خانه   |   صفحات   |   آرشیو   |   جستجو   |   درباره موسسه   |   ارتباط با ما   |   نقشه سایت   شنبه 8مرداد ماه 1384
منوي اصلي
 صفحه اول   
 اخبار   
 اقتصادی   
 بین الملل   
 نیستان   
 میهن   
 خطه خورشید   
 چوب خط   
 گزارش   
 گفت و گو   
 انديشه   
 بانوان   
 فرهنگی   
 مردم   
 ورزش   
 عبرت   
 در حوالی امروز   
 سر مقاله   
 فراسو   

[ نیستان ]


بررسی جایگاه زن در ادبیات داستانی در گفتگو با زهرا زواریان ؛ پنجره های تازه ای باز شده است  
گزارشی از نخستین كنگره بین المللی عرس بیدل ؛ از چیدن رنگ 
روایت اول شخص؛ سفیدخوانی های هنرمندانه ناباكوف  


---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- بررسی جایگاه زن در ادبیات داستانی در گفتگو با زهرا زواریان ؛ پنجره های تازه ای باز شده است

حوزه ادبیات و داستان یكی از عرصه هایی است كه شاید شرایط بهتری را برای حضور زنان در اجتماع فراهم كرده است. رشد روز افزون آمار نویسندگان زن شاهدی بر این مدعاست.
به بهانه روزهای بزرگداشت مقام زن در مورد فعالیت زنان در عرصه ادبیات و داستان نویسی و مسایل حاشیه ای آن با "زهرا زواریان" نویسنده و منتقد به گفتگو نشسته ایم.
"زواریان" جزو زنان فعال در عرصه داستان نویسی است كه چندین اثر داستانی و تحقیقاتی پیرامون حوزه زنان دارد. این نویسنده همچنین سردبیر مجله های "ادبیات داستانی" و "كتیبه" هم بوده است و هم اكنون سردبیر "سالنامه ادب و هنر دینی" است. زواریان به تازگی اولین رمان خودش به نام "دیانا كه بود" را توسط نشر افق منتشر كرده است.

چرا وقتی با یك داستان نویس زن یا یك منتقد زن صحبت می كنیم، از نگاه زنانه و مسایل مربوط به زنان حرف می زنیم اما وقتی با یك داستان نویس یا منتقد مرد گفتگو می كنیم هیچ وقت از نگاه مردانه در اثرش صحبت نمی كنیم؟ چون زنان در طول تاریخ همواره منفعل بوده اند و اگر به نظر می رسد این روزها زنان فعالترند به خاطر این است كه زن ها به خودآگاهی رسیده اند و این خودآگاهی باعث شده زنان تا حدی از حالت انفعال خارج شوند و بخواهند فعالانه در حوزه های مختلف از جمله ادبیات فعالیت كنند. تا چند سال پیش در حوزه داستان نویسی تعداد داستان نویسان زن بسیار كم بود، اما در سال های اخیر به خاطر فعالیت بیشتر و تلاش برای رسیدن به یك سطح و گفتمان ادبی و رسیدن به یك لحن و زبان زنانه توجه جدی تری به زنان شده است.
حرف نزدن در مورد نگاه مردانه طبیعی است چون مردان همیشه فعال بوده اند و حضور چشمگیری در جامعه داشته اند و همواره گفتمان غالب بر تاریخ و فرهنگ نه تنها در ایران كه در كل جهان، یك گفتمان مردانه بوده است.
اما به نظر من همانقدر كه ادبیات زنان ویژگی های خاص خودش را دارد، ادبیات مردان هم دنیا و ویژگی های خاص خودش را دارد. فكر می كنم درست این باشد كه ما همزمان با اینكه ویژگی های آثار نویسندگان زن را بررسی می كنیم، ویژگی های آثار نویسندگان مرد را هم بررسی كنیم. چون بین آثار نویسندگان مرد و آثار نویسندگان زن یك تفاوت هستی شناختی و روان شناختی وجود دارد چرا كه دنیای زنان و مردان با هم متفاوت است پس ادبیاتی كه این دو، خلق می كنند با هم تفاوت دارد. یك منتقد باید این دو حوزه را از دو منظر بررسی كند و ویژگی های این دو نوع اثر را كاملاً بشناسد. چون هر كدام از این نویسندگان شاخصه های منحصر به فرد دارند كه از زوایای جامعه شناختی و روان شناختی و هستی شناختی قابل توجهند.
یعنی معتقدید وقت آن رسیده كه ادبیات را از نگاه جنسیتی تقسیم و بررسی كنیم؟ بحث تقسیم نیست، بحث شناخت است. وقتی ما بخواهیم پدیده ای را بشناسیم ناگزیریم در مورد ویژگی های آن كند و كاوی بكنیم. اینكه ادبیات را به دو قسمت مردانه و زنانه تقسیم كنیم زیاد مهم نیست اما اگر بخواهیم اثری را از لحاظ روان شناسی مورد بحث و بررسی قرار دهیم حتماً لازم است نگاه جنسیتی بر اثر داشته باشیم و این نگاه هم به خاطر ازدیاد زنان داستان نویس در این حوزه است.


