خانه   |   صفحات   |   آرشیو   |   جستجو   |   درباره موسسه   |   ارتباط با ما   |   نقشه سایت   یک شنبه 22خرداد ماه 1384
منوي اصلي
 صفحه اول   
 اخبار   
 اقتصادی   
 بین الملل   
 سی نما   
 میهن   
 خطه خورشید   
 چوب خط   
 گزارش   
 ديدگاه   
 انتخابات   
 فرهنگی   
 مردم   
 ورزش   
 عبرت   
 در حوالی امروز   
 فراسو   
 نگاهي به مطبوعات   

[ فرهنگی ]


دكتر فهیمه فرهمند؛ حضرت زینب(س) پرستار روح، ایمان و اندیشه انسان در تمامی اعصار است  
سلسله مباحث پیرامون نماز؛ آثار و بركات اجتماعی نماز  


---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- دكتر فهیمه فرهمند؛ حضرت زینب(س) پرستار روح، ایمان و اندیشه انسان در تمامی اعصار است

اشاره: هرچند نام زینب كبری(س) با واقعه عاشورا پیوند خورده است، ولی نباید شخصیت این بزرگوار را صرفاً در كربلا و حوادث پس از آن خلاصه كرد. واقعیت این است كه ابعاد مختلف این چهره تابناك، هنوز هم برای بخشهای عظیمی از جامعه تشیع ناشناخته مانده و این ظلمی است كه تاریخ و تاریخ نویسان به طور ناخواسته به ایشان روا داشته اند. در آستانه سالروز ولادت حضرت زینب(س) و به منظور آشنایی با ابعاد دیگری از شخصیت و ویژگیهای آن بزرگوار، گفتگویی را با سركار خانم دكتر فهیمه فرهمند انجام داده ایم كه تقدیمتان می گردد. خانم دكتر فرهمند، استاد گروه معارف و عضو هیأت علمی دانشگاه تهران هستند كه علاوه بر تحصیلات حوزوی، در چند رشته دانشگاهی از جمله فلسفه، الهیات و تاریخ اسلام نیز تحصیل كرده اند. كتابهای "تحلیل نیم قرن سیاستهای امویان در شام" و"سیری در تطور خلافت اسلامی" از جمله تألیفات ایشان در زمینه مباحث مربوط به تاریخ اسلام می باشد.

در میان القاب مختلف حضرت زینب(س)، مهمترین لقب ایشان را"عقیله" یعنی بانوی خردمند و عالمه ذكر كرده اند. اگر موافقید، در آغاز از ویژگی ها و ابعاد علمی شخصیت آن حضرت شروع كنیم.

نكته مهمی كه در اینجا وجود دارد، این است كه با توجه به معروفترین لقب ایشان یعنی"عقیله"، متأسفانه كمتر به جنبه های علمی شخصیت حضرت زینب(س) توجه شده و به نظر می رسد معمولاً ابعاد علمی و جنبه های تربیتی شخصیت ایشان، تحت الشعاع نقلها و اخباری كه بر فعالیتهای سیاسی ایشان مربوط می شود، قرار گرفته است. بنابراین، پرداختن به این موضوع، مناسبت بیشتری دارد.

اینكه بانویی نه امام معصوم باشد و نه برخوردار از علم لدنی ولی در عین حال از چنین دانش و علومی بهره مند باشد، به نظر شما به چه بخش از ویژگیهای شخصیت ایشان مربوط می شود؟ در پاسخ به این پرسش، باید نكاتی را عرض كنم كه هم می تواند به شخصیت ایشان مربوط باشد و هم در بررسی شخصیت هر چهره ارزشمند دیگری در تاریخ اسلام، مفید باشد. ما در شناسایی چهره های شاخصی كه به نحوی شخصیت آنها جنبه دینی هم دارد، معمولاً به ارزشهای اكتسابی آنها كمتر توجه می كنیم تا قابلیتهای ذاتی و خدادادی آنان. مثلاً اگر در مورد حضرت زهرا(س) صحبت می كنیم، به نقل قولهایی كه اساساً به خلقت فوق طبیعی ایشان اشاره دارد، بیشتر توجه می كنیم تا به اخباری كه نشان می دهد به هرحال ایشان برآیند یك جریان تربیتی حساب شده هستند. یا در مورد خود وجود مقدس پیامبر(ص) یا وجود مقدس سایر معصومین(ع)، این قدر كه متوجه نقلهایی هستیم كه به علم لدنی آنها و امتیازهای ذاتی آنها كه ناشی از یك اراده خاص و ویژه الهی است اشاره دارند، كمتر به این نكته توجه می كنیم كه به هرحال یك شخصیت بزرگ، محصول یك جریان تربیتی برنامه ریزی شده و نیز نتیجه یك تلاش همه جانبه برای خودسازی و كمال طلبی هم هست. در مورد حضرت زینب(س) هم همین طور است.

اگر اشتباه نكنم، منظورتان این است كه یك سری ویژگیهایی در شخصیت ایشان بوده كه شایستگی چنین مقامی را پیدا كرده اند. بله من همیشه یك آیه قرآن را، چه در مسایل فردی و چه در مسایل اجتماعی، مدنظر دارم و آن این است كه خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد، مگر آنكه آن قوم این شایستگی و قابلیت را از خودش بروز داده باشد و خودش برای ساخت و ساز شخصیت و یا سرنوشتش تلاش كرده باشد؛ یعنی مثلاً اگر وجود مقدس ائمه(ع)، معصومند، این عصمت به معنای یك لطف خداداد بدون منطق نیست، بلكه این شخصیت در جریان رشد و كمال، شایستگی خویش را برای به دست آوردن آن امتیاز ثابت كرده است. در مورد حضرت زینب(س) هم هرچند نمی توانیم انكار كنیم كه شخصیتی مثل ایشان به هرحال مورد لطف و مرحمت الهی قرارداشته، اما یادمان باشد كه ایشان هم محصول یك جریان تربیتی و محصول یك تلاش برای ساخت و ساز یك شخصیت بزرگ است. بنابراین همواره باید در شناسایی شخصیتهای بزرگ دینی، ارزشهای اكتسابی آنها را هم مدنظر داشته باشیم.

