خانه   |   صفحات   |   آرشیو   |   جستجو   |   درباره موسسه   |   ارتباط با ما   |   نقشه سایت   شنبه 8مرداد ماه 1384
منوي اصلي
 صفحه اول   
 اخبار   
 اقتصادی   
 بین الملل   
 نیستان   
 میهن   
 خطه خورشید   
 چوب خط   
 گزارش   
 گفت و گو   
 انديشه   
 بانوان   
 فرهنگی   
 مردم   
 ورزش   
 عبرت   
 در حوالی امروز   
 سر مقاله   
 فراسو   

[ گفت و گو ]


گفت و گو با دكتر كچوییان ، جامعه شناس و پژوهشگر ؛ تحولات جامعه شناختی انقلاب را نمی توان با نظریه های سكولاریستی ، تحلیل كرد  


---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- گفت و گو با دكتر كچوییان ، جامعه شناس و پژوهشگر ؛ تحولات جامعه شناختی انقلاب را نمی توان با نظریه های سكولاریستی ، تحلیل كرد

اشاره:
پر واضح است كه یك پدیده مهم اجتماعی، در صورتی جدی تلقی می شود كه مورد تحلیل واقع بینانه تری قرار گیرد. به عبارت دیگر، چنانچه انتخابات ریاست جمهوری به عنوان یك واقعه مهم اجتماعی، در ابعاد و زوایای مختلف مورد تحلیل و ارزیابی دقیق قرار نگیرد، هرگز نمی توان به پیامهای اصلی و معانی حقیقی آن دست یافت و این سرآغازی است برای بسیاری از برداشتها و تفسیرهای ناصواب كه ممكن است مسیر یك حركت صحیح اجتماعی را،لااقل در ابعاد نظری آن،دچار لغزش و انحراف نماید. مهمان امروز گفتگوی ما دكتر حسین كچوئیان، محقق و استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران است كه در این مصاحبه به تبیین جهات اجتماعی این انتخابات پرداخته است. او در ورای بسیاری از تحلیلها، پاسخگویی به تشكیكهای وارد شده به سلامت این انتخابات را به جهت ماندگاری در تاریخ مهم می داند. به گفته وی، اگر به این شبهات پاسخی درخور داده نشود، به طور حتم نمی توان از معانی اجتماعی این انتخابات، سخنی به میان آورد.

از ویژگیهای دكتر كچوئیان، صراحت مثال زدنی او در بیان عقاید و اظهارنظر در موضوعات مختلف سیاسی و اجتماعی است. او نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری را تفسیر انتخابات خرداد76 می داند. به اعتقاد وی، مردم در سال 76 حرفشان همان بود كه در تیر84 تكرار كردند و این در واقع تفسیرهای رادیكالی و سكولاریستی بوده كه پیام انتخاب مردم در دوم خرداد 76 را به انحراف كشانده است. كچوئیان، فقر را هر چند یك پدیده زشت اجتماعی می داند، ولی در عین حال معتقد است كه مردم ما با ناداری و فقر، هرگز مشكلی نداشته كه از تبعیض نگرانند و این انتخابات هم تأكید مجدد مردم بر این مسأله بوده است. نكته جالب توجه این كه او نیز به مانند بسیاری از تحلیلگران علوم اجتماعی، اعتقاد دارد كه بسیاری از رأی دهندگان، دغدغه های جدی فرهنگی داشته و این دغدغه در انتخاب آنها كاملاً تأثیرگذار بوده است. وی در زمینه انتخابات نهم، سرگرم تدوین كتابی است كه به زودی روانه بازار خواهد شد.
آقای كچوئیان. شما به عنوان یك جامعه شناس، مهمترین معانی اجتماعی انتخاب مردم در این دوره را چگونه ترسیم می كنید؟ یقیناً این دوره از انتخابات و نوع انتخاب مردم، از ویژگیها و معانی متعددی پیروی می كند كه قبل از پرداختن به آنها، باید به موضوع بسیار مهم دیگری اشاره كرد.
