خانه   |   صفحات   |   آرشيو   |  آرشيو PDF |   درباره موسسه   |   ارتباط با ما   |   نقشه سایت   پنج شنبه 18اسفند ماه 1384
منوي اصلي
 صفحه اول   
 اخبار   
 یادداشت روز   
 اقتصادی   
 بین الملل   
 عشقستان   
 میهن   
 خطه خورشید   
 چوب خط   
 ورود آزاد   
 كفشدوزك   
 رسانه   
 فرهنگی   
 مردم   
 ورزش   
 عبرت   
 در حوالی امروز   
 فراسو   
 نگاهي به مطبوعات   

[ ورود آزاد ]


آسموني ؛ كاش هنگام تميز كردن پنجره به آن سوي شيشه هم نگاه كنيم

گزارشي درباره جوانها، خريد عيد و همه آن چيزهايي كه با خودشان بوي عيد به همراه مي آورند؛
     هوا بس ناجوانمردانه سرد است!

حرف اول ؛ سال نو را با طلبكار شروع نكنيد

خدا بهشت را براي تو آفريد!

دست نوشته هاي تو ؛اگه جرأت داري برايمان نامه بنويس!

راپورت



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
آسموني ؛ كاش هنگام تميز كردن پنجره به آن سوي شيشه هم نگاه كنيم

خدايا چشمهايمان پر است و دلهايمان خالي. چشمهايمان پر از غير تو و دلهايمان خالي از تو. بياموز به ما ديدن آنچه ديدني است و شنيدن آنچه شنيدني است. بوي بهار مي آيد نشانه ها و پيامهايت رنگ به رنگ مي شوند، بلكه به نظر بيشتر و بيشتر به چشم مي آيند و نمايان مي شوند. گنجشكهاي نارون كوچه ما كه بيداد كرده اند، بس كه جيك جيك مي كنند. بوي زندگي مي آيد. بوي رستن دوباره. خانه ها هم جنب و جوش ديگري دارند از يك طرف شست و رُفت، و از طرف ديگر بازارهاي شلوغ شهر با مغازه هايي پر از اجناس جديد و زيبا، كه دوست داري همه اش را بخري.
بله، زندگي در جريان است، ولي اي كاش به زندگي كردن عادت نكنيم. كاش وقتي بوي بهار مي آيد فقط مثل يك ماشين برنامه ريزي شده كارهايي را كه ساليان سال تكرار كرده ايم دوباره از نو انجام ندهيم. كاش براي لمس جوانه كوچك نهال حياطمان كه تا ديروز چوب خشكي مرده به نظر مي رسيد وقت بگذاريم. كاش هنگام تميز كردن پنجره ها به آن سوي شيشه هم نگاهي بيندازيم. آفتاب را ديده اي كه چه گرم مي تابد! و باد را كه انگار روح مي دمد در طبيعت بي جان! روي بامها و توي حياطها هم نقشهاي تازه اي مي بيني. قالي هاي رنگارنگي كه انگار گلهايشان در آفتاب صبح قد مي كشند. هيچ دقت كرده اي كه سبز بهار با سبز بقيه فصول چقدر تفاوت دارد!
گلدانهاي خشك، حياط بي روح، باغچه هاي سرد و ميدانهاي خالي، اين تصوير هفته هاي گذشته بود. اما حالا از همان چوبهاي خشك ، برگهاي سبز كوچك سر بر آورده، حياط بي روحمان جنب و جوشي پيدا كرده، خاك سرد باغچه ها گرم شده و ميدانهاي خالي را بنفشه ها پر كرده و اين همه آيه هاي توست، كه انگار دوباره دست به خلقت زده اي. و چه شايسته خالقي هستي! فتبارك ا... احسن الخالقين. و چه نيكو ربّي! كه تخته سياه دَرسَت هميشه پراست از نكات طلايي. و كاش ما هم شاگردان خوبي باشيم براي درسهايي كه مي آموزي و راهي كه نشان مي دهي كه شب امتحاني بودن در كلاس تو بي معنا است.
ض. حسيني


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
گزارشي درباره جوانها، خريد عيد و همه آن چيزهايي كه با خودشان بوي عيد به همراه مي آورند؛
هوا بس ناجوانمردانه سرد است!


