---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- گفت و گو با استاد
محمدعلي بهمني شاعر ؛
با اين نامگذاري ها مخالفم!
اشاره: وقتي حرف از شعر امروز ايران به ميان مي آيد، ناديده گرفتن نام "محمدعلي بهمني" غيرممكن است؛ شاعري كه سالهاي سال است مي سرايد و همه اين سالها را در متن جريان شعر امروز بوده است. بهمني صاحب دفترهاي تأثيرگذاري
همچون "گاهي دلم براي خودم تنگ مي شود"، "شاعر شنيدني است"، "اين خانه واژه هاي نسوزي دارد" "امانم بده"، "عشق است" و... مي باشد. دعوتم را پذيرفت تا درباره جريان شعر امروز و ترانه سرايي معاصر به گفت و گو بنشينيم با ذكر اين نكته كه بهمني در سالهاي اخير، "سپيد" بيشتر مي سرايد و ترانه هاي ارزشمندي هم ساخته است. جناب آقاي بهمني، شما در ابتداي "گاهي دلم براي خودم تنگ مي شود" غزل را به ويژه بعد از نيما به لجبازي شبيه دانسته ايد. از چرايي اين موضوع صحبت كنيد و اتفاقهايي كه بعد از نيما براي غزل افتاد؟ اتفاق براي غزل خودش را بعد از نيما نشان داد، اما اين اتفاقي كه از آن بايد صحبت كنيم، حتي پيش از نيما نيز قابل بررسي است؛ چه از مولانا تا شاعران همدوره نيما و چه بعد از نيما. به باور من و همان طور كه بارها گفته ام، اين جلوه گري را منوچهر نيستاني انجام داده و باز هم تكرار مي كنم كه پل ارتباطي بين غزل ديروز و امروز را "سايه" بنا كرد و من اين پل را "پل سايه" مي نامم كه متأسفانه خودش از اين پل عبور نكرد و نيستاني از آن عبور كرد و حسين منزوي هم جنون با سماع غزل را روي اين پل به نمايش گذاشت. اما در رابطه با اصطلاح لجبازي، بايد بگويم هميشه در حركتها و اتفاقهايي كه در تغيير شكل يا محتواي هنر مي افتد، طبيعتاً با يك سليقه يا با يك برخوردهاي نپذيرفتني روبرو هستيم كه من اينها را لجبازي مي دانم و در تمام لحظه هاي اين حركتها لجبازي وجود داشته و دارد. زماني كه ما اين درك را از صحبتهاي نيما پيدا مي كنيم كه در غزل هم مي توان نيمايي بود، اين جا توقفگاهي است كه هم نوعي لجبازي درونش هست و هم نوعي پيوند؛ و در شرايطي كه داريم بر خلاف رود نيما حركت مي كنيم، متوجه مي شويم كه در واقع داريم همراه با اين جريان حركت مي كنيم و در مسير رود نيما هستيم. از اين پل بگوييد و از مسيري كه پس از آن طي شد؟ ببينيد، عبوري را كه ما از "پل سايه" داشتيم به وسيله منزوي و هم نفسانش بود كه طبيعي است حيثيت تاريخي هم داشته باشد و نمي تواند توقف كند؛ مانند تمام رويه هاي ادبي و جريانهاي شعري. اين اتفاق در غزل هم افتاد و كساني هستند كه بعد از منزوي اين رود را جاري تر كردند، منتها رسيدن به انقلاب به باور من همه اين انرژيها را در خودش جمع كرد و آن را در مسيرهاي خاص خود به حركت درآورد.
