خانه   |   صفحات   |   آرشیو   |   جستجو   |   درباره موسسه   |   ارتباط با ما   |   نقشه سایت   پنج شنبه 29اردیبهشت ماه 1384
منوي اصلي
 صفحه اول   
 اخبار   
 اقتصادی   
 بین الملل   
 سوسه   
 میهن   
 خطه خورشید   
 چوب خط   
 گزارش   
 ديدگاه   
 كفشدوزك   
 عشقستان   
 مردم   
 ورزش   
 عبرت   
 در حوالی امروز   
 فراسو   
 نگاهي به مطبوعات   
 تا انتخابات   

[ عشقستان ]


فرمانده گردان خط شكن فاتح خرمشهر ؛ شیرینی فتح خرمشهر، در سختی های آن بود  
سردار حماسه ساز خونین شهر "محمد جهان آرا" فریاد می زدم:یا رب العالمین بر ما ذلت و خواری را مپسند  
خرمشهر را خدا آزاد كرد ...  
نمایشگاه عكس یاد باد آن روزگاران به مناسبت سالروز فتح خرمشهر  
همایش بزرگداشت شهدای دانشجو در دانشگاه فردوسی مشهد  
پرواز در خرداد  
به بهانه سوم خرداد كه جاودانه شد؛ ایستادیم با چوب، با سنگ، با تفنگ  
در هوای پر زدن  


---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- فرمانده گردان خط شكن فاتح خرمشهر ؛ شیرینی فتح خرمشهر، در سختی های آن بود

در هنگام سقوط خرمشهر، مزدوران تا سه روز جرأت نزدیك شدن به مسجد جامع را نداشتند و همیشه از آن وحشت داشتند. مسجد هرگز تسلیم نشد. مسجد، نزدیك به دو سال مقاومت كرد تا روز سوم خرداد 1361؛ حوالی ساعت یازده صبح كه صدای شهید "شرع پسند" از پشت بی سیم به گوش همه رسید:" ما همین الآن وارد مسجد جامع خرمشهر شدیم و پرچم پرافتخار جمهوری اسلامی را بر بالای مناره مسجد جامع خرمشهر به اهتزاز درآوردیم." و غروب همان روز، از فراز مناره خونین مسجد، صدای اذان تا آن سوی شهر می رفت. شهری كه پس از 19ماه، از اسارت آزاد شده بود.

فتح خرمشهر یك حادثه اتفاقی نبود، از عجز و ناتوانی دشمن هم سرچشمه نمی گرفت؛ بلكه مرهون فرماندهی قوی و عزم نیروهای رزمنده جوانی بود كه فرمانده كل قوا امام خمینی (ره)به آنها اعتماد كرد و جنگ را به دست آنها سپرد. در این مصاحبه، مروری داریم بر خاطرات سردار "محمود باقرزاده" از فتح خرمشهر كه در آن هنگام فرماندهی جوان بود. سردار باقرزاده، لطفاً از فتح خرمشهر بگویید. ابتدا باید مقدمه ای را عرض كنم. عملیات بیت المقدس از سمت سوسنگرد و هویزه تا شرق خرمشهر باید انجام می شد. در این مسیر ما با انواع وسایل تدافعی دشمن روبرو بودیم كه برای جلوگیری از رسیدن ما به خرمشهر در مناطق مختلف تدارك دیده بود. آنها با پیشرفته ترین وسایل تدافعی دور تا دور منطقه را محافظت می كردند تا مبادا خرمشهر را از دست بدهند. مگر شما طی مدتی كه از جنگ گذشته بود، با این وسایل و موانع آشنا نشده بودید؟ ببینید، آن جا امكانات تدافعی ای بود كه ما برای اولین بار می دیدیم. دشمن در هویزه و كرخه نور، پس از میدانهای مین وسیع و سیم خاردارها، در خط اول پروژكتورهایی نصب كرده بود كه ما را با مشكلات زیادی روبرو می كرد. این پدیده در لحظات اول قابل پیش بینی نبود و تلفات زیادی از ما گرفت. هر چند همان شب اول، سد اول دشمن شكسته شد. از سمت دب هروان و جاده آسفالته اهواز ،خرمشهر، همه جا را آب فرا گرفته بود. خود ما از قبل برای آب گرفتگی طرح مانور داشتیم، اما دشمن در جاهای مختلف مثل خطوط راه آهن جاده اهواز ،خرمشهر، تخریبهایی انجام داده بود كه باعث عمیق شدن آن قسمتها شده بود.
من كه خودم فرمانده گردان خط شكن بودم، هیچ برنامه ای در مقابله با این پدیده نداشتم. اوایل كه وارد ریل شدیم، آب تا حدی قابل تحمل بود؛ ولی در آخرین لحظات كه ثانیه ها و حتی صدم ثانیه ها هم اهمیت دارد و حركت بچه ها از حساسیت خاصی برخوردار است، یك دفعه افتادیم در استخر عمیقی كه شناكردن با لباس و تجهیزات، آن هم در فاصله 15-10متری خط اول دشمن، واقعاً كار سختی بود.

