خانه   |   صفحات   |   آرشيو   |  آرشيو PDF |   درباره موسسه   |   ارتباط با ما   |   نقشه سایت   پنج شنبه 10آذر ماه 1384
منوي اصلي
 صفحه اول   
 اخبار   
 اقتصادی   
 بین الملل   
 سوسه   
 میهن   
 خطه خورشید   
 چوب خط   
 ورود آزاد   
 ديدگاه   
 كفشدوزك   
 رسانه   
 عشقستان   
 مردم   
 ورزش   
 عبرت   
 در حوالی امروز   
 فراسو   
 نگاهي به مطبوعات   

[ عشقستان ]


گزارشي از تجمع جانبازان و خانواده هاي ايثارگران نسبت به عملكرد بنياد شهيد
      در مقابل نهاد رياست جمهوري ؛ قصه قطره هاي اشك

مقايسه تطبيقي خاطرات دو زن خبرنگار ايتاليايي و ايراني ؛ دو جنگ، دو خبرنگار



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
گزارشي از تجمع جانبازان و خانواده هاي ايثارگران نسبت به عملكرد بنياد شهيد
در مقابل نهاد رياست جمهوري ؛ قصه قطره هاي اشك


عصر روز يكشنبه دهها تن از ايثارگران دوران هشت سال دفاع مقدس در اعتراض به نحوه عملكرد بنياد شهيد و امور ايثارگران مقابل نهاد رياست جمهوري تجمع كردند.
به گزارش مهر، ساعت 11صبح روز يكشنبه جمعي از جانبازان و خانواده ايثارگران مقابل نهاد رياست جمهوري تجمع كردند تا مشكلات خود را با رياست جمهوري در ميان بگذارند كه پس از رايزني با مسؤول ارتباطات مردمي نهاد رياست جمهوري تجمع كنندگان ساعت 13 روز بعد موفق شدند وارد اين نهاد شده و اعتراضهاي خود را با مسؤولان در ميان بگذارند. آنچه مي خوانيد گزارش خبرنگار گروه دفاع مقدس مهر است از اين تجمع.




- حدود ساعت 11 صبح يكشنبه در ضلع شرقي ميدان پاستور چند نفر دور هم جمع شدند. يكي از آنها عصاي سفيد به دست داشت و عينك تيره به چشم. ديگري يك ماسك به صورت داشت و ديگري عصايي به دست گرفته بود تا به كمك دستها ضعف پاي دردمندش را جبران كند. شايد در لحظه اول اين جمع كوچك توجه كسي را برنمي انگيخت. اما رفته رفته كه بر تعدادشان افزوده مي شد و عده اي با ويلچر و گروهي با زن و بچه به آنها ملحق شدند، كم كم نگاهها به سويشان خيره شد. آنها كه بودند؟ چه مي خواستند؟ آنجا چه مي كردند؟ اينها همه سؤالاتي بود كه شايد بر ذهن هر رهگذري مي گذشت و پاسخ اين سؤالات پلاكاردي بود كه چند لحظه بعد در مقابل اين جمع گشوده شد: "خوشا به حال شهدا كه رفتند و اين روزها را نديدند" امضاي پلاكارد هم چنين بود: "جمعي از فراموش شدگان و خانواده شهدا".
- با اينكه چيزي به ظهر نمانده بود، اما سرماي صبحگاهي هنوز سوز داشت. يكي اين پا و آن پا مي كرد. يكي دستها را در مقابل دهان گرفته بود تا با نفس گرمش، از سردي دستها بكاهد. برخي از همسران جانبازان براي محفوظ ماندن كودكان شيرخوار يا خردسال خود از سوز سرما آنان را در آغوش كشيده و چادرهاي خود را بر سر فرزندانشان كشيده و گوشه خيابان ايستاده بودند. خانمي زير بغل همسر جانبازش را كه با عصا لنگ لنگان قدم بر مي داشت گرفته بود تا بتوانند خود را به جمعيت برسانند.
