---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- بررسي روند جهاني شدن در گفت و گو با پروفسور علي محمدي: اين كارشناسان درس شان را خوب نخوانده اند
٭ جواد صبوحي خبر بازگشت پروفسور علي محمدي، استاد دانشگاه ناتينگهام و يكي از استادان شهير و تواناي علوم ارتباطات، بهترين خبري بود كه جامعه علمي كشور مي توانست در صدر اخبار خود جاي دهد. او كه بعد از تدريس در دانشگاههاي معتبر آمريكا و انگليس به ايران بازگشته است، اميدوار است در آينده اي نه چندان دور بار ديگر در يكي از دانشگاههاي كشور به رسالت خويش ادامه دهد و روزي را
شاهد باشد كه در آن محققان و دانش پژوهان داخلي توليد علم و رسانه ها نيز مصالح عمومي را سرلوحه امور خويش قرار دهند. او اميدوار است، قدر و بهاي استادان و روزنامه نگاران و خلاصه هر آنكه كمر به خدمت مردم بسته است محترم شناخته شود. آنچه پيش روي داريد، گفت و گويي با استاد است كه تقديم حضورتان مي شود:
استاد، مايليم اين گفت و گو را با معرفي كوتاهي از خودتان شروع كنيد. من در سال 1319 در اصفهان متولد شدم. سالها به عنوان دبير آموزش و پرورش در رشته زبان و ادبيات انگليسي فعاليت مي كردم و پس از چند سال براي ادامه تحصيل تصميم گرفتم راهي آمريكا شوم. در اين كشور در رشته مديريت دانشگاه و روان شناسي فوق ليسانسم را گرفتم و بعد از آن رشته ام را تغيير دادم و به رشته ارتباط جمعي رفتم و در اين رشته دكترا گرفتم. عنوان پايان نامه ام "توسعه و نقش ماهواره در توسعه كشورهاي جهان سوم مورد شناسي ايران" بود كه به رشته تحرير درآمد. بعد از اتمام اين دوره، در سال 1976-1975 دوباره به ايران بازگشتم و چون تازه تلويزيون آموزشي تأسيس شده بود و رشته من هم با آن همخواني داشت، در تلويزيون استخدام شدم. آن موقع توانستم در مدرسه اي به نام "مدرسه عالي تلويزيون و سينما" كه به تازگي تأسيس شده بود، رشته فوق ليسانس را كه بيشتر راجع به روش تحقيق در برنامه هاي تلويزيوني بود، داير كنم. بعد از آن موفق شدم با كمك دوستان ديگر، پژوهشكده اي را تحت عنوان "علوم ارتباطات و توسعه ايران" داير كنم و من نيز به عنوان مسؤول برنامه ريزي و تحقيقات، مشغول فعاليت شدم. اين مسؤوليت تا دو سال قبل از پيروزي انقلاب ادامه داشت. در آن سالها به دليل درگيري شديدي كه در تلويزيون پيدا كردم، مجبور شدم اين فعاليت را رها كنم.
اين درگيري چه بود؟ از من خواسته بودند كه در حزب رستاخيز عضو شوم و براي روزنامه رستاخيز بنويسم، اما امتناع كردم. به همين دليل، از آنجا اخراج شدم.
بعد از آن، ديگر كار علمي نكرديد؟ بعد از آن، مسأله كاملاً سياسي و جدي شد. مدتي بيكار ماندم تا اينكه موضوع شكل گيري دانشگاه فارابي كه قصد داشت در حوزه هنر، ارتباطات و سينما فعاليت كند، مطرح شد. من هم در برنامه ريزي درسهاي اين دانشگاه فعاليت كردم و بعد از مدتي به عنوان مسؤول بخش فرهنگي مقطع فوق ليسانس و در رشته ارتباطات و فرهنگ مشغول به كار شدم. قرار بود وابسته هاي فرهنگي و مديران موزه ها را تربيت كنيم. با پيروزي انقلاب، اين دانشگاه نيز منحل شد. در سال 59 براي ادامه فعاليت علمي به انگلستان رفتم. مدتي در آنجا بودم و بعد از آن به آمريكا رفتم و در همان شهر نيويورك كه قبلاً در آنجا تحصيل كرده بودم و در دانشگاه new school مشغول تدريس شدم. بعد از هفت يا هشت سال تدريس در آنجا، دوباره به انگليس رفتم و در آنجا ماندم تا اينكه بازنشسته شدم و به ايران آمدم.
