خانه   |   صفحات   |   آرشيو   |  آرشيو PDF |   درباره موسسه   |   ارتباط با ما   |   نقشه سایت   شنبه 20اسفند ماه 1384
منوي اصلي
 صفحه اول   
 اخبار   
 یادداشت روز   
 اقتصادی   
 بین الملل   
 هنر   
 میهن   
 خطه خورشید   
 چوب خط   
 گزارش   
 گفت و گو   
 انديشه   
 بانوان   
 فرهنگی   
 مردم   
 ورزش   
 عبرت   
 در حوالی امروز   
 فراسو   
 نگاهي به مطبوعات   

[ هنر ]


گفت و گو با انسيه شاه حسيني، كارگردان فيلم "غروب شد بيا" ؛
     چرا تهيه كننده فيلمش را قرباني مي كند؟!

نگاهي به كتاب "بل آمي" اثر "گي دو موپاسان" ؛معنويت گم شده

كارگاه داستان ؛ نامه

دكتر موسوي گرمارودي در مراسم اختتاميه سوگواره "شبي غمرنگ":
     بگذاريم شعر خودش به سراغ ما بيايد

سينماي سال 84 يازده و نيم ميليارد تومان فروش داشت

سال 2007 "سال مولانا" ناميده مي شود

هشدارعلي باباچاهي به شاعران جوان ؛انگار خداوند ما را نفرين كرده كه زبان يكديگر را درك نكنيم!

با پيام رئيس مجلس شوراي اسلامي ؛اولين كنگره ادبيات پايداري كشور خاتمه يافت



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
گفت و گو با انسيه شاه حسيني، كارگردان فيلم "غروب شد بيا" ؛
چرا تهيه كننده فيلمش را قرباني مي كند؟!


٭ سيد حبيب قاآني
"انسيه شاه حسيني" از جمله كارگردانهاي سينماست كه فعاليت خود را با نوشتن داستانهاي كوتاه، رمان و فيلمنامه آغاز كرد كه رمان "توپچنار" كه برنده جايزه ويژه بيست سال ادبيات داستاني ايران شد، از آثار اوست. در عرصه فيلمنامه نويسي هم فيلمنامه فيلمهاي "آب را گل نكنيد"، "دل نمك"، "اونيار" و "مجروح جنگي" از كارهاي اوست. "غروب شد بيا" نخستين فيلم او در مقام كارگردان است كه مضموني اجتماعي/ بومي دارد.




نكته قابل توجه در خصوص اين فيلم، تهيه كننده آن است. حوزه هنري با وجود در اختيار داشتن نيمي از سالنهاي سينما در كشور، چندان روي خوشي به فيلمي كه خود تهيه كننده آن بوده، نشان نداده است. شاه حسيني در اين خصوص با ما بيشتر صحبت كرده است.

خانم شاه حسيني! از زمان تعيين شده براي نمايش عمومي فيلم "غروب شد بيا" راضي هستيد؟
نخير! به نظر من با اين كار فيلم را قتل عام كردند.
چرا؟
وقتي آدم مي خواهد فيلمنامه اي را در حوزه هنري كار كند، آنها حرفهاي زيادي در خصوص دفاع از فرهنگ و ادبيات و هنر مي زنند و حتي مثلاً مي گويند فلان سكانس به اين شكل ممكن است فلان مسأله را پيش بياورد و... و آدم تصور
مي كند چه انسانهاي خوبي! كه فقط به فكر انجام كار خوب فرهنگي هستند، ولي وقتي كه فيلم آماده مي شود، آن را رها مي كنند، در حالي كه بايد تا آخرين لحظه آن را حمايت كنند، ولي انگار رسالتشان اين بوده كه فقط فيلم را بسازند و به انبار بسپارند! بعد از اين اتفاق معمولاً شوراي پخش حوزه، فيلم را تحويل مي گيرد و متأسفانه افرادي كه در آن شورا جمع مي شوند صلاحيت تعيين زمان نمايش فيلم را ندارند. مثلاً قرار بوده فيلم "غروب شد بيا" پاييز اكران شود، ولي در شورا تصميم مي گيرند فلان فيلم را (كه من خجالت
مي كشم اسمش را بياورم) جايگزين كنند، چرا كه تصور مي شود آن فيلم بايد فروش زيادي داشته باشد. آنها فراموش مي كنند حوزه هنري با فلان تهيه كننده كه زندگي اش را مي فروشد تا فلان فيلم را آماده نمايش كند، فرق دارد. حوزه هنري نيازي به
"فتح گيشه" و چنين مسايلي ندارد؛ چرا كه هدف از تأسيس آن چيزي ديگر بوده است.

و اين مسايل چقدر بر روي كار شما تأثير داشته؟
من بعد از اين فيلم، "شب بخير فرمانده" را ساختم و مشغول آماده سازي ساخت سومين فيلم خودم هستم. باور كنيد نحوه اكران اين فيلم بر روي كار من تأثيري نداشته ولي دلم براي تماشاگراني مي سوزد كه به دليل عدم اطلاع رساني مناسب شانس ديدن يك فيلم فرهنگي را از دست مي دهند؛ چرا كه چند نفر نالايق، برنامه ريزي اين امور را در دست دارند و خوراك غير فرهنگي به مخاطب مي دهند!





