خانه   |   صفحات   |   آرشیو   |   جستجو   |   درباره موسسه   |   ارتباط با ما   |   نقشه سایت   سه شنبه 10خرداد ماه 1384
منوي اصلي
 صفحه اول   
 اخبار   
 اقتصادی   
 بین الملل   
 نیستان   
 میهن   
 خطه خورشید   
 چوب خط   
 گزارش   
 پنجره   
 انتخابات   
 فرهنگی   
 مردم   
 ورزش   
 عبرت   
 در حوالی امروز   
 فراسو   
 نگاهي به مطبوعات   

[ نیستان ]


اگر موضع داشته باشید صاحب موضوع خواهید بود  
بررسی نقش زنده یاد آقاسی در نزدیك كردن شعر به مخاطب عام؛ از مردم و برای مردم  
به یاد زنده یاد محمدرضا آقاسی؛ لحظه های دیر....  
برشی از مثنوی بلند شیعه ؛ شیعه  


---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- اگر موضع داشته باشید صاحب موضوع خواهید بود

زنده یاد محمد رضا آقاسی شاعری بود از مردم و برای مردم. به همین خاطر هم مردم دوستش داشتند و شعرهایش را زمزمه می كردند. چه بسیار دوستدارانی كه علاقه مند بودند با او صمیمانه به گفتگو بنشینند. متن زیر، گفتگوی یكی از همین علاقه مندان با این شاعر شوریده اهل بیتی است كه از نظرتان می گذرد.

ضمن معرفی خودتان، لطفاً مختصری از زندگیتان را بیان بفرمایید.
بسم ا... الرحمن الرحیم. من محمد رضا آقاسی فرزند ششم و پسر چهارم خانواده هستم كه در 24 فروردین 1338 در یك خانواده مذهبی در تهران به دنیا آمدم. پدرم در بازار تهران مغازه كبابی داشت. آخرین مدرك تحصیلی من سوم راهنمایی است. دو سال هم در هنرستان تجسمی پسران درس خواندم، اما از بس با ناظم و اساتید آنجا اختلاف نظر داشتم، در سن 16 و 17 سالگی از تحصیل كناره گیری كردم. شما سرودن شعر را از چند سالگی آغاز كردید و چگونه متوجه چنین استعدادی در خود شدید؟
دو تا از برادرهای بزرگتر از من به نام های "محمد حسن" و "محمد مهدی" قبل از من شعر كار می كردند و خواه نا خواه این فضا در منزل ما بود.