- برخي از جانبازان با در دست داشتن پلاكارد و عكسهاي مقام معظم رهبري و دكتر احمدي نژاد نسبت به پايداري خود بر آرمانهايشان تأكيد كردند.
- در ميان جمعيت زنان جانبازاني بودند كه از كرمانشاه و شهرهاي مرزي كشور براي رساندن صداي اعتراض خود به گوش مسؤولان، فرسنگها راه آمده بودند. هر كدام ورقه اي را در دست داشتند تا به اميد ديدار رئيس جمهور دردهاي نوشته خود را به او بدهند. جمعيت به كندي پيش مي رفت؛ آنان كساني بودند كه روزي از چابكي كسي به گرد پايشان نمي رسيد، اما اكنون نه پايي دارند و نه ريه سالمي كه آنان را در گام برداشتن ياري كند. آنان خود را نماينده هزاران نفر از جانبازان اعصاب و روان و شيميايي مي دانند كه در شهرهاي دور يا در آسايشگاه ها گذر عمر را به نظاره نشسته اند.




- پس از مدتي كه تعداد گروه به مرز قابل توجهي مي رسد، كم كم حركت به سوي نهاد رياست جمهوري آغاز مي شود. در بازرسي اول جمع توقف مي كنند.
- "غرقي" مسؤول رسيدگي به شكايات مردمي نهاد رياست جمهوري اولين فردي بود كه به جمع جانبازان آمد و از آنان خواست كه به خانه هايشان بازگردند و به آنان قول داد كه با رئيس جمهور در مورد وضعيت آنان صحبت خواهد كرد، اما جانبازان خواستار ديدار رئيس جمهور بودند تا وي را در جريان مسايل و مشكلات جانبازان قرار داده و مداركي را در خصوص سوء مديريت اين بنياد در اختيار دكتر احمدي نژاد قرار دهند.
- در اين لحظه چند تن از جانبازان اقدام به توزيع برگه هايي در ميان جمع كردند. در ابتداي اين برگه ها فرازي از نامه حضرت علي(ع) به مالك اشتر در سال 38 هجري آمده و در بخش ديگري از اين اعلاميه چنين آمده است: ما جمعي از جانبازان هميشه در صحنه نظام مقدس اسلامي به استحضار مي رسانيم كه بر اساس موازين و آموزه هاي ديني نسبت به انتصاب مسؤولان ناكارآمد و ناصالح كه برخي از ايشان با طمع ورزي و برخي ديگر با كوته نگري آينده بنياد شهيد و امور ايثارگران را كه پاسدار ارزشهاي نظام مقدس اسلامي است در پرده اي از ابهام قرار داده اند معترض مي باشيم.
در حالي كه انتظار ما اين بود كه نتيجه ادغام نهادهاي ايثارگري ارتقا و توسعه مديريت بر سازمان باشد، ولي متأسفانه شاهديم كه با به كارگيري نيروهاي ناآزموده و بي تجربه و ناآشنا به جانبازي و ايثارگري موجب حيف و ميل بيت المال گرديدند؛ كه مؤيد اين موضوع رد صلاحيت تعدادي از مديران منصوب شده توسط دكتر دهقان در روزهاي اخير مي باشد. اگرچه مراتب چه به صورت مكتوب و چه به صورت شفاهي به اطلاع دفتر بازرسي ويژه رياست جمهوري و بازرسي كل كشور نيز رسيده است، كه متأسفانه به نتيجه نرسيده است. لذا بر آن شديم براي توقف اين روند و اصلاح امور توجه مقامات عاليه نظام را به اين موضوع جلب نماييم.
- در ادامه اين اعلاميه اشاره اي به برخي انتصاب هاي جديد در بنياد شهيد و امور ايثارگران با ذكر نام شده و مواردي مثل سوء استفاده مالي، سوء مديريت، تخلفات اداري و موارد سوء اخلاقي و... ذكر گرديده و در هر بخش بر وجود مستنداتي براي ادعاهاي مذكور تأكيد شده است.