به نظر نمي رسد با چنين شرايطي كه پشت سر گذاشتيد، بار ديگر مايل به همكاري با حوزه هنري باشيد؟
هرگز! من فيلم را براي مردم مي سازم، من نمي خواهم فيلم براي پر كردن انبار حوزه هنري توليد كنم...! دلم براي حوزه هنري مي سوزد كه زحمت مي كشند و تلاش مي كنند و هزينه توليد يك فيلم را مي پردازند ولي براي امور مربوط به نمايش آن هيچگونه تلاشي نمي كنند. حتي تبليغات فيلم "غروب شد بيا" آماده شده، ولي كسي نيست كه آن را به تلويزيون ببرد. من نمي دانم رئيس حوزه هنري از اين مسايل كه در دستگاه زير نظرش مي گذرد، خبر دارد يا نه؟
اگر واقعاً آقاي بنيانيان كارشان را بلد هستند، پس چرا كارهاي فرهنگي توليد سازمان خودشان را قرباني مي كنند؟

اجازه بدهيد درباره خود فيلم سؤالي را مطرح كنم. "غروب شد بيا" نسبت به تمامي فعاليتهاي هنري شما و بويژه كار دوم سينماييتان فاصله زيادي از نظر مضمون دارد. اين كار چطور شكل گرفت؟
واقعيت اين است كه من فيلم كوتاهي به نام "مجال" را ساخته بودم كه مضمون دفاع مقدس داشت كه توانست هفت تا هشت جايزه داخلي را كسب كند. يكي از جوايزي كه اين فيلم برده بود، از طرف سازمان سياحتي كيش بود كه من به كيش دعوت شدم. در آنجا به مسايلي برخوردم كه بهانه اصلي ساخت فيلم "غروب شد بيا" شد و گرنه من هميشه علاقه مند ساختن فيلمهاي دفاع مقدس هستم، ولي به لحاظ ساختار احساس كردم ساختن فيلم "غروب شد بيا" به عنوان اولين فيلم بلند سينمايي برايم كار راحت تري است كه مي تواند تجربيات عملي مرا براي ساخت فيلمهاي دفاع مقدس بيشتر كند.

فيلم "غروب شد بيا" حاصل تحقيقات و پژوهش شما در خصوص مسايل بومي در يكي از مناطق كشورمان است. آيا دست كارگردان براي افزودن شاخصه ها و جذابيتهاي سينمايي در چنين فيلمهايي باز است؟
من تا آنجايي كه توانسته ام صحنه هاي زيادي را در فيلم نمايش دادم و اصلاً مصلحت گرايي نكردم! در اين فيلم ترجيح دادم به تمامي مسايل بومي منطقه وفادار باشم و گمان مي كنم نمايش همان صحنه ها براي مخاطب جذاب بوده باشد.

در صورتي كه فيلم در نمايش عمومي خود موفق باشد، چه ويژگي اي را در اين امر مؤثر مي دانيد؟
به نظر من صداقت فيلم و فضاي آن مي تواند در اين مسأله خيلي تأثير گذار باشد. البته خوشبختانه چون قصه فيلم تاريخ مصرف ندارد، حتي اگر پنج سال ديگر هم به نمايش عمومي برسد، موفق خواهد بود. گمان مي كنم اين مسأله در تمامي فيلمهاي من صدق كند؛ چرا كه به مسايل ژورناليستي نگاه نمي كنم.

بيژن امكانيان چند سالي بود كه از سينما فاصله داشت. چطور شد كه او را به عنوان نقش اصلي فيلمتان انتخاب كرديد؟
امكانيان داراي چهره معصومي است كه به درد شخصيت اصلي فيلم من مي خورد. او بازيگر توانايي است و هرگز از انتخابش براي نقش اصلي فيلم پشيمان نيستم.

جشنواره فيلم فجر نسبت به اين فيلم نگاه خوشي نداشت. ارزيابي شما چيست؟
اجازه بدهيد من وارد اين مسايل نشوم... من كار خودم را ادامه مي دهم و معتقدم تاريخ، داور خردمندي است. همان طور كه زماني همه، "طبيعت بي جان" شهيد ثالث را مسخره مي كردند و حالا در تمامي دانشگاه هاي هنر تدريس مي شود، فيلم "غروب شد بيا" هم در تاريخ سينما باقي خواهد ماند. من فقط از نحوه پخش فيلم ناراضي هستم؛ چرا كه معتقدم بايد شرايط مناسبي را براي ديدن فيلم ايجاد كرد.