می دانید كه بعضیها تلاش می كنند به معانی و اصل این انتخابات خدشه هایی وارد كنند و این رأی مردم را كه در واقع انتخاب متفاوتی را منعكس می كرد، نپذیرند و یا صرفاً آن را محصول یك بازی یا نوعی تخلف انتخاباتی معرفی كنند. در تحلیل معنای این انتخابات، بدواً باید به این ادعاها پرداخت و سهم و وزن آنها را روشن كرد. البته چنین ادعاهایی قدری طبیعی هم هستند، زیرا معمولاً بعد از هر انتخابات گروههای سیاسی در قبول نتایج، یك سری بداخلاقیهایی از خود بروز می دهند. باید توجه داشت كه بداخلاقی در انتخابات فقط مربوط به وقایع قبل از آن نیست، بلكه حرفها و ادعاهایی كه در مورد نتیجه آرای مردم زده می شود هم می تواند شكل بداخلاقی پیدا كند. پس این مهم است كه قبل از درك معانی، به این مطلب هم بپردازیم، زیرا اگر معنای اجتماعی انتخابات و برگزاری سالم آن را نپذیریم، ورود به مراحل بعدی تحلیل، خیلی موجه نیست. مهمترین دلیلی كه در رد این شبهات وجود دارد این است كه انتخابات از لحاظ اجرایی توسط كسانی برگزار شده كه در صورت كلی، طرف پیروز انتخابات نبوده اند و این نكته مهمی است. به هر حال وزارت كشور توسط شخصی اداره می شده كه این شخص، در جبهه ای قرار دارد كه هیچ كدامشان پیروز انتخابات نبوده اند. این مجموعه و شخص وزیر كشور با چنین گرایشهایی آمده و گفته اند كه این سالم ترین انتخابات بوده است، بنابراین ما از این بعد مشكلی نداریم.
یكی دیگر از وجوه مطرح این است كه بپذیریم مثلاً تخلفی هم بوده و در این صورت باید بررسی كرد كه سهم و وزن این تخلفات چقدر بوده و آیا اینها توانسته اند كاری كنند كه معنای اجتماعی و سیاسی انتخابات را بگیرند؟ من حتی از مسؤولان وزارت كشور هم نشنیده ام كه گفته باشند یك سازماندهی متمركزی روی این انتخابات انجام شده باشد و موارد تخلفی كه ذكر شده شاید در كل كشور به یك صد صندوق برسد، آن هم تخلفاتی كه قطعیت آنها روشن نیست. بنابراین می توان گفت كه این تعداد تخلف حتی در صورت صحت هم در نتایج انتخابات تأثیری ندارد و كسانی كه به این موضوع دامن می زنند در واقع نمی خواهند معانی این انتخابات را بپذیرند. مسأله بعد این است كه با قبول چنین تخلفاتی، این پرسش پیش می آید كه آیا این تخلف فقط مربوط به طرف پیروز انتخابات بوده و طرف مقابل هیچ سهمی در آن نداشته است؟ بحثهایی راجع به تبلیغات و جامعه شناسی تبلیغات وجود دارد كه چنین مسأله ای را كلاً منتفی می كند.
در هر صورت بنده اعتقاد دارم كه هیچ تخلفی در رأی ریزی وجود نداشته و اگر تخلفی بوده در تبلیغات انتخاباتی صورت گرفته است كه آن هم باید توسط قوه قضائیه مورد رسیدگی قرار گیرد.

به نظر می رسد یكی از نكات جالب توجه در این انتخابات كه مورد توجه و اقبال مردم هم قرار گرفت، بحث و گفتمان نوكری ملت بود كه در شعارها و برنامه های رئیس جمهور منتخب مطرح بود. اگر این شعار و اقبال مردم به آن را بازگشت و تأكیدی بر شعارهای اولیه انقلاب بدانیم، شما این مسأله را چگونه تفسیر می كنید؟ البته من ترجیح می دهم كه از تعبیر دولت خدمتگزار یا گفتمان دولت خدمتگزار در این زمینه استفاده كنم و این مسأله ای است كه در یك چارچوب كلی تر، نظریه دولت در اسلام را مطرح می كند و در انقلاب اسلامی هم مظهر دولتی است كه شهید رجایی سكاندار آن بود.