نكته دیگر این است كه ما در مورد حضرت زینب(س) و در مورد بسیاری از بزرگانمان، بیش از اینكه به روند تربیت توجه كنیم. به برآیند تربیت توجه می كنیم، مثلاً وقتی در مورد حضرت زینب(س) صحبت می شود، ناخودآگاه به نقش ایشان در جریان عاشورا توجه می كنیم.
عاشورا واقعه ای است كه تقریباً در اواخر عمر ایشان اتفاق افتاده است. در حالی كه عملكرد حضرت زینب(س) در عاشورا نتیجه یك جریان تربیتی بلند مدت است؛ جریانی كه از یك دختر جوان یك خانواده در آن عصر، بانوی فرهیخته ای ساخته كه توانایی مدیریت بحرانها را در حد بسیار بالایی پیدا كرده است. پس همان طور كه به قابلیتها و توانمندیهای ایشان اشاره داریم، باید دنبال ریشه هایی هم باشیم كه چنین محصولی را موجب شده است؛ چه بستر خانوادگی، چه موقعیت اجتماعی و جریان تربیتی دست به دست هم داده اند تا توانسته اند چنین بانوی كاملی را بسازند؟

اگر ممكن است، در مورد ویژگیهای خاص خانواده حضرت امیر(ع) به عنوان پایه گذار اصلی شخصیت حضرت زینب(س)، بیشتر توضیح دهید. این نكته حایز اهمیتی است. باید زمینه های شكل گیری شخصیت حضرت را در سالهای قبل از ماجرای عاشورا جستجو كنیم. به نظر می رسد اساساً در این خانواده، ایشان را برای اجرا و ایفای نقشهای بزرگ تربیت كرده اند. در قسمتهای دیگر بحث، به شخصیت ایشان و شخصیت حضرت زهرا(س) در خانواده بیشتر اشاره خواهم كرد. آنچه پیداست، حضرت زینب(س) محصول خانواده ای است كه در آن، زن همان قدر ظرفیت درك، شناخت، تشخیص وظیفه و عمل به آن را دارد كه مرد دارد. حضرت زینب(س) تربیت شده خانواده ای است كه حركت زن در آن، نه تنها مكمل حركت مرد به طور مستقل هم است، كه می تواند محور ایجاد تحولات اجتماعی باشد. زن می تواند محمل پذیرش مسؤولیتهای بزرگ باشد. طبیعی است، در خانواده ای كه زن در آن چنین جایگاهی دارد، دخترانی تربیت شوند كه توانمندیهایی از این قبیل داشته باشند، زیرا ذهنیت این خانواده، فرهنگ این خانواده و نگرش این خانواده، به زن این مجال را می دهد. بنابراین، هرچند نمی توان انكار كرد بخشی از شایستگی های ایشان به قابلیتهای ذاتی و موهبتهای خدادادی ارتباط می یابد، ولی در عین حال به جریان تربیتی حاكم در این خانواده رفیع هم مربوط می شود.

اگر واقعه عاشورا را یك انقلاب سیاسی بدانیم، بدون شك اقدامهای حضرت زینب(س) پس از این واقعه را باید یك انقلاب فرهنگی دانست. انقلابی با دستاوردهای بزرگ كه دقیقاً از عصر روز عاشورا، رهبری آن را حضرت زینب(س) بر عهده می گیرد. در این باره چه نظری دارید؟ هرچند تلقی ما از واقعه عاشورا یك حركت سیاسی است، ولی اساساً نباید آن را یك نهضت سیاسی صرف ببینیم. حركت سیاسی در واقع، شاید نمود یا پوسته خارجی واقعه عاشورا را شكل بدهد؛ اما حقیقت این است كه چنین حركتی در درون یك قابلیت عظیم برای ایجاد تحول فرهنگی همراه داشته است، یعنی یك برنامه بزرگ فرهنگی را نمایندگی می كند. در مورد حضرت زینب(س) نیز همین طور است. حركت ایشان در ظاهر، هرچند می توان گفت یك انقلاب و عصیان سیاسی در مقابل حكومت جور محسوب می شود، ولی در واقع انقلابی است كه جستجوگر تحول دینی و فرهنگی است. حضرت زینب(س) در واقع به ثمر رساننده پیام همان حركتی است كه بار فرهنگی و دینی اش را از مدینه به مكه برده و از مكه به سمت كربلا آورده است. نكته بسیار مهمی كه همواره باید به یاد داشته باشیم، این است كه نمی شود یك حركت سیاسی موفق را پیش رو داشت، بدون اینكه یك پشتوانه فكری و نظری عمیق پشت آن قرارگرفته باشد؛ یعنی یك شخصیت سیاسی موفق، شخصیتی است كه حركتهای سیاسی او تحت تأثیر یك ساختار فكری، علمی و نظری عمیق شكل گرفته است. بنابراین، حركت حضرت زینب(س) را در به ثمر رساندن و به مقصود رساندن پیام عاشورا، برآیند یك شناخت عمیق دینی، یك جامعه شناسی دقیق روز و یك روان شناسی و مخاطب شناسی بسیار جدی باید تصور كرد. بدون تردید، چنین بانویی دارای فكر و اندیشه بلندی است كه به لحاظ غنای فكری و پرورش و تربیت، از عمق فوق العاده ای برخوردار است. بنابراین، اشاره شما اشاره درستی است كه حركت ایشان یك حركت فرهنگی است، گرچه ما تلقی ظاهراً سیاسی از واقعه عاشورا داریم.

