خانه   |   صفحات   |   آرشيو   |  آرشيو PDF |   درباره موسسه   |   ارتباط با ما   |   نقشه سایت   پنج شنبه 3آذر ماه 1384
منوي اصلي
 صفحه اول   
 سر مقاله   
 اخبار   
 اقتصادی   
 بین الملل   
 سوسه   
 میهن   
 خطه خورشید   
 چوب خط   
 ورود آزاد   
 كفشدوزك   
 رسانه   
 عشقستان   
 مردم   
 ورزش   
 عبرت   
 در حوالی امروز   
 فراسو   
 نگاهي به مطبوعات   

[ عشقستان ]


گفتگو با سيروس نوباوه برادر "بيژن نوباوه" خبرنگار بسيجي صداوسيما ؛ قصه يك ستاره...

آيةا...فاضل لنكراني: بسيج بزرگترين يادگار امام خميني(ره) است

آيةا...مكارم شيرازي: بسيج نبايد از برنامه هاي اصلي خود فاصله بگيرد

سردارحجازي: مهمترين ويژگي بسيج ارتباط مستمر با علما و مراجع تقليد است

آيةا... جوادي آملي: طهارت و پاكي بسيج رمز موفقيت اين نيرو است

به بهانه هفته گراميداشت بسيج مستضعفين ؛ تولد در ميدان

ياد باد آن روزگاران...



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
گفتگو با سيروس نوباوه برادر "بيژن نوباوه" خبرنگار بسيجي صداوسيما ؛ قصه يك ستاره...

٭ سيد مصطفي حسيني راد
صدايش را بارها شنيده اي چهره اش را هم بارها بر صفحه تلويزيون ديده اي او خبرنگار بسيجي و نام آشناي صداوسيماست كه سالها در خطوط مقدم جبهه ها در كنار رزمندگان بوده و خبرهاي دفاع مقدس را پوشش داده است. هموطنان ايراني مقيم آمريكا نيز به خوبي او را مي شناسند؛ چراكه همواره از چهره هاي فعال فرهنگي - مذهبي در ميان جامعه ايرانيان مقيم آمريكا بوده است. او "بيژن نوباوه" خبرنگار خستگي ناپذيري است كه ما فقط صدايش را شنيده ايم و تصويرش را ديده ايم، اما خوب نمي شناسيمش. خبرنگار



صداوسيما در نيويورك (مقر سازمان ملل). نوباوه مدتي است كه براثر عوارض ناشي از سلاحهاي شيميايي در جنگ تحميلي، در بيمارستان آتيه بستري و تحت نظر پزشك است. او در حال حاضر از شرايط جسمي خوبي برخوردار نيست و از سوي مسؤولان بيمارستان ممنوع الملاقات شده است. پزشكان معالج او دليل اين امر را ضرورت دوري بيمار از هرگونه ميكروب يا مواد خارجي و نيز هيجان عنوان مي كنند. نوباوه از جمله خبرنگاران با سابقه صداوسيماست كه به دليل حضور در خطوط مقدم جبهه بارها مورد اصابت تركش و در معرض حملات شيميايي قرار گرفته است. او حدود چهارسال به عنوان خبرنگار اعزامي صداوسيما به سازمان ملل متحد، در نيويورك، فعاليت كرده و اخيراً (از حدود سه ماه پيش) به عنوان مدير شبكه تلويزيوني جام جم2 كه ويژه هموطنان ايراني ساكن در قاره آمريكاست، به فعاليت خود ادامه داده است.
براساس اطلاعات بدست آمده، نوباوه در آزمايشهاي انجام شده با مشكل "واي. تي.سي" بالا مواجه است و حتي مسأله ابتلاي او به سرطان خون نيز به گوش رسيده است. به هرحال پزشكان درصدد درمان وي هستند و ماهم براي بهبود سريعتر اين خبرنگار پرتلاش بسيجي دعا مي كنيم.
٭٭٭
تلاشهاي هيچ خبرنگاري براي مصاحبه با "بيژن" به نتيجه نرسيده، چراكه او ممنوع الملاقات است. براي اينكه از حال او با خبر شويم و براي آشنايي بيشتر خوانندگان با او، تلاش مي كنيم با يكي از نزديكانش گفتگو كنيم. برادر بزرگترش "سيروس نوباوه" همراه دايمي او در بيمارستان آتيه است. او نيز به دليل حاشيه هايي كه درباره بستري شدن برادرش در بيمارستاني در آمريكا و امكان حركات توطئه آميز از سوي صهيونيستها عليه "بيژن نوباوه" مطرح شده، حاضر به گفتگو با هيچ خبرنگاري نيست. به "سيروس نوباوه" مي گوييم كه از "عشقستان" آمده ايم و از شهر "ثامن الحجج(ع)" از ما قول مي گيرد كه در كنار مضجع مطهر امام رضا(ع) براي "بيژن" دعا كنيم و گفتگو را مي پذيرد.
٭٭٭
از "سيروس نوباوه" درباره چگونگي مجروحيت "بيژن" و منطقه عملياتي مي پرسم مي گويد: او از روزهاي اول جنگ در مناطق عملياتي مختلف حضور داشته و در همان روزهاي اول براي راه اندازي ايستگاه (خبري) آبادان به اين منطقه رفت. همان طور كه حتماً تصوير ايشان را در تلويزيون درحال تهيه گزارش از مناطق عملياتي ديده ايد، او در خطوط مقدم در جبهه هاي مختلف حضور مي يافت و درهمين حال بارها مورد اصابت تركش قرار گرفت و دچار عوارض ناشي از حملات شيميايي دشمن شد.
وي درباره وضعيت فعلي و تشخيص پزشكان از بيماري "بيژن" مي گويد: براساس اعلام پزشك متخصص، ايشان مبتلا به عوارض ناشي از سلاحهاي شيميايي هستند. پزشك ايشان اضافه كرده است كه معمولاً چنين بيماري اي به طور عادي ديده نمي شود مگر اينكه بدن فرد به گازهاي شيميايي آلوده شده باشد. با توجه به حضور ايشان در مناطق مختلف جنگي بخصوص مناطق آلوده به گازهاي شيميايي، پزشكان حدس مي زنند كه بيماري ايشان ناشي از عوارض همين گازهاست. اين گازها روي خون ايشان اثر گذاشته و باعث تشديد بيماري شده است.




