---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- حجةالاسلام صادقي اردستاني در گفت و گو با قدس: سلمان فارسي؛ حكيمي عارف و انديشوري فرزانه
٭ حامد گيلاني پس از معصومين(ع)، اگر چه تاريخ در بطن خود، شخصيتهاي ممتازي را سراغ دارد، ولي واقعيت اين است كه "سلمان فارسي" از جمله چهره هاي تابناكي است كه چون نگيني درخشان، در ميان چهره هاي ارزشمند تاريخي مي درخشد. سخن گفتن از سلمان، در حقيقت سخن گفتن از شخصيتي است كه با پيمودن راهي پرتلاطم و مجاهدتي كم نظير خود را به مرحله اي از كمال و بالندگي رسانيد كه افتخاري چون "اهل بيت پيامبر بودن" را زيبنده نام و هويت خود ساخت.
روزنامه قدس، همزمان با سالروز رحلت آن حقيقت درخشان اسلام و ايران، گفتگويي را با حجةالاسلام والمسلمين احمد صادقي اردستاني انجام داده كه تقديمتان مي گردد. حجةالاسلام اردستاني از مبارزان دوران ستمشاهي است كه بخشي از عمر خود را در زندانهاي رژيم شاه سپري كرده است، وي كه از سال 42 افتخار حضور و خدمت در بيت امام(ره) را داشته، بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، در مسؤوليتهايي چون رياست دانشگاه تربيت معلم، رئيس دانشكده ادبيات و علوم انساني، و نيز معاونت فرهنگي دانشگاه آزاد اسلامي خدمت كرده است. از وي تاكنون بيش از 60 جلد كتاب در موضوعات مختلف به چاپ رسيده كه كتاب "سلمان فارسي استاندار مدائن"، از جمله آنهاست.
قراين نشان مي دهد كه بخشي از هويت و شخصيت خدامحور سلمان فارسي، قبل از تولد اسلام و در واقع پيش از درك فيض او از محضر رسول ا...(ص) شكل گرفته است. اگر مايليد، بحث را از همين نقطه آغاز كنيم... دوراني كه سلمان - صحابي بزرگ رسول ا...(ص)- از ايران به سوي حجاز حركت مي كند و در مدينه به خدمت پيامبر اسلام(ص) مي رسد؛ دوراني بسيار پرتلاطم است. وي در ابتدا براي رسيدن به يكتاپرستي، از آييني كه قبل از اسلام در ايران وجود داشت فاصله گرفت و با راهنمايي چند كشيش مسيحي، به آيين مسيحيت وارد گرديد. چند سال در كليسا، عبادت خدا را انجام داد و مسايل توحيد و وحدانيت را آموخت. سلمان در آيين مسيحيت، مرحله به مرحله جلو رفت تا اينكه با شنيدن آوازه پيامبر(ص) و ظهور اسلام، بر اساس ويژگيهايي كه در مورد پيامبراسلام(ص) شنيده بود، خود را براي رسيدن به ايشان و درك حقايق الهي آماده نمود. در ارتباط با زندگي و زادگاه سلمان در ايران مي توان به همان تعبير معروف "ابن هشام" اشاره كرد كه مي گويد: "اصل سلمان از اصفهان و از قريه اي است كه اسم آن "جي" مي باشد." به هر حال، سلمان مسافرتها و كنكاشهاي خود را براي رسيدن به آيين حق آغاز مي كند. وي ابتدا در بخشهاي زيادي از ايران سياحت مي كند كه هم اينك آثاري از حضور او در مناطقي چون استان فارس، رامهرمز، دشت ارژن و بهبهان باقي است. در كازرون فارس هم چشمه اي به نام "سلمانيه" وجود دارد. پس از خروج از ايران است كه وي به كليساهاي شام راه پيدا مي كند. پس از مدتي به عراق امروز رفته و ظاهراً در سال اول هجرت، به شخصيتي مي رسد كه كشيشها و يا راهبان مسيحي، وعده ظهور او را به سلمان داده بودند. آنها آثار و علايمي را از چهره و شخصيت پيامبر(ص) براي سلمان بازگو كرده بودند كه وي در مدينه با تطبيق آن آثار، مقصود خود را شناخته و توسط پيامبر اكرم(ص) مسلمان مي شود.
