خانه   |   صفحات   |   آرشیو   |   جستجو   |   درباره موسسه   |   ارتباط با ما   |   نقشه سایت   چهارشنبه 21اردیبهشت ماه 1384
منوي اصلي
 صفحه اول   
 اخبار   
 حریم ملکوت   
 بین الملل   
 سی نما   
 میهن   
 خطه خورشید   
 چوب خط   
 پنجره   
 جنبش نرم افزاري   
 بادبادك   
 بانوان   
 مردم   
 ورزش   
 عبرت   
 در حوالی امروز   
 سر مقاله   
 نگاهي به مطبوعات   
 تا انتخابات   

[ جنبش نرم افزاري ]


ساختار سازی در جنبش نرم افزاری  


---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ساختار سازی در جنبش نرم افزاری

گفتگو با حجة الاسلام قوامی (قسمت دوم) خوشبختانه امام راحل موانع را برای ما معرفی كردند نه یك بار؛ بارها از آنها یاد كردند. می گفتند، ما از اینها ضربه های فراوانی خورده ایم. می فرمودند، در همین حوزه هستند كسانی كه به ظاهر اهل علم اند، اما مانع علم اند؛ خوب، این تحجر است. از تجدد هم ضربه ها خورده ایم، از میرزا ملكم خان ها و تقی زاده ها، از كسانی كه می گفتند از سرتا پا باید غربی شویم. اما راه چاره چیست؟ به نظر من، باید راه میانه ای در پیش بگیریم. باید دست به یك جمع بندی بزنیم و در راه وسط حركت كنیم. یكی از رسالت همین جنبش نرم افزاری دشمن شناسی و مانع شناسی است. باید راه برطرف كردن موانع را بیابیم.

به نظر می رسد كه شناختن تحجر و تجدد و متحجرین و متجددین كار سختی است. معیارها و ملاك هایی می خواهد؛ همین خود یك مسأله غامض است. نظر من این است كه هر دو قابل شناسایی اند. البته حالت تشكیك دارند؛ ولی به هر حال، متجددین كاملاً شناسایی شده اند. ملاك آن هم معلوم است. متجددین كسانی هستند كه هر نوع مظهر دینی را نشان عقب ماندگی می دانند. بنده یادم هست كه شخصی در اوایل انقلاب می گفت، من به كشورهای زیادی سفر كرده ام. هر كشوری كه در آن صدای اذان شنیدم، عقب مانده بود. می گفت، هر جا كه شنیدم می گویند:"اشهد ان لا اله الله" عقب مانده بود. خوب معلوم است چنین شخصی مرعوب و فریب خورده است. یكی از شاخصه های تجدد، همین مرعوب و مجذوب شدن است. چنین كسانی از اصل خود بریده می شوند و مجذوب پیشرفت های ظاهری دیگران می گردند. امام در سال 67 در آن رنج نامه روحانیت را به شش دسته تقسیم كرد. از آن میان تنها یك دسته را برنده دانست؛ یعنی همان كسانی كه خطاب به آنها فرمود:" فرزندان انقلابی ام". دسته های بعدی را یك به یك كنار زد. یكی از این دسته ها، انجمن حجتیه بود. " انجمن حجتیه" نه به معنای یك تشكل؛ بلكه به معنای یك شیوه تفكر؛ تفكری كه می گوید، بنشینید تا قهرمان منتظر بیاید و ما را نجات دهد. لازم نیست شما حركت كنید. او می آید و حركت را راه می اندازد.این تفكر تا زمان ما ادامه یافته است. معتقدند كه كاری از دست مسلمانان ساخته نیست.كار سیاسی روا نیست. باید منتظر بماند تا منجی بیاید و امور را سامان بدهد. این همان انتظار غلط است. البته معمولاً سردمداران این شیوه تفكركه خود در زندگی مرفه و لوكس روزگار می گذرانند. پس جناب عالی مانع اصلی نهضت نرم افزاری را دو گروه متحجرین و متجددین می دانید؟ اصولاً این دو گروه نمی توانند به صورت مبنای این حقیقت را هضم كنند كه جنبش نرم افزاری، عنصر دین را به عرصه علم راه بدهد. هر دو گروه در اینكه دین نباید در علوم ما دخالتی داشته باشد، متفق اند. در واقع، به معنایی می توان هر دو گروه را سكولار یا لائیك دانست؛ هر چند مبانی اعتقادی آنها كه كاملاً متضاد است. به هر حال، هر دو گروه در این ادعا با همدیگر شریك اند كه دین هیچ كاری به علم و دنیا و سیاست و اجتماع ندارد. لذا نباید سعی كرد كه او به این عرصه ها راه بیابد. باید در همان حدی كه هست، محدود بماند. یعنی قلمرو دین را كاملا فردی و شخصی محسوب می كنند. بله، هر دو گروه دین را محدود به حوزه فردی می كنند. با این طرز تفكر نمی توانند دین را باعث پیشرفت و یاور علم بدانند. علوم دینی را در همان كه به "علم دین" مشهور و مصطلح است محدود می كنند. قبلاً عرض كردم كه متجددین و متحجرین مانند یك قیچی می مانند كه كاملاً از هم جدایند؛ اما برای قیچی كردن دین به هم می پیوندند. متحجرین می گویند، اگر دین را در این عرصه ها دخالت دهیم، از ریاست می افتد و متجددین معتقدند كه دین اصلاً صلاحیت آن را ندارد. این سؤال به صورت جدی مطرح است كه متحجرین چگونه آیات و روایات ناظر بر امور اجتماعی و سیاسی را توجیه می كنند؟ ما در این باره آیه و روایت كم نداریم. فقه المعامله و مساقات و امر به معروف و نهی از منكر و امثال آن را داریم. این احكام و مباحث فردی نیستند. چگونه می توان از اینها چشم پوشید؟ آیا متحجرین دست به تأویل و توجیه می زنند. نظریه غالب بر اندیشه آنها، فردی بودن دین است. حتی همین احكام و مباحث اجتماعی اسلام را هم به نوعی به فرد و روابط فردی بر می گردانند. از اینكه یك سیستم اجتماعی راه بیندازند و به اسلام حق اداره آن را بدهند، خبری نیست. نظامند فكر نمی كنند. حتی امر به معروف و نهی از منكر را به عرصه فردی می برند.