درست مثل سدي كه از به هدر رفتن آبها جلوگيري مي كند و با جمع كردن آن، باعث حاصلخيزي زمينهاي اطراف خود مي شود. در اين جا ما به دليل جمع شدن اين انرژي توان غزل را بيشتر مي بينيم؛ البته اين مسيرهاي ساخته شده قسمتي از اين انرژي را صرف سرودن براي موضوعاتي مثل مناسبتها كرد. سرودن درباره مقوله خاصي كه شرايط و عقبه تاريخي چنداني نداشته و امروزه ما آن را به عنوان يك واقعيت بزرگ تاريخي پذيرفته ايم. شنيدن اين سخن از شما كه مؤثرترين كتابتان "گاهي دلم..." در سال 69 و سالها پس از انقلاب به چاپ رسيد، اين سؤال را ايجاد مي كند كه پس رابطه شما و شعرتان با اين مسيرها چگونه بود، آيا شما نيز وارد اين مسيرها شديد يا اينكه مسير خود را ادامه داديد؟ من به دليل رويكرد دروني خودم كه نوانديشي در غزل عاشقانه بود در اين مسيرها نيفتادم و مسير خودم را ادامه دادم. گفتن غزل عاشقانه بعضي مواقع به عنوان تهمت براي من محسوب مي شد كه البته تهمت خوشايندي بود. البته بايد تأكيد كنم كه در رابطه با سدي كه نام بردم، دو رويكرد وجود دارد؛ از طرفي اين سد انرژيها را جمع كرد كه بسيار خوب بود و از طرف ديگر انشعاب در جريان شعر ايجاد كرد كه به عقيده من چندان جالب نبوده است. غزل شما تحت عنوانهاي مختلفي مطرح شده است كه در اين ميان "غزل نيمايي" و "غزل گفتار" بيشتر از نامهاي ديگر بر زبانها جاري شد. خود شما كدام عنوان را بيشتر به غزل خود نزديك مي دانيد؟ من فكر مي كنم اين نامگذاريها بلاي هميشه شعر ماست. بگذاريد مثالي بزنم. ما مي گوييم "شعر حركت"، خود اين نامگذاري به گونه اي است كه انگار معتقد است شعر تا امروز حركت نداشته اما درباره نامهايي كه گفتيد، بايد بگويم: "جسمم غزل است، اما روحم همه نيمايي است در آينه تلفيق اين چهره تماشايي است" اما واقعيت آن است كه اگر بخواهم نامي دوست داشتني انتخاب كنم، اين نام همان "غزل گفتار" است كه بسيار به روحيه من نزديك تر است، زيرا اگر بگوييم "غزل نيمايي" يعني در آن، تمام پيشنهادهاي نيما اتفاق افتاده در حالي كه حداقل در غزل من چنين نيست و من تنها طرز نگاه خود را يك گام جلوتر بردم. البته، شايد امروز اين اتفاق يعني وقوع توصيه هاي نيما در غزل، روي داده باشد اما خالي از شك نيست. بگذاريد اعترافي بكنم. درباره اين كه "گاهي دلم..." تأثيري در حركت غزل داشته باشد يا نه، هر كسي نظر خودش را گفته؛ ولي نظر من همان طور كه در كتاب گفته ام "عرصه خالي است چنان شامگه بعد از كوچ چه گذشته است به مردان و به ميدان غزل" اين است كه "گاهي دلم..." شانسي كه آورد اين بود كه زماني روانه ميدان شعر مي شد كه عرصه خالي بود. ما در طول سالهاي ابتدايي انقلاب چهره شاخصي در غزل نداريم. منزوي هم با وجود تلاشش اثري منتشر نمي كند و به ظاهر ساكت است. بديهي است، در اين فضاي خالي صدا بهتر خودش را نشان مي دهد. در حالي كه اگر اين كتاب ديرتر و حتي امروز منتشر مي شد، چندان تأثيري نمي گذاشت. از "غزل متفاوت" بگوييد كه بر فضاي غزل امروز سايه افكنده است. من وقتي به اين نامگذاريها فكر مي كنم كه چگونه اتفاق مي افتند، چندان نمي توانم با آنها ارتباط برقرار كنم. در اين رابطه، سؤالي كه پيش مي آيد اين است كه غزل امروز متفاوت با چيست؟ آيا غزل امروز متفاوت با ذات غزل است؟ اگر هست، پس چرا مي گوييم غزل؟ به نظر من، تفاوت هنوز با كمي تغيير در غزل اتفاق مي افتد، زيرا غزل با روح خودش زنده است و اين در حالي است كه اگر روح غزل پيشينه دار در آن باشد، پس تفاوتي در كار نيست. البته، شايد ويژگيهاي بياني اين غزل كمي تغيير كند، اما من با اين نامگذاري مخالفم. اما به هر حال، عده اي از جوانان با اين نام در بين هم نسلان خود شناخته شده اند. بدون در نظر گرفتن اين نامگذاري، حركت اينها را چگونه مي بينيد؟ عده اي مي گويند اينها خائنان به غزل و ادبيات هستند، و عده اي آنها را خدمتگزار مي دانند. نظر شما چيست؟ من هيچ وقت با حركتها مخالف نبوده ام و اين حركتي را كه دارد اتفاق مي افتد بايد پذيرفت، هر چند خوشايند من و امثال من نباشد. زيرا شرايط تاريخي، آن را به وجود آورده است. اما آن چيزي كه پيرو شرايط تاريخي باشد، انحرافهاي خاص خود را هم دارد. من هم پرواز را مانند پرندگان دوست دارم. پرواز دسته جمعي و هماهنگ پرندگان در آسمان زيباست، اما گاهي يكي از آنها با شتاب بيشتري پرواز مي كند و اين تركيب را به هم مي زند؛ اما پس از مدتي خسته مي شود و به جمع ديگر پرندگان مي پيوندد. ماجراي اين دوستان هم اين گونه است. بعضي ها مي خواهند پرواز بيش از حد داشته باشند و مي خواهند در غزلي متفاوت، شتابي بيش از ديگران به خودشان بدهند؛ اما جالب اين جاست كه معمولاً پس از خسته شدن به غزل كلاسيك اوليه برمي گردند؛ يعني جايي عقب تر از مكان اوليه. از خودتان بگوييد، از شاعري كه مدتهاست بيشتر سپيد مي گويد و كمتر غزل و در همان شعرهاي سپيد هم نسبت به گذشته خود كم كار شده. ٭٭ نمي دانم اين سؤال تا چه حدي مي تواند درست باشد. من در همان غزل نيمايي گفته ام: "تا خود چه كند شعرم اين را كه معمايي است". امروز وقتي شعر به سراغ من مي آيد و آن، آنِ شعري به من دست مي دهد؛ بيشتر به صورت شعر سپيد است. در اين ميان، وظيفه من چيست؟ آيا بايد به واسطه كم تجربه بودن در شعر سپيد از آن شاعري ام فرار كنم؟ از طرف ديگر، فضاي شعر سپيد من با فضاي شعر سپيد امروز داراي وجه تمايز است. من در شعر سپيد هم نوعي تغزل دارم. اما اين كه كم كار شده ام، خوب بديهي است. من، هم پا به سن گذاشته ام و هم بيمارم و اميدوارم اين را مخاطبين بر من ببخشند. جناب بهمني، شما به عنوان يكي از كساني كه ترانه هاي موفقي دارند، رابطه شعر و ترانه را چگونه مي بينيد. بعضي ها معتقدند ترانه چندان شعر نيست و بيشتر "كالاشعر" است. نظر شما چيست؟ آخر چرا بايد اين دو از هم جدا باشند؟ من تعريفي از شعر دارم و "آن" ناگهاني است كه انسان را تحت تصرف قرار مي دهد." اگر ترانه اي هم چنين باشد و انسان را ناگهان تصرف كند، چرا نتواند شعر باشد؟ البته، شعر چيزي است كه فقط شاعرش شناسه آن است، اما ترانه مجموعه اي است از آهنگساز، خواننده، تنظيم كننده، نوازندگان و... كه جمعاً شناسه آن هستنداين مجموعه سبب مي شوند كه ترانه اي موفق باشد يا نه. اما اگر شعرش به تنهايي بررسي شود، بايد ببينيم شاعر آن ناگهان شاعرانه را دارد يا نه؟ امروز مي بينيم مثلاً فلان ترانه سراي البته با استعداد در هفته پنج، شش ترانه مي گويد. خوب بديهي است كه اين سرودنها به خاطر پول است و "آنِ" شاعرانه در اينها كم رنگ مي شود. شما وضعيت فعلي ترانه را چگونه ارزيابي مي كنيد؟ انصافاً امروز وقتي به ترانه ها نگاه مي كنيم، بايد از خود بپرسيم كدام يك از اينها ترانه است؟ در واقع، تعداد خيلي كمي از اين آثار ترانه اند. امروز همان طور كه گفتم، حتي جوانان با استعداد هم درگير مسأله مادي اين حيطه شده اند و مي توانيم بگوييم حتي امروز و در اين وضعيت، ترانه به شعر لطمه مي زند. و حرف آخر شما براي مخاطبانتان؟ از مخاطبان كارهايم تشكر مي كنم كه امروزه با وجود كم كار شدنم، هنوز آثارم را از طريق مجلات و روزنامه ها پيگيري مي كنند و مرا فراموش نكرده اند. محمدرضا شالبافان
٭ سيد مصطفي حسيني راد براساس شنيده ها قرار است پس از گذشت بيش از بيست سال، دو مجموعه شعر از "علي معلم دامغاني" منتشر شود. اين دو مجموعه شعر كه يكي تجديد چاپ "رجعت سرخ ستاره" كه سالهاست در بازار، ناياب شده و ديگري مجموعه "ترانه"هاي جديد ايشان است كه، هم اكنون مراحل اصلاح نهايي را مي گذراند و تا پايان پاييز امسال منتشر مي شود. در اين ميان نكته اي كه به ذهن مي رسد، اين است كه چرا بعضي هنرمندان ما كه شخصيت و آثار آنها مورد توجه و منشأ اثر بوده، علاقه مندان آثارشان را سالها از دستيابي به كارهاي خود محروم مي كنند و بدين ترتيب نه تنها باعث كاهش تعداد آثار ارزشمند منتشرشده در بازار نشر مي شوند، بلكه زمينه ورود بسياري از آثار نازل و كم مايه را - كه صلاحيت چاپ شدن را ندارند - فراهم مي آورند؟
به عنوان نمونه، مجموعه شعر استاد معلم"رجعت سرخ ستاره" به عنوان يكي از تأثيرگذارترين و موج آفرين ترين مجموعه هاي شعر پس از انقلاب اسلامي و حتي قبل از آن چرا بايد سالهاي سال از دسترس شاعران جوان و شعردوستان، دور باشد؟ اين كتاب را در حال حاضر نه تنها در هيچ كتابفروشي اي نمي توان پيدا كرد بلكه حتي در بسياري از كتابخانه ها هم امكان دستيابي به آن وجود ندارد، چرا كه اگر نسخه اي هم وجود داشته باشد، بر اثر مرور زمان و احتمالاً كثرت استفاده، اوراق آن را باد برده است! شاعر اين مجموعه كه از او به عنوان احياگر قالب مثنوي در عصر حاضر ياد مي شود در تمام سالهاي پس از انتشار "رجعت سرخ ستاره" هم، بي كار نبوده و به سرودن شعر پرداخته است، اما هيچ مجموعه اي از شعرهاي او گردآوري و چاپ نشده است. اين در حالي است كه در اين مدت ترانه هاي قابل قبول و زيبايي توسط اين شاعر پيشكسوت انقلاب سروده شده كه نياز به انتشار آنها براي استفاده علاقه مندان و بالابردن سطح سليقه آنان احساس مي شده است. شعرهاي علي معلم را نه تنها