---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- بررسي آخرين تحولات مسأله هسته اي ايران در گفت و گوي قدس با
قائم مقام دبير شوراي عالي امنيت ملي ؛ مذاكره؛ اروپا راه ديگري ندارد
٭ گفت و گو : آرش خليل خانه گروه سياسي- آرش خليل خانه: پرونده هسته اي ايران طي دو سال و نيم تعامل با آژانس بين المللي انرژي اتمي بيش از آنكه درگير مسايل فني و حقوقي و ابهامات كارشناسان اين نهاد باشد، با حواشي و جريانهاي سياسي پيرامون شوراي حكام دست به گريبان بوده است. از اين رو در هيچ مقطعي پيش بيني قطعي خروج از مذاكرات رسمي و جلسات شوراي حكام و رايزنيهاي ايران با كشورهاي اروپايي در پي تحولات سياسي و توافقهاي پاريس و تهران ميسر نبوده است.
غلبه حواشي بر محتواي پرونده تا بدانجا پيش رفت كه تروئيكاي اروپايي پس از واكنش ايران به وقت كشي و خلف وعده سه كشور اروپايي در ارايه تضمينهاي محكم و پيشنهادهاي مقرر شده در توافق چهار جانبه و از سرگيري مجدد فعاليت "يو.سي.اف" اصفهان موجي از هجمه سياسي و تبليغاتي را در آستانه تحولات سياسي داخلي ايران ايجاد كرد و با تهديد ايران به ارجاع پرونده اش به شوراي امنيت سازمان ملل و صدور قطعنامه شديد اللحن اجلاس ماه دسامبر گذشته، شرايط را بيش از پيش پيچيده و غير قابل پيش بيني كرد. اما در شرايطي كه بيشتر تحليلگران گمان مي كردند در اجلاس نوامبر (اجلاس پيش رو) فشار بر جمهوري اسلامي ايران افزايش يابد، انتشار گزارش دبيركل آژانس شرايط را به نحو چشمگيري تغيير داد.به فاصله چند ساعت پس از ارايه اين گزارش، كشورهاي اروپايي كه بر سر تعطيلي مجدد تأسيسات اصفهان تا مرز ارجاع پرونده هسته اي ايران به شوراي امنيت پيش رفته بودند، بي آنكه پيش شرطي را مقرر كنند، از تمايل خود براي بازگشت بر سر ميز مذاكره سخن گفتند و زمان آن را نيز اعلام كردند.بدين ترتيب اجلاس نوامبر را بايد نخستين اجلاس شوراي حكام دانست و تا حد زيادي پيش از برگزاري، شرايط سياسي پس از آن آشكار شده و از پيش رقم خورده است. و اين بدان معناست كه دستگاه ديپلماسي و متوليان مذاكرات هسته اي كشور در آستانه مذاكراتي فشرده و فني و پيچيده قرار دارند كه مي تواند تعيين كننده باشد. در آستانه اين تحولات مهم روزنامه قدس با دكتر عبدالرضا رحماني فضلي، قائم مقام دبير شوراي عالي امنيت ملي كشور و معاون فرهنگي، رسانه اي و اجتماعي اين نهاد گفتگو كرده است كه اينك پيش روي شماست.