تقرب خاص سلمان به پيامبر(ص) و نگاه رسول ا...(ص) به وي، از شخصيتي حكايت دارد كه شريعت نوپاي اسلام در آن روز، كمتر به خود ديده بود. وجوه گوناگون اين شخصيت ارزشمند را چگونه ترسيم مي كنيد؟ مهمترين فراز از زندگي سلمان فارسي، كه به او هويتي درخور تحسين داد، اين بود كه وي علاوه بر بحث اطاعت محض از رسول گرامي اسلام(ص) و آن روحيه عرفاني كه از قبل با سير و سلوك و تلاش در خود ايجاد كرده بود، به عقلانيت و حكمت بزرگي رسيده بود كه شخصيتي مثل امام صادق(ع)، از وي با عنوان "لقمان حكيم" ياد مي كنند. افكار بلند سلمان، از وي شخصيتي ممتاز و همه جانبه ساخته بود كه ما، در برخوردهاي مختلف اجتماعي، او را يك شخصيت والا و زمان شناس مي يابيم. در واقع، شخصيت سلمان مرهون نوع تفكر اوست. او فردي يك بعدي نبود. ما در صدر اسلام داشتيم صحابه اي كه يك بعدي نگر بوده و يا در يك زمينه مشهور بودند. يكي قدري تند بود و فرياد مي زد و يكي در علم تبحر داشت و ديگري به احاديث مي پرداخت. در اين ميان، صحابيي كه همه جانبه نگر باشد، يعني خصوصيتي كه در مكتب پيغمبر به طور جامع يافت مي شود، صرفاً در رفتار و كردار سلمان مشاهده مي شود. زماني كه بحث خلافت حضرت امير(ع) به وجود مي آيد، با استدلال، جبهه مخالف را محكوم مي كند كه خلاف وصيت پيغمبر(ص) عمل كرده اند. از حضور خود در كنار پيامبر(ص) و نظر آن بزرگوار درباره جانشيني خود سخن مي گويد. اين فرياد، يك جبهه گيري فرهنگي و توأم با استدلال است كه براي تبيين حقايق انجام مي دهد. در جايي كه سلمان بايد ابتكار و خلاقيت نظامي داشته باشد، باز هم او را مي بينيم كه بيكار ننشسته و جانانه وارد عمل مي شود. در جنگ طايف، دست به اختراع "منجنيق" مي زند و براي پيشرفت سپاه اسلام، چنين كار ارزشمندي را به يادگار مي گذارد. در جنگ خندق كه مدينه در محاصره قرار مي گيرد، باز هم سلمان را مي بينيم كه به غير از شمشير زدن، طرح حفر خندق را به عنوان يك ميراث نظامي و فرهنگي كه از ايران داشت، ارايه مي دهد. در آنجا هم كلنگ به دست مي گيرد تا ثابت كند وظيفه مسلمانان فقط دعا و ثنا نيست، عمل هم هست. در جايي ديگر، وقتي مي بيند توانايي خدمت در يك سمتي را دارد، پيشنهاد استانداري مداين را مي پذيرد و قبل از پذيرش اين مسؤوليت، خدمت اميرالمؤمنين علي(ع) مي رسد و پس از مشورت و اخذ اجازه، استانداري مداين را قبول مي كند. در زمان استانداري مداين هم بارها نوع رفتارش مورد اعتراض حكومت قرار مي گيرد، اما پاسخ سلمان اين است: "من به شيوه و سنت پيغمبر(ص) عمل مي كنم."