٭الهام ظريفيان
بعدازظهر يك روز زمستاني با آفتاب كمرنگ و بي رمق است. تصميم گرفته ايم گزارش اين هفته را به عيد و حال و هواي جوانها اختصاص بدهيم. نظر بچه ها اين است كه يك نفر كاغذ و خودكار بردارد و برود توي شهر، و با دختر و پسرهاي جواني كه براي خريد عيد توي بازارها و پاساژها مي گردند صحبت كند. مي گوييم كليشه اي شده. در ثاني چه فايده اي دارد؟ قرار مي گذاريم كه خودمان برويم خريد كنيم. يعني به كسي نگوييم كه واقعاً نمي خواهيم خريد كنيم. پيشنهاد بدي نيست. قرار مي گذاريم كه چند نفري اين كار را انجام بدهيم. مي گوييم آقايان پيش قدم شوند بهتر است. ولي آقايان مي گويند چانه زدن خانمها بهتر است!




1. پاساژ چند طبقه است. در بزرگ ورودي كه به چشم الكترونيكي مجهز است را به علت رفت و آمد زياد ثابت باز نگه داشته اند. جمعيت است كه داخل پاساژ مي شوند و بيرون مي آيند. بيشتر مغازه ها لباس فروشي هستند. بوتيكهاي زنانه بيشتر. همه جور آدمي مي تواني اينجا پيدا كني. جوان، پير و اغلب خانواده ها. ويترين ها را يكي يكي دنبال مي كنم. چند دختر جوان كه چندتايي شان پلاستيكهاي نقش دار توي دستشان است از روبرو مي آيند. جلوي يكي از مغازه ها مي ايستند، كمي به هم نگاه مي كنند ، چيزهايي را به هم مي گويند و سه تايي زيرلب مي خندند و مي روند داخل مغازه. من هم دنبالشان مي روم. چيزي كه نظرشان را گرفته بلوز سبز روشني با نخهاي ظريف و آستين كوتاه است. قيمتش 13 هزار تومان است ولي هر سه نفرمعتقدند كه خيلي از آن چيزي كه فكر مي كردند گران تر است. فروشنده جوان مرتب از بلوز و رنگش تعريف مي كند. مي داند كه چشم دخترها را گرفته براي همين حاضر نيست بيشتر از دوهزار تومان تخفيف بدهد. مي گويد اين لباس تك است. مناسب عيد و فصل بهار است و تمام بازار را كه بگرديد نمي توانيد با اين قيمت چنين لباسي را پيدا كنيد. دختر چادري در گوش كناري اش مي گويد به قيمتش نمي ارزه، تو آب بيفته خراب مي شه. دختر كه ظاهراً براي او مي خواهند خريد كنند، به 11 هزار تومان راضي مي شود. حسابي از رنگش خوشش آمده و يواشكي به دوستش مي گويد بي خيال بابا همين عيد و خراب نشه خوبه. خيلي خوشگله. سرم را به لباسهاي روي پيشخوان گرم كرده ام. به اين فكر مي كنم يك نظري راجع به آن لباس بدهم و سر صحبت باز شود. فروشنده كه راضي به نظر مي رسد رو به من مي گويد بفرماييد خانم امري داشتيد؟!