از "سيروس نوباوه" درباره امكانات پزشكي در داخل كشور و ضرورت اعزام برادرش به خارج مي پرسم و او مي گويد: در داخل كشور از لحاظ دسترسي و تأمين دارو مشكلي نداريم، ولي طبيعتاً از لحاظ خدمات پرستاري و تجهيزات جانبي پزشكي، در خارج از كشور وضعيت بهتري ديده مي شود. همچنين در داخل كشور از لحاظ كادر پزشكان متخصص مشكلي نداريم، ولي در خارج از كشور امكانات بسيار بهتر است، مثلاً وقتي مي خواهيم اتاقي را براي بيمار، ايزوله كنيم، در اينجا امكانات كافي وجود ندارد و نمي توانيم اين كار را انجام دهيم. بنابراين بعد از معالجات پزشكان، دربخش نگهداري بيمار شيميايي مقداري مشكل داريم.
وي درباره زمان بروز اولين علايم اين بيماري در نوباوه مي گويد: بيژن از آمريكا كه برگشته بود، دايماً از تنگي نفس گلايه مي كرد. او از حدود 10ماه پيش مي گفت كه در تنفس، مشكل دارم و در مراجعه به پزشك عنوان شد كه ايشان مشكل تنفسي حادي ندارد، ولي لكه هايي در انتهاي ريه ايشان مشاهده مي شود. بنابراين خيلي به وجود بيماري در ايشان مشكوك نشديم. اما در اين اواخر كه وضعيت ايشان وخيم تر شد و ما تصور مي كرديم كه مشكل قلبي دارد، در مراجعات پزشكي مشخص شد كه ايشان مشكلات خوني دارد و به عارضه هاي ناشي از آن مبتلا شده است.
مي گويم با توجه به اينكه شما برادر بزرگتر ايشان هستيد و حتماً در دوران دفاع مقدس شاهد رفت و آمدهاي ايشان به جبهه بوده ايد، چه خاطراتي از آن روزها با ايشان داريد؟
"سيروس نوباوه" مي گويد: اينها "بچه هاي جنگ" به معني واقعي كلمه هستند. يعني از نوجواني در جبهه ها بوده اند. البته خاطرات را بايد دوستان و همرزمان ايشان تعريف كنند. خبرنگارهايي كه بيشتر آنها شهيد شده اند و الان چند نفري از آنها باقي مانده اند كه يادگاران آن دوران هستند. من در چند عمليات از جمله عمليات مرصاد همراه ايشان بودم. بخصوص در عمليات فاو(والفجر8) گزارشهايي كه ايشان و همكارانشان از عمليات و منطقه تهيه كردند بسيار تأثيرگذار و به يادماندني است. به هرحال اينها بچه هايي بودند كه در دوران جنگ هركاري از دستشان بر مي آمد انجام دادند و از جانشان مايه گذاشتند و در نهايت هم بسياري از آنها شهيد شدند. تعدادي هم مثل آقاي داوودي و همين طور بيژن نوباوه باقي ماندند تا يادگار آن دوران باشند.
وي درباره فعاليتهاي خبري "بيژن" در خارج از كشور و زمان اعزام وي به خارج از كشور به عنوان خبرنگار صداوسيما مي گويد: ايشان قبل از كار در واحد خبر صداوسيما در نيويورك به كشورهاي مختلف ديگري مثل انگلستان، پاكستان و... هم اعزام شده بودند.
نوباوه مي افزايد: در روزهاي اول پس از اتمام جنگ، مأموريتهاي خبري ايشان در خارج از كشور به عنوان خبرنگار مقيم، آغاز شد.
وي درباره فعاليتهاي "بيژن نوباوه" در دوران مبارزات انقلاب مي گويد: او يكي از جوانان شاخص انقلابي در محله ما بود و در فعاليتهايي مثل پخش اعلاميه ها و حضور در راهپيمايي ها هميشه پيشگام بود. در فتح دفتر نخست وزيري و راديو نقش داشت و الان عكسهاي او كه يادآور خاطرات آن دوران است، موجود است.
سيروس نوباوه ادامه مي دهد: "بيژن" قاري قرآن است و به قول معروف "بچه هيأتي" است. پدر ما 40سال است كه هيأتي دارد به نام هيأت "علي اصغري" و "بيژن" جزو هيأت مديره آن است. اين هيأت هم اكنون داير است و به فعاليتش ادامه مي دهد.
نوباوه درباره فعاليتهاي فرهنگي برادرش در آمريكا مي گويد: "بيژن" برخلاف تصور كساني كه چهره اش را از تلويزيون ديده اند، فقط يك خبرنگار نيست. او در آمريكا در مراسم مذهبي براي هموطنان ايراني مداحي مي كند حتي جالب است بدانيد كه او آشپزماهري است و در همين مراسم مذهبي گاهي براي 300 تا 400نفر غذا مي پزد. در واقع او تمام رسالت خود را در كشوري مثل آمريكا در خبرنگاري خلاصه نكرده و در كنار آن به فعاليتهاي فرهنگي- مذهبي هم پرداخته است.
٭٭٭
از "سيروس نوباوه" براي اين گفتگو تشكر مي كنم و به او قول مي دهم كه در حرم مطهر امام رضا(ع) براي "بيژن" دعا كنيم.
٭٭٭
"بيژن نوباوه" اين خبرنگار بسيجي، درجايي گفته است كه: گفتني هاي زيادي از جنگ دارم. از جنگ و ستاره هايي كه در آسمان جبهه ها درخشيدند و به جوار حق پيوستند. شرمنده ام از اين كه من كمترين، امروز بايد بيايم و از آن بزرگان بگويم. در يك زمان استثنايي، رايحه دل انگيزي وزيد و سفره اي پهن شد كه خيلي چيزها درون آن بود و هركس به فراخور استعداد و لياقتش از اين سفره بهره برد. بعضي ها چندين بار به جبهه رفتند، ولي هيچ نبردند و دست خالي برگشتند. شايد حكمتي بود كه ما از فهم آن عاجزيم.
٭٭٭
"بيژن" دست خالي نيست. دست خالي برنگشته است. او به يادماندني ترين لحظات و حماسي ترين صحنه هاي تاريخي اين ملت را به بايگاني تصويري تاريخ سپرده و زنده نگه داشته است.
"بيژن" زنده است و زنده خواهد ماند. اگرچه اينك روزهاي سختي را مي گذراند. "بيژن" زنده است و زنده خواهد ماند، اگرچه پزشكان گفته باشند كه او به سرطان خون مبتلا شده است.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
آيةا...فاضل لنكراني: بسيج بزرگترين يادگار امام خميني(ره) است

