---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- تئاتر ملي و ويژگي هاي آن ؛ آيينه اي براي زمانه
٭ مهدي نصيري گروه هنر- تئاتر از ابتداي شكل گيري و آغاز حياتش از ميان مردم برآمده و با شامل شدن نيازهاي مختلف مردمش شكلي كاملاً وابسته به اجتماع داشته و در هر جامعه اي نيز بر اساس معيارها و باورهاي آن جامعه شكل گرفته است.
در هر صورت، هنر به واسطه گستره اي كه در آن عرضه مي شود بايد وابستگيهايي به جغرافياي دريافت و عرضه داشته باشد. تئاتر در تمامي ادوار باز تابانده شرايط زمان و مكان و جامعه اش بوده و تنها در همين صورت هم هست كه مي تواند پويا و زنده باقي بماند. اما تئاتر ايران همواره دو محدوده مختلف از آثار را بروي صحنه ها داشته است؛ اولين محدوده مربوط به آثاري است كه بر گرفته باور و انديشه ايراني هستند و به طور كلي نمايشنامه ايراني دارند و دومين محدوده آثاري را شامل مي شود كه از نويسندگان غير ايراني ترجمه شده و در ايران براي مخاطب ايراني روي صحنه رفته اند. مسأله اي كه مي توان در مورد اين دو محدوده مورد بررسي قرار داده اين است كه هر دوي اين اشكال آيا توانسته اند بازتابي از نيازها و سليقه مخاطب ايراني را در خود داشته باشند و در جريان فرآيند ارتباط با آنها تعامل و ارتباطي مؤثر و مفيد داشته باشند يا نه؟ و اين كه آيا تئاتر ايران توانسته به طور كلي به شكل ملي و ايراني جايگاه و مرتبه مشخص پيدا كند؟ چيزي كه در مورد سينما، كم و بيش داعيه آن را داريم. در مورد تئاتر ملي و ايراني شكلهاي متفاوتي را مي توان مورد بررسي قرارداد: تئاترهايي كه بر اساس شيوه نمايشهاي سنتي ايراني توليد مي شوند، تئاترهايي كه بر اساس فرهنگ و تاريخ و متون كهن ايراني و فارسي اجرا مي شوند و تئاترهايي كه آيينه جامعه امروز ايرانند و به نوعي مسايل روز جامعه را بر مي تابانند و... .
تئاتر ذاتاً غربي است ايوب آقاخاني (نويسنده، مدرس و كارگردان) معتقد است كه ما در زمينه توليد آثار ايراني و ملي موفق بوده ايم، اما اين موفقيت چشمگير نبوده است. وي ضمن اين كه معتقد است ادامه پيدا كردن چنين مباحث و شعارهايي نمي تواند براي بدنه تئاتر مفيد و مؤثر باشد، مي گويد: به هر حال ذات هنر تئاتر غربي است و از غرب به ما رسيده است، و حالا اين كه بياييم و داعيه اصالت بخشي به اين هنر را داشته باشيم به نظر من تا اندازه اي زياده گويي و بيهوده گويي است. او مي افزايد: اما در بين انبوه آثاري كه وجود دارند و به نمايش در مي آيند، مي توان آثاري را هم پيدا كرد كه زمينه هاي تناسب با شرايط اجتماعي و فرهنگي ما در آن غناي بيشتري دارد. وي معتقد است كه ما هر چقدر هم مضامين ملي و ميهني و كارهاي مطابق با فرهنگ خودمان را ارايه كنيم، باز هم ناچاريم كه آنها را در ساختار و ساختماني كه آثار غربي به ما ارايه كرده اند به اجرا درآوريم و در نهايت به نظر من از اين ديدگاه، چنين مباحثي از ريشه دچار اشكال است. آقاخاني همچنين مي افزايد: اما با همه اين صحبتها، ما در زمينه تئاتر مي توانيم به مقتضيات اجتماعي مان بيشتر نزديك شويم كه به نظر من شده ايم. اين اتفاق بارها و بارها افتاده است و نتايج خوبي هم از آن گرفته ايم، اما در قياس با مجموعه آماري آثار ارايه شده در سال، به هر حال در اقليت است. آقاخاني مي گويد: گمان من اين است كه اين گونه آثار در اقليت هم خواهند ماند، اما اگر اين دغدغه توليد آثار ايراني به بدنه تئاتر ما تزريق شود، مطمئن هستم كه در آينده جواب خواهيم گرفت.
