خانه   |   صفحات   |   آرشیو   |   جستجو   |   درباره موسسه   |   ارتباط با ما   |   نقشه سایت   سه شنبه 1شهریور ماه 1384
منوي اصلي
 صفحه اول   
 اخبار   
 اقتصادی   
 بین الملل   
 نیستان   
 میهن   
 خطه خورشید   
 چوب خط   
 گزارش   
 گفت و گو   
 پنجره   
 مردم   
 ورزش   
 عبرت   
 در حوالی امروز   
 فراسو   

[ نیستان ]


گفت و گو با سودابه امینی،شاعر ؛ هیچ وقت منتقدان را اذیت نكرده ایم  
منوچهر آتشی در جلسه نقد: شعر جوان ما پرت از مرحله و دچار بازیگوشی مطلق نیست  
نگاهی به سروده هادی خورشاهیان ؛ شباهنگی كه می خواند نمی داند چه خواهد شد  
چهل و دومین شماره نشریه ادبی "بخارا" منتشر شد  


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
گفت و گو با سودابه امینی،شاعر ؛ هیچ وقت منتقدان را اذیت نكرده ایم

٭ خدیجه زمانیان
سودابه امینی، شاعری است كه سرودن را به طور جدی از سال ۱۳۶۷ و با فعالیت در حوزه هنری پی گرفته است و حاصل سالهای شاعری اش، چاپ چند مجموعه شعر است:"زمهریر"، "گزیده ادبیات معاصر شماره ۱۲۶"، "در فضای بی نشان" و "لیلی و هزار زن".



امینی علاوه بر سرودن شعر، در حوزه كارهای اجرایی ادبی و هنری نیز فعالیت گسترده ای داشته كه می توان به دبیری كنگره شعر زنان در سال ۱۳۸۱ و راه اندازی چهار انجمن ادبی برای دختران و پسران در رشته های شعر و داستان در كانون پرورش فكری و وزارت آموزش و پرورش اشاره داشت. امینی هیچ گاه از نوآوری در مضمون و محتوا غافل نبوده است.
استفاده از مضامین مذهبی و گرایش به باریك اندیشی های سبك هندی، از خصوصیات اشعار اوست.
عده ای كه اشعار شما را خوانده اند، معتقدند شعرهای شما به باریك اندیشی های سبك هندی گرایش دارد. این گرایش خودآگاه بوده است؟ حتماً بخشی از این گرایش خودآگاه بوده است، و البته بخشی ناخودآگاه. من سبك هندی را دوست دارم و هیچ وقت منكر تأثیرپذیری شعرم از این سبك نبوده ام.
با توجه به آگاهانه بودن تأثیرپذیری شما از این سبك، فكر می كنید چرا این علاقه در شما ایجاد شد كه آن را برای شعر گفتن انتخاب كنید؟


