خانه   |   صفحات   |   آرشیو   |   جستجو   |   درباره موسسه   |   ارتباط با ما   |   نقشه سایت   دوشنبه 6تیر ماه 1384
منوي اصلي
 صفحه اول   
 اخبار   
 اقتصادی   
 بین الملل   
 پلک   
 خطه خورشید   
 چوب خط   
 گزارش   
 ضربان   
 رسانه   
 فرهنگی   
 مردم   
 ورزش   
 عبرت   
 در حوالی امروز   
 فراسو   
 نگاهي به مطبوعات   

[ فرهنگی ]


حجة الاسلام مطلبی امام جماعت مسجد ابوذر تهران: ناگفته هایی از سوء قصد به مقام معظم رهبری  
بازنگری در مفهوم "تهاجم فرهنگی"  
آثار خداشناسی در زندگی فردی و اجتماعی خداشناسی و تلاش و امید  


---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- حجة الاسلام مطلبی امام جماعت مسجد ابوذر تهران: ناگفته هایی از سوء قصد به مقام معظم رهبری

روزی كه منافقان كوردل، ایفای نقش سرسپردگی خویش به اجانب را در ترور سید جستجو كردند؛ هرگز باورشان نبود كه مشیت الهی چنین تعلق گرفته كه این وجود نازنین بماند و در روزگاری حساس تر از روزهای انقلاب، كشتی عظیم نهضت جهانی اسلام را كشتیبان باشد. رسوایان بزرگ تاریخ ایران، در روزگاری كه با نام حمایت از خلق، سلاح خویش را به سوی خادمان مردم نشانه می رفتند، در یك ترور كاملاً برنامه ریزی شده، بمبی را در مقابل شخصیتی منفجر كردند كه خمینی كبیر(ره)، او را لایق رهبری این ملت می دانست و مشیت الهی بر این قرار گرفت كه انقلاب، یعنی ثمره عمری مجاهدت آن پیر فرزانه، بی ناخدا نباشد. ششم تیرماه، مصادف با بیست و چهارمین سالگرد سوء قصد به جان مقام معظم رهبری در مسجد جامع ابوذر تهران. بدون تردید، در میان ناظران آن حادثه دردناك، كمتر كسی را می توان یافت كه به مانند حجة الاسلام و المسلمین مطلبی، خاطراتی را در ذهن داشته باشد. امام جماعت مسجد ابوذر كه در یك قدمی حادثه حضور داشته، ناگفته هایی را پیرامون آن واقعه، برای ما بازگو می كند.