اما اجازه بدهید، به گروه دیگری بپردازیم كه به نظر بنده آنها هم از موانع جدی تولید علم و نظریه پردازی اند. شاید تعجب برانگیز باشد كه این گروه، از موافقان دخالت دین در جامعه اند. اینها می پذیرند كه دین اسلام، یك آیین اجتماعی است. می دانند كه دین، برای گسترش علم و اداره علوم مورد نیاز بشر، نیاز دارد؛ ولی بر اثر آفتها و آسیب هایی عملاً جزو موانع به شمار می روند. در مقام ادعا و تئوری موافق دخالت دین اند؛ اما در مقام عمل ، بی برنامه اند. برنامه و خط مشی روشمند ندارند. این ممكن است موجب یأس و سرخوردگی آنها بشود. به قول استاد مطهری در كتاب "نهضت های صد ساله" هر نهضتی آفاتی دارد. ایشان شش آفت می شمارد. یكی از آنها، رها كردن نهضت در میانه راه است؛ یعنی كسانی كه نهضتی برپا كرده اند، بر اثر برخورد با موانع و بی برنامگی، خسته می شوند و از ادامه راه باز می مانند. پس اینها در مرحله اجرا دچار آفت و آسیب اند؛ مثل یك انقلاب كه هواداران و مخالفانی دارد. گاهی همین هواداران دچار آفت می شوند.
باید در آسیب شناسی، هر سه گروه را شناسایی كنیم. چه بسا آسیبی كه از ناحیه دوستان می خوریم، بیشتر باشد. بله؛ در همین حوزه علمیه هم كسانی هستند كه ،مثلاً،پیرو مقام معظم رهبری اند. وقتی ایشان پیامی می دهد، جرقه هایی زده می شود و مدتی همه گرم كار می شوند؛ اما با گذشت زمان، سرد و مایوس می شوند و از حركت باز می مانند. این مشكل بیشتر به اینجا بر می گردد كه هواداران و پیروان، پیگیر و مصر نیستند. كار را با شعار برگزار می كنند و پس از مدتی آن را به طاقچه می گذارند و می روند. آسیب هایی كه به نیروهای هوادار بر می گردند، چند دسته اند:یك دسته، فردی اند و یك دسته اجتماعی. شاید در گفت و گوهای شما با میهمانان قبلی، به این آفت ها اشاره شده باشد. مثلاً یكی از آنها كم مایگی و بهره مند نبودن از اطلاعات است. كسانی كه وارد یك نهضت می شوند؛ آن هم نهضتی با این عمق و گستردگی باید از اطلاعات و مایه لازم بهره مند باشند.

ممكن است طرف مقابل،كه مخالف نهضت است،از یك سری مایه های قوی برخوردار باشد؛ اما ما ،كه طرفدار آن هستیم،مایه لازم را نداریم. همان ضرب المثل دشمن دانا و دوست نادان به ذهن انسان می رسد. پس اولین آسیب، مسأله علمی است كه باید آن را مرتفع كنیم. اگر قرار است به قله بلندی دست پیدا كنیم، نیازمند اطلاعات هستیم. انسانهای قدرتمند در ابعاد علمی می توانند به این قله برسند. اینان باید اصول نهضت را خوب بشناسند و با عرصه های جهانی كاملاً آشنا باشند. به نظر می رسد یكی دیگر از آفتهای ما در عرصه هواداران، تك روی و اصرار بر كار فردی است. ما یك نهضت عمیق و گسترده در پیش داریم. از آن طرف هم چون نهضت ما یك نهضت علمی است و در جهان معاصر می خواهد ظهور كند، نیازمند كار گروهی است. امروز دیگر كارهای علمی به صورت گروهی و بلكه شبكه ای انجام می شوند. از فرد و كار فردی ثمرهایی حاصل نمی شود؛ اما متاسفانه ما هنوز هم در حوزه علمیه شاهد تكروی هستیم. برای این آفت باید چاره ای بیندیشیم. درمان آن را باید پیدا كنیم. بحمدا... معاونت پژوهشی حوزه گام های مفیدی در این راه برداشته است. همین ا نجمن های علمی كه در حال تأسیس اند، برای راه اندازی كارهای گروهی بسیار كارساز خواهند بود. اصلاً تأسیس آنها برای راه انداختن كار گروهی بوده. خود دین نیز رنگ فردی ندارد.