تحليلهاي مختلفي در روزهاي اخير درباره ماهيت و آثار گزارش اخير محمد البرادعي و نقاط مثبت و منفي آن مطرح شده است.شما گزارش دبيركل آژانس و تأثير آن بر شرايط حاكم در شوراي حكام و موقعيت سياسي كه اينك در آن قرار داريم را چگونه تفسير مي كنيد؟ روند موضوع انرژي هسته اي ايران، با توجه به فراز و فرودي كه در دو سال و نيم گذشته داشته است در جمع بندي كلي يعني هم با توجه به قطعنامه هاي صادره در شوراي حكام و هم با توجه به اظهارنظرهاي شخصيت هاي مختلف سياسي دنيا، نظرات كارشناسان فني و كساني كه درگير اين موضوع بودند نشان دهنده اين است كه ايران همكاريهاي لازم را در اين زمينه انجام داده است. بحث انرژي هسته اي را از چند وجه مي توان بررسي كرد. نخست وجه حقوقي قضيه است كه در اين بعد ما تابع قوانين و پروتكلهاي بين المللي هستيم و تخلفي هم نداشته ايم. وجه ديگر موضوع بعد فني است، در اين بعد هم گزارشهايي كه تاكنون ارايه شده با توجه به شبهاتي كه در دو سال گذشته وجود داشته باز روند همكاري ايران مثبت عنوان شده و شوراي حكام نيز رضايت داشته است كه علاوه بر قطعنامه هاي مختلف حتي در توافقهاي تهران، پاريس نيز بر اين موضوع تأكيد شده است.اما اين موضوع يك بعد سياسي هم دارد. آمريكا و كشورهاي غربي مي كوشند به نوعي از اين قضيه در ابعاد سياسي بهره برداري كنند.طبيعي است با توجه به شرايطي كه بر تحولات سياسي دنيا حاكم است و منافعي كه كشورها دنبال مي كنند درباره مسايل موضعگيري كنند. آمريكا از اين موضوع به عنوان اهرم فشاري كه به خيال خودش بتواند رفتار ايران را در منطقه با آن تنظيم كند، استفاده مي كند. اروپا از اين موضوع در راستاي منافع ملي اش استفاده مي كند و بقيه كشورها نيز همين طور ايران هم به عنوان يك كشور تعيين كننده و اصلي در اين موضوع دنبال اين است كه منافع ملي خودش را تأمين كند. در اين بحث، يعني در بعد سياسي قضيه، اظهارنظرها خيلي متفاوت است گاهي به تفاهم نزديك و گاهي از آن دور شديم، كشورهاي ثالث وارد مذاكرات شدند و دسته بنديهاي مختلف صورت گرفته و شرايط ثابت نبوده است. بعد ديگر قضيه بحث تبليغاتي آن است كه باز با توجه به اهدافي كه رسانه هاي دنيا منبعث از اهداف سياسي حاكم بر آنها دنبال مي كنند با مسأله هسته اي ايران برخورد كرده اند و از همين رو برخورد رسانه هاي خارجي با انرژي هسته اي ايران يك برخورد صادقانه و حرفه اي به معناي اطلاع رساني يا شفاف سازي براي افكار عمومي نبوده بلكه در جهت پوشش دادن اهداف سياسي كشورهاي خودشان حركت كردند و چون رسانه هاي حاكم و غالب در دنيا رسانه هاي وابسته به اردوگاه، غرب، آمريكا و صهيونيستها هستند به طور طبيعي كوشيده اند از اين فضا به نفع خود استفاده كنند. جنگ رواني، شايعه، بزرگ نمايي و تحريفها همه عرصه هاي كار تبليغاتي و رسانه اي بوده كه اين رسانه ها انجام داده اند. ما هم در كشورمان از رسانه هاي مختلف و همه ابزاري كه در عرصه اطلاع رساني مي توانند نقش آفرين باشند اين انتظار را داشته ايم كه بتوانند اطلاعات را بصورت شفاف، سريع و روشن در اختيار مخاطبان قرار دهند. اما بعد حداكثري آن اين است كه به عنوان يك موضوع ملي و مورد درخواست عموم مردم، روي اين موضوع كار و با جوسازي رسانه هاي بيگانه كار كنند. اين يك واقعيت است كه جنگ امروز جنگ رسانه هاست.اگر اين را مبنا قرار دهيم، گزارشي كه آقاي البرادعي ارايه داد را نه مي توان به معناي تام لقب مثبت به آن داد و نه منفي.در واقع برخي نكات اين گزارش مثبت بود و برخي هم نكات قابل بهره برداري بود و باز ماندن پرونده ايران را به دنبال خواهد داشت. جنبه هاي مثبت اين گزارش در تأكيد بر همكاريهاي ايران و اعلام رضايت از ارايه برخي مدارك و بازديد از نقاط مختلف كه در گذشته هم بوده، نوع ملاقاتهايي كه داشته اند و در مجموع مسيري كه به بيان آنها در جهت خواسته شوراي حكام بوده قرار دارد. ضعف گزارش البرادعي هم اين است كه خيلي از موضوعها را باز گذاشته كه اقدامهاي بعدي را درباره آنها ممكن مي سازد. مثل عدم بازرسي از پاره اي نقاط يا مصاحبه با برخي افراد و يا طرح يك مسأله جديد در قالب گزارش كه مثلاً سندي است كه نشان مي دهد ايران شايد به دنبال اقدامهايي وراي مقررات NPT است كه هر كدام از اينها پاسخهاي خود را دارد كه در موعد مقرر ارايه خواهد شد. در عين حال، اين گزارش خود بخشي از روند كلي موضوع و حلقه اي از يك زنجيره است كه به نوعي كامل كننده حركت شوراي حكام خواهد بود ولي در كل، موقعيت ما اكنون به گونه اي است كه نشان دهنده جنبه هاي مثبت و سازنده و همكاري خوب با بازرسان و كشورهاي عضو آژانس و كشورهايي است كه خود مدعي هستند مي توانند در اين زمينه با ما همكاري كنند، مي باشد.