حضرت آيةا... محمد فاضل لنكراني ازمراجع عظام تقليد فرمان تشكيل بسيج را بزرگترين يادگاري امام خميني(ره) و شبيه به معجزه دانست.وي در ديدار فرمانده و معاونان نيروي مقاومت بسيج كشورافزود: بسيج شجره طيبه اي است كه هر روز قدرتمندتر مي شود.آيةا... فاضل لنكراني ادامه داد: تشكيل يك ارتش 20 ميليوني با كمترين هزينه لطفي از سوي پروردگار است كه توسط بنيانگذار جمهوري اسلامي به ثمر نشست.اين مرجع تقليد بااشاره به پايين بودن هزينه هاي بسيج گفت: دست اندركاران نيروي بسيج بايد به اجر معنوي خدمت دراين نهاد پي ببرند و بدانند كه تنها چيزي كه در دنيا و آخرت مايه نجات انسان است تلاش و كوشش در راه خداست.وي با بيان اين كه بسيج، نيرويي ارزشمند، است گفت: من خود يك طلبه بسيجي ام كه از اين جهت افتخار مي كنم.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
آيةا...مكارم شيرازي: بسيج نبايد از برنامه هاي اصلي خود فاصله بگيرد

حضرت آيةا... ناصر مكارم شيرازي ازمراجع عظام تقليد گفت:خدمات غير رزمي نبايد مانع از فاصله گرفتن بسيج از برنامه هاي اصلي خود شود.اين مرجع تقليد ادامه داد: دشمنيهاي علني وآشكار دشمنان اسلام ازمهمترين دلايلي است كه آمادگي نيروهاي نظامي و انتظامي ما را بيش از پيش ضروري كرده است.آيةا... مكارم شيرازي بيان داشت: دشمن اهل منطق واستدلال نيست و درمقابل منطق زور نمي توان به صورت ديگري سخن گفت.
وي نيروي مردمي بسيج را پشتوانه نظام اسلامي دانست و گفت: بسيج امروز با دستاوردهايي كه به ثمر رسانده است، خاري در چشم دشمنان محسوب مي شود.اين مرجع تقليد درادامه با اشاره به تهديدهاي اخير دشمنان سلطه جو گفت: يكي از عوامل مهمي كه سبب شد دشمنان در لحن گفته هايشان تغييراتي انجام دهند حضور جمعيتي ميليوني و جان بر كف به نام بسيج در كشور بود.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سردارحجازي: مهمترين ويژگي بسيج ارتباط مستمر با علما و مراجع تقليد است