حاج شیخ رضا مطلبی از شاگردان حضرت امام(ره) و از مبارزان انقلاب است كه عمری را به خاطر فعالیتهای سیاسی علیه رژیم شاه، در زندان به سر برده است. وی چند سال قبل از پیروزی انقلاب، از سوی بیت حضرت امام خمینی(ره)، برای امام جماعت در مسجد ابوذر معرفی شد؛ مسجدی كه با برنامه های منظم دینی و اخلاقی ،به شهادت همگان ،از جمله مساجد موفق تهران محسوب می شود. حجة الاسلام مطلبی، در سالهای پس از پیروزی انقلاب، در سمت معاونت سازمان تبلیغات اسلامی، عهده دار رسالت تبلیغی بوده و هم اینك نیز مدیریت چندین مدرسه علمیه در تهران را بر عهده دارد. 24 سال از واقعه سوء قصد به جان مقام معظم رهبری سپری شد. مایلیم ناگفته هایی از آن حادثه و شرایطی را كه بر آن روز كشور حاكم بود، برای ما بازگو كنید. من باید سؤال شما را با یك مقدمه كوتاه پاسخ دهم و آن اینكه مساجد به یك بیان، از صدر اسلام همواره پایگاهی بوده اند كه مردم هم اخبار را از آن جا می گرفتند و هم آن را به مساجد می بردند. از سوی دیگر، وظیفه مسؤولان و بزرگان هم این بود كه با حضور در مساجد، خبرهایی را از مردم بگیرند و به آنان بگویند كه در چه شرایط و وضعی به سر می برند؛ خبرهایی را كه در اختیارشان بود، به مردم انتقال دهند. آن روزها، روزهای پر مخاطره ای بود. توطئه ها از یك سو، ترورها و انفجارها از سوی دیگر و مهمتر از همه ترور شخصیتها، مسؤولان و نیروهای اصلی انقلاب كه در قالب شایعات گسترده رواج می یافت، چهره زشت خود را در جامعه نمایان ساخته بود. می دانیم كه مقام معظم رهبری از قدیم هم به عنوان فردی بصیر، آگاه، بیدار و روشن، مطرح بوده اند. ایشان در آن روزها نمایندگی مجلس و امامت جمعه تهران را بر عهده داشتند.
شخصیتی كه به حق می توان گفت خطبه های پرشور ایشان در سنگر نماز جمعه، آن بزرگوار را در معرض كینه و فتنه منافقان قرار می داد. ایشان براساس بینش و بر مبنای همان اهمیتی كه حضور در مساجد و روشنگری مردم داشت، تصمیم گرفته بودند در اوج آن خطرات جانی، جلساتی را در مساجد مختلف تهران برگزار كنند. این بود كه جلسات سخنرانی ایشان، روزهای شنبه و نوعاً در مناطق جنوبی تهران برگزار می شد و برای مردم پیرامون موضوعات مختلف كشور و از جمله شایعات، صحبت می كردند.
حضور و سخنرانی ایشان در مسجد جامع ابوذر، با چه مقدماتی صورت گرفت؟ در همان ایام، یكی از دوستانم در حزب جمهوری اسلامی، به من زنگ زد و گفت:بناست چنین جلسه ای در مسجد ابوذر برگزار شود و ما هم حضور ایشان را مغتنم شمرده و به این امر افتخار می كردیم . دقیقاً یادم هست روز سه شنبه یا چهارشنبه بود كه روزنامه جمهوری اسلامی نوشت كه چنین مراسمی روز شنبه ششم تیرماه در مسجد ابوذر برگزار می شود. آن روز، مسجد ما به وضع فعلی نبود و این چنین گسترش نیافته بود. مسجد یك سالن بزرگ داشت و بقیه قسمتها حیاط بود. در آن زمان، از سخنرانیها به شدت استقبال می شد و وقتی یك شخصیت انقلاب در جایی سخنرانی می كرد، دهها عدد ضبط صوت برای ضبط سخنانش، دور تا دور تریبون قرار می گرفت كه این مسأله نوعاً موجب شلوغی و بر هم خوردن نظم آن جلسه می شد. من برای روز سخنرانی، ابتكار به خرج دادم و برای اینكه شاهد بی نظمی نباشیم، به دوستان گفتم در محوطه حیاط مسجد، یك تابلو با پریزهای متعدد برق نصب كنند كه همه ضبط صوتها در آن محل قرار گیرد و اطراف تریبون و در جلوی جایگاه نباشد. حدود یك ساعت به ظهر مانده بود كه هم مسجد و هم حیاط آن، مملو از ازدحام جمعیت شد. همه برنامه های سخنرانی ایشان در آن جلسات، معمولاً بین نماز ظهر و عصر بود. دوستان زیادی هم برای شركت در آن جلسه حاضر شده بودند و در یك كلام جمعیت خوبی جمع شده بود. البته، ناگفته نماند، این جلسه قرار بود در هفته قبل برگزار شود و چنین تداركی در هفته قبل از آن هم انجام شده بود؛ ولی به علت حضور معظم له در جلسه مجلس كه قرار بود مسأله استیضاح بنی صدر و طرح عدم كفایت سیاسی وی در آن مطرح شود، ایشان در آن روز تشریف نیاوردند و آن جلسه برگزار نشد.