- مسؤول رسيدگي به شكايات مردمي نهاد رياست جمهوري بعد از نيم ساعت مجدداً به جمع جانبازان بازگشت و گفت چند نماينده انتخاب كنيد تا براي بيان مشكلات خود به داخل نهاد رياست جمهوري بيايند كه جانبازان همگي فرياد زدند: يا همه مي رويم يا هيچ كس وارد نمي شود و تا خود دكتر احمدي نژاد را نبينيم از اينجا نمي رويم". بعد از دقايقي "غرقي" بازگشت و از آنان خواست در كمال آرامش وارد شوند و در سالن ورودي نهاد رياست جمهوري مستقر شوند تا او به سخنان آنها گوش دهد.
- نكته جالب در اين تجمع، حضور"حاجي بخشي" به عنوان يكي از پيشكسوتان جبهه و جنگ و پدر دو شهيد و جانباز بود. او نيز مانند ديگر جانبازان نسبت به مديريت دكتر دهقان، رئيس بنياد شهيد و امور ايثارگران و ناكافي بودن حقوق اكثر جانبازان- با وجود مشكلات جسمي و دارا بودن فرزندان محصل- اعتراض داشت. وي به خبرنگار مهر گفت: من خودم مشكل مالي ندارم، چون از ما ديگر گذشته اما جانباز با حقوق ناچيزي كه مي گيرد، با چند بچه كوچك چطور مي تواند زندگي كند در حالي كه قادر به كار كردن نيست. من به حمايت از همه جانبازان و خانواده شهدا كه در رنج و سختي زندگي مي كنند در اين تجمع شركت كرده ام. جانبازان دكتر احمدي نژاد را از خود مي دانند و اميدوارند كه رئيس جمهور به مشكلاتشان رسيدگي كند.
- اكثر تجمع كنندگان جانبازان اعصاب و روان و جانبازان 70٪ قطع نخاعي بودند كه از آسايشگاه ها نيز آمده بودند. و در ميان آنها جانبازاني از شهرها و شهرستانهاي مختلف از جمله كرمانشاه، تكاب در آذربايجان غربي، اصفهان، كرج، اسلامشهر و ورامين نيز به چشم مي خوردند.
- پس از ورود به نهاد جانبازان به بيان مشكلات خود پرداختند. مهمترين خواسته تجمع كنندگان ملاقات با رياست جمهوري، بركناري دكتر دهقان به دليل سوء مديريت و توقف سياست كاهش درصد جانبازي بود.
- يكي از موارد مورد اعتراض نحوه توزيع امكانات ميان جانبازان بود به شكلي كه ممكن است مسؤولان بنياد چندين بار ماشين و خانه و امكانات مختلف در اختيار برخي جانبازان 70٪ قرار دهند، اما به جانبازان اعصاب و روان يا شيميايي كه حتي از عهده پرداخت پول داروي خود نيز برنمي آيند و با خانواده خود در بدترين شرايط مالي زندگي مي كنند هيچ گونه امكاناتي نمي دهند فقط به اين علت كه به جانبازان زير 50٪ كمتر و به جانبازان زير 25٪ هيچ امكاناتي تعلق نمي گيرد.




- حاج حسن قديري سنگ صبور جانبازان و نماينده تجمع كنندگان، خود سالها در بنياد شهيد و امور ايثارگران به مشاوره و مددكاري خانواده شهدا و جانبازان مشغول بوده و از جانبازان 70درصد نابيناست. پيرمرد با موهاي سفيد و عينكي سياه نه تنها درد جانبازان را مي شنيد بلكه حتي آن را در پشت قاب مشكي چشمش مي ديد و لمس مي كرد. شدت و خستگي اين پيرمرد را صداي گرفته اش و از قطرات عرق روي پيشاني اش كه با نور چراغهاي داخل سالن برق مي زد، مي شد فهميد.