شما فرمانده كدام گردان بودید؟
گردان شهید توسلی از تیپ 21 مستقل امام رضا(ع).
در جهتهای دیگر هم پیشروی با مانع روبرو شد؟
بله. در سمت چپ جاده آسفالته، كانال بیاض بود كه در آنجا هم بچه ها با انفجار
بمبهای ناپال روبرو شده بودند. وضعیت دشواری بود.
بالاخره، چطور از این موانع عبور كردید؟
همه اش یاری خدا بود، به هر سختی بود خود را به نزدیكی خرمشهر رساندیم. آن جا كار سخت تر شد. دشمن همیشه این احتمال را می داد كه هر زمان قصد آزادسازی خرمشهر را داشته باشیم، عملیات از سمت غرب خرمشهر یا آبادان خواهد بود، بنابراین تمام این مناطق را مین كاری كرده و تونلهایی را در زیرزمین حفر كرده بودند تا اگر اتفاقی افتاد، با استفاده از این تونلها بچه های ما را دور بزنند. در حاشیه خود شهر هم خاكریزهای دو جداره و سنگرهای بتونی احداث كرده بودند كه جهت آنها به سمت خرمشهر بود. تنها خطوط دفاعی كه بود، یك خط حائل در 5 كیلومتری خرمشهر بود كه جهت آن سمت اهواز بود. از این همه سختی بگذریم، كمی هم از روحیات بچه ها و شور و شوق آنها برای رسیدن به خرمشهر بگویید؟ من اینها را گفتم تا بدانید كه دشمن ما ناتوان و زبون نبود، همه تدابیر را اندیشیده بود و بچه ها سختی های زیادی در رفع این موانع و رسیدن به خرمشهر پیش رو داشتند؛ اگرچه شیرینی كار هم در سختی كار بود. البته اگر امدادهای غیبی و عنایتهای خاص خداوند متعال نبود، نمی توانستیم دشمن تا بن دندان مسلح و نیروهای تقویت شده از شرق و غرب را شكست بدهیم. در یك مرحله موفق شدید خرمشهر را فتح كنید؟ نه. چند مرحله بود. در مرحله اول، حركت ما با تمام شور و شعفی كه داشتیم به طور صددرصد موفق نبود. وقتی خطوط اول را شكستیم، روز بعد مجبور به عقب نشینی شدیم، اما از روز دوم دشمن به این نتیجه رسیده بود كه توان مقاومت در مقابل نیروهای ایرانی را ندارد. لذا در مرحله دوم، هویزه و ایستگاه حسینی را به راحتی آزاد كردیم و به خاكریزهای پنج كیلومتری خرمشهر رسیدیم، آن هم ظرف چند ساعت. در مرحله سوم، دشمن مقاومت كرد، ولی با تلفات انسانی و انهدام واحدهای زرهی كه داشت، عقب نشست. از آن جا، دیگر بچه ها حركت كردند به سمت خرمشهر. احتمال می دادیم كه دشمن مقاومت كند، از این رو از انتهای نهر عرایض و پل فلزی كه به شلمچه می رسید، بچه ها كمین كردند و به خرمشهر رسیدند. خوشبختانه، مرحله سوم و چهارم عملیات به سرعت انجام شد و ما در یك لحظه خود را در نزدیكی دروازه های شهر دیدیم. هنگام ورود به شهر هیچ مشكلی نداشتید؟ مسؤولان از قبل هیچ برنامه ای برای ورود به شهر نداشتند و چنین مرحله ای در عملیات پیش بینی نشده بود، ولی ما به حول و قوه الهی وارد خرمشهر شدیم و بدون كمترین مقاومت از طرف دشمن، شهر را تصرف كردیم. از آن همه اسرای عراقی چه خاطره ای دارید؟ در این فتح بزرگ، نوزده هزار اسیر گرفتیم. ما نیرو و امكانات لازم برای تخلیه این تعداد اسیر را نداشتیم. از گمرك تا سه راه خرمشهر و پل فلزی شلمچه، مملو از اسیر بود كه با آمبولانس و كمپرسی تخلیه می شدند. می دانید كه ارتفاع كمپرسی كمی زیاد است و برای سوارشدن باید یك نفر دست نفر بعدی را بگیرد تا بتواند بالا برود. جالب این بود كه وقتی نیروی ما به عنوان آخرین نفر می خواست بالای كمپرسی برود، خود عراقی ها اول اسلحه او را می گرفتند و بعد دست رزمنده ایرانی را و وقتی او سوار می شد، دوباره اسلحه را به دستش می دادند و آن همه اسیر با یك مأمور به پشت جبهه منتقل می شدند. در آن لحظات، احساس شادی شما چقدر بود؟ شاید باور نكنید، اما ما همه فقط به وظیفه مان فكر می كردیم كه به لطف خدا انجام داده بودیم. وقتی از بلندگوی ماشین مارش پیروزی پخش شد و شنیدیم كه "خرمشهر آزاد شد"، احساس خوشحالی و شور و شادمانی همه وجودمان را فرا گرفت. خصوصاً وقتی كه امام فرمودند"خرمشهر را خدا آزاد كرد" و ما این واقعیت را به وضوح احساس كرده بودیم. شما در كدام عملیات زخمی شدید؟ در عملیات بدر، سال 64. به جز چشمتان، چه صدمه دیگری دیدید؟ دستهایم كه پیوند خوردند و الحمدا... مشكلی ندارم؛ ولی تركشهای سرم كمی اذیت می كنند و دچار سردردهای شدید می شوم. بعد از جنگ چه كردید؟ من در سپاه و در تشكیلات فرماندهی لشكر انجام وظیفه می كردم. ضمن این كه در سال 69 دیپلم گرفتم. من به درس خواندن علاقه عجیبی داشتم. قبل از رفتن به سپاه هم شاگرد ممتاز بودم و در واقع درس خواندن یكی از نیازهای من بود. سه سال بعد از دیپلم، در كنكور دانشگاه قبول شدم و ادامه تحصیل دادم. با وضعیتی كه داشتید، چطور درس خواندید؟ خدا مثل همیشه دوستان خوبی را در دانشگاه نصیب من كرد و من با یاری و كمك آنها پیش رفتم. (همسر سردار می گوید:او با همین وضع ده جزء قرآن را حفظ كرد، اما سردردهای شدید اجازه نداد ادامه بدهد.) سردار، ورزش هم می كنید؟ ما به تحرك عادت داریم. برای همین سخت است یك جا بمانیم. من ورزش را به صورت حرفه ای بعد از مجروحیت شروع كردم و در جودو و گلبال عضو تیم ملی هستم. از سال 68 تا حالا هم مسؤولیت هیأتهای ورزشی جانبازان نابینا را برعهده دارم. مقام هم كسب كرده اید؟ مدال و كاپ زیاد دارم. با آنهایی كه خانم دور ریخته، سی چهل تایی می شود. در مسابقات جهانی هم شركت كرده اید؟ در گلبال مجارستان و جودوی اسپانیا مقام آوردیم. پس همیشه قهرمان هستید؟ اگر بشود اسمش را قهرمانی گذاشت. این قهرمانی قابل قیاس با قهرمانی های زمان جنگ نیست. انرژی، اعتماد، توكل، شجاعت و پشتكار شما چقدر در فرزندانتان تأثیر گذاشته است؟ من از آنها راضی هستم. دو پسرم دانشجویند و بچه های خیلی خوبی هستند. پسر دیگرم پیش دانشگاهی است و خوب درس می خواند. دخترم هم كه هنوز كودك است. سه پسرم در بسیج فعال هستند و مسؤولیتهایی هم دارند. سردار، به عنوان حرف آخر، اگر سخنی مانده بفرمایید؟ پدر و مادرها سعی كنند به فرزندانشان نان حلال بدهند كه در به ثمر رسیدن آنها بسیار مؤثر است. فرحروز صداقت