یكی از شگفتیهایی كه در این انتخابات وجود داشت، این بود كه هر چند فرق چندانی نمی كرد آقای احمدی نژاد انتخاب شوند یا سایر نامزدهای اصولگرا، مردم آمدند و اصولی ترین نامزد اصولگرایان را انتخاب كردند و این خود در برگیرنده یك معنای عمیق تر اجتماعی است كه مردم از میان همه نامزدهای اصولگرا، چنین موردی را برگزیدند و این معنای اجتماعی، انتخاب دكتر احمدی نژاد را قوی تر می كند. همه نامزدها به مسأله عدالت اجتماعی تأكید داشتند، در مورد رفع تبعیض و نابرابری و فساد تأكید داشتند.
این موارد تقریباً در همه نامزدها مشترك بود، ولی مردم معنای خالص تر آن را در احمدی نژاد می دیدند. به عبارت دیگر دولت خدمتگزار یك بعد كاركردی دارد كه توجه به عدالت، توجه به محرومان و رفع تبعیض و نابرابریهاست و یك بعد رفتاری هم دارد كه این دومی در آقای احمدی نژاد، خیلی منعكس بود. ایشان غیر از ایده هایی كه برای انجام مطرح می كرد، یك الگوی جدید مدیریتی هم عرضه می كند. یعنی این كه من خادم مردم هستم و می خواهم این خادم مردم بودن را در كار و عمل هم نشان دهم و به مردم خدمت كنم، یعنی می خواهم سلوك و رفتار مردمی هم داشته باشم و این رفتار مدیریتی متناسب با دولت خدمتگزار را در گذشته و در رفتارهای خود هم ثابت كرده بود. این تمایز اصلی ایشان بود و این گفتمان دولت خدمتگزار اتفاقاً مورد توجه جدی مردم قرار گرفت و مردم به این ایده جدید مدیریتی رأی دادند.
آیا می توان این اقبال مردم را نشانه حركت پرشتاب تحولات اجتماعی در ایران بدانیم؟ بله دقیقاً. نكته دقیق مسأله این است كه این انتخاب، معلول تغییرات اجتماعی است.
كسانی هم كه سعی می كنند در تحلیلهای خود این مسأله را نپذیرند، در واقع می خواهند بگویند كه جریانهای اجتماعی، همان گونه كه خودشان قبلاً می گفتند، در حال پیشروی است.
به نظر من تنها راه تأویل و فهم این قضیه این است كه بپذیریم یك جریان اجتماعی بسیار قوی در پشت سر این انتخاب وجود دارد كه اگر بخواهیم در لایه های مختلف دنبالش كنیم، ریشه اش در نهایت به تحقق انقلاب اسلامی برمی گردد و ادامه و دنباله همان پدیده است. من پس از این انتخابات، تحلیلهای متفاوتی را پیرامون آن خوانده ام، ولی در میان همه این تحلیلها، به نظر من بهترین نظریه همان بود كه گفته بود:این انتخابات نشان دهنده پویایی انقلاب اسلامی ایران است. اگر بخواهیم این مسأله را تشریح كنیم باید بگوییم كه انقلاب ما به لحاظ جامعه شناختی، یك ساختار سیاسی را از بین برد و روابط تازه جمعی و اجتماعی ایجاد كرد و پس از آن یك سری نهادهای سیاسی و اقتصادی به وجود آورد. بعدها هم به لحاظ تئوریك و هم به لحاظ اجتماعی، پیامهای مختلفی از انقلاب مطرح شد. این پیامها به خصوص وقتی كه روشهای مختلفی در اداره كشور شكل گرفت،باغفلت مواجه است شد. اما در آن سر قضیه، انقلاب ما یك انقلاب سطحی و نازلی نبود. انقلاب سیاسی یا كودتا و یا یك تحول صرف سیاسی نبود. یك انقلاب عمیقی بود كه در تمام سطوح و لایه های مختلف، بخصوص در سطح عمیق فرهنگی جامعه، تحول ایجاد كرده بود. نیروها و جریانهایی را هم در درون خود شكل داده بود كه این نیروها اگرچه مدتی درگیر جنگ و پس از آن درگیر اوضاع زندگی خود بودند، اما همچنان دلشان با انقلاب بود. كم كم این احساس در آنها و در همه دلسوزان انقلاب به وجود آمد كه گویا اوضاع به سمت مطلوبی پیش نمی رود. در