شاهنامه خوانی یا حافظ خوانی و یا تذكرة الاولیا خوانی هم داشتیم و مادرم هم مداح اهل بیت (ع) بود و عمدتاً دیوان جوهری یا بعضی از اشعار صغیر اصفهانی و امثال اینها را در منزل می خواند تا حفظ شود. به همین دلیل، صدای شعر همیشه در گوش ما زمزمه می شد و آشنایی من با حافظ شاید از سال 50 به بعد یعنی در سن 12 و 13 سالگی بود، اما تقریباً سال 51 و 52 اولین كلمه ها را به هم می بافتم.من قبل از انقلاب اسلامی ( سالهای 55 و 56) به بعضی از انجمنهای ادبی می رفتم و اشعار شعرا را می شنیدم و نوشته های خودم را كه فكر می كردم شعر هست می خواندم. و به نوعی خود را محك می زدم و بعضی وقتها شعرها نقد می شد. یواش یواش رسیدیم تا آنجا كه بعد از انقلاب از محضر بعضی از دوستان و اساتید خوب همچون استاد مهرداد اوستا و استاد یوسف علی میرشكاك درسها گرفتیم و تا به اینجا رسیدیم. اولین شعری كه سرودید را به خاطر دارید؟
سالهای 67 ،68 بود. البته غیر از شعرهای 15 سال قبلش كه آنها را به عنوان شعر قبول ندارم. شما با مثنوی بلند شیعه در جامعه ما شناخته شدید؛ یعنی هر جا كه نام حاج محمد رضا آقاسی بیاید، شعر شیعه در ذهن تداعی می شود. خیلی علاقه مندیم قدری درباره آن شعر بفرمایید و اینكه چه حالاتی رخ داد كه چنین مثنویی را سرودید و كلاً مثنوی شیعه چند بیت است؟
البته شعر و عشق یكی است چگونه عاشق شدن امری ناگفتنی است. اینكه چه شد كه مجنون شیفته لیلی شد را نمی توان یافت تا عنوان كرد. فقط می توانم بگویم عنایت اهل بیت (ع) است. من خودم هم الان حقیقتاً تاكنون ابیات این مثنوی را نشمردم. ابیاتش چقدر است 500 بیت؟ 600 بیت؟ 700 بیت است دقیقاً نمی دانم. از سال 1368 تاكنون، هنوز پرانتزش را نبستم چون كه پرانتزش را من باز نكردم كه حالا بخواهم ببندم. خود اهل بیت (ع) عنایت داشته اند و تا آخر عمر هم ادامه خواهد داشت. در وادی شاعری، برخی ابیات بر دل سراینده شعر می نشیند. از بین اشعارتان آن شعری كه خیلی به دلتان نشسته را كدام بیت و شعر می دانید؟
هنر فرزند روح آدمی است. و یك هنرمند، همه بچه هایش را دوست دارد باز بستگی دارد كدام فرزند شما بیشتر به شما محبت كرده باشد. یقیناً گرایش به آن بیشتر خواهد شد و خوب هر جایی كه ذكر علی (ع) و آل علی (ع)، ذكر آقا حضرت ولی عصر (عج)، ذكر حضرت زهرا (س)، ذكر آقا امام حسین (ع) باشد یقیناً دل بیشتر آرامش می گیرد و دل بیشتر به سمت آن گرایش پیدا می كند. اما واقعاً در بین مثلاً یكی دو هزار بیت، یك بیت را نمی توانم انتخاب كنم. شما هنگام اجرای برنامه، اشعارتان را از حفظ و با یك شور و حرارتی قرائت می كنید.
بفرمایید هنگام اجرای مراسم چگونه آن را اداره می كنید؟
حافظ فرمود:تكیه بر تقوا و دانش در طریقت كافری است
راهرو گر صد هنر دارد توكل بایدش
اول با توكل بر خداوند و سپس توسل به اهل بیت (ع) و اذن گرفتن از خداوند و حضرت رسول ا... (ص) و آقا امیرالمؤمنین (ع). شما در بین شعرای گذشته و معاصر، با شعرهایتان با كدام یك از آنها ارتباط برقرار و از آنها در سروده هایتان تبعیت می كنید؟
من شاعر اولم خواجه حافظ شیرازی است و این نفی دیگر شعرای گذشته نیست، بلكه به حافظ بیشتر گرایش دارم و به نوعی آرامش بیشتری به من می دهد. اما در كنار حافظ، حكیم ابوالقاسم فردوسی، نظامی گنجوی، صائب تبریزی، مولوی و عمان سامانی. چون هر كدام به نوعی خصوصیتهای خاص خود و لطافتهای بخصوص دارند و از معاصران هم، من اكثر كارهایی را كه از شعرای معاصر هست، مطالعه كردم. شما با انجمن شعرا مرتبط می باشید؟
من خوشبختانه یا متأسفانه فرصتی ندارم در انجمنهای مختلف شركت كنم. قبلاً خیلی از این انجمنها رفتم. بعضی از انجمنهایی بوده كه چیزهایی داشته كه به معلومات و معارف من اضافه شود و بعضی ها هم بوده كه انجمن ادبی نبوده در حقیقت به نوعی می توان گفت یك وقت گذرانی و دور همنشینی و گپ و گفتگو بوده است. آیا تاكنون برای شما اتفاق افتاده كه در حین برگزاری مراسم اشعارتان را فراموش كرده باشید؟ در آن هنگام چه كردید؟