خانم زواریان، فكر می كنید نگاه داستان نویسان به شخصیت زن در داستان از ابتدا تا به حال چه تغییری كرده است و چه بعدی از شخصیت زن در داستان دچار تحول شده است؟ قبلاً در داستان موقعیت زن ها طوری مطرح می شد كه با واقعیت وجودی شان در جامعه فاصله داشت. این زن ها یا زن های اثیری بودند و یا زنهایی كه از لحاظ اجتماعی موقعیت خوبی نداشتند. ولی به طور كلی زن ها در داستان ها بیشتر به صورت شخصیتهای منفعل و سنتی معرفی می شدند.
زن در این داستان ها تابع شرایط بود و شرایط تعیین می كرد كه چه طور عمل كند. این شخصیتها یا در اختیار محیط خانواده بودند و یا برای كامل شدن اقتدار و شخصیت مردان به داستان وارد می شدند. یعنی زن كمتر دارای بعد اندیشه، تفكر و استقلال شخصیت در داستان بود. اما در سال های اخیر و دهه 70 و 80 كه هنوز خیلی از زمان آن نمی گذرد در ارایه شخصیت های داستانی زن تغییرات زیادی صورت گرفته. این تغییرات كه اكثراً توسط نویسندگان زن بوده است، نشان از خلاقیت و اندیشه دارد. این مسأله نشان می دهد كه زنان به نوعی خودآگاهی و هویت رسیده اند اگر چه هنوز شخصیت های زنان داستان از جایگاه واقعی شان در جامعه عقب ترند.

چرا بین چهره واقعی زنان جامعه ما با تصویر داستانی آنها فاصله است؟ عده ای كه طرفدار اسطوره پردازی در داستان هستند فكر می كنند اگر به واقعیات بپردازند، به ورطه شعار می افتند، مثلاً مطرح كردن مسایلی مثل فعالیتهای زنان در زمان جنگ. از طرفی بعضی منتقدان، معتقدند داستان جای پرداخت ضعفها و كاستیها نیست اگر چه من با این نگاه موافق نیستم چون اگر بتوانیم چهره درست و واقع بینانه ای از زنان جامعه در این سال ها نشان دهیم قطعاً كار بزرگی انجام داده ایم.

شاید یكی از علت های این مسأله، خود نویسندگان زن باشند. مثلاً بعضی از داستان نویسان زن از قبول حاكمیت نگاه زنانه در داستانشان پرهیز می كنند؟ به نظر من تمام هنر یك داستان نویس مخصوصاً داستان نویس زن این است كه بتواند تمامیت وجودی خودش را به تصویر بكشد. یعنی دنیا، نگاه، زبان، احساسات و حتی تصاویر داستانش هم زنانه باشد. زمانی كه من در مورد داستانهای نویسندگان زن تحقیق می كردم، به نتایجی رسیدم كه برایم جالب بود. حتی خشن ترین حوادث و اتفاقات در نوشته زنان لطیف می شد.
مثلاً پدیده جنگ كه یك پدیده كاملاً خشن و مردانه است در نگاه زنان چنان لطیف می شود كه انسان باور نمی كند با یك مقوله خشن طرف است.
این لطافت و زیبایی در نثر، زبان، توصیف و فضاسازی موج می زند. و درست هم همین است.
اگر یك زن بخواهد قلم به دست بگیرد و در مورد مردها بنویسد می شود نوعی از خودبیگانگی و این هنر نیست، هنر این است كه زنان بتوانند دیگران را با دنیای پنهان و مستور زنانه آشنا كنند چون فرهنگ ما طوری است كه به زن ها كمتر اجازه بیان و بروز داده می شود. حالا كه زنان قلم به دست گرفته اند و می نویسند باید فرصت را مغتنم بشمارند و درباره دنیای زنانه و نگاه یك زن به جهان و آدم های پیرامون و عواطف و احساساتش بنویسند. اگر به یك نویسنده زن بگویی كه زنانه می نویسد، او ناراحت می شود در حالی كه از این ناراحتی او باید متأسف شد.