تأثیر سیر مطالعاتی هر شاعر یا نویسنده ای را در سبك كاری اش نباید نادیده گرفت.
این سیر مطالعه نگاهی به شاعر می دهد كه ناخودآگاه شاعر را به سبك یك شاعر سنتی یا مدرن علاقه مند می كند، مطالعات جدی كه من در زمینه سبك هندی و بخصوص بیدل داشتم، ناخودآگاه مرا به این سبك علاقه مند كرد.
فكر می كنید در زمان ما علت توجه شاعران به اشعار بیدل و سبك هندی ناشی از چیست؟ در بین استادان كسانی هستند كه روشنگریهایی می كنند. این روشنگریها می تواند به حركتهای ادبی جهت بدهد. تلاشهای افرادی از قبیل استاد معلم، استاد شفیعی كدكنی و مرحوم سیدحسن حسینی و زحمات آقایان حسین آهی و میرشكاك در شناساندن سبك هندی و اشعار بیدل تأثیرگذار بود و باعث توجه جدی تر به این سبك شعری شد.
فكر می كنید زمانه امروز پذیرای چنین سبكی هست و مخاطب امروز می تواند با این باریك اندیشی ها ارتباط برقرار كند؟ مجال و حوصله مخاطب امروز ادبیات و فرهنگ، مجال اندكی است، و وقتی این مسأله را ریشه یابی می كنیم، دلایل متعددی را می بینیم.
مردم ما مثل گذشته اهل اندیشیدن نیستند و كمتر حوصله درنگ بر مفاهیم پیچیده را دارند. از طرفی، ما نمی توانیم بگوییم چون امروز این باریك اندیشی ها در حوصله نسل جوان و مخاطب ادبیات ما نیست، پس نباید این اشعار و سبكها را مطرح كنیم، هر چند توجه نكردن به شعر بیدل و دیگر شاعران بزرگ متقدم از فرهیختگی و بلندمرتبگی این شاعران كم نمی كند. ممكن است مخاطب امروز به این اشعار وشاعران توجه نكند، اما در برهه زمانی دیگر، حتماً این توجه به وجود می آید. اما در مورد شاعران معاصر باید زمان بگذرد تا مجالی برای نقد شعر آنها به وجود بیاید و توسط منتقدان نقد شود.
فكر نمی كنید توجه خاص شما به سبك هندی، اثرتان را به یك اثر اقتباسی تبدیل می كند؟ من تلاش خودم را كردم كه شعرم اقتباسی نشود. شاعر از شعر هر شاعری كه اقتباس كند، كارش كم ارزش خواهد بود. شاعر در عین اینكه گرایشهای خودش را در شعرش دنبال می كند، در عین حال باید سبك كار خودش را داشته باشد.
من تلاش نكرده ام كه الگوبرداری یا اقتباس كنم، چون روش غلطی است.
حالا به نظر خودتان، توانسته اید به سبك و سیاق خاص خودتان برسید؟ نمی توانم در این باره قضاوت كنم، من سعی كرده ام سلیقه خودم را در كارم حفظ كنم اگرچه انتقادهایی هم به كار من شده كه مخاطب شعرم كم است، شعرم پیچیده است یا شعرم دچار ابهام و تكلف است. من در عین حال كه به همه این انتقادها احترام می گذارم، اما از سلیقه خودم هم نمی توانم چشم پوشی كنم، چون به این نوع جنبش واژگان و تصویرسازی علاقه مندم.
بدین ترتیب، فكر نمی كنید شعرتان اسیر فرم گرایی یا فردگرایی شود؟ اگر به تاریخ ادبیات مراجعه كنید می بینید تاریخ ادبیات گورستان چه شاعران و چه شعرهایی است. شاعرانی كه یادی از آنها نیست و مردم خیلی از آنها را فراموش كرده اند و ما فقط اسامی آنها را در تاریخ ادبیات پیدا می كنیم و گاهی هم پیدا نمی كنیم.
به هر حال، ترس از ماندگار شدن یا ماندگار نشدن یك اثر، ترسی بی معناست، چون یك شاعر سعی می كند در حد بضاعتش به ادبیات خدمت كند. این حق مخاطب است كه كار یك شاعر را بپذیرد و شعرش را بخواند و حق شاعر هم ارائه كار است.



