي از پيمان ژنو، مي گردد و به آنها اجازه مي دهد كه به طور قطعي و بدون تفهيم اتهامات در بازداشت به سر برند. حال آن كه اسناد و مداركي كه در سال گذشته منتشر گرديد، طبق قانون آزادي اطلاعات، در برگيرنده نام و مليت زندانيان گوانتانامو بود. سرهنگ چيتوپپلر مي گويد كه او به مسؤولين پنتاگون گفته است كه افشاي اسرار زندانيان منجر به ايجاد ناامني براي خانواده هايشان مي شود. اما بوز ايزينبرگ مي گويد: اميدوارم كه انتشار اين اسناد به تبرئه موكلم و شفافيت حرفه اي ام كمك كند. در حالي كه ما تلاش براي باز كردن محتويات پرونده هاي بي نام و نشان را وجهه همت خود قرار داده ايم، دولت بوش و عوامل رامسفيلد ادعا مي كنند كه نگهداري از زندانيان در گوانتانامو، توجيه حقوقي دارد. نكته جالب توجه اينكه، حتي خود او، از افشاي نام موكلش به دليل آن كه از او اجازه نگرفته بود خودداري كرد. حال آن كه اسناد منتشر شده، شامل برگه ها و نسخه ها و دست نوشته هايي از 317 زنداني در خليج گوانتانامو مي باشد و شامل كساني است كه در افغانستان همچنان با سربازان آمريكايي مي جنگيدند و نيز در كنار طالبان قرار داشتند. آن چه تعجب همگان را برانگيخت، با وجود انتشار اسناد، اسامي تمام زندانيان فعلي و گذشته خليج گوانتانامو مطرح نشده بود. كورت كوئيرينگ، مدير ارشد اجرايي، عفو بين الملل مي گويد: ما يك بار براي هميشه درخواست كرديم، از زماني كه زندان گوانتانامو بر روي ما باز شده فهرستي از هر كسي كه در آن جا زنداني است به ما ارايه شود. ديده بانهاي حقوق بشر مي گويند: حفظ اسرار هويتي زندانيان مي تواند به سوي اهانت و مخدوش كردن و محروم نمودن خانواده هاي آنها درباره اعتقاد و ايمان منجر و منتهي گردد. اما سؤالي كه ما ديده بانهاي حقوق بشر داريم، اين است كه چرا بايد، طبق ادعاي مقامهاي آمريكا در حالي كه تنها 10 نفر متهم به جنايت هستند، بقيه نيز در بندهاي گوانتانامو زنداني و بدترين موارد غير انساني عليه آنها اعمال مي شود. نيل سونيت، رئيس انجمن وكلاي دادگاههاي آمريكا براي دفاع از حقوق جنگجويان دشمن مي گويد، او اميدوار است كه اسناد منتشره، توجه مقامات مسؤول و جامعه بين المللي را به حقوق زندانيان در گوانتانامو جلب كند، زيرا در اسناد منتشره هيچ نامي از وكيل مدافع و يا تفهيم اتهام و يا دفاعيات زندانيان موجود نمي باشد و همين امر، مخدوش بودن همه دستگيريها و شكنجه ها را ثابت كرده و با پيچيدگي وسيعي مواجه ساخته و بر ابهامات آنها افزوده است. جيمي فيلينر، مدير برنامه هاي سازمان ديده بان حقوق بشر مي گويد: شما نمي توانيد به يك باره پرده از اسراري برداريد كه، مردم را از آن اسرار دور نگهداشته ايد. بايد يك حداقلهايي را در اين باره رعايت كنيد مثلاً قبل از هر چيز، اطلاع كامل داشته باشيد كه چه كسي را دستگير كرده ايد.مثلاً يكي از زندانيان در گوانتانامو به نام فيروزعلي عباسي ضمن شكايت از وضعيت خود مي گويد كه در اوت 2004، زندانبانان، او را كه در حال نماز خواندن بود مورد آزار و اذيت قرار دادند، در يك مورد در حضور او اقدام به اعمال شنيع با يك زن نمودند و در مورد ديگر با زور گوشت خوك در دهان او گذاشتند و در مورد ديگر به جاي قبله مسلمانان جهت ايالات متحده را به او نشان دادند. سال گذشته، از 317 زنداني، طي فرمي سؤال شد كه آيا مايليد اطلاعات هويت شما به خبرنگاران خبرگزاري آسوشيتدپرس ارايه شود؟ از اين تعداد افراد 63 نفر پاسخ مثبت و 17 نفر پاسخ منفي دادند، 35 نفر بدون جواب، و 202 نفر از برگرداندن فرم امتناع نمودند. قاضي نيل سونيت مي گويد: 17 نفري كه عدم تمايل خود را براي افشاي هويتشان اعلام نمودند، داراي دلايل بسيار منطقي و انتظارات معقولي در خلال دادگاههاي محرمانه خود داشتند. در اين ميان، يك وكيل و قاضي پنتاگون، اسنادي را افشا كرد كه شامل 60 فايل بر روي سي.دي و در حدود 20 دقيقه پس از آن افشاي فهرست زندانيان مي باشد. وي مي گويد: اما در كمتر از چند دقيقه، افسري آمد و آن را با خود برد. زيرا اين سي.دي شامل نامه هايي از خانواده هاي برخي از زندانياني است كه تمايلي به افشاي آن نداشتند. اما با يك كپي جديد از آن در كمتر از يك ساعت آن را منتشر نمودند. حال اين سؤال مطرح مي شود كه، هدف پنتاگون و كاخ سفيد از مجموعه اين فعاليتها چيست؟ افشاي هويت زندانيان يا استفاده از آنها به عنوان سيبل متحرك، براي شكار دوباره القاعده و يا كشته شدن آنها توسط گروههاي افراطي به دليل لو رفتن عملياتهاي ضد آمريكايي آنها در افغانستان، عراق و عربستان و اردن و مصر، ترفند جديد كاخ سفيد مي باشد؟ اما تمام اين مسايل، حكايت از بهره برداريهاي جديد آمريكا از شرايط جديد دارد تا با فرار از مسؤوليتهاي جهاني، به رفتار خود جنبه دموكراتيك ببخشند، ولي نخواهند توانست، هزار توي پيچيده و پر رمز و راز و مبهم گوانتانامو را از اذهان عمومي بزدايند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- مذاكره بي نتيجه چيني ها با تبتي ها
سرويس ترجمه:دولت دست نشانده تبت كه از 1950 توسط چيني ها به قدرت رسيد. در آخرين دور از گفتگوهايش با نمايندگان "دالاي لاما" رهبر تبعيدي تبتي ها ادعا كرد كه در برقراري روابط به توافقي دست نيافتند، اما درها براي مذاكرات همچنان باز است.پس از آنكه
نيروهاي چيني در سال 1950 تبت را كه هم مرز با چين است، اشغال كردند، "دالاي لاما" رهبر مذهبي اين كشور به هند تبعيد گرديد. ژيانگ پينگو، نماينده حزب كمونيست چين در تبت، پس از ديدارش با "دالاي لاما" در سخناني در پارلمان اين حزب اظهار داشت: ما نمي توانيم با كسي مثل دالاي لاما مذاكره كنيم كه خواهان جداسازي تبت از پيكره چين است.دالاي لاما از سال 1959 اقدام به تشكيل حكومتي در تبعيد كرد و اقدامات سياسي را عليه چيني ها هدايت نمود. حال آنكه بسياري از مردم تبت او را همچنان به عنوان رهبر معنوي خود مي دانند. چيني ها از يك مسأله نگران هستند و آن اينكه در صورت مرگ او در تبعيد، خلأ رهبري بودايي هاي پيرو دالاي لاما، مي تواند به درگيريهاي داخل تبت و بي ثباتي اين منطقه اشغال شده منجر شود، هر گروهي از پيروان دالاي لاما، براي مطرح كردن قدرت خود به اقدامات مسلحانه اي در داخل تبت و ساير مناطق دست مي زند.