فرمانده نيروي مقاومت بسيج كشور گفت: مهمترين ويژگي و امتياز نيروي مقاومت بسيج ارتباط مستمر و تنگاتنگ با علما و مراجع تقليد است.سردار سيد محمد حجازي در حاشيه ديدار با مراجع تقليد در قم در گفتگو با ايرنا افزود: بكار بستن نقطه نظرات و بيانات بزرگان دين، پيكره بسيج را تنومند و مقتدر خواهد كرد.
وي درادامه بااشاره به برنامه هاي هفته بسيج گفت: اين هفته به طور رسمي از اول آذرماه با حضور فرماندهان اين نيرو در مرقد مطهر امام راحل و گلزار شهدا آغاز شده است.
وي با بيان برنامه هاي فرهنگي، هنري و ورزشي درهفته بسيج، به زنجيره انساني 9 ميليون بسيجي سراسر كشور اشاره كرد.
حجازي افزود: بسيجيان در پنجم آذرماه به نشانه حمايت از فناوري صلح آميز هسته اي در استانها و شهرهاي كشور دست به دست يكديگر داده، به طوري كه زنجيري به طول مرزهاي كشور تشكيل مي دهند.وي اين اقدام را نشانه يكدلي و يك رنگي ملت ايران در دستيابي به فناوري صلح آميز هسته اي عنوان كرد.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
آيةا... جوادي آملي: طهارت و پاكي بسيج رمز موفقيت اين نيرو است

آيةا... عبدا...جوادي آملي گفت: طهارت و پاكي نيروي مقاومت بسيج رمز موفقيت و كاميابي آن است.
وي افزود: بسيجيان جامعه را جواناني پاك و مطهر تشكيل مي دهند كه اگر بتوانيم طهارت آنان را حفظ كنيم به طور يقين به جامعه و مملكت هيچ آسيبي نخواهد رسيد.آيةا...جوادي آملي بيان داشت: هر چقدر بر طهارت روح ما افزوده شود كمبودهاي علمي جامعه جبران مي گردد و لازم نيست يك بسيجي در درجه اعلاي علمي قرار بگيرد.استاد برجسته حوزه علميه قم خطاب به مسؤولان بسيج گفت: قرار گرفتن در اين جايگاه يك فرصت طلايي است كه براي هر كسي به آساني فراهم نمي شود، پس به نحو احسن از آن استفاده كنيد و لحظه اي از آن تعلل نكنيد.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
به بهانه هفته گراميداشت بسيج مستضعفين ؛ تولد در ميدان

٭ سورن نورزاده
بچه هاي متولد 56 و 57 مي دانند و مي فهمند كه چه مي گويم . در اين هفده سال كه از پايان جنگ يا بهتر بگويم دفاع مقدس گذشته است، ما پسر بچه هايي بوديم كه جنگ و دفاع را فقط به همت بزرگاني مثل شهيد آويني آن هم فقط از طريق تلويزيون ، درك كرديم. البته، اگر حافظه اين بچه ها قوي باشد، يادشان مي آيد كه آژير قرمز چه صدايي داشت؛ موشكي كه خانه هاي محلمان را زير رو مي كرد چه صدايي داشت، مداحي حاج صادق آهنگران و كويتي پور چه حال و هوايي داشت، حتماً يادمان هست كه پدرانمان كه يا كاسب بازار بودند و يا دانشجوي دانشگاه يا اداري بودند، همه يك لباس مي شدند، همه همدل مي شدند و همه راهي يك