اروپاييها سه شنبه شب اعلام كردند كه از پيش شرط خود براي مذاكرات صرف نظر كرده اند و حاضرند حتي اگر ايران يو.سي.اف اصفهان را بارديگر به حالت تعليق درنياورد نيز براي خروج از بن بست پاي ميز مذاكره بازگردند. چه شرايطي موجب شد بلوك غرب عقب نشيني كند و گزارش البرادعي تا چه حد در اين زمينه مؤثر بود؟ اروپاييها به نظر من راهي جز اين ندارند البته اين بدان معناست كه اگر اقدامهاي ديگري بخواهند انجام دهند شايد با موانع زيادي روبرو باشند. ولي اگر در جهت قوانين، مقررات و جنبه هاي حقوقي، فني و فضاي بين المللي حركت كنند، رويه طبيعي همين است كه بيايند و بحث مذاكره را ادامه دهند. بحثهايي كه از قبل در مورد ايران مطرح بود كه پرونده ما به شوراي امنيت ارجاع داده شود به عنوان حادترين شرايط از جنبه حقوقي و فني، چنين ارجاعي داراي شرايط و مراحلي است. حداقل موضوع اين است كه بازرسان آژانس مي بايست گزارشهايي بدهند مبني بر تخلف يا نقض آشكار ايران در قوانين حاكم بر رفتار كشورهاي عضو كه تهديد امنيت و صلح جهاني باشد و اين بايد در گزارش دبيركل به شوراي حكام قيد شود در اين صورت است كه شوراي حكام مي تواند درباره ارجاع پرونده به شوراي امنيت تصميم بگيرد. در هيچ يك از مراحل بازرسيها چنين گزارشي از بازرسان نبوده و آقاي البرادعي هم هيچ گاه، چنين گزارشي را به شوراي حكام نداده است. بنابراين در مسير عادي قضيه، امكان ارجاع پرونده ما به شوراي حكام وجود ندارد. مسأله ديگر اين بوده كه افكار عمومي دنيا براي ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت بايد همراهي لازم را داشته باشد كه اينگونه نشد. به اين دليل هم سياسيون، دولتها و مجالس كشورهاي جهان بويژه غرب و هم مردم آنها ديگر به اين نوع گزارشها و جوسازيها اعتماد نمي كنند. از طرف ديگر گزارش دبيركل نشان داد ايران در مسير همكاري است علاوه بر اين ديپلماسي قوي كه ايران به كار گرفت، هم در بعد تحركات و رايزني ها و لابي هاي خاص و هم اقدامهاي حقوقي و قانوني كه انجام داده بسيار مؤثر بود. بعنوان مثال نامه دكتر لاريجاني، افكار عمومي و فضاي فكري كشورهايي را كه با نگاه مثبت اين پرونده را پيگيري مي كردند مثل كشورهاي گروه نم يا سايران كه از منظر حقوقي و واقعي به موضوع نگاه مي كنند، تحت تأثير قرار داد.همواره عليه ما تبليغ مي شد كه ايران خواستار مذاكره نيست و مي كوشد به روشهاي غيرعقلاني روي بياورد. و اين نامه، آنها را در برابر يك اقدام انجام شده قرار داد كه مي بايست به آن جواب دهند. عامل ديگر در اين عرصه، تضمينهاي عيني بود كه اروپايي ها دنبال مي كردند و ايران با اقدامي كه انجام داد و تأسيس شركتي كه در دولت به تصويب رسيد و رسماً ما به همه دنيا اعلام كرديم، حاضريم شركتهايي با مشاركت بخشهاي خصوصي و دولتي بقيه كشورها در خاك خودمان براي غني سازي داير كنيم بالاترين نظارت و ضمانت عيني را ارايه داد.موضوع ديگري كه اروپاييها فكر مي كنند شايد بتوانند از آن بهره برداري كنند، اين است كه چون در شرايط كنوني با اظهارنظرهايي كه چين، روسيه و گروه "نم" در اين مدت داشته اند، تمايلي به وحدت نظر روي ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت مشاهده نشد و برعكس گرايش و خواست كشورها به بررسي موضوع در چارچوب آژانس بود تا در گامهاي بعد و آينده بتوانند اين اجماع مورد نظرشان را ايجاد كنند. محور اين اجماع چيست؟ كشورهاي اروپايي و آمريكا به خيال خودشان پيشنهاد روسيه مبني بر غني سازي در اين كشور را مبنا قرار داده اند و تبليغات زيادي را هم از روز سه شنبه در اين باره آغاز كرده اند.بعد سياسي اين قضيه اين است كه آنها فكر مي كنند چنين اتفاقي نخواهد افتاد و در اين صورت مي توانند افكار عمومي دنيا را به سمت اجماع بر عليه ايران ببرند. طبيعي است كه ديپلماسي ايران نيز حتماً بايد با در نظر گرفتن اين جنبه حركت كند. بنابراين به لحاظ حقوقي و قانوني و افكار عمومي شرايط براي ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت فراهم نبود. اما واقعاً احتمال اينكه پرونده ما در اين مسير قرار گيرد يا نه ديگر خارج از شرايط واقعي و حقوقي خواهد بود كه اميدواريم اين پرونده در يك مسير طبيعي پيش رود.
پيشنهادروسيه به ايران براي غني سازي در خاك اين كشور از سوي دو كشور تكذيب شد. اما همانگونه كه شما نيز اشاره كرديد، رسانه هاي غربي به شدت درباره اين ايده فضاسازي كرده و بر روي آن مانور مي دهند. اصولاً چنين پيشنهادي از سوي روسها به ما رايه شد يا نه و آيا تمركز بر اين ايده، اين گمانه را تقويت نمي كند كه به احتمال زياد كشورهاي اروپايي طرف مذاكره قصد دارند در گام بعدي خود چنين خواسته اي را مطرح كنند؟ در اين شرايط موضع جمهوري اسلامي ايران چيست؟ درباره اين موضوع بايد به يك نكته توجه داشت.زماني يك پيشنهاد در قالب طرحي مدون ارايه مي شود كه زوايا و ابعاد آن مشخص شده و در آن صورت مي توان آن را بررسي كرد. اما اگر در قالب يك توصيه يا گفتگو مدنظر باشد، بله چنين چيزي مطرح شده اما چون زواياي آن آشكار نبود و در قالب طرحي مدون به ما ارايه نشده بود بنابراين ايران هيچ اظهارنظري ابتدا به ساكن نمي تواند درباره آن داشته باشد. در ملاقاتي هم كه دكتر لاريجاني با دبير شوراي عالي امنيت ملي روسيه داشت گفت كه اگر چنين طرحي به صورت رسمي ارايه شود ما بررسي خواهيم كرد. يك شبهه اي كه در افكار عمومي ما به واسطه روشن نبودن اين طرح ايجاد شده و به زور رسانه هاي غربي پيگيري مي شود، تأكيد بر جنبه سياسي موضوع است كه شما هم به آن اشاره كرديد و با خود مي گويند ايران را در حالتي قرار داده ايم كه اگر به طرف پذيرش موضوع بروند بحث غني سازي به خارج از ايران منتقل شده و اگر نپذيرند بايد در مقابل افكار عمومي پاسخگو باشند. اين نگاه سياسي به قضيه است اما نگاه واقع بينانه به موضوع بايد براي مردم توضيح داده شود. مردم ما از مشاركتي كه در اين طرح مطرح مي شود گمان مي برند كه روسيه پيشنهاد داده شركتي داير شود و در همه فرآيند غني سازي به كمك ايران، با حضور نيروهاي انساني، امكانات و فناوري ما انجام شود به نوعي كه هر دو كشور به همه ابعاد اين زنجيره با دانش بومي دسترسي داشته باشند. طرحي با اين ويژگي واقعاً قابل بررسي است. اما اگر مشاركت ما به اين معنا باشد كه مثلاً سهامي از يك شركت را در كشوري ديگر خريداري كنيم و در مقابل نه در فرآيند توليد شركت داشته باشيم و نه نيروي انساني ما در پروسه حضور داشته باشند و نه انتقال فناوري صورت گيرد، بحث ديگري است كه ما در گذشته هم چنين سهامي را داشته ايم. لذا ما بايد جنبه سياسي، تبليغاتي و رسانه اي اين طرح را با جنبه قانوني و حقوقي كه در قالب يك طرح مدون قابل بررسي است جدا و تفكيك كنيم.