با وجود فضیلتهای متعددی كه در شخصیت حضرت زینب(س) قراردارد، چرا عمدتاً سیمای ایشان را عاطفی معرفی كرده اند؟ شناخت ما از حضرت زینب(س) تحت تأثیر مسائل كاملاً احساسی قرار دارد؛ یعنی چهره ای كه معمولاً در منابر و مجالس سوگواری از ایشان به ما معرفی می شود، صرفاً عاطفی است؛ بانویی است كه به بچه ها كمك می كند، آنها را در مشكلات روحی و عاطفی پناه می دهد، به زنها دلداری می دهد و... پس می بینیم كه عمده شناخت مردم از ایشان، كاملاً عاطفی و احساسی است. ما ابعاد مختلف شخصیت طبیعی و متعارف این بزرگان را می پذیریم، اما مسأله این است كه باید توجه كنیم این شخصیتهای ممتاز، در مواقع بحران چگونه عمل می كنند. مسأله این نیست كه حضرت زینب(س)، مادری است كه از شهادت فرزندانش ناراحت نمی شود یا خواهری است كه از فراق برادران، متأثر نمی گردد، كه اگر چنین باشد باید گفت انسانی غیرطبیعی است؛ او خواهری است كه افسرده می شود و مادری است كه متأثر می گردد، اما آنچه ما در پی كشف آن هستیم، این است كه چنین شخصیتی در مواقع بحران و در واقع هنگام شكستها و بحرانهای عاطفی چگونه عمل می كند كه من هم از او بیاموزم در مواقع خاص چگونه عمل كنم. باید گفت، ایشان هم در چنین مواقعی، آسیب عاطفی می بیند؛ اما آنقدر بر خودش مسلط است كه اجازه نمی دهد این آسیب عاطفی در نوع برخورد او با دشمنی كه انتظار دارد از ایشان ضعف ببیند، تأثیر بگذارد. لذا می بینیم با وجود آن همه مصایب و آسیبها، در مقابل دشمنی كه سعی می كند او را با شماتت از میدان بیرون كند و به شخصیت او لطمه بزند، قهرمانانه می ایستد و او را كاملاً منفعل می كند. مسأله این است كه ما نمی خواهیم از شخصیتهای بزرگ، یك شخصیت غیر عادی بسازیم. ما می خواهیم شخصیتهای عادی بسازیم كه به ما بیاموزند در شرایط غیرعادی، چگونه عمل كنیم. آنچه خداوند متعال در قرآن به پیغمبر(ص) می گوید:این است كه به مردم بگو:"انما انا بشر مثلكم یوحی الی"؛" من یك آدم عادی هستم اما یك كار خیلی بزرگ بر عهده ام گذاشته شده و آن این است كه به من وحی شده است." امام حسین(ع) هم شخصیتی است كه رسالت بزرگی را به دوش گرفته و حضرت زینب(س) هم زنی است با توانمندیهای معمولی؛ اما زنی كه تربیت شده تا نقشهای بزرگ بیافریند. اگر ما از حضرت زینب(س)، یك شخصیت غیر متعارف و فوق بشری ساختیم، آن وقت برای دختر جوان این جامعه این پرسش پیش خواهد آمد كه مگر من می توانم مثل او باشم؟ اما اگر ما به آن دختر نشان دادیم كه حضرت زینب(س) هم شخصیتی بوده كه خوب تربیت شده توهم اگر بخواهی خودت را مثل او آماده كنی و مسؤولیتهایت را به خوبی بر دوش بگیری، می توانی قدم در راه او بگذاری، آن وقت است كه هم شرایط مثل حضرت زینب(س) شدن را فراهم كرده و هم از نگاههای عرضی و عوامانه به این شخصیتهای ارزشمند، ممانعت نموده ایم.