حاصل اين مدت تلاش مداوم چند اثر علمي است؟ من در اين مدت موفق شدم تعدادي كتاب را در حوزه ارتباط جمعي به رشته تحرير در آورم. زماني كه بحث جهاني سازي مطرح شد، موفق شدم كتابي را با تأكيد بر "ايران و جهاني شدن" و ديگر "جهان اسلام و جهاني شدن" و اينكه آيا جهاني شدن نوع جديدي از استعمار مجدد است، تأليف كنم. با تحقيق و مطالعه در كشورهاي اسلامي، به اين نتيجه رسيدم كه متأسفانه آن همبستگي كه در كشورهاي صنعتي وجود دارد، در ميان كشورهاي اسلامي ديده نمي شود. اين مسأله يكي از مشكلات جهان اسلام است و ديگر اينكه فقيرترين مردم دنيا در بين كشورهاي اسلامي زندگي مي كنند و با وجود دارا بودن از سرمايه هاي عظيم طبيعي و قرار داشتن در بهترين موقعيتهاي جغرافيايي، هرگز نتوانسته اند از اين ويژگيها بهره برداري كنند و در برابر غرب مغموم مانده اند. من اين مسأله را در "كتاب جهاني شدن يا استعمار مجدد، مورد شناسي كشورهاي اسلامي" توضيح داده ام. كتاب "رسانه هاي كوچك و انقلابهاي بزرگ" در مقوله ارتباطات و فرهنگ يكي ديگر از آثار من است و اينكه ارتباطات و فرهنگ چه نقشي در شكل گيري انقلاب ايران و سرنگوني رژيم گذشته داشته است. در اين كتاب، مي توانيد نقش رسانه هايي چون اعلاميه ها، نامه هاي امام، نوارهاي كاست، ديوار نوشته ها و... را در شكل گيري انقلاب بررسي و مورد مطالعه قرار دهيد. اين كتاب در نوع خود اولين كتابي بود كه به صورت آكادميك با انقلاب ايران برخورد كرد. كتاب "ارتباطات بين الملل و جهاني شدن"، هم مجموعه مقالاتي است كه به بررسي وضعيت ارتباطات بين الملل در شرايط جهاني شدن مي پردازد و به اين پرسش پاسخ مي دهد كه آيا جهاني شدن نتيجه مدرنيسم است و آيا با جهاني شدن بايد در انتظار پايان تئوريهاي مدرنيسم و توسعه بود يا خير. در كتاب "مقدمه انتقادي به رسانه هاي ارتباط جمعي" نيز كه مجموعه اي از مقالات و كتابي درسي است، با نگرشي انتقادي به رسانه هاي غرب، كوشش كرده ام اين رسانه ها را مورد بررسي انتقادي قرار دهم. اين كتاب شهرت جهاني پيدا كرد، به گونه اي كه چهار بار در غرب تجديد چاپ شد. در كتاب "اسلام در برابر جهاني شدن" كه آن هم مجموعه اي از مقالات را شكل مي دهد، به اين پرسش پاسخ داده ام كه آيا جهاني شدن كشورهاي اسلامي را از حالت سنتي خود خارج مي كند و يا آنكه كشورهاي مسلمان در برابر جهاني سازي مي ايستند يا نه؟ در اين كتاب، جنبه هاي مختلف جهاني شدن اعم از فرهنگ، حقوق بشر و... نيز مورد توجه قرار مي گيرد. در كتاب "ايران و جهاني شدن" به موقعيت ايران در برابر جهاني شدن پرداخته ام. در اين كتاب مسايلي كه ايران در پايان قرن بيستم با آن مواجه است، مورد بررسي قرار گرفته است. كتاب "ايران و آسياي مركزي" با تأكيد بر تحولات پس از شكست كمونيزم و همسايه شدن همزمان ايران با چند كشور شمالي، نگاشته شده است. در كتاب "جهاني شدن يا استعمار مجدد" نيز به موقعيت كشورهاي اسلامي در قرن بيست و يكم پرداخته ام. در اين كتاب، به مشكلات اجتماعي و نبود هماهنگي هايي كه در اين كشورها وجود دارند اشاره شده است؛ اينكه چرا نبايد در اين كشورها يك خبرگزاري مستقل و واحد وجود داشته باشد تا با هم در جريان تبادل اخبار مشاركت فعال داشته باشند و يا اينكه چرا يك بانك مستقل اسلامي در اين كشورها وجود ندارد.