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سردار حماسه ساز خونین شهر "محمد جهان آرا" فریاد می زدم:یا رب العالمین بر ما ذلت و خواری را مپسند

محمد جهان آرا در سال 1333 در خانواده ای مذهبی در خرمشهر متولد شد. او كه دارای روحی ناآرام و تسلیم ناپذیر بود، از سن نوجوانی وارد عرصه فعالیتهای سیاسی شد. وی به دلیل هوش سرشار و اخلاق حسنه توانست همراه با جوانان انقلابی شهر اقدام به تشكیل گروهی به نام "ا...اكبر" نماید. این گروه جلساتشان را در مسجد امام جعفر صادق(ع) خرمشهر برگزار می كردند. آنان توماری علیه رژیم شاه با مضمون "ما امضاكنندگان ذیل سوگند یاد می كنیم تا لحظه مرگ لحظه ای از مبارزه علیه رژیم جبار پهلوی دست نكشیم" آماده و آن را با خون خود امضا نمودند.
بعد از مدتی گروه "ا...اكبر" با گروه "منصورون" آشنا شدند و به همراه آقا محسن در فعالیتهای چریكی ضد رژیم شركت نمودند. اقدامات مهم این گروه عبارت بودند از:حمل اسلحه از تهران به اهواز به وسیله پیكان توسط شهید جهان آرا، شركت در ترور رئیس گارد دانشگاه جندی شاپور اهواز، حمل اسلحه و اعلامیه های ضد رژیم از اهواز به تهران(ماشین در اهواز توسط ساواك شناخته می شود و برادر بزرگ جهان آرا دستگیر می شود.) فعالیت سیاسی در اراك توسط محمدعلی و برادر كوچكترش علی(كه منجر به درگیری و شهادت علی می گردد.) در همین سالها یكی از خواهران محمد به علت حجاب اسلامی در دبیرستان از طرف ساواك دستگیر و چندماهی در زندان تحت بازجویی مأموران رژیم قرار می گیرد. محمد پس از پیروزی انقلاب با جمع آوری نوجوانان و جوانان مسلمان و انقلابی شهر، اقدام به تشكیل كانون فرهنگی در خرمشهر نمود، و از رهگذر این اقدام توانست هر چه بیشتر به تربیت و سازماندهی نیروهای فعال بپردازد. با شروع جنگ تحمیلی محمد وارد مرحله ای تازه از زندگی سیاسی شد. او با تشكیل سپاه خرمشهر و جذب نیروهای مؤمن(كه بیشتر از جوانان متعهد كانون فرهنگی انتخاب شدند.) توانست مقاومت دلیرانه ای در مقابل نیروهای پیاده و زرهی دشمن نماید.
محمد پس از عقب نشینی از خرمشهر، در محلی به نام "محرزی" و چند نقطه دیگر اقدام به عملیات پدافندی و گسیل نیرو به داخل خرمشهر برای شناسایی مواضع دشمن و عكسبرداری و فیلمبرداری از تحركات نیروهای كفر نمود. اقدامات محمد در خرمشهر از لحاظ سیاسی، نظامی و تبلیغاتی اهمیت بسیاری داشت، تا آنجا كه یكی از مسؤولان اعلام كرد:"دشمن خیال كرده كه خرمشهر را در اختیار دارد، ما لحظه به لحظه او را زیر نظر داریم و فیلمهای فعالیتهای آنها نزد ماست" شهید جهان آرا در مورد یكی از صحنه های حماسه خرمشهر می گوید:امیدی به زنده ماندن نداشتیم. مرگ را می دیدیم، بچه ها توسط بی سیم شهادت نامه خود را می گفتند و یك نفر پشت بی سیم یادداشت می كرد. صحنه خیلی دردناكی بود، بچه ها می خواستند شلیك كنند، گفتم:"ما كه رفتنی هستیم حداقل بگذارید چندتا از آنها را بزنیم و بعد بمیریم." تانكها همه اطراف را می زدند و پیش می آمدند. با رسیدن آنها به فاصله صدوپنجاه متر دستور آتش دادم. چهار آرپی.جی7 داشتیم. با بلند شدن از گودال اولین تانك را بچه ها زدند. دومی در عقب نشینی بود كه به دیوار یكی از منازل بندر برخورد كرد. جیپ فرماندهی پشت سر، نیز دنده عقب گرفت. با مشاهده عقب نشینی تانك بلند شدم و داد زدم ا...اكبر، ا...اكبر،... حمله كنید، كه دشمن پا به فرار گذاشت. جانباز عزیز جنگ برادر محمد نورانی درباره حماسه مقاومت خرمشهر می گوید:وارد حیات مدرسه شدم. بوی باروت شدید می آمد، در داخل ساختمان دیدم قتلگاه روز عاشوراست، همین طور بچه ها در خون خودشان می غلتند.
اسلحه ام را برداشتم آمدم بیرون، شهید جهان آرا با جیپ تازه رسیده بود، گفتم:دیدی همه بچه ها را از دست دادیم. در حالی كه بشدت متأثر شده بود، مثل كوه استوار و مصمم گفت:اگر بچه ها را دادیم، اما امام را داریم. ان شاءا... امام زنده باشد.
در پرتو همین اقدامات بود كه در خرداد سال 61 رزمندگان توانستند دشمن را از خاك پاك خرمشهر بیرون برانند. محمد در مهرماه سال 1360 به علت سقوط هواپیما، زمانی كه از شلمچه به سوی تهران پرواز می كرد، به آرزوی دیرینه اش -شهادت،رسید. وصیتنامه از روزی كه جنگ آغاز شد تا لحظه ای كه خرمشهر سقوط كرد من یك ماه به طور مداوم كربلا را می دیدم، هر روز كه حمله دشمن بر برادران سخت می شد و فریاد آنها با بی سیم مرا از كار می انداخت و هیچ راه نجاتی نبود به اتاق می رفتم، گریه را آغاز می كردم و فریاد می زدم یا رب العالمین بر ما مپسند ذلت و خواری را.