همین رهگذر وقتی دولت خاتمی تشكیل شد، همان رادیكالیزمی كه به آن اشاره كردم، حساسیت این قشر از دلسوزان انقلاب را كلید زد و آنها را حساس تر كرد. مجموعه این عوامل بود كه جریانهای اجتماعی مختلفی را حول محور ارزشهای انقلاب شكل داد و از دل این جریان است كه چنین انتخابی درآمد. در واقع می توان این انتخابات را در امتداد انتخابات مجلس هفتم قلمداد كرد، یعنی بذر لایه هایی از نیروهای اجتماعی كه در سطح مردمی و حتی در سطح نخبگان و روشنفكران در بهمن57 شكل گرفته بود، آمد و گسترش پیدا كرد تا رسید به اینجا و هم اكنون پس از سازماندهی خود متناسب با اصول اولیه انقلاب، خود را به جامعه عرضه كرده است. نكته مهم هم این كه این جریان مورد پذیرش مردم واقع شده و درصد بسیار بالایی به آن رأی داده اند.
بعضیها معتقدند مردم با انتخاب خود، در واقع چرخش دوره ای مدیران را خواستار بوده اند و از طرفی هم گفته می شود كه مدیران، سرمایه این كشورند كه باید از تجربیات مدیریتی آنها همچنان استفاده كرد، به نظر شما چگونه می توان این دو موضوع را با هم جمع كرد؟ انتخابات، همیشه تغییر مدیران كشور هست ولی برای ما كه در درون این انقلاب هستیم، فراتر از تغییر مدیریتهاست. در سیستمهای سیاسی جهان آن قدر فاصله بین احزاب كم شده كه تغییرات سیاسی در آنها، تغییرات حادی نیست و خیلی نازل است. اما ما در ایران انقلابی داریم كه همچنان پویایی خود را دارد و این پویایی در هر دوره، تحولات خاص خود را طلبیده است. برای مثال طبقه جدیدی در كشور ظاهر شده بود كه تقریباً در همه دولتها حضور داشت و این انتخابات، آن شبكه را تغییر داد. پس این انتخابات ما در واقع رد و قبول یك سلوك و یك روش مدیریتی هم بود. این انتخابات به لحاظ پویایی برگرفته از انقلاب، فكر جدیدی را آورد. فكری كه مظهرش مرحوم شهید رجایی بود. بعضی از مدیریتهای ما متأسفانه به این معنا اعتقادی ندارند و می خواهند مسایل را مطابق با موج جهانی درك كنند و اصلاً توجه ندارند كه دولت اسلامی یعنی چه. طبیعی است كه چنین مدیرانی نمی توانند با دولت اسلامی، تعامل مناسبی داشته باشد. انقلاب اسلامی توانسته فكر و جریانی را به وجود آورد تا بگوید كه ما در همه زمینه ها و از جمله در مسأله تشكیل دولت هم متمایز هستیم. البته من معتقد نیستم افرادی كه با این انتخابات كنار رفتند، خدای ناكرده انسانهای ناتوان و نادرستی بوده اند. اصلاً این طور نیست؛ بحث یك بحث اجتماعی است و یك بحث شخصی. بحث اجتماعی این است كه ما وقتی می خواهیم یك كشور را اداره كنیم، بالاخره باید تكلیف خود را روشن كنیم كه با چه فكری می خواهیم اداره كنیم؟ مسأله این است كه انتخابات فكر قبلی را رد كرده و من اشكالی در آن نمی بینم، ولی به لحاظ شخصی معتقدم خیلی از دگر دیسیهایی كه در این مجموعه نیروهای مدیریتی كشورمان به وجود آمده، معلول این بوده كه در واقع پویش اجتماعی، فكری، فرهنگی و سیاسی لازم در جامعه وجود نداشته و یا این كه به درستی عرضه نشده است. مسأله مهمتر این كه خاصیت انتخابات در ایران، مثل كشورهای دیگر نیست. بعضی از انتخابها، خیلی از افراد را نسبت به گذشته خود دچار تردید می كند و به فكر می اندازد تا قدری اندیشه كنند و دوباره با سازماندهی مجدد وارد شوند. تمام نیروهای اجتماعی و سیاسی از جمله همین نیروهای مدیریتی هم ممكن است برگردند و جذب جریانهای اجتماعی جدید شوند.