خودمان را باور نداريم اعظم بروجردي (نويسنده، مدرس و كارگردان) هم مي گويد: در اين زمينه اتفاق خيلي جالبي براي من رخ داده است؛ يادم مي آيد، زماني كه داشتم فيلمنامه سريال "پهلوانان نمي ميرند" را مي نوشتم، در يكي از قسمتها روح حاج حسين در حمام ظاهر مي شد و مي گفت: "اگر مي خواهي من ببخشمت بيا، لباس من را...". بعداً وقتي كه دست اندركاران اين قسمت را خواندند، گفتند اينها خرافات است و بايد آنها را حذف كنيد. من گفتم كه ما مسلمانيم و به دنياي پس از مرگ و روح اعتقاد داريم و... ما آن بخش را حذف كرديم. اما مي خواهم اين را بگويم كه نمايشهاي غربي هم پر از مسايل مربوط به ماوراء الطبيعه و روح و جن و پري است، اما وقتي مي آيند و اين مسايل را تبديل مي كنند و تقليد مي كنند و به ذهن و فكر ما وارد مي كنند، ديگر اسم خرافات روي آن نمي گذارند! در حقيقت متأسفانه ما عادت كرده ايم كارهايي كه آنها از خودمان مي گيرند، تبديل مي كنند و به خودمان تحويل مي دهند را بهتر ببينيم. بروجردي مي گويد: ما، خودمان را باور نداريم و نبايد هم توقع داشته باشيم كه ديگران باورمان كنند. وي معتقد است كه تئاتر ما در بيشتر اوقات تحت تأثير ديگران بوده و به همين خاطر نتوانسته آن طور كه بايد استقلال پيدا كند و رنگ و بوي ملي ايراني داشته باشد و مي گويد: براي رسيدن به نتيجه اي مطلوب در به دست آوردن هنر ملي و فرهنگي، ما در وهله نخست بايد خودمان را باور داشته باشيم و به فرهنگ و اصالتهاي خودمان رجوع كنيم و تنها در اين صورت مي توانيم به طور مستقل و مطلوب رشد كنيم و صاحب تئاتر خودمان بشويم.
تئاتر ما غربي است دكتر قطب الدين صادقي (نويسنده، پژوهشگر، مدرس و كارگردان) معتقد است آن چيزي را كه در داخل كشور به عنوان تئاتر ايراني مي شناسند، همان تئاتر ديالوگي به معناي غربي اش است. وي مي گويد: مردم ما تعزيه را به عنوان تئاتر نمي شناسند، بلكه آن را يك آيين عبادي مي دانند و به همين خاطر است كه به واسطه باورهاي مذهبي شان در مواقعي از سال به ديدن آن مي روند كه اين جريان به محرم و صفر و تكيه ها و محله ها محدود است. اما تئاتر به شكل توليد حرفه اي و روزمره و منظم و معاصرش به اجراهايي گفته مي شود كه به طور مثال در تئاتر شهر، تالار هنر و وحدت و سنگلج بر روي صحنه مي روند. صادقي اضافه مي كند: اين نوع تئاتر ديالوگ غربي، بخشي از مدرنيته است. اما ما يك نوع تئاتر سنتي مثل تعزيه، روحوضي عروسكي و... داريم كه بيشتر ايراني است. صادقي كه به تازگي "عادلها" را در تالار اصلي بر روي صحنه برده است، معتقد است كه ما در گذشته هم اشكالي از تئاتر را در كشورمان داشته ايم، اما موقعي كه به سراغ تئاتر غربي رفته ايم در واقع به دليل نداشتن نوعي از تئاتر انتقادي بوده كه ما اين شكل را از تئاتر غرب برداشته ايم. صادقي مي گويد: ما به دليل نياز به نقد اجتماعي به سراغ تئاتر غربي رفته ايم و برايمان خيلي مهم بوده كه توسط آن بتوانيم تجزيه و تحليل سياسي و اجتماعي انجام بدهيم و بركژي ها انگشت بگذاريم. وي مي افزايد: اين تئاتري كه از دارالفنون به بعد به ايران آمده و ما با آن آشنا شده ايم يك تئاتر انتقادي اجتماعي است و مردم در حال حاضر اين نوع تئاتر را بيشتر دوست دارند. در واقع مي توان اين طور برداشت كرد كه مردم از تئاتر يك نوع توقع فكري و اجتماعي دارند و تئاتر ايراني اگر بخواهد براي مخاطب ايراني توليد شود بايد بر اساس نياز و سليقه مخاطبش و بر پايه انديشه و تفكر توليد شود.