آيا خط و مشي سينمايي شما همچنان بر مقوله سينماي دفاع مقدس خواهد بود؟
صد در صد! "غروب شد بيا" در كار من يك اتفاق بود و گرنه تا آخر عمر سينمايي ام درباره جنگ كار مي كنم؛ چرا كه من در دفاع مقدس مسايلي ديدم كه تكليف دارم از آن حرف بزنم و برايم فرقي نمي كند فيلم فروش داشته باشد يا نه!
درباره كار آخرتان هم توضيح مي دهيد؟
فقط مي توانم بگويم اسم فيلمنامه "پنالتي" است و حال و هواي جنگي دارد.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نگاهي به كتاب "بل آمي" اثر "گي دو موپاسان" ؛معنويت گم شده

٭ علي شعار
بل آمي/ گي دو موپاسان
ترجمه: پرويز شهدي، چاپ اول 1384
"بل آمي" جزو كتابهايي است كه دوبار ترجمه شده، بار اول مرحوم "علي اصغر سروش" در سال 1349 آن را ترجمه كرده و بار دوم "پرويز شهدي".
"پرويز شهدي" در مقدمه كتاب دليل ترجمه مجدد اين كتاب را اين گونه بيان مي كند: "(اين) كتاب با قطع ناچيز جيبي، روي كاغذي بس آسيب پذير يك بار چاپ و بعد به دست فراموشي سپرده شد، حال آن كه واقعاً حيف است چنين شاهكاري براي عده معدودي به سن و سال حقير، شناخته شده باشد و براي فوج عظيمي از جوانان پوينده، گمنام و ناشناخته بماند... نمي دانم اين برداشت من از ترجمه مجدد اين كتاب درست بوده است يا نه. قضاوتش به عهده كساني كه از اين پس "بل آمي" را مي خوانند".




"مو پاسان" فرانسوي است، در سال 1850 به دنيا آمد و 43 سال زندگي كرد. در 20 سالگي در جنگي كه در سال 1870 ميان فرانسه و آلمان در گرفت شركت كرد، آن زمان دانشجوي حقوق بود. پس از جنگ به استخدام وزارت درياداري و بعد آموزش و پرورش درآمد. در اواخر عمر مشكلات روحي و رواني فراواني داشت، تا آنجا كه كارش به جنون كشيد و از شدت اين بيماري در سال 1893 مرد.
"موپاسان" تنها در ايام فراغت مي نوشت؛ اما مگر او چقدر ايام فراغت داشت؟ بسياري از منتقدان بر اين اعتقادند كه او 10 سال براي نوشتن فرصت داشت. يعني از سال 1880 تا 1890، چون پس از اين زمان بيمار بود و قبل از آن نيز در حال آموختن فن نويسندگي، آن هم از بزرگاني چون "فلوبر"، "دوده"، "گنكور"، "زولا" و ديگران. با اين حال در عرض همان 10 سال، 8 رمان، 18 مجموعه داستان، 3 سفرنامه، 3 نمايشنامه و يك مجموعه شعر نوشت و چاپ كرد، آن هم نه هر رماني، نه هر داستان كوتاهي، نه هر سفرنامه اي، نه هر نمايشنامه اي و نه هر مجموعه شعري. آثار "موپاسان" جاودانه اند، جزو بهترين آثار ادبي جهان به شمار مي آيند، تا آنجا كه بسياري از نويسندگان بزرگ دنيا از آثار او درسها گرفته اند. نويسندگاني چون "چخوف"، "همينگوي"، "كافكا" و ديگران.
"موپاسان" ويژگي شاخصي داشت، شناختي كه او از زواياي تاريك روح انسان دارد، از فراز و فرودهايش، از صفات متعالي و غرايز پستش، از بغضها، كينه ها، حسادتها، حرص و آزها، پايبند نبودنش به اصول اخلاقي و موازين انساني، آدم را به شگفتي وا مي دارد. اين جوان كم سن و سال شهرستاني، كي فرصت يافته بود اين همه چيز را بياموزد؟ گيريم فن نگارش و سبك شناسي را از استاداني چون "فلوبر" ياد گرفته باشد، ولي اين جوشش پايان ناپذير داستانها و ماجراهايي كه يكي از ديگري اعجاب انگيزتر است، از كجا آورده بود؟ هر يك از صدها داستان كوتاه موپاسان، خود رمان بزرگي است كه اگر نويسنده وقتش را مي داشت و پايبند ايجاز و اختصار نبود، مي توانست رمان بزرگي شود در رديف رمانهاي جاوانه "بالزاك".
عده بسياري بر اين اعتقادند كه "بل آمي" اوج هنر داستان نويسي موپاسان است و از آن جهت در رديف داستانهايي چون "مادام بوواري"، "جنايت و مكافات" و "جنگ و صلح" قرار گرفته كه خواننده هيچ گاه از خواندن آن خسته نمي شود.
اين مسأله را بايد اعتراف كنم كه خيلي وقت بود تا پاسي از شب بيدار نمانده بودم تا ببينم كه ادامه داستاني چه مي شود، ولي اين اتفاق پس از سالها با اين كتاب پيش آمد. قهرمان داستان، "ژرژ دوروا" كه "بل آمي" (واژه اي فرانسوي به معناي دوست عزيز و يا شايد دوست دلپذير) نيز مي نامندش، جوان روستايي ساده و تقريباً بي دست و پايي است كه بتازگي درجه داري در ارتش را رها كرده و به دنبال كار مي گردد كه به واسطه دوستي و همانند بسياري ديگر از جوانان به كارمند دون پايه اداره اي تبديل مي شود، حقوق ناچيزي مي گيرد كه تا آخر عمر تنها خرج زندگي متوسط او را تأمين مي كند. ولي او پله هاي ترقي در اجتماع را يكي يكي طي مي كند، و مي تواند در مدتي بس كوتاه تنها با دغل بازي و نيرنگي كه از خود اجتماع فراگرفته است به اوج برسد. "بل آمي" تنها در ظاهر داستان زندگي "ژرژ دوروا" است ولي در اصل "فاجعه دردناك جامعه از بيخ و بن گنديده اي است كه معنويت از آن رخت بسته و فساد و گمراهي جانشينش شده است. جامعه اي كه هنوز در منجلاب دوران پيش از انقلاب كبير فرانسه دست و پا مي زند و موپاسان مانند استادش فلوبر رسوا كننده اين جامعه است".