اتفاقاً یكی از بحثهای مطرح نیز همین است. شما می گویید
عده ای كه در گذشته قایل به گفتمان خاصی بوده اند، ممكن است بعد از یك انتخابات، تغییر گفتمان داده و در چهره جدیدی وارد شوند. آیا این پذیرفتنی است؟ پاسخ به این سؤال شما دو وجه دارد. یك وجه آن خوب است و یك وجه آن بد. وجه بدش این است كه بله، آدمها به خاطر قدرت عوض می شوند و اینجا وظیفه برعهده مردم است كه بتوانند تشخیص دهند چه كسی درست عوض شده و آیا اگر تغییری بوده، این تغییر عمیق بوده است یا خیر. وجه دوم هم این است كه اگر می پذیریم جامعه ما دچار پویاییهای عمیق و درونی است، پس باید این مسأله را هم در آن جامعه دید كه آدمها واقعاً عوض شوند. عین این بحث راجع به رادیكالهای دوم خرداد هم وجود دارد. احساس كردند اوضاع و احوال سیاسی كشور عوض شده و سعی كردند در همان مسیر تغییر رویه دهند، ولی بعضیها واقعاً به این مسأله اعتقاد داشتند و در حوزه هایی چون فكر و نظر و سیاست و اقتصاد، به گونه دیگری می اندیشیدند و صرف نظر از درستی یا نادرستی آن افكار باید گفت كه این مسأله از زنده بودن یك جامعه حكایت دارد ؛چون در جامعه ای كه ركود و خمودگی وجود ندارد، چیزهای جدیدی در آن ظهور می كند و آدمها عوض می شوند. حال، گاهی اوقات ممكن است این عوض شدنها در جهت مثبت باشد یا برخلاف آن. بنابراین، اینجا هم ممكن است چنین تحولی داشته باشیم و هیچ عیبی هم در آن نیست. یعنی خیلی از این نیروها ممكن است در این زاویه، تغییر دیدگاه داشته باشند.
مطالبی كه می گویید به لحاظ جامعه شناختی درست به نظر می رسند، ولی اگر بخواهیم نگاه اخلاقی هم به قضیه داشته باشیم، این پرسش مطرح می شود كه برای مثال مدیرانی كه در برهه ای از تحریم انتخابات مجلس و برگزار نشدن آن دم می زدند، چگونه ادعا خواهند كرد كه ناگهان تغییر كرده و قصد دارند در چهره جدیدی به نظام خدمت كنند. آیا به لحاظ اخلاقی می توان به این عده اعتماد كرد؟ نه. من عرض كردم كه اصولاً تغییرات دو گونه است و این نوع تغییرات فرصت طلبانه وغیراخلاقی منظورم نبود و من مؤید این تغییرات نیستم. من می گویم جنبه های دیگری هم وجود دارد كه در واقع باید در آن جنبه ها قضیه را دنبال كرد. این افراد البته تكلیفشان روشن است. یعنی اگر اینها در زمره افرادی باشند كه تغییراتشان عمیق و اخلاقی و از باب قدرت نباشد، طبیعی است كه اگر به آنها پست هم داده نشود، نباید عوض شوند. یعنی باید به اینها گفت كه شما اگر واقعاً بصیرت یافته اند، چه اشكالی دارد كه چه در قدرت باشید یا نه، راهی را كه درست تشخیص داده اید، دنبال كنید. آن وقت است كه معلوم می شود این تغییرات تا چه حد جدی است.
