---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- تبیین پلورالیسم دینی
(استاد محمد صادق لاریجانی)
اشاره :
ما در جهانی به سر می بریم كه امور آن بسیار پیچیده، تو در تو و تا حدودی حیرت آور ا
ست. مردم با اعتقادات دینی گوناگون در آن زیست می كنند. تنوع ادیان (religious
diversity) به قدری زیاد است كه حتی یك گزاره آنها در یك قالب نمی گنجد. این كثرت ها ن
ه تنها در حوزه دین و اعتقاد دینی بلكه در حوزه های فرهنگ، زبان، اندیشه، علم، فلسفه
، هنر، تمدن و ده ها مقوله دیگر نیز سرایت كرده است.امروزه انسان ها، متدینان، دانشج
ویان و جهان گردان در اثر ارتباطات بین المللی، در حال داد و ستد علمی، فرهنگی، تجاری
، صنعتی و ... می باشند. دهكده جهانی به این ارتباطات شدت داده است و همین امر، سبب تو
جه اندیشمندان به فرهنگ ها، ادیان، علوم و فلسفه های مختلف شده و منشأ كشف اختلافهای
فرهنگی و تبیین آن گردیده است. در حال حاضر، ما با انواع ادیان آسمانی و زمینی از جمله یهود، مسیح، اسلام، زرتشت، هندوی
یسم، بودیسم و مذاهب شیعی، سنی و فرقه های مورمونیسم و حدت گرایی، پروتستانیسم، كاتو
لیك، آیین نو كنفوسیوسی و ... رو به رو هستیم و ناچاریم درباره این كثرت ها، دیدگاه
و تفسیری داشته باشیم و در زمینه حقانیت، هدایت یا بطلان و ضلالت آنها داوری كنیم.
با وجود تنوع و تكثر ادیان و مذاهب، نمی توان از ترابط و تشابه ادیان غافل ماند؛ گرچ
ه شاید نتوان در میان تمام ادیان و مذاهب، یك عقیده یا عمل مشترك یافت ولی پاره ای از
عقاید و مناسك و مراسم در برخی از ادیان و مذاهب بی شباهت با هم نیستند؛ برای نمونه ا
عتقاد به توحید و یگانگی خدا در ادیان ابراهیمی و طهارت قبل از اعمال عبادی در پاره
ای از مذاهب مشترك است؛ ولی ما در بحث پلورالیسم با مشتركات كاری نداریم. سخن اصلی در
این مسأله، تبیین كثرت ها و اختلاف ها و تنوع هاست و این كه ادیان و مذاهب، در زمینه
این كثرت ها چه تلقی و اظهار نظری دارند و آیا می توان از حقانیت و صدق همه اعتقادا
ت دینی سخن گفت؟
مسأله پلورالیسم، پرسشی معرفت شناسانه و كلامی در زمینه تنوع ادیان دارد؛ نه پرسشی ا
خلاقی و جامعه شناسانه. پرسش این نیست كه ما در برابر مؤمنان به سایر ادیان چه رفتار
و سلوكی باید داشته باشیم و آیا هنجارهای اخلاقی در دین خود را باید در برابر آنها ن
یز سریان دهیم، مثلاً به آن ها احترام بگذاریم؟ به همین دلیل بحث تسامح و تساهل از مسأله
ی پلورالیسم جداست. گرچه تسامح و تساهل در حیات اجتماعی و رفتارهای فردی از پلورال
یسم استنتاج می شود؛ ولی از انحصارگرایی یا شمول گرایی نمی توان بد رفتاری با سایر متدی
نان را نتیجه گرفت. بحث كثرت گرایی دینی، غیر از بحث وحدت و كثرت بین حكیمان، متكلمان
و عارفان است. فیلسوفان یونان باستان عموماً هم چون طالس، آنكسیمندر و آنكسیمنس به ك
ثرت اعتقاد داشتند؛ اما كثرتی كه به وحدت برگشت داشت. این فیلسوفان در نوع وحدت كه
آب است یا خاك یا هوا و یا امری دیگر، اختلاف داشتند؛ در مقابل، پاره ای از فیلسوفان
مانند دمكریتوس، منكر وحدت و معتقد به كثرت شدند و به اجزای لایتجزی و جواهر فرد و
اتم های تجزیه ناپذیر حكم كردند. بحث وحدت كثرت در میان فیلسوفان و عارفان اسلامی نیز مطرح بود. عرفا به وحدت وجود و م
وجود و وحدت شخصی هستی اعتقاد داشتند و گزاره "الوجود واحد لاشریك له" را شعار خود سا
ختند؛ البته این طایفه منكر كثرت نبودند و عالم تجلیات و مظاهر را عالم كثرت می خواندن
د. مشاییان به كثرت وجود و موجود، محقق دوانی به وحدت وجود و كثرت موجود، و صدرالمتألهی
ن به وحدت در عین كثرت و كثرت در عین وحدت فتوا دادند.
با این توضیح، روشن می شود كه بحث وحدت و كثرت در فلسفه و عرفان و كلام قدیم، به هستی
تعلق داشت؛ ولی بحث پلورالیسم دینی به كثرت ادیان ارتباط دارد و از حقانیت آنها سخن می
گوید و این دو مقوله كاملاً از یك دیگر جدایند.در این مقال، با استاد حجة الاسلام والمسل
مین صادق لاریجانی، در این زمینه به گفتگو خواهیم پرداخت و از محضر ایشان استفاده خوا
هیم نمود.