حكومت دست نشانده چيني ها در تبت با وجود پنج دور مذاكره طي چند روز گذشته، حاضر شد آزادي ها و فعاليتهاي سياسي مذهبي بيشتري را به بودايي هاي تبت و طرفداران دالاي لاما اعطا كند، اما نمايندگان دالاي لاما مذاكرات را بدون نتيجه اعلام نمودند. شخص دالاي لاما در يك موضعگيري آشكار و صريح اظهار داشت كه من فقط به دنبال خود مختاري بيشتري براي تبت و تبتي ها هستم. موقعيتي كه با آنچه كه درون جامعه در تبعيد تبتي ها مي گذرد تفاوت فاحش دارد. اما ژيانگ بينگو از دالاي لاما خواست تا صداقت خود را ثابت كند.بهبود روابط فرايندي است كه نيازمند رسيدن به بهبود شرايط و مطلوب شدن اوضاع است. لذا چنانچه مذاكرات جنبه استراتژي داشته باشد ديگر هيچ گونه عذري پذيرفتني نيست؛ زيرا نبايد استقلال خود را در مذاكرات از دست بدهند، بلكه بايد از موضع مستقلانه با مسايل برخورد شود.با وجود پيشرفت كند مذاكرات تاكنون، دولت تبت مي گويد كه فرايند مذاكرات در حال تداوم است و مذاكرات بيشتر در آينده ادامه دارد، اما هنوز به مرحله مذاكرات اساسي نرسيده ايم. برخي از كارشناسان و تحليلگران هشدار داده اند كه در صورت تداوم مذاكرات انفعالي، حاصل آن بدون نتيجه خواهد بود كه همين مسأله، رفته رفته تبتي ها را به سوي استقلال كامل تشويق خواهد نمود، بويژه در ميان تبتي هاي جوان كه با مواضع مسالمت آميز وي به شدت مخالفت مي ورزند. منبع:هندوستان تايمز
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- دالاي لاما و حمايت از حيات وحش
سرويس ترجمه: دالاي لاماي 80 ساله، اخيراً در يك اظهار نظر غير سياسي و در عين حال بسيار عاطفي، از دولت هند خواسته است تا از انقراض نسل ببرهاي هند كه به خاطر پوستشان توسط شكارچيان نابود مي شوند، اقدام كند.
اين اظهار نظر وي واكنشهاي غير مترقبه اي را در درون جامعه تبتي ها برانگيخت. به طوري كه در سراسر تبت و حتي تبتي هاي مقيم هند نيز با حمايت خود را از اظهارات نوعدوستانه دالاي لاما اعلام نمودند و از تمام تبتي ها خواستند تا در مراسم نيايش بودايي ها در شهر جنوبي هند، گنگ توك (دارجلينگ) شركت كنند.
هزاران تبتي در اين جشنواره گرد هم آمدند و با حمل پلاكاردهايي خشم خود را نسبت به دولت دست نشانده چيني تبت نشان دادند.
محافظان حيات وحش و ديده بانان محيط زيست مي گويند، مراقبتها و بيداري ها و آگاهي هاي بسياري براي حفظ حيات ببرها و يوزپلنگ ها در سالهاي اخير در هند انجام شده است كه ضمن تغذيه ببرها و پلنگها و ساير حيوانات وحشي، آنها را از نزديك شدن به مناطق قرق در نزديكي روستاها و جاده ها و حتي شهرها كه توسط شكارچيان حرفه اي تله گذاري شده است، باز دارند به طوري كه تجديد حيات آنها با اميدواري هايي رو به رو شده است.
در اين رابطه، "بليندا رايت" مسؤول انجمن حمايت از حيات وحش مي گويد: واكنش تبتي ها باعث شده است تا حتي مقامات هندي نيز به فكر چاره اي براي آخرين بازماندگان حيات وحش بويژه ببرها و يوزپلنگهاي هند باشند.
اگر چه تبتي ها بهره برداريهاي سياسي خود را از اين رهگذر نمودند و در واقع با يك مانور و تظاهرات سراسري، بار ديگر قدرت خود را به رخ چيني ها كشيدند، اكنون در حالي كه مذاكرات ميان نمايندگان دالاي لاما و چيني ها ادامه دارد، تبتي ها مي توانند از موضع بالاتري در مذاكرات وارد شوند.