بله بندرت اتفاق افتاده، كه با توسل به آقا امام زمان (عج) جمع و جورش كردم. شما برای اجرای مراسم به خارج از كشور دعوت شده اید. اگر خاطره ای از این سفرها دارید، بفرمایید. بله من تاكنون به پنج كشور اروپایی و چند كشور آسیایی برای اجرای مراسم رفته ام.
كه در این برنامه ها به غیر از هموطنان ایرانی، افراد دیگری با ملیتهای دیگر حضور داشتند. یكی از خاطرات من در این سفرهای خارجی، برنامه ای بود كه در سال 1378 در روز میلاد آقا امام زمان (عج) در سوئد برای ایرانی هایی كه سالیان سال از كشور دور بودند داشتم. نیمه شعبان بود و اشعاری خواندم و در انتهای برنامه نیم ساعت اولم رفتم عرض ادبی خدمت خانم حضرت معصومه (س) و بعدش عرض ادب به پیشگاه آقا علی بن موسی الرضا(ع) داشتم. زمانی كه این اشعار را می خواندم:
میدونی می خوام چیكار كنم
میدونی می خوام كجا برم
می خوام برای كفترا
یه خورده گندم ببرم
اونجا كه گنبدش طلاست
با كفتراش پر بزنم
جماعت دیگه صدای ناله هاشان بلند شد. دلهایی كه چندین سال به دلایل مختلفی از ایران دور بودند و مجلس یه حال و هوای خوب و با حالی پیدا كرده بود. از این قبیل خاطرات شیرین برای من بسیار است. حد شعر در باب اغراق چقدر است؟
اغراق در شعر بی نهایت است. چرا شما شعرهایتان توسط مداحانی مثل آهنگران خوانده نمی شود؟
این سؤال را باید از خود آقای آهنگران و دیگر مداحان پرسید. چرا نسبت به سالهای پیش كم كار شده اید. مقصودم حضور در گردهمایی ها و شعرخوانی ها و صدا و سیماست. دیگر اینكه به كدام شاعر از میان معاصران علاقه دارید؟ من كم كار نشدم. من در صدا و سیما كاره ای نیستم كه بخوام برای خودم برنامه بگذارم.
این به عوامل صدا و سیما بستگی دارد؛ به مدیران شبكه ها و به مدیران پخش و تهیه كننده های صدا و سیما. هر وقتی كه گفتند، فرصت كردیم در خدمتشان بودیم؛ آن هم به عشق مردم و اما در میان شعرای معاصر، عشق و علاقه ام به استادم یوسف علی میرشكاك، بیشتر از دوستان دیگر است. اگر قرار باشد روزی شعر نگوئید، چه خواهید كرد؟
اگر قرار باشد شعر نگویم، یقیناً سینه خاك خواهم خوابید. شما در عرصه شعر و شاعری وارد سیاست هم شده اید و اشعار سیاسی هم سروده اید؟ اگر منظور این است كه به سمت یك حزب و گروههای سیاسی متمایل باشم، نه؛ چون سعی كرده ام فقط در خط رهبری باشم، شعر من سیاسی هست، اما حزبی نیست. با توجه به اینكه یك چهره معروف هستید، برخورد مردم در كوچه و خیابان با شما چگونه است؟
عامه مردم محبت دارند. از راننده تاكسی گرفته تا نانوا، بقال، بچه مدرسه ای، كسانی كه به نوعی مرا بشناسند، محبت می كنند. بچه های هیأتی، بچه های غیر هیأتی، بچه های پایین شهر، بالا شهر، دانشجوها و... من از مردم چیزی جز محبت ندیدم. اما مسؤولان فرهنگی مملكت متأسفانه حتی كوچكترین محبتی را تا به حال در حق من نداشتند. شما آلبومی تحت عنوان "عشق ازلی" ارائه داده اید. لطفاً پیرامون كم و كیف آن توضیحاتی بفرمایید و آیا كار جدیدی در دست دارید یا خیر؟
اولین نوار كاستمان با نام "عشق ازلی" كه عمدتاً دكلمه و سه چهارتا تكه اش تك خوانی و همخوانی است، بیرون آمد. البته، این كار ضرب الاجل شد؛ شاید اگر فرصت بیشتری داشتیم، كار بهتر از اینها بیرون می آمد. اگر خداوند توفیق داد و دیدیم كه احتیاج جامعه هست، شاید كارهای بعدی را ارائه بدهیم. اوقات فراغت خود را چگونه می گذرانید و تفریحات شما چیه؟
اوقات فراغتم را بیشتر با استراحت می گذرانم و تفریحات من تلویزیون و جدول است. از تلویزیون هم بیشتر اخبار داخلی و خارجی را دنبال می كنم و با فوتبال هم میونه خوبی دارم. شما اهل ورزش هستید؟
بله. من قبلا تكواندو كار می كردم. ورزش مورد علاقه ام بولینگ است و فوتبال را هم زیاد دوست دارم. بزرگترین آرزوی شما چیه؟
بزرگترین آرزویم این است كه آقا حضرت ولی عصر(عج) مرا به نوكری خود بپذیرد و اعمالم مورد تأیید ایشان باشد كه اگر چنین گردد، تمام كارهای دنیوی و اخروی تضمین و تأیید شده می باشد. در پایان این گفتگوی دوستانه، اگر برای جوانان و آنهایی كه می خواهند از طریق شعر و شاعری به جایی برسند مطلبی برای گفتن دارید، بفرمایید. اگر موضع داشته باشید، صاحب موضوع خواهید بود. اگر موضع نداشته باشید، در هر وادی سر گشته اید.