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
خرمشهر را خدا آزاد كرد ...

شهر "خرمشهر" پس از گذشت بیست ماه از آغاز جنگ تحمیلی همچنان در چنگ مزدوران بعثی قرار داشت. دشمن استحكامات و موانع پیشرفته را احداث و 36 هزار نفر از نیروهای خود را در خطوط پدافندی پیچیده ای متمركز و مستقر كرده بود. گذر از چنین خط مرگباری به یك معجزه و كار خدایی شبیه بود... . در نخستین دقایق دهم اردیبهشت ماه سال 1361،كه مصادف با سیزدهم رجب بود،نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش جمهوری اسلامی حمله گسترده ای را با نام مبارك "یا علی بن ابی طالب(ع)" آغاز كردند و سرانجام پس از چهار مرحله عملیات تهاجمی در منطقه ای به

وسعت 6000 كیلومتر مربع در تاریخ سوم خردادماه سال 1361 خرمشهر عزیز پس از 575 روز اشغال و ویران شدن خانه ها و اماكن عمومی و دولتی آزاد و پاكسازی شد و به آغوش میهن اسلامی بازگشت. در این عملیات، كه به "بیت المقدس" نامیده شد، 16 هزار و پانصد نفر از متجاوزان كشته و زخمی و 19 هزار نفر اسیر شدند. 40 فروند هواپیما، 285 دستگاه تانك و نفربر، 500 دستگاه خودرو و ده ها قبضه توپ سبك و سنگین از دشمن منهدم شد و 105 دستگاه نفر بر و تانك، ده ها انبار مهمات، صدها دستگاه خودروی سبك و سنگین، 18 قبضه توپ 130 میلیمتری و هزاران قبضه سلاح انفرادی و ... به دست رزمندگان اسلام افتاد. در این عملیات همچنین 180 كیلومتر از مناطق مرزی و 5038 كیلومتر مربع از مناطق اشغالی آزاد شد. ... سرگرد "كامل جابر" از افسران ستاد سوم ارتش عراق می گوید:"پس از باز پس گیری خرمشهر توسط ایرانی ها، صدام فرماندهان سپاه سوم را در روز 27 مه 1982 برای اعطای نشان شجاعت به كاخ ریاست جمهوری در بغداد فراخواند. صدام پس از اعطای نشان به فرماندهانی كه با دست خالی از جبهه خرمشهر بازگشته بودند، طی مراسمی در حضور خبرنگاران پس از پایان مراسم و بیرون كردن خبرنگاران خطاب به این فرماندهان گفت:"من از مقاومت شما در "محمره" (خرمشهر) راضی نیستم. اعطای این مدالها به شما، صرفاً اقدامی برای تسكین افكار عمومی است. آرزو می كردم در بندر محمره كشته می شدید، ولی عقب نشینی نمی كردید، آیا شما واقعاً لیاقت دریافت نشان شجاعت را دارید:نه، اصلاً ندارید. وجدان من آرام نمی گیرد، مگر وقتی كه سرهای له شده شما را زیر شنی تانكها ببینم." در این هنگام سرتیپ ستاد "ساجت الدلیمی" لب باز كرد و گفت:"قربان، ببخشید... " اما