اگر بنا باشد نگاه زنانه بر داستان نویسندگان زن حاكم باشد پس باید منتظر یك نگاه مردانه در داستانهای داستان نویسان مرد باشیم؟ بحث حاكمیت مطرح نیست، دروغ نباید بگوییم، یك نویسنده چه مرد باشد و چه زن باید چیزی را بنویسد كه آن را تجربه كرده است. ایرادی ندارد یك زن، شخصیت یك مرد را در داستانش بیافریند.
در "دیانا كه بود" آخرین داستان خود من، قهرمان و شخصیت اصلی داستان یك مرد است ولی آن چیزی كه نمود دارد نگاه من است. نگاه من به آن شخصیت، نگاهی از جانب خودم است، حسی تجربه شده كه آن را در داستانم آورده ام. اگر غیر از این باشد داستان، اثری كوششی و تصنعی خواهد شد. داستان نویس نباید اثری بیافریند كه از خودش دور است و با وجودش بیگانه. این جا بحث زن و مرد مطرح نیست بلكه بحث در مورد هنرمندی است كه قرار است قلم به دست بگیرد و اثری منطبق با دریافتها و تجربیات خودش بنویسد.

فكر می كنید بر یك اثر داستانی باید نگاه جنسیتی حاكم باشد؟ در این مورد باید مصداقی وارد بحث شد. اینكه نویسنده چه سوژه و فضایی را دستمایه كار خودش قرار داده باید مورد بررسی قرار بگیرد. اگر نویسنده ای به مباحث فرمی داستان توجه دارد و شخصیت داستانی در درجه دوم اهمیت قرار داشته باشد نمی شود در مورد مردانه یا زنانه بودن داستان بحث كرد و تصمیم گرفت. اما داستانهایی كه به عواطف، شخصیتها و جنبه های روان شناختی می پردازند حتماً نگاه جنسیتی حتی به صورت ناخودآگاه در آنها دخالت داده می شود.

خانم زواریان چرا وقتی ما از شعر زنانه حرف می زنیم ناخودآگاه به یاد پروین اعتصامی و فروغ می افتیم اما وقتی از داستان زنانه حرف می زنیم مصداقی به ذهن ما نمی آید؟ زمانی یك نویسنده زن موفق است كه بتواند نگاه زنانه خودش را ارایه دهد و این سخت است چون این نویسنده باید به دنیای خودش نزدیك شده باشد.
وارد بحث شعر نمی شوم اما شخصاً وقتی كتابی كه یك خانم نوشته را به دست می گیرم به دنبال دنیای آن نویسنده می گردم. تصویر این دنیا برای من خیلی ارزش دارد چون هنر بیان خویشتن است و اثری كه بتواند این خویشتن را بهتر بیان كند هنری تر خواهد بود.
تصویر چیزی غیر از "خویشتن" در یك اثر هنری چیزی فراتر از واژه پردازی و ارایه مفاهیم كلی در داستان نیست. وقتی ما اثری را می خوانیم ناخودآگاه به دنبال دنیای پنهان و مستور نویسنده ایم. یكی از دلایل جذابیت اثر ادبی هم همین بیرون آمدن نویسنده از دنیای خودش است. به طور طبیعی یك نویسنده زن زمانی موفق خواهد بود كه بتواند دنیایش را آن قدر واضح ارایه دهد كه دیگران را با دنیایش آشنا كند.
سؤال من این است كه در حوزه داستان نویسی آیا داستان نویس زنی هست كه نگاهش كاملاً زنانه باشد؟ بله. مخصوصاً در چند سال اخیر، داستانهایی نوشته می شود كه می شود آن ها را كاملاً زنانه دید، مثلاً آثار "زویا پیرزاد"، "راضیه تجار"، "مریم صباغزاده" و...
اما باید گفت در كنار این آثار، آثاری نوشته می شود كه به دور از احساسات زنانه است و با دنیای زنانه بیگانه است. این هم به خاطر این است كه ما بعد از یك دوره تاریخی پر از سكوت تازه شروع به سخن گفتن كرده ایم، پس باید زوایای پنهان خودمان را بشناسیم و بیان كنیم.
من فكر می كنم هنوز باید ما زن ها، بخشهایی از وجود خودمان را بشناسیم و برای این شناخت هنوز راه درازی در پیش داریم، هنوز زمان زیادی باقی مانده تا اعماق وجودمان را بشناسیم و آن را به صورت موفق انعكاس دهیم.