2. شايد بشود گفت مانتو فروشي ها اين روزهاي آخر سال از همه شلوغ ترند. مشتري ها بسته به جايي كه از آن خريد مي كنند فرق دارند. توي خيابانهاي بالاي شهر كه برويد اغلب دختر ها و زنهاي جواني را مي بينيد كه با مادر يا پدر يا نامزدشان و يا تنها براي خريد مانتو آمده اند. يكي از فروشگاههاي زنجيره اي را براي تهيه گزارش انتخاب كرده ام. آنقدر مشتري زياد است كه فروشنده ها حوصله جواب دادن را ندارند.خيابانها شلوغ و پياده روها مملو از جمعيت كه دستفروشها داغ ترش مي كنند. مانتوهايي كه ظاهرا براي عيد توي بازار آمده بيشترشان تفاوت چنداني با مدلهاي قبل نكرده اند. فقط آن يقه هاي انگليسي بزرگ و دكمه هاي به اندازه كف دست كه قبل از سرد شدن هوا بازار را پر كرده بود، حالا انگار زياد مشتري ندارند. رنگها اغلب روشن هستند و مانتوهاي مشكي هم كه هميشه مشتري خودشان را دارند. از قيمتها هم چيزي ننويسم بهتر است. جوانها خودشان مي دانند، چه دردسرشان بدهم! مغازه دارها اين وقتها خوشحا ل ترين شهروندان محسوب مي شوند. سراغ دختر جواني مي روم كه روي انتخابش ترديد دارد. انگار دنبال كسي مي گردد كه از او نظر خواهي كند. اسمش سميه است و دانشجوي علوم اجتماعي است. مي گويد معمولاً براي عيد كامل خريد مي كند، حتي اگر لباسهايش نو باشند. مي گويد بدون خريد بوي عيد توي خانه آدم نمي آيد. البته خودش مي گويد هرسال موقع عيد با پدرش جروبحث مي كند كه بتواند خريد كند. امسال هم از يك ماه قبل به پدرش مي گفته تا توانسته 70هزارتومان براي عيد از او بگيرد. مي پرسم بقيه خواهر و برادرهايت چقدر گرفته اند. مي گويد آنها زياد مثل من اهل خريد كردن نيستند. گفتند لباسهايمان خوب است. چيزي لازم نداريم. البته من هم نمي دانم با اين 70 هزارتومان چه كار كنم. دو تا جنس آدم بيشتر نمي تواند با اين پول بخرد. مي گويد به نظر شما اين رنگ بهم مي ياد؟ قيمتش را نگاه مي كنم. نوشته 25 هزار تومان. لبخند مي زنم و مي گويم: اي بد نيست...
3. انگار هميشه وقتي صحبت از خريد عيد مي شود آدم ياد كفش مي افتد. بچه كه بوديم موقع عيد با پدر و مادرمان مي رفتيم كفش و پيراهن و شلوار مي خريديم و تا آخر سال هم بايد همان را مي پوشيديم. كفشها را هميشه يكي دو شماره بزرگتر برايمان مي گرفتند كه تا آخر سال اندازه شود. وقتي اندازه مي شد كه ديگر چيزي ازش نمانده بود. از كفش فروشي كه مي آمديم بيرون با كفشهاي پاره پوره ديگر خداحافظي مي كرديم.