خطبه حضرت زینب(س) با توجه به نكاتی كه در خود نهفته دارد، به نحو شایسته مورد تحلیل و شناخت قرار نگرفته است. به نظر شما، مهمترین مباحث تربیتی، اعتقادی و حتی سیاسی نهفته در این خطبه چیست؟ در مورد خطبه حضرت زینب(س) هم معمولاً به همان بحثهایی اكتفا می كنیم كه حاوی این نكته است كه مثلاً مردم در مقابل ایشان از خود بی خود شدند یا در آن مجلس مردم گریه كردند وقطعاً این حرفها كمك می كند كه شنوندگان این مصیبت هم گریه كنند و تحت تأثیر قرارگیرند. وقتی خطبه حضرت زینب(س) را نگاه می كنید، می بینید كه شباهتهای بسیاری با خطبه"فدكیه" حضرت زهرا(س) دارد. در خطبه حضرت زهرا(س)، بحث های بسیار مهم تفسیری، روایی، كلامی، اعتقادی، و معارف بنیادی وجود دارد كه كمتر به آنها توجه شده است. آنچه از خطبه حضرت زینب(س) بر می آید، این است كه ایشان دارای چند توانمندی ویژه بوده اند. یك توانمندی مهم ایشان، آشنایی عمیق با علوم دینی است؛ یعنی شما صاحب این خطبه را انسانی می بینید كه كاملاً با علوم دینی آشناست، تفسیر می داند، با تاریخ و علوم بنیادی و معرفت شناسی دینی آشناست و این چیزی است كه واقعاً قابل توجه است كه چه ظرف خانوادگی و اجتماعی، زنی را در آن مقطع خاص زمانی این همه آگاه و دانشمند تربیت می كند. از دیگر نكاتی كه در خطبه ایشان هست، اینكه به نظر می رسد ایشان از یك مخاطب شناسی بسیار عالی برخوردارند. اگر گفتگوهای ایشان را با مردم كوچه و بازار مقایسه كنید با خطبه ایشان در مقابل ابن زیاد، یا خطبه ایشان در مقابل ابن زیاد را به عنوان یك آدم دست نشانده، با خطبه ایشان در مقابل یزید مقایسه كنید، می بینید كه خیلی با هم تشابه و همسانی ندارند؛ یعنی ایشان كاملاً متوجه است موقعی كه با مردم صحبت می كند، باید روی چه نكاتی انگشت بگذارد و تأكید كند؛ وقتی با ابن زیاد صحبت می كند، روی چه نكاتی تأكید كند، زمانی كه با یزید صحبت می كند، چه بگوید و حتی همین آدم وقتی با بچه های پیرامون خود صحبت می كند. چه بگوید. این زن، وقتی با بانوان صحبت می كند، نكاتی را مطرح می سازد و موقعی كه مخاطبش مردها هستند، نكته دیگر را. چون سابقه تاریخی و فكری و فرهنگی كوفه با سابقه تاریخی و فكری شام، خیلی متفاوت است؛ زمانی كه حضرت در شام صحبت می كند، با نوع صحبت ایشان در كوفه تفاوت دارد. پس می بینیم كه یك روان شناس دقیق و یك جامعه شناسی عمیق در گفتار ایشان حاكم است.
وقتی با مردم صحبت می كند، حرفشان ملامت است، وقتی با قدرتمندان صحبت می كند، تهدید است و اینها خیلی با هم متفاوتند. نكته قابل توجه دیگر، اطمینان، یقیین و آرامشی است كه بر گفته های ایشان حاكم است؛ یعنی برخورد ایشان كاملاً فعال، مطمئن و استوار است؛ به گونه ای كه ذره ای ضعف و انفعال یا بازخوردهای عاطفی در كلام ایشان مشاهده نمی شود. حضرت زینب(س) زنی بود عاطفی و دارای احساس عمیق اما كاملاً توانایی مدیریت این عواطف را داشت. به نظر می رسد مجموعه این خطبه، از ایشان شخصیتی متفاوت ساخته كه كمتر مورد توجه قرار گرفته است.

نحوه به كارگیری و استخدام الفاظ و عبارات، در كلام و خطبه حضرت زینب(س)، حكایت از فصاحت و بلاغتی ویژه دارد. برای مثال، وقتی یزید از اسارت خاندان پیامبر(ص) ابراز شادمانی می كند، ایشان یزید را با واژه"یابن الطلقاء" مورد خطاب قرار می دهد؛ و یا وقتی از چگونگی حادثه از ایشان می پرسند، جمله " لا رأیت الا جمیلا" را بر زبان جاری می سازند. نظر شما درباره این بعد از شخصیت حضرت زینب(س) چیست؟ ضمن اینكه فصاحت و بلاغت خود یك توانمندی علمی و عملی است، حتماً توجه دارید كه نماینده یك قدرت ذهنی و دانش فكری عمیق است كه بتواند نكات خاص را در جای خود به زبان منتقل كند. زبان یك ابزار است؛ این ابزار محتوای خودش را از فكر می گیرد. برای مثال، انسانی كه به طور خود جوش، استعداد خوب نوشتن یا خوب گفتن را داشته باشد، اگر محتوای علمی و فكری عمیقی نداشته باشد، زیبایی كلام یا نوشته اش خیلی تأثیر گذار نیست؛ زیرا بار علمی لازم را برای انتقال یك موضوع از طریق قلم یا زبان ندارد. ویژگی زبان اهل بیت(ع)، فقط در قدرت انتقال كلمات نیست؛ بلكه در آن محتوایی است كه انتقال می دهند.
نهج البلاغه را كه باز می كنید، می بینید كه یك جنبه از نهج البلاغه، آرایه های زبانی است اما جنبه بسیار مهمتر آن، محتوای كلام حضرت امیر(ع) است. در مورد حضرت زینب(س) هم همین طور است. چنانكه در مورد خطبه فدكیه حضرت زهرا(س) هم چنین بوده است.
كوفه گوشش با خطبه های امیرالمؤمنین(ع) آشناست. در نقلهای تاریخی داریم كه وقتی حضرت زینب(س) در كوفه شروع به صحبت كردند، مردم گفتند این صدایی است كه گویا قبلاً آن را شنیده ایم. خطبه های حضرت زینب چه در فصاحت و بلاغت، شیوایی و قدرت و استحكام بیان، و چه در محتوا و عمق معنا، یادآور خطبه های حضرت امیر(ع) بود و نشان می دهد كه این دختر تربیت شده این محیط خانوادگی است؛ یعنی این طور نیست، كه سخنوری را به عنوان یك موهبت الهی در دهان ایشان قرار داده باشند، بلكه آن تربیت و محیط خانوادگی هم باید مورد توجه قرار گیرد.