منبع: تايمز آوانيديا
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- مصاحبه نخست وزير استراليا با نشريه پاسيفيك اوشن ؛ جان هوارد: اطلاعات غلط، آمريكا و انگليس را وارد جنگ كرد
٭ مترجم: قاسم بابايي جان هوارد، نخست وزير كهنه كار استراليا، طي مصاحبه اي كه خبرنگاران نشريه ساوت پاسيفيك اوشن با وي انجام داده اند، در خصوص همراهي با آمريكا در جنگ با عراق و مسايل جاري استراليا و روابط اقتصادي، سياسي اين تنها كشور اقيانوسيه با آسيا، اروپا و ايالات متحده سؤالاتي را مطرح و او پاسخ گفته كه به شرح ذيل ارايه مي شود.
شما گفته اي كه موقعيت و جايگاه استراليا در خارج از مرزها و در سطح بين المللي، جايگاه رفيع و شايسته اي نيست. چرا يك چنين فكري داريد؟ زيرا مسأله اصلي قدرت اقتصادي است كه تعيين كننده مي باشد. در عين حال هيچ گونه شكي در اين كه مردم استراليا به خاطر دستاوردهاي اقتصادي مورد احترام واقع شده اند نداريم و ما با تمام سعي و تلاش خود سخت كار مي كنيم تا روابط بين المللي استراليا را در روند جهاني سازي توسعه دهيم. ما اصرار و تأكيد فراوان داريم بر اينكه همواره روابط خود را با دوستان آسيايي خود ارتقا و عمق ببخشيم و در عين حال با دوستان و شركاي سنتي خود چون ايالات متحده و انگلستان نيز روابط رو به گسترش داريم. همزمان با تحكيم روابط با واشنگتن، روابط قوي خود را با پكن توسعه همه جانبه بخشيده ايم. اينكه شما چه موافق باشيد يا نباشيد، شركت و حضور ما در كنار آمريكا در عراق نيز بخشي از حضور جهاني ما مي باشد و در عين حال مردم ما ضمن آنكه با اين حضور موافقند، ازحضور در تيمور شرقي نيز حمايت كرده اند.
اما، با وجود حضور نظامي در تيمور شرقي، توانسته ايد روابط نزديكي را با اندونزي برقرار كنيد. چگونه؟ خوب، اين مسأله در ابتدا مقداري سختي خاص خود را داشت. اما رفته رفته به سوي خوب شدن و مطلوب بودن پيش رفت. بويژه تحت رياست جمهوري "باميانگ" و رهبري "ياهودانا" جهش بيشتري به خود گرفت. به همين دليل روابط ما در سطح بالايي از ايده آلها قرار دارد. و من فكر نمي كنم كه اندونزيايي ها، تنها با گذار به مرحله دموكراسي به كسب اعتبار جهاني برسند. زيرا به دليل وجود شخصيتهاي سياسي چون "ياهودانا"، اين اعتبار را قبلاً كسب كرده اند.
آيا حمايتهاي بيشتري را از سوي استراليا براي اندونزي ضروري مي بينيد؟ فكر مي كنم ما كمكهاي بسياري را به آنها ارائه كرده ايم و به اين كمكها ادامه مي دهيم. بويژه پس از پاسخ مسؤولانه ما به دنبال وقوع توفان تسونامي، روابط ما بيش از گذشته نزديكتر گرديد. استراليا با نقش مؤثر خود در ياري رساندن به آسيب ديدگان تسونامي، به سياست خارجي فعال خود در منطقه ابعاد تازه اي بخشيد.
آيا اندونزي در حال حاضر خود را به خوبي مطرح كرده است و نيز از نقش رهبري خود در" آ.سه.آن" خوب استفاده مي كند؟ فكر مي كنم اندونزي نقش آسيايي خود و نيز" آ.سه.آن" را به خوبي ايفا مي كند و حتماً بايد در همين موقعيت باشد. بويژه كه سبك، روش "ياهودانا" هرگز سلطه طلبي در منطقه نمي باشد و او خود نيز مبرا از هر گونه استبداد و سلطه طلبي است. وي رابطه بسيار حسنه اي با تايلند، سنگاپور، مالزي و ديگر اعضاي" آ.سه.آن" دارد.