پس واقعه ترور ایشان در واقع همزمان با عزل بنی صدر از ریاست جمهوری و فرار وی صورت گرفت؟ بله همزمان بود و یكی از كینه های منافقین و عوامل بنی صدر از ایشان، در واقع از همان مسأله نشات می گرفت. به هر حال، آن بزرگوار در آن روز حدود نیم ساعت و یا سه ربع به ظهر شرعی مانده بود كه به مسجد تشریف آوردند و نماز ظهر به امامت ایشان خوانده شد. من هم تنی چند از برادران مسجد را برای جمع آوری و تنظیم سئوالها آماده و جلسه ای كاملاً منظم و آرامی را مهیا كرده بودیم. آقا در مقابل تریبون ایستادند و من هم در مقابل ایشان نشسته بودم. صف نماز جماعت هم به همان صورت باقی بود. آقا مشغول صحبت شد و مقدمه صحبت ایشان، به نظرم این گونه بود كه آنچه از صدر اسلام تاكنون موجب شكست مسلمانان شده، از ناحیه توطئه ها و شایعات بوده و مسلمانان هیچ وقت در غزوات و جنگها از دشمن شكست نخوردند؛ بلكه در هر شكست مسلمانان، توطئه و شایعه به نحوی دخالت داشته است. بعد هم بحث را به زمان خودشان و امام(ره) كشاندند و به بعضی از شایعات مطرح آن روز كه علیه مسؤولان نظام رواج داشت، پاسخ گفتند. همین طور كه نشسته و مشغول استماع سخنان ایشان بودیم، یك لحظه دیدم كه سایه ای پشت سر من پیدا شد و متوجه شدم كسی به طرف من می آید. برگشتم و دیدم كه یك آقایی ضبط صوتی در دست دارد و به طرف تریبون در حركت است. جمعیت را شكافت، جلو آمد و ضبط را روی تریبون قرار داد.
شما فرمودید محل ضبط صوتها را در بیرون تعبیه كرده بودید. چطور نسبت به این فرد حساس نشدید؟ بله همه ضبط صوتهایی كه شاید تعدادشان نزدیك به پنجاه دستگاه می رسید، در محوطه حیاط مسجد قرار داشت؛ ولی این فرد به گونه ای وانمود كرده بود كه گویا ضبط من ضعیف است و از دور صدا را نمی گیرد. از سوی دیگر، در آن روز شائبه ای مبنی بر ترور، آن هم به این صورت وجود نداشت. یعنی تا آن زمان سابقه نداشت كه با كار گذاشتن مواد منفجره در داخل ضبط، بخواهند مسؤولان را ترور كرده باشند و حتی به ذهن ما و هیچ یك از محافظان ایشان هم چنین چیزی خطور نكرده بود. حتی عرض كردم طراحی آن تابلو برق برای بیرون گذاشتن ضبط ها، ابتكار خود من و برای جلوگیری از بی نظمی در جلسه بود و احتمال انفجار در این مسأله مطرح نبود. به هر حال، این فرد آمد و ضبط را روی تریبون قرار داد و رفت داخل جمعیت نشست. ضبط را هم طوری قرار داده بود كه در قسمت چپ بدن آقا باشد تا در صورت انفجار، مواد منفجره مستقیم به قلب اصابت كند و ایشان در جا شهید شوند. مدت زمانی از گذاشتن ضبط روی تریبون نگذشته بود كه بلندگو شروع به سوت كشیدن كرد. قاعده این است كه سخنرانان در چنین شرایطی، معمولاً برای رفع این مشكل، جابجا شده و یك تكانی به خود می دهند و یا به جلو و عقب می روند. آقا علی الظاهر هنگام سوت كشیدن بلندگو، تكانی به خود داده و به سمت چپ حركت كرده بودند كه این لحظه با لحظه انفجار همزمان شد. از این رو مواد منفجره ای كه قرار بود به قلب ایشان اصابت كند، بر اثر این جابجایی، به دست راست و به قسمت راست بدن ایشان اصابت كرده بود. یك دفعه دیدم صدایی در مسجد پیچید و من نشسته بودم و دیدم كه آقا در حالی كه ایستاده بودند، به زمین افتادند. صدای شیون و ضجه مردم بلند شد و همه بویژه بانوان بر سر و صورت خود می زدند كه ما بیچاره شدیم و آقا را شهید كردند. من در آن لحظه اول تصورات زیادی از چگونگی این ترور داشتم؛ گاهی فكر می كردم كه از یكی از خانه های مقابل به سوی ایشان شلیك شده، گاهی تصور می كردم كه از خیابان و از پشت سر ایشان را هدف قرار داده اند و یا فكر می كردم از میان خانمها بوده است. به هر حال، خیلی حیران این مسأله بودم.
به شما كه نزدیك آن انفجار بودید، آسیبی نرسید؟ خیر. نه به بنده و نه به محافظان نه به جمعیت حاضر آسیبی نرسید. بلكه عمده آسیبها متوجه ایشان بود و بیشتر مواد منفجره به دیوار مسجد اصابت كرده بود كه ما قبل از بازسازی مسجد، به مدت چند سال، آن آثار را نگه داشتیم. به هر حال، در همین گیر دار و مردم گفتند كه مواد انفجاری اینجاست. دیدم كه ضبط صوتی است كه مثل كتاب باز و به دو تكه تبدیل شده است. بعد از آن آقا را سریع از مسجد به بیمارستان بهارلو تهران و بعد هم به بیمارستان شهید رجایی فعلی انتقال دادند.