آفت دیگری كه به نظرم مهم می رسد، بی روشی است؛ یعنی عدم آشنایی و پایبندی به روش كار. امروزه ثابت شده است كه متدلوژی نقش اساسی و بی بدیلی در فعالیت های علمی دارد. باید ببینیم با چه روشی می توانیم در كمترین زمان و كمترین امكانات به نتیجه برسیم. به عبارت دیگر، ما نیازمند مدیریت تحقیق هستیم؛ باید مدیریت نظریه پردازی داشته باشیم. نظریه پردازی نیز نیازمند روش است. ممكن است هدف مقدس باشد، و بنیه علمی داشته باشیم و ممكن است كارگروهی انجام دهیم؛ ولی روش نداشته باشیم. نباید گمان كنیم از هر راه و روش می توان به هدف رسید. باید روش های مختلف را بررسی كنیم و یك روش مناسب را برگزینیم. به تازگی روش های جدیدی نیز مطرح شده اند. برخی دانشمندان غربی روش "پوزیتیویستی" گذشته را هم كنار گذاشته اند. معتقدند روش شناسی "پوزیتیویستی" معمولاً می خواهد چیزی را اثبات كند؛ فرضیه بسازد. الان برخی پست مدرن ها می گویند، لازم نیست فرضیه بسازیم و چیزی را اثبات كنیم. دنبال یك روش شناسی دیگری هستند. روش شناسی هرج و مرج را مطرح می كنند. البته ما هم در علوم سنتی خودمان روش شناسی داشته و داریم. برای استنباط حكم، از روشی استفاده می كنیم هر چند سنتی است. البته ممكن است روش استنباط، بین صاحبان اجتهاد تفاوت هایی هم داشته باشد. در علوم سنتی ما معمولاً اول محل نزاع را تحریر می كنند. مشهور است به "تحریر محل نزاع" كه به تازگی به آن "موضوع شناسی" می گویند.
بعد همه اقوال را بررسی می كنند. سخن همه كسانی را كه در این باره نظری داده اند، می شنوند از موافق گرفته تا مخالف. خوب همه اقوال را كالبدشكافی می كنند تا ورود به بحث، در مرحله بعد، ادله اقوال را تجزیه و تحلیل می كنند. مرحله بعد، مرحله رد و اثبات ادله است. شما به هر سیستم نظریه پردازی كه وارد شوید، تقریباً همین مراحل را باید طی كنید هر چند جدید باشد؛ یعنی این روش می تواند متدلوژی موفقی برای علوم جدید نیز باشد. در علوم جدید نیز ناچارید اول سوژه خود را بشناسید و بعد، نظریه های مختلف حول آن را بررسی كنید، ادله گوناگون اقوال را از نظر بگذرانید و آنگاه نوبت به این می رسد كه نظریه خود را اثبات كنید. البته چنان كه شما فرمودید، روش های دیگری نیز هست. حتی برخی ها روش مشخصی ندارند. روش های متعددی را پیش می گیرند. می توان آن را " روش آنارشیسم" نامید؛ روش هرج و مرج و از هر راهی كه زودتر به نتیجه برسد؛ امروزه اصطلاح "اقتضائی" یك اصطلاح كلیدی شده است. می گویند، از هر روشی كه الان اقتضاء می كند باید برویم. خود این هم یك روشی است؛ یعنی لازم نیست شما از روش های كلیشه ای بروید. در علم مدیریت هم روشی داریم به نام "مدیریت اقتضایی"؛ یعنی مدیریت شما، ثابت و كلیشه ای نیست. با شرایط تغییر می كند و سیال است. روش ها ممكن است این گونه باشند. به هر حال، روش های قابل بررسی فراوانند؛ اما می توانیم روش خود را از اسلام اخذ كنیم. می دانیم كه برخی روش های حوزه منتج بوده و جواب داده اند. در این هیچ شك و شبهه ای نیست. اینكه برخی جاها، علوم حوزوی عقیم هستند، به روش بر نی گردد. مشكل از موضوع است. یك موضوع را پانصد بار بررسی كرده اند. دیگر حرفی از آن بیرون نمی آید. دل و روده بحث را بیرون كشیده اند. اگر همین روش را در موضوع جدید به كار ببرید، خواهید دید كه نتیجه می دهد. غرض اینكه باید پیش از ورود به نظریه پردازی روش منتج بیابیم و به كار بگیریم. فرقی نمی كند. هر روشی كه قابل دفاع باشد، مطلوب است. واین روش باید چند خصوصیت داشته باشد:ما را در كمترین زمان با كمترین امكانات و كمترین ضایعات به نتیجه مطلوب برساند.