در اين سالها كمتر ديده ايم، بلكه چهره او هم در جمع شاعران و ادب دوستان شهرستانها - كه به واقع اشتياق زيادي براي ديدنش داشته اند - كمتر ديده شده است. حال آن كه حضور چهره هايي تأثيرگذار مثل "معلم" در بين جوانان شاعر شهرستاني كه گاه به دليل دورماندن از ديدار همين چهره ها و درك آموخته ها و تجربه هاي آنها، گرفتار گرداب موجهاي ريز و درشت و رنگارنگ ادبي شده اند، ضروري و مغتنم است. چند روز پيش استاد معلم با حضوري كه در جمع شاعران خراساني داشت بر اين نكته تأكيد كرد كه شعر امروز بايد به خانه مردم برگردد و برج عاج تاريخي خود را فراموش كند. امروز شعر كه قبل از آن شاعر بايد به خانه مردم برگردد تا مردم او را فراموش نكنند.چرا كه اگر مردم شاعر را نبينند، شعر را هم نخواهند ديد و شنيد. اميد كه بزرگان و بزرگواراني مثل استاد معلم - كه به لطف خدا تعدادشان كم نيست - به ظرفيت هاي موجود در شهرستانها عنايت بيشتري داشته باشند تا شاعران جوان از چشمه سار زلال تجربه آنها بي بهره نمانند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- يك تهيه كننده:
مافياي سينما ، سينماي كودك و نوجوان را نابود كرده است
"غلامرضا آزادي" فيلمبردار و تهيه كننده سينما گفت: مافياي سينماي بلند، سينماي كودك و نوجوان را نابود كرده است. وي در گفتگو با ايرنا، خودكامگي سينماداران به همراه بي توجهي نهادهاي فرهنگي و آموزشي به ويژه آموزش و پرورش را عامل ناكامي سينماي كودك عنوان كرد. تهيه كننده فيلمهاي"تنبل قهرمان" و "كاكلي" افزود: متأسفانه مسايل سينماي كودك در بين مديران ارشاد، فارابي و آموزش و پرورش گم مي شود. "همه به اين نوع سينما برغم قدرت، همچون بچه ناقص نگاه مي كنند و هيچ گاه حمايت جدي از آن نمي شود".
آزادي تصريح كرد: مايه شرمندگي است كه سالنهاي آموزش و پرورش خالي و گرد گرفته باشد ولي انبوهي از فيلم نمايش داده نشده سينماي كودك و نوجوان وجود داشته باشد. وي كه با فيلم "پل سيزدهم" متقاضي جشنواره سينماي كودك و نوجوان است، يادآورشد: همه ساله با نزديك شدن به ايام جشنواره به تعدادي مشخص وام براي توليد فيلم و نمايش دراين رويداد كم فروغ داده مي شود. اين تهيه كننده، سينماي كودك را به مغازه اي ورشكسته تشبيه كرد و افزود: جشنواره حكم ويترين و تابلويي براي پررونق نگاه داشتن آن است. وي تصريح كرد: بيماري سينماي كودك و نوجوان را نمي توان با تزريق مسكن، برطرف كرد چرا كه اساساً قبل از ابتلا هيچ گونه آسيب شناسي صورت نگرفته است. آزادي گفت: متوليان عرصه فرهنگي براي برپايي رويدادهاي تخصصي در بخشهاي مختلف سينما، هيچ گاه فعالان و كارشناسان را خبر نمي كنند. وي كه توليد فيلم "قبيله من" را براي نخستين بار در مقام كارگردان دستمايه كار قرار داده است، افزود: اين فيلم كودكانه به داستان رشد يك كودك از سال 1330 تا به امروز با نيم نگاهي به مسايل جامعه مي پردازد. آزادي گفت: فيلمبرداري با آماده شدن طرح و بازنويسي نهايي و بدون حمايت هيچ يك از نهادهاي فرهنگي، اواخر پاييز آغاز مي شود.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- "برادران گريم" به جايگاه دوم جدول فروش