یك سؤالی راجع به آنالیز رأی مردم هنوز در ذهنم هست، بعضی ها كه در این انتخابات موفقیتی نصیبشان نشد، آرای رئیس جمهور منتخب را به مردم فقیر و حاشیه نشین جامعه نسبت دادند. به فرض این كه بپذیریم در این مملكت 17 میلیون فقیر وجود داشته، آیا این اثبات ناكارآمدی آنها و یا به تعبیر دیگر مؤید تناقض در نظریات آنها نیست؟ یك طرف قضیه در واقع همین است كه شما می گویید، یعنی یك گفتمان نخبه گرایانه و روشنفكرانه در این مملكت حاكم شده بود كه فكر می كرد هر چه او بگوید و هر نیازی كه او دارد، نیاز اصلی است و این مسأله در تناقض با گفتمانهای خود اینها هم هست، یعنی شما كه از انسان دم می زنید، برای شما چه فرقی می كند كه انسانهای فقیر رأی دهند یا غیرفقیر. حال باید پرسید كه مگر نخبه های این عالم چند درصد جمعیت را تشكیل می دهند كه عالم روی شاخ آنها و یا پیرامون نیازهای آنها بگردد؟ متأسفانه روشنفكری در ایران وضعیت خیلی عجیبی دارد. در هیچ جای دنیا، روشنفكران این طور تفرعنی با توده ها صحبت نمی كنند و اگر چنین شیوه ای در بعضی كشورها وجود داشته، لااقل می توان گفت كه وجه غالب نبوده است. آنها هم اتفاقاً این گونه با مردمشان صحبت نمی كردند، بلكه می گفتند به نیازهای مردم هم باید توجه كرد. باید به نظر مردم احترام بگذارید. ولی واقعیت این است كه قضیه چنین نبوده است؛ یعنی این طور نیست كه بگوییم فقط فقرا در این انتخابات تعیین كننده بوده اند. دكتر احمدی نژاد چه در دور اول و چه در دور دوم بیشترین آرا را از تهران و سایر شهرهای بزرگ كشور داشت. ضمن این كه بنده انتخاب حاشیه نشینها را هم به عنوان یك حق برای آنها می دانم. اصولاً انتخابات یعنی این كه مردم بیایند و دردشان را بگویند و با نوع انتخاب خود بگویند چه چیزی را می خواهند. من اشكالی در این نمی بینم و بلكه معتقدم كه اتفاقاً حق اینها بیشتر از دیگران است. حضرت امیر(ع) در عهدنامه معروف مالك اشتر از طبقات مختلف جامعه صحبت می كند. وقتی به طبقه ضعیف جامعه می رسد، می گوید:الله الله، ایشان در بحث سایر طبقات از چنین واژه ای استفاده نمی كند، ولی درباره این گروه، این حساسیت را مطرح می كند و نیازهای آنان را مورد تأكید قرار می دهد.
به تعبیر بهتر می توان خوشحال بود كه در این نظام، مردم فقیر و به تعبیر برخی حاشیه نشین توانسته اند حرف خود را بزنند و انتخاب خود را داشته باشند... دقیقاً بله. ولی صرف نظر از این مسأله، باید گفت كه مسأله اصلی مردم ما مادیات نبود، همان گونه كه در اصل انقلاب هم این طور نبود كه مردم به خاطر نیازهای مادی انقلاب كرده باشند، مردم آمدند و به یك گفتمان خیلی معقول و عالمانه رأی دادند كه نظام سیاسی كشور باید به یك طریق دیگری اداره شود. مهم این است كه میل به این تغییر در مردم، خیلی هم جدی است. مردم همیشه گفته اند كه ما با فقر و ناداری مشكل نداریم و مشكل اصلی ما تبعیض است و این انتخابات هم تأكید مجدد مردم بر این مسأله بود. مردم می دیدند كه مدیرانشان، زندگی دیگری را شروع كرده اند و این برایشان پذیرفتنی نبود.