- قديري به مسؤولان نهاد رياست جمهوري خاطرنشان كرد: من مشكل مالي ندارم و بازنشسته سپاه هستم و در خانه پدري ام زندگي مي كنم، اما نسبت به بي عدالتي كه در حق جانبازان در طول اين سالها شده و تشديد آن در يكي- دو سال اخير، اعتراض دارم، به خصوص كاهش درصد جانبازان و عدم رسيدگي به جانبازان اعصاب و روان. بارها مرا تهديد كرده اند كه اگر اين اعتراضها ادامه پيدا كند پرونده مرا از بنياد باطل مي كنند. من احتياجي ندارم و تا قيام قيامت نيز از اين وضعيت كه براي جانبازان اعصاب و روان و ناعادلانه بودن خدمات مي شود گله مي كنم، چرا كه ممكن است به خاطر اين درصد من كه 70 درصد جانبازي دارم چندين بار خدمات بگيرم اما آن جانباز شيميايي كه هشت ماه از دوازده ماه سال را در بيمارستان بستري است با 30 درصد جانبازي يك بار هم اين خدمات را نگرفته باشد.
- برخي جانبازان به نحوه برخورد مسؤولان در بنياد اعتراض داشته و خواستار پيگيري اين موضوع از طرف رياست محترم جمهوري شدند. يكي از آنها در گفتگو با خبرنگار مهر با بيان اين مطلب افزود: چند روز پيش كه براي رسيدگي به مشكلاتم به بنياد رفتم با برخورد بدي با من درگير شده و دست مرا شكستند آيا واقعاً اين طرز برخورد با يك جانبازي است كه هشت سال براي پاسداري از مرز و بوم خود جانفشاني كرده است؟
- جانباز ديگري نيز در ادامه تصريح كرد: روزي كه براي اعتراض به درصدم به بنياد رفتم با مسؤولان حراست بنياد درگير شدم كه آنها به پليس اطلاع دادند و مرا به زندان اوين بردند. در بازداشتگاه دست مصنوعي مرا شكستند، وقتي به بنياد اين موضوع را اطلاع دادم به من اينطور پاسخ دادند كه برو خدا را شكر كن دست مصنوعيت شكسته، اگر اعتراض كني درصدت را هم كاهش مي دهيم.
- "غرقي" مسؤول ارتباطات مردمي نهاد رياست جمهوري با توجه به سخنان و مشكلات ايثارگران كه آنجا حضور داشتند به تهيه گزارش پرداخته و وعده داد تا اين درد دل پيشكسوتان جهاد و شهادت را به گوش رياست محترم جمهور دكتر احمدي نژاد برساند. مسؤول ارتباطات مردمي نهاد رياست جمهوري در پاسخ به اعتراضهاي جانبازان گفت: ما به همه صحبتهاي شما گوش مي دهيم و اين سخنان را به رئيس جمهور انتقال مي دهيم، اما با توجه به اينكه هم اكنون مقامات عراقي مهمان رئيس جمهور هستند و بعدازظهر هم جلسه هيأت دولت برگزار مي شود، ديدار با دكتر احمدي نژاد مقدور نيست.
- بعد از لحظاتي با تماسهايي كه غرقي با مسؤولان بنياد گرفت چند تن از مسؤولان بنياد شهيد و امور ايثارگران به نهاد رياست جمهوري آمدند و مكرراً بيان مي كردند كه ما آمده ايم تا مشكلات شما را بشنويم و رسيدگي كنيم كه بي اعتمادي مطلق جانبازان و خانواده آنان نسبت به عدم رسيدگي به شكايات خود از نگاه آنان و جملاتي كه مي گفتند مشخص مي شد "خالي بندي ... فقط حرف است ... ما بارها اين مسايل را ديديم كه فقط قول زباني داده اند بعد هيچ".
- پس از گفتگوي جانبازان و مسؤول ارتباطات مردمي نهاد، حدود ساعت دو و نيم بعدازظهر پرسنل نهاد اقدام به توزيع ناهار ميان تجمع كنندگان كردند كه البته با توجه به تعداد زياد تجمع كنندگان و كم بودن غذا، برخي جانبازان و حاضران مجبور شدند فقط نان و پنير(البته با خيار و گوجه) ميل كنند.