اگر چنین روشی نداشته باشیم، آسیب خواهیم خورد. در تعالیم اسلامی آمده است كه باید از امكانات بهره وری كنیم؛ یعنی بیشترین بهره را از آنها ببریم. واژه " اسراف" فقط نظریه مسائل اقتصادی ندارد. در مسایل اخلاقی، در مسایل فكری و حتی اطلاعات می توانیم از این واژه استفاده كنیم. ضعف و فقدان روش می تواند یك آسیب باشد؛ اما در كنار آن ضعف ها و آسیب ها عوامل دیگری هم هستند. یكی از آنها كه جا دارد به صورت مفصل از آن بحث كنیم، آفتی است كه من نام آن را "تحمیل" گذاشته ام. ما معتقدیم كه دین می تواند، علم را تابع خود كند. این، خود، بحث مهمی است كه آیا دین باید عرفی شود یا عرف، دینی شود، یا نه؛ دین و عرف باید به یك توازن برسند.
گاهی با اینكه ما معتقدیم كه این عرف است كه باید دینی شود و دین مدیریت كند، سعی داریم با ضرب و زور پیش فرض های خود را بر دین و متون دینی تحمیل كنیم. این همان آفتی است كه نامش را " تحمیل" گذاشته ام. افرادی هستند كه معتقدند دین باید مدیر باشد و در علوم دخالت كند؛ اما وقتی در رشته ای ،مثلاً ،روانشناسی مطالعه و تحقیق دارند، با ضرب و زور پیش فرض های خود را بر متون دینی تحمیل می كنند؛ یعنی می خواهند به زور، متون را به آنچه آنها می خواهند، مجبور كنند. این جریان گاهی در قالب بحث های "هرمنوتیك" و تفسیر متن مطرح می شود. می دانید كه هرمنوتیك این روزها دارد طرفدار پیدا می كند. چه بسا كه در كنار علم اصول، جایی برای خود در حوزه علمیه باز كند؛ اما باید مراقب باشیم كه به بهانه آن، متون را جولانگاه نظریه های خود نكنیم. سعی نكنیم به زور، نصوص و متون را با نظریه هایمان هماهنگ وهمراه سازیم. این آفتی است كه هم فعالیت های علمی را بی اعتبار می كند و هم حامیانش را و هم از قداست ها می كاهد.
چه بسا منتج هم نشود و به هر بازاری كه عرضه اش كنیم، خریدار پیدا نكند؛ چون تحمیل گر، نوآوری نمی كند، تحمیل می كند. چنین كسانی در حقیقت بر همان جاده سكولار مشی می كنند. مسأله ای كه امروزه بر سر زبان ها ست، این است كه آیا عقیم شدن پاره ای از علوم اسلامی به دلیل روش شناسی آنها ست یا منابع علوم اسلامی توانایی پاسخگویی به نیازهای جدید بشر را ندارند. فرمودید، اشكال در روش نیست و به صورت ضمنی بیان كردید كه مشكل ما در كاربران علوم اسلامی است؛ یعنی مشكل از علمای ما است كه این علوم را به موضوعات جدید نكشانده اند. آیا قدری از اشكال به خود متون دینی باز نمی گردد؟ آیا علوم اسلامی مسؤولیت پاسخگویی به همه پرسش ها و نیازهای ما را بر عهده گرفته اند؟ آیا نباید پاره ای از نیازهایمان را با بهره گیری از عقل برآوریم و اساساً دین درباره این نیازها به صورت مشخص اظهار نظر نكرده است؟ در علم مدیریت ،كه حوزه مطالعاتی بنده است،به صورت مقدماتی این موضوع را بررسی كرده ام. اعتقادم بر این است كه وحی و عصمت به عنوان منابعی غنی، توانایی پاسخگویی به نیازهای انسان را دارند. در طول تاریخ نیز در عمل صلاحیت خود را نشان داده اند.
مردم، بسیاری از مسائل اجتماعی را از فقهای ما پرسیده اند و جواب هم گرفته اند.
معمولاً سؤال ها بنابر نیازها پدید می آیند. تا نیاز نباشد، سؤال هم پدید نمی آید.
سؤال و جواب، كاری است پسندیده و پذیرفته؛ اما تحمیل نظریه، مقوله ای جدا است. آیات قرآن را كه بررسی می كردم، دیدم كه پیامبر اكرم در خود قرآن مرجع چندین سؤال است.
همین، جامعیت اسلام را نشان می دهد. به عنوان نمونه، در قرآن آمده است:"یسألونك عن الخمر و المیسره". خوب این یك مسأله اجتماعی است. یا می فرماید:"یسألونك عن التیامی".