صدام در حالی كه از فرط خشم دندان روی دندان می فشرد، نگاه تندی به او كرد و گفت:"ساكت باش بی شعور، ساكت باش ترسو، همه شماها ترسو هستید، همه شماها مستحق اعدام هستید، چرا علیه ایرانی ها از سلاح شیمیایی استفاده نكردید." یكی از افسران در پاسخ به او گفت:"قربان، در این صورت گازهای شیمیایی به خاطر نزدیكی خطوط ما و ایرانی ها روی سربازان ما هم تأثیر می گذاشت." صدام بلافاصله جواب داد:"سربازان تو بمیرند، مهم نیست. مهم این بود كه محمره در دست ما باقی بماند. ای حقیر... " وقتی سرتیپ ستاد "نبیل الربیعی" خواست شروع به صحبت كند، صدام كفش خود را از پای درآورد و به طرف صورت آن سرتیپ پرتاب كرد و با لحنی كه نفرت و تحقیر از آن می بارید، گفت:"من در مقابل خودم، حتی یك مرد در اینجا نمی بینم، هنگام خروج از سالن كاخ، بعضی از فرماندهان گریه می كردند. آخر در آن جلسه، صدام برای سومین بار به صورتشان تف انداخته بود. به نقل از همپای صاعقه، ص 730 و 731



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نمایشگاه عكس یاد باد آن روزگاران به مناسبت سالروز فتح خرمشهر

هنر و ادبیات ،نمایشگاه عكس "یادباد آن روزگاران" به مناسبت روز ملی مقاومت، ایثار و پیروزی و گرامیداشت سالروز فتح خرمشهر به همت دفتر تبلیغات واطلاع رسانی وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی، بنیاد شهید انقلاب اسلامی ایران و انجمنهای عكاسان دفاع مقدس و انقلاب و انجمن عكاسان بحران (ایكپا) برگزار می شود.
مجتبی آقایی مدیركل دفتر تبلیغات و اطلاع رسانی ضمن بیان مطلب فوق افزود:این نمایشگاه روز دوشنبه 2 خرداد ساعت 17 با حضور وزیر فرهنگ وارشاد اسلامی، افتتاح و به مدت 8روز درمجتمع فرهنگی ،هنری اسوه برگزار می شود. دراین نمایشگاه قریب به 70 قطعه عكس ازعكاسان حاضردرعملیات بیت المقدس (فتح خرمشهر) به نمایش عموم گذاشته می شود. وی گفت:همزمان با افتتاح این نمایشگاه ازعكاسان نمایشگاه و شهدا، جانبازان و مفقودالاثرهای جامعه عكاسی قدردانی و تجلیل می شود. آقایی درادامه اشاره كرد:این نمایشگاه همزمان درتهران وخرمشهر برگزارمی شود و از برنامه های جنبی آن یك سفر دوروزه است كه طی آن اعضای انجمن عكاسان بحران به خرمشهر سفر می كنند و از مناطق جنگی خرمشهر و خوزستان عكاسی كرده و با مقامات استان نیزدیدار خواهند كرد و در پایان این سفرمجموعه عكسهای نمایشگاه برپا شده درخرمشهر به موزه جنگ خرمشهر اهدا می شود.