- حدوداً ساعت 15 آقاي... از حراست بنياد شهيد و امور ايثارگران در سالن حضور يافت و فقط چند دقيقه صحبت بسيار كوتاهي با تعدادي از جانبازان داشت. در همين لحظه خطاب به يكي از جانبازان كه روي ويلچر نشسته بود گفت: "چرا اينجا آمده ايد؟ خب اگر اعتراض داشتيد به بنياد مي آمديد." ولي وقتي واكنش جانبازان را نسبت به اين گفته خود ديد، بلافاصله محل را ترك كرد و رفت. البته بعد از اتمام تجمع حدود ساعت 30/17 دوباره به محل برگشت.
- دو تن از پزشكان كميسيون بنياد نيز در سالن حاضر شدند و به سؤالات پزشكي جانبازان كه همگي به درصد كم خود اعتراض داشتند پاسخ گفتند. دكتر... در پاسخ به يكي از جانبازان كه خواست همين جا درصد او را مشخص كند، گفت: حق شما 60٪ است و من متأسفم كه به شما 40٪ بيشتر نداده اند!
- يكي ديگر از پزشكان ضمن ارايه توضيحاتي در مورد مباني علمي تعيين درصد گفت: ان شاء ا... تا يكي دو سال ديگر با رفع مشكلات علمي، تشخيص درصد حل خواهد شد. همان موقع يكي از جانبازان گفت: تا دو سال ديگر كه ما مرديم مشكلات حل مي شود؟ دو پزشك حاضر در سالن حدوداً يك ساعت به صحبتهاي جانبازان گوش كرده و سپس محل را ترك كردند.
- اسكندري از مسؤولان تعيين درصد جانبازي است كه بعد از چند ساعت به جمع جانبازان معترض مي آيد و به صحبت هاي برخي از آنان گوش مي دهد، اما اكثر اين جمعيت با ديده ترديد نسبت به حل مشكلشان با او صحبت مي كنند، چرا كه به گفته تجمع كنندگان سالهاست كه با قول حل مشكلات با اجراي قوانين جديد آنها را از سر خود باز كرده اند.
- نكته بسيار مهم و ارزشمند در اين تجمع برخورد بسيار خوب و محترمانه دست اندركاران نهاد رياست جمهوري با جانبازان بود. آنها نهايت سعي خود را مي كردند تا شأن و احترام جانبازان حفظ شود و كاملاً صميمانه به دردل هاي آنان گوش مي دادند. جانبازان را ميهمانان بسيار عزيز و محترمي مي دانستند و مراقب بودند تا كوچكترين برخورد ناشايستي با آنان نشود.
- تجمع اعتراض آميز جانبازان و خانواده ايثارگران با وعده ديدار با رئيس جمهور كه از طرف مسؤولان ارتباطات مردمي نهاد رياست جمهوري مطرح شد، در ساعت 17 پايان يافت و جانبازان و خانواده هاي ايثارگران يك يك نهاد رياست جمهوري را ترك كردند.

در حاشيه
- يكي از همسران جانباز در حالي كه از شدت ناراحتي و نگراني از وضعيت جانبازان و فرزندان آنان گريه مي كرد به مسؤولان نهاد رياست جمهوري گفت: ما دكتر احمدي نژاد را به خاطر اينكه از خودمان و از طبقه پايين جامعه بود انتخاب كرديم به اميد اينكه او بيايد و مشكلات طبقه محروم و جانبازان و خانواده شهدا را بر طرف كند، اما نمي دانستيم كه باز دكتر دهقان كه اكثر جانبازان و خانواده شهدا از مديريت او گله مندند، ابقا مي شود. چه شبهايي كه با نذر و نياز به درگاه خدا خواستيم كه دكتر احمدي نژاد انتخاب شوند و بسياري از خانواده شهدا و جانبازان صلوات و روزه نذر كردند.