بايد خود تئاتر حمايت شود آزيتا حاجيان (بازيگر و كارگردان) كه تا چندي پيش نمايش "يك زن، يك مرد" را در تالار اصلي در حال اجرا داشت، معتقد است كه مخاطب ايراني و سليقه و نيازهايش را نبايد اين قدر دست كم گرفت و مي گويد: مخاطب ما مخاطب هوشمندي است و ما سنگين ترين و بهترين تئاترها را مي توانيم به مخاطب ايراني عرضه كنيم به شرط آن كه از تئاتر حمايت بشود و زيباشناسي در كارها وجود داشته باشد و هنرمندان توانمند و باتجربه به اين كار تمايل پيدا كنند. وي مي گويد: تئاتر ايراني بايد متعلق به مردم و هنرمندان ايراني و برآمده از ميان آنها باشد و اين تنها در صورتي امكان پذير است كه تعاملي پويا و هدفمند در ميان هنرمند و مخاطب وجود داشته باشد. اما در حال حاضر، وقتي كه از تئاتر حمايت نمي شود اين ارتباط ناخودآگاه گسسته شده است. حاجيان مي گويد: هنرمند در شرايط حاضر مثلاً پنج ماه در تئاتر زحمت مي كشد و كار مي كند و در پايان به اندازه دو هفته سينما و تلويزيون هم دستمزد نمي گيرد، آن وقت اين هنرمند چطور مي تواند دغدغه اصالت كار و خواست مخاطب ايراني را به نحو احسن در نظر بگيرد؟ وي مي افزايد: در هر حرفه اي اگر حمايت و ضمانت شغلي وجود داشته باشد، رشد و اعتلا هم وجود خواهد داشت. اما به عنوان مثال در همين كار اگر بنده نتوانم زندگي ام را تأمين كنم، ديگر قيد تئاتر را مي زنم و اگر اين اتفاق براي بقيه هم بيفتد ديگر اصلاً تئاتري وجود نخواهد داشت تا ما بنشينيم و بر سر ايراني بودن يا نبودن و اصالت آن صحبت كنيم. وي مي افزايد: اول بايد ديد كه مسؤولان ما تئاتر را مي خواهند يا نه! بعد مي توان سر اشكال و انواع آن صحبت كرد و به نظر من حتماً و الزاماً يك تماشاگر ايراني به تماشاي كاري مي رود كه مسايل و موضوعات جامعه و كشور و تاريخش را هم ببيند. اما نبايد فراموش كرد كه تئاتر ايراني براي جلب مخاطب ايراني حمايت مي خواهد.
هم موفقيت و هم شكست مهرداد راياني مخصوص (نويسنده، كارگردان و مدرس) در مورد نمايشنامه هاي ايراني و خارجي و اجراي آن براي مخاطب ايراني معتقد است كه ما تا به حال هر دوي آنها را انجام داده ايم و در هر دو زمينه هم موفقيت هايي داشته ايم و در ضمن بعضي وقتها هم در هر دو نوع با شكست و عدم موفقيت روبرو شده ايم. وي مي گويد: موفقيت و استقبال از آثار ايراني و ايراني شده يك امر نسبي است و بستگي به توانايي، كار و آثار گروهها دارد و در قياس كلي نمي گنجد. راياني مخصوص مي افزايد: ما تئاتر ملي برآمده از فرهنگ ملي خودمان را داريم و خيلي از آثاري كه همين الآن در جاهاي مختلف اجرا مي شوند داراي چنين ويژگي اي هستند و دارند مسايل مردم خودمان را مطرح مي كنند. راياني كه سال گذشته نمايش موفق "خانم سرگرد باربارا" را بر روي صحنه برد، مي افزايد: در مورد اين مسأله و دغدغه تئاتر ملي و ايراني، نگاههاي معاصر و امروزين و ديدگاههاي كلاسيك و نقدهايي هم مورد پرداخت قرار گرفته اند و درجه كيفيت اينها متفاوت است.