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بررسی نقش زنده یاد آقاسی در نزدیك كردن شعر به مخاطب عام؛ از مردم و برای مردم

"شعر"، "مخاطب"، "بحران". این سه كلمه را بارها كنار یكدیگر دیده ایم و بارها از زبان منتقدان و صاحب نظران ادبیات شنیده ایم كه در زمانه ما، بحران مخاطب، گریبان شعر را گرفته است. اما آیا به راستی این بحران از ناحیه مخاطب، گریبان شعر را گرفته یا این شعر است كه مخاطب را به حال خود رها كرده ونسبت به او بی توجه شده است؟ پاسخ این دو سؤال، مجال دیگری می طلبد؛ اما آنچه در این گزارش،كه به بهانه هفتمین روز كوچ غریبانه زنده یاد محمدرضا آقاسی تهیه شده،بدان می پردازیم؛ بررسی نقش شاعری مثل زنده یاد آقاسی در نزدیك كردن شعر به مردم و بردن آن به میان عامه مخاطبان است. زنده یاد آقاسی شاعری بود كه به قول"كاشفی خوانساری" اشعارش چنان در بین عامه مردم مقبول بود كه نسبت به اشعار دیگر شاعران معاصر، كمتر چنین اقبالی دیده می شد.خوانساری به خبرنگار ما می گوید:"اگر در سایر كشورها شعر كسی در زمان كوتاه به چنین مقبولیتی دست می یافت، حتماً موضوع چند پایان نامه دانشجویی می شد و مورد پژوهشهای جدی قرار می گرفت، اما متأسفانه فضای روشنفكرانه دانشگاهی كه بر كشور ما حاكم است، باعث می شود چنین پدیده هایی دیده نشوند."