كفشهاي مختلفي به بازار آمده. مدلهاي زنانه از تنوع بيشتري برخوردار است. مدلهاي اسپرت زنانه بيشتر بنددار و ساق بلند است، شبيه كفشهاي ورزشي در رنگهاي مختلف. مدلهاي مجلسي هم با پاشنه هاي بلند و نوك تيز. بعضي كفشها هم تختهاي فوق العاده بلندي دارند. كفشهاي مردانه فرق زيادي با مدلهاي قبل نكرده اند. مدلهاي جديدتر، اسپرتند كه بيشتر به رنگ قهوه اي و ظاهري پوست مانند دارند. البته يك عده هم هستند كه دنبال همان مدلهاي قديمي مي گردند. براي اينكه بخواهيم از سليقه جوانها در انتخاب كفش چيزي بدانيم، لازم نيست كه داخل كفش فروشي ها باهاشان صحبت كنيم. مي شود يك گوشه خيابان ايستاد و به كفش آدمهايي كه رد مي شوند نگاه كرد. بالاي شهر و پايين شهر. شايد تنها چيزي كه بشود در مورد كفش خريدن دم عيد گفت، اين باشد كه بازار كفشهاي زنانه مثل هميشه تاسف بار است و بيشتر از آن استقبال خانمها از اين بازار و كفش هاي غيراستاندارد. البته اين را هم مي شود از همان جايي كه ايستاده ايد با دقت در راه رفتن خانمها بفهميد. شايد بتوان گفت بيشتر كفشهاي زنانه توي بازار دشمن پاي خانمها محسوب مي شوند. و البته كفشهاي طبي با آن مدلهاي بي شيله پيله اي كه توي داروخانه ها پيدا مي شوند، مال پيرزنهاست!
4. هرچند كه كت و شلوار بين جوان ترها زياد طرفدار ندارد، اما يك عده سالشان كه نو مي شود كت و شلوارشان هم عوض مي شود. جايي كه من آمده ام بيشتر شلوارهاي جين و پيراهن مردانه دارد. هر كسي سليقه اي دارد. شلوارهاي جين اين سالها طرفدار زياد پيدا كرده اند. البته مدل بگ و پاچه برگشته اش انگار هنوز به سليقه بازار خوش آمده. اينجا يكي از مجتمع هاي تجارتي بزرگ در يكي از خيابانهاي متوسط شهر است. راستش بيشتر از همه، آدم هايي توجهم را به خود جلب كردند كه مي آمدند و بعد از يك دور نگاه كردن برمي گشتند. بازارها شلوغند، ولي خيلي ها به غير از تماشا چيز ديگري گيرشان نمي آيد. شايد اگر پايين تر برويم آدم ها فرصت تماشا را هم نداشته باشند.
موقع خريد عيد يا هر وقت ديگر، به نكات زير توجه كنيد:
1. تجربه ثابت كرده كه ساده پوشي بيشتر آدم را ارضا مي كند. زياد به مدلهايي كه الان براي عيد به بازار آمده اند توجه نكنيد. چون عمرشان فقط دوماه است. اگر شما هم مثل ما يك يا دو بار در سال نمي توانيد خريد كنيد سراغ مدلهاي تيتيش بازار نرويد.
2. اگر لباس گرم نداريد آن را هم فراموش نكنيد. چون هميشه عيدها آنقدر هوا سرد مي شود كه نمي توانيد آن لباسهاي نو و را تنها بپوشيد و روز اول عيد ازشان كيف كنيد.
3. بهار فصل دلپذيري است و آدم دوست دارد در اين فصل توي خيابان قدم بزند. سعي كنيد با كفش خريدنتان بهار را به خودتان زهر نكنيد.
4. قبل از اينكه پدرتان را براي پول دادن ذله كنيد، يك نگاهي به كمد لباسهايتان بيندازيد. واقعا با اين همه لباس يكبار استفاده شده مي خواهيد چه كار كنيد.
5. تن آدمي شريف است به جان آدميت
نه همين لباس زيباست نشان آدميت
جدا از نكته اخلاقي اش، واقعا شعر قشنگي است، نه؟!