چون خیلی از شاعران امروز به فرم گرایی و فردگرایی و كمرنگ شدن من جمعی در اثرشان متهم می شوند؟ هر كس با روحیه شخصی خودش شعر می گوید و اثرش آیینه وجود خود اوست. ما نمی توانیم بگوییم چون یك شاعر به فردگرایی رسیده پس حق چاپ اثرش را ندارد. هر شاعری باید در حد خودش تلاش كند. علت اصلی شعر گفتن، ترسیدن از مرگ است، شعر گفتن برای رسیدن به جاودانگی است چون شعر باعث ماندگاری یك شاعر می شود. همان طور كه مردم عامی می گویند:"فقط خوبی است كه از آدم می ماند، شعر هم تنها متاعی است كه از شاعر به جای می ماند. ولی وقتی شاعری وارد فضای شعر می شود، انگیزه جاودانگی رنگ می بازد و شاعر تا جایی می رود كه بتواند حرف مشتركی را در شعرش بگوید؛ حرفی كه مخاطب با آن احساس شادی، لذت یا غم می كند. من با اصطلاح فردگرایی شعر مخالفم، چون در شعر ،چه فردی و چه جمعی،دغدغه هایی مطرح می شود كه دغدغه همه آدمهاست. ممكن است نمادها و نشانه ها، نشانه هایی فردی باشند كه فقط در دنیای شخصی آدمها معنا پیدا می كنند؛ ولی معانی، معانی جمعی مشتركی است كه در جامعه انسانی همه به آن می رسند و با آن همذات پنداری می كنند. اما فرم ارائه هنر متفاوت است. یكی ترانه می گوید تا بتواند مخاطبان عام تری پیدا كند؛ یكی هم مثل من به دنبال ابهام و پیچیدگی در شعر است و دغدغه فراموش شدن را ندارد. به قول یكی از استادانم، گاهی اوقات آدم احساس می كند اگر پیچیده شعر بگوید و افراد خاص تری حرفش را بفهمند، بهتر از این است كه حرفش را فریاد بزند. پوشیده گفتن شاید بهتر و مؤثرتر باشد." در بعضی از مجموعه شعرهایتان مثل "در فضای بی نشان" از اوزان كم سابقه و غیر متعارف استفاده كرده اید...
من این ادعا را نداشتم، ولی در مورد شعرهای من چنین تعبیر شده است. شعر "در فضای بی نشان" یك شعر بلند ۵۵ بندی است كه در یك بحر عروضی نزدیك به مثنوی گفته شده است.
اما این مجموعه بیت ندارد، بلكه مصراع مصراع است و قافیه هم در آن استفاده نشده است.
بعضی دوستان می گویند این شبیه شعر سپیدی است كه در غرب مطرح شده است و در آنجا به این فرم، اسم "شعر سپید" را داده اند. البته، این قالب در ادبیات ما بی سابقه نبوده و دكتر "شفیعی كدكنی" از آن استفاده كرده است. در ادبیات كهن هم از این قالب استفاده شده است.
این استفاده بر حسب سلیقه من بوده است نه اینكه خواسته باشم وزن شاخصی را ارائه بدهم. در واقع، محتوا این وزن را می طلبیده است.
آخرین مجموعه شما "لیلی و هزار زن" است. فكر می كنید این مجموعه چه تفاوتی با آثار قبلی تان داشته است؟ از لحاظ فرم در این مجموعه از فرم نیمایی استفاده كرده ام، هر چند در گزیده ادبیات معاصر هم شعری با همین فرم با عنوان "مزامیر وحشت" داشتم. این مجموعه از نظر محتوا با آثار قبلی ام تفاوتی ندارد، اما شاید بتوانم بگویم این اشعار نسبت به شعرهای قبلی ام روان تر می باشد.
با توجه به اینكه این روزها از رشد داستان نویسان زن و داستان زنانه صحبت می شود، آیا می توان از شعر زنانه هم حرف زد؟ من نمی پسندم این عنوان به این نوع شعرها داده شود، چون شعر، كفش نیست كه زنانه و مردانه داشته باشد؛ بلكه احساس، عاطفه و اندیشه ای است كه شاعر آن را در قالب كلمات به مخاطبش ارائه می دهد. اقتضای زندگی زنانه این است كه زنان شاعر از عناصر زندگی زنانه در شعرشان استفاده كنند و ممكن است زمانی هم استفاده نكنند.
اگر تعبیر شعر زنانه را وارد ادبیات كنیم و بعد با این تعابیر، تعاریفی برای شعر ارائه كنیم، كار درستی نیست. ولی اینكه زنان شاعر، چقدر تلاش كرده اند مشخص است و به بیان من نیاز نیست.
چند بار در بین صحبتهایتان از كلمه "منتقد" استفاده كردید، نظرتان در مورد "منتقد" و جریان "نقد شعر" در كشور ما چیست؟ بخصوص برخورد منتقدان با شعر شاعران جوان؟ اگر منتقدان اثری را درك كنند و بعد نقد كنند، كارشان ارزشمند خواهد بود. اما من در چند سال اخیر كمتر با فضاهای متعادل نقد روبرو شده ام. به نظر من، وقت آن رسیده است كه یك بازنگری نسبت به نقد ادبی داشته باشیم. یك منتقد با پیش فرض نباید به یك جلسه نقد برود. ما هیچ وقت منتقدهایمان را اذیت نكرده ایم، اما آنها صاحبان آثار را خیلی آزار داده اند، در حالی كه خود منتقدان قابل نقد هستند؛ یعنی در كشور ما جریان نقد به نوعی قابل نقد است. البته در این بین، منتقد مقصر نیست؛ بلكه روند كار نقد این طور است. جریان فرهنگی و ادبی جامعه ما منتقد خوب تربیت نكرده است.
الآن كانون پرورش فكری برنامه هایی دارد برای اینكه نگاه بچه ها را نسبت به ادبیات سمت و سو دهد تا در آینده منتقدان خوبی شوند. چون در این صورت بچه ها از سنین پایین به طور اصولی و درست با ادبیات آشنا می شوند.