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
كارگاه داستان ؛ نامه

٭ سيده مريم رئيس الساداتي
من سرماخورده ام. ديشب با احساس بدي خوابيدم و امروز با سرماخوردگي بيدار شدم. گلويم به شدت درد مي كند. از جايم بلند مي شوم و صورتم را در آينه مي بينم. سر دماغم سرخ شده و صورتم به زردي مي زند. چه چشمهاي مريضي. چه قيافه زاري. ساعت 30/1 است. با بي ميلي چايي شيرين و نان مي خورم. كارهايم همه مانده بود براي امروز، امروز هم كه اينطوري. حوصله هيچ كاري را ندارم. هوا به شدت سرد است. از ديشب برف شروع به باريدن كرده و هنوز مي بارد. در خانه كسي نيست. مادر و پدرم سركارند و بچه ها هم مدرسه.




پشت ميز مي نشينم و جزوه ام را باز مي كنم. چه خطوط درهم و برهمي. با چه عجله اي نوشته ام كه عقب نمانم. حالا نمي توانم يك خطش را بخوانم چه كنم؟ دو ساعتي كلنجار مي روم. حوصله ام سر مي رود. جزوه ام را مي بندم و كنار پنجره مي روم. چه برفي. تمام ساختمانها را برف پوشانده. لرزم مي گيرد. ملافه ام را از روي تخت برمي دارم و دورم مي پيچم و كنار بخاري مي نشينم. چه سكوتي. تمام بدنم درد مي كند. چشمهايم را مي بندم با صداي در چشمهايم را باز مي كنم و به حال مي روم. هوا گرگ و ميش است. به گمانم مرجان آمده است. مرجان خواهرم 2 سال كوچكتر از من است. تدوين مي خواند ولي نمي دانم چرا هميشه در حال نوشتن فيلمنامه است. در خانه كسي نيست. در كاملاً بسته است. شايد به نظرم مي رسد. روي مبل مي نشينم و ملافه را محكم به دور خودم مي پيچم. بخاري تا آخر زياد است. اما من احساس سرما مي كنم. چشمانم را دوباره مي بندم. صداي كسي در گوشم مي پيچد: هي بچه بيا اينجا. صداي مرجان است. چشمانم را باز مي كنم. صدا دوباره مي گويد: هي با توام. صدايش از حياط مي آيد. ملافه را روي سرم مي كشم و به حياط مي روم. صداي بر هم خوردن وسايل زيرزمين مي آيد. پايين مي روم. زيرزمين تاريك است. مرجان را صدا مي زنم. كسي جوابم را نمي دهد. كليد لامپ را روشن مي كنم.
نور ضعيفي جلوي پايم را روشن مي كند. به داخل مي روم و دوباره صدايش مي كنم. صداي نفسهاي گرمي را روي گردنم احساس مي كنم . به سرعت برمي گردم. هيچكس نيست. به شدت ترسيده ام. مي خواهم با عجله بيرون بيايم اما انگار كسي ملافه را كه حالا در دست چپم است مي كشد . فرياد مي زنم و سعي مي كنم خودم را از جسم سردي كه به دور كمرم مي پيچد رها كنم اما...
قلم را روي دفتر پرت مي كند. جعبه سيگارش را برمي دارد و با تكان دادن آن سيگاري را از آن خارج مي كند و به طرف پنجره مي رود صداي بوق ماشينهايي كه در ترافيك مانده اند مانع از نوشتن او مي شود. هواي گرم تابستان كلافه اش كرده توي اين چله تابستون رفتن برق هم عالمي داره. پنجره را تا انتها باز مي كند و به سيگاري كه روشن كرده پكي مي زند. صداي مرجان از آشپزخانه مي آيد: مهران نيمرو مي خوري؟ جواب مي دهد. نه من سرماخورده ام.