پيامبر(ص) در برخي روايات و به شيوه هاي گوناگون از صحابه گرانقدر خود ياد كرده اند. به نظر مي رسد نگاه مخصوص پيامبر(ص) به سلمان، در نوع بيانات ايشان هم نمود پيدا كرده است... دقيقاً همين طور است. برجسته ترين كلامي كه رسول گرامي اسلام(ص)، در مورد سلمان به كار برده، جمله معروف "سلمان منا اهل البيت" است. مي توان گفت كه اين گونه سخن گفتن از سوي پيامبر عظيم الشأن اسلام(ص)، جز در مواردي كه براي اهل بيت(ع)، به كار برده اند؛ در ميان صحابه، منحصر به فرد است و پيامبر در مورد ساير صحابه، چنين تعبيري ندارند. عجيب اين است كه حضرت رسول(ص)، اين تعبير را درباره حضرت علي(ع) هم به كار برده اند: "علي مني و أنا من علي". علاوه بر حضرت امير(ع)، درباره حضرت زهرا(س) هم از همين تعبير استفاده شده است. پيامبر(ص) درباره حضرت زهرا(س) سخن ارزشمندي دارند كه مي فرمايند: "فاطمة مني" و يا "فاطمه بضعة مني" هر دوي اين عبارتها را منابع اهل سنت هم نقل كرده اند. با همين مضمون و با عبارت مشابه. در مورد حضرت سيدالشهداء(ع) هم وجود دارد. پيامبر(ص) درباره ايشان هم فرموده اند: "حسين مني و أنا من حسين". وقتي تعابير پيامبر(ص) در مورد امام علي(ع)، حضرت زهرا(س) و ابي عبدا... الحسين(ع) را در كنار تعبير آن بزرگواران پيرامون سلمان فارسي قرار مي دهيم، به زيبايي و لطافت نگاه رسول ا...(ص) به سلمان پي مي بريم. اين تعبير كه سلمان از اهل بيت ماست، در حقيقت يك تعبير بسيار با فضيلت، عميق، پربار و پرمعنايي است كه بار كلامي بالايي دارد و فرهنگ بسيار درخشاني را با خود حمل مي كند. در حقيقت، اين موضوع به تنهايي قابليت اين را دارد كه ملاك قضاوت و انديشه همگان، درباره سلمان فارسي، اين چهره تابناك اسلام و ايران قرار گيرد.
اگر قوميت گرايي و قوميت انديشي را به عنوان فاجعه فكري و فرهنگي آن عصر قلمداد كنيم؛ آيا اين تعبير پيامبر(ص) را مي توان پاسخي به آن انديشه نادرست، محسوب كرد؟ بله دقيقاً! البته در اين باره، عبارتها و روايتهاي متعددي در تاريخ آمده و يك فقره از روايتها اين است كه در مجلسي، سلمان خيلي مورد توجه حضرت رسول(ص) قرار داشته و در بالاي مجلس نشسته بود. صحابه ديگر هم پايين دست مجلس حضور داشتند. يكي از صحابه وارد شد و با لحن پرخاشگرانه اي فرياد زد: "اين غير عرب (سلمان) كيست كه به مدينه آمده و در صدر مجلس نشسته است؟" آمده است كه پيامبر(ص) از اين سخن ناراحت شدند و اين عبارت معروف "سلمان منا اهل البيت" را بر زبان مبارك جاري ساختند. اين سخن پيامبر(ص) كه در حقيقت از نگاه عميق ايشان به سلمان فارسي حكايت داشت، در پاسخ به برخورد نامناسب و غيراسلامي آن صحابي ايراد شد تا طرف مقابل و همه افراد را متوجه اين معنا كنند كه معياري كه اسلام دارد، اسلاميت، تقوا، فكر و انديشه، خرد و حكمتي است كه در شخصيتهايي مثل سلمان تجلي يافته بود. ناگفته نماند، خود سلمان نيز با آن شرح صدري كه داشت، اين ناملايمات و سختيها را از جانب افراد مختلفي تحمل مي كرد. متأسفانه بعضي ها در جلسات مي كوشيدند حتي با بعضي سخنان كنايه آميز، شخصيت سلمان را زير سؤال ببرند. گاهي نزد او مطرح مي كردند كه هر كسي پدر خود را معرفي كند و بگويد پسر كيست. منظور آنها اين بود كه از پدر سلمان كه نامش "بدخشان" و قبل از آيين اسلام آتش پرست بود يادي كنند و به سلمان طعنه بزنند كه تو يك مجوس زاده هستي. البته، سلمان هم در برابر تحقيرهاي آنها مقاومت داشت و در پاسخشان مي گفت كه من سلمان، فرزند اسلام هستم. اين، جواب قانع كننده و قاطعي بود كه جايي براي حرف باقي نمي گذاشت. اين رفتار سلمان به عنوان يك اسوه و نماد در جامعه اي كه دچار رسوب جاهليت بود، در حقيقت تفسير زيبايي بود از جمله "منااهل البيت"؛ يعني سلمان با فضايل و كمال خود عملاً به اين سخن ارزشمند پيامبر(ص) عينيت مي بخشيد. البته، از قراين تاريخي چنين بر مي آيد كه مسأله قوميت و طايفه گرايي به عنوان يك رسوب فكري جاهلي، تا زمان امام باقر(ع) هم در بين صحابه و گاهي در بين مغرضان، در مورد سلمان فارسي ادامه داشته است. زيرا داريم كه امام باقر(ع) هم در پاسخ به اين فكر و فرهنگ غلطي كه در مورد سلمان مطرح مي شد، فرموده اند: "خداوند سلمان را پس از آنكه دوران مجوسيت را گذرانده بود، علوي قرار داد و او را قريشي قرار داد، بعد از اينكه فارسي بود، و درود خداوند بر او باد..." پس مي بينيم كه اين مشكل تا زمان امام باقر(ع) هم وجود داشته و آن حضرت از سلمان با چنين تعابيري ياد مي كنند.