پلورالیسم دینی، بحثی است درباره ی تبیین كثرت در ادیان و به معنای كثرت گرایی است. پ
لورالیسم را در حیطه های مختلفی می توان تصور كرد و عملاً هم در حیطه های مختلفی تعبیر
پلورالیسم به كار برده می شود. در ساحت امور سیاسی، پلورالیسم یا كثرت گرایی، به مع
نای به رسمیت شمردن آرا و احزاب مختلف است. كسانی كه در عالم سیاست پلورالیست هستند، قبول می كنند كه جریان سیاست از یك مجرای كثر
ت گرایانه اداره شود:بدین صورت كه احزاب مختلف و آرای مختلفی وجود داشته باشند كه با
هم رقابت كرده،امور حكومت را اداره كنند. پلورالیسم را در ساحت هستی شناسی و متافیزیك هم می توان مطرح كرد. وقتی كه می گوییم ی
ك نگاه پلورالیستیك به هستی یا به آنتولوژی داریم، مقصود این است كه بنیان این عالم ب
ر كثرت نهاده شده است:در مقابل وحدت نگری. ولی این پلورالیسم ها فعلاً محل بحث نمی باشند
:بلكه عنوان بحث، پلورالیسم دینی است.
دكتر عبدالحسین خسرو پناه
بحث های عمده در پلورالیسم دینی
تحت عنوان پلورالیسم دینی، دو بحث عمده مطرح می شود:كثرت گرایی در فهم دین؛ و كثرت گر
ایی در خود دین. مقصود از كثرت گرایی در فهم دین، معتقد بودن بر برداشت ها و فهم ها
ی مختلفی از دین و به تعبیر امروزی، قرائت های مختلف از دین است. مقصود از كثرت گرایی
در نفس دین، این است كه خود ادیان، راه های مختلفی هستند به حقیقت واحد. و در مقام
سعادت و مثوبت و حقانیت، ادیان مختلف، پیروان خودشان را به امر واحدی رهبری و راهنمای
ی می كنند.
بحث پلورالیسم در فهم دین، كاری به خود دین ندارد:بنابراین، بحث فهم دین و كثرت در آ
ن، بحثی است كه به مخاطبان دین و كسانی كه كارشان فهم از دین است، بر می گردد. اما برگ
شت كثرت گرایی در دین، به نظری است در باب تبیین كثرتی كه در ادیان وجود دارد. ادیا
نی كه در گذشته و حال در عالم ظهور پیدا كرده اند، چه نسبتی با هم، با واقعیت و با پیر
وان خود دارند؟ پس بحث در دو مقام است و فعلاً بحث در مورد كثرت گرایی در فهم دین است و
بعد هم بحث دوم كه كثرت گرایی در نفس دین است.
البته این دو مقوله متضمن بحث های عمده ای است و در این جا فقط اشاره ای می كنیم به
بعضی ادعاهای مطرح كنندگان این بحث ها و به پاره ای از استدلال های آنها و این كه این
سخنان چه مقدار، هم از لحاظ عقلی و هم نقلی (آیات و روایات) قابل قبول می باشد.
بحث كثرت گرایی در فهم دین و بحثی كه هم اكنون به طور وسیع در جامعه ما رواج دارد، یع
نی تعدد قرائت های دینی و قبض و بسط در دین و امثال اینها، در حد ذات خود، بحث مهمی اس
ت؛ ولی به این صورت كه هم اكنون در جامعه ما مطرح می شود، هم بحث كثرت گرایی در فهم د
ین و هم خود دین، در پشت آن یك هدف سیاسی هم نهفته است؛ و الا صرف این بحث خود بحث مهمی
است و جهات مختلف آن قابل تنقیح است.
علمای ما، مخصوصاً اصولیون، در زمینه فهم دین، سخن بسیار داشتند كه از اهمیت ویژه ای ب
رخوردار است و حتی غربی ها بر خلاف روشن فكران جدید ما، یك طرفه قضاوت نمی كنند. بنده د
ر بحث معرفت دینی1، موارد متعددی آورده ام كه خود فیلسوفان غربی و علمای تفسیر آنها (
هرمنوتیك) این مباحث را با این افراط و تفریطی كه مدعیان روشن فكر امروزی جامعه ما
می گویند، مطرح نمی كنند. بنابراین به عنوان یك تذكر می گویم كه وقتی بعضی از بحث ها وارد جامعه ما می شود، به
جای این كه طبق روال خود حركت كند، این طور به نظر می رسد كه به یك بحث سیاسی تبدیل
می شود و یا پشت سر آن، اغراض دیگری نهفته است؛ در حالی كه معلوم نیست صاحب این نظر،
خود این غرض را داشته باشد یا نه؟ ولی مورد سوء استفاده قرار می گیرد.بحث نسبی گرایی د
ر فهم دین، یكی از بهترین سلاح هایی است كه غربی ها برای خلع سلاح كردن حكومت دینی به كار
می برند و هیچ حربه ای بهتر از نسبی گرایی نیست كه یك حكومت دینی را از محتوای خودش خالی
كند و شدت و صلابت را از آن بگیرد؛ البته لازم است كه مخاطبان، نسبت به این بحث ها حسا
سیت نشان بدهند؛ زیرا اینها به این صورت كه امروزه مطرح می شود، صرف یك بحث دینی نیست
:بلكه امروزه به حربه ای تبدیل شده است كه آرام آرام حكومت دینی را ضعیف كنند؛ زیرا
یكی از لوازم بحث نسبی گرایی، بحث سكولاریسم و جدایی دین از سیاست است؛ علاوه بر این، آ
ثار دیگری نیز دارد. بنابراین، اصل این بحث ها از حساسیت ویژه ای برخوردار است.