از بين اين كتابها خواندن كدام يك را پيشنهاد مي كنيد؟ فكر مي كنم در شرايط حاضر كتاب "جهاني شدن يا استعمار مجدد" بهترين كتابي است كه مي تواند مفيد واقع شود و اگر توسط رسانه ها ترجمه و چاپ شود، مي تواند نمايي از مشكلات كشورهاي مسلمان و نبود هماهنگي و وحدت ميان اين كشورها را ترسيم كند.
عده اي مي گويند با داشتن رسانه هاي بومي مي توان در برابر موج جهاني سازي مقاومت كرد. شما با اين ايده موافق هستيد؟ اصلاً نيازي به مقاومت نيست. ما نبايد به جهاني سازي به شكل انفعالي برخورد كنيم. جهاني شدن يك فرايند جهاني است كه به واسطه گسترش ارتباطات از راه دور و اينترنت، بازارهاي جهاني را به روي ديگر كشورها باز كرده است. اين امكانات تا دو يا سه دهه قبل وجود نداشت و با گسترش آنها زمينه جهاني شدن هم فراهم شد. از آنجا كه بازار ما به روي توليدات كشورهاي صنعتي گشوده شده، بازار آنها نيز به روي توليدات ما باز شده است، اما از آنجا كه داشته هاي ما نسبت به بازار آنها از استاندارد مشخص و معيني برخوردار نيست، بايد تلاش كنيم تا بتوانيم به استانداردهاي جهاني در اين خصوص دست يابيم. در غير اين صورت آنها بازار ما را تسخير خواهند كرد و به مصرف كننده كالاهاي ديگران تبديل مي شويم. ما بايد از رقابت جهاني استفاده كنيم كه متأسفانه نكرده ايم و هميشه سعي مي كنيم مانع جهاني شدن شويم. جهاني شدن مقوله اي نيست كه بتوان مانع آن شد. ما بايد به بازار جهاني بپيونديم و بخشي از اين بازار را به دست بياوريم.
شما در يكي از كتابهايتان بررسي عملكرد رسانه هاي غربي را لحاظ كرده ايد، نحوه نظارت رسانه ها بر عملكرد دولتها در اين كشورها چگونه است؟ وقتي از رسانه هاي غرب صحبت مي كنيم، بايد مقصودمان را مشخص تر بيان كنيم كه آيا مقصود از اين رسانه ها، رسانه هاي آمريكايي است يا رسانه هاي انگليسي و يا به طور كلي غرب صنعتي. رسانه ها مدافع و حامي حكومتهاي خود هستند، چون توانسته اند قدرتي را به دست آورند. رسانه ها بر اساس يكسري اصول و قوانين موجود شكل گرفته اند و چون سرمايه داري عامل مهمي در رونق اين كشورها محسوب مي شود، رسانه ها به صورت يك واحد تجاري عمل مي كنند و در عين حال بايد در چارچوب قانون هم به وظايف خود آشنا باشند. اين رسانه ها موظفند دولت را مورد بازخواست و سؤال قرار دهند. آنها به نام مردم دولتها را مؤاخذه مي كنند. گفتيد كه در برابر موج جهاني سازي نبايد منفعل بود. نكته اي كه وجود دارد اين است كه اين تبادل اقتصادي آيا صرفاً اقتصادي است و تنها بازارهاي مالي و مبادلات پاياپاي را نشانه رفته است يا اينكه مقاصد فرهنگي غرب هم در آن لحاظ مي شود؟ ببينيد، جهاني شدن متعلق به يك كشور نيست. بلكه متعلق به كشورهايي است كه علاقمند تجارت در جهان هستند. جهاني شدن اين فرصت را فراهم مي كند كه چنانكه شما كالايي را چه در زمينه اقتصاد و چه در زمينه فرهنگ داريد، بتوانيد از طريق باز شدن بازار در اختيار ديگر مردم دنيا قرار دهيد. در گذشته شما نمي توانستيد مجموعه اي از كالاهاي خود را به كشورهاي غربي صادر كنيد، اما در حال حاضر هر اندازه كه غرب مي تواند كالا به كشور شما صادر كند، شما هم به همان مقدار اين توان را داريد كه به كشورهاي غربي كالاي اقتصادي و يا فرهنگي صادر كنيد. يكي از مشكلات كشورهاي اسلامي، نبود امكان رقابت با توليدات فرهنگي غرب است. صنعت سينما و فيلم در اين كشورها رونق جدي يافته و توانسته است بازارهاي بسياري را تسخير كند. كسي نگفته شما توليد نكنيد، ما هم مي توانيم توليد كنيم، آن را به زبان كشورهاي مختلف ترجمه كنيم و سپس ارسال كنيم. اين حركت بهتر از انفعالي عمل كردن در برابر اين موج است. مطمئن باشيد اگر طرح و برنامه خوبي ارايه دهيم، مورد پذيرش ديگر كشورها قرار خواهد گرفت. ما براي آنكه مردم به دنبال توليدات مبتذل ديگر كشورها نروند، بايد بتوانيم توليد خوبي را ارايه دهيم. اگر فيلم خوبي وجود داشته باشد، نيازي به استقبال از فيلمهاي بد نيست. جمعيتي يك ميلياردي هيچ گونه توليد فرهنگي مطلوب ندارد، فيلمهاي تلويزيون مصر اغلب غربي است. وجود دو- سه نفر براي نوشتن يك مقاله تحليلي و صرف يك ماه زمان، حداقل ابزار لازم براي ارايه يك صفحه مطلوب در روزنامه است. مي بينيد كه هزينه دارد و بايد روزنامه اعتبار لازم را براي اين كار اختصاص دهد. اما مي بينيد كه براي روزنامه ها ترجمه يك مطلب به فارسي ارزانتر تمام مي شود. بايد در اين راه هزينه كرد و بودجه لازم را به تحقيقات كاربردي اختصاص داد.
آقاي دكتر، گويا چندان مايل نيستيد ميان دو مقوله "جهاني شدن" و "جهاني سازي" تميز قايل شويد، در حالي كه برخي از كارشناسان معتقدند، بر خلاف جهاني سازي كه حركتي كاملاً از پيش طراحي شده توسط قدرتهاي بزرگ است، جهاني شدن فرآيندي كاملاً طبيعي و محصول كارخانه تكنولوژي است؟ نه، من معتقدم اين كارشناسان با نگاه مثبت به تحولات نگاه نمي كنند. تفاوتي ميان جهاني سازي و جهاني شدن نيست. جهاني شدن، يعني توسعه و فرآيند گلوباليزيشن. غرب در پي يافتن راهي براي تجارت است، مي خواهد نفت ارزان را خريداري كند و توليدات خود را نيز به قيمت بالا به ما بفروشد. ما بايد به عنوان مصرف كننده مراقب باشيم تا آن كالاهاي گران را خريداري نكنيم. اگر آنها كالاي خود را گران فروختند، ما هم چاره اي جز گران كردن نفت خود نداريم. غرب مي كوشد با كانالهاي بين المللي خود، بازارهاي مصرف كالاهاي خود را وسعت دهد. وقتي مردم احساس كنند تلويزيون محلي آنها توليد كيفي لازم را ندارد، ناگزير به سوي اين تلويزيونها جذب مي شوند. طبيعي است كه ممكن است توليدات فرهنگي آنها با فرهنگ ما همخواني نداشته باشد.