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منوچهر آتشی در جلسه نقد: شعر جوان ما پرت از مرحله و دچار بازیگوشی مطلق نیست

هنروادبیات:هشتمین نشست نقد كتاب ماه دانشجویی در دانشگاه علوم پزشكی تهران برگزار شد.
این نشست كه به نقد كتاب "رنگ های رفته ی دنیا" اثر گروس عبدالملكیان اختصاص داشت طبق رسم معمول با شعرخوانی شاعر آغاز شد.
منوچهر آتشی از دعوت شدگان مطرح این نشست بود كه به علت بیماری از حضور در نشست عذرخواست و مطلب خود را ارسال كرد.



در متن آتشی آمده بود:"بیشتر شعرهای این دفتر از شگرد ابتدای قدرتمند به خوبی بهره گرفته اند. بیشتر شعرها، شعر ابژ كتیوند و فاعل شناسنده ای در میان نیست و اگر هست باید در ابژه جستجویش كرد. آن جا كه قطعات وجود انسان، انگار كه درست كارگذاشته نشده باشند، پازل جفت و جور نمی شود جاهایی هم آجرها با آب بالا می آیند تا خانه، مثل پازل جفت و جور نشود و راوی غرق شود.
در پایان متن، آتشی تأكید می كند:"تاكنون باید پذیرفته باشیم كه برخلاف ادعاهای پدربزرگانه بعضی پدرخوانده ها، شعر جوان ما پرت از مرحله و دچار بازیگوشی مطلق نیست و نمونه ها و جلوه های سرزنده و پرطراوتی دارد كه اگر بگذارند جای خود را خواهد یافت و بنا به قانون حركت، شعر آینده از آن همین چهره هاست و نفی آنها نفی خودمان است كه انگار هرگز نوجوان نبوده ایم و مادرزاد مجتهد شعر برخشت افتاده ایم." پس از خوانده شدن متن آتشی، حافظ موسوی به نقد كتاب پرداخت و گفت:پس از برنده شدن كتاب قبلی عبدالملكیان، عده ای این انتخاب را مورد نقد قرار می دادند اما توفیقات ایشان در ادامه كارشان این مسأله را مقداری توجیه كرد." موسوی ضمن اشاره به سلامت زبانی شعرها گفت:"امروزه و در دنیای مدرن، ما شاهد نوعی تناقض بین دنیای مدرن و شعر هستیم به گونه ای كه هگل می گوید:دنیای مدرن به حدی مبتذل شده كه تنها نثر شایسته آن است. البته من چندان با این نظر افراطی موافق نیستم.
وقتی در برخورد با یك شاعر، عنصر تفكر را نادیده بگیریم معنایش این است كه تمام تاریخ تفكر جهان را نادیده گرفته ایم. متأسفانه در شعر دهه ۷۰ به این فكر، به غلط دامن زدیم كه در شعر چیزی به نام اندیشه و تفكر وجود ندارد. این در واقع برداشت غلطی بود از تناقضی كه در دنیای مدرن عرض كردم".
وی افزود:" در اغلب اشعار این كتاب ما می بینیم شاعر با دنیای اطراف درگیر است و می خواهد تعریف خود را از دنیای بیرون ارائه دهد. گاهی اوقات او در این مسیر از تخیل بهره می گیرد. البته در شعر او نوعی تفكر مداوم درباره مرگ وجود دارد كه من به این مسأله نمره مثبت نمی دهم، اما به عنوان یك عنصر وجود دارد. در شعر عبدالملكیان من هیچ گاه احساس ویرایش شدید نمی كنم، البته زبان وی زبان تنبل و منفعلی نیست. زبانی است كه می تواند از پس مفاهیم بر بیاید. نوعی كاركرد زبانی سهل و ممتنع و نوعی ایجاز درونی نقطه موفقیت در زبان وی است. البته این حركت می تواند گاه جسورانه تر باشد.
این شاعر ممكن است پروازهایی كوتاه داشته باشد اما اصل پروازش صحیح است." موسوی ضمن اشاره به لزوم تجربه در مراحل شاعری در پایان سخنان خود گفت:" هنرمند برای شكست آمده است، چون می داند هیچ وقت به هدف خود نمی رسد." پس از وی سایه اقتصادنیا در سخنانی كوتاه گفت:"استفاده از تشبیه به جای استعاره باعث سادگی این كتاب شده، تشبیهاتی كه همه یا معقول به معقول هستند، یا معقول به محسوس." صابر كاكایی آخرین منتقد نشست بود كه گفت:"نگرش شاعر به جهان، نگرشی تصویری است و ما این را در جای جای كتاب می بینیم. ما در بعضی جاها می بینیم اندیشه، شعر را كنار می زند و مستقیماً با مخاطب سخن می گوید. البته اندیشه، خود ورای اشعار عبدالملكیان ستودنی است." وی در پایان گفت:"در اغلب اشعار این كتاب شاهد هنجار گریزی معنایی هستیم و وقتی شاعر وارد هنجار گریزی فرمی می شود ما شاهد نمود تكراری هستیم كه چندان شایسته آثار عبدالملكیان نیست."