به هر حال انقلاب اسلامی ایران و خواسته های به حق مردم را باید جدی گرفت. اگر این را جدی گرفتیم، متناسب با آن تحلیل می كنیم. جدی گرفتن انقلاب به لحاظ جامعه شناختی یعنی پیدایش یك تاریخ و یك جهان جدید. مشكل آدمهایی كه این گونه تفسیر دارند این است كه همچنان در نظریه های علوم اجتماعی سكولاریستی و متجددانه غوطه ورند. بنابراین مجبورند كه به این مطالب متمسك شوند. اینها هنوز هم انقلاب اسلامی و جامعه ایران را درك نكرده اند.
در حالی كه امروزه در دنیا وبلاگ نویسی و سایتهای اینترنتی را مهمترین ابزار تبلیغی معرفی می كنند، در كشور ما گروهها و جمعیتهای اجتماعی در ورای نقش احزاب سیاسی، همچنان از تأثیرهای شگرفی بر مردم برخوردارند، این نقش را چگونه تحلیل می كنید؟ وقتی می گوییم لایه های مختلف را باید تحلیل كرد، منظور ما پیدایش گروهها و جمعیتهای اجتماعی جدیدی است كه نشان دهنده یك جامعه جدید هستند. یعنی باید گفت جریانهای اصولگرایی كه جدیداً تشكیل شده ا ند، حاصل همان جریان است كه از اول انقلاب شروع شده و به تدریج نیروها و نهادهای خودش را ایجاد و یا در سطح اجتماعی تقویت می كند. یعنی نهادهایی مثل هیأتهای مذهبی كه بعد عمیق فرهنگی و تأثیرگذاری دارند، در شكل دهی حركات مردمی خیلی مهم هستند. اینها در واقع نشان دهنده ظهور همان جامعه جدیدی است كه بحث آن را مطرح كردم. یعنی انقلاب اسلامی در ایران، جامعه جدیدی را ایجاد كرده بود كه در آن موقع نهادهای خودش را ایجاد نكرده بود و الان بتدریج و در سطوح مختلف ایجاد می كند.
مثلاً در حوزه فرهنگ، در پی علم جدید و متفاوتی در حوزه دینی است. در سطح سیاسی هم یك سری رفتارهایی را از خود بروز می دهد و همه اینها در این انتخابات ظهور و بروز پیدا كرد. من معتقدم احزاب در ایران هرگز شكل نخواهند گرفت. یكی از دلایلش هم این است كه در كشور ما، ساختارهای اجتماعی و مذهبی دیگری هم وجود دارند كه مردم بیشتر از احزاب به آنها اعتماد دارند.
به عنوان سؤال آخر، نقش دغدغه های فرهنگی مردم را كه بتدریج زیاد هم می شد، در نوع انتخاب آنان، تا چه میزان مؤثر می دانید؟ وجود این دغدغه را می پذیرم و طبیعی است كه نقش آن را هم باید در جهت دهی انتخاب مردم پذیرفت. به عبارت ساده تر بنده یقین دارم كه در میان آن 17 میلیون نفری كه به آقای احمدی نژاد رأی دادند، حداقل 15 میلیون نفرشان دغدغه های جدی فرهنگی داشته اند و این دغدغه ها هم اتفاقاَ مؤثر بوده و تردیدی وجود ندارد كه باید در دولت آینده مورد توجه جدی قرار گیرد.
گفتگو:حامد حقیقت



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------


تبليغات

نظرسنجي

عضويت در خبرنامه روزنامه

با عضويت در اين بخش شما آخرين اخبار و تحليل هاي روز را در صندوق پستي خود دريافت خواهيد نمود

آستان قدس رضوي
موسسه فرهنگي قدس
روزنامه قدس