ادعای مطرح كنندگان بحث
بسیاری از كسانی كه بحث تعدد قرائت از دین و تعدد فهم ها را مطرح می كنند، به اختلاف آ
رای مجتهدان تمسك می كنند و می گویند:در اسلام، مجتهدان مختلفی بوده اند كه آرای آنها با
هم متفاوت بوده است و این معنای اختلاف فهمها و اختلاف قرائتها در دین است؛ ولی واقعی
ت چیز دیگری است و این حرف، یك سوء استفاده از یك امر بدیهی و روشن است، برای استنت
اج و انتاج نتیجه ای كه قطعاً درست نمی باشد. نزاع در بحث قرائت های مختلف از دین، بر سر این نیست كه مرحوم سید و یا مرحوم آخوند خ
راسانی، در فلان فرع فقهی، چه اختلافی باهم دارند؛ بلكه بحث در قرائتهای مختلف، بر سر نسبی
گرایی كلی است؛ یعنی این كه آیا تمام فهمهای ما و عالمان دین، حكما و فیلسوفان دینی و
همه آنچه یك مفسر از سنت رسول خدا و كتاب خدا می فهمد، نسبی است و ما هیچ فهم یقینی ا
ز كتاب و سنت نمی توانیم داشته باشیم؟ و الا، مگر می شود كه مرحوم نایینی و محقق اصفهانی
و مرحوم امام (ره) با آن دقتهایی كه در فقه و اصول داشته اند، از اختلاف مجتهدان غفل
ت كرده باشند؟
بحث بر سر این است كه آیا ما ضروریات دینی و فقهی داریم یا خیر؟ و آیا می شود كسی در
زمان حاضر بگوید كه با توجه به فهم علمای اسلام از صدر اسلام تاكنون، بنده مثلاً این آی
ه را این طور معنا می كنم؟ البته، این بحث در ضروریات دین است. حال ممكن است یك آیه ا
ستفاده ها و تطبیقهایی داشته باشد كه شخصی بگوید من حرف نویی می زنم. این مسأله با
اشكال مواجه نیست؛ اما وقتی مسأله ضروری دین باشد، مثلاً در باب معاد، كه در اوایل انق
لاب آن را به "برایند نیروهای پرولتاریا" تعریف می كردند، آیا بازهم می توان گفت كه
این نیز یك فهم از اسلام است. گاهی گفته می شود كه در توحید هم اختلاف نظر وجود دارد. بله. اختلاف هست؛ اما زمانی كه
قایل به عدم توحید در اسلام می شوند، آیا در مقابل او سخنی برای گفتن داریم و آیا اخت
لاف و تغییر فهمها به جایی هم می رسد كه ضروریات دینی و فقهی را كنار بزند؟ این یك مو
رد نزاع است كه سخن بسیاری از نویسندگان هم هست كه بارها گفته اند ما هیچ فهم مقدسی
از اسلام نداریم؛ در حالی كه ضروریات دینی مسلم (توحید، نبوت و معاد) كه از كتاب و سن
ت است، مقدس می باشند. نكته دیگری كه محل بحث است، این است كه در غیر فهمهای ضروری و
در غیر ضرورت های فقهی، آیا از كتاب و سنت، مشی خاصی استفاده نمی شود؟ یعنی در فهمهای
ظنی هم آیا بین این فهمهای ظنی مستنبط و حجت و غیر حجت فرق نیست؟
پشت سر این بحثها نكته دیگری نهفته است؛ مثلاً نویسنده ای می گوید:این فرمایش فقها را
ما قبول نداریم؛ حال می خواهیم بدانیم كه این سخن، حتی در مهمهای ظنی هم مجال دارد یا
خیر؟ در صورتی كه بسیاری از احكامی كه در رساله ها وجود دارد، ممكن است از ظنیات باش
د، اما ظنی حجت است؛ یعنی یك مجتهد سعی خودش را كرده است و در به دست آوردن روش استنبا
ط حكم از كتاب و سنت و عقل، راه هایی را كشف كرده و با توجه به آن، به یك فهم ظنی رس
یده است كه ظن حجت است و می گوییم صرف ظنی بودن پاره ای از آرای مجتهدان، این را نمی ت
وان معادل و مساوی با ظنون فلان نویسنده كه بهره ای از این معارف نبرده است، دانست كه
نویسنده بگوید ما از قرآن چنین برداشتی داریم، در صورتی كه این درست نیست؛ زیرا بردا
شت او مستند نیست، البته ممكن است كه فهم فقیه، ظنی باشد، اما ظنی مستند است. تمام تلاشی كه مجتهدان و فقیهان در استنباط و اجتهاد و تحقیق قواعد استنباط به خرج می د
هند، برای این است كه روشی باشد كه بتوان ظن را به آن مستند كرد كه خدا و پیامبر راض
ی به اخذ این ظن هستند. و مسأله این طور گسترده نبوده كه بگویند افهام ظنی است.