آقاسی شاعری بود كه وقتی یكی از خبرنگاران خواست در مورد چند و چون مرگش خبری تهیه كند، مسؤولان بیمارستان به آن خبرنگار گفتند: "تا این ساعت ( یعنی ساعت 13 روز 3/3/1384) هنوز كسی به بیمارستان مراجعه نكرده است و از سوی مسؤولان فرهنگی هم تماسی گرفته نشده است." خبر دردمندانه كوچ محمدرضا آقاسی روز سه شنبه 3/3/1384بر روی خروجی همه خبرگزاریها مخابره شد و خبرنگاران را به تب و تاب وا داشت. این خبر اهالی شعر و هنر را در اندوهی سنگین فرو برد؛ اندوهی همراه با ناراحتی، وقتی بی مهری های روا داشته شده در حق او را می دیدند. "سمیرا اصلان پور" اگرچه داستان نویس است، اما بارها در جلسات شعرخوانی آقاسی حضور داشته و او را می شناسد. اصلان پور می گوید:یادم می آید تعدادی از نویسندگان به كرمان دعوت شده بودند، اما در بین راه تصادف كرده بودند. این نویسنده ها گله كرده بودند كه چرا كسی برای پیگیری نیامد و ... من آن جا به یكی از مراكز نامه ای اعتراض آمیز نوشتم كه اكنون در مورد مرحوم آقاسی هم باید محتوای همین نامه را دوباره بگویم:" صبر كنید، اجل سراغ همه می آید، وقتی مثل مرحوم نصرا... مردانی، مرحوم تیمور ترنج، مرحوم حسن حسینی و ... اجل به سراغ ما هم آمد، حتماً وزیر ارشاد تسلیتی می فرستد و از خانواده ها دلجویی می كند."آقاسی هم مثل همه كسانی كه رفتند، می رود؛ و بعد از رفتنش است كه باز هم مثل گذشته قفل سكوت همه شكسته می شود و درباره اش می گویند و می نویسند. اگرچه او شاعری بود كه نیاز نداشت قلمها برایش بنویسند، چوه چهره اش آن قدر در بین مردم شناخته شده بود كه ... او هم همین را می خواست، می خواست فقط در بین مردم باشد، همین. مردمی بودن، خصلتی بود كه آقاسی داشت و روحیه ای كه همه شاعران به آن اذعان داشتند."محمود شریفی" شاعر كاشانی، در مورد این وجه از شخصیت آقاسی می گوید:" آقاسی شاعری بود كه شعرش روان بود و حس و حالی داشت كه مخاطب را با خودش همراه می كرد و از همه مهمتر اینكه او دردهای جامعه را در قالب ابیاتش می ریخت. ویژگی ای كه بسیاری از شاعران ما فاقد آن هستند، اما آقاسی توانست دردهای ملموس مردم را بشناسد و آنها را در قالب كلمات و واژه ها بریزد." شریفی ادامه می دهد:" آشنایی من با آقاسی، به سال 67 بر می گردد. صمیمی بودن این شاعر، در برخورد اول برای من جالب بود. آن غرور و تعصبی كه بعضی دوستان شاعر در مورد شعرشان دارند را نداشت و خیلی راحت در مقابل نقدهای بقیه سر تعظیم فرو می آورد و آن را قبول می كرد." وی می افزاید:" به نظر من در سالهای اخیر هیچ كس مثل او نتوانست شعر را در بین مردم نفوذ دهد، او به محافل و مراسمی می رفت كه خیلی از شاعران نمی رفتند؛ محافلی كه به خاطر وجود او استقبالهای 10 هزار نفری و عجیبی از آن می شد."همین چند روز پیش بود كه با صلابت، همه را به مثنوی هایش مهمان می كرد. میهمانانی كه بسیاری از آنها با شعر امروز میانه ای نداشتند؛ مهمانهایی كه فاصله شان با شعر امروز زیاد شده بود.اما همانها در جلسات شعرخوانی آقاسی دورش حلقه می زدند و با شوریدگی اش همراه می شدند... همان شوریدگی كه در شعرش هم جریان داشت، همان شوریدگی كه به مددش توانست سبك جدیدی از مثنویهای پرمخاطب را ابداع كند؛ مثنویهایی كه حماسه و شور و عشق را در هم می آمیخت و وقتی با صدای گرم و گیرای او قرائت می شد، عمق دل هر شنونده ای را تكان می داد و با خودهمراهش می كرد.اگرچه مخاطب امروز با شعر امروز میانه خوبی ندارد، اگرچه فاصله مخاطب امروز با شعر امروز بسیار است و اگرچه به قول بسیاری از صاحب نظران، شعر با بحران مخاطب روبروست، اما همین مخاطب در مجالس شعرخوانی آقاسی می نشست و همراه او می خندید و می گریست. به راستی راز همراهی این مخاطب با شعر آقاسی چیست؟ حمید رضا شكارسری، شاعر و منقتد، درباره بحران مخاطب و عاملی كه باعث شد آقاسی با این بحران مبارزه كند، می گوید:هر مقوله هنری همانند یك مثلث دارای سه وجه است:هنرمند، هنر و مخاطب.همان طور كه ژان پل سارتر می گوید:بدون مخاطب اثر هنری به وجود نمی آید، و وجود اثر هنری منوط به وجود مخاطب است و اگر فراتر برویم، با همان نظریه معروف رولان بارت مواجه می شویم كه "اثر هنری بعد از آفرینش متعلق به آفریننده نیست و این مخاطب است كه اثر را در ذهنش بازآفرینی می كند." اگر با این تعریف به اشعار نگاه كنیم، می بینیم آثار هنری آفریده شده نمی توانند مخاطب عام داشته باشند. بنابراین، اصطلاحی به نام بحران مخاطب وجود ندارد. بخصوص در شعر معاصر ما این مسأله وجود ندارد، چون بسیاری از اشعار امروز برای مخاطب عام سروده نشده اند و ادعای این را هم ندارند كه می خواهند مخاطب عام را به دنبال خود بكشانند. این شاعر ادامه می دهد:هر اثر هنری در هر صورت یك رسانه است كه می خواهد پیام را از صاحب اثر به مخاطب برساند، امااین پیام الزاماً یك خبر رئالیستی یا یك خبر سیاسی،اجتماعی و یا ژورنالیستی نیست؛ بلكه جنس و ماهیت این پیام و خبر متفاوت است. شعر مرحوم آقاسی، شعری است تك معنا، واقع گرا، مفهوم گرا، ایدئولوژیك و شعری است كه نمی خواهد فرامتنهای متفاوت ایجاد كند و ادعای ایجاد چنین فضایی را هم ندارد، چه برسد به ایجاد تضاد در ذهن مخاطب. این شعر سعی می كند معنا و مفهومش را صریح تر و آشكارتر انعكاس بدهد. درك این شعر، به كوشش ذهنی نیاز ندارد. مخاطبی كه با صنایع لفظی و علم بدیع كلاسیك تا حدی آشنا باشد، می تواند با شعر او رابطه برقرار كند. سید نظام مولا هویزه شاعر و نماینده مجلس شورای اسلامی هم در مورد این تعامل و ارتباط با مخاطب می گوید:" عشق در شعرهای آقاسی موج می زد. او شاعر زیباییها و دلتنگیها و حماسه ها بود. زبان تندش زبان گویای انقلاب بود. شرایط سخت زندگی و دشواریهای معیشتی باعث نشد این شاعر دست از شعر بردارد، بلكه مشكلات، او را در سرودن و خواندن شعرهای حماسی ثابت قدم تر می كرد." این نماینده مجلس، آقاسی را نمونه بارز شور و شورمندی در ایجاد ذوق و هیجان و حماسه می داند و می گوید:"شاید به خاطر همین شور است كه شعرش در رگهای خیابان نفس می كشید.
او شاعر سوم خرداد بود و در طلوع سالروز فتح خرمشهر در سوم خرداد جان به دست جانان سپرد." مولا هویزه، دبیر كنگره های شعر ولایت و دانشجو، در پایان از عملكرد مراكز فرهنگی كه متصدی رسیدگی به امور هنرمندان هستند انتقاد كرد و گفت:"چرا افراد مطرحی مثل آقاسی باید در شرایط سخت معیشتی روزها را سپری كنند؟" وی ضمن مطرح كردن این سؤال خواستار رسیدگی منطقی متولیان فرهنگی بخصوص وزارت ارشاد به وضعیت هنرمندان شد. آخرین بار روز ولادت امام رضا(ع) به مشهد آمد و كنار حرم مطهر امام رضا(ع) برایش شعر خواند چنان خواند كه همه كسانی كه به زیارت آمده بودند، همراه با شعرخوانی اش اشك ریختند.خوشا به حال شاعری كه با شعر و صدایش میهمانان حرم امام(ع) را به قطرات اشك میهمان می كند و خودش تنهاتر از هر كسی، غریبانه با این دنیا وداع می كند و می رود. صدای محكمی،كه آمیخته به لبخند بود،از گوشی شنیده می شد:" نه آقا... چیز مهمی نیست چند روزی به این جا(بیمارستان) آمده ایم... و دیگر هیچ"یكی از خبرگزاریها كه می خواست خبر درگذشت محمدرضا آقاسی را بدهد، این دو جمله را نوشته بود. خدیجه زمانیان