این هم می تواند یك مسأله اجتماعی،خانوادگی باشد. یا می فرماید:"یسألونك عن الروح".
این نیز یك بحث روان شناسی و فلسفی است. "یسألونك ماذا ینفقون". این نیز می تواند یك بحث اقتصادی باشد. سؤالات دیگری هم هست؛ مثلاً درباره زنان یا مسایل اعتقادی و ارث و میراث. اگر این پرسش ها را كنار هم بگذارید، خواهید دید كه اسلام توانایی و صلاحیت پاسخگویی مسایل مختلف را دارد. به این نتیجه خواهید رسید كه پرسشگران، این صلاحیت را در پاسخ دهنده ،به عنوان منبع متصل به وحی و عصمت،دیده اند. این سؤال ها به ما نشان می دهند كه پرسیدن، كاری است پسندیده:" فاسألوا اهل الذكر"؛ در متون دینی حتی مشخص هم شده كه چه سؤال هایی بپرسیم. سؤال ها فردی نیستند. از روح آغاز می شوند تا به انفاق و یتامی و ارث و میراث و بحث های اعتقادی می رسند. پس، اولاً سؤال امری مشروع است و ثانیاً تنوع سؤال هم كاری پسندیده است و ثالثاً منابع اسلامی صلاحیت و قدرت پاسخگویی را دارند. البته در برخی جاها، جواب های اجمالی و كلی داده شده است؛ مثلاً قرآن در جواب اینكه روح چیست، می فرماید:" قل الروح من امر ربی".
این جواب، لطایفی دارد. می خواهد بگوید كه پاسخ، سنگین است و آمادگی می خواهد؛ نه اینكه ما نمی توانیم پاسخ بدهیم. این پرسش و پاسخ و گفتمان، خود، نوعی متد علمی است.
شما به هر عرصه ای كه پا بگذارید، باید سؤال كنید و جواب بگیرید. طریقه پاسخ گرفتن نیز روشی دارد. باید با این نیت سؤال كنیم كه اگر جواب قانع كننده ای دادند، بپذیریم و اگر پاسخی نبود، باز هم بپذیریم؛ نه اینكه به ضرب و زور، نظر خود را تحمیل كنیم. لذا به نظر می رسد برای اینكه دچار بیماری های هرمنوتیك نشویم، باید از پرسش و پاسخ شروع كنیم. خود قرآن نیز راهنمایی های كلی را در باب پرسش و پاسخ به ما ارائه كرده است. طریق جواب دادن و دفاع كردن را نیز به ما نشان داده است. امروزه متأسفانه می بینیم كه گاهی نهاد مرجعیت در برابر طرح سؤالات و حركات جدید آشفته می شود. این به خاطر وجود تحجر در نهاد مرجعیت نیست. این نهاد می خواهد از كیان اسلام و معارف دینی دفاع كند؛ اما راه دفاع را خوب برنگزیده است. ضرر دفاع بد، گاهی بیشتر از خود حمله است. نكته دیگر كه قبلاً نیز اشاره ای به آن داشتم، عدم شناخت نیازها و موضوعات است. مقام معظم رهبری،آن طور كه در جراید خواندم،خطاب به جوانان همدان فرمودند، ما باید مرزهای علمی را پشت سر بگذاریم. ما دویست سال عقب مانده ایم. باید با میان بر عقب ماندگی هایمان را جبران كنیم. اینكه ایشان از دویست سال عقب ماندگی سخن می گویند و آن را می پذیرند، واقعاً نشان از انصاف و جسارت دارد.
یكی از مشكلات محققین و نظریه پردازان حوزوی و دانشگاهی ما این است كه نمی دانند مشكل نظام چیست و معضلات عصر ما چیست تا بتوانند همه انرژی فكری خود را صرف آن كنند. این امر می طلبد كه اولاً یك بازشناسی درباره مشكلات و معضلات داشته باشیم و ثانیاً نوعی اولویت بندی ترتیب بدهیم. جنبش نرم افزاری فقط نظریه علوم تجربی ندارد. می تواند در فلسفه هم رهگشایی كند. به عالم فقه هم راه بیابد. فلسفه های مضاف را هم سامان بدهد. بنابراین، لازم است ضرورت ها و اولویت ها بازشناسی شوند. پس یكی از مشكلات ما این است كه نمی دانیم كدام مسأله را باید زودتر و با اولویت حل كنیم. این به جای خود یك آسیب جدی و خطرساز است .