عشقستان. يادمان هست كه هيچ وقت تصور شكستشان را به ذهنمان راه نمي داديم ، چون هميشه پيروز بودند، نه كشتي هايشان غرق مي شد و نه هواپيمايشان سقوط مي كرد، زيرا هميشه منتظر اعلاميه هاي قرارگاه خاتم الانبياء (ص) بوديم تا با صداي گوينده راديو و مارش نظامي اش با لذت و شادي آميخته با خستگي به ما بگويند كه اين بار هم پيروز شديم .
آنها به راستي چه كساني بودند؟ آنها كه بدون هيچ توقعي به فرمان مرادشان لشگر به لشگر گردهم آمدند و معجزه آفريدند و باز به فرمان مرادشان با تعصبي فروخورده به خانه هايشان بازگشتند و در عرصه هاي ديگر كه مجال حضور يافتند، معجزه هاي ديگر خلق كردند. ما بچه هاي 56 و57 مي دانيم و مي فهميم، زيرا در كودكي مان هاله اي از اين اراده ها را درك كرديم، و آيا نبايد به بچه هاي 66 و67 نيز اين مفهوم را منتقل كنيم كه چرا مهدي باكري شهردار، منصبش را رها كرد و در بيابانها به دنبال چه آمد؟ آيا نبايد به آنها بگوييم كه دارنده دكتراي فيزيك پلاسما چطور تمام پله هاي ترقي را در آمريكا رها كرد و در داغ كردستان خون گريه كرد؟ آيا نبايد به آنها كه نامي از متوسليان، چمران، باكري، همت، چراغچي، جهان آراء و... نشنيده اند، بگوييم كه اينها ازكدام وادي و چكيده كدام فرهنگ بودند و زير نام كدام اصالت و تاريخ، عاشق و اهل درد شدند و در پي اشارت مرادشان عاشقانه سوختند؟
آيا وظيفه ما نيست در ميان رسانه هايي كه نجات سرباز رايان را نقد و بررسي مي كنند وآفرين مي گويند، از فريادهاي جهان آرا در 30 روز مقاومت خرمشهر بگوييم ، از گريه هاي چمران در پاوه، از شجاعت كاوه، از خلوص متوسليان، از زيركي و هوش باقري... آيا وظيفه نداريم براي اين نسل، از بسيجيان يخ زده كوههاي ماووت بگوييم، از تله هاي انفجاري دوعيجي از سرماي كارون و غواصان و خط شكنان فاو، از سينه هاي سوخته و شيميايي شده شلمچه...
دوستان من يادشان هست كه روزي جنگي بود، روزي باب جهاد اصغر باز شد و هشت سال بعد كاروان رفت و از قافله جا مانده هاي اين بزم عاشقانه باب جهاد اكبر را باز ديدند و كمر خدمت به نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران در عرصه هاي ديگر بستند.
بسيجيان ثابت كردند كه بر سر عهد و پيمانشان با مرادشان ايستاده اند كه در تمامي عرصه ها نه باج دهند، نه ضجه كنند و نه مسامحه. آنها نشان دادند كه اگر در هر مشكلي ذره اي روحيه و ايمان و اخلاصشان راه يابد، با چشم بر هم زدني گره ها باز مي شوند. به قول سيد شهيدان اهل قلم مرتضي آويني، زمين عرصه ظهور يك حقيقت آسماني است و جنگ برپا شد تا آن حقيقت ظهور يابد. حال بگذار، با تسامح و تساهل عرصه را بر اين حقيقت جاودانه تنگ كنند ، ولي آنچه در پايان مي ماند، وجود حقيقت پاك و فرهنگ ناب فرزندان خميني كبير است كه حاملان اين فرهنگ در هر لباسي كه باشند، دلهايشان براي ايران و اسلام مي تپد و بسيجي اند.
آري، روزي جنگ بود و دفاع مقدسي كه از كوره آن فولاد آبديده اي بيرون آمد كه بسيجي نام گرفت.
او دلسوخته بود، تنها بود، عاشق بود و مطيع مرادش، حال چطور او به اين سلوك رسيد...
اول: در 31 شهريور 59، وقتي هواپيماهاي عراقي از روي خاك اين كشور بلند شدند و يك باره به تمامي پايگاههاي هوايي ايران حمله كردند و هرچه را كه مي توانستند از ميان بردند، جنگ رسماً آغاز شده بود و درگيري هاي فردي گهگاه عراق و حمايتهايش از بعضي احزاب خوزستان و كردستان، معنا پيدا كرد .
دوم: امام مردم با مردم سخن گفت و آرامشان كرد. دانستند كه او هم با آنهاست، دانستند خدا هم با آنهاست و خدا همواره با آنان بود، زيرا نه ظلم مي كردند و نه تحت سلطه ظلم بودند. مردم و فرماندهان با امام (ره) ديدار كردند و آن بغض جانسوز از ميان رفت. يكي از فرماندهان نيروي هوايي بعد از ملاقات با امام رو به دوربين تلويزيون كرد و محكم فرياد زد: " صدام كيه؟ به مولا علي، صدام باشه يا هر كس ديگه، به خاك سياه مي نشونيمش! " خبر بعدي، خبر بمباران پايگاههاي هوايي عراق بود. عملياتي كه صد درصد موفق بود و اين نشان مي داد فكوري به قولش عمل كرده است؛ اين نشان مي داد كه قرار بر ايستادن است نه باج دادن.
سوم: ارتشي كه آخرين خاطره جنگي اش مزدوري در جنگ ظفار بود و امراي آن بعد از انقلاب رهايش كرده بودند، منتظر خوني دوباره بود كه در رگش تزريق شود و چهل نفر كه خودشان مي گفتند " دانشجوي پيرو خط امام" اين خون تازه بودند. خبر ساده بود: " چهل نفر از دانشجويان خط امام به رهبري حسين علم الهدي در دشت هويزه به شهادت رسيدند" . اين چهل نفر رفتند تا هم كمبود نيرو را در خط جبران كنند و هم خط را بشكنند تا ارتش از پشت سر از آنها حمايت كند. خط را شكستند، عراقي ها عقب رفتند و اين چهل نفر جلو رفتند ولي اتفاقي افتاد كه ارتش ديگر نتوانست از آنها حمايت كند. عراقي ها آنها را محاصره كردند، ولي اين چهل نفر سر تسليم نداشتند. عراقي ها هم كه خيلي معطل شده بودند، كشتن اين چهل نفر هدف بزرگي برايشان شده بود؛ آنقدر بزرگ كه مجبور شدند 7 نفر آخر را با 7 آرپي جي آرام كنند. علم الهدي و يارانش عملياتي داشتند با رمز" بكشيد ما را ملت ما بيدارتر مي شود" آن روزها در هر كوچه اي مي شنيدي : " بر شهيدان به خون غلطان خوزستان درود".
چهارم: يك نفر با ريش بلند و دكتراي فيزيك پلاسما، يك گوشه اين خاك منتظر بود تا هلي كوپتر بيايد و مجروحها را با خود ببرد. بيمارستان پر بود از مجروحها؛ مجروحهايي زخمي از تير نفاق خود فروختگان. بعد از مدتها هلي كوپتر آمد. مجروحها به داخل هلي كوپتر منتقل شدند و از محبوبشان چمران حلاليت طلبيدند و خداحافظي كردند، ولي پره هاي هلي كوپتر به ديواره هاي اطراف بيمارستان گرفت و سقوط كرد.چمران فقط نگاه مي كرد و پرستاري فرياد مي زد و در تهران هيچ كس نمي دانست در كردستان چه خبر است. چمران ماند و حسرت آخرين لبخند مجروحي كه از او حلاليت گرفت. امروز ديگر چمران هم نيست كه از آن روز برايمان بگويد.