اين مسأله باز هم بيش از آنكه فرهنگي باشد اقتصادي است؟ جنبه فرهنگي آن هم اين گونه است. شما اگر بتوانيد برنامه تلويزيوني خوبي را توليد و صادر كنيد اين برنامه به هشتاد زبان مختلف صادر مي شود. امروزه يكي از منابع تأمين درآمدهاي مهم شبكه بي بي سي از طريق ارسال برنامه هاي توليدي اين شبكه به ديگر كشورهاست. مسايل بشري معمولاً شبيه هم است. احساس تأثر براي فردي كه در يك تصادف، عزيز خود را از دست مي دهد، احساسي است كه در تمام كشورها ميان افراد مشترك است و بنابراين برنامه هايي كه به اين مسايل مي پردازد، مي تواند جنبه بين المللي داشته باشد. ما در فرهنگ تصويري خود استعدادهاي خوبي داريم كه مي توانند در صنعت فيلم سازي نياز كشورهاي همسايه را تأمين كنند. ولي بايد به صورت رقابتي به اين مسأله برخورد شود، يعني توليداتي ارايه دهيم كه كيفيت بالايي داشته باشد. سياست فرهنگي در كشور نبايد با تغيير هر وزير و مديركل دستخوش تغييرات اصولي شود. شما وقتي مي خواهيد توليدات فرهنگي خود را صادر كنيد، تغيير مداوم سياستهاي فرهنگيتان به بازار مصرف لطمه وارد مي سازد. هاليوود، امروزه بسياري از توليدات خود را توسط هنرمندان مهاجر ساير كشورها توليد مي كند و جالب اينكه بسياري از اين توليدات در داخل آمريكا مصرف ندارد و تنها براي ديگر كشورها توليد مي شود. اين همان چيزي است كه تاكنون به آن بي توجه بوده ايم و از اين پس مي توانيم در خصوص آن بيشتر تأمل كنيم. امروز وقتي مي خواهيد روزنامه خود را منتشر كنيد، بايد بخشي از مطالبتان را براي جذب خوانندگان خارجي تهيه كنيد. واشنگتن پست و نيويورك تايمز از آنجا كه نمي توانستند روزنامه خود را به اروپا بياورند، هرالدتريبون را در پاريس براي اروپايي ها به زبان انگليسي داير كردند و مسايل و جهت گيريهاي آمريكا را به اين وسيله منتشر كردند.
ما در زمينه انتقال اخبار اين شفافيت و صداقت را شاهد نيستيم و همواره فاصله عمده اي ميان كشورهاي شمال و جنوب وجود داشته است و كشورهاي شمال مايل بوده اند، سياست قطره چكاني خود را همچنان براي كشورهاي جنوب حفظ كنند... نه، ببينيد، اين مسأله در رابطه با مصرف مصداق دارد. اخباري كه مردم در انگليس در پي آنند با اخباري كه جنبه بين المللي و مخاطب جهاني دارد متفاوت است. بنابراين بايد تمايزي ميان برنامه هاي محلي و بين المللي قايل بود. اصلاً لازم نيست، اخبار شما شبيه هم باشد. همانطور كه اخبار راديو و تلويزيون بايد با هم متفاوت باشد، براي آنكه پيام گير راديو و پيام گير تلويزيون با هم متفاوت است. اخباري كه عمدتاً جنبه تصويري دارد، در تلويزيون كاربرد دارد و اخباري كه حالت گفتاري دارد، بايد در راديو مصرف شود. هر كشوري در پي منافع خود است. تفاوت عمده اي كه ميان اخبار بين المللي انگليس و آمريكا وجود دارد، در اين است كه انگليسي ها تعادل بيشتري در ارسال اخبار بين المللي دارند. اگر حادثه اي در سودان اتفاق مي افتد و هيچ توريست انگليسي در آنجا كشته نشده است، آن خبر را منعكس مي كنند، اما در آمريكا اين گونه نيست. اگر در آن حادثه توريست آمريكايي نباشد و يا منافع آمريكا در آن مطرح نباشد، هيچ گونه ميلي براي انعكاس آن خبر ندارند. براي آنها اخباري مهم است كه جنبه منافع ملي شان در آن لحاظ شود. اخباري را منتشر مي كنند كه در بخشي از آن منافع آمريكا نهفته باشد. آنها مي گويند چرا ما بايد خبر گراني را كه هر ثانيه آن فلان مقدار قيمت دارد، روي آنتن پخش كنيم. اما بي بي سي سعي مي كند براي كسب وجهه بهتر در دنيا تا آنجا كه مي تواند غالب خبرها را پوشش دهد، اما نحوه پوشش اين اخبار با هم متفاوت است، خبري كه با منافع ملي آنها گره خورده است، مدت زمان بيشتري براي انعكاس آن صرف مي شود تا خبري كه مربوط به آنها و منافع ملي آنها نيست.