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نگاهی به سروده هادی خورشاهیان ؛ شباهنگی كه می خواند نمی داند چه خواهد شد

٭ محمدرضا شالبافان
هادی خورشاهیان متولد ۱۳۵۲، نیشابور از غزل سرایان جوان و نام آشنای دیار خراسان است. خورشاهیان چندصباحی است جلای وطن كرده و ساكن پایتخت دود و مه شده. وی این روزها مجموعه ای از غزلهای خود را تحت عنوان "این غزلهای سلیمان نیست" به چاپ رسانده كه شامل ۷۲غزل می باشد. هر چند تعداد قابل توجهی از غزلها در كتابهای پیشین خورشاهیان به چاپ رسیده اند. مطلب زیر نقدی است با رویكردی تبارشناسانه بر این مجموعه.
٭٭٭ قبل از هر چیز باید به طرح، ناشر و بویژه مؤلف كتاب برای طرح روی جلد كتاب تبریك بگویم. پس زمینه رنگی به علاوه استفاده معقول و همراه با اعتدال از كاراكتر چهره، ما را به درونمایه كتاب با هیجان بیشتری وارد می كند.



در برخورد اول با كتاب، روحیه شاعر كاملاً نمایان است. شاعر این كتاب چندان اعتقادی به پشت پازدن به تجربیات گذشته خود و دلبستگی به حال و آینده ندارد. در واقع، ما با شاعری اصلاح طلب ،از نظر ادبی،روبروییم. اصلی ترین شاهد این مدعا، چاپ تجربه بیش از ده سال شاعری در یك كتاب است. شاعری كه در هر مقطع مكث می كند، به گذشته خود می نگرد، به دنیای اطراف خود نگاهی دوباره می اندازد و تلاش می كند آینده ادبی را پیش بینی كند. اگر چه به واسطه آشفته بازار دنیای امروز نمی توان انتظار داشت كه چندان هم پیش بینی دقیقی داشته باشد. اما تغییر رویه وی با سه رویكرد عمده وچند رویكرد حاشیه ای، كاملاً نمایان است. توجه به تاریخ شعرها، به ما در اثبات اینكه در هر رویه و رویكرد، خورشاهیان متوجه دنیای بیرون نیز بوده كمك می كند.
در ابتدای كتاب، شاهد اشعاری نئوكلاسیك هستیم، چه از نظر جهان بینی و چه از نظر تكنیك. اشعاری كه در سالهای نه چندان دور بسیاری از آنها را خوانده و لذت برده ایم.
می دانیم كه ذات نئوكلاسی سیزم به خاطر تعریف فلسفی خود، بسیار شباهت پذیر است، به گونه ای كه در اواخر روزهای اقتدار این سبك، شاهد اشعاری بودیم كه چه از جنبه تكنیكی و چه از جنبه اقتدار و چه از جنبه جهان بینی، بسیار به هم نزدیك بودند. هر چند تعدادی از شاعران تلاش كردند حداقل شق آخر قضیه یعنی جهان بینی را تغییر دهند، اما در كل لطمه ای به جهان بینی تغزلی، نیمه اعتراضی، امیدوار و البته قاضی مآب این مكتب خوش پوش نخورد. در این میان، اشعار خورشاهیان نیز دارای برجستگی خاصی نسبت به آنچه ما در آن سالها (و حتی این سالها) از شعرهای این رویه می بینیم، نیست. شعرهایی كه كمتر می توان بر آنها برچسب ضعف زد و البته هم نمی توان این غزلها را به عنوان غزل عالی مورد اشاره قرار داد.
در این میان، گاهی شاهد كاستیهای زبانی در این اشعاریم كه به طور معمول ارادت خاصی به زبان معیار دارند: اگر گرفت سراغ مرا كسی از تو تو در جواب سؤالش فقط بگو گم شد (ص۲۸) این بیت، بیت آخر غزلی است كه خورشاهیان در آن برای ما هنجاری از ردیف و قافیه تعریف كرده كه با كاركرد مورد نظر خودش همخوانی ندارد و این موضوع باعث می شود این بیت و بویژه مصرع دومش در نظرمان سست و ناتوان جلوه كند.
این گونه آثار در ابتدای كتاب به فراوانی به چشم می خورد. اما در كنار تعهد سرشار خورشاهیان به سبك نئوكلاسیك، ظهور اصالت خراسانی وی درتعدادی از اشعار دیده می شود: تكلم های لفظ آمیز گیسوی پریشانی
مرا برده است تا چینی در الفاظ خراسانی
شباهنگی كه می خواند، نمی داند چه خواهد شد
نمی داند كه آبادی است در آهنگ ویرانی....
(ص۵۸-۵۶) در این شعر و امثال آن، شاهد تفكر تغزلی خراسانی با استفاده از دایره واژگان جدید هستیم. اما شاعر به واسطه ذهنیت خود در این نوع اشعار، از این دایره واژگانی، باری از فخامت را استخراج می كند كه به نظر من موفق نیز بوده. استفاده نكردن از ردیف نیز از دیگر نمودهای ظاهری این اشعار است.