از وقایع بعدی و بخصوص از بیمارستان بهارلو، خاطراتی در ذهن دارید؟ بله. بلافاصله پس از انتقال ایشان به بیمارستان، من هم به آن جا رفتم. بسیاری از مسؤولان به بیمارستان آمده بودند. مقاماتی از كابینه و مجلس حضور داشتند و دكتر منافی وزیر بهداشت نیز شخصاً به بیمارستان آمده بود. باید مجدداً عرض كنم كه این سخنرانی ها، برنامه ایشان بود كه با وجود آن همه خطراتی كه در آن روز مسؤولان را تهدید می كرد، احساس می كردند باید در میان مردم باشند و با آنها حرف بزنند. این برنامه منظم ایشان بود كه حتی اكنون نیز كه در موضع رهبری انقلاب و زعامت مسلمین قرار دارند، می بینیم كه این روحیه ارزنده همچنان در وجود ایشان هست.
همه جا می روند و با مردم دیدار دارند. سفرهای استانی ایشان ترك نمی شود، به خانواده های معظم شهدا به صورت منظم سركشی دارند، با جوانان نشست و برخاست دارند و این خیلی جالب است.
آیا بعد از آن واقعه و پس از بهبودی، دیداری هم با ایشان داشته اید؟ بله چند مرتبه شخصاً به خدمت ایشان رسیده ایم و اتفاقاً یك بار در معیت آیة ا... جنتی و از سوی سازمان تبلیغات اسلامی، با ایشان ملاقات داشتم. آقای جنتی حاضران را به ایشان معرفی می كرد و وقتی به من رسید، سرم پایین بود. آقا فرمودند كه من كاملاً ایشان را می شناسم. آقای جنتی گفتند كه ایشان به خاطر آن واقعه از شما شرمندگی دارند كه آقا فرمودند نباید این طور باشد. سلام مرا به مردم مسجد ابوذر برسانید و بگویید كه من امیدوارم بتوانم در اولین فرصت سری به آن جا بزنم و دیداری با مردم داشته باشم. یك بار هم در یكی از دوره های انتخابات، برای دادن رأی به مسجد تشریف آوردند.
سؤالی كه شاید در ذهن بعضی ها وجود داشته باشد اینكه به عوامل اكثریت این قبیل ترورها، یعنی به مجاهدین خلق چرا منافق می گوییم حال آنكه این سیه روزان، از همان ابتدا شمشیر را از رو كشیدند و با مردم و همه ارزشهای آنان جنگیدند؟ توجه دارید كه اینها خود را حامی خلق و مردم معرفی می كردند، حال آنكه از همان سالها و حتی تا به امروز، به تمام معنا سرسپردگی به بیگانگان داشته و در خدمت و در كنار كسانی بوده اند كه در مقابل مردم و نظام قرار داشتند. آنها نه تنها با مردم كوچه و بازار جنگیدند، بلكه سرسپردگی و خدماتشان را یك روز در حمایت از آمریكا، یك روز در ترور مسؤولان و مردم كوچه و بازار، یك روز در جنگ و در كنار صدام، یك روز در محافظت از كاخها و شخص صدام و یك روز هم در انفجار بمب در حرم مطهر حضرت رضا(ع)، به اثبات رساندند. امروز هم زیر چتر حمایت آمریكا به عنوان اصلی ترین دشمن ایران و ایرانیان هستند و در عین حال خود را ایرانی و مجاهدین خلق هم می دانند. معلوم است كه این چهره، چهره نفاق و ریاست كه اینها به اسم خلق، هر كاری را كه دلشان خواست و یا از آنها خواسته بودند، علیه خلق انجام دادند. امروزه جنایت، خیانت و وابستگی آنها بر كسی پوشیده نیست. اینها همان منافقانند كه قرآن، ضرر آنها را از كافران هم بدتر می داند. در صدر اسلام هم چنین بود؛ یعنی ضربه ای را كه منافقین به اسلام زدند، از كفار و یهودیان هم به مراتب بیشتر بود.
در اوج آن توطئه ها و در یك ترور كاملاً برنامه ریزی شده، قرار بود شخصیت ارزنده ای را شهید كرده و از ما بگیرند؛ حال آنكه مشیت و تقدیر الهی بر این تعلق گرفت كه این وجود باقی بماند و كشتی انقلاب را در این برهه هدایت كند. اگر ممكن است، درباره این مبحث اعتقادی و نمونه های مشابه تاریخی آن، صحبت كنید. می توان پرسید كه خدا چرا نخواست جلوی آنها را بگیرد و از این خطر جلوگیری كند و این آسیب به ما وارد نشود؟ باید گفت كه سنت و تقدیر الهی چنین بود. خوب است بدانیم آن فردی كه مقام معظم رهبری را ترور كرد، ترورهای موفق زیادی داشته بود كه از جمله آنها می توان به ترور شهید قاضی طباطبایی اشاره كرد. بعدها این شخص دستگیر و اعدام شد ولی خواست خدا بر این قرار گرفت كه در لحظه انفجار، بلندگو سوت بكشد و آقا قدری جابجا شوند تا آسیب به قلب ایشان وارد نشود. این را هم اضافه كنم كه اگر ایشان آن روز در مسجد ابوذر مورد سوء قصد قرار نگرفته و به بیمارستان نرفته بودند، قطعاً می باید به عنوان یكی از اعضای شورای مركزی حزب جمهوری اسلامی، در جلسه حزب در هفتم تیر حضور می یافتند و با مرحوم شهید بهشتی و یارانشان، به شهادت می رسیدند. ولی قرار بر این بود كه خدا با این برنامه، كاری كند كه ایشان در آن جلسه نباشند و از آن حادثه دور بمانند، تا بعد از امام راحل(ره)، سكان این انقلاب، با دستان پر توان ایشان، هدایت شود. گفتگو:حامد گیلانی