چه چیزی باعث می شود ما نتوانیم خودمان را آن قدر بشناسیم كه این شناخت را در آثارمان انعكاس دهیم؟ ببینید. زن طی قرن ها و سال ها ناشناخته مانده است. گفتمان ها و بحث ها همیشه مردانه بوده است. زنان همیشه خودشان را از نگاه مردان شناخته اند و این باعث شده ما نسبت به خودمان مهجور بمانیم و شناختی از خودمان نداشته باشیم. از طرفی رسیدن به شناخت كامل، جسارت می طلبد، چون بعضی قالب ها باید شكسته شود و حرف های تازه تری گفته شود اما این قالب ها آن قدر ما را فرا گرفته اند كه گاهی یك نویسنده زن در خلوت خودش هم احساس ترس می كند چون به چیزهایی می رسد كه در جامعه و فرهنگ و عرف معانی متفاوتی دارد. برای اینكه یك زن بتواند این تفاوت ها را هضم كند، آن را به صورت علنی بیان كند و بعد از آن دفاع كند باید یك دگرگونی حاصل شود.
این دگرگونی ابتدا باید در درون زنان بوجود بیاید. تحولی در بینش و نگاه زنان. من اگر بخواهم به عنوان یك داستان نویس زن موفق شوم نباید صرفاً به جنبه های بیرونی توجه كنم بلكه اگر هویت حقیقی خودم را بشناسم و با توجه به این هویت دست به قلم ببرم اثری ماندگار به وجود خواهم آورد.

نظرتان در مورد این گفته "وولف" چیست كه "زنی كه من می نویسم زن است، نه زنی كه فلوبر می نویسد و نه زنی كه بالزاك می نویسد."؟ اغراق است، نباید مطمئن باشیم كه فقط ما زن ها، خودمان را خوب می شناسیم گاهی مردان هم از لحاظ شناخت به دنیای زنان نزدیكند و می توانند آن را بشناسند و توصیف كنند عكس این قضیه هم صادق است یك زن هم وقتی بخواهد دنیای مردانه ای را تصویر كند دست به كار مشكلی زده است.

دوست دارید چه شخصیتی از زن را در داستانهایتان تصویر كنید كه هنوز موفق به تصویر آن نشده اید؟ ترسیم و تصویر دنیای زنانه برای من سخت است. در رمان "دیانا كه بود" پرداخت شخصیت "هانیه طوفانی" برایم سخت تر از پرداخت شخصیت "استاد سامان" بود.
به طور كلی وقتی در داستانهایم با زنان روبرو می شوم تصویر شخصیت آن ها برایم سخت می شود، در عین حال كسانی كه كارهای من را خوانده اند معتقدند نگاه زنانه در كارهای من دیده می شود.
به عنوان آخرین سؤال بفرمایید آیا این نگاه جنسیتی كه در آثار زنانه ما دیده می شود در آثار داستان نویسان زن سایر كشورها هم هست؟ هیچ تفاوتی ندارد، چون هنرمند در یك اثر هنری به ماهیت حقیقی انسان توجه می كند.
هنرمند ورای چهارچوب ها و قالب های جامعه خودش حركت می كند، برای همین تقریباً احساسات زنانه كه در فرهنگ های متفاوت به تصویر می آید، با هم مشتركند چون عواطف، احساسات آرزوها و نیازها همه با هم مشتركند. بعضی وقت ها اتفاق می افتد كه من آثار داستان نویسان زن كشورهای مختلف را مطالعه می كنم و كاملاً احساس همذات پنداری می كنم.
حرفها، حرفهایی زنانه است چون حقیقت عالم یكی است و همه ما به دنبال بیان حقیقت هستیم.
خدیجه زمانیان



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
گزارشی از نخستین كنگره بین المللی عرس بیدل ؛ از چیدن رنگ

خمید پیكرم از انتظار و جان به لب آمد
قدح به یاد تو كج كرده ام بیا كه نریزد
(مولانا بیدل)

ادبیات و شعر فارسی در سالهای اخیر شاهد تحقیق و پژوهش های بیشتری درباره موجی است كه ذهنی بس خلاق و البته پیچیده، پشتوانه آن بود.
در سالهای اخیر شاهد برگزاری همایش های بسیاری در بزرگداشت ادیبان و نام آوران عرضه سخن در جای جای كشور بوده ایم اما بخاطر نداریم كه همایشی در یادكرد از ابوالمعانی عبدالقادر بیدل دهلوی شاعر نكته دان، نكته سنج و صد البته هنجار گریز پارسی گوی برگزار شده باشد. قرار دادن نام بیدل در جمع شاعران سنتی كار درستی نیست. دغدغه بیدل با تمام شاعران هم عصر و پیش از خودش متفاوت بود. هر چند كلی گویی درباره شاعری كه بیش از نود هزار بیت شعر از وی موجود است چندان درست به نظر نمی آید و بهتر آن است كه