پیدا كردن همین نیازها، خود، مسأله ای پیچیده است. به نظر شما چگونه می توانیم معضلات و مشكلات اصلی و با اولویت را بشناسیم؟ مذهب تشیع قرن ها محكوم بوده و مجال دخالت در اداره جامعه را نداشته است. این محكوم بودن، ادبیات آن را به شكلی خاص در آورده است. اما وقتی حاكم می شود، طبیعی است كه ادبیاتش هم تغییر می كند؛ ادبیات فقهی، فلسفی و ... همین كه امروزه می خواهد حكومت را در دست داشته باشد و جامعه را اداره كند، خود به خود فرصتی می یابد برای مسأله یابی؛ یعنی مسئله ها و نیازها، خودشان ظاهر می شوند. شناسایی آنها چندان دشوار نیست. امروز مهمترین نیاز ما حفظ نظام است. اولویت با این است. خداوند امانتی به دست ما سپرده است كه باید حفظش كنیم و آن را به اهداف راستینش برسانیم. باید موانع نظری اش را از میان برداریم. این نظام مانند یك كشتی است كه نظریه های علمی، سوخت آن هستند. باید با تأمین سوخت، آن را به ساحل برسانیم.
اگر منصفانه برخورد كنیم، خواهیم دید كه این، از ضرورت های امروز ما است. باید نظام را به تمدن اسلامی تبدیل كنیم. وضعیت جهان در حال تغییر است و تمدن اسلامی می تواند دوباره به اوج شكوفایی خود برسد. "فوكویاما" می گوید، ما به پایان تاریخ رسیده ایم؛ اما هانتینگتن می گوید، تازه بازی شروع شده است. معتقد است كه نه تنها جهان تك قطبی نشده كه قطب هایی می خواهند زاده شوند. او هفت قطب را برای آینده پیش بینی می كند و می گوید، قرن جدید، قرن برخورد تمدن ها است. برخوردها زیاد می شوند. یهودی ،كه غیر یهودی را حیوان می داند،مسیحیان را اهلی و مسلمانان را وحشی،معتقد است كه با اهلی ها باید كنار آمد و علیه وحشی ها به مبارزه برخاست. این نظامی است كه امثال هانتینگتن به عنوان یك واقعیت پذیرفته اند و در حال سربرآوردن است. ما نیز طبق استراتژی انتظار، منتظر آن بودیم. امروز خداوند یك نظام به ما هدیه كرده است. همه مكلف هستیم آن را حفظ كنیم. به نظر می رسد این از مهمترین موضوعاتی است كه در اولویت قرار دارد. البته ممكن است مورد شماتت هم قرار بگیریم. بگویند، تحت تأثیر قدرت به این اولویت رسیده اید. ایرادی ندارد؛ بگذارید بگویند؛ ما هم می گوییم" لایخافون لومه لائم". برای حفظ نظام فعلی، نخست باید نیازهایش را بررسی كنیم؛ نیازهای فرهنگی اش؛ نیازهای اقتصادی، مالی،هنری، ادبیات و خلاصه همه نیازمندی هایش. تا نسل حاضر و آینده با آن قهر نكند و آن را بپذیرد و در خدمتش در آید وگرنه دچار گسست نسل ها می شویم. چیزی زشت تحویل می دهیم كه نه شرقی است و نه غربی؛ ولی جمهوری اسلامی هم نیست. هیچ چیزی نیست. یك چیز بی هویت است كه ریشه ها را رها كرده است. تعریف شما از "نهضت" بسیار گسترده است و با این گستردگی، همه علوم را در بر می گیرد.
آیا آموزه های دینی می توانند ما را در تولید علوم غیر دینی نیز یاری دهند؟ نهضت علمی؛ یعنی نهضتی كه همه علوم را پوشش می دهد. امروزه حتی خیلی ها مدعی اند اسلام در علوم تجربی نیز حرف ها برای گفتن دارد تا چه رسد به علوم انسانی و شاخه هایی مانند روانشناسی و جامعه شناسی. به هر حال، آنچه ما از علوم مختلف تولید می كنیم باید ناظر به نیازهای یك نظام دینی باشد. این نظام نیز مولود آرمان های مردم است.
یك نظام معمولی و مستبد و دیكتاتوری نیست. در یك قالب آسمانی است. محصول هزار و چهارصد سال ایدئولوژی است. اینك كه این نظام آرمانی پا به عرصه وجود گذاشته، باید تمام توان فكری حوزوی و دانشگاهی مان را پای آن بگذاریم و برای بقای آن باید نظریه پردازی كنیم. انجمن ها تشكیل گردند یا شكل دپارتماتی به خود بگیرند. این گونه مسایل، اجباری بشود.