بنده پشت سر تمام این قضایا را می بینم و فرمایش تمام این آقایان را خوانده ام كه در
بحث پلورالیسم دینی، بعضی به یك هرج و مرج فكری رسیده اند و می گویند دینی كه فهم های
ما از آن ظنی است، به این صورت كه علامه طباطبایی از آن یك فهم دارد؛ فخر رازی از آن
یك فهم دارد؛ اشعری و معتزلی و تشیع فهمهای مختلفی از قرآن دارند، چنین دینی مستند نی
ست و بار زیادی نمی توان از این دین بر بست. مدعیان این نظریه، درصدد هستند كه یك نو
ع اباحی گری عصر جدید را ترویج كنند و ما بسیاری از مریدهای این افكار را می بینیم
كه به یك نحو اباحی گری رسیده اند و ادعا می كنند كه وجوب حج و وجوب صوم و این دقت ه
ا كه در باب های احكام است، همه فهم فقها است؛ اما این كه خود دین چه می گوید، معلوم
نیست. نقطه نزاع این جا است كه یك سری از این فهمها از ضروریات دین است و پاره ای ضروریات
فقهی است و بقیه هم ظنون حجت است. حال اگر شما هم سالها زحمت كشیدید و قواعد استنباط
را تنقیح كردید و به فهمی غیر از این فهمها رسیدید، یك فهم حجت دیگری می شود. اما نه این كه به راحتی بگویید این كه علما گفتند، فهم خودشان بوده است. بعضی اوقات
كه بحث در مورد قرائتهای مختلف از دین می شود، دیده می شود كه گاهی به یك سری مسایل ب
دیهی تمسك می جویند؛ مثلاً این كه فقها اختلاف اجتهادی دارند، بعد نتیجه می گیرند كه قر
ائتها از دین مختلف است و این باید معلوم شود كه كجای آن مختلف است، آیا به نحو كلی مخت
لف است یا نه؟ فی الجمله كه جزء بدیهیات مسایل استنباط فقهی است. استدلالهایی كه برای ر
وش نسبی گرایی كلی ذكر شده، متعدد است كه در این جا به بعضی از استدلالهای آنان اشاره
می شود.
شریعت صامت
یكی از مهمترین ادعاهایی كه در باب كثرت گرایی در فهم دین مطرح می كنند، تز "شریعت ص
امت است" است. برخی مدعی اند كه شریعت و متن كتاب و سنت، صامت است و ما هستیم كه این
متن را به نطق در می آوریم و از آن مطلب می فهمیم پرسشهایی كه به كتاب و سنت عرضه م
ی شوند، كتاب و سنت را به نطق در می آورند؛ اما خود كتاب و سنت ساكت است و از این گ
زاره، این طور استفاده می كنند كه می گویند:این پرسشها از كجا می آید؟ مسلماً از خو
د كتاب و سنت نمی آید؛ بلكه از علوم و معارف روز و فلسفه، ریاضی، شیمی و ... می آید؛
بنابراین، هر چه ذهن یك عالم از علوم اصلی انباشته تر باشد، فهم او از دین، اصلی تر
و دقیق تر و به واقع نزدیك تر است و بدون تنقیح علوم اصلی، فهم علمای ما منقح و حج
ت نیست.
این كه شریعت صامت است، پیش فرضهای زبانی و اصولی دارد كه باید در مورد آن بحث كرد؛ ولی
در واقع باید دید كه آیا اصل این ادعا موجه است یا خیر. و آیا شریعت صامت است یا ن
ه؟ به عنوان مثال، فرض كنید ما در مسجدی نشسته ایم و پیامبر (ص) وارد می شود و حكمی
را بیان می كند. دلیل صامت بودن حكم چیست و چرا می گویید كه فهم ما از كتاب، دایر م
دار پرسشهای ماست؟ و گاهی آن قدر افراط می كنند كه می گویند:فهم ما درست به اندازه
سؤالهای ماست؛ یعنی اگر ما سؤال نكنیم، قرآن و سنت چیزی برای ما ندارند.
آیا نمی شود قبل از این كه ما از قرآن سؤال كنیم قرآن با ما سخن بگوید؟ اصلاً این كه ق
رآن دارای محتواست و معانی و مفاهیم را به ما القا می كند، عین سخن گفتن است. بنده حدس
می زنم كه قائلین به این نظریه، سخنی را خلط می كنند. برخی از فیلسوفان هرمنوتیك سخنی
دارند در باب سؤال و آنها سؤال را به این معنا نگرفته اند كه ما از بیرون چیزی بیا
وریم، بلكه آن حالت گشودگی در مقابل یك متن را سؤال می گویند و به تعبیر آنها، انسان
نسبت به متن گشوده است و البته این شرط درستی است؛ مثلاً وقتی بنده با شما رو به رو می شو
م و می خواهم كلام شما را بشنوم، باید نسبت به حرف شما حالت گشودگی داشته باشم؛ یعنی خو
دم را آماده كرده باشم كه آنچه شما می گویید، بفهمم و بشنوم و این حالت، ربطی به این
بحث ندارد. این كه انسانها باید آماده فهم یك متن باشند، غیر از این است كه چون انسان
سؤالهایش را از بیرون و از معارف عصری می آورد، پس متن صامت است. یك نكته هم وجود دارد كه اینها از آن غفلت می كنند؛ این كه چرا شریعت صامت است؟ این
افراد این سؤال را بر می گردانند به یك بحث زبانی و می گویند:زبان، معانی خودش را به
ما القا نمی كند؛ بلكه ماییم كه به زبان معنا می بخشیم، در صورتی كه تا به حال، علما
ی ما می گفتند كه الفاظ، بعد از وضع یك معانی دارند كه این معنا دل بخواهی ما نیست. ز
بان طبیعی است، گرچه اصل آن قراردادی است، ولی بعد از قرارداد موجب می شود كه الفاظ
در معانی ظهورات واقعی پیدا كنند و دیگر ربطی به خواست ما ندارد و این تفكری است كه
علمای ما داشته اند.