ساده زيستي سلمان در مسند يك مسؤول حكومتي، مي تواند الگوي بسيار مناسبي براي مديران امروزي تلقي گردد. نظر به اين ويژگي ممتاز ايشان، چه توصيه اي به مسؤولان جامعه ارائه مي كنيد؟ بايد اذعان كرد، اوج كار يا رسالت ايشان، در ساده زيستي خلاصه مي گردد. چنانكه همه نوشته اند، وقتي مسؤوليت استانداري مداين را مي پذيرد، خيلي عادي از مدينه به طرف اين شهر حركت مي كند. مداين در 16 كيلومتري بغداد واقع شده و اين نشان مي دهد كه سلمان اين مسير طولاني را به تنهايي و با يك مركب ساده طي مي كند. وقتي به شهر مي رسد، اول او را نمي شناسند؛ زيرا به جاي استانداري، خانه ساده اي را براي اقامت انتخاب مي كند. بعدهاست كه مردم و مسؤول شهر، از ظواهر مي فهمند او استاندار مداين است. اين ساده زيستي سلمان و نحوه ورود او به مداين و اينكه بدون ايجاد تكلف و تشريفات كار خود را شروع مي كند، در حقيقت يك فراز بسيار مهم و آرمانگرايانه است كه تأثير مثبتي بر مردم داشت و مقام وي را در نزد مردم بالاتر مي برد. نوشته اند كه در ايام مسؤوليت او در مداين، سيلي آمد و مردم را به آشفتگي و اضطراب و دغدغه انداخت. اين نگراني فراگير شده بود كه سيل، زندگي آنان را خواهد برد. سلمان هر چند استاندار بود، ولي تمامي اثاثيه زندگي اش به يك قرآن، قلم و دوات و يك پوسته كه روي آن مي نشست، خلاصه مي شد. وي در اينجا با يك اقدام حكمت آميز، اين مقدار اثاثيه خود را برداشته و بر روي تپه اي ايستاد و گفت: "افراد سبكبال، اين گونه خود را نجات مي دهند". اين اقدام سلمان در حقيقت درسي بود هم براي ساده زيستي در دنيا و هم دانستن اين موضوع كه همگان بايد در قيامت هم سبكبار باشند تا از وضعيت سخت آن روز خود را برهانند. ساده زيستي در همه ابعاد زندگي سلمان، نمود و ظهور داشت و اين را پيامبر گرامي اسلام(ص) و از حضرت اميرالمؤمنين(ع) آموخته بود.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- قفسه باز ؛ سلمان محمدي "ابوعبدا... پارسي"
مؤلف: عبدالواحد مظفر مترجم: جويا جهانبخش ناشر: شوراي اسلامي شهر خوراسگان با همكاري كتابخانه تخصصي تاريخ اسلام و ايران چاپ اول/ شهريور 84
كمتر كسي است كه نام سلمان پارسي- صحابي پاك پيامبر(ص) كه پس از آن حضرت نيز ديده ورانه در پرتو چراغ مصطفوي گام برداشت و جزو ياران زبده اميرالمؤمنين (ع) قرار گرفت- را نشنيده باشد. زندگي پرتلاطم اين جوينده پاكدل حقيقت و سالك دلباخته معنويت از روزگاران دور مورد توجه مورخان و محدثان بوده است. تاريخ نويسان در باب نام پارسي سلمان اختلاف نظر دارند. نام او به قولي "مايه" و به قولي ديگر "روزبه" بوده است، اقوال ديگري هم هست اما همه معتقدند كه نام اسلامي او سلمان است.