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بازنگری در مفهوم "تهاجم فرهنگی"

بحث تهاجم فرهنگی، هرچند در دو دهه اخیر به یكی از گفتمانهای مسلط جامعه فكری ایران تبدیل شده است، اما این بحث نه به این دوره از تاریخ ایران تعلق داشته و نه به فرهنگ ایرانی ،اسلامی ما اختصاص دارد؛ بلكه مسیری طولانی را طی كرده است. حتی هم اكنون در اروپا و آمریكا كه مهد تمدن غرب هستند گفتمان تهاجم فرهنگی ، گفتمانی غالب به شمار می رود. از اهمیت این بحث، همین بس كه فرهنگ مهمترین بخش حیات یك تمدن به شمار می رود و ضربه زدن بدان همه وجوه و شوون دیگر زندگی انسانی را تحت الشعاع قرار می دهد و به همین جهت است كه روشنفكران دیار ما ، روشنفكران دیگر فرهنگهای پیرامونی و حتی روشنفكران و مشفقان غربی، تا بدین حد در این باب سخن گفته اند. در این مقال، قصد داریم نخست ماهیت تهاجم فرهنگی را مشخص كنیم و تعریفی جامع و مانع از سرشت این پدیده فرهنگی ارایه كنیم، سپس به فرهنگ ایرانی ،اسلامی خودمان نقبی بزنیم و توضیح دهیم تاًثیرهای این پدیده در فرهنگ ما چه بوده و چه اثرهایی آن را تشدید كرده اند و در این راستا ، پژواكهای تهاجم فرهنگی در عرصه های گوناگون را نیز به بررسی خواهیم نشست و آنگاه سعی خواهیم كرد راهكارهایی متناسب با مشكل شناسی ارایه كنیم:

الف) اگر بخواهیم تعریفی از تهاجم فرهنگی ارایه كنیم ناگزیریم آن را محدود به تاًثرات آن در جهان مدرن كنیم و به همین جهت است كه پیش و بیش از هر چیز، باید بر مفهوم مدرنیته تمركز نماییم. مدرنیته با وجود همه نكات مثبت و منفی، از پاره ای جهات فرهنگی، در تاریخ بشری منحصربفرد به شمار می آید . یكی از این مشخصه های منحصربه فرد مدرنیته آن است كه واجد ابزارها و وسایلی شده است كه به آسانی روح مدرنیته را در سرتاسر جهان پراكنده اند. این ویژگی، بدون شك مختص تمدن جدید غرب است و تنها این فرهنگ است كه این چنین جهان را مجذوب خود نموده است. در این نكته شكی نیست كه روح مدرنیته پیام آور جهان شمولی و وحدت عقلی همه انسانها بوده و این نكته به وفور و به وضوح در آثار دو تن از معروفترین سلسله جنبانان آن؛ دكارت و كانت، آشكار است. هر دوی این متفكران، از عقلانیتی جانبداری می كنند كه اولاً قایل به وجود آن در همه انسانها بودند و ثانیاً اعتقاد داشتند با این عقل می توان به سعادت بشریت امید داشت و این دو آموزه به حق، پایه های مدرنیته را تشكیل می دهند. در تاریخ بشریت، كم نبوده و نیستند تمدنها و تعالیمی كه كم و بیش به این آموزه ها اعتقاد داشته اند؛ اما آنچه باعث می شود تمدنی چون تمدن غرب چنین فراگیر شود، دسترسی به یكی از محصولات تمدن جدید یعنی تكنولوژی غرب است كه این محصول، راه را بر بسط زودهنگام و فراگیر دیگر محصولات و به تبع روح تمدن غرب گشود. به همین جهت، كمتر جایی در جهان است كه آثار فراوان تمدن غرب در آن به چشم نیایند . این آثار همانها هستند كه به نظر بسیاری از متفكران، روح و پیامی را با خود دارند و این گونه نیست كه فقط بتوان از این پدیده ها استفاده كرد، بدون آنكه با روح آن كاری داشت.
تا اینجای كار البته ایرادی به بسط تعالیم فرهنگ غرب نیست، چون ما در سرتاسر تاریخ شاهد نضج فرهنگهایی بوده ایم كه توانسته اند بر فرهنگهای دیگر تاًثیر بگذارند. اصلاً تاریخ فرهنگها و تمدنها تاریخ تعاملات است. فرهنگ در صورتی زنده است كه بتواند داد و ستد داشته باشد، بگیرد و بدهد . از این جهت، تهاجم فرهنگی علاوه بر شروط مذكور، یعنی تفوق فرهنگی بر فرهنگ دیگر و نفوذ در آن ، باید فرهنگ مبداً را نیز دچار اختلالهایی بكند، و این مهمترین مشخصه تهاجم فرهنگی است. كاری كه غرب با فرهنگهای دیگر كرد، این بود كه منظومه مدون همه فرهنگهای دیگر را به هم ریخت. فرهنگهای پیشا مدرن، مطمئناً بدون ضعف نبودند؛ اما با شیوه های متناسب با آیین خود، به سامان عرصه های گوناگون می پرداختند، با بروز مدرنیته، آنها نه توانستند مدرنیته را اخذ كنند و نه توانستند مانند گذشته به زندگی خود ادامه دهند. به تعبیر یك اندیشمند، كاری كه مدرنیته با همه فرهنگها از جمله فرهنگ ایرانی ،اسلامی ما كرد، این بود كه حالتی برزخی و نه این و نه آنی در فرهنگ ما به وجود آورد و این همان چیزی است كه می توان نام آن را تهاجم فرهنگی گذاشت. خواهیم دید كه بخش مهمی از این وضعیت را خود ما به جهت عدم واكنش صحیح در مقابل غرب دامن زدیم، اما روح و ماهیت تهاجم فرهنگی در چارچوب این وضعیت برزخی قابل درك است.
مهمترین بخش تهاجم فرهنگی را می توان در اعوجاجی كه آن در تصویر ما از انسان و جهان ایجاد می كند، جستجو كرد. ما به وضعیتی دچار شدیم كه خود را كوچك شمریم و به همین جهت بحران هویت رویه دیگر تهاجم فرهنگی است. این وضعیت میانی و بینابینی، البته قابل ماندگاری نبوده و نیست و ما ناگزیر بودیم یا دست به رقیب شویم و مانند كودكی كه مورد عتاب مادر قرار می گیرد و به دامن مادر پناه می برد، به دامن غرب پناه ببریم یا علیه آن شورش كنیم. راه سوم و بهینه، مواجهه منطقی با غرب بوده است كه وضعیت نحیف فرهنگی ما در انتهای قرن نوزدهم، این امكان را فراهم نمی كرده است. به همین جهت است كه تاریخ مواجهه ما با غربیان، تاریخ شیفتگی ها و نفرتهاست كه به صورت مرتب و پی درپی تكرار می شود و می دانیم كه میان این شیفتگی ها و نفرتها تفاوتی نیست، چون هیچ كدام آگاهانه نیستند.
ب) كارنامه ما در 25 سال پس از انقلاب اسلامی در مورد پدیده تهاجم فرهنگی چه بوده است بدون تردید، انقلاب اسلامی یك انقلاب فرهنگی به شمار می رفت كه آرمانهای سترگ آن، استقلال، عدالت، عزت و آزادی همه در پرتوی سرشت فرهنگی آن قابل دركند. این سرشت فرهنگی، به ناگزیر انقلاب اسلامی را با مدرنیته مواجه ساخت؛ اما از آنجا كه در عرصه فرهنگ بحث طرد و جذب مطرح نیست و تعامل حرف اول و آخر را می زند، انقلاب اسلامی نیز قصد برقراری رابطه آرمانی با تمدن غرب را در سر می پروراند. انقلاب اسلامی را به هیچ عنوان نمی توان یك جریان مدرنیته ستیز به شمار آورد. هرچند دربست همه مفاهیم و ارزشهای مدرنیته را نمی پذیرد ولی در پاره ای از بنیادین ترین مبانی، با مدرنیته همداستان است. مشكلات فراوان سیاسی چه داخلی و چه منازعات سیاسی و جهانی، به انقلاب این مجال را ندادند كه اهداف بزرگ انقلاب پی جویی شوند. به همین جهت پس از جنگ حركتی رخ داد كه می توان آن را بحران هویت یا تهاجم فرهنگی نام نهاد. اینكه می گوییم پس از جنگ، بدان جهت است كه در زمان جنگ ، دشمن مشخص سیاسی وجود داشت كه ایرانیان می دانستند چگونه در برابر آن صف آرایی كنند؛ اما در عرصه فرهنگ این قانون پابرجا نیست. عرصه فرهنگ، عرصه ای پیچیده است كه به روشنفكرانی برای فهم آن نیاز است. فضای سیاسی جامعه ایران نیز از فضای فرهنگی و روشنفكری وضع بهتری را واجد نیست و در آن جوزدگی و احساس گرایی موج می زند و اگر این واقعیات تلخ را با فاصله طبقاتی، جوان بودن جامعه ایران، جذابیتهای تمدن غرب و فرار نخبگان تلفیق كنیم، به وضعیتی می رسیم كه تنها عنوان بحران فرهنگی و تهاجم فرهنگی مناسب آن است. تهاجم فرهنگی ما نمادهای گوناگونی در همه عرصه ها دارد كه بررسی آنها مجال گسترده ای را می طلبد.
ج) به مقام راه حلها می رسیم. شرح درد و مشكل البته مقام رفیع تری را تا ارایه راه حل از آن خود می كند، اما آنچه در این باب می آید، نتیجه مستقیم نكاتی است كه در دو بند نخست بدانها اشاره شده است.
1. نباید از تجربیات تلخ گذشته به سادگی گذشت. اگر پاره ای افراد، ایرانیان را به نداشتن حافظه تاریخی متهم می كنند، به جهت درس نگرفتن از تجربیات تاریخی است. نخبگان و روشنفكران ما باید احاطه كاملی به تاریخ سیاسی ،اجتماعی و فكری ایران معاصر و مواجهه با مدرنیته داشته باشند و بدانند اسلاف آنها چه كرده اند و كار آنها چه تبعات و پیامدهایی داشته است.
2. هم اكنون فرهنگهایی با تجربیات فراوان و آموزنده فراروی ما قرار دارند كه با در نظر گرفتن تواًمان جنبه های مثبت و منفی، می توانند ما را در مسیر دشوار پیش رو مدد رسانند.
3. جوزدگی و سطحی نگری و افراط و تفریط چنان با رفتار ما عجین شده كه پاره ای افراد آنها را به سرشت رفتار ما نسبت می دهند و اینها البته همه به جهت دوری از عقل محوری حادث شده اند. عقل حوزه ای است كه مهمترین دستاورد آن احتیاط و اعتدال است و توسل بدان مددرسان ما در هر مسأله ای از جمله مشكل بحران هویت و تهاجم فرهنگی است.
4. عقل محوری مهمترین عطیه ای كه به ما می دهد واقع گرایی است. بدون شك ما در مقام روش بسی می توانیم از مغرب زمین بیاموزیم اما در مقام ماده ناگزیر هستیم جامعه و فرهنگ خود را مدنظر قرار داشته باشیم و این نكته همان طور كه ذكر آن رفت بكلی از ذهن و زبان افراط كاران و تفریط محوران غایب بوده است.
5. شكی نیست كه گفتمان بحران هویت، باید حساب جداگانه ای را برای جوانان باز كند .
35 میلیون نفر در ایران زیر 25 سال هستند و این نشان از عرصه ای بس پیچیده و حساس می دهد كه اگر خوب برنامه ریزی شود، اثرات مثبت مضاعف به وجود می آورد و اگر مورد غفلت واقع شود، تاًثیرات منفی آن بهمن وار به پیش خواهد رفت.
6. نقش دشمن خارجی در همه مشكلات ما و از جمله آنها مسأله بحران هویت و تهاجم فرهنگی، انكارناپذیر است؛ اما تاًكید بر این جنبه نباید كم كاری های ما را موجه كند و از علل فراوان درونی غفلت كنیم. 7. اگر هر عملی مسبوق به نظر و نظریه باشد، در كنار كارهای عملی و اجرایی باید بسیار به مبانی نظری حل معضل هویت و فرهنگ، عطف توجه نشان دهیم. 8. تفكیك قایل شدن میان تعامل فرهنگی و تهاجم فرهنگی، كار سختی است كه شناسایی آن بر دوش نخبگان و برنامه ریزان است. 9. بدانیم كه راه حلهای فرهنگی به معنای رفع كامل معضل نیست، زیرا بحران هویتی كه ما با آن روبروییم، بخشی از بحران بزرگتر فرهنگی همه فرهنگهاست و ما باید در حد وسع و توانایی خود، به رفع معضلات بپردازیم و آنها را مانند مشكلات دیگر به حساب آوریم.
بدانیم مانع جزئی از راه است و بنابراین نباید بحران هویت را اولاً همه مشكلات خود بپنداریم و ثانیاً آن را غیرعادی تلقی كنیم. تنها با در نظر گرفتن این نكات است كه می توانیم نصیبی در این راه پرنشیب و فراز داشته باشیم.
حسین فرزانه