مسأله دیگری كه اكثراً در این اشعار شاهد آنیم، استفاده چندین باره از بینا متنیت است كه البته در اشعار نئوكلاسیك وی نیز دیده می شد: بودا همیشه محو مضامین خلسه بود
اما دقیقه ای تو وا دراك را ندید
مانی نشست پشت همین كوه روبرو
عكس تو را به زعم خودش مثل تو كشید
داوود فصل كتاب زبور را
از رود سرخ حنجره جاری ات شنید
عیسی فقط به علت یك لحظه دیدنت
در جلجتای محض صلیب تو شد شهید
زرتشت در سطور اوستا حلول كرد
روزی كه از درخت تنت سیب سرخ چید...
(ص ۳۶) این طرز استفاده از بینا متنیت و این گونه توالی عجولانه آنها البته به گونه ای ساختارمندتر یادآور این شعر قیصر امین پور است:
نه گندم
و نه سیب
آدم
فریب نام تو را خورد
از بی شمار نام شهیدانت
هابیل را كه نام نخستین بود، برگزید
این روزها مرا به یاد نمی آوری
قابیل نام دیگر من بود
یوسف برادرم نیز
تنها به جرم نام تو
چندین هزار سال
زندانی عزیز زلیخا بود
در مقایسه این دو شعر، شاهد مرگ آرام ولی تسبیح وار بینامتنیت در شعر قیصر هستیم، اما توالی این صنعت در شعر خورشاهیان صبورانه نیست و بیشتر به تخلیه اطلاعاتی می ماند.
اما نكته آخر درباره خاندان شعرهای كلاسی سیزم خورشاهیان در این كتاب (نئوكلاسیك ها و خراسانی ها) استفاده از كلی گویی است یا بهتر است بگوییم سلطه كلی گویی بر ذهنیت شاعر، به گونه ای كه به طور مثال، شاهد فركانس بالایی از پسوند جمع "ها" در اشعار و در مواردی در جایگاه ردیف هستیم: شروع گام تو در جاری خیابانها تمام شد و رسیدی به این بیابانها به اوج حیله رسیدم چنانچه حیرت كرد از این معاشقه من خدای شیطانها (ص۵۲) و مانند این گونه استفاده ها در ثلث آغازین كتاب (البته نه از نظر حجم) بسیار است.
اما تعداد قابل ملاحظه ای از اشعار كتاب در دسته دوم جای می گیرند كه می توان آنها را غزلهای روایی ،خطی نامید. اولین رد پای حضور روایت خطی در "این غزلهای سلیمان نیست" بر می گردد به شعری كه مطلعش بیت زیر است:
سردار فكر كرد "شنل با كفن یكی است"
پژواك مرگ گفت كه "روح و بدن یكی است"
(ص۶۳)
اما در ادامه، سلطه كامل روایت خطی بر فضای كتاب را شاهد نیستیم. در واقع، همان طور كه پیشتر به مشرب آرام شاعر اشاره كردیم، وی علیه خود انقلاب نمی كند بلكه خود را اندك اندك به تغییرات می سپارد.
از ویژگیهای این دست از اشعار خورشاهیان، رقیق تر شدن زبان است. به این نمونه توجه كنید:
درختها كه مرا تا عبور می خوانند
پرندگان كه در آن سمت دور می خوانند
قطار و حركت ترتیب جنگل انبوه
و ریلها چقدر جفت و جور می خوانند
(ص۱۰۰)
از شاعری كه از دیدگاه تبارشناسی، اشعارش را در راستای اصالت خراسانی و فارسی فخیم می یابیم، انتظار نمی رفت (البته این جمله در دفاع از خورشاهیان تأویل می شود) به زبان دم دستی بیت دوم كه "چقدر" را در خود جا داده است، راضی شود.
استفاده گسترده از ردیف نیز از ویژگیهای صوری و شكلی این اشعار است، به گونه ای كه فركانس استفاده از ردیف، به نسبت ثلث اول، در ثلث دوم و سوم مجموعه بسیار بیشتر است.
نكته ای كه می توان به آن توجه داشت، باقی ماندن درونمایه اشعار در همان حال و هوای تغزلی است؛ البته تغزل در این بخش، جزء نگرتر و به روزتر یا بهتر بگوییم جوان پسندتر است نسبت به عاشقانه های آرمانی و فراشعری ثلث اول.
مطلب دیگری كه باید درباره كل كتاب و بویژه دسته دوم اشعار به آن اشاره كرد، نگاه دیالكتیك مآب خورشاهیان است. به عنوان نمونه، اگر كسی تعداد هر كدام از واژه های زن و مرد (كه یك تقابلند) را در كتاب شمارش كند، شاید به عددی سه رقمی برای مجموع این دو شخصیت برسد.
توجه به این نكته حائز اهمیت است كه این زن و مردها شباهت قابل ملاحظه ای به آنیما و آنیموس ندارند. هر چند....