درباره دنیای چندگانه این شاعر ریزنگر و نكته پرداز، جزء نگرانه تر سخن گفته شود.
نخستین كنگره بزرگداشت ابوالمعانی عبدالقادر بیدل دهلوی با عنوان "عرس بیدل" طی دو روز در تالار اندیشه حوزه هنری برگزار شد. در ابتدای این نشست ادبی دكتر هادی سعیدی كیاسری مدیر كانون ادبیات ایران و مدیر شبكه رادیویی فرهنگ ضمن خوش آمدگویی به مهمانان داخلی و خارجی گفت:"این نشست ادبی فرصتی است برای تحقیق بیشتر در آثار بیدل، این شاعر بی نظیر و یگانه به لحاظ زبان آوری و مضمون پروری". وی در ارتباط با عرس بیدل افزود:"در هند "عرس بیدل" پنج روزه برگزار می شود و علی رغم غربت زبان فارسی در آسیای میانه به شهادت صدرالدین عینی زمانی شعر بیدل از زبان كشاورزان شنیده می شد. اما...." مدیر كانون ادبیات ایران ادامه داد:"امیدواریم این مجلس مبارك فواید خاص خود را داشته باشد. این كنگره در امتداد كوشش هایی است كه باید نسبت به بزرگان ادبی انجام گیرد." وی در پایان گفت:"سپاس ویژه را باید از استاد سراهنگ داشت كه پس از كسب درجات والا، 15سال شاگردی و تحقیق كرد و بیدل را شناخت و در شناساندن بیدل به مردم كمك شایان توجهی كرد." پس از دكتر سعیدی كیاسری، استاد علی معلم دامغانی كه از جمله كسانی است كه به بیدل شناسی در این سالها كمك بسیاری كرده به بیان سخنان خویش در روز نخست همایش پرداخت و گفت:"استاد سیدعباس معارف، نابغه بزرگی بود كه در محضر علامه مازندرانی مشق فلسفه شفاهی می كرد و من هر چه از بیدل یافتم از وی آموختم. "معارف" ایران را بعد از انحراف بزرگ بازگشت ادبی و انحراف تجدد ادبی به راه درست خود بازگرداند." شاعر "رجعت سرخ ستاره" افزود:"برای ادعای بیدل شناسی دو سند باید در دست ما باشد.
اول شعر ما باید با شعر بیدل نسبت داشته باشد كه من بخاطر ندارم در تاجیكستان چنین نسبتی باشد، اما شعر در افغانستان با شعر بیدل نسبت روزافزونی دارد. دوم نسبت شگرف موسیقی و ادبیات است و سراهنگ كسی است كه بسیاری از شاعران ما بیدل را با روایت وی می شناسند." در پایان معلم ضمن اشاره به این نكته كه فرق شعر امروز و شعر بیدل در تفصیل شعر بیدل و اجمال شعر امروز دست به مثنوی خوانی پرداخت. در ادامه عبدالعزیز مهجور از افغانستان ضمن اشاره به این كه افسانه اساساً غفلت زاست به افسانه خوانی از كتاب عرفان بیدل و توضیح آن پرداخت.
وی در پایان سخنانش به بیان نكات عرفانی در این افسانه پرداخت. در ادامه، علیرضا قزوه ضمن بیان خاطره ای از ارادت مجاهد رشید "احمدشاه مسعود" به بیدل، به شعرخوانی پرداخت. همچنین محمدرفیع جنید از شاعران افغان كه تعداد زیادی از اشعار بیدل را استقبال كرده به شعرخوانی پرداخت.
در قسمت دوم نشست روز اول كنگره، دكتر شوكت شكورف، استاد دانشگاه سمرقند ضمن بیان این كه بینان گذار بیدل شناسی در تاجیكستان استاد عینی است گفت:"سبك شعر بیدل در مقابل پژوهش گران تاجیك كه به وی علاقه دارند سر است." وی افزود:"در زمانی كه ما تحصیل می كردیم جرأت نداشتیم از متصوفان تجددگرا چون مولوی و دیگران سخن بگوییم چرا كه مشمول تنبیه ادبی اساتید می شدیم." اجرای موسیقی توسط استاد الطاف حسین سراهنگ و روایت آوازی بیدل پایان بخش برنامه های روز اول كنگره بود.
كنگره در روز دوم با سخنان دكتر عبدالغفور آرزو سفیر افغانستان در ایران آغاز شد. وی گفت:"شعر افغانستان رابطه نزدیكی با شعر بیدل دارد و كسانی كه می گویند در افغانستان بیدل دوستی هست ولی بیدل شناسی نه عجله كرده اند." وی ضمن اشاره به اینكه مهمترین موجود در آثار بیدل انسان است افزود:"سبك هندی، صرافت خراسانی دارد و بیدل در تناسب لفظ و معنا بوطیقای جدیدی دارد و از منظر دیگری می نگرد. بیدل در جای جای شعر خود ابوالمعانی بودن را اعلام می كند و در شعر وی تأویل و هرمنوتیك شورانگیز است." وی در پایان گفت:"بیدل از نظر عرفانی تابع مشرب وحدت وجود است و عرفان وی از دیگر جنبه های شعری اش برجسته تر است." مرتضی امیری اسفندقه (شاعر)، دومین سخنران روز دوم نشست بود. او ضمن اشاره به این كه در ابتدا قصد داشته درباره نبی اكرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) در آثار بیدل سخن بگوید اما از او خواسته اند درباره رباعیات سخن بگوید