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
حرف اول ؛ سال نو را با طلبكار شروع نكنيد

سلام، سال نو، لباس نو، كفش نو، كلاه نو، دل خوش سيري چند؟
مي دوني اگه آدميزاد صد سال عمر كنه و تو اين صدسال هر سال بره خريد عيد، تنها سالهايي كه مزه اش حتي پس از مرگ آدم، لاي دندون آدم مي مونه، اون سالهاييه كه تو چادر مامان رو مي گرفتي و تو بازار دنبالش راه مي افتادي. من كه خودم يك بار تو همين شلوغ پلوغي ها، چادر يك خانم ديگه رو اشتباه گرفتم و يك عمر خلاصه همين جوري گم و گور شدم!!(نه مامان جان اين مطلب مال ستونه حرف اوله، زياد جدي نيست!)
وقتي آدم يك عمر هرسال عيدش رو پاي همين ويترين ميترين ها حروم مي كنه، همينه ديگه، بهتر از اين نمي شه.
يه چيزي! تا حالا سال نو رو با دسترنج خودت سر سفره نشستي، اين كه هنر نيست كه بابا هر سال موقع عيد تازه علاوه بر پول توجيبي هاي كلان هفتگي تو و من، يك پول گنده به قول رفيق رفقا، همچين چرب و قلمبه بگذاره كف دستمون و اون رو بخير و ما رو به سلامت!
نه آخه! حس نكردي ديگه! فرض كن تازه يه ماه تمام بري كار كني و فقط يك جفت كفش و يك كم خرت و پرت ديگه بتوني واسه خودت فراهم كني!
بله! بله! البته اگر بي انصافي نكنيم شما مي تونيد يه چيزهاي واجب ديگه رو هم بگيري! اما خودمونيم داداش! اينكه من گفتم يه چيز ديگه است!
ولي البته اين رو از خودم در نمي آورم، اون موقع ها سر كلاس بينش(يادش بخير) تنها كلاسي بود كه علاوه بر درس پس دادن به معلم، درس زندگي هم ياد مي گرفتيم. دبيرمان مي گفت: بياين امسال عيد رو بديم به كوچكترها! آره، از من و تو ديگه گذشته كه مثل بچه ها راه بيفتيم تو مغازه ها و...
حالا چرا اخم كردي جونم! اگه بابا يه كم دستش تنگه، اينكه ديگه دليل نمي شه كه همه چيز رو به هم بريزي! مي دوني من اصلاً از نصيحت كردن خوشم نمي ياد، ولي خب چه عيبي داره، آدم از همين اول كاري يا به قول خودمون اول سالي يك كم مراعات بقيه رو هم بكنه!
چي؟ آره عزيز من! من هم مي دونم كه الان به خاطر وضعيت فعلي خانواده يك كمي همه چيز قاطي پاطيه، ولي از دست من و تو هم يه كارهايي برمي ياد ديگه! نمي دونم تو چرا هر وقت آژير خطر به صدا در مي آد، دست و پات رو گم مي كني و به تقلا مي افتي؟ مي دوني اگه موج مي دونست كه تو درياست اين قدر به اين در و آن در نمي زد! خب مشخصه ديگه من و تو هم اگه بشينيم با هم حساب كتاب كنيم و كلاهمان را قاضي، متوجه مي شويم كه به بيراهه رفتيم.
يه لحظه گوشي، دم در دارند زنگ مي زنند، ببينم كيه!
كيه؟! سلام، چشم يه هفته ديگه مي يارم خدمتتون، نه آقا اين هفته حتمني مي يارم براتون، خودتون در جريانيد كه آخره ساله و خريد عيده و هزارتا دردسر. چشم قربان طلبتون رو مي يارم. ببخشيد آقا يكي از بچه هاي ورود آزاد پشت خطه، داشتيم با هم حرف مي زديم، ببخشيد كه بايد بريد!
امان از دست طلبكار آخر سالي! خب ببخشيد چي مي گفتيم؟ وضعيت من رو كه شنيدي، آه ندارم با ناله سودا كنم! تا بعد...
اعظم ميري


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
خدا بهشت را براي تو آفريد!