آیا مخاطبان حضرت زینب(س) یا حتی حضرت امیر(ع) و حضرت زهرا(س)، ظرافتهای نهفته در محتوای كلام آن بزرگواران را درك می كردند؟ به هر حال، تا یك حدی می گرفتند، ولی نكته مهم این است كه بزرگان ما آدمهای فرا زمانی و فرامكانی اند. قرار نیست هر آنچه را آنها می گفتند، مخاطبان مستقیم آنها در آن روز بگیرند، بلكه قرار است ما هم امروز از آن كلمات و راهنمایی ها استفاده كنیم.
وقتی حضرت امیر(ع) در مسجد می نشستند و می گفتند "سلونی قبل ان تفقدونی". (یعنی قبل از اینكه از بین شما بروم، هر چه می خواهید از من بپرسید) یكی بلند می شود و می پرسد تعداد موهای ریش من چند تاست؟ یعنی كل ظرفیت و كشش ذهنی این آدم همین است به جای پرسش از مجهولات عالم معنا، از تعداد موهای ریشش از حضرت سؤال می كند. این نشان دهنده ظرفیت محدودی است كه نوع مخاطبان ائمه(ع) داشته اند. همین است كه می بینیم "جرج جرراق" می گوید بزرگترین مصیبت علی(ع) این بود كه از سر مردم زمان خودش، زیاد بود. پس این خیلی عجیب نیست كه مخاطبان مستقیم آنها نفهمند، مهم این است كه آبشخوری فراهم شود تا قرنها بتوان از آن تغذیه فكری و معنوی كرد.
در مورد حضرت زینب(س) هم تصور نكنید آدمهایی كه پیرامون ایشان را گرفتند و حتی آنهایی كه با خطبه ایشان گریه كردند، آدمهایی بودند كه واقعاً مشی سیاسی و اجتماعی و فكری خودشان را تغییر دادند. همه آنها نفهمیدند. مهم این بود كه چیزی بماند كه ما حتی امروز هم از آن استفاده كنیم.
به هر حال، قدرت زبان و فصاحت و بلاغت ایشان چیزی است كه بزرگان ادب عربی را به حیرت می اندازد كه به اعتقاد من آن محتوای فكری عمیق كه پشت این زبان خوابیده، خیلی مهم است؛ مثلاً همان جمله ای كه شما اشاره كردید، حضرت خطاب به آن قدرت طلبی كه ایشان را شماتت می كند كه دیدید خدا چه بر سر شما آورد، پاسخ می دهند:"ما رایت منه الا جمیلا"؛ "ما از خدا جز زیبایی چیزی ندیدیم". این جمله فقط در لفظ زیبا نیست، بلكه عصاره یك ساختار فكری عمیق است. در این جمله معرفت شناسی هست، عرفان هست، اصول بنیادی و اعتقادی هست، روان شناسی هست و در یك كلام همه زیباییها در ورای آن نهفته است.

متأسفانه جامعه ما حضرت زینب(س) را از واقعه عاشورا به بعد می شناسد؛ حال آنكه حضرت زینب(س)، بانویی است كه در دوران امیرالمؤمنین(ع) فعالیتهایی داشته، در كنار امام مجتبی(ع) ایفای نقش كرده و در دوره ده ساله امامت امام حسین(ع) هم حضوری پرمعنا داشته است. مایلیم شخصیت این بزرگوار را قبل از رخداد كربلا، نیز بهتر بشناسیم. همان طور كه قبلاً هم گفتم، ما معمولاً نتیجه و برآیند نهایی تركیب یك شخصیت را می بینیم و به قول شما آن حضرت را در عاشورا و بعد از عاشورا، یعنی در اوج شكل گیری نهضت امام حسین(ع) می شناسیم و قبل از آن شناخت دقیقی نسبت به ایشان در جامعه ما نیست. حتی در مقاطع قبل از عاشورا هم، صرفاً آن مقاطعی مد نظر ما قرار می گیرند كه به نوعی به سوگواری ما كمك كنند؛ مثلاً حضرت زینب(س) آن زمانی كه حضرت زهرا(س) از دنیا می روند، سوگواری می كنند تا برای شنونده كاركرد عاطفی داشته باشند. هنگامی كه امام حسن مجتبی(ع) مسموم می شوند، باز حضرت زینب(س) را در كنار ایشان می بینیم؛ یعنی دقیقاً روی نكاتی از شخصیت ایشان انگشت گذاشته می شود كه كاركرد احساسی داشته و برای مخاطب تأثیرگذار باشد. در حالی كه نقشهای سیاسی، اجتماعی و بخصوص علمی ایشان در دوران قبل از عاشورا، كاملاً پررنگ و جدی است. وقتی حضرت زینب كبری(س) برای مردم كوفه خطبه می خوانند، هیچ جا و در هیچ نقابی نمی بینید كه مردم از همدیگر بپرسند این زن كیست؟ این معنایش این است كه مردم این شخصیت را از قبل می شناختند؛ یعنی معلوم می شود دختر امیرالمؤمنین(ع) است؛ آن چنان كه گاهی تبلیغ می شود، موجود پشت پرده ای نیست كه هیچ كس رنگ او را ندیده باشد؛ بلكه عنصر در صحنه ای است كه مردم او را می شناسند و ابعاد مختلف شخصیت و نقش او كاملاً برای جامعه شناخته شده است. نقلهایی وجود دارد كه حضرت زینب(س) در دوران حكومت حضرت علی(ع) در كوفه، حتی مجالس مرتب و سلسله وار علمی برای زنها داشته اند؛ یعنی این طور نبود كه به طور اتفاقی كسی مراجعه كند و جوابی بگیرد، بلكه به نظر می رسد مجالس بدین منظور و به طور مرتب و پیوسته وجود داشته كه زنان در آن شركت می كرده اند، تفسیر و حدیث می شنیدند و مطالبی از علوم دینی به آنها عرضه می شده است. حتی نقلهایی وجود دارد كه مردان نیز برای طرح احكام فقهی، مراجعاتی به ایشان داشته اند.
از نكات ریز و جالبی كه نقل شده، این است كه برخی از افراد به حضرت امیر(ع) مراجعه كرده بعضی اختلاف نظرهای موجود در جامعه را به ایشان منتقل ساخته اند. حضرت هم ارجاع داده اند كه بروید و از دخترم زینب(س) بپرسید. معلوم می شود علاوه بر تدبیر عمومی، یك تدبیر ویژه هم وجود داشته تا شخصیت ایشان برای جامعه، یك شخصیت جا افتاده تلقی بشود و مرجعیت و حجیت فكری و اعتقادی پیدا كند. ما در مدینه هم نشانه هایی از این قبیل سراغ داریم، هرچند همان طور كه گفتید، محتوای تاریخی در این زمینه كم و پراكنده است؛ اما اگر همین نكات پراكنده دقیقاً استخراج شود و در كنار هم قرار گیرد، مجموعه ای را خواهد ساخت كه به خوبی نشان دهد زن مسلمان، وجود پناه گرفته در انزوای جامعه نیست، بلكه عنصری كاملاً در صحنه است.