برخي از مورخان تبار سلمان را به منوچهر رسانده اند، به هر روي وي از خانداني مورد احترام بوده است. اقوال مختلفي درباره دين پيشين سلمان نقل شده است. برخي ادعا كردند كه سلمان زردشتي دينداري بود كه در آتشكده به سر مي برد. و برخي ديگر ادعا كردند كه سلمان مسيحي بود و از نصرانيان ساكن رم پيروي مي كرد، قولي ديگر هم مي گويد: سلمان مردي موحد بود كه دين خود را پوشيده مي داشت، زيرا اغلب مردم ايران درآن روزگار زردشتي بودند و اين مسأله امكان فعاليت ساير اديان را سلب كرده بود. بنابراين سلمان نيازمند كساني بود كه او را در انديشه اش ياري كنند و به همين خاطر تصميم به هجرت گرفت... نويسنده كتاب "سلمان محمدي" علامه شيخ عبدالواحد مظفر، از علما و مورخان برجسته عراق و از معدود كساني بود كه سعي كرد با استناد به منابع مختلف اعم از روايات و اسناد تاريخي كه در مورد سلمان در دست است، زواياي مختلف زندگي اين يار وفادار پيامبر (ص) را براي خوانندگان روشن كند. وي در اين راستا با بياني شيوا به بررسي حسب و نسب، دين قبلي، هجرت و مسلماني، نسبت ولاء به پيامبر(ص) زهد وتقوي، تشيع و ولايت مداري، ويژگيهاي مثبت اخلاقي (وفا، بردباري، سخاوت، و...) ، آيات و احاديثي كه در مورد سلمان آمده و... پرداخته است. كتاب سلمان محمدي به مناسبت همايش بزرگداشت سلمان فارسي كه آبان ماه 84 در شهر خوراسگان برگزار شد تأليف گرديد. گفتني است، اين كتاب يكي از ارزنده ترين آثاري است كه تاكنون درباره زندگي سلمان به رشته تحرير درآمده است.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- سلمان؛ نقطه اتصال اسلام و ايران
٭ محمد محمدي اشتهاردي بر اساس آيات قرآن، روايات متعدد و اسناد تاريخي هيچ ملتي مانند ايرانيان به پيشواز اسلام نرفته اند. اين از افتخارات بزرگ و بي نظير ايرانيان در طول تاريخ است كه با كياست و درايت خود، در ميان آيينها، آيين حق را برگزيدند و در اين راستا نگهباني جدي و ياوري استوار براي اسلام بودند. از يك سو ذوق و استعداد و انديشه پرتوان آنها، موجب مسلمان شدن آنها شد و از سوي ديگر، آيين غني و سازنده اسلام، نقش بسزايي در رشد و تعالي آنها در مسايل معنوي و فرهنگي داشت، همچنين خدمات شاياني به اسلام و مسلمانان در طول تاريخ نموده اند. اسلام همچون باران پرباري بود كه بر مزرعه قلوب آماده ايرانيان باريد، و به زودي بذرهاي آن در اين مزرعه رشد كرد و به شهر رسيد و نتايج درخشاني به بار آورد. اين ادعا كه چنين مطلبي از آيات و روايات و اسناد تاريخي فهميده مي شود، بدون دليل نيست، زيرا در اين باره نمونه هاي فراواني وجود دارد كه در اينجا به ذكر يك آيه و يك روايت اكتفا مي شود. در آيه 54 سوره مائده مي خوانيم: "اي كساني كه ايمان آورده ايد، هر كس از شما از آيين خود باز گردد (به خدا زياني نمي رساند بلكه) خداوند در آينده قومي را كه (بسيار) دوست دارد و آنها نيز خدا را دوست دارند و نسبت به مؤمنان سرافكنده و فروتن و به كافران سرافراز و مقتدرند، به نصرت اسلام برمي انگيزد كه در راه خدا جهاد كنند و در راه دين، از نكوهش و ملامت احدي باك ندارند...". شخصي پس از نزول اين آيه، از پيامبر(ص) پرسيد: "منظور از اين آيه چيست و افرادي كه داراي اين ويژگيها هستند، چه كساني هستند؟ پيامبر(ص) در پاسخ، دست بر شانه يا گردن سلمان نهاد و فرمود: "منظور، اين شخص و قوم او هستند." سپس فرمود: "اگر دين در ستاره ثريا باشد و در آسمانها قرار گيرد، مرداني از فارس (ايرانيان) آن را به دست مي آورند." (1) جمعي از ايرانيان كه در يمن مي زيستند، در همان عصر پيامبر(ص) به اسلام گرويدند تا آنجا كه "فيروز ديلمي" كه يك دلاور مرد ايراني بود، نماينده پيامبر(ص) در يمن شد و از طرف آن حضرت، مأمور گرديد تا با "اسود كذاب" كه با گروهش بر ضد اسلام شورش كرده بودند، به مقابله برخيزد. فيروز با تاكتيك خاصي، اسود كذاب و طرفدارانش را سركوب نمود. پيامبر(ص) كه در آستانه رحلت بود، از اين ماجرا خبر داد و فرمود: "مردي مبارك (يعني فيروز) از قبيله اي مبارك (يعني از مردم ايران) اسود كذاب را كشت." شخصي از پيامبر(ص) پرسيد: آن مرد مبارك كيست؟ پيامبر(ص) فرمود: "او فيروز است، فيروز پيروز شد." (2) ايرانيان عصر پيامبر(ص) در يمن بر ضد كافران جنگيدند، حتي شهيداني نيز در اين راه دادند، و مي توان "شهربن باذان" را به عنوان نخستين شهيد ايراني ياد كرد. (3)
سلمان، قبل از اسلام دهها سال قبل از هجرت، در روستاي "جي" (از روستاهاي اصفهان) فرزندي به دنيا آمد كه نام او را "روزبه" گذاشتند و بعدها پيامبر اسلام(ص)، نام او را سلمان خواند. از روايات متعدد دريافته مي شود كه سلمان پيش از پذيرش اسلام، يكتاپرست بود و براي حفظ جان خود، دينش را كتمان مي كرد. مطابق بعضي روايات، شخصي از پيامبر(ص) پرسيد: "آيا قبلاً سلمان مجوسي بود و سپس مسلمان شد؟" پيامبر(ص) در پاسخ فرمود: "سلمان مجوس نبود، بلكه ايمان (و يكتاپرستي) خود را پنهان مي كرد و اظهار شرك مي نمود."(4) در مورد رسيدن سلمان به مدينه و مسلمان شدن او، روايات گوناگوني نقل شده، و مطابق برخي از روايات، او در اين مسير رنج زيادي كشيد، به طوري كه توسط 10 نفر خريد و فروش شد، تا اينكه سرانجام به دست پيامبر(ص)، آزاد شد، (5) بدين ترتيب، سلمان در همان آغاز هجرت، پس از جستجوي دامنه دار درباره آيين حق، گمشده خود را پيدا كرد و در محضر رسول خدا(ص)، مسلمان شد.
مقام سلمان در پيشگاه پيامبر(ص) و اهل بيت(ع) سلمان پس از آنكه در محضر پيامبر(ص) مسلمان شد، تا آخرين لحظه هاي عمر، حتي لحظه اي بي تفاوت نبود، بلكه در همه فراز و نشيبها حضوري گسترده و فعال داشت، بخصوص در جنگهاي اسلام، شركت مستقيم داشت و تا آخرين حد توان خود، از حريم حق دفاع مي كرد. وي آنچنان در راه ايمان و معرفت اسلامي پيش رفت و چنان در افق پرفروغ اسلام درخشيد، كه بعد از چهارده معصوم(ع)، جزو مسلمانان طراز اول قرار گرفت. از اين رو، پيامبر(ص)، و امامان معصوم(ع) روايات متعددي درباره ايشان و مقام سلمان نقل كرده اند كه به ذكر چند نمونه اكتفا مي شود: 1- در ماجراي جنگ خندق كه در سال پنجم هجرت رخ داد، مطابق نظر سلمان، قرار بر اين شد كه مسلمانان در برابر دشمنان، خندقي (كانال بزرگي به عنوان سنگر) حفر كنند. كار حفر خندق بين گروه هاي ده نفري از مسلمانان تقسيم شد و براي هر نفر، كندن حدود بيست متر مكعب، مشخص گرديد. سلمان در ميان مسلمانان، از نظر نيرو و آگاهي و روحيه عالي، چنان جايگاه رفيعي داشت كه هر گروهي مي خواست، سلمان جزو آنها باشد. از اين رو