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
همایش بزرگداشت شهدای دانشجو در دانشگاه فردوسی مشهد

دانشگاه فردوسی یكی از مراكز بزرگ علمی و فرهنگی كشور كه افتخار مجاورت بارگاه قدس رضوی را داراست با اهدای 200 جوان سرو قامت در طی جنگ تحمیلی كه نام سرداران شهیدی چون شهید علم الهدی در بین آنها می درخشد نقش به سزایی در پیش برد اهداف مقدس انقلاب اسلامی داشته است، و این بار این دانشگاه یاد عزیزان خود را گرامی خواهد داشت.
به گزارش مهر بخش اول این مراسم كه از بعد از ظهر روز سوم خرداد در محل تئاتر كانونهای فرهنگی و هنری برگزار خواهد شد، مختص ارائه آثار ارسالی در زمینه های شعر و ادب، مقاله و هنرهای تجسمی است. در كنار این همایش كارگاه آزاد جهت ارائه هنرهای تجسمی بر پا خواهد شد و به برگزیدگان هر بخش كه در همان روز انتخاب می شوند به رسم یادبود جوایزی اهدا می شود.
در مراسم اختتامیه پرده برداری از یادبود شهدای دانشگاه فردوسی مشهد صورت خواهد گرفت. گفتنی است این تندیس متشكل از 4 پایه فلزی عمودی است كه خود حامل 12 پایه افقی عمود بر هم است و در بلندای آن صفحه آتشدان و سمبل 3 پرنده در حال پرواز قرار دارد.



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پرواز در خرداد

بهار برای همگان زیباترین موسم سال است و فروردین و اردیبهشت نقطه اوج زیبایی.ولیكن در فرهنگ انقلاب سبز ما زیباترین ماه بی تردید، خرداد است.. بلی. خرداد. خرداد. ماه حضور شقایق های سرخ بر بستر سبزینه انقلاب است. خرداد. ماه معنا دادن به "حضور" و عینیت بخشیدن به "حماسه" است. خرداد. شروع حركت خون سرخ در رگهای سبز است. خرداد. ماه خون و قیام است. آری. خرداد شاید محرمی باشد در سال شمسی.. از آن زمان كه پدران و مادران ما در "خرداد 1342" با خون سرخ خود، نهال سبز انقلاب را آبیاری نمودند و ندای "هل من ناصر ینصرنی" امام و مقتدایشان را لبیك گفتند همه، شمیم و عطر حضور ناجیان سبزاندیش و سرخ نگر در برابر قدرتمندان و اهریمنان سیاه نگر و خاكستری صفت را احساس نمودند. و آنگاه كه سپاه سردار قادسیه با افكار و اندیشه های استعماری و شوم، چكمه های كثیف خود را بی رحمانه بر گوشه ای ازقلب نسل عاشورایی نهادند و خرمشهر را خونین شهر نمودند باز ترنم ندای "خرمشهر آزاد شد" در سوم خرداد توسط عاشورائیان طنین انداز گردید. یا آنگاه كه تمامی ایران پیكر صاحب قلب آرام و نفس مطمئن، امام راحل(ره) را در خرداد بدرقه نمودند و در رثای زیباترین شقایق، آهنگ عزا و ماتم سرودند و با حضور میلیونی خود موجبات تحیر و شگفتی عالمیان را فراهم نمودند، این خرداد بود كه حماسه سرخ دیگری را تجربه می نمود. اما خرداد بازهم تشنه حماسه های جاوید است. عطش فروناپذیر آن به انتظار ریزش قطرات باران بهاری است و برای حضور آگاهانه شقایق های سرخ دیگری در بستر سبزانقلاب لحظه شماری می نماید.آری خرداد، "بیست و هفتمین" روزش را پیش رو می بیند و برای خلق حماسه سرخ دگری در لوای "همبستگی ملی و مشاركت عمومی" بی تاب است. احمد فیاض


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
به بهانه سوم خرداد كه جاودانه شد؛ ایستادیم با چوب، با سنگ، با تفنگ

وقتی آمدند اول همسایه مان به پا خاست. با چوبی در دست و دیگر هیچ. بعد دوستم محمود بود كه با نارنجكی در دست جلو رفت. نارنجك را انداخت و تانك منفجر شد و خودش همان جا افتاد. وقتی آمدند، هفتم مهر سال 59 بود و شهر آباد، وقتی رفتند هیچ چیز از شهر باقی نمانده بود. به یكباره پیدایشان شد، از همه جا سرازیر شدند، مثل انبوه ملخ هایی كه به مزرعه هجوم می آورند، مثل بیماری، مثل طاعون. من بودم و برادرم و همسایه مان و دوستم محمود كه قبلاً با نارنجكی جلو رفته بود و شهید شده بود. برادرم گفت:باید بایستیم .