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
آثار خداشناسی در زندگی فردی و اجتماعی خداشناسی و تلاش و امید

(قسمت اول) وقتی حوادث سخت و پیچیده در زندگی انسان رخ می دهد و درها ظاهراً به روی او از هر سو بسته می شود و در برابر مشكلات احساس ضعف و ناتوانی و تنهایی می كند، ایمان به خدا به یاری او می شتابد و به او نیرو می دهد. آنها كه به خدا ایمان دارند، خود را تنها و ناتوان نمی بینند، مأیوس نمی شوند، احساس ضعف و ناتوانی نمی كنند، چون قدرت خدا بالاتر از همه مشكلات است و همه چیز در برابر او سهل و آسان می باشد. آنها با امید به لطف و حمایت و كمك پروردگار، به مبارزه با مشكلات برمی خیزند و تمام نیروهای خود را به كار می گیرند و با عشق و امید، به تلاش و كوشش ادامه می دهند و بر سختیها پیروز می شوند. آری، ایمان به خدا نور امید را همیشه در دلها زنده نگه می دارد. ایمان به خدا، تكیه گاه بزرگی برای انسانهاست.

ایمان به خدا، مایه استقامت و پایمردی است. و به همین دلیل، افراد با ایمان هرگز دست به خودكشی نمی زنند، زیرا خودكشی از یأس و ناامیدی كامل و احساس شكست سرچشمه می گیرد، اما افراد با ایمان نه ناامید می شوند و نه احساس شكست می كنند.

خداشناسی و آرامش:
بشر در سایه دانش نیرومند خود، بر بسیاری از مشكلات زندگی پیروز شده و به قسمتی از بیچارگیها و ناتوانیهای خود پایان داده است. ولی در برابر این پیروزی چشمگیر علمی، به سكون خاطر و آرامش روان كه زیر بنای یك زندگی سعادتمندانه است، نه تنها دست نیافته است، بلكه به موازات پیشرفتهای مادی و افزایش وسایل استراحت جسمی، مشكلات روانی او روز به روز افزون گردیده و لحظه به لحظه به سیر صعودی خود ادامه می دهد، گویی نگرانیهای روحی و دلهره های روانی، با پیشرفتهای مادی و تمدن ماشینی او توأم و همراه بوده و به موازات هم در حال پیشرفت هستند.
البته، بشر در تمام قرون با نوعی از اضطراب و تشویش دست به گریبان بوده است؛ ولی هیچ گاه بسان این عصر دچار ترس، غم، اضطراب، دلهره، تشویش خاطر و پریشانی روان نبوده است گواه آن، آمارهایی است كه مطبوعات صنعتی ترین كشورهای جهان در این باره منتشر ساخته اند. البته، اضطراب و نگرانی عللی دارد كه به برخی از آنها اشاره می كنیم.