به نظر مي رسد ما در آستانه ورود به دور جديدي از مذاكرات با كشورهاي اروپايي هستيم. در شرايطي كه سابقه خوبي از برخورد اين كشورها و تعامل آنها در يك سال و نيم مذاكرات گذشته نداريم. در اين شرايط و با توجه به اينكه غرب تأكيد دارد همچنان اهرم فشار شوراي امنيت را در مورد ايران در كنار مذاكره حفظ كند، اگر شرايط مطلوب ما فراهم نشود آيا همچنان اين احتمال وجود دارد كه ما فعاليت تأسيسات نطنز را هم از سر بگيريم؟ با توجه به روندي كه تاكنون بوده، همه مسؤولان نظام و دولتهاي مختلف اعم از دولت آقايان هاشمي، خاتمي و احمدي نژاد و امروز كه شوراي عالي امنيت ملي مركز تصميم گيري و پيگيري اين موضوع است همه تاكنون بر سر اين موضوع به توافق رسيده اند كه انرژي هسته اي و چرخه سوخت حق ماست و نمي توانيم از آن بگذريم و اين يك اصل پذيرفته شده است. اينكه چگونه ما اين را در شرايط مختلف عملياتي كنيم، تصميمي است كه بايد مسؤولان نظام درباره آن نظر بدهند.در باب شوراي امنيت هم معتقديم اين واژه پاشنه آشيل و ابزاري شده كه همواره كشورها را با آن تهديد مي كنند. شوراي امنيت نهادي است كه در دل سازمان ملل شكل گرفت تا حافظ صلح و امنيت در عرصه بين الملل باشد اما در عرصه هاي مختلف تاريخي در اجراي وظايف خود ناتوان بوده كه نمونه هاي آن نقش اين نهاد در قضاياي فلسطين اشغالي يا مسأله عراق است. با اين حال ما به عنوان عضو سازمان ملل، قوانين و دستورالعملهاي اين نهاد را پذيرفته و عمل كرده ايم اما اين نهاد نبايد به ابزار و وسيله اي براي تهديد ملتها بدل شود.در مسأله ايران از همين ابزار استفاده مي شود.جهان غرب براي اعمال تغييرات مورد نظر خود در قالب طرح خاورميانه بزرگ، دو راهكار و رويه را دنبال مي كند كه بارها آن را اعلام كرده اند و توني بلر نخست وزير انگلستان هم دوشب پيش آن را تكرار كرد.نخست تغيير در ساختارها نظير آنچه در عراق و افغانستان اتفاق افتاد و دوم تغيير در رفتارها به معناي تغيير در تصميم گيريها، اقدامها، همراهيها و همكاريهاي آمريكا در منطقه. ايران از كشورهايي است كه آنها سعي مي كنند از طريق تغيير در رفتار، اهداف خود را در آن دنبال كنند چرا كه تغيير ساختار در ايران هزينه هاي هنگفتي براي آنها دارد و اساساً احتمال آن نزديك به صفر است. بنابراين در يك معادله هزينه فايده در ديدگاه پراگماتيستي، آنها يقيناً نمي توانند تغيير ساختار در ايران را مبناي رفتار خود قرار دهند بنابراين به سوي تغيير رفتار مي روند. در اين روش، طراحيهايي كه هست شامل فشار از خارج در قالب روابط ديپلماسي و دولتها، اظهارنظرها، تبليغات رسانه اي و ابزار نهادهاي بين المللي است و براي هر كدام هم طراحي دارند. بعنوان مثال در قالب نهادهاي بين المللي از ابزار سازمان ملل و در قالب حقوق بشر يا انرژي هسته اي فشار مي آورند. در قالب رسانه ها با صرف بودجه هاي كلان كه حتي در پارلمان آمريكا تصويب مي شود شبكه هايي را براي تبليغ عليه ايران به كار مي گيرند و در بعد ديپلماسي و شخصيتها هم كه اظهارنظرها و ديدگاههاي مختلفي را مطرح مي كنند كه در رفتار دروني ما تأثيرگذار باشد. اين روش هزينه ها را براي آنها كاهش مي دهد و به دنبال آن مديريت بعدي آسانتر و همراهي بيشتر مي شود و اين آرزوي بزرگي است براي آنها اما در داخل آنها به چه تغييراتي چشم دوخته اند؟ دو اتفاق براي آنها مهم است. يكي برهم خوردن وحدت و انسجام داخلي ايران و ايجاد انشقاق كه گزينه هاي آن عبارتند از: الف: اقوام و اقليت ها كه زمينه و بستر مناسبي است براي تحريك. ب: عرصه سياست به معناي ايجاد اختلاف ميان گروههاي سياسي داخلي يك كشور. ج: عرصه حاكميت و ايجاد فاصله ميان دولت، مجلس و قوه قضاييه د: رابطه دولت و ملت و ايجاد شكاف ميان دولت و جامعه اما دومين اتفاقي كه از اين منظر دنبال مي كنند ناكارآمد جلوه دادن دولت ماست. به عنوان نمونه انرژي هسته اي ما را با موضوعهاي بي ربطي پيوند مي دهند. مثل بورس، مشكلات اقتصادي، توليد و... در حالي كه هيچ ربطي با هم ندارند.بنابراين بايد بتوانيم در بعد داخلي كارآيي را بالا ببريم و اين نيازمند يك عزم ملي و مشاركت عمومي و بكارگيري توانمندي ماست و ما بالقوه اين امكانات را داريم. اگر ما در عرصه داخلي و با برنامه ريزي لازم بتوانيم به صورت مؤثر انسجام را تقويت و حفظ كنيم بقيه مسايل قابل كنترل است. مردم ما بايد بدانند شوراي امنيت به عنوان يك ساختار حقوقي در دل سازمان ملل و مسيري كه موضوعات مختلف به آنجا مرتبط مي شوند، يك واقعيت است و سعي ما نبايد اين باشد كه در اين مسير قرار گيريم چون ممكن است قضيه را پيچيده تر كند.
رسانه هاي غربي و دولتمردان آنها بسيار تلاش كرده اند افكار عمومي ما را از شوراي امنيت بترسانند، اگر پرونده ما به شوراي امنيت برود چه اتفاقي خواهد افتاد؟ اگر هم قرار باشد اتفاقي رخ دهد به معناي اين نيست كه ما از ترس مرگ خودكشي كنيم يا هنوز اتفاقي رخ نداده ما هزينه آن را بدهيم بلكه بايد بكوشيم هزينه آن را پايين بياوريم. ما فكر نمي كنيم با توجه به شرايطي كه اكنون در دنيا حاكم است چنين اتفاقي بيفتد ولي به عنوان يك مسير، مردم بايد آمادگي هاي لازم را داشته باشند البته ما در سه دهه گذشته پس از انقلاب، همواره مورد هجمه بوده ايم و در شرايط موجود هم اقدامهايي كه امكان وقوع آن هست اعمال فشارهاي سياسي بيشتر برما الزامات بيشتر براي ما ونظارت گسترده تر است. در گامهاي بعدي ممكن است برخي از اقدامهاي محدوديت ساز را در ابعاد مختلف بر ما اعمال كنند مثل محدوديت در سفرها، محدوديت هاي اقتصادي و... البته در اوج قضيه، شوراي امنيت اختيارات ديگري هم دارد ولي اين نبايد موجب شود كه ملتي به خاطر نگراني از آن، پيش بيني هزينه هايش را بدهد. يعني تسليم شود، يا منفعل شود. البته ملت ما اينگونه نيست و روي سخن من با برخي از گروههاي سياسي و افراد است كه اين موضوع را به عنوان عامل ترس و نگراني و بالابردن هزينه كار جلوه مي دهند. يعني كاري كه رسانه هاي خارجي انجام مي دهند بنابراين بايد آمادگيهاي لازم را در درون فراهم كنيم. دولتهاي قدرتمند امكان دارد هدف، استراتژي و زمان را تعيين كنند اما قادر نيستند اقدام را تعيين كنند چون اقدام يك موضوع چند جانبه است و عمل متقابل به دنبال دارد. ممكن است آنها قصد انجام چنين كاري را داشته باشند اما اقدام به انجام آن مستلزم بسترسازي و ايجاد شرايطي است كه ما الآن در آن شرايط مداخله داريم و با موقعيتي كه ايران دارد با حفظ انسجام و اقدام دولت و هماهنگي مسؤولان قطعاً جلو اين كار گرفته خواهد شد و ان شاءا... از اين مرحله هم عبور خواهيم كرد.