دست يافت
فيلم "برادران گريم""، واپسين ساخته "تري گيليام"، در دومين روز فروش بيش از 15 ميليون و 100 هزار دلار عايد سازندگان خود كرد.اين اثر كه با بودجه 80 ميليون دلاري ساخته شد، در3087 سالن سينما به نمايش درآمد، اما با استقبال چنداني مواجه نشد."برادران گريم" كه ازحضور"مت ديمون" و"هيث لگار" درنقش دو برادرماجراجو سود مي جويد به جايگاه دوم جدول فروش قناعت كرد اين درحالي است كه فيلم "مجرد 40 ساله" دردومين هفته پياپي مقام نخست جدول فروش را ازآن خود كرد.اين اثر كه با بودجه 26 ميليون دلاري ساخته شد درده روز نخست نمايش بيش از48 ميليون و700 هزاردلار بليت فروخت. "مجرد 40 ساله" كه از حضور "استيو كاريل" درنقش محوري سود مي جويد، درحال حاضر 2 هزار و 868 سالن سينما را دراختياردارد. دراين ميان فيلم "چشم قرمز" ساخته "وس كراون" به فروش 10 ميليون و400 هزاردلاردست يافت. اين اثر كه درگونه سينمايي فيلمهاي هيجان انگيز جاي دارد با بودجه 26 ميليون دلاري و تحت نظارت شركت فيلمسازي دريم وركز توليد شد ودردوهفته اكران بيش از 32 ميليون و700 هزاردلارفروش كرده است.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- مل گيبسون با شجاع دل به سينما يك مي آيد
فيلم سينمايي "شجاع دل"، ساخته "مل گيبسون" در برنامه اين هفته سينما يك پخش خواهد شد.
اين فيلم به كارگرداني و بازيگري مل گيبسون در سال 1995 ساخته شد كه در همان سال 5 جايزه اسكار را از آن خود كرد.
"شجاع دل" فيلمي حماسي است كه براساس زندگي قهرمان اسكاتلندي به نام ويليام والاس ساخته شده است.
شايان ذكر است اين فيلم در زمان نمايش عمومي خود 106 ميليون پوند فروش سراسري داشته است.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- پنجره اي رو به ماه
در يكي از روزهاي سرد پاييز 1365، در مشهد به دنيا آمدم. از كودكي به شعر علاقه مند بودم و شايد به همين خاطر بود كه زنگهاي انشا را بيشتر از ديگر زنگها دوست داشتم. اولين شعرم را در 9 سالگي سرودم. همراه با شعرهاي حافظ، سهراب و... بزرگ شدم. سال 82 همزمان با گرفتن ديپلم در رشته ادبيات و علوم انساني، موفق به كسب مقام اولي در مسابقات شعر دانش آموزي شدم و از همان زمان، شعر يكي از مسايل جدي زندگي ام شد. اين خلاصه اي از زندگي نامه "الهه بيات مختاري" بود كه ميهمان اين نوبت "پنجره اي رو به ماه" است. با هم شعرهايش را مرور مي كنيم.
غزل 1 آن شب هنوز توي خيابان شلوغ بود آن شب شلوغ بود، ترافيك و بوق بود نزديك عيد باز گراني هوار شد حراج هاي واقعي اما دروغ بود در گوشه اي از اين تب و تاب خريد عيد يك كودك بساطي رو به بلوغ بود از زور دخل و خرج نمي رفت مدرسه اما پر از ذكاوت و هوش و نبوغ بود با كفشهاي پاره و با دستهاي سخت و چشمهاي قهوه اي اش بي فروغ بود رؤياي كودكانه او جز لباس نو يك شام با كباب اضافي و دوغ بود