پله ها را چند تا يكي مي كنم. پشت در نرسيده كليد را توي قفل مي چرخانم، نگاهت كه به استقبالم مي آيد، همه خستگي هايم فراموش مي شود
٭٭٭
بچه كه بودم، سر كوچه آخر دنيا بود و اهالي محل همه مردم دنيا. در ميان آدمهاي اين دنياي كوچك كسي كه هميشه و همه جا حضور داشت و تكيه گاهم بود، تو بودي. تويي كه هيچ وقت، هيچ چيز را براي خودت نخواسته اي، هميشه من بوده ام و خواسته هايم!
٭٭٭
امروز بيشتر از همه سالهايي كه كنارت بوده ام، به نيروي جادويي نگاهت ايمان دارم. خيال نكن فراموش كرده ام كه تو يك بار فاصله بين مرگ و زندگي را با من آمده اي، من از ياد نمي برم همه شبهايي را كه با سكوت بالاي سرم نشسته بودي و با اشك به دعا، من هميشه لرزش دستهايت را روي پيشاني ام حس مي كنم و گرمي اشكهايت را روي چشمهايم.
٭٭٭
سفره را كه پهن مي كني، ظرف كباب را توي آن مي گذاري با سبزي و آب...
نمي داني توالي اين رويداد چنان برايم لذتبخش شده است كه آرزو مي كنم هميشه، همين جا تا ابد كنارت بمانم. ناگهان چقدر دلم برايت تنگ مي شود و باز آن حس هميشگي سراغم مي آيد، بايد بگويم چقدر برايم دوست داشتني هستي...
٭٭٭
مي داني خيلي وقتها سعي مي كنم خدا تو را براي من و بهشتش را براي تو آفريده است . اصلاً غير از اين نمي شود، هر طور هم كه بخواهيم حساب كنيم پاسخش يك چيز مي شود و مگر آدمهاي بهشت خدا از تو هم مهربان ترند؟
٭٭٭
هنوز هم نفهميده ام چرا بعضي وقتها با خودت حرف مي زني، خيلي وقتها هم يواشكي گريه مي كني. تازه مرا كه مي بيني سرماخوردگي ات را بهانه مي كني، اما تو اين را نمي داني هيچ وقت دروغگوي شايسته اي نبوده اي...
٭٭٭
به نماز ايستاده اي، باد پنجره ها را مي لرزاند، توي دهانم مي آيد بگويم تو سرشاراز خدايي، لبم را مي گزم. پاي ارتفاع تو خودم را حقير مي بينم. حالا همه وجودم چشم مي شود. تازه يادم مي افتد كه مي گفتي: بزرگترين مصيبت هاي زندگي هم فراموش مي شود اگر رشته هاي اتصال محكم باشد. چه خوب فهميده ام زندگي هيچ وقت معطل درماندگي ها نمي ماند. فقط كافي است تا او بخواهد...
٭٭٭
چقدر موهايت زبر شده اند و پر از رشته هاي سفيد و چشمهايت! نه، من هيچ وقت جرأتش را نداشته ام به چشمهايت خيره شوم، حالا سرم را كه بلند مي كنم روبه رويم چشمهاي توست، يك حوض پر از اشك چقدر دعا مي كنم خدا اين چشمها را از من نگيرد، همين چشمهاي خيس تو را.
٭٭٭
خسته ام، خودم را روي تختخواب رها مي كنم، راحت و سبك. حالا فقط گرماي دستهاي توست كه روي چشمهايم مي ريزد، راستي كه زندگي با تو چه لذتي دارد، مادر!
معصومه نافرمان


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
دست نوشته هاي تو ؛اگه جرأت داري برايمان نامه بنويس!

غم بساط اين دلم جارو زده
كلبه احزان پيش دل زانو زده
هركسي مهرش به دل افتاده است
يا تصادف كرده يا جان داده است
عاشقي خيري براي من نداشت
روي دستم خرجهاي بي جا گذاشت
با خودم گفتم سر كاري روم
بعد از آن دنبال دلداري روم
غافل از وضع فجيع اشتغال
با هزاران شايد و صد احتمال
در پي شغلي شدم از خانه دور
با شعف با شادي و شور و سرور
ليك دست عاقبت بر كار بود
با جوانان در پي آزار بود
هركجا رفتم شنيدم كار نيست
مدرك ليسانس و نرم افزار چيست؟
عاقبت بيكار و درمانده شدم
هركجا مهمان ناخوانده شدم...
بله دوستان ما بقيه اين شعر طنز را به دليل توهين به مرتبه علم و سواد و جايگاه علمي در كشور، سانسور خيطي كرده ايم. هركسي جرأت دارد، بيايد حرف بزند. از آقاي مجتبي اسكندري هم كه جرأت كرده اند و اين شعر را سروده اند كمال تشكر را داريم.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
راپورت