دوست گرامي:
جابه جايي مكاني و زماني اعمال انساني، كه در خلال داستان شكل مي گيرد را مي توان از جمله دلايل جذابيت و لذت خوانش داستان دانست. همين جابه جايي در روند توصيف اعمال، بخشي از آفرينش هنري است.
اين مقوله در داستان گسست نشانه ها خوانده مي شود. بدين صورت كه روند رخدادها كه در ديد نخست براساس صورت پذيرفتن يكسري اعمال و كنش هاي شخصيت در جريان است، جايش را به وقايع و اعمال ديگري مي دهد كه غير قابل پيش بيني و خلاف تصور اوليه ماست. اين مسأله بيشتر در اعمال شخصيتها و روند ماجراها رخ مي دهد. اما در نوشته شما با تبديل راوي انجام شده است.
نوشته شما با راوي اول شخص شروع مي شود. راوي اول شخص توانايي ويژه اي در همراه نمودن خواننده با خود دارد و به سرعت به خواننده نزديك مي شود و ما از دريچه ديد او به فضاي داستان مي نگريم. به همين دليل، اين خطر وجود دارد كه بخشي از اطلاعات از ديد ما پنهان بماند. اين اتفاق در نوشته شما مي افتد و در انتهاي نوشته، زماني كه به زاويه ديد سوم شخص روي مي آوريد، متوجه مي شويم كه همه ي آنچه خوانده ايم، نوشته و تخيل مهران بوده و نه جريان واقعي. اين ترفند گرچه كمي نخ نما و تكراري است، اما هميشه در غافلگيري مؤثر است. استفاده خودآگاه يا ناخودآگاه شما هم خوب است. هيچكاك در جايي مي گويد: وقتي ايده جديدي به ذهن نمي آيد، از كليشه ها استفاده كن. ظاهراً در فرم روايي به اين توصيه عمل كرده ايد و پاسخ هم گرفته ايد.
اما لحن نوشته شما و تقطيعي كه در جملات پديد آورده ايد نيز كمك كرده تا خواننده به هم حسي با شخصيت و درك فضا برسد. مي دانيد كه لحن، صدايي است كه داستان توسط آن گفته مي شود. لحن شما در خدمت نوشته است و اين مشخصاً نشانگر توان بالقوه شما در جهت رفتن به سوي داستان نويسي است.همواره بخوانيد و بنويسيد و كمك كنيد كه ناخودآگاه درونتان را به خودآگاه بدل كنيد.
موفق باشيد
رضا خسروزاد


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
دكتر موسوي گرمارودي در مراسم اختتاميه سوگواره "شبي غمرنگ":
بگذاريم شعر خودش به سراغ ما بيايد


گروه هنر- نخستين سوگواره "شبي غمرنگ" ويژه اشعار عاشورايي طلاب، پنجشنبه شب گذشته با معرفي برگزيدگان به كار خود پايان داد.
در اين مراسم، امير مهدي حكيمي- دبير سوگواره- ضمن ارائه گزارشي از روند فعاليت هاي گروه ادب و هنر حوزه با اشاره به تأسيس انجمن ادبي حوزويان كه ويژه شعرخواني و نقد شعر است گفت: بيش از 120 اثر به دبيرخانه سوگواره "شبي غمرنگ" رسيد كه پس از داوري، نفرات برگزيده اول تا سوم معرفي و از تعدادي ديگر از منتخبان قدرداني شد.




حكيمي با تأكيد بر ضرورت افتتاح جلسه هفتگي شعر حوزه اظهار اميدواري كرد كه در سالهاي آينده شاهد پر رونق تر شدن و ارتقاي شعر حوزه به كمك چنين حركتهايي باشيم.
در ادامه، دكتر سيد علي موسوي گرمارودي از مهمانان ويژه اين سوگواره گفت: يكي از بركات وجود مقدس حضرت ثامن الحجج(ع) اين است كه خطه خراسان، سرزمين سخن دانان و سخن شناسان است.
وي با اشاره به اينكه بهتر است شعر را به دو دسته آييني و غير آييني تقسيم نكنيم گفت: شعر به معني الاخص، آن است كه خود به سراغ شاعر بيايد و چنين شعري بر جوشيده است و ماندني و آن شعرهايي كه بركوشيده اند يعني شاعر به سراغ آنها رفته است شعرهايي هستند كه در نهايت، سخنوري سراينده خود را نشان مي دهند و ماندگاري و اثرگذاري بسيار كمتري دارند. مثلاً در بين غزليات شيخ اجل سعدي شيرازي، به وضوح مي بينيم كه شعري كه خود به سراغ سعدي آمده، شعري ناب و به معني الاخص است ولي شعري كه سعدي به اقتضاي ضرورت - مثل بيان حكمت يا مدح- به سراغ آن رفته به اندازه نوع اشعار قبلي موفق نيست. يعني اين شعرها هم شعرهاي خوبي است اما فقط به واسطه آنكه سعدي آنها را سروده است، اگر چه هرگز به پاي غزليات آسماني او نمي رسد. بنابر اين بين شعر ناب و سخنوري يا نظم محكم و استوار، فاصله، بسيار است. موسوي گرمارودي اضافه كرد: خداوندگار انديشه و سخن، مولانا جلال الدين بلخي مي فرمايد كه:

تو مپندار كه من شعر به خود مي گويم
تا كه هشيارم و بيدار يكي دم نزنم
بنابر اين تا زماني كه هشيار و بيدار هستيد و به سراغ شعر مي رويد در بالاترين مرحله، سروده شما يك نظم استوار يا نوعي سخنوري است. حتي درباره فردوسي بزرگ، در شاهنامه اش مي بينيم كه همه جا شعر به سراغ او نرفته و در بسياري جاها فردوسي به سراغ شعر رفته است و اين فرازها، شعر به معني الاخص نيست بلكه نظمي استوار است.
اين شاعر معاصر ادامه داد: من در شعر آييني هم اعتقاد دارم كه اگر ما بخواهيم چنين شعري بگوييم، بگذاريم اين رود خروشان ما را با خود ببرد و ما را در خود غرق كند و آن حس اهورايي سراغ ما را بگيرد. من چندان به شعرهاي بركوشيده و ساخته شده در اين حوزه اعتقادي ندارم. دكتر گرمارودي با اشاره به جايگاه تعهد در شعر گفت: التزام به تعهد صفت شاعر است نه صفت شعر. اگر شاعري، روحيه حماسي يا متعهد يا هر روحيه ديگري داشته باشد، اين روحيه در شعر او سرايت مي كند. به همين دليل است كه فردوسي هر گاه حتي سخنان شخصي و غير حماسي مي گويد يا از بيماري، ضعف و تهيدستي و چنين مقوله هايي سخن مي گويد، باز هم زبان او يك زبان حماسي است، به اين دليل كه اين شاعر حماسه را به خودش نمي بندد، بلكه روحيه او حماسي است. براساس همين روحيه است كه مي گويند مولوي حتي در غزل هايش هم حماسه سراست.
رئيس انجمن ادبي شاعران پارسي گوي جهان افزود: بزرگترين لطمه اي كه ما به حوزه شعر آييني مي زنيم زماني است كه اولاً فخامت اين نوع شعر را درك نكنيم و ثانياً در كوزه ما چيزي نباشد كه از آن برون تراود پس كساني كه در حوزه شعر آييني سخن مي گويند بايد به صورت مضاعفي از اين معاني و مضامين، سرشار باشند.
بنابر اين به هيچ وجه سزاوار نيست كه ما در اين حوزه سخناني بگوييم كه آن شكوه و فخامت را زير پا ببرد مثل تعبير زينب "ستم كش" كه در واقع زينب "ستم سوز" است! اين شكوه حماسي كه در شاهنامه فردوسي موج مي زند مربوط به افسانه هاست، در حالي كه كربلا واقعيت مجسمي از والاترين حماسه هاي ملموس بشري است. پس شاعران آييني بايد طوري سخن بگويند كه نه تنها آن شكوه را نشكند بلكه جلوه هايي از قله ها و اوج هاي اين شكوه را نشان دهد.موسوي گرمارودي با اشاره به اينكه نخستين شعرهاي زبان فارسي شعرهايي آييني است گفت: از اين اشعار، چيز زيادي به دست ما نرسيده و ما از قرن سوم تنها نام 8 شاعر را داريم كه مجموعاً 61 بيت شعر از آنها به دست ما رسيده است. از برخي فقط يك بيت و از برخي سه يا چهار بيت. در واقع شعر ما از قرن چهارم هجري شروع مي شود و در همين قرن بهترين شعرها را براي مفهوم والاي عاشورا داريم. حتي در بين شاعران اهل تسنن كه نمونه آن "سيف فرغاني" شاعر قرن ششم است كه مي گويد:

من گويم و هم شما بگرييد
بر كشته كربلا بگرييد
موسوي گرمارودي تصريح كرد: اين شاعران اسوه شعر آييني ما هستند. من دو هشدار به جوان ترها دارم. اول اين كه توجه كنند سنت رايج سرودن شعر محاوره اي چه در مدح يا مرثيه، شيوه اي است كه بسيار حساس و دشوار است و به راحتي نمي توان وارد اين عرصه شد و بر هر نوشته اي نام شعر را نهاد. بسياري از اين شبه شعرهاي نازل و بي معني و تغزلات فروافتاده اي كه گاهي مي بينيم و مي شنويم به هيچ وجه در خور شأن و مقام اهل بيت(ع) نيست.
هر چند اگر شعر محاوره اي با رعايت شرايط آن سروده شود مي تواند بسيار جذاب و مؤثر باشد. مسأله دوم اينكه در سرودن شعر آييني چه در حوزه كلاسيك و چه در حوزه سپيد و نيمايي بايد آن شكوه آييني را مد نظر قرار دهيم. ما نبايد با استفاده از تعابيري مثل "زينب ستم كش"، ستم مضاعفي را بر اين بزرگواران روا داريم.دكتر سيد علي موسوي گرمارودي در پايان با قرائت شعر زيبا و بلند "خط خون"، يكي از بهترين نمونه هاي شعر آييني در حوزه شعر سپيد را به حاضران ارائه كرد:

درختان را دوست مي دارم
كه به احترام تو قيام كرده اند
و آب را كه مهر مادر توست
خون تو، شرف را سرخگون كرده است
شفق آيينه دار نجابتت...
در فكر آن گودالم كه خون تو را مكيده است
در حضيض هم مي توان عزيز بود
از گودال بپرس...
در پايان مراسم اختتاميه سوگواره "شبي غمرنگ" نفرات برگزيده معرفي و هدايايي به رسم يادبود دريافت كردند. در اين سوگواره، "سيد مصطفي حسيني راد"، دبير گروه ادب و هنر روزنامه قدس، پس از سيد فضل ا... قدسي حايز رتبه دوم شد و سيدحسين سيدي رتبه سوم را احراز كرد.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سينماي سال 84 يازده و نيم ميليارد تومان فروش داشت

سينماي سال 84 حدود يازده و نيم ميليارد تومان درآمد داشته است.سينماي كشورمان در سال 84 با نمايش بيش از 40 فيلم در سينماهاي كل كشور به فروشي معادل 11 ميليارد و 266 ميليون تومان دست يافته است كه از اين مقدار 6 ميليارد و 457 ميليون تومان سهم فروش بليت در سينماهاي تهران و 4 ميليارد و 809 ميليون تومان درآمد سينما از شهرستانها و استانهاي ديگر كشور است.