پنجم: خرمشهر چشم خوزستان بود كه زير پاي عراقي ها شده بود خونين شهر. آن بچه ها يي هم كه بعدها نام مدافعان خرمشهر را مانند سند افتخاري تا امروز حفظ كردند، بر خلاف تمام دستورهاي نظامي و عقلاني ايستادند و عراق را توي كوچه پس كوچه هاي شهر، توي فلكه فرمانداري، كشتارگاه، پليس راه و گمرك ديوانه كردند و به ستوه آوردند... هر چند يك شهر پر از خون به دست عراقي ها افتاد، اما اگر امروز خاطرات فرماندهان عراقي را بخوانيد، متوجه مي شويد كه چه حادثه اي اتفاق افتاد. خاطره مقاومت 40 روزه خرمشهر براي عراقي ها ماندگار شد و الگو، هر چند به آن كابوس خرمشهر مي گويند. بعدها كه سپاه و ارتش و نيروهاي مردمي ( بسيجيان ) رفتند و خرمشهر را آزاد كردند، زير سايه گنبد سوراخ سوراخ مسجد جامع ناخودآگاه و بيقرار جمع شدند تا يكي از اسطوره اي ترين تمدنها را از زبان يك مداح گمنام سربدهند و سينه بزنند و همه فريادها را يكي كنند و بگويند: " ممد نبودي ببيني شهر آزاد گشته "
ششم: بچه هاي 56 و57 الآن كه سال 84 است، بايد حتماً 28 و29 ساله باشند؛ ولي اين جوانهاي 28 و29 ساله يك چيز كوچك را نمي دانند. مي دانيد حسن باقري جانشين نيروي زميني سپاه و فرمانده اطلاعات عمليات قرارگاه خاتم الانبيا (ص) متولد سال 1334 بود و لحظه شهادت در فكه در سال 1361 فقط 25سال سن داشت؟ بچه ها مي دانيد محمد جهان آرا فرمانده جاودانه سپاه خرمشهر متولد 1333 بود و در سال 1360 كه بر اثر سقوط هواپيما به شهادت رسيد، 27 سال سن داشت؟ حسين علم الهدي فرمانده سپاه هويزه ( 1337-1359 ) لحظه شهادت در دشت هويزه 22 سال داشت. مهدي باكري فرمانده لشگر 31 عاشورا ( 1333 ـ 1363 ) 30 سال سن داشت. محمد ابراهيم همت متولد 1334 شهرضا و فرمانده لشگر 27 حضرت رسول (ص) كه در جزيره مجنون به شهادت رسيد، 28 سال سن داشت. من كه الان دارم اينها را مي نويسم، از خودم خجالت مي كشم واقعاً من براي كشور و مردمم چه كاري تا امروز انجام داده ام؟
هفتم: تانك كه جلو مي آيد، انگار نه انگار كه حركت مي كند. انگار هر لحظه يك قدم جلوتر از لحظه پيش است. اما مردي مجبور است جلو تانك را بگيرد. عقل مي گويد فراركن، دل مي گويد بايد جلوي تانك را بگيري. مرد هيچ سلاحي ندارد. ناگهان مرد را مي بيني كه يك ميله آهني قطور لاي شني تانك فرو مي كند، تانك حالا يك پاره آهن بزرگ است كه هيچ كاري از او بر نمي آيد... يادت مي آيد داوود هم با جالوت همين كار را كرد... اين يك حماسه است. هرچند نه من نه تو نام اين مرد را ندانيم. هرچند محل و جاي تانك را ندانيم، هرچند روز و تاريخش را ندانيم اما به قول يكي از بچه ها نام او بسيجي است فاميلش، گمنام، فرزند روح ا... و متولد 22/11/57... همين بس نيست؟
هشتم: بمب شيميايي نامرد است؛ خردل؛ سيانور، گازاعصاب. اما نامردتر از او دشمن است كه حلبچه را بمباران مي كند و مردمي كه به استقبال بسيجي ها آمده بودند...
بچه هاي امروز هنوز هم مي توانند اين نامردي را ببيند... صداي سرفه هاي خشك بچه هاي جبهه و جنگ، در هيچ كجاي زمان خاموش شدني نيست.
نهم : توي بيسيم ناوهاي آمريكايي به آنها مي گويند قايقهاي ناشناس، قايقهاي تندرو، قايقهاي توپدار... اما همه مي دانند نيروي دريايي سپاه است. همان قدرت و ايمان، اين بار ولي در آب. اين بچه ها ياد گرفته اند كه چطور ناوهاي بي سرو ته آمريكايي را سوراخ كنند... همان سال خطيب نماز جمعه با افتخار مي گويد:
" اين ناوها هدفهاي آساني هستند، مثل خرس در دشت باز، از اين به بعد مي زنيمشان "
دهم: در كتاب خاطرات يك افسر عراقي مي خوانيم:
( 20/10/65 ) سربازي بيدارم مي كند و به محل ديده باني مي روم با دوربين به خط ايراني نگاه مي كنم. زمين با فريادهاي ا... اكبر و لا اله الا ا... آنها مي لرزد. پرچمهاي سبز و سرخ به دوش دارند و با تمام قدرت به سمت موانع و سنگرها مي روند... هيچ چيز نمي تواند جلوي آنها را بگيرد... هنوز سوار جيپ فرماندهي گردان نشده بودم كه رگبار ايراني كه چند نفر از سربازان اطراف جيپ را به زمين مي اندازد. يعني ايراني ها به اين سرعت به مواضع ما رسيدند... اين طور بود كه در كربلاي 5 جاده شلمچه و جاده آسفالته شلمچه ـ بصره آزاد شد.
دهم : امام امت پيام دادند:خداوندا! اين دفتر و كتاب شهادت را همچنان به روي مشتاقان باز و ما را هم از وصول به آن محروم مكن، خداوندا! كشور ما و ملت ما هنوز در آغاز راه مبارزه اند و نيازمند مشعل شهادت. تو خود اين چراغ پر فروغ را حافظ و نگهبان باش.
خوشا به حال شما ملت! خوشا به حال شما مردان و زنان! خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودان و خانواده هاي معظم شهدا! و بدا به حال آنهايي كه از كنار اين معركه بزرگ جنگ و شهادت و امتحان عظيم الهي تا به حال ساكت و بي تفاوت و يا انتقاد كننده و پرخاشگر، گذشتند .
يازدهم : قافله رفت و خيلي ها جا ماندند. آنها كه با قافله رفتند بر عهد خود ماندند و حسرت يك آه را بردل دشمن گذاشتند. مي دانيد، دوستان اين عاشقي مثل اين است كه به پشت سر خود نگاه كنيم و رودخانه اي خروشان و عظيم را ببينيم و بعد با خود بگوييم كه چطور از آن عبور كرديم؟ همه چيز به سرعت گذشت و امروز خاطره اي نيك از آنها مانده است. روزي جنگي بود، روزي بسيجي بود و امروز ديگر جنگ نيست، ولي بسيجي زنده است.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ياد باد آن روزگاران...