این ها می گویند كه معنا را ما به متن می بخشیم. در جواب می گوییم كه اصل این حرف، نا
درست است؛ زیرا این سخن، علاوه بر این كه تالی فاسدی دارد، بنای معقولی نیز ندارد. تالی
فاسد آن این است كه انسان می تواند آزاد باشد و هر معنایی به لفظ ببخشد. اگر بناست
كه ما معنا را به لفظ ببخشیم، پس به عنوان مثال، می گوییم:اگر بگویید لااله الاالله ی
عنی باران می آید و این جاست كه می گویند:ما نمی خواهیم بگوییم كه متن، هر معنایی را
می پذیرد. رابطه الفاظ و معانی، بعد از وضع، دیگر قراردادی نیست؛ همان طور كه ظهورات
قراردادی نیست. درست است كه وضع یك قرارداد است، ولی ظهور الفاظ بعد از وضع، دیگر قر
اردادی نیست؛ بلكه یك امر تكلیمی است و این كه ما از الفاظ قرآن، معانی به ذهنمان خط
ور كند، چه به دلالت تصدیقی یا تصوری، این ها قراردادی نیست؛ بلكه یك واقعیت است؛ بن
ابراین به یك معنا، معانی قران و سنت، عینی است؛ بنا به تعریف فلسفی و كلامی؛ لذا می ت
وان گفت كه من معنای قرآن را فهمیدم یا نفهمیدم. قرائت های مختلفی از دین، بنا بر اعتراف آنها، مشتمل بر خطا و صحیح و سقیم است؛ یعنی قر
ائت هایی كه از دین داریم،اموری است از مجموعه خطا و صحت و این خطا نمی تواند بطن قرآ
ن باشد؛ در صورتی كه متون قرآن، همه آن، عین حق است. پس قرائت های مختلفی كه به زعم آ
ن ها، امری است مشتمل بر صحت و وثوق، این نمی شود كه همان بطون قرآن باشد كه در روایا
ت به آن اشاره شده است.
تا این جا اجمالی از بحث قرائت های مختلف در دین بود و حال، بحث در پلورالیسم در نفس دین
است كه منشاء این بحث، به طور عمده، یك نگاه بیرون از دین است كه یك عده گفته اند:
ما در عالم، ادیان مختلف داریم كه بین اینها تشابهات فراوان است و اختلافاتی هم وجود دا
رد. این كثرت باید تبیین شود كه چرا این گونه است؟ بحث تساهل و تسامح، واقعاً با این
بحث مرتبط است به این معنا كه عمده نتیجه ای كه از بحث كثرت گرایی دینی می خواهند بگیر
ند، تساهل و تسامح است. نه تنها در مثوبت بلكه در حقانیت هم می خواهند تساهل و تسام
ح قرار دهند.
نظریات رقیب در پلورالیسم دینی
سه نظریه درباره تبیین كثرت در ادیان معروف است:1،كثرت گرایی یا ploralism؛ 2،شمو
ل گرایی یا inclusivism؛ 3،انحصارگرایی با exclusivisn. انحصار گرایی یعنی این كه یك دین حق است و بقیه همه باطل اند. شمول گرایی یعنی یك دین حق
، ولی ادیان دیگر تحت پوشش همین دین قرار می گیرند و حق می شوند؛ مثلاً مسیحی مدعی است ك
ه مسیحیت حق است و مسلمان ها و یهودی ها و زردشتی ها و ... خیال می كنند كه به چیزی
غیر مسیحیت تعبد نشان می دهند، در صورتی كه اینها در واقع مسیحی هستند؛ یعنی همه ادیا
ن در واقع داخل در مسیحیت یا در اسلام است و خودشان خبر ندارند. ادیان دیگر، ناحق نیس
تند، ولی حقانیت و درج آنها، در یك دین خاص است و این شمول گرایی است. ادعای پلورالیسم این است كه همه دین ها چهره های یك واقعیت اند و بنابراین، راه های
مختلف برای رسیدن به یك واقعیت می باشند و این طور نیست كه پیروان ادیان دیگر، همه ا
هل عقاب باشند. پیروان این عقیده می گویند:ما چگونه قبول كنیم كه فقط شیعیان اثنا
عشری، پیرو حق و اهل نجات باشند و جایگاه بقیه اهل عالم دوزخ باشد. این بدین جا منتهی
می شود كه بگوییم ادیان دیگر هم حق هستند؛ منتها هر كدام بهره ای از حق دارند و چهر
ه ای از حق اند.