فيلم "شارلاتان" به كارگرداني آرش معيريان و تهيه كنندگي حسين فرحبخش با فروشي معادل يك ميليارد و 50 ميليون تومان پرفروش ترين فيلم اكران سال 84 بود و "آكواريم" ساخته ايرج قادري و به تهيه كنندگي مرتضي شايسته، امسال با 935 ميليون تومان بعد از اين فيلم پرفروشترين فيلم امسال بوده و كم
فروش ترين فيلم امسال نيز "كنار رودخانه"ساخته عليرضا اميني با فروشي معادل يك ميليون تومان است.
همچنين فيلمهاي: شاخه گلي براي عروس(قدرت ا... صلح ميرزايي) با فروشي معادل 875 ميليون تومان، مكس(سامان مقدم) 767 ميليون تومان، بازنده(قاسم جعفري) 767 ميليون تومان و مجردها(اصغر هاشمي)720 ميليون تومان پس از اين دو فيلم از پرفروش ترين فيلمهاي گيشه در سال 84 بوده اند.
اما فيلمهاي فرهنگي نيز در سالي كه گذشت در سينماها مورد استقبال تماشاگران قرار گرفتند.
بيد مجنون(مجيد مجيدي) با470 ميليون تومان،خيلي دور خيلي نزديك(رضا ميركريمي)با 286 ميليون تومان،گيلانه(رخشان بني اعتماد) با 154ميليون تومان،ديشب باباتو ديدم آيدا(رسول صدر عاملي)با170 ميليون تومان، ماهيها عاشق مي شوند(علي رفيعي) با 190 ميليون تومان،حكم(مسعود كيميايي) با 303 ميليون تومان و كافه ترانزيت (كامبوزيا پرتوي) با 217 ميليون تومان فيلمهايي هستند كه در سال گذشته با وجود برخورداري از شرايط نا مناسب اكران توانستند به فروش قابل قبولي دست يابند.
اما فيلمهاي گروه آسمان باز همانند سال گذشته يعني سال 83 با در اختيار داشتن تعداد اندكي از سالنهاي نمايش در انتهاي جدول فروش فيلمهاي سال 84 قرار دارند. فيلمهايي مثل: مرثيه برف(جميل رستمي)، امتحان(ناصر رفاهي)، كنار رودخانه(عليرضا اميني) و چند فيلم ديگر از جمله اين فيلمها هستند.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سال 2007 "سال مولانا" ناميده مي شود

همزمان با هشتصدمين سالروز ولادت مولانا جلال الدين بلخي عارف و شاعر مشرق زمين، سازمان جهاني يونسكو مقدمات نامگذاري سال 2007 به نام "سال مولانا" را در دست تهيه دارد.
به گزارش مهر، اين طرح از سوي وزارت فرهنگ و گردشگري تركيه به سازمان يونسكو پيشنهاد شده و در تقاضانامه خود سال 2007 را مقارن با هشتصدمين سال تولد عارف و شاعر گرانقدر مشرق زمين جلال الدين بلخي خوانده است.
مقدمات اين پيشنهاد از سوي سازمان يونسكو مورد پذيرش قرار گرفته و هيأت كارشناسي اين سازمان در مرحله تدوين برنامه هاي ويژه سال 2007 و اعلام آن به تمام كشورهاي عضو است.
نامگذاري سال به نام شخصيتهاي مختلف، در حوزه وظايف اين سازمان يونسكو نيست، از اين رو مسؤولان يونسكو در صدد هستند تا اين برنامه را در چارچوب طرحي فرهنگي با عنوان "سال گذشت و چشم پوشي" به مورد اجرا گذارند.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
هشدارعلي باباچاهي به شاعران جوان ؛انگار خداوند ما را نفرين كرده كه زبان يكديگر را درك نكنيم!