پرسیدم:با چی؟ گفت:با هر چی، چوب، سنگ، یا تفنگ و ما ایستادیم با چوب و با سنگ و با تفنگ. برادرم اسیر شد. آن وقت فریاد زد مرا بزن. با تیر بزن. و حس برادری نگذاشت كه بزنم، همسایه مان با همان چوب ایستاد و به شهادت رسید و من بعد از چهل روز مقاومت با چشمی گریان شهر را ترك كردم. جهان آرا را هم دیدم كه پشت بیسیم گریه می كرد و كمك می طلبید. كمكها اندك بود، و یورش خصم گسترده. بیست و چهارم مهرماه شهر ما شهر خون شد و ده روز بعد سقوط كرد. من با اسلحه ام منتظر ماندم تا لحظات انتظار به سر آمد و همه در اردیبهشت سال شصت و یك با عملیات بیت المقدس حركت كردیم؛ در مرحله چهارم عملیات شهر در دست ما بود، با تعداد زیادی اسیر. كمی قبل تر صدام گفته بود:"اگر خرمشهر را آزاد كنید، من كلید بصره را به شما می دهم." ما كه نه. به قول امام(ره) خرمشهر را خدا آزاد كرد، و ما تنها كلید شهر خودمان را می خواستیم كه بعد از 575 روز گرفتیم. خوشحال شدیم و اشك شوق ریختیم. آن وقت سوم خرداد جاودانه شد و روز مقاومت و ایثار و پیروزی نام گرفت.



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
در هوای پر زدن


٭"شهر نجیب"
شهر من، ای شهر پیكر سوخته.
باغ و بستانت سراسر سوخته
با سموم بادها بر دامنت
بید بن های تناور سوخته
خاطرات سبز تو دیری است دیر
با شقایقهای پرپر سوخته
روی دشت سینه خونین تو
سرو پژمرده، صنوبر سوخته
زنبق و یاس و گل و نسرین تو
در هجوم باد صرصر سوخته
ایستاده بر فراز شانه ات
نخل قد افراشته سر سوخته
در كنارت مادر از داغ پسر
خواهر از داغ برادر سوخته
در دل و در سینه و پهلوی تو
دشنه و شمشیر و خنجر سوخته
از فراق سینه سرخان شهید
اشك در چشم كبوتر سوخته
نغمه هایت در گلو خشكیده است
مثل پروازی كه در پر سوخته
غم مخور ای قهرمان شهر نجیب.
دشمنان را می به ساغر سوخته
قهرمانان تو جاویدان شدند
دشمنت با قهر داور سوخته
سبز می گردی در آغوش بهار
این بهارستان پیكر سوخته.
سیمین دخت وحیدی

٭" در جاری خاطرات ..."
ای عطر نجیب نان و گندم.
در موسم سبز فصل پنجم
ای شهر همیشه سبز و خرم.
از خاطره ها نمی شوی گم.
این خسته كوله بار بسته
با یاد تو می كند تكلم
یك شروه دو بیتی و حماسه
یك كوچه ترانه و ترنم
اینها همه ارمغانی از ماست
با خنده و شادی و تبسم
برخیز و به پاكن آتش و شور
ای مستی خفته در تن خم.
چیزی به كفم ندارم، ای سبز.
جز یك دو سه بیت دست چندم
با این همه زنده ای همیشه
در جاری خاطرات مردم
یدا... گودرزی

٭"دست خدا"
كسی خورشید را فریاد كرده است
غریبی از شهادت یاد كرده است
الا شهر حماسه، شهر خرم
تو را دست خدا آزاد كرده است
علی عدالتی (منتظر)



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------


تبليغات

نظرسنجي

به کدامیک از کاندیداهای زیر رای می دهید ؟

مشاهده نتایج

عضويت در خبرنامه روزنامه

با عضويت در اين بخش شما آخرين اخبار و تحليل هاي روز را در صندوق پستي خود دريافت خواهيد نمود

آستان قدس رضوي
موسسه فرهنگي قدس
روزنامه قدس