مباحث به روز شوند كتايون فيض مرندي (طراح صحنه، كارگردان و مدرس) معتقد است كه جدا كردن تئاتر در دو گروه ايراني و غير ايراني زياد مهم نيست و درست هم نيست كه ما چنين تقسيم بندي اي را براي تئاتر قايل شويم، چرا كه هر كاري، اگر خوب باشد، مي تواند مخاطب و تماشاگر خودش را پيداكند و موفق هم مي شود. مرندي مي گويد: اگر با چنين باوري تئاتر را مورد حمايت قرار دهيم، كارهاي ايراني هم در اين ميان جاي خودشان را پيدا مي كنند. وي معتقد است كه بيشتر بحث كيفيت بايد مورد نظر باشد تا ايراني يا غير ايراني بودن تئاتر. او مي گويد: با توجه به گسترش و عدم گسترش تئاتر در ميان مردم بايد زبان حال اين مردم را مورد توجه قرار داد. شايد يك پارامتر مهم در مورد مقبوليت يا عدم مقبوليت تئاتر از طرف مردم استقبال از آن باشد، چرا كه تئاتر به صورت يك فرهنگ متداول ابتدا به مقوله مخاطب و فرآيند دريافت مربوط مي شود و نياز دارد. مرندي مي افزايد: مهم اين است كه در مورد هنرهايي مثل موسيقي و تئاتر بيش از آن كه به انواع آنها بپردازيم بايد فرهنگ سازي كنيم و آنها را گسترش بدهيم و آنها را محدوده مخاطبان خاص به نسبت عامه مردم بكشانيم. وي مي گويد: تئاتر در كشور ما براي برقراري ارتباط با مخاطب بايد به مباحث روز جامعه بپردازد و در واقع آينه مسايل امروز جامعه و مخاطب ايراني باشد.
بحث دهكده جهاني مطرح است مهرداد ابروان (عضو كانون ملي منتقدان تئاتر ايران و مدرس تئاتر) هم مي گويد: من در حقيقت چنين تقسيم بنديهايي را قايل نيستم. تئاتر، تئاتر است. اگر يك تئاتر بتواند با مخاطبش خوب ارتباط برقرار كند و آنگاه نامريي و حسي بين تماشاگر و صحنه برقرار شود چه فرقي مي كند كه خاص ايراني باشد يا خارجي! گاهي وقتها ممكن است يك نمايشنامه ايراني اين ارتباط را با مخاطبش برقرار نكند و به نظر آنچه كه بايد به عنوان اساس كار مورد توجه قرار گيرد، ربطي به تئاتر ايراني يا غير ايراني ندارد و مهم اين است كه هنرمند بتواند مسأله اي را به خوبي مطرح كند. كه آن مسأله را من مخاطب درك كنم و برايم موضوعيت داشته باشد و مسأله من هم باشد. ابروان مي افزايد: مثلاً در همين جشنواره تئاتر فجر گاهي اوقات ما آثاري را ديديم كه حتي زبانشان را هم نمي فهميديم، اما مفاهيم آنها به شكلي به ما منتقل شدند و توانستيم با آنها ارتباط برقرار كنيم. بعضي اوقات پيش مي آيد يك نمايش مسايل روز را هم روي صحنه مي برد ولي قادر به برقراري چنين ارتباطي با مخاطب نيست. وي مي گويد: بنابراين به نظر من تئاتر ايراني و غيرايراني اصلاً مزاحم هم نيستند و اصلاً نبايد به نفع يكي از آنها ديگري را كنار گذاشت. در واقع اينها مكمل هم هستند و اگر قرار باشد كه ما در مملكت تئاتر داشته باشيم، به همه گونه هاي آن نياز داريم. ابروان مي افزايد: حالا اين مسأله شكلهاي مختلفي دارد، نمايش مي تواند آداپتاسيون هم باشد. حتي ممكن است يك موقع نمايشنامه اي فرنگي را به همان شكل فرنگي هم اجرا كنند. كما اين كه فردي مثل حميد سمندريان به اين شكل كار مي كند و موفق هم هست. ابروان كه جزو هيأت