كودك كنار خرده بساطش به خواب رفت اما هنوز توي خيابان شلوغ بود
غزل 2 چقدر ساده دلم را به هيچ مي گيري بگو كه از من بيزار گشته اي، سيري هزار بار دلم درد را تحمل كرد فقط به خاطر تو مرد، مرد زنجيري خيال مي كني حرف تو باورم شده است دو روز اگر كه نگويي دروغ مي ميري! هميشه با خودت انگار جنگ داري تو ميان رفتن و ماندن هميشه درگيري چقدر عاقبت تلخ و مضحكي دارد كسي كه عشق بورزد به مرد زنجيري
غزل 3 آسمان امروز ابري بود، مثل روزي كه تو را ديدم مثل روزي كه دلم لرزيد، گريه كردم بعد خنديدم اول دي ماه بود آري، اول دي ماه يادت هست؟ اول تكرار فصلي سرد، من از اين سرما نلرزيدم پاي گرماي تو يخ كردم از تب داغ نگاه تو من نفهميدم چه شد اما، هرچه بود از چشم تو ديدم آه، اما يك شب اسفند، ناگهان خواب بدي ديدم من تو را از دست مي دادم، من تو را اي عشق و اميدم عشق اصلاً چيز خوبي نيست، مثل حس ممتد درد است معني اين واژه را افسوس، تازه آن جا بود فهميدم بعد تو هر روز پاييز است، مهر، آبان، يا كه فروردين... آسمانم همچنان ابري است مثل روزي كه تو را ديدم
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- عكاس مشهدي برنده مدال نقره رياست جمهوري ايتاليا در رشته عكاسي شد
علي سيدي عكاس مشهدي، در مسابقه طلايي بين المللي عكس با عنوان "كلاه و پوشش" با ارايه عكسي با عنوان "نيايش" موفق
به كسب رتبه اول شد. در اين مسابقه كه از سوي دولت ايتاليا و در شهر الساندرياي ايتاليا برگزار شد، جايزه اول مدال نقره رياست جمهوري ايتاليا و لوح نقره مؤسسه ملي "CIFA " به علي سيدي عكاس مشهدي، اختصاص يافت. در اين مسابقه علاوه بر علي سيدي، عكسهاي هفت نفر ديگر از عكاسان مشهدي نيز پذيرفته شده است.
سومين دوره جشنواره فيلم باكسيت (BACKSEAT ) كه به عنوان محلي براي عرضه فيلمهاي "غير متعارف" مشهور شده است، پس از 35 روز فعاليت امروز8 شهريورماه با معرفي آثار برگزيده به كار خود پايان مي دهد.
"باكسيت" تمايل به جذب آثار هيجان انگيز و فيلمهاي موسيقيايي دارد و هر ساله به شكل رقابتي برگزار مي شود.
اين جشنواره كه در ايالت فيلادلفيا برپاست ويتريني از ژانرهاي مختلف با قالبهاي متنوع در مدت زمان كوتاه و بلند مي باشد.
از بهترين فيلمهاي اين دوره "باكسيت" مي توان به "علايق دامند"، "مايلك داوس"، "دوستاني براي هميشه"، "موبلند" و "تعطيلات از دست رفته در لاس وگاس" اشاره كرد.
درميان ميهمانان و فيلمسازان حاضر در "باكسيت" نامهايي چون "اسكات كالونيكو"، "جف كروليك" ( مستندساز برجسته واشنگتني)، "سايك ترايك" به چشم مي خورد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- نمايش پنجمين مجموعه چهره ماندگار هنر، پس از پنج سال
"محمدجليل رسولي" حاصل پنج سال فعاليت هنري خود را از خانه خارج كرده و به زودي به نمايش مي گذارد. اين چهره ماندگار هنر كه مجموعه تازه آثارش را به جز اعضاي نزديك خانواده اش به هيچ كس نشان نداده، قرار است حاصل تمام اين سالها را در قالب 40 تابلو بزرگ خوشنويسي و نقاشي خط به نمايش بگذارد.