حركتي كه اخيراً شاهد آن بوده ايم، چالشي است كه در خصوص ديتا سنترها به وجود آمده است. مثلاً شركت آمريكايي The planet دو سال پيش سايت ISNA.ir را مجبور به تغيير سرور كرد و با ارسال يك ايميل غير قابل مذاكره از ايسنا خواست تا ظرف 48 ساعت اطلاعات خود را به سرور ديگري تغيير دهد. يا چندي پيش هم شركت CIHOST آمريكا صدها سايت موجود به روي PLAN شركت قاصدك را در حالت down قرار داد و از آن شركت خواست بدون درخواست گرفتن اطلاعات پشتيبان (Backup) و فرصت زماني پايگاههاي خود را به ميزبان ديگري منتقل كند... ببينيد دليلش كاملاً روشن است، براي اينكه ما هنوز قانون كپي رايت را امضا نكرده ايم و آنها هم در پي اين هستند تا از سرقت آثار خود جلوگيري كنند، بنابراين هر جا كه متوجه شوند از آثار علمي و هنري استفاده غيرمجاز مي شود، آن را مسدود مي كنند. اخيراً همين مسأله در چين هم اتفاق افتاده است و به اين كشور هم اخطار داده اند، مگر آنكه حاضر شود قانون كپي رايت را امضا كند و يا حق مؤلف را پرداخت كند. امضا كردن كپي رايت يك مسأله سياسي است، ولي از نظر اقتصادي به نفع ماست، گرچه ممكن است در ابتداي كار متحمل زيان زيادي هم شويم. شما عكس "آلبرت انيشتين" را همه جا استفاده مي كنيد. چرا حق مؤلف آن را نمي دهيد؟ بسياري از آگهي هاي ما نيز همين وضع را دارد. پس تا زماني كه اين قانون را امضا نكنيم اين مشكل به قوت خود باقي است. من يكي از كتابهايم كه در چين ترجمه شد، مي دانيد چند نسخه از آن چاپ شد؟ 116 ميليون نسخه! اگر هر نفر قرار باشد تنها يك ريال بابت حق مؤلف پرداخت كند، اين رقم 116 ميليون ريال خواهد شد و اگر قرار باشد هر سال هم اين كتاب چاپ شود تصور كنيد با چه رقمي مواجه خواهيم بود. البته اين نكته را هم بايد اضافه كنم كه غربي ها كتابهايي را نيز كه به كشورهايي مثل چين و ايران مي دهند كتابهاي خوبي نيست، چون مي دانند در اينجا چاپ افست مي شود.
شما آموزش در دانشگاههاي غربي را تجربه كرده ايد. مي توانيد مقايسه اي هم از نحوه تدريس در ايران و اين كشورها داشته باشيد؟ اصلاً جدي نيست. "مي گويند" حقوق استادان دانشگاه زياد شده است. در دانشگاههاي غرب استاد اجازه تدريس در دانشگاه دوم را ندارد و در روز بيش از 3 تا 4 ساعت هم بيشتر تدريس نمي كند، بقيه ساعات خود را بايد صرف تحقيق كند، اگر اين كار را نكنند از دانشگاه اخراج مي شوند. رشد و ارتقاي هر استاد منوط به تأليفات اوست. بنابراين دانشگاهها هم با يكديگر رقابت مي كنند. براي اختصاص بودجه به دانشگاهها ميزان توليد علمي و كاربردي بودن آنها ملاك قرار مي گيرد. خيلي از دپارتمانهاي ضعيف تعطيل مي شوند. آيا شما شنيده ايد در ايران چنين كاري صورت بگيرد؟ در كشور ما دانشگاه آزاد ساختمان غير استانداردي را اجاره مي كند كه هيچ چيز آن بر طبق اصول نيست، اما براي آنكه بگويد دانشگاه را به دورترين مناطق برده است حركت خود را مثبت و مفيد معرفي مي كند. در صورتي كه اصلاً تعريف دانشگاه اين نيست. دانشگاه مجموعه علوم انساني، علم محض، فيزيك، شيمي، پزشكي و حقوق است و اگر يكي از اينها نباشد ديگر نام اين مجموعه دانشگاه نيست. اما شما مي بينيد كه به هر ساختمان آموزشي كه تحصيلات عاليه ارايه مي دهد، دانشگاه اطلاق مي كنند. دانشگاه بايد ابتدا براي استادان و دانشجويانش خوابگاه و كتابخانه بسازد و بعد كلنگ محيط هاي آموزشي خود را به زمين بزند.