شما گفتيد كه روابط خوبي با رئيس جمهور اندونزي داريد، آيا احساس نمي كنيد كه مردم نقش تعيين كننده اي در تحكيم اين روابط دارند. تا چه حد به اين امر اعتقاد داريد؟ هم بله و هم نه. زمانهايي وجود داشتند كه روابط در سطح دولتها با يكديگر به مردم ارتباط پيدا نمي كرد و اين امر تنها منحصر به اندونزي نمي باشد. اما وقتي مهاتيرمحمد، نخست وزير سابق مالزي در رأس قدرت بود، ارتباط اين كشور با ساير كشورها به روابط ميان مردم برمي گشت. مثلاً در حال حاضر بيش از هزاران دانشجوي مالزيايي در دانشگاههاي استراليا به تحصيل مشغولند، كه اين هم مي تواند نوعي از روابط با مالزي باشد كه از طريق دانشجويان شاغل به تحصيل در استراليا، روابط تحكيم مي يابد.
وقتي ما به قاچاق مواد مخدر نگاه مي كنيم، استراليا را درگير اين مسايل مي بينيم. آيا ساير كشورهاي آسيايي در اين خصوص سختگيرتر هستند؟ نه، من فكر نمي كنم كه آنها سختگيرتر از ما باشند. فكر مي كنم جوامع بايد نسبت به مبارزه با مواد مخدر، سازش ناپذير باشند ضمناً به مجازات اعدام اعتقاد ندارم و به همين دليل ما در استراليا فاقد اجراي چنين مجازاتي هستيم.
درباره درگير شدن پليس فدرال استراليا در همكاري با پليس اندونزي پس از پرونده پدر اسكات راش، چه نظري داريد؟ معتقدم كه انتقادها نسبت به پليس فدرال استراليا، بسيار غيرمنطقي است. من در عين حال با تمامي خانواده هاي جواناني كه در رابطه با مواد مخدر دستگير شده اند، احساس همدردي مي كنم. اين ديدگاه بسيار وحشتناكي است كه فكر كنيد پسر يا دختر شما مجبور است بقيه عمر خود را در زندانهاي آسيايي و يا استراليايي بگذراند. در عين حال هيچ كس نمي تواند به طور جدي بگويد كه هشدارهاي پليس را متوجه نشده است.
طي دو هفته گذشته شما مورد بمباران سؤالاتي واقع شديد كه درباره رشوه و فروش گندمهاي فاسد به عراق بود، در اين باره چه نظري داريد؟ من قضاوت آن را به مردم واگذار كردم و در مقابل كميسيون ترنس پاسخهاي لازم را دادم. اما من به شما اطمينان مي دهم كه در صورتي كه كميسيون تحقيق به نقض قانون برسند، من تمام مقصرين اين پروژه را اخراج مي كنم.
وقتي به نخست وزيري رسيديد، شما از استراليايي هاي متحد و جدا شده صحبت كرديد، چرا؟ ما زمان زيادي را در اولين نيمه دهه 1990 صرف اين موضوع كرديم كه آيا ما بايد بيشتر اروپايي بوده يا اينكه داراي هويت آسيايي باشيم. لذا سمينارهاي تحقيقي در خصوص هويت ملي خود برگزار كرديم تا از اين راه به رژيم فرهنگي خود همچون رژيم غذايي مردم اهميت بدهيم. هرگز فكرش را نمي كردم كه استراليايي ها شك و ترديدي درباره هويت خودشان داشته باشند و فكر مي كنم كه ما از تمامي جهات وارد اين مقوله شديم.
آيا مسأله بيكاري و اشتغال به همان پيچيدگي و بغرنجي است كه شما در دهه 1990 وارد اين مسؤوليت شديد؟ افزايش استثنايي حجم ارتباطات، راه اندازي مشاغل را با مشكل مواجه ساخته است. سرازير شدن سيل گونه درخواستهاي شغل به دفتر كارمن به گونه اي است كه هرگز نديده ام. هر كسي هم به دنبال شغل بهتر و از همان ابتدا با تمام مزايا مي باشد كه دستيابي به آن چندان راحت نيست.