اختصاص سالنهاي دولتي به مراسم ازدواج جوانان
اين روزها سازمان ملي جوانان خيلي گرد و خاك به پا كرده و از آزادسازي امكانات دولتي به نفع جوانان و از اين جور حرفها مي زند. يعني مي شود اينقدر خوش به حال جوانها شود.
رئيس سازمان ملي جوانان گفته ما معتقديم كه هيچ گونه كمبود امكانات براي بسياري از فعاليتها از جمله مشاركت اجتماعي آنها و فعاليت تشكلهاي غيردولتي جوانان، دادن امكانات و خدمات به ازدواج جوانان و ... نداريم، بنابراين اگر طرح "آزاد سازي امكانات دولتي به نفع جوانان" تصويب شود، هر جواني در كشور كه تصميم به ازدواج بگيرد، براي سالن مراسم ازدواج خود و يا در زمينه فعاليتهاي علمي، اجتماعي، اوقات فراغت و ...، مشكل كمبود جا نخواهد داشت.
حاج علي اكبري به ايسنا گفته بسياري از مراكز دولتي داراي سالنهايي هستند كه سالي چند نوبت براي جلسات داخلي و همايشهايي كه نمي دانيم چقدر مفيد است، استفاده مي شود، اما اگر طرح آزاد سازي امكانات اجرا شود، جوانان براي جلسات، ازدواج، همايشهاي علمي و جشنهاي خود و ... مي توانند از سالنهاي موجود استفاده كنند، چرا كه بسياري از اين جوانان با انگيزه، پشت در دستگاه ها با خواهش و تمنا ايستاده اند و پس از موفقيت در برقراري ارتباط، مسؤولان آنجا شماره حسابي داده اند كه اين قدر عدد و رقم به فلان حساب بريزيد و بعد از اينجا استفاده كنيد، در حالي كه اين جوانان مي خواهند يك نمايش، تئاتر، جلسه علمي، كارگاه معرفتي و ... در آنجا اجرا كنند و مشاركت اجتماعي داشته باشند.
در ضمن گفته كه در تمامي فعاليتهاي سازمان ملي جوانان "دختران جوان" داراي اولويت و موضوعيت ويژه اي هستند. نه خدايي شما باورتان مي شود. خب الحمدا... همه جوانها با خيال راحت مي توانند بدون اينكه جوش پول تالار را بزنند، بروند ازدواج كنند.

دغدغه مديران آموزش و پرورش كنكور است
اين جمله را معاون آموزش و پرورش تهران در مراسم افتتاح چهاردهمين پژوهش سرا و كاوشكده IT آموزش و پرورش تهران با عنوان "اميركبير"، گفته است.
محمدي گفته است : دغدغه تمامي مديران آموزش و پرورش نظري محفوظات و سايه سنگين كنكور بر نظام متوسطه است، به نحوي كه هم اكنون در كاربردي كردن علوم توفيقات زيادي نداشته و شاهد تحقيق و پژوهش در مدارس نيستيم.
محمدي دغدغه نظام تعليم و تربيت را افزايش شوق به يادگيري ، تحقيق و پژوهش بيان مي كند و مي گويد: در عصر دانايي كه سند چشم انداز 20 ساله كشور به دستور رهبري طراحي شده است، مفتخريم كه زيباترين استعدادها را در دامان خود پرورش مي دهيم تا ريزه خوار ديگران نباشيم.
ما هم مثل آقاي محمدي همين قدر اميد داريم روزي برسد كه هر مدرسه اي براي خودش يك پژوهش سرا باشد. دانش آموزها هم مجبور نباشند براي يك آزمايش ساده فيزيك اين همه راه بروند پژوهش سرا!


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------


تبليغات
نظرسنجي

نظر شما در مورد نحوه عملكرد گروه ايراني در مسئله پرونده هسته اي ايران چيست؟

عضويت در خبرنامه روزنامه

با عضويت در اين بخش شما آخرين اخبار و تحليل هاي روز را در صندوق پستي خود دريافت خواهيد نمود

موسسه فرهنگي قدس
روزنامه قدس
آدرس پست الكترونيكي: Info@Qudsdaily.net
InsertAmar