داوران كانون ملي منتقدان تئاتر در همايش آيينهاي عاشورايي هم بوده است، مي گويد: فكر مي كنم در برخورد با انواع و شكلهاي مختلف نمايش مهمترين موضوع اين است كه هنرمند نمايشگر هر شكلي را درست اجرا كند. اين از هر چيزي درست تر است پس مي توان كارهاي ايراني و فرنگي خوبي داشت كه نه در تقابل، كه در جهت تكامل هم باشند. چون به هر حال مخاطب ما نياز به خوراك فرهنگي متفاوتي دارد، ضمن اين كه ما در جهاني زندگي مي كنيم كه ديگر بحث ارتباطات جهاني و دهكده جهاني مطرح است. وي مي افزايد: اجراي نمايش خارجي، چيزي مثل ترجمه است. شما براي اين كه ادبيات رشد كند، حاضريد جلوي ترجمه آثار "فالكنر"، "ماركز"، "كازانتزاكيس" و... را بگيريد؟ مسلماً هيچ متخصص ادبياتي چنين كاري را انجام نخواهد داد. ترجمه آثار اين نويسندگان به ما درس مي دهد و خواننده هاي ما هم به آنها نياز دارند. در زمينه تئاتر هم وضع به همين صورت است. ابروان همچنين يادآوري مي كند كه بحث تئاتر ملي در همان دهه 70 خيلي داغ بود و تا حدي بود كه نمايشنامه هاي فرنگي حتي براي جشنواره ها تصويب نمي شدند. اين مسأله هيچ كمكي به تئاتر ما نكرد و تازه باعث ركود آن هم شد. بنابراين بايد اجازه داده شود كه تئاتر سير طبيعي خودش را طي كند. در اين ميان گروهي هم هستند كه علاقه بيشتري به كارهاي ايراني دارند و بايد به همه گروهها امكان داده شود و تعصب بيجا در برابر تئاتر فرنگي هم كوركورانه است و بايد مراوده فرهنگي صورت بگيرد و تئاتر هم مبادله شود. ٭٭٭ با توجه به برآيند كلي مباحثي كه از طرف صاحبنظران و كارشناسان تئاتر كشور مطرح شد، به نظر مي رسد كه در وهله اول تئاتر بايد به واسطه نوع ارتباطي كه قرار است با مخاطبانش برقرار كند، تعريف شود. يعني اين كه در ابتدا به عنوان يك هنر مردمي بايد پاسخگوي نيازها و سلايق مخاطبانش باشد و ظاهراً براي دستيابي به چنين نتيجه و هدفي هنرمندان بايد بدون توجه به انواع آن تنها در جهت رضايت و نيازهاي تماشاگر به توليد و عرضه آثارشان بپردازند و اين كه تقسيم بنديها و جدا كردنهاي بخشهاي مختلف (به عنوان مثال تئاتر ايراني و فرنگي) نمي تواند ضرورتي مهم و اولويتي تأثيرگذار باشد. اما مسأله بعد اين است كه به هر حال تئاتر برآمده از بطن يك جامعه به مراتب نزديكتر به اجزاي آن جامعه خواهد بود و ناخود آگاه نيازهاي مردم آن جامعه را نيز برخواهد تاباند. ضمن اين كه تئاتر ايران چه در داخل كشور، چه در خارج از مرزهاي آن، اگر خواسته باشد به عنوان تئاتر ايراني مطرح باشد بايد جريان و قالبي را براي خود انتخاب كند. آنچه مسلم است، اين كه دارا بودن شاخه هاي مختلف تئاتري و به ويژه تئاتر غربي كه پايه و اساس تئاتر دنياست، فوايد و نتيجه هاي مثبت و ارزنده اي چه در برخورد با مخاطب و چه از نظر رشد هنر تئاتر در كشور ما خواهد داشت ولي اكتفا كردن به آن مسلماً تئاتر ايراني و ملي مان را در همين حد (نامطلوب) باقي خواهد گذاشت و تكيه بيش از حد بر متون خارجي به خصوص در ميان نسلهاي جديد تئاتر، رشد تئاتر ملي و ايراني را با ركود مواجه خواهد كرد.