با اين نظر مخالفم كه شعر امروز خواننده ندارد؛ خوانندگان در طيفهاي مختلفي قرار گرفته اند كه هر كدام شاعران خاص خود را گزينش مي كنند. علي باباچاهي در گفتگو با ايسنا با بيان اين مطلب تصريح كرد: معيار خوانش شعر امروز با شعر دهه ها ي 40 و50 عوض شده است. يكي از علتهاي اين تعويض، به شرايط اجتماعي و سياسي ايران و جهان ارتباط مي يابد كه به تبع اين، طبعاً تغييرهايي در نوع نگاه و آفرينش اثرهنري پديد مي آيد.
وي گفت: شعر دهه هاي 40 و50 بر محور "براندازي" مي چرخيد؛ يعني تمام تعالي روحي هنرمند صرف نوعي سفارش اجتماعي مي شد كه موضوعش براندازي باشد؛ بنابراين خواننده در پيوند با شعر دنبال مركز ثقل آن مي گشت كه همان ستيز با حاكميت بود و خواننده به نوعي انتفاع و سوداندوزي (شعر ثمربخش) مي انديشيد.
اين شاعر متذكر شد: با محو مركز ثقل شعر دهه هاي 40 و 50، پاره اي از مضامين حاشيه اي كه انتفاعي به نظر مي رسيدند، كم رنگ شد؛ يعني پرداختن به اين نكته ها فاقد موضوعيت
تاريخي - هنري بودند.
وي با بيان اين مطلب كه شاعر با درك درست مقتضيات تاريخي، با افقهاي جديدي در عرصه اجتماعي - سياسي روبه روست كه در جاي خود قابل تأويل هستند، افزود: به عبارتي درك شاعر امروز فراتر از مسأله سنديت گرايي است؛ يعني تنها به خير و شر، شيطان و فرشته نمي انديشد، بلكه به تكثر مضامين نظر دارد. اين تكثر مضامين، تكثر در خوانش را در پي دارد كه وظيفه اي را بر دوش خواننده معتاد و نيمه معتاد مي گذارد و از او مي خواهد كه تا حد ممكن به نوعي به حرفه اي بودن در مطالعه شعر همت گمارد.
سراينده "قيافه ام كه خيلي مشكوك است" يادآور شد: با اين حساب به گمان من بخشي از شعر امروز كه ما آن را شعر متفاوت مي ناميم، از ذهنيت بخشي از خوانندگان پيشي گرفته است. توصيه ام اين است كه اين بخش از خوانندگان كه گهگاه در حوزه روشنفكري هم قرار دارند، به تمرينهاي پيش رفته اي در حوزه مطالعه رو كنند.
وي با اعتقاد به اين كه زبان بخش مترقي شعر امروز ايران با زبان شعر دهه هاي 40 و 50 تفاوت آشكاري دارد، تصريح كرد: اين تفاوت برجابه جايي مسايل اجتماعي و سياسي در سطح ايران و جهان مبتني است. اصولاً شعر پيش رو در تمام دنيا خوانندگان مخصوص به خود را دارد. اگر كمي دست پايين بگيريم و قدري فريبكاري در كار شعر به خرج دهيم، با خوانندگان زيادي روبه رو خواهيم شد. در حال حاضر شاعراني در ميان ما هستند كه شعر ميان مايه اي مي نويسند و طرفداران زيادي هم دارند.
باباچاهي گفت: در بخشي از شعر امروز ايران كه همان شعر متفاوت باشد، پاره اي از جوانان و غيرجوانان به انگيزه مدرن يا پسامدرن نمايي، به ويرانگريهاي تأسف انگيزي دست زده اند كه رابطه بين خواننده و اين گونه شعر را تيره و تاريك ساخته است. من به اين طيف از شاعران هشدار مي دهم كه بر افراط گراييها و تصنع زداييها، آن چنان اصرار نورزند تا با شعري روبه رو شويم كه حتي دست اندركاران حرفه اي شعر امروز ايران از درك و فهم آن عاجز باشند. به نظر مي رسد كه خداوند ما را نفرين كرده است كه زبان يكديگر را درك نكنيم.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
با پيام رئيس مجلس شوراي اسلامي ؛اولين كنگره ادبيات پايداري كشور خاتمه يافت

اولين كنگره ادبيات پايداري كشور در تالار وحدت دانشگاه شهيد باهنر كرمان با قرائت پيام رئيس مجلس شوراي اسلامي به كار خود پايان داد.
در پيام "غلامعلي حداد عادل" آمده است: ادبيات آئينه فرهنگ است و ادبيات هر ملت، ظرفي است كه ارزشها و سنتهاي آن ملت را در خود جاي مي دهد. پايداري يكي از ارزشهاي ملتهاي بزرگ و يكي از ستونهاي ماندگاري آن ملتها است. ملت ايران كه در طول چند هزار سال شايستگي خود را براي ماندگاري به اثبات رسانده، در فراز و نشيبهاي تاريخ در برابر هجوم دشمنان و بيگانگان همواره با فداكاري و ايثار و نثار جان و مال خود از اعتقادات و فرهنگ و سرزمين خود دفاع كرده است.
وي ادامه داده است: برپايي كنگره ادبيات پايداري كشور در كرمان كه با تجليل از شش هزار و پانصد شهيد آن استان مردخيز همراه است، نشانه توجه مردم عزيز اين استان به ارزش ادبيات پايداري است.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------


تبليغات
نظرسنجي

نظر شما در مورد نحوه عملكرد گروه ايراني در مسئله پرونده هسته اي ايران چيست؟

عضويت در خبرنامه روزنامه

با عضويت در اين بخش شما آخرين اخبار و تحليل هاي روز را در صندوق پستي خود دريافت خواهيد نمود

موسسه فرهنگي قدس
روزنامه قدس
آدرس پست الكترونيكي: Info@Qudsdaily.net
InsertAmar