قبل از این كه وارد این بحث شویم، به چند نكته اشاره می كنم كه دلیل این افراد برای
این حرف ها چیست؟ نكته ای كه در این بحث باید به آن توجه داشت، این است كه دلیلی بر
انحصار این سه مسلك و نظریه، وجود ندارد، چه بسا كه معارف قرآنی، چیز دیگری را ذكر كن
د كه نه پلورالیسم باشد و نه شمول گرایی و نه انحصار گرایی؛ بلكه یك قسم معقول دیگری
باشد. بنده از این دفاع می كنم و بعضی از آیات قرآن را ارایه می كنم كه طبق این آیا
ت، هیچ كدام از این سه نیست، بلكه چیز دیگری است. نكته مهم تری كه لازم است در این بحث مورد توجه قرار گیرد تا از بعضی سوء استفاده ها
رهایی پیدا كنیم، مثل همین نكته است كه فقط شیعه اثنا عشری اهل بهشت است و بقیه اهل د
وزخ اند. پس برای این كه ما در این منطقه گیر نكنیم، باید روشن شود كه بحث ما در كج
ا است، بحث قرائت های مختلف از دین، آیا در ادیان الهی همان طور كه نازل شده اند یا در
این ادیانی كه هم اكنون در دست ما است؟ بحث در این است كه آیا اسلام و مسیحیت و یهودیت
، آن طور كه انبیای الهی آورده اند، با هم اتفاق دارند و به یك جا می رسند و با بحث د
ر ادیان امروزی است؟ این خود، بحث مهمی است كه باید در استدلال های طرفین مورد توجه ق
رار گیرد كه بر چه اساس استدلال می كنند.
نكته بعدی كه در این بحث باید مورد توجه قرار گیرد، این است كه ادیان الهی، تدریج زما
نی داشته اند؛ در هر برهه ای از زمان، یك نبی از انبیای الهی برای تبلیغ دین خدا ارسال
شده است، پس زمان مسأله مهمی بوده كه شاید شریعت اگر چه از طرف نبی بود، منسوخ شده
باشد و یا احكامی از آن منسوخ شده باشد، حتی شریعت حقه مسیح (علیه السلام) بعد از آن،
توسط ادیان و پیامبران دیگر نسخ شده است؛ پس مسأله ی زمان نیز باید مورد توجه قرار
گیرد. واقع و حق مسأله این است كه پیامبران الهی در ریشه تعالیم، با هم یكی بوده اند. آیات
قرآن نیز صریحاً به این مطلب دلالت می كند و به تعابیر مختلف در قرآن به این مسأله اشا
ره شده است؛ مثلاً در جایی پیامبر می فرماید:"تعالوا الی كلمة سواء بیننا و بینكم)(2)
كه اهل كتاب را دعوت می كند به سوی كلمه ای بیایند كه بین ما و آنان یكی است و آن ا
ین است كه ربی را برای خداوند، ارباب قرار ندهیم و یا در آیه شریفه دیگر كه می فرما
ید:(ان الدین عندا... الاسلام)(3) همان طور كه مرحوم علامه ی طباطبایی استفاده می كنند
، به نظر می آید كه اسلام در این آیه به اشاره نباشد به اسلام به معنای یك دین خاص، ب
لكه در معنای تسلیم است. حقیقت دین در نزد خداوند متعال، اسلام یعنی اصل خضوع و تسلیم
در برابر خداوند است؛ در معارف و در عمل. گرچه ادیان كما و كیفاً با هم فرق داشتند،
اما همه آنها مصداق تسلیم الی ا... بوده اند؛ یعنی در معارف و چه در عمل.
البته ممكن است برخی با نظر علامه در این جا مخالف باشند؛ زیرا كه اسلام در زبان قرآن م
علوم نیست كه به معنای اصطلاحی باشد؛ بنابراین، یك بحث تحقیقی است. البته در روایات به
معنای اصطلاحی است و حتی اركان آن را هم ذكر كرده اند و در مورد قرآن، احتمال زیادی
وجود دارد كه به معنای لغوی یعنی تسلیم باشد و این آیه شریفه با توجه به معنای لغوی،
یعنی تسلیم حق بودن.
پس اگر ادیان واقعی مورد بحث قرار گیرد، منكری ندارد كه آنها در اصول و امهات الهی یكی
بوده اند؛ زیرا آنها همه همه به توحید و معاد دعوت می كردند و نكته ی جالب این كه بعض
ی از آیات تصریح می كنند كه انبیا بشارت به نبی بعدی می دادند؛ یعنی دین مسیح فقط اكت
فا به حضرت مسیح نكرده بود؛ بلكه بشارت به نبی بعدی نیز جزء دین مسیح است؛ پس در این
موضوعات با هم وحدت داشته اند و اختلافی كه بین ادیان است، یكی اختلاف رتبه و ضعف و ش
دت است و یكی به خاطر كمال و معارفی كه القا می كند ممكن است از دین دیگر مهم تر یا ك
امل تر باشد.
اختلاف دیگر ادیان، مسأله نسخ است كه به خاطر توالی زمان، احكامی از اعتبار می افتند
. همان طور كه مرحوم علامه می فرمایند تسلیم حق، كه دین حقیقی است، در هر زمان یك مصد
اق دارد، در زمان پیامبر اسلام، تسلیم حق، قبول پیامبر اسلام است و اگر در این زمان كسی
نبوت خاتم النبیین را نپذیرفت، تسلیم حق نشده است و بنابراین، آن گوهر واحد بین تمام
ادیان را نپذیرفته است.