با عنایت به این همه مقام و منزلتی كه حضرت زینب كبری(س)، داشته و آن همه اهداف و وظایفی كه برای این شخصیت گرانمایه تعریف شده؛ آیا می توان پیام عملی اسلام را در موردشان، ظرفیت و توانایی زن مسلمان استنباط كرد؟ قبلاً هم اشاره كردم كه گاهی اوقات، عظمت شخصیتهای بزرگ، به گونه ای معرفی می شود كه در مخاطب عادی این احساس پیش می آید كه ما با آنها خیلی فاصله داریم و این خود ایجاد یأس می كند؛ یعنی این احساس پدید می آید كه گویا آن بزرگواران اساساً در سرشت خلقت با ما متفاوتند. یقیناً حضرت زهرا(س) یا حضرت زینب(س) و یا كسانی مثل پیامبر و ائمه(ع)، دارای ویژگیها و امتیازهایی هستند كه رسیدن به آن ویژگیها و امتیازها، به نظر غیر ممكن می رسد، اما حقیقت این است كه خداوند آنها را مأمور كرده تا به انسانها بیاموزند می شود مثل آنها بود و یا لااقل می شود در مسیر آنها گام برداشت. تعبیر حضرت امیر(ع) در نهج البلاغه خطاب به فرمانداران و كارگزارانشان، بسیار زیباست. ایشان می فرمایند:"شما نمی توانید مثل من باشید، ولی هم به من و هم به خودتان كمك كنید كه لااقل در این مسیر حركت كنید." در مورد زنان نیز همین طور است. اینكه ما بتوانیم زنی را بیابیم كه در عمل مانند فاطمه زهرا(س) بشود یا در عمل همچون زینب كبری(س) باشد؛ شاید چنین اتفاقی نیفتاده باشد؛ اما وجود این زنان بزرگوار نشان می دهد كه اصولاً زنان، ظرفیت بسیار بالایی را می توانند دارا باشند.

در ایام میلاد حضرت زینب(س) هستیم. می دانید كه این روز به نام "پرستار" نامگذاری شده است. به نظر شما، چه ویژگی های برجسته ایشان، منجر به نامگذاری روز پرستار در ایام ولادت این بانوی بزرگوار گردیده است؟ بزرگوارانی كه این طرح را دادند، شاید منظورشان بیشتر متوجه نقش حضرت زینب(س) در پرستاری از وجود مقدس امام زین العابدین(ع) بوده است؛ ولی به نظر من وجود ایشان، این ظرفیت را دارد كه نگاه كاملتری به آن داشته باشیم. اگر از من بپرسید آن نگاه چیست، خواهم گفت زینب كبری(س) پرستار اذهان بیمار بسیاری از مردم بوده اند. حضرت زینب(س) شخصیتی است كه پرستاری فكر، روح، ایمان و اندیشه های بیمار شده مردم عصر خود و تمام اعصار را برعهده داشته و دارند. همان طور كه روز میلاد حضرت زهرا(س) را كه روز مادر نام نهاده اند، به نظر من می تواند به این معنا هم باشد كه آن بزرگوار، ظرفیت این را دارد كه برای تمامی نسلها و عصرها، مادری كند. حضرت زینب(س) را قبل از اینكه به عنوان پرستار چند روزه امام سجاد(ع) نگاه كنیم؛ باید به عنوان زنی كه قابلیت تیمارداری و پرستاری، مراقبت و توجه به همه آدمها و نسلها را دارد، درنظر آوریم.

حرف آخر...
من در هر كجا كه به مناسبتی در مورد عاشورا و شخصیتهای عاشورایی صحبت داشته ام، روی این نكته تأكید كرده ام كه خواص و اهل قلم و فكر، تلاش كنند تا در كنار اهل گفتار و مسؤولان رسانه ها و مطبوعات، سطح فكر مردم را نسبت به زندگی بزرگان دین بالا ببرند. بنده معتقد نیستم كه باید تعلقات عاطفی و احساسی مردم را نادیده گرفت، بلكه معتقدم تشیع اساساً با عشق و عاطفه گره خورده و عجین شده است، اما تمام نگرانی بنده به عنوان یك معلم، این است كه ما در همین حد از توجه و ارتباط باقی بمانیم و رویكرد معرفتی و عقلانی و علمی ما به زندگی بزرگان دینی كم رنگ شود. وقتی رویكرد علمی و عقلی ما ضعیف شود، احتمالاً بازخوردهای عملی آن بزرگان هم در زندگی ما كم خواهد شد.
عاطفه و احساس، سكوی پرش خوبی است؛ اما افقی باز پیش روی ماست كه نیازمند توجه عقلانی و علمانی و معرفت شناسانه به زندگی الگوهای دینی ماست.
به نظر من، ارباب مطبوعات یكی از بزرگترین مسؤولیتهایشان، جلب توجه افكار عمومی به این جنبه از زندگی ائمه(ع) و از جمله حضرت زینب كبری(س) است. گفتگو، حامد گیلانی



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سلسله مباحث پیرامون نماز؛ آثار و بركات اجتماعی نماز