وضع دانشجويان در غرب چطور است؟ تقلب در ميان آنها كمتر است، كمتر غيبت مي كنند. اگر درس خواندن نتوانست او را راضي كند، به دنبال كار ديگري مي رود. دانشجويان خارجي به مسايل، بسيار جدي تر نگاه مي كنند.
آقاي دكتر شرايط فعلي زندگي در ايران را چگونه ديديد؟ من از ديدن برخي مسايل در اينجا تعجب مي كنم. درست است كه خيلي چيزها عوض شده است، اما هنوز راه زيادي داريم. من از نحوه رانندگي رانندگان در اينجا وحشت مي كنم. احترام به استادان دانشگاهي كمتر شده است. قبلاً به محض اينكه مي فهميدند شما استاد دانشگاه هستيد، در موضوعي مثل رهن منزل قدري با شما كوتاه مي آمدند، اما الآن فقط پول مطرح است و براي بعضي ها اين مسأله مهم نيست. در عوض، اينكه ماشين شما چه مدلي باشد مهم است. آن روزها حتي به فقر هم احترام قايل مي شدند اما اگر امروز در خصوص چرايي قيمت يك كالا از فروشنده سؤال كنيد، با شما پرخاش مي كند! شهر به شكل بي قواره اي بزرگ و گسترده شده است. ديگر اثري از آن آفتاب زيبا نيست، ساختمانها به جاي آفتاب سايه هاي سياه را براي ما به ارمغان آورده اند. ما جامعه شناسان براي بررسي رفاه در يك كشور چند مؤلفه را در نظر مي گيريم، نخست تعداد شيريني فروشي هاي آن شهر است و ديگر مدلهاي اتومبيلهاي آن. ما از نظر وضعيت رفاهي در موقعيت بدي نيستيم، اما اين رفاه به گروه خاصي تعلق دارد. معلم در كشور ما هنوز شأن و منزلت خود را ندارد. افزايش نوكيسه ها و تازه به دوران رسيده ها و بي فرهنگي بر مشكلات شهرها اضافه شده است. نمونه بارز آن شيوه رانندگي اين تازه به دوران رسيده ها است كه زندگي عابران پياده را مختل كرده اند. از حضورتان در اين گفت و گو سپاسگذارم.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- آيةا... مكارم شيرازي: نخبگان هرجامعه تاريخ ملتها را شكل مي دهند
آيةا... مكارم شيرازي در ديدار قائم مقام بنياد ملي نخبگان كشور، نيروي انساني را مهمترين سرمايه كشورها دانست و اظهار داشت:
منابع زيرزميني و روي زمين در پيشرفت دولتها تأثيرگذار است، ولي مهمتر از اين امكانات، منابع انساني مي باشد كه حفظ آنها ضروري است. وي با بيان اين كه تاريخ يك كشور را نخبگان مي نويسند، گفت: در طول تاريخ افراد كمي توانسته اند در تاريخ تأثيرگذار باشند يا آن را تغيير دهند؛ اما اين نخبگان هستند كه تاريخ جامعه ها را شكل مي دهند و مي نويسند. استاد دروس خارج حوزه علميه قم اضافه كرد: سلطه طلبان جهاني به اين نتيجه رسيده اند كه سرمايه مهم كشورها، نخبگان آنهاست. از اين رو، به دنبال جذب نخبگان كشورهاي مختلف هستند تا آنها را به نفع خود به كار گيرند و در رسيدن به اين هدف از راه تهديد و تطميع وارد مي شوند. بايد با هوشياري جلوي نفوذ آنها را بگيريم. وي انگيزه هاي معنوي را براي حفظ نخبگان ضروري دانست و تصريح كرد: بايد جنبه هاي ديني را براي نخبگان تشريح كرد تا بدانند در راه خدمت به اسلام و انقلاب هر نفس و هر عمل آنها داراي بركت و اجر اخروي است.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- اولين نشست زيبايي شناسي قرآن در قم برگزار شد
آيةا...محي الدين حايري شيرازي، روز گذشته در اولين نشست زيبايي پژوهشي قرآن مجيد در قم، به مقايسه تطبيقي هنر قرآن و هنر حافظ پرداخت.