سه سال پيش و در آستانه صدور قطعنامه هاي شوراي امنيت عليه عراق، در گفتگويي كه با شما داشتيم شما گفتيد كه بايد هدف خلع سلاح صدام باشد نه حذف صدام از صحنه سياسي عراق. چرا؟ از اينكه او رفته ناراحت و متأسف نيستم.
اما با توجه به اطلاعاتي كه به جنگ با عراق منتهي شد، آيا احساس نمي كنيد كه بد هدايت شديد؟ فكر نمي كنم كه به صورت عمدي بد هدايت شدم. نه زيرا من به اطلاعات محرمانه متكي بودم و اين مردم هستند كه در اين باره قضاوت مي كنند. بويژه اين كه اطلاعات غلط، حتي آمريكا و انگليس را وارد جنگ كرد حال آنكه ارزيابي آنها صحيح نبود.
آيا ديدگاه شما تغيير يافته است؟ البته، با توجه به واقعيتهاي درست و نيز عدم دستيابي به سلاحهاي شيميايي و غير متعارف در عراق من به نظريات خودم اميدوار شدم.
آيا در استراليا شما نسبت به مسلمانان توجه خاصي داريد؟ فكر مي كنم جامعه مسلمانان استراليا، منزه از اعمال افراطي هستند و آنها بايد خود تلاش كنند تا حساب خود را از حساب تندروهاي مسلمان افراطي چون گروههاي تروريستي القاعده جدا كنند. لذا من اين را قبول ندارم كه به دليل اعمال تعدادي تندرو، ما جامعه چند فرهنگي خودمان را با زوم كردن بي دليل بر روي مسلمانان خدشه دار كنيم. مردم استراليا اهميتي نمي دهند كه چه كسي از كجا آمده است بويژه كه آنها شهروندان استراليايي محسوب مي شوند. لذا نمي توان با آنها به عنوان X و Y و Z برخورد كرد. آنها آمده اند تا از استراليايي بودن خود سودمند شوند.
آيا فكر نمي كنيد كه گسترش شرايط فعلي، اروپا را نيز در برگيرد. نه، زيرا شما با يك چنين افرادي به لحاظ تعداد هم برخوردار نمي باشيد. بويژه كه استراليايي ها پراگماتيك هستند. نمي توانيد مشكل را حل كنيد من در اين خصوص بشدت خوشبين هستم.
آيا تأخير در اعزام سفير جديد آمريكا در روابط شما با بوش تأثيري خواهد گذاشت؟ اگر ما كشوري نزديك به آمريكا نبوديم شايد اين سؤال شما درست مي بود، اما از آن جايي كه خود آنها نگران تأثير اين مسأله بر روابط ما مي باشند و نيز اعزام چنين فردي به زمان نياز دارد، لذا تأثيري بر روابط ميان دو طرف نخواهد داشت.
چه مزايايي در برقراري روابط با آمريكا براي استراليا وجود دارد. و چه هزينه اي حاضريد براي آن بپردازيد؟ هزينه اي ندارد. تفاوتهايي وجود دارد اما، ديدگاههاي جهاني ما يكسان است. هر دوي ما دموكراتيك، جامعه باز و منفعت طلب هستيم.
آيا نزديكي روابط با آمريكا، در ساير كشورها منافع استراليا را تهديد نكرده است؟ در آسيا كه چنين اتفاقي رخ نداده است. نظر شخصي خود من اين است كه روابط با آمريكا همان گونه كه سودمند است، سودمندي اش صد چندان مي باشد.
٭ بوش از شما به عنوان مرد فولادي ياد كرده است. اين گفته را چگونه تشريح مي كنيد؟ بوش شوخ طبع و شعاري است سرسخت و يك طرفه فكر مي كند و اين سؤال شما بستگي دارد به اين كه من چگونه بوش را ارزيابي كنم.