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
به یاد زنده یاد محمدرضا آقاسی؛ لحظه های دیر....

خبر این است:امروز صبح، ساعت 6 بامداد، "محمدرضا آقاسی" شاعر معاصر ایران بر اثر بیماری قلبی دار فانی را وداع گفت. و او هم رفت. رفت. به همین سادگی. و باز همه چیز سر جای خودش است. دارد خیلی آسان اتفاق می افتد. خیلی آسان. آسان تر از آن كه حتی بتوان تصورش را كرد و به نظر می آید خیلی هامان هم داریم بسیار آسان از كنار این انقطاع های غریب می گذریم و هیچ به رومان نمی آوریم كه فردا روز هم این اتفاق به همین آسانی در مورد خودمان می افتد و دیگران هم به همین سادگی از كنار این فعل لابد آسانمان می گذرند و.... نمی دانیم بواقع چه روی داده است، شاید رسم زمانه ما این شده كه حتی اتفاق گرانی چون "مرگ" تا بدین حد برایمان آسان شده باشد. آن هم مرگ اهل قلمی كه لابد باید رفتن اش سخت تر از این حرف ها باشد.

دیروز خبر مرگ سید حسن حسینی و نصرا... مردانی و تیمور ترنج و حسین منزوی و دكتر مددپور را شنیدیم و امروز محمدرضا آقاسی. فردا روز هم لابد آن دیگر و دیگری. و شاید مهم این نباشد كه چرا طعم مرگ را آنها دیروز و این یك، امروز و به ناگزیر ما نیز روزی باید بچشیم. واقعاً مهم نیست. چون این سرانجام زندگی است. به هر روی هر خط شروعی خط پایانی دارد. گیریم خطی كوتاهتر یا بلندتر از خط آن دیگری. این عاقبت محتوم روزی و در جایی و یك طوری دامنگیر همه مان می شود و هیچ راه مفر و گریزی هم از این حتمیت نیست. زیرا مرگ حق است و این شتری است كه عاقبت در خانه همه مان می خوابد. مهم این نیست، بلكه آن چه مهم است استحاله غریب "ساده بودن" آن است، كه انگار به سادگی یك "آه" می آید و می رود و هیچ تلاطمی هم بپا نمی كند و به نظر می آید هیچ جانی را هم نمی آشوبد. اینش دردناك است كه بعد از شنیدن خبر بلافاصله دنبال روزمرگی هامان می افتیم و این كه مثلاً كوپن شماره چند را برای دریافت نفری 1200گرم قند و شكر اعلام كرده اند. حرف تازه ای بزن. این آسان گذشتن از كنار مرگ دیگری تكان دهنده است. این ساده انگاری كه ما حتی نخواهیم بدانیم سید حسن حسینی، نصرا... مردانی، تیمور ترنج، حسین منزوی و حالا، محمدرضا آقاسی مردان كوچكی نبوده اند و این ها چون تكه هایی از روح قلم اند كه دارند به همین سادگی از بین ما به آسمان عروج می كنند. و نمی توان به سادگی نظیرشان را یافت. این درك كال آزاردهنده است كه چرا این جور وقت ها فقط به یك آه بسنده می كنیم؟ محمدرضا آقاسی را از بسیار سالهای پیش می شناختم. و هرگاه كه پا می داد می نشستیم به گپ و گفتی و یادم است كه همواره دل چركین بود از آن كه بسیار كسان دركش نمی كردند و نمی فهمیدندش. نظیر این در وطن غریب بودن ها و گله ها حداقل برای من یكی آشنا بود كه نظیر آن را در بستر مرگ تیمور ترنج هم از دهان خشكش شنیده بودیم و از آن دیگران هم، با اندكی شدت و ضعف، در این زخم خوردگی های جمعی هر كه را شناختم و دیدم و شنیدم به گونه ای جایی از روحش آسیب دیده بود؛ نوعی زخم خوردگی از بی اعتنایی های فلان مسؤول فرهنگی و یا دوست و دشمن. و این كه چه باید كرد و سر آخرسری از تأسف تكان دادن كه چرا و چرا و چرا.... و من فی الواقع نمی دانستم چطور به چشمان پراشك تیمور ترنج نگاه كنم كه در آن روزهای آخر دستم را دست گرفته بود و یا در آن دورترها به آقاسی، كه سرانجام یك جورهایی حرف را به مطایبه و یك دو لطیفه می كشاندیم و یا علی و والسلام. جسد آقاسی هم بر دوش گروهی دوست و اهل قلم تا بهشت زهرا تشییع شد و او را در تنگنای خاك گذاشتند و باز هم والسلام. شاید این دفن دوست برای خیلی هامان باز جزو همان افعال ساده ناگزیر باشد و فوقش بخواهیم بگوییم خدا رحمتش كند و نهایتش برایش فاتحه ای بخوانیم و بگوییم خب این هم از این. این هم فعل ساده دیگری بود و تمام و بخواهیم باز همه مان برگردیم به خانه هامان و برویم سراغ سیاه مشق هامان و... می گوییم حالا اینها هم درست. چه باید كرد كه همه مان بالاخره یك روزی از زهدان مادری برمی آییم و به ناگزیر می باید روزی هم به زهدان مادرزمین فرو برویم. ولی این حرف آقاسی چه می شود؟ این كه گفته بود من را در قطعه هنرمندان دفن نكنید. آیا این هم فقط یك فعل ساده گفتن است؟ واقعاً در این ملك آیا كسی نباید از خودش بپرسد چرا محمدرضا آقاسی گفته بود بعد از مرگش نمی خواهد كه جسدش را در قطعه هنرمندان دفن كنند؟ اگر ما به خودمان اجازه می دهیم كه فعل مرگ شاعری را فعلی ساده قلمداد كنیم، بی گمان حق نداریم از این حرف تلخ تر از مرگ او به آسانی درگذریم. و ما گمان می كنیم این حرف تلخ تر از مرگ، بواقع پیام آقاسی است برای ما و دولتمردان فرهنگی ما، اگر كه بخواهیم نیك در آن نظر كنیم و فكر كنیم كه او چرا چنین گفت. و ما مثلاً مسؤولان و متولیان فرهنگی چه كرده ایم كه شاعری چون محمدرضا آقاسی نمی خواهد به تدبیر ما گردن نهد؟ آیا نمی توان این حرف را به نوعی اعتراض قلمداد كرد كه می خواهد بگوید:آنانی كه به هر دلیل از درك احوالات اكنون ما در زنده بودن عاجزند چرا التفاتشان را موقع مرگ ما نشان می دهند؟ آیا دفن شدن در قطعه قراردادی آنان كه قدر حرمت اهل قلم را در زندگی پاس نمی دارند چگونه چیزی است؟ آیا اینان می خواهند بگویند كه ما تا آنجا به فكر اهل قلم این مملكتیم كه حتی موقع مرگشان هم برایشان قطعه ای جداگانه در نظر گرفته ایم؟. كجاست آن مسؤول نیك اندیشی كه بتواند عمق درد اهل قلم را از بن این حرف خراشنده شاعر دل سوخته ای چون آقاسی، این تازه به گور خفته، دریابد و بخواهد فهم كند كه چرا امروزه روز ما این چنین پیوسته و راه به راه شاهد مرگ های نابگاه مردان ادب و فرهنگمان هستیم؟ مرگ كسانی كه شاید اگر بیشتر مورد توجه مان بودند، سالهای بیشتری در كنارمان می ماندند. هرگز نباید فكر كرد مرگ نابهنگام شاعری چون آقاسی واقعه ای ساده است و دیگر چه باید گفت؟ و واقعاً، در این احوال، چه كاری از امثال ما ساخته است جز این كه آرزو كنیم. آن قلم دار بزرگ هستی، هم ما، و هم تمام مسؤولین فرهنگی ما، و هم این تازه در خانه ابدی خفته اهل قلم را بیامرزد. كه گفته اند آمرزش فقط برای مردگان
نیست.
آمین یا رب العالمین.
فیروز زنوزی جلالی



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
برشی از مثنوی بلند شیعه ؛ شیعه