بسيجي سرافراز

سال 62 بود. عراقي ها كه در عمليات خيبر شكست خورده بودند، هر روز به بهانه هاي مختلف ما را مورد آزار قرار مي دادند.
روزي يكي از دوستان را كه با نگهبان درگير شده بود، از آسايشگاه خارج كردند و به طرف در ورودي اردوگاه بردند.
15 سال بيشتر از عمر او نگذشته بود. نوجواني كم سن و سال كه در جنگ بعثي هاي شرور، در غربتكده اسارت گرفتار شده بود.
"جمال" ، نگهبان خشن عراقي، دوست بسيجي ما را به طرف محوطه خودشان مي برد. كلت گروهبان را گرفته و با خشونت هر چه تمام تر بر شقيقه آن نوجوان اسير مي گذارد و چندين بار از او مي خواهد كه به امام خميني (ره) توهين كند و هر لحظه كلت را فشار مي دهد تا به او نشان دهد كه او را خواهد كشت؛ ولي اين بسيجي دلير، با سكوت و مقاومت خويش "جمال" را ناكام مي سازد و با استقامت خوداعلام مي دارد كه كشته مي شوم؛ اما به رهبرم توهين نخواهم كرد.
عراقي ها آن روز سرافكنده شدند و نوجوان بسيجي ما، سرفراز به اردوگاه بازگشت. و اين گونه وفاداري و عشق خود را به امام خميني (ره) و ولايت نمايان ساخت.
بسياري از اسراي ايراني براي واژه "خدمت" به همنوع، جلوه اي عملي بودند.
هر كس در تلاش بود تا با خدمتگزاري، آسايش جمع را فراهم كند و رضايت پروردگار را به دست آورد.
ظرف شستن، نظافت اردوگاه و آسايشگاه، بيگاري آشپزخانه، سبزي شستن، آوردن غذا، مراقبت از بيماران، تهيه آب گرم، نگهباني و ... از كارهاي خدماتي بودند كه هميشه تعداد زيادي براي انجام اين امور در نوبت قرار داشتند كه اين از قلب پاك و نيت صادق بچه ها سرچشمه مي گرفت.
واژه هايي همچون محبت، رعايت حقوق ديگران، احترام به بزرگتر، پيشدستي در سلام، دوري از نزاع و عيادت از بيماران، جزء اخلاق بسياري از اسيران ايراني شده بود. و اينها بود كه اسارت را روح و معنايي ديگر مي بخشيد و تلخي ها را شيرين مي نمود.
كورش اسكندري
٭٭٭
يك بسيجي واين همه دشمن