به گزارش "رسا" آيةا...محي الدين حايري شيرازي، امام جمعه شيراز، در اولين نشست علمي ـ پژوهشي زيبايي شناسي قرآن مجيد كه در پژوهشگاه فرهنگ و علوم اسلامي برگزار شد، هنر و اعجاز قرآن را در شكل و قالب آن دانست و گفت: اعجاز قرآن در شكل بدون محتوا است. محتواي قرآن بسيار دقيق و شگفت است؛ اما اوج هنر و اعجاز قرآن در فرم و قالب آن است. وي با اشاره به اديبان عرب و اوج فصاحت و بلاغت در عصر بعثت، افزود: هنر قرآن در اين است كه با شكل و قالب درخشان خود باعث شد كه اعراب جاهل دست از اشعار و اديبان خود بردارند و به قرآن توجه پيدا كنند. امام جمعه شيراز،هنر اصلي قرآن را تربيت بندگان صالح دانست و گفت: اگر وروديها و خروجيهاي يك فرهنگ را مقايسه كنيم، مي توانيم به ميزان هنر آن پي ببريم. هنر قرآن آن است كه از بدترين افراد زمان، اشخاصي چون مالك اشتر را تربيت كند كه در فضل، كرامت و ارزش قابل مقايسه نيستند. وي افزود: زماني مي توانيم به اعجاز و هنر قرآن پي ببريم كه آن را با ديگر كلامها و اشعار اديبانه مقايسه كنيم. هنگامي كه خطبه شقشقيه اميرالمؤمنين امام علي (ع) را مطالعه مي كنيم كه در آن آيات قرآن وجود دارد، اوج هنر و اعجاز قرآن را در مي يابيم. استاد حوزه علميه شيراز، يكي از ويژگيهاي اصلي هنر را روان و بي آلايش بودن آن دانست و با اشاره به اشتراك قرآن و اشعار حافظ در اين زمينه اظهار داشت: حافظ خود اعتراف دارد كه هر چه دارد، از دولت قرآن است و هر چه زيبايي و هنر در اشعار وي وجود دارد برگرفته از آيات و روايات است؛ اما حافظ علاوه بر آن، محتواي اصلي اشعار خود را نيز از قرآن گرفته است.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- سيد مصطفي محقق داماد در مراسم يادبود علامه آشتياني: مرحوم آشتياني براي ايران قلم مي زد
مرحوم سيد جلال الدين آشتياني براي ايران قلم مي زد و دغدغه عشق به ايران داشت.
به گزارش فارس، در مراسم بزرگداشت و يادبود حكيم متأله و فيلسوف متفقه مرحوم سيد جلال الدين آشتياني كه در انجمن آثار و مفاخر فرهنگي برگزار شد، سيد مصطفي محقق داماد استاد دانشگاه و عضو پيوسته فرهنگستان علوم گفت: اگر به همه آثار مرحوم آشتياني نگاه كنيم، يك نكته حاصل مي شود و آن اين است كه او براي ايران قلم مي زد و دغدغه عشق به ايران داشت. اين استاد دانشگاه، به جنبه نقادي مرحوم آشتياني اشاره كرد و آن را كمتر از مؤسس بودن و مبتكر بودن ندانست و افزود: مرحوم آشتياني عمرش را بر سر اثبات سه مطلب گذراند. اول اين كه او معتقد بود افكار دانشمنداني را كه در ايران زمين تابناك بودند بايد زنده كنيم. او اين امر را از وظايف ما ايرانيان و نه غربيها مي دانست. او معتقد بود ايران بايد به دست ايراني زنده بماند. اين استاد دانشگاه ادامه داد: او معتقد بود ما بايد اثبات كنيم چراغ پرفروغ حكمت در ايران خاموش نشده است. محقق داماد درادامه افزود: مرحوم آشتياني معتقد بود براي آن كه به حكايت حكيمان اكتفا نكنيم، بايد حكمت آنها را زنده كرد. محقق داماد در پايان سخنش گفت: از اين رو، من معتقدم معلمان فلسفه بايد اول فلسفه اسلامي را با دنياي تعقل امروزي رويارو كنند. به واقع، به اين سؤالها پاسخ دهند كه مثلاً اگر ملاصدرا امروز زنده بود در باره تسامح و تساهل، محيط زيست و حقوق بشر چه مي گفت.