نكته ای كه باید در بحث به آن توجه كرد، این است كه آیا ما در ادیان واقعی بحث داریم
،كه روشن شد،یا ادیانی كه در دست ماست؟ گاهی دعاوی این ادیان امروزی، متعارض است. مسیحیت فعلی، پیامبر اسلام(ص) را نفی می كند و بیشتر قائل به تثلیث، اقانیم ثلاثه و ،ن
عوذ باا...،خدا و یا ابن ا... بودن اوست. در قرآن به صراحت آمده است كه این عقیده
كفر است و در مورد به صلیب كشیده شدن حضرت مسیح نیز آیه قرآن به صراحت می گوید كه ا
فراد اشتباه كردند. بنابراین یك سری از اعتقادات در این ادیانی كه در دست ماست، تحریف هایی را پذیرفته ا
ست. حتی اگر كاری هم به قرآن نداشته باشیم نمی توانیم این ادیان را با هم جمع كنیم؛ چ
را كه پذیرش پلورالیسم بدین معنا كه هم اسلام حق است و هم مسیحیت و هم یهودیت، امری
نامعقول است؛ زیرا یهودیت و مسیحیت فعلی دارای دعاوی متعارضند و مگر می شود دعاوی م
تعارض، همگی حق باشند؟ ما می گوییم كه تثلیث باطل است، در صورتی كه آنها قائل به تثلی
ث هستند و این دعاوی با هم قابل جمع نیست و پلورالیسم به این معنا فی حد ذاتها باطل اس
ت.
از طرفی این مسأله، با معارف قرآنی و روایی هم منافات دارد و یك انسان متدین به دین ا
سلام، نمی تواند این پلورالیسم را بپذیرد. آیات قرآنی به صراحت برخی از این تعالیم در
دست این ادیان را نفی می كند؛ پس پلورالیسم به معنای جمع بین این ادیان در حقانیت و
رسیدن به سعادت، به نظر نامعقول می آید. نكته دیگر كه باید توجه داشت و برخی از مدعیان پلورالیسم به آن تكیه می كنند، این ا
ست كه ما در این جا باید سه مقوله را از هم جدا كنیم:1،مقوله سعادت؛ 2،مقوله مث
وبت و عقوبت:3،مقوله حقانیت.
ما اگر معتقدیم كه فقط اسلام حق است، معلوم نیست این طور بگوییم كه همه پیروان ادیان
دیگر در دوزخند یا هیچ بهره ای از سعادت ندارند. مرحوم علامه در یكی از كتاب های خود
می فرمایند كه ما نمی توانیم مدعی شویم كه غیر مسلمانان، هیچ بهره ای از سعادت ندارند
؛ چون سعادت دایر مدار اطلاعات است؛ چه بسا كه یك مسیحی، جست و جو و فحص و بررسی كرد
ه باشند و به دلیل شرایط خاص اجتماعی، نتوانسته باشد به حق هدایت یابد؛ ولی به همان چ
یزی كه می دانسته عمل كرده؛ این شخص از حق اطاعت كرده و داخل در دوزخ نمی شود؛ علاوه
بر این كه مسأله "قبح عقاب بلا بیان" هم داریم كه بیشتر علمای ما آن را قبول دارند كه
این دلیل، هم در معارف و هم در احكام می آید و كسی كه فحص می كند و بیانی بر واقع پ
یدا نمی كند، عقاب او قبیح است و خداوند چنین نمی كند. بنابراین كسانی كه متدین به دین
حق نباشند، اهل دوزخ هم نباشند. این بستگی به عمل آنها دارد. ما می توانیم ادعا كنیم كه با توجه به ادیانی كه امروزه در دست ماست، پلورالیسم در ا
ینها بی معناست؛ چه از نظر عقل و چه از نظر نقل. اما ادیانی كه به انبیای الهی (كما هو
واقع) نازل شده، در گوهر اصلی با هم یكی هستند كه در بعضی از تعالیم نسخ شده اند؛
بنابراین باید دین كامل را اخذ كرد كه در زمان ما اسلام است.