همه حوزه، تخصصی كار كند. نظاممند پیش برود. موضوعات را نیز از نظام بگیرد. نظام ما یك موجود بیمار است. مشكلات زیادی دارد. البته ما می توانیم پاسخگویش باشیم. منتها، باید به صورت روشمند، قانونمند و گروهی پیش برویم. در جایی مقاله ای خواندم كه برایم خیلی جالب بود. نویسنده نوشته بود كه غربی ها دوست ندارند این نظام از میان برود؛ چون معتقدند نظامی است كه حرف ها برای گفتن دارد و از بین بردن چنین نظامی،نوعی خیانت به جهان اندیشه و سیاست است. لذا معتقد بود كه این نظام را از بین نخواهند برد و فقط از او می ترسند. وجودش برای اهل اندیشه غرب مطلوب است. این نظام را نمی توان با حزب بعث و نظام بعثی مقایسه كرد. بعثی ها حرفی برای گفتن نداشتند؛ اما این نظام، حرف دارد. زیربنای فكری اش را دانشمندان تأمین می كنند. محصول قرن ها فكر و اندیشه است. یكی دیگر از آفت ها كه به نظرم می رسد می تواند ما را تهدید كند، عدم خلوص است. نظام ما، یك نظام مقدس است. نظام های دیگری هم داریم كه فرزند این نظام هستند؛ یعنی نظام های فكری؛ كسانی كه می خواهند در این نظام ها كار كنند و نظریه بسازند باید از اخلاص برخوردار باشند. باید فضیلت های اخلاقی را در خود بپرورانند. هدف نباید خود فرد باشد. نباید هدف این باشد كه من صاحب نظریه ام. اگر خلوص به میان بیاید، از الهامات هم برخوردار خواهیم شد. بنده كتاب" امدادهای غیبی" آقای مطهری را خوانده ام. ایشان می گوید، یكی ازامدادهای غیبی، الهام به دانشمندان است. آن گاه شرایطش را هم بر می شمارد. می گوید، شما ناگهان چیزی به ذهنتان می رسد كه بشریت را لذا نجات می دهید:"امكثوا انی انست نارا"؛ نوری می بینید و "لعلی اتیكم منها بقبس" طه /10 باید پیوسته تذكر داده شود كه نظریه پردازان فقط بگویند، خدایا. ما می خواهیم مشكلی را حل كنیم. امام علی،علیه السلام،به پیشگاه خداوند مناجات می كند كه " اللهم انك تعلم انه لیس الذی كان منا منافسه فی سلطان..." در كتاب "نهضت های صد ساله" تفسیر نغزی از این روایت آمده است. شهید مطهری می گوید، "الذی كان منا" عام است و مراد آن یك قیام است. می تواند به معنای یك نهضت عقیدتی و فكری هم باشد امام می فرماید، این نهضت برای آن نیست كه ما به قدرت و ثروت برسیم؛ یعنی مسأله ای كه در این نهضت برجسته است، اخلاص است. هدف نفسانی پشت سر آن نیست. طلایه داران نهضت فعل ما، متفكران و دانشمندان هستند و به نظرم آنچه می تواند به عنوان یك آفت برای اینها مطرح باشد، غرور علمی است كه برترین نوع غرور است. به قول امام، حجاب اكبر است. لذا ما موظفیم این آفت را نیز در فهرست آفت ها و آسیب های خود بنویسیم. باید هدفمان مقدس باشد تا خدا هم كمك كند:" ان تنصر الله ینصركم". نباید در چنین نهضتی خدا را فراموش كنیم و از تأثیر امدادهای غیبی در غفلت بمانیم. بنده وقتی گفت و گوهای صاحب نظران را درباره این نهضت مطالعه می كردم، متاسفانه جای آیات قرآنی را در بحث ها خالی دیدم. البته بحث های عقلی و علمی خوبی مطرح كرده بودند؛ اما از قرآن و خدا و امدادهای الهی كمتر یاد شده بود. آقای مطهری یكی از آفت های این عرصه را فراموشی از خدا می داند، سخن شما جمله ای را تداعی می كند كه غربی ها درباره نیوتن می گویند. غربی ها نیوتن و گالیله و چند نفر از دانشمندان دیگر جهان را پدر علم جدید می دانند. یك عبارت ادبی درباره نیوتن دارند. می گویند، طبیعت و قوانین او در ظلمت ابهام بود و خداوند به نیوتن امر كرد كه بیدار شود و جهان بیدار و روشن شد. غرض اینكه اگر خلوص باشد، الهامات الهی هم پشت سر آن می آید. خداوند خود می فرماید:"اتقوا... یعلمكم ا...". این وعده الهی است. تقوا، مایه دانش است. تقوای علمی نیز گونه ای تقوا است. چه بسا كسی مسلمان هم نباشد؛ اما آیین اسلام را در این عرصه مراعات كند. پاك باشد. خالص باشد. حتی بر او نیز ممكن است دریچه ای از اشراق باز شود. امام خمینی(ره) در كتاب "چهل حدیث" بارها از علم به عنوان حجاب اكبر یاد می كند. در دیوان شعر هم این نكته را فراموش نمی كند. در قالب شعر می فرماید، از شفای بوعلی چیزی حاصل نشد. از فتوحات مكی هم حاصل نشد. از اسفار نیز حاصل نشد؛ یعنی می گوید در این مدرسه ها چیزی نیافتیم. جنبش مقدس ما دارای روح است.