٭محمد رضا آقاسی
ساقی امشب باده از بالا بریز
باده از خم خانه مولا بریز
باده ای بی رنگ و آتشگون بده
زانكه دوشم داده ای افزون بده
ای انیس خلوت شبهای من
می چكد نام تو از لبهای من
محو كن در باده ات جام مرا
كربلایی كن سرانجام مرا
یا علی، درویش و صوفی نیستم
فاش می گویم كه كوفی نیستم
موجها را می شناسی مو به مو
شرحی از زلف پریشانت بگو
باز كن دیباچه توحید را
تا بجوید ذره ای خورشید را
یا علی بار دگر اعجاز كن
مشتهای كوفیان را باز كن
باز كن چشمان نازآلوده را
بنگر این چشم نیاز آلوده را
شاهد اقبال در آغوش كیست؟
كیسه نان و رطب بر دوش كیست؟
كیست آن كس كز علی یادی كند؟
بر یتیمان من امدادی كند؟
دست گیرد كودكان درد را
گرم سازد خانه های سرد را
شد زمین لبریز مسكین و یتیم
ما گرفتار كدامین هیأتیم
با یتیمان چاره "لاتقهر" بود
پاسخ سائل "ولا تنهر" بود
دست بردار از تكبر وز خطا
شیعه یعنی جود و احسان و عطا
یا علی، امروز تنها مانده ایم
در هجوم اهرمن ها مانده ایم
یا علی، شام غریبان را ببین
مردم سر در گریبان را ببین
گردش گردونه را بر هم بزن
زخمهای كهنه را مرهم بزن

حیدرا یك جلوه محتاج توأم
دار برپا كن كه حلاج توأم
جلوه ای كن تا كه موسایی كنم
یا به رقص آیم مسیحایی كنم
یك دو گام از خویشتن بیرون زنم
گام دیگر بر سر گردون زنم
گام بردارم، ولی با یاد تو
سر نهم بر دامن اولاد تو
شیعه یعنی شرح منظوم طلب
از حجاز و كوفه تا شام و حلب
شیعه یعنی یك بیابان بی كسی
غربت صد ساله بی دلواپسی
شیعه یعنی صد بیابان جستجو
شیعه یعنی هجرت از من تا به او
شیعه یعنی دست بیعت با غدیر
بارش ابر كرامت بر كویر
شیعه یعنی عدل و احسان و وقار
شیعه یعنی انحنای ذوالفقار
از عدالت گر تو می خواهی دلیل
یاد كن از آتش و دست عقیل
جان مولا حرف حق را گوش كن
شمع بیت المال را خاموش كن
این تجملها كه بر خوان شماست
زنگ مرگ و قاتل جان شماست
شیعه یعنی وعده ای با نان جو
كشت صد آیینه تا فصل درو
شیعه یعنی قسمت یك كاسه شیر
بین نان خشك خود با یك اسیر
گر چه قرآن را مرتب خوانده ایم
از قلم نقش مركب خوانده ایم
سوره ها خواندیم بی وقف و سكون
كس نشد واقف به سر "یسطرون"
تا به كی در لفظ مانی همچو من
سیر معنا كن چو هفتاد و دو تن
شیعه یعنی عشقبازی با خدا
یك نیستان تكنوازی با خدا
شیعه یعنی هفت خطی در جنون
شیعه توفان می كند در كاف و نون
شیعه یعنی تندر آتش فروز
شیعه یعنی زاهد شب، شیرروز
شیعه یعنی شیر، یعنی شیر مرد
شیعه یعنی تیغ عریان در نبرد
شیعه یعنی تیغ، تیغ موشكاف
شیعه یعنی ذوالفقار بی غلاف
شیعه یعنی سابقون السابقون
شیعه یعنی یك تپش عصیان و خون
شیعه باید آبها را گل كند
خط سوم را به خون كامل كند
خط سوم خط سرخ اولیاست
كربلا بارزترین منظور ماست
شیعه یعنی بازتاب آسمان
بر سر نی جلوه رنگین كمان
شیعه یعنی امتزاج نار و نور
شیعه یعنی رأس خونین در تنور
شیعه یعنی هفت وادی اضطراب
شیعه یعنی تشنگی در شط آب
شیعه یعنی دعبل چشم انتظار
می كشد بر دوش خود چل سال دار
شیعه باید همچو اشعار كمیت
سر نهد برخاك پای اهل بیت(ع)
یا فرزدق وار در پیش هشام
ترك جان گوید به تصدیق امام
مادر موسی كه خود اهل بلاست
جرعه نوش از باده جام بلاست
در تب پژواك بانگ الرحیل
می نهد فرزند بر دامان نیل
نیل هم خود شیعه مولای ماست
اكبر اوییم و او لیلای ماست



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------


تبليغات

نظرسنجي

به کدامیک از کاندیداهای زیر رای می دهید ؟

مشاهده نتایج

عضويت در خبرنامه روزنامه

با عضويت در اين بخش شما آخرين اخبار و تحليل هاي روز را در صندوق پستي خود دريافت خواهيد نمود

آستان قدس رضوي
موسسه فرهنگي قدس
روزنامه قدس