اگر به این نظر توجه شود، به یك معنا انحصار گرایی است؛ چرا كه می گوییم دین اسلام حق
است؛ اما اگر دقت شود، می گوییم كه هم در اصل و هم در گوهر، همه انبیای الهی به یك ح
قیقت واحد دعوت می كردند و آن تسلیم حق بودن است كه مصداقهای آن به حسب زمان، مختلف
می شود و انبیای الهی به آمدن نبی بعد بشارت می دادند كه در این آیه شریفه به این نك
ته تصریح شده است:(الذین یتبعون الرسول النبی الأمی الذی یجدونه مكتوباً عندهم فی التو
ارة و الأنجیل)4. قرآن می گوید كه در تورات و انجیل، به همین نبی امی اشاره شده است؛ ح
ال اینها دین فعلی را قبول ندارند. استدلال دیگر این است كه می گویند:ما ادیان مختلفی داریم كه یك كثرتی است موجود و ای
ن كثرت باید تبیین شود. یك تبیین، این است كه انبیا همه یك چیز بر آنها نازل می شده،
ولی آن امر خاصی است كه ذهن خود پیامبر آن را تفسیر می كند و پیامبران، مفسران آن عنوا
ن تفسیر ناشده كه بر آن نازل می شود، هستند؛ بنابراین، پیامبر اسلام كه دین اسلام را آ
ورد، این یك تفسیری است كه تجربه عرفانی پیامبر، در مسیحیت و یهودیت و ... همه به همین ص
ورت است. می خواهند بگویند كه یك چیز واحد از ناحیه خداوند بر انبیا نازل می شود؛ اما این چی
ز واحد، تفسیر نشده است كه خود پیامبر آن را تفسیر می كند و مثالی كه می آورند، عجیب
است؛ می گویند:تنعم در بهشت، گاهی تفسیر شده به حورالعین؛ یعنی چشم سیاهان؛ بعد می گ
ویند:مگر زیبایی فقط چشم سیاهی است؟ ولی چون در آن محیط، زیبایی، سیاهی چشم بوده، قر
آن گفته است حورالعین؛ چه بسا اگر در جای دیگر واقع می شد می گفتند چشم آبی؛ یعنی ذهن
خود پیامبر آن چیز الهام شده را تفسیر می كند. نویسنده كتاب "صراط های مستقیم"، قائ
ل به همین مطلب است و در جای دیگر می گوید كه این قرآن با این حجم، به دلیل این است
كه ظرف بیست و سه سال نازل شده است و اگر پیامبر(صلی ا... علیه و آله و سلم) مر بیشتر
ی داشت، قرآن چند برابر می شد و این یعنی تفسیری كه پیامبر می كند از آن امر واحدی كه
بر او نازل شده است كه این تفسیر، ممكن است در طول زمان، كم یا زیاد شود. واقعیت این است كه این ادعا، ادعای دینی نیست و قرآن به صراحت این سخن را رد می كند
و می فرماید:پیامبر (و ما ینطق عن الهوی٭ ان هو الا وحی یوحی)5 است و اگر بنا باشد
معارف قرآنی یا انجیل و تورات، تجلیات ذهنی خود انبیا باشد، پس (ما ینطق عن الهوی) چه می
شود؟ و یا این كه می فرماید:(بالحق انزلناه و بالحق نزل)6 و قرآن مملو از تعبیر حق
می باشد كه مرادش این است كه همین قرآن، حق است و یا این كه می فرماید:(انك لتلقی
القرآن من لدن حكیم علیم)7 كه مرادش همین قرآن است و اگر این تفاسیر از خود پیامبر
باشد ، پس دیگر تعبیر (لتلقی القرآن ) غلط می باشد؛ زیرا كه ذهنیات پیامبر می شود ،
نه (من لدن حكیم علیم ) .
این سخنان نتایجی دارد كه آنان از آن نتایج استفاده می كنند ؛ مثل این كه اگر قرآن
با علوم روز مخالف شد ، ما قرآن را كنار می گذاریم ؛ زیرا كه این ها تفسیرهای پیامبر
است ؛ ولی جرأت نمی كنند این حرف را به صراحت بگویند ؛ بلكه می گویند :ما حرف ها را
می زنیم و نتایج را به خود مردم وا گذاریم . و به یك صورت می خواهند این حقانیت و ت
قدس را كه از ضروریات دین است ، كم رنگ كنند و برچینند ؛ زیرا وقتی قرآن را كه سند م
است ، از بین ببرند ، دیگر چیزی برای ما باقی نمی ماند و این نور كه رابط بین ما با خ
داوند است ، با یك سری الفاظ زیبا و حرف ها قشنگ ، از ما گرفته می شود .
بیان دیگری كه برای كثرت گرایی است ، این است كه می گویند :آن چه بر پیامبران نازل
می شود واحد نیست ؛ مختلف است و چهره های مختلف یك حقیقت است كه در عالم وجود دارد كه
انبیا به اندازه درجاتشان این واقعیت را می گیرند و اختلاف ادیان ، نه فقط به خاطر ت
فاسیر است بلكه به خاطر این است كه تجربه های انبیا هم متعدد است ؛ چون قدرت هایی كه
انبیا در تلقی عالم دارند ، مختلف است .
این سخن ، فی الجمله درست است ؛ همان طور كه در قرآن درجات مختلفی برای انبیا ذكر می كن
د . ولی سؤال این است كه این مطلب چه ربطی به پلورالیسم دینی در میان ادیان موجود دار
د ؟ این مطلب كه آن چه انبیا آورده اند ، تجلی یك واقعیت است ، سخن درستی است و آن چه
كه حضرت مسیح آورد ، مسلماً مخالف و متضاد با آن چه كه پیامبر اكرم (صلی الله وعلیه وآل
ه وسلم ) آورد ، نیست ؛ ولی ربط آن با پلورالیسم دینی چیست ؟ و این مقوله ادیان واقعی
گذشته ، نباید با این ادیان تحریف شده امروزی مخلوط شود ؛ چرا كه خلط مبحث است و این
سخن راجع به خود انبیا درست است ، نه ادیانی كه امروزه در دست ماست .
منابع :
1 ،ر.ك :صادق لاریجانی ، معرفت دینی ، (تهران :مركز ترجمه و نشر كتاب ، چاپ اول ،
1370 )
2 ،سوره ی آل عمران ، آیه ی 64 .
3 ،سوره ی آل عمران ، آیه ی19 .
4 ،سوره ی اعراف ، آیه ی 157 .
5 ،سوره ی نجم ، آیه ی 43 .
6 ،سوره ی اسراء ، آیه ی 105 .
7 ،سوره ی نمل ، آیه ی 6 .