اگر بخواهد از جنبش های غربی ممتاز شود، باید روح معنویت در آن بدمیم و به گونه ای مثل نهضت های مادی خواهد بود. نهضت های مادی معمولاً مانند گلوله ای هستند كه نخست گرم و پرشتاب و قدرتمندند؛ اما دیری نمی پاید كه از پا می افتد و سرد و ضعیف می شوند. ما باید برای این نهضت، سوخت فراهم كنیم و آن سوخت، این است:" اتقوا الله یجعل لكم فرقاناً". اینكه می گوییم نهضت، دارای شتاب است، به این معنا نیست كه باید عجله كنیم. در كارهای علمی، عجله نتیجه نمی دهد. باید تانی و تامل و تدبر كارهای علمی را رعایت كنیم. به هر حال، تولید علم زمان می برد. این را همه می دانند. مثل ارشمیدس نباشیم كه در حمام چیزی به ذهنش رسید و برهنه بیرون دوید و گفت:" یافتم." ما از این شیوه پیروی نمی كنیم. ما می گوییم:" اتی امرا... فلا تستعجلوا". ما اهل تامل و تدبریم. گاهی نظریه ای ده، بیست یا سی سال زمان می برد تا پخته شود. نظریه مدیریت رحمانی كه به آن اشاره كردم، سی سال زمان برده است. گاهی نظریه سی سال انبساط پیدا می كند. ادامه دارد نیست. باید نظام مند و ساز و كار باشد؛ یعنی برنامه ریزان ما باید دستگاه نیازسنجی تشكیل بدهند و به صورت پیوسته با نهادهای مشابه خود در تماس باشند. بیایند و بروند. همان طور كه عرض كردم، در حال حاضر نیز فعالیت هایی از این دست انجام می شود؛ ولی سازمانی نیست بلكه شخصی است. امروز دیگر وقت آن است كه میان نهادها ارتباط سازمند و منظم برقرار شود. راههای مختلفی هم می توان برای آن باز كرد؛ مثلاً می توان از طریق سیستم های الكترونیك این ارتباط را پدید آورد. تشكیل جلساتی كه نخبگان و صاحب نظران دولتی و حوزوی در آن بنشینند و گفت و گو كنند، از راههای دیگر است. پس در عرصه نیازسنجی، باید نظریه ها كاملاً مبتنی بر نیازها باشند؛ یعنی شخص نظریه پرداز اولاً از نیازها با خبر باشد و ثانیاً در نظریه پردازیهایش، به آنها چشم بدوزد.
البته فقط نباید به آنچه هست، نگاه كنیم، گاهی باید نیاز آفرینی هم داشته باشیم. بحث نیاز آفرینی نیز بسیار مهم است . اگر اجازه بدهید، بیشتر درباره نیازسنجی گفت و گو كنیم؛ چون به نظر می رسد بسیاری از مشكلات كشور ما در عرصه های مختلف به همین موضوع بر می گردد. ما شاهد تولید كالاهایی در كشورمان هستیم كه چندان به آنها نیاز نداریم و می توان گفت، نیازهای كاذب ما را بر می آورند. در میان رشته های علوم دینی نیز می بینیم برخی مباحث بی آنكه نیازی به آنها باشد یا مشكلی را از سر راه ما بردارند، روز به روز فربه تر می شوند. در برابر، مشكلات اصلی و بحران ساز ما مغفول عنه هستند؛ مثلاً همانگونه كه شما مثال زدید، بانك و بانكداری و ربا از مسائلی است كه همه مردم ما به نوعی با آن درگیرند؛ ولی كوشش قابل توجهی برای تشریح و تبیین این موضوع صورت نگرفته. راه حلی كه هم شرع بپذیرد و هم برای اقتصاد ما مشكل نسازد، برایش پیدا نكرده ایم. حال، بیم آن می رود كه نهضت نرم افزاری نیز دستخوش این معضل شود. راه چاره چیست؟ آیا باید در نهضت نرم افزاری شبكه ای را برای نیازسنجی تعبیه كنیم؛ نیازها از چه طریقی باید به دو نهاد علمی - پژوهشی ما، یعنی حوزه و دانشگاه، برسند؛ آیا خود این دو نهاد باید به روش میدانی تحقیق كنند یا راه دیگری باید برگزینند؟ نیازسنجی نوعی تخصص است؛ باید متخصصین آن را به خدمت گرفت؛ روشهای گوناگونی برای آن پیش بینی شده است. یكی از روشهای نیازسنجی ارتباط با مخاطبان است؛ یعنی از طریق ارتباط با مخاطبان،كه همان مصرف كنندگانند،می توان به اطلاعاتی برای نیازسنجی دست یافت. در این روش، یك جامعه آماری انتخاب می كنند و از طریق نمونه برداری و پرسشنامه، آمار می گیرند. یك سری مراحل را طی می كنند و به اطلاعات مورد نیاز می رسند و با روشهای علمی نیازسنجی می كنند.
٭ یعنی جنابعالی در حقیقت، همه نیازهای جامعه را نیازهای دولتی می دانید.



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------


تبليغات

نظرسنجي

به کدامیک از کاندیداهای زیر رای می دهید ؟

عضويت در خبرنامه روزنامه

با عضويت در اين بخش شما آخرين اخبار و تحليل هاي روز را در صندوق پستي خود دريافت خواهيد نمود

آستان قدس رضوي
موسسه فرهنگي قدس
روزنامه قدس