در اردوگاه موصل بوديم. معمولاً گاه و بيگاه اردوگاه يا يك آسايشگاه را تنبيه مي كردند.
مثلا در آسايشگاهي كه 150 اسير در آن زندگي مي كردند، دستشويي را 24 ساعت روي اين 150 نفر مي بستند و تنها يك مرتبه باز مي كردند و در همين يك بار هم موقع رفت و برگشت، با كابل بچه ها را مي زدند و بدرقه مي كردند.
در يكي از موارد كه همه اردوگاه را تنبيه كرده بودند، نوبت آسايشگاه مقابل ما بود كه به دستشويي بروند.
نگهبانان عراقي كه حدود ده، دوازده نفر با كابل كنار هم ايستاده بودند و بچه ها بايد از كنار آنها رد مي شدند.
حالا ديگر هر چند تا كابل مي خوردند نوش جانشان!
يكي از برادران بسيجي ما حدود شانزده، هفده سال بيشتر نداشت؛ ولي از نظر جسمي ضعيف تر از همه بود و به همين دليل، حدوداً چهارده ساله به نظر مي رسيد.
وقتي كه در را باز كردند، او بايد از جلوي اين ده، دوازده نفر، رد مي شد تا بدنش سياه شود. هنوز كابل اولي را نخورده بود كه جا خالي داد و از زير دست آنها به طرف وسط اردوگاه و بعد به سمت در فرار كرد و سه نفر از كابل به دستها، او را دنبال كردند.
اردوگاه دو طبقه بود و چند نگهبان در طبقه دوم و چند نفر ديگر هم روي پشت بام بودند.
نگهباناني كه در طبقه دوم بودند، اين صحنه را ديدند كه يك بسيجي با بدن ضعيف دارد فرار مي كند و سه نفر هم دنبالش افتاده اند.
من با چشم خودم ديدم و با گوش خودم شنيدم كه يكي از نگهبانهاي طبقه بالا گفت:
چه كار مي كنيد؟ خجالت نمي كشيد؟ اگر شماها در جبهه بوديد آيا ده تا ده تا از دست اين بسيجي ها فرار نمي كرديد؟ خجالت بكشيد! حالا كه اين اسير شما شده، اين طور با او برخورد مي كنيد؟
حجة الاسلام والمسلمين سيد علي اكبر ابوترابي
٭٭٭




آنجا ، هركه عكس امام داشت به شهادت مي رسيد

چند روزي در محاصره افتاده و بي آب و غذا شده بوديم. يك گلوله هم براي دفاع نداشتيم. آنها ما را اسير كردند. شصت نفر بوديم. از تشنگي جانمان به لب رسيده بود. چند نيروي رزمنده از تشنگي جان دادند. ما را به پشت خاكريزي بردند. دست بسته نشاندند. تعداد زيادي درجه دار و افسر عراقي در آن پايگاه بودند. در كنار هر گروه، كلمني پر از آب. آنها مي دانستند كه ما از تشنگي در عذاب هستيم. هر كدام با انگشت دست، كلمن آب را به ما نشان مي دادند و مي خنديدند. مي گفتند به شما آب نمي دهيم تا از تشنگي هلاك شويد.
افسر مسؤول آنها گفت: ياالله معطل نشويد، آنها را بازديد كنيد در جيب هر كدام آنها عكس امام خميني را پيدا كرديد، بكشيد. آمدند و وسايل جيب تك تك ما را بيرون كشيدند و پخش و پلا كردند. به يك رزمنده بسيجي رسيدند. تصوير كوچكي از حضرت امام (ره) در جيب او بود. درجه دار فرياد كشيد: جناب سروان، پيدا كردم. اين هم عكس امام خميني. افسر مسؤول مثل گرگ درنده اي به طرف رزمنده بسيجي يورش برد. يقه پيراهن او را گرفت و با دو دست گلوي او را گرفت و تا آنجا كه قدرت داشت فشار داد تا رزمنده بسيجي بي جان و بي حركت از نفس افتاد و خفه شد.
محمد نجفيان ٭ مؤسسه فرهنگي پيام آزادگان


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------


تبليغات
نظرسنجي

نظرتان در مورد پوشش خبري اين سايت چيست ؟

عضويت در خبرنامه روزنامه

با عضويت در اين بخش شما آخرين اخبار و تحليل هاي روز را در صندوق پستي خود دريافت خواهيد نمود

موسسه فرهنگي قدس
روزنامه قدس
آدرس پست الكترونيكي: Info@Qudsdaily.net
InsertAmar