این شعر، نمونه قابل توجهی از اشعار دسته دوم است: زن گریه كرد، مرد به ساعت غریب شد بازیچه دوباره آدم فریب شد (ص۱۱۱-۱۱۰) اما اتفاق شاعری خورشاهیان، در رویه آخر چشمك می زند. شاعر، از فضای زمانی و خطی روایت خود فاصله می گیرد و با زمان و خط زمانی در شعر خود بازی می كند. در این سالها، گونه پخته تر این حركت را در كار غزل سرایان شیوه موسوم به غزل متفاوت، شاهد بوده و هستیم. این نوع، به واسطه جهان بینی سرچشمه ای خود، اصول گرا (به معنای ادبی) نیست و مؤلفه های آن در هر كدام از آثار خلق شده اش، دیگر گونه به رخ كشیده می شود. غزلهای خورشاهیان در رویه آخر نه دقیقاً "متفاوت"، اما پهلو زننده به این رویه است.
مشخصه های غزلهای خورشاهیان در این آثار، تقریباً به قرار زیر است: الف) تغییرهای نمادی:
اسب از شیهه فراموش سوارش اما
منتظر تا برسد پشت زمستان حتی
كلبه ای پشت همین كوه كه می بارد برف
باد می آید از آن سوی هم اكنون فردا...
(ص۱۳۰)
ب) استفاده از فلاش بك و فلاش فوروارد:
این تكنیك از تكنیكهای رایج اشعاری است كه با سیر خطی زمان اتفاق نمی افتند. البته.
گاهی با زمان به گونه ای برخورد می شود كه دیگر ما شاهد حضور یك زمان مشخص در شعر نیستیم و دیگر نمی توان با فلاش بك و فلاش فوروارد به عنوان دو تكنیك برخورد كرد؛ اما وضعیت زمان بندی و زمانمندی شعر خورشاهیان به گونه ای است كه این دو، تكنیك به حساب می آیند.
استفاده از این تكنیكها به كرات و تقریباً در تمام اشعار این دسته به چشم می خورد.
ج) استفاده از امكانات تصویری مانند كروشه: در گذشته ادب پارسی، به واسطه دلایل مختلف كه به زعم من یكی از مهمترین آنها افزایش تأویل پذیری مخاطب بود، شاهد علامت گذاری در شعر بویژه غزل نیستیم؛ اما امروزه می توان از علامت گذاری به گونه ای استفاده كرد كه نه تنها به تأویل پذیری لطمه ای نخورد، بلكه به افزایش و گسترش آن نیز بینجامد. خورشاهیان نیز از این امكان تا حدی بهره جسته است.
د) پختگی تركیبات:
در ابتدای كتاب شاهدیم كه گاهی تركیبات از محدوده تواناییهای شاعر خارج می شوند و لجام گسیخته عمل می كنند؛ اما تركیبات در پایان كتاب نمود بهتری دارند.
در پایان، باید به چند نكته به صورت گذرا اشاره كرد. نخست، برای من جالب بود كه شاعر در هیچ كجای كتاب از امكانات زبان ،اعم از بازی زبانی، واژه آرایی، ایهام، ایهام تناسب و امكان آن،استفاده ای نكرده است، در حالی كه استفاده از این امكانات همان گونه كه از نامشان پیداست، البته در حد تعادل می تواند امكانی قابل، در شعر باشد.
دوم در چند جای كتاب شاهد استفاده از واژه "یشت" هستیم.
آنچه من از "یشت" در ذهن دارم، این است كه در كنار سیت اوگاتها، یكی از بخشهای سه گانه اوستاست و در تعریف تفسیری عبارت است از ستایش خداوند به واسطه ستایش یكی از مظاهر طبیعی قدرت الهی. در واقع، خورشاهیان در یكی از چندین بار، از این تعریف به خوبی بهره جسته كه بیت زیر می باشد:
بانوی آبهای جهان یشت من بگو
شفاف شد سطوح زلال و لجن نشست
(ص۵۱) سوم، شاعر اصولاً در استفاده از كلمات لاتین موفق نیست. استفاده از این كلمات جزء عرف شاعری وی هم نیست، اما از ما گفتن بود.
چهارم، من بسیار تعجب كردم كه شاعری با احتیاط و البته ذكاوت خورشاهیان، به این بدی برای شعرهایش نامگذاری كند. سبك این نوع نامگذاری نه تنها امتیازی به شعر نمی دهد، بلكه یكی از تصاویر بكر شعر را به دست تیتر می سپارد كه چندان جالب نیست. انتظار ندارم كه خورشاهیان مثل شاعران نابغه ای كه از اسم اشعارشان با حداكثر امكان استفاده می كنند از این امكان استفاده كند؛ اما انتخاب یكی از مصرعهای غزل به عنوان، "عنوان"، كاری است كه به نظر من از كار منزوی و پیشینیانش در خالی گذاشتن عنوان شعر و غزل نیز عقب تر است.
در پایان، باید اشاره كنم حركتی كه در انتهای كتاب دیده می شود، ما را به آینده ادبی هادی خورشاهیان بسیار امیدوار می كند.