نمود و جلوه بيروني برخورد كشورهاي غربي به موازات تحولات سياسي در داخل ايران و جابجايي دولت تغيير كرد و روبه تندي گراييد، آيا غربيها از تحولات سياسي ايران و يا احتمالاً تغيير برخي مواضع، احساس نگراني كردند؟ اين تغيير لحن چه معنايي داشت؟ رفتار غربيها با ما واقعاً عوض نشده است اين را اسناد و مدارك و نمودارهاي تحليل رفتار آنها هم تأييد مي كند. در بحث ديپلماسي و روابط بين المللي براي هر كشوري منافعش محور است بنابراين اگر آمريكا برمحور منافع خودش حركت كرد، كه قطعاً همين طور است و اگر ما در مقابله با اين منافع حركت كرده ايم بنابراين رفتارها از طرف آمريكا بايد واحد باشد و تبليغات نشان مي دهد واحد است مگر اينكه بگويم ما به طرف منافع آنها رفته ايم كه در هيچ دولتي اين اتفاق نيفتاده بنابراين سياستهاي آنها تغيير نكرده بلكه ممكن است لحن آنها عوض شده باشد كه اين در حد تكنيك كار است. غرب به سردمداري آمريكا هيچ گاه با ما خوب نبوده اما اگر احساس كرده بعضي مواقع منافعش را در نرم كردن ادبيات مي تواند به دست آورد اين كار را كرده است. اما اينكه در ماههاي اخير غرب با ادبيات هجومي بيشتر با ما برخورد مي كنند، نشان مي دهد كه در اين سوي مرزها دولتي مستقر شده كه شعارش احقاق حقوق مردم، برخورد شفاف با جريانها و مقابله با سلطه غرب است. از همين رو محور اصلي تبليغات آنها از روز پس از انتخابات اين بود كه دولت از پيش شكست خورده را مطرح كنند و پس از آن هم در هر مرحله از كار آن و استقرار دولت موضوعي را مطرح كردند. اين همان استراتژي ايجاد انشقاق در داخل كشور است.لذا آنها به اين سو رفتند كه از ظرفيت دولت فعلي براي اثبات بيشتر استراتژي خود استفاده كنند، ولي بايد بدانند ما در استراتژي هايمان ثابت هستيم؛ چون تعين استراتژي ها صرفاً در حيطه دولت نيست، بلكه يك عنصر در تعيين آن است و سه قوه، مجمع تشخيص مصلحت نظام و در رأس آنها مقام معظم رهبري در تدوين استراتژي نقش دارند. بنابراين در استراتژي ما هيچ تغييري ايجاد نشده و برخورد براساس سه اصل عزت، حكمت و منزلت و در جهت بالا بردن توان خود است. من معتقدم اگر بصورت شفاف و روشن و بصورت منطقي و معقول موضع گيري كنيم و نشان دهيم واقعاً در پي استفاده غير صلح آميز از انرژي هسته اي نيستيم و در عين حال بر حق خود اصرار داريم حتماً آنها با يك نگرش منطقي با ما مواجه مي شوند، البته ما بايد پشتوانه قدرت خود را تقويت كنيم.