مهاجران گفتند: "سلمان از ياران ماست. انصار نيز گفتند: "او از ياران ماست"، پيامبر(ص) فرمود: "سلمان منا اهل البيت؛ سلمان از ما خاندان است." (6) عارف معروف، محي الدين ابن عربي، با اينكه از علماي اهل تسنن است، در شرح اين جمله مي گويد: "پيوند سلمان به اهل بيت(ع)، در اين عبارت، بيانگر گواهي رسول خدا(ص) به مقام عالي طهارت و سلامت نفس سلمان است؛ زيرا منظور از اينكه سلمان جزو اهل بيت(ع) است، يقيناً جزء نسبي نيست، بلكه اين پيوند بر اساس صفات عالي انساني اوست." (7) همچنين، جابربن عبدا... انصاري مي گويد: از رسول خدا(ص) درباره مقام سلمان، سؤال كردم، فرمودند: "سلمان درياي علم است كه نمي توان به عمق آن رسيد، سلمان اختصاص داده شده به علم پيشين و آينده، هر كس كه او را دشمن بدارد، خدا او را دشمن خواهد داشت و هر كس او را دوست بدارد، خدا او را دوست مي دارد."(8) 2- حذيفه از امام علي(ع) پرسيد: نظر شما درباره سلمان چيست؟ اميرمؤمنان(ع) در پاسخ فرمود: "من درباره كسي كه از سرشت ما آفريده شده و روحش با روح ما در آميخته، چه مي توانم بگويم؟ خداوند او را به آگاهي از آغاز و انجام و ظاهر و باطن علوم و دانشها، اختصاص داده است." (9) 3- امام صادق(ع) فرمود: رسول خدا(ص) و علي(ع)، اسراري را كه ديگران قدرت تحمل آن را نداشتند، به سلمان مي گفتند و او را لايق نگهداري علم مخزون و اسرار پوشيده مي دانستند، از اين رو، از القاب سلمان، "محدث" است. (10) 4- جمعي از شيعيان در خراسان به محضر امام رضا(ع) آمدند و گفتند: "ما از شيعيان امام علي(ع) هستيم." حضرت رضا(ع) به آنها فرمود: "واي بر شما! شيعيان اميرمؤمنان(ع)، حسن(ع)، حسين(ع)، سلمان، ابوذر، مقداد، عمار و محمد بن ابوبكر بودند كه در هيچ مورد از اوامر و دستورهاي اميرمؤمنان(ع)، مخالفت ننمودند." (11) در اين حديث، نام سلمان، از زبان امام رضا(ع)، در كنار نام امام حسن(ع) و امام حسين(ع) به عنوان سومين فرد از شيعيان ممتاز امام علي(ع) ياد شده است.
سلمان فارسي، پيشگام تشيع يكي از مسايل مهم در زندگي سلمان، تشيع اوست. سلمان از پيشگامان تشيع و از اعضاي اصلي تشيع بود و نقش بسيار مهم در تشيع حق جويان و ايرانيان داشت. مي توان گفت كه تشيع در عصر پيامبر(ص) پي ريزي شد و در غديرخم، با جانشيني امام علي(ع)، توسط پيامبر اسلام(ص)، رسماً اعلام گرديد. روايات بسياري وجود دارد كه پيامبر(ص) در عصر خود به طور مكرر از "شيعه" سخن به ميان آورده است. از جمله هنگامي كه آيه "7" سوره بينه نازل شد (همانا آنانكه به خداي يگانه ايمان آورده و اعمال نيكو انجام دادند، بهترين مخلوقات (خدا) هستند.) پيامبر(ص) به علي(ع) رو كرد و فرمود: "منظور از "برترين مخلوقات" تو و شيعيان تو هستند." (12) گفتار علماي بزرگ اهل تسنن، و تشيع و بزرگان تاريخ، و روايات بسيار، بيانگر آن است كه چهار نفر از پيشگامان اسلام شيعه بوده اند كه عبارتند از: "سلمان، ابوذر، مقداد و عمار" و در ميان اين چهار نفر، در همه جا نام زيباي سلمان فارسي مقدم بر بقيه ذكر شده است. اين چهار نفر از همان آغاز پيدايش تشيع، شيعه بودند و هرگز به راه ديگر نرفتند، سلمان از جمله افرادي است كه حتي يك لحظه درحقانيت تشيع شك نكرد و يك لحظه از پيروي اميرمؤمنان علي(ع) منحرف نشد.