با این رباعی سخنان خود را آغاز كرد: "ای هوش تو آواره نافهمیدن از علم علی(ع) چه بایدت پرسیدن آن كس كه حدیث لوكشف كرد عیان او بود كه دیده بود قبل از دیدن." وی افزود:"دكتر زرین كوب در مبحثش درباره بیدل رباعیات وی را دست كم گرفته كه از نظر من درست نیست. اما دكتر شفیعی كدكنی درباره بیدل "شاعر آینه ها" یادآور شده كه توصیه می كنم از رباعیات وی شروع كنید كه دریچه خوبی است برای نگاه و شروع نظاره به اندیشه های بیدل، كه درست تر می نماید." امیری اسفندقه افزود:"در نقد سخن دكتر زرین كوب باید گفت بسیاری از رباعیات بیدل سهل و ممتنع می نماید." دیگر سخنران كنگره كه سخنانش مورد استقبال مخاطبین نیز قرار گرفت دكتر پروین سلاجقه بود. وی ضمن اشاره به این كه سه جنبه منش استعاری زبان، ذهن و تصویر از برجستگی های شعر بیدل است گفت:"مقوله شعر، هموار مورد نظر نظریه پردازان بوده و این دو جدا از هم نیستند. متن شاعرانه از دیدگاه یك منتقد برجسته، نظام نظام ها و رابطه رابطه هاست.
بیدل یكی از معدود شاعرانی است كه شعرش به نظام نظام ها تبدیل شده و موفق به كشف زبانی شده كه بر منش استعاری استوار است و از سه نوع استعاره كلاسیك، رمانتیك و مدرن بهره برده و به خلق جهان تصویری، خارج از جهان قراردادی منجر شده." سلاجقه افزود:"به دلیل قطع پیوندهای جهان شاعرانه از جهان واقعی و پناه بردن بیدل به جهان شخصی است كه از رئالیسم كلیشه ای، مادی و روزمره با جرأت فرار می كند و این موضوع را نیز توصیه می كند." وی ادامه داد:"در شعر بیدل ساختار فضا و تصاویر استعاری در راستای همین گریز صورت می گیرد كه نوعی هنجار گریزی و تصاویر متناقض مدرن است.
در شعر بیدل تصوف مدعی به عرفان بی ادعا تبدیل شده. همین عرفان آینه بین، بیدل را به تواضع و فنا می رساند." وی همچنین گفت:اندیشه بیدل، آرامش به عادت تبدیل شده را به چالش می كشاند و افزود:"بازتاب یا انعكاس هم در شعر بیدل بسیار مهم است تا عناصر پس از پالایش در یك چرخش، شایسته انعكاس جمال معشوق شوند مانند نماد واژه های شبنم و آینه. اندیشه در شعر بیدل از نسبیت به قطعیت اقتدارگرایانه می رسد. زبان شعر بیدل آشنایی زداست پس خوانشی آشنایی زدا بین مؤلف، متن و مخاطب می طلبد." پس از دكتر سلاجقه استاد مشفق كاشانی به شعرخوانی پرداخت.
در ادامه پروفسور قمر غفار رییس بخش فارسی دانشگاه دهلی گفت:"در قرنهای 17 و 18 میلادی سبكی در فرهنگ غنی هند پایه گذاری شد كه بعدها به عنوان سبك هندی معروف شد كه بیدل یكی از بزرگترین و موشكاف ترین شاعران این سبك است." وی افزود:"بزرگترین شاعر زبان فارسی در شبه قاره می تواند پل ارتباطی بزرگی بین هند، ایران و آسیای مركزی باشد." استاد شهباز ایرج استاد دانشگاه بلخ از دیگر میهمانان كنگره بود كه گفت:"وجود تركیب در آثار بیدل بسیار چشمگیر است و اگر تركیبات بیدل وارد نظام واژگانی فارسی شود باعث تحولی عظیم می شود." وی افزود:"بیدل تركیبات پیشین را هم با معانی دیگر گونه استفاده كرده است." استاد دانشگاه بلخ ادامه داد:"بیشتر تركیبات بیدل از نوع تركیبات بدون كسره، مانند سرخ رو است كه از دنیای تركیبات بیدل می توان به "حیرت آباد" و "حیرت دمیده" اشاره كرد. تركیباتی كه نیاز به فهمیدن جهان بیدل دارد. حیرت و آینه از كلمات كلیدی است كه محور تركیبات زیادی از بیدل هستند." وی در پایان گفت:"گشودن راز تركیبات بیدل یكی از راههای رسیدن به سر زمین اوست هر چند تاكنون به واسطه ی سختی این كار، كسی به این مسیر گام نگذاشته." از نكات قابل توجه كنگره این بود كه دكتر محمدرضا شفیعی كدكنی كه بنا بود در جمع حضور یابد بنا به رویه سالهای اخیر كسالت را بهانه كرد و در این همایش حضور نیافت. همچنین به مدت چند دقیقه، بیدل خوانی زنده یاد دكتر سیدحسن حسینی به صورت صوتی پخش شد.
آخرین سخنران كنگره "عرس بیدل" دكتر اسماعیل اكبر از افغانستان بود كه گفت:"بیدل مشربش حیاست و به حیا اعتقاد خاصی دارد." وی افزود:"در افغانستان همه اقشار جامعه به بیدل ارادت دارند و تیمورشاه گوركانی اولین كسی بود كه شعر بیدل را به افغانستان آورد." در پایان كنگره دو روزه عرس بیدل استاد الطاف حسین سراهنگ به اجرای موسیقی پرداخت.
محمدرضا شالبافان