(قسمت سوم) 1،كاهش بسیاری از گناهان و معضلات اجتماعی:در حدیث است كه خداوند به حضرت داوود(ع) وحی فرستاد كه:"چه بسا بنده ای نماز می خواند پس آن نماز را به صورتش می زنم و صدایش را از خویش در حجاب قرار می دهم؛ ای داوود. آیا می دانی علت چیست؟ این فرد، كسی است كه به زنان و خانواده مؤمنان به دیده گناه، نگاه می كند و او كسی است كه نفسش به وی می گوید:اگر عهده دار كاری شدی، به جهت آن كار، گردنها را از روی ظلم بزن." (بحارالانوار،ج84،ص257) و باز خداوند به حضرت داوود(ع) وحی فرستاد كه:"چه بسیار ركعتهای طولانی با گریه و از روی ترس من خوانده می شود و ارزشی ندارد؛ آن گاه كه به قلب او نگاه می كنم، می بینم او را كه اگر بعد از نماز... مؤمنی با وی معامله كند، خیانت می نماید." (میزان الحكمة،ج5،ص 386) پیامبر اكرم(ص) می فرمایند:"كسی كه لقمه حرام بخورد، نمازش تا چهل شب قبول نشده و دعایش تا چهل روز، مستجاب نمی گردد." (دارالسلام نوری،ج4،ص213) و كسی كه از مرد یا زن مسلمانی غیبت كند، خداوند نماز و روزه او را تا چهل روز و شب نمی پذیرد، مگر كسی كه از او غیبت كرده است، او را ببخشد. (بحارالانوار،ج75،ص258) و نماز رباخوار، قبول نمی شود. (مستدرك الوسائل،ج 13،ص 332). آن حضرت همچنین فرمودند:"ای علی. خداوند نماز شارب الخمر را تا چهل روز قبول نمی كند و اگر در بین این 40 روز بمیرد، كافر از دنیا رفته است." (بحارالانوار،ج77،ص47) در حدیثی، امام صادق(ع) فرمودند:"كسی كه خداوند یك نمازش را قبول كند، او را عذاب نمی كند." (وسائل الشیعه،ج3،ص22)؛ بنابراین، وقتی چنین مانعهایی از پذیرش نماز جلوگیری می كنند و از آن طرف، قبولی نماز چنان اثری دارد، نمازگزار بر خود لازم می بیند شرایط قبولی نماز را به دست آورد. و از طرفی دیگر، قرآن كریم می فرماید:"و خداوند فقط از متقین و پرهیزگاران می پذیرد." (مائده/27) و پیامبر اكرم(ص) نیز فرمودند:"اگر آن قدر نماز بخوانید كه مانند زه كمان شوید و آن قدر روزه بگیرید كه مانند كمان گردید، خداوند عملی از شما را قبول نخواهد كرد، مگر به ورع و پرهیزگاری." (بحارالانوار،ج 84،ص258) و مشخص است كه به دست آوردن و به كاربردن این امور، چه آثار و بركاتی را عاید جامعه می كند. 2،برقراری روابط اجتماعی با معیار نماز:خداوند در قرآن كریم می فرماید:"اگر مشركان توبه كنند و نماز را بپا دارند و زكات را بپردازند، برادر دینی شما هستند." (توبه/11) كه در اینجا نماز از اسباب برادری ذكر شده است. رسول اكرم(ص) می فرمایند:"كسی كه...
از جماعت مسلمانان دوری گزیند، عدالتش ساقط شده و دوری كردن از او لازم است." (وسائل الشیعه،ج5،ص 394) امام صادق(ع) می فرمایند:"به حضرت علی(ع) خبر دادند كه در كوفه، گروهی از همسایه های مسجد برای نماز جماعت به مسجد نمی آیند، حضرت فرمود:باید با ما در نماز جماعت شركت كنند یا این كه از نزد ما كوچ كنند و در كنار ما نباشند و همسایه ما نشوند و ما هم همسایه آنها نخواهیم بود."(بحارالانوار،ج88،ص13) و در حدیثی دیگر فرمودند:"با ما هم غذا و هم مشرب نشوند و با ما مشورت نكنند و از ما زن نگیرند و ما نیز با آنها چنین خواهیم بود مگر این كه با ما در نماز جماعت حاضر شوند." (بحارالانوار،ج 88،ص14) همچنین فرمودند:"برادرهای خود را به دو خصلت بیازمایید، اگر در آنها بود كه خوب و الا از آنها دور شوید، دور شوید و دور شوید:1،به محافظت كردن بر نمازها و... 2،به مساوات بین همدیگر." (وسائل الشیعه،ج5،كتاب الحج،ص 503) و باز فرمودند:"به كسی كه نمازهای پنجگانه را با جماعت می خواند گمان خیر ببرید و گواهی او را قبول كنید." (بحارالانوار،ج88،ص8) 3،رشد اقتصادی و برطرف شدن اختلاف طبقاتی جامعه:امام رضا(ع) فرمودند:"خداوند به سه چیز توأم با سه چیز دیگر فرمان داده است:به نماز، فرمان داده همراه با زكات؛ پس كسی كه نماز بخواند و زكات ندهد، نمازش قبول نمی شود..." (الخصال،ج1،ص55) و حضرت علی(ع) می فرمایند:"... همانا زكات با نماز، مایه تقرب مسلمان ها قرار داده شده است..." (نهج البلاغه،خ190) و وارد شده كه هر كس خمس ندهد، نمازی برای او نیست؛ همچنان كه اگر كسی زكات را نپردازد، نمازش پذیرفته نمی شود. (الفقه، كتاب الصلاة،ج3،ص120و121) و پیامبر اكرم(ص) فرمودند:"نماز تمام و كامل نمی شود مگر به زكات." (بحارالانوار،ج 96،ص29). و از طرفی، چه در آیات قرآن و چه در روایات معصومین(ع)، در جاهای بسیاری نماز و زكات با هم آمده اند و این می رساند كه بین این دو، وسیله ارتباطی یعنی نماز كه وسیله ارتباط با خدا و زكات كه واسطه ارتباط