استاندار مدائن و نقش او در تشيع ايرانيان يكي از بخشهاي مهم زندگي سلمان، حكومت 19 ساله او به عنوان استاندار مدائن، پايتخت شاهان منقرض شده ساساني و مركز ايران سابق است. سلمان از ايران تحت حكومت ستمشاهي گريخته و در سال اول هجرت، خود را به مدينه رسانده بود تا به منبع فيض و عدالت و آزادگي اسلام نايل شود و پس از بهره مندي از اين منبع، به وطن خود باز گردد و گم گشتگان هموطن خود را از انحراف و سردرگمي نجات بخشد. او حدود شانزده سال رنج دوري از وطن را تحمل كرد، تا پيام آور آزادي و نجات براي مردم ستمديده ايران گردد و با تدابير هوشمندانه خود، دنياي آن روز را از گمراهي برهاند. پيامبر اكرم (ص) در فرصتهاي مختلف از فتح و پيروزي وسيع آينده اسلام خبر مي داد و مردم را براي زمينه سازي و تحصيل امكانات چنين فتح وسيعي آماده مي نمود. پيامبر(ص) در جنگ خندق و فتح مكه، از فتح ايران و روم و... خبر داد و حتي در مورد فتح ايران و كاخ مدائن با سلمان فارسي گفتگو كرد. در عصر خلافت خليفه دوم، در سال 16 هجري قمري، سپاه اسلام كه سلمان هم پيشاپيش آن قرار داشت، شهرهاي ايران را يكي پس از ديگري آزاد كردند و در جنگ بزرگ قادسيه، لشكر ايران شكست خورد و زمينه آزاد نمودن شهر مداين فراهم گرديد. سلمان بعد از حدود 16 سال دوري از وطن، اكنون به وطن خود بازگشته بود تا شاهد واژگوني رژيم شاهنشاهي و آزادي توده هاي محروم و ستمديده باشد. از اين رو، در آستانه آزادي هر شهري، در طي روز، سه بار مردم را با زبان فارسي به دين اسلام دعوت مي كرد، تا مبادا قبل از اتمام حجت، به كسي آسيب برسد. دعوت سلمان از ايرانيان، آميخته به حكمت و عدالت و اخلاق اسلامي بود، كه به طور مختصر به آن اشاره مي شود: "من از شما هستم و به شما علاقه مندم، و سه بار شما را به پذيرش اسلام دعوت مي كنم. اگر به اسلام گرويديد، برادر ما خواهيد شد و در كنار ما قرار مي گيريد، آنگاه براساس تعاون و برادري، زندگي خواهيد كرد، و از امكانات همديگر بهره مند مي شويد، و گرنه بايد به حكومت اسلامي، "جزيه" (ماليات سرانه سالانه) بپردازيد و در صورت نپرداختن جزيه، آماده جنگ شويد، و خداوند خيانت كاران را دوست ندارد."(13) همين برخوردهاي مسالمت آميز و مهرانگيز سلمان - بخصوص در دوران تصدي استانداري مداين- موجب شد عده زيادي از ايرانيان، به طور طبيعي و فطري مجذوب اسلام شوند و زمينه پيشروي سپاه اسلام را فراهم آورند.
وفات سلمان سلمان در اواخر خلافت عثمان، در سال 35 (هـ.ق) وفات يافت و بعضي گفته اند در آغاز سال 36 (هـ.ق) در عصر خلافت علي(ع) از دنيا رفت و به گفته بعضي ديگر او در عصر خلافت عمر وفات يافت. مرقد شريف سلمان در مدائن، در پنج فرسخي بغداد، نزديك طاق كسري قرار دارد. و زايران زيادي پيوسته از آن ديدن مي كنند. پي نوشت ها: 1- تفسير مجمع البيان، ج3، ص208- كشاف، ج1، ص 646- قرطبي، ج8، ص93. 2- تاريخ كامل ابن اثير، ج 2، ص223. 3- همان، ص222. 4- الاختصاص شيخ مفيد، ص22- قاموس الرجال، ج4، ص429. 5- شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج18، ص 634. 6- مجمع البيان، ج2، ص427. 7- شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج18، ص36. 8- اختصاص شيخ مفيد، ص222. 9- نفس الرحمان، ص32. 10- بحار، ج22، ص331. 11- بحار، ج 22، ص330. 12- شواهد التنزيل، ج 2، ص357. 13- تاريخ طبري، ج3، ص173.