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
روایت اول شخص؛ سفیدخوانی های هنرمندانه ناباكوف

همان طور كه در بخشهای قبل اشاره كردیم، رمان "خنده در تاریكی" از نظر مضمون رمانی عاشقانه است. دل سپردن مردی به نام آلبینوس به دختركی كم سن و سال و بازنمایی تباهی آلبینوس و خانواده اش. بی گمان مضمونی چنین بی پروا ایجاب می نماید كه نویسنده در جای جای رمان به شرح و انتقال ظرایفی از نوع رابطه آلبینوس و مارگو بپردازد. بخصوص وقتی كه سر و كله "ركس" معشوق مارگو در رمان پیدا می شود، تا به خوبی آلودگی این مثلث عاشقانه را به تصویر بكشد.
در نظر اول، چنین می نماید كه دستمایه ای تا بدین حد حساس، ایجاب می نماید كه به زودی هر نویسنده ای به بهانه انعكاس و ضرورت انتقال بهینه رابطه ها و مثلاً ایجاد ملموس تر رخدادها، از قرقگاههای ممنوع بگذرد و بسیار پرده دری ها كند.

به گواه كارنامه ادبیات داستانی ما به جز تعداد كمی از نویسندگان،تقریباً هر جا كه داستان از نظر مضمون رنگ و لعابی از این دست داشته است، نویسنده خودش را مجاز به بازنمایی رازهای پنهان شخصیتهای داستانش نیز دانسته است و از آنانی گفته است كه ذكر آن از نظر اخلاق اجتماعی خالی از اشكال نبوده است. به عنوان نمونه ای روشن از این دست رمانها، می توان به رمان "همسایه ها" نوشته احمد محمود اشاره كرد كه یكی از دغدغه های نویسنده در این رمان صرفاً منحصر می شود به بازنمایی رابطه پنهان "خالد" و "بلورخانم" و ظرایفی از این دست. رابطه ای ممنوع تا بدان حد كه به دلیل كراهتش باعث تجدید چاپ نشدن این رمان شد. البته جز این اثر،كه بی گمان از نظر ساختار و شخصیت پردازی كاری نیرومند است و یكی از رمانهای درخور اعتنای احمد محمود و ادبیات معاصر است،در بین بسیار آثار دیگر نویسندگان نیز می توان به وفور به نمونه های دیگری از این دست اشاره كرد.
یكی از بحثهای جدی در عرصه ادبیات داستانی ما این است كه واقعاً نویسنده تا چه حد مجاز است به بهانه یا بی بهانه پا را از حریم شخصیتها فراتر نهد و به ذكر مواردی بپردازد كه بسیار ریمناك و چرك و وسوسه انگیزند؟. و آیا اصولاً به صرف نوشتن داستانهایی با این مضمون، نویسنده مجاز است هر گاه كه ایجاب كرد پا به عرصه های پنهان و ممنوع آدمهای داستانش بگذارد؟ اگر بخواهیم پاسخ این مسأله را از ولادیمیر ناباكوف با توجه به درونمایه رمان "خنده در تاریكی" جویا شویم، خواهیم دید كه او با وجود درونمایه موصوف، بسیار سر راست به ما پاسخ منفی می دهد. او هرگز به صرف داشتن چنین مضمونی قلم را نمی آلاید و هیچ گاه نویسنده را مجاز نمی داند كه به این بهانه پا را از محدوده بدیهیات فراتر نهد.
این پاسخ زمانی قابل تأمل تر است كه توجه داشته باشیم تقریباً كلیه آثار ناباكوف از رمان "خنده در تاریكی" گرفته تا رمان "دعوت به مراسم گردن زنی" و بخصوص رمان بسیار بحث برانگیز "لولیتا" دستمایه ها و مضمونهایی از این دست دارند. با وجود این، می بینیم كه اغلب ناباكوف به نحو بسیار هنرمندانه ای خارج از صحنه قرار دارد و به طور غیرمستقیم به شرح جزییاتی می پردازد كه بی واسطه خواننده را در بطن رخدادها قرار می دهد.