او تاكنون مكان مناسب و فراخور آثارش را پيدا نكرده است. "جان جانان"، "چهار فصل"، "يادگار عشق" و "مرقع برگ سبز" ازجمله آثار منتشرشده اين هنرمند هستند كه به زودي ـ تا پايان سال ـ حاصل پنج سال كار گذشته را كه عنوانش هنوز فاش نشده است، منتشر خواهد كرد. اين ويژگي رسولي است كه تا پايان كار و ارايه در نمايشگاه، مضمون و موضوع آثارش را به هيچ كس نشان نمي دهد. وي گمان مي كند كه علاوه بر كپي و برداشتهاي ناقص، لطف كار هم از بين مي رود. جليل رسولي پنج سال است در ايران نمايشگاهي نداشته است و تا امروز مجموعه هايي از آثار وي در كشورهايي چون؛ چين، ژاپن، قطر، امارات، ايتاليا، آلمان و كانادا به نمايش درآمده است.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- "يادداشت بر زمين" در جشنواره "ونيز" نمايش داده مي شود
برنامه نمايش فيلم سينمايي "يادداشت بر زمين"ساخته "علي محمد قاسمي" در بخش رقابتي هفته بين المللي منتقدان شصت و دومين جشنواره بين المللي فيلم "ونيز" كه از روز چهارشنبه (9 شهريور 1384) در ايتاليا آغاز به كار خواهد كرد، اعلام شد.
فيلم سينمايي "يادداشت برزمين" كه تنها نماينده سينماي ايران در قديمي ترين جشنواره سينمايي جهان است، طي سه نوبت نمايش به روي پرده خواهد رفت.
گفتني است كه آيين اختتاميه شصت و دومين جشنواره بين المللي فيلم "ونيز"، عصر نوزدهم شهريور ماه برگزار خواهد شد تا فيلمسازان برگزيده اين رويداد معتبر سينمايي جهان، رسماً معرفي شوند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- تجليل خانه كاريكاتور ايران از بهرام عظيمي
خانه كاريكاتور ايران در ادامه برپايي مراسم تجليل از كاريكاتوريستهاي كشور، با همكاري فرهنگسراي دانشجو، اقدام به برپايي مراسمي براي بزرگداشت بهرام عظيمي نموده است.
اين كاريكاتوريست، نويسنده و كارگردان 45 قسمت از فيلمهاي انيميشن راهنمايي و رانندگي مي باشد و تلاشهاي هنري اش در زمينه فرهنگسازي در ارتباط با معضلات شهري از مواردي است كه مورد توجه همگان قرار گرفته است. عظيمي تاكنون داوري در 14 جشنواره ملي و بين المللي كاريكاتور و انيميشن را در كارنامه هنري خود دارد. شايان ذكر است همراه با مراسم بزرگداشت بهرام عظيمي، نمايشگاهي نيز از آثار اين هنرمند همراه با نمايش فيلم و جلسه پرسش و پاسخ در فرهنگسراي دانشجو برپا مي گردد. علاقه مندان براي شركت در اين مراسم و بازديد از نمايشگاه مي توانند روز پنجشنبه 10 شهريور از ساعت 17 تا 19 به نشاني خيابان يوسف آباد، خيابان 21، پارك شفق، فرهنگسراي دانشجو مراجعه كنند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- "برخورد دنياها" به روايت "استيون اسپيلبرگ"
درپي كناره گيري "استفان سامرز"، از پروژه "برخورد دنياها"، استيون اسپيلبرگ جايگزين وي شد.
درابتدا قرار بود كه "استفان سامرز" نگارش فيلمنامه، كارگرداني وتوليد اين فيلم را برعهده گيرد اما درپي كناره گيري او از فيلم "برخورد دنياها" شركت فيلمسازي پارامونت از "اسپيلبرگ" دعوت كرد كه درمقام تهيه كننده اين فيلم به فعاليت بپردازد و كارگردان فيلمهاي "گزارش اقليت"، "هوش مصنوعي" و "جنگ دنياها" نيز پذيرفت. هنوزمشخص نيست كه "اسپيلبرگ" درمقام كارگردان اين اثر نيز به فعاليت مي پردازد ويا خير. نسخه نخست فيلم علمي -تخيلي "برخورد دنياها" درسال 1951 به نمايش درآمد. اين اثرشرح حال گروهي از دانشمندان است كه درمي يابند سياره ديگري درحال نزديك شدن به زمين است، از همين رو درصدد برمي آيند كه پيش از برخورد مرگبار اين دوسياره، گروهي از انسانها را از زمين دور كنند.