عوامل اضطراب و نگرانی
1) مادیگرایی بی حد و حساب:در میان گروهی كه معنویات را به بوته فراموشی سپرده اند و جز مادیات زودگذر دنیوی، هدف دیگری ندارند؛ هر فردی از آنان برای بهتر زیستن و ارضای غرایز و اشباع خواسته های درونی خود، پیوسته تلاش می كند و در عین حال به یك دهم آنچه می خواهد نمی رسد. نتیجه چنین دنیا خواهی و تجمل پرستی، جز تشویش و اضطراب و سلب آرامش فكری چیزی نیست. شخصی كه هدفی جز ثروت اندوزی و بهره گیری مادی و لذتهای جسمی نداشته باشد و در حقیقت فضای فكر و روح و روان او را دنیا طلبی و مادیات پر كرده باشد، از آنجا كه قسمت اعظم آنچه را می خواهد فراهم نمی گردد، ناچار دچار آزارهای فكری و تشویش و نگرانی روانی شده، و پیوسته رنج می برد. 2) معمای هستی:بشر در پرتو حس كنجكاوی، خواهان درك راز هستی و معمای خلقت است. او همواره می خواهد بفهمد كه سرآغاز هستی و سرانجام آن كجاست و خود او از كجا آمده و راز آفرینش او چیست، و بسیاری از افراد بشر در فصل مخصوصی از عمر خود می پرسند:از كجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟ گروهی در پرتو داشتن سرمایه علمی كافی، و رهبریهای صحیح، به درك راز خلقت و سرآغاز و سرانجام آن موفق می گردند؛ ولی برخی در اثر ناهمواری محیط، در دریای حیرت و بهت فرو می روند. در این میان، آن گروه كه حساسیت خاصی در این مسایل دارند، اگر حس كنجكاوی آنان به طرز صحیحی رهبری نشود و یا خود آنها نیز مایه كافی برای حل این معما نداشته باشند، چه بسا دچار افكار مالیخولیایی و تشویش فكری می گردند و در فشار روانی خاصی كه سرانجام بدی دارد، قرار می گیرند.
3) شداید و مصایب:جهان پر از مصایب و شداید است. هر فردی در طول زندگی خود با یك سلسله از محرومیتها، شكست، فقدان عزیزان، حوادث ناگوار و فرساینده اجتماعی، بلاهای زمینی و آسمانی و دهها گرفتاری دیگر مواجه می شود و هر كدام از آنها عامل مهمی برای اضطراب و دلهره و غم و اندوه به شمار می روند. در یك چنین توفانی كه كشتی زندگی بر اثر برخورد با كوههای مخفی دریای پر توفان اجتماعی ما، به شدت می شكند؛ عاملی لازم است كه به روح و روان آرامش بخشد، تا در پرتو آرامش روحی، كشتی شكسته خود را به ساحل نجات رهبری كنیم.
4) اندیشه فنا:هر فردی به طور قطع و یقین می داند كه رشته عمر وی پس از مدتی قطع خواهد گردید و از آنچه به قیمت عمر خود گرد آورده، دست خواهد شست. اندیشه مرگ كه به صورت هیولای مخوفی در برابر هر انسانی مجسم می گردد. گاهی در این مرحله، فشار روانی به حدی می رسد كه انسان را به مرگ زودرس دچار می سازد، زیرا وقتی بشر مرفه خود را با یك چنین اعتقادی (كه مرگ دروازه فناست و پس از مرگ خبری نیست) در آستانه فنا دید، یأس و نومیدی مطلق، محیط روح را سخت تیره و تار كرده و زندگی را به كام او تلخ می سازد. در اثر این عوامل و همانند آنهاست كه زندگی در محیطهای دور از معنویت، با رنج و فشار روحی توأم است و بشر مادی در فكر پناهگاهی است كه به روح متزلزل او ثبات و آرامش بخشد، و خود را از این اضطراب و دلهره برهاند و گروهی به مشروبات الكلی، برخی به مواد مخدر مانند هروئین و كوكائین، و ... پناه برده و عده ای خود را به قمار مشغول می سازند، تا در سایه این عوامل تباه كننده عقل و احساس، مدتی در جهان بی خبری به سر برند و به طور موقت روح و روان خود را به دست فراموشی سپرده و از فشارهای محیط مادیگری ناآگاه گردند. علی اصغر صرفه جو



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------


تبليغات

نظرسنجي

مشاهده نتایج

عضويت در خبرنامه روزنامه

با عضويت در اين بخش شما آخرين اخبار و تحليل هاي روز را در صندوق پستي خود دريافت خواهيد نمود

آستان قدس رضوي
موسسه فرهنگي قدس
روزنامه قدس