از نمونه های بسیار هنرمندانه در رمان "خنده در تاریكی" می توان به شرح نیرومند او در صفحات 174 تا 176 رمان مذكور اشاره كرد. توفیق ولادیمیر ناباكوف را در این بازنمایی بسیار حساس، باید درس مهمی تلقی كرد.
بی گمان، صحنه ذكر شده یكی از ریم آلودترین صحنه های رمان "خنده در تاریكی" است.
كافی است خواننده فقط به یاد بیاورد كه آلبینوس همان مرد مسن پاك باخته ای است كه اكنون زن و زندگی اش را وانهاده و دل به عشق دختركی به نام مارگو،كه درست همسن و سال تنها دخترش است،بسته است و اكنون در یك شرایط ناخواسته، بنا به اصرار او مجبور شده به

همراه مردی به نام ركس كه با مارگو ارتباط دارد، به یك سفر تفریحی بروند تا به عمق این موقعیت ریم آلود پی ببرد.اما اگر خواننده به صفحات موصوف مراجعه كند، به دو نكته و درس اساسی برمی خورد؛ اول اینكه درخواهد یافت ناباكوف چگونه توانسته است -حتی در همین یك صحنه،تصاویری درست و منطبق با خصوصیات شخصیتهای اصلی رمانش را با شفافیت و هنرمندی تمام دراندازد؛ آن هم بدون هیچ توضیح و تفسیر مخل دیگری. بی گمان، خواننده با خواندن این یك صحنه، هم به راحتی تمام می تواند به خیانت مارگو، شناعت ركس و ساده لوحی آلبینوس پی ببرد و هم از عمق موقعیتی تلخ، تراژیك، تكان دهنده و در عین حال پلشت باخبر شود. دومین درس، و بسیار مهمتر اینكه:ناباكوف در این صحنه نشان می دهد كه اگر نویسنده توانمند باشد و هوشمندانه عمل كند، در بدترین شرایط هم می تواند طهارت قلم را حفظ كند و حتی هیچ گاه لازم نیست پا را از حیطه ادب فراتر نهد و به وصف ناگفته ها و خلاف اخلاق بپردازد. و بر خلاف تصور بسیاری از نویسندگان معترض، پلشت نگاری و بازنمایی بدیهیات هیچ گاه هنر نبوده و نیست.
وقتی نویسنده برای خودش می نویسد و قصد چاپ كارش را ندارد، می تواند هر طور كه می خواهد بنویسد، ولی اگر قرار شد به فكر چاپ و نشر اثرش باشد؛ حتی اگر لامذهب هم باشد و یا مثلاً تابع هر مرام و مسلك دیگری هم باشد، نمی تواند حد و حدودها و حریم جامعه را نادیده بگیرد و به هر ایده و فكر دم دست و لجام گسیخته ای اجازه بروز دهد.
وقتی قرار است اثری از حصار خانه نویسنده فراتر رفته و به حصار خانه هزاران خانواده دیگر وارد شود، باید حرمت جامعه را در نظر گرفت و آنان كه به هر دلیل خلاف این نظر را دارند، باید بدانند كه نویسنده ای ناتوانند كه خود را به تجاهل می زنند.
فیروز زنوزی جلالی



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------


تبليغات

نظرسنجي

عضويت در خبرنامه روزنامه

با عضويت در اين بخش شما آخرين اخبار و تحليل هاي روز را در صندوق پستي خود دريافت خواهيد نمود

آستان قدس رضوي
موسسه فرهنگي قدس
روزنامه قدس