با خلق خداست، ارتباط نزدیكی وجود دارد و بلكه قرآن كریم تصریح می كند كه:"در اموال نمازگزاران، حقی برای سائل و نیازمند وجود دارد." (معارج/24) بنابراین، توجه و عمل به این دستورات، به رشد و پویایی اقتصاد جامعه اسلامی كمك كرده و از متمركز شدن درآمدها و دارایی در دست عده ای خاص و تقسیم جامعه به دو گروه فقیر و غنی، جلوگیری می كند و این خود، مبارزه ای است با فقر و محرومیت در پرتو نماز و به عبارتی، به بركت نماز به محرومان و نیازمندان جامعه رسیدگی می شود و آن گاه كه مسأله اسراف در آب وضو و طهارت را به این موضوع بیفزاییم، این بركات، دو برابر خواهد شد. 4،رشد علمی جامعه:پیامبر اكرم(ص) فرمودند:"دو ركعت نماز عالم بهتر است از 70 ركعت نماز غیر عالم." (نهج الفصاحه،ص350 و632) و حضرت علی(ع) فرمودند:"خوابی كه با یقین توأم باشد، بهتر است از نمازی كه با شك و تردید خوانده شود." (نهج البلاغه،ح93) و... كه این موارد، انسان نمازگزار را در پی كسب دانش و معرفت می كشاند. 5،شناسایی اهل حق:امام صادق(ع) فرمودند:"كسی كه حق را توصیف می كند، به سه ویژگی شناخته می شود:به یارانش نگاه می شود كه كیستند و به نماز توجه می شود كه چگونه است و در چه وقتی آن را می خواند و اگر مالی دارد، نگاه می شود كه مال خود را در كجا خرج می كند." (مستدرك الوسائل،ج1،ص184) 6،تأخیر عذاب از مردم:حضرت علی(ع) فرمودند:"همانا خداوند اراده می كند تمام اهل زمین را عذاب كند آن گاه كه مرتكب معصیت و آلوده به گناه می شوند، به طوری كه احدی باقی نماند؛ پس چون سالخورده ها را می بیند كه به سوی نماز قدم برمی دارند و بچه ها به دنبال فراگیری قرآنند، آنها را مورد رحمت قرار داده و آن عذاب را از مردم، به تأخیر می اندازد."(مستدرك الوسائل،ج3،ص 360،ح12) و در حدیثی، امام صادق(ع) می فرمایند:"همانا خداوند به توسط شیعیان ما كه نماز می خوانند، از پیروان ما كه نماز نمی خوانند دفع می كند و اگر همه آنها نماز را ترك كنند، هلاك می شوند."(مستدرك الوسائل،ج1،ص184) 7،حفظ عفت و اخلاق جامعه:"نمازگزاران كسانی هستند كه خود را از بی عفتی حفظ می كنند مگر نسبت به همسران و كنیزانشان كه درباره آنها سرزنشی وجود ندارد."(قرآن كریم/معارج/29) امام صادق(ع) فرمودند:"خداوند متعال می فرماید:همانا من نماز كسی را قبول می كنم كه در برابر عظمت من متواضع باشد و نفس خود را به خاطر من از شهوت ها باز دارد و روز را با ذكر و یاد من طی كند و بر بندگانم بزرگی نفروشد و گرسنه را سیر كرده و برهنه را بپوشاند و به مصیبت زده ترحم كرده و غریب را پناه دهد." (میزان الحكمه،ج5،ص386) 8،امانت داری و وفای به عهد:خداوند در قرآن كریم می فرماید:"نمازگزاران كسانی هستند كه امانتها و پیمانهای خود را رعایت می كنند." (معارج/32) لذا نمازگزار، خیانت در امانت و خلف وعده نمی كند. 9،شهادت به حق:خداوند متعال می فرماید:"نمازگزاران كسانی هستند كه برای شهادت دادن به حق، قیام می كنند."(معارج/33) از این رو، مردم به حقوق خود دست می یابند. 10،عدم منع ضروریات زندگی از دیگران:در قرآن كریم آمده است:"وای بر نمازگزاران كه دیگران را از ضروریات زندگی منع می كنند." (ماعون/7) بسیاری از مفسران، منظور از این آیه را اشیای جزئی ذكر كرده اند كه مردم و بخصوص همسایه ها از یكدیگر می گیرند، مانند مقداری نمك، آب، كبریت، ظرف و... (تفسیر نمونه،ج27،ص361) 11،دوری از ریا:پیامبر اكرم(ص) فرمودند:" نماز، همین قیام و نشستن نیست، نماز اخلاص است و این كه با آن، وجه ا... بطلبی." (اصول وافی،ج2،ص109) و "نماز، خانه اخلاص است." (میزان الحكمه،ج5،ص375) و خداوند در قرآن كریم می فرماید:"وای بر نمازگزارانی كه پیوسته ریا می كنند." (ماعون/6) جامعه ای كه به ریاكاری عادت كند، نه فقط از خدا و اخلاق حسنه و ملكات فاضله دور می شود بلكه تمام برنامه های اجتماعی او از محتوا تهی می گردد و در یك مشت ظواهر فاقد مبنا، خلاصه می شود... (تفسیر نمونه،ج27-ص364) الفت، یكدلی و مهربانی مردم با یكدیگر، عمومی شدن و آشكار شدن اخلاص، توحید، اسلام و عبادت خدا در جامعه، رعایت شدن بهداشت عمومی جامعه و... از دیگر آثار و بركات اجتماعی نماز است. علی اكبر طحانیان



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------


تبليغات

نظرسنجي

به کدامیک از کاندیداهای زیر رای می دهید ؟

مشاهده نتایج

عضويت در خبرنامه روزنامه

با عضويت در اين بخش شما آخرين اخبار و تحليل هاي روز را در صندوق پستي خود دريافت خواهيد نمود

آستان قدس رضوي
موسسه فرهنگي قدس
روزنامه قدس