پس از جابه جايي دولت و برخي تغييرات در تيم مذاكره كننده ،دولت با انتقاد بعضي گروه ها و جريانها مواجه شد، و عده اي اين جابه جايي ها را غيركارشناسي عنوان كردند. اين در حالي است كه متوليان امر اظهار مي دارند تغييرات صرفاً در رده هاي مديريتي كلان بوده و بدنه كارشناسي تيم مذاكره كننده دست نخورده است. شما اين تحولات را چگونه تبيين مي كنيد؟ ما دراين بخش سه حلقه را مي توانيم از هم تفكيك كنيم. حلقه نخست؛ دايره تصميم گيري است كه متشكل از سران قوا، عوامل مؤثر در كشور و رهبري است و جابه جايي در دولت هم تغييري در رويكرد آن رخ نمي دهد.دوم؛ حلقه كارشناسي فني و حقوقي است كه تركيب آن از نهادهاي مختلف درگير در موضوع تشكيل شده و اين حلقه هم نه تغييري در دستگاه ها و نهادهاي داخل آن ايجاد شده و نه در افراد آن. البته اگر در جايي لازم بوده تقويت شود آن كار انجام شده است. و حلقه آخر يا سوم؛ ديپلماسي موضوع و پيشاني و مديريت پرونده در نهادهاي مربوطه بوده كه در اينجا آقاي دكتر روحاني رفته اند و آقاي لاريجاني آمده اند. آقايان روحاني و لاريجاني دو شخصيت حكومتي دارند. يكي نماينده رهبري در شوراي عالي امنيت ملي و ديگري دبير اين شوراست و آقاي لاريجاني سالهاي زيادي عضو شوراي عالي امنيت ملي و مشاور رهبري بوده اند و در جريان امور قرار دارند. بنابراين تغيير چنداني حاصل نشده است. مي ماند دوستاني كه در وزارت خارجه با شوراي عالي امنيت ملي قضيه را پيگيري مي كنند كه در عرصه ديپلماسي هم تصميم گيري ها فردي نيست. آقاي ناصري يا موسويان و ديگر دوستانشان كه در گذشته فعال بودند، هنوز هم از نظراتشان استفاده مي شود. هنوز هم سفارتخانه هاي ما به عنوان عناصر مؤثر در قضيه فعالند.اينكه ما يك موضوع را به تيم جديد و قديم تقسيم كنيم و از اين تقسيم بخواهيم شكاف در حاكميت يا گردش اطلاعات و تصميم سازي را برداشت كنيم، كار درستي نيست، روند كار همان روند گذشته است و اتفاقهايي كه رخ داده تاكنون همواره در جمع شوراي امنيت و حلقه اوليه و رسمي تصميم گيري مطرح شده و رويه ثابتي را طي كرده است.اشكالات ديگري را هم مطرح مي كنند. مثلاً برخي مي گويند با نخبگان جامعه هيچ تماسي نيست. اين اظهارنظرها از ناحيه دو گروه است، يا كساني كه از سيستم تصميم گيري اطلاعات ندارند و يا كساني كه اطلاعات دارند اما مي خواهند تبليغات منفي كنند و اينها كساني هستند كه خود را به خواب زده اند.نظام تصميم گيري در اين زمينه مبتني بر يك نظام چند وجهي داراي ابعاد حقوقي، فني، سياسي، امنيتي، ديپلماتيك و تبليغاتي است.و در هر رده انبوهي از كارشناسان هستند كه در نهايت يك يا چند نفر در پيشاني كار قرار مي گيرند.
در آستانه دور جديدي از مذاكرات هستيم. استراتژي ما براي ورود به اين مقطع چيست؟ استراتژي ما همان استراتژي قبل است و بحث جديدي نداريم ما خواهان احقاق حق ملتمان در استفاده صلح آميز از انرژي هسته اي بدست خودمان هستيم. تضمين هاي لازم را نيز كه عبارتند از مشاركت ديگر كشورها، نظارت آژانس، حركت در چارچوب ان. پي. تي، قبول داوطلبانه پروتكلها ارايه داده ايم و براي اين موضوع با همه كشورهايي كه محوريت آژانس، ان. پي. تي و پروتكلها را قبول داشته باشند و حق ما را بپذيرند، مذاكره خواهيم كرد.