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
چهل و دومین شماره نشریه ادبی "بخارا" منتشر شد

چهل و دومین شماره از نشریه ادبی "بخارا" با یادنامه ای برای "كریم امامی" و مقالاتی از عبدالحسین آذرنگ، ایرج افشار، سیمین بهبهانی، بهاءالدین خرمشاهی، رضا سیدحسینی و... انتشار یافت. در این شماره از نشریه "بخارا" كه با یادنامه ای بر"كریم امامی" انتشار یافته است، خوانندگان می توانند در این بخش مطالبی را درباره كریم امامی، "مرگ می میرد" نوشته عزت ا... فولاد وند، "پایان این نماد نیكی كم همتا" از ابراهیم گلستان، "پیغام كریم" همایون صنعتی زاده، "باغبان كتاب" حسین معصومی همدانی، "كتاب بندگی استادم كریم امامی" نوشته عبدالحسین آذرنگ و... بخوانند.



از دیگر بخشهای این نشریه می توان به "گفتگوی فرهنگها و تمدنها" اشاره كرد. مطالب این بخش از نشریه را "گفتگوی فرهنگها و تمدنها" نوشته سیدمحمد خاتمی، "بلوغ اخلاقی، هدف ادیان الهی است" اثری از محمود بروجردی، "اخلاق جهانی و گفتگوی تمدنها" تألیف سیدمصطفی محقق داماد، "سابقه و اهمیت فكر گفتگوی تمدنها" نوشته احسان نراقی و... تشكیل می دهد.
مقاله ای درباره حقوق انسان از هوشنگ دولت آبادی ادامه دهنده این نشریه است و به آن دنبال آن پژوهشی ادبی از محمدعلی موحد و محمدرضا شفیعی كدكنی درباه "شمس و مولانا در چه سن و سالی به هم رسیدند" و "قلندر" آمده است.
"نقد ادبی"، "ایرانشناسی"، "شعر فارسی"، "طنز"، "خاطرات"، "گزارش"، "نقد و بررسی" و "گفتگو" از دیگر فصلهای این نشریه است.
نشریه "بخارا" با قیمت سه هزار تومان به بازار عرضه شده است.



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------


تبليغات

نظرسنجي

عضويت در خبرنامه روزنامه

با عضويت در اين بخش شما آخرين اخبار و تحليل هاي روز را در صندوق پستي خود دريافت خواهيد نمود

موسسه فرهنگي روزنامه قدس
آدرس پست الكترونيكي: Qudsdaily@Info.com