- برخي از همسران جانباز در حالي كه كودكان شيرخوار خود را در طول اين تجمع 6 ساعته در آغوش داشتند، وضعيت نابسامان و بغرنج جانبازان اعصاب و روان و خطراتي كه اين گروه و خانواده هايشان را تهديد مي كند، براي مسؤولان نهاد رياست جمهوري تشريح كردند. يكي از همسران جانبازان در همين زمينه گفت: جانبازان اعصاب و روان را زير 50 درصد نگه مي دارند تا امكانات كمتري به آنان تعلق بگيرد در صورتي كه حضور فعال در اجتماع براي اين گروه به مراتب سخت تر مي باشد. - خانمي كه هم خودش جانباز و هم شوهرش جانباز شيميايي و اعصاب و روان بود، گفت: شوهرم در كوهستانهاي كرمانشاه بر اثر عوارض شيميايي در حالي كه خون بالا آورده بود شهيد شده است، ولي بنياد شوهرم را به عنوان شهيد قبول ندارد. من با هشت بچه و با اين حقوق كم چطور امرار معاش كنم.
- جمعيت گاهي همصدا شعارهايي سر مي دادند. برخي مطالبي را نوشته و به دست گرفته بودند. شعارها و پلاكاردها، نشان از سرباز كردن زخمي كهنه دارد: "درصدهاي واقعي را به جانبازان بدهيد"، "مديران ضعيف بايد بركنار شوند"، "دهقان بايد بركنار شود".
- جانبازي نوشته اي را بدين شرح مقابل خود گرفته و ايستاده بود: "جانبازان اعصاب و روان را دريابيد. در حالي كه گروه كثيري از جانبازان اعصاب و روان به دليل ماهيت بيماري از اشتغال محروم هستند، بنياد با بهانه هاي واهي مانند درصد كمتر از 25٪ بسياري از خدمات را از ايشان دريغ مي دارد و نتيجه چيزي جز فقر و فلاكت خانواده نيست. خانواده جانبازان اعصاب و روان چه گناهي كرده اند؟"
- بعضي از جانبازان 70٪ قطع نخاعي كه با وجود درد بسيار خود را به محل تجمع رسانده بودند در ساعات پاياني به علت فضاي سنگين محل ديگر تحمل جو حاكم بر سالن ارتباطات مردمي نهاد رياست جمهوري را نداشته، دچار مشكلات تنفسي شدند و حال عمومي شان بد شد.
- يكي از همين جانبازان قطع نخاعي كه به بيماري MS نيز دچار بود، حالش وخيم شد و مسؤولان نهاد رياست جمهوري مجبور شدند به اورژانس اطلاع دهند و به دستور پزشك برايش سرم وصل كردند. اين جانباز را همسر و خواهرش با كمك يكديگر نگهداري مي كردند. خواهر اين جانباز كه حدود 50 سال سن داشت به مسؤولان نهاد رياست جمهوري گفت: من يك خواهرم نمي توانم رنج برادرم را ببينم. برادرم جواني رشيد بود كه به جنگ رفت تمام اين كساني كه اينجا جمع شده اند برادران من هستند فرقي نمي كند نمي توانم ببينم كه برادرم در حاشيه تهران در بيابان در حالي كه هيچ امكانات گرمايشي در خانه ندارد در اين زمستان با اين وضعيت زندگي مي كند. من و همسر برادرم از او نگهداري مي كنيم. چرا بايد به خاطر اينكه او را به ديدار رهبري نبرده اند در مقابل تلويزيون اين برنامه را ببيند و اشك بريزد، چرا گلچين مي كنند. من دكتر دهقان را هم كه نمي توانم ببينم .
دكتر دهقان كه در ساختمانهاي تو در تو، پشت ميز نشسته و حتي ورود و خروجش از يك در مخفي است كه نمي تواند درد ما را بفهمد و درك كند. پس اين جانباز دردش را به چه كسي بگويد؟
- يكي از همسران جانباز اعصاب و روان كه از شدت ناراحتي چهره اش سرخ شده بود و بغض اين سالها صدايش را خش دار كرده بود، خطاب به مسؤولين نهاد رياست جمهوري و بنياد شهيد و امور ايثارگران گفت: خود در پشت ميزها نشسته ايد و از درد ما خبر نداريد و 35 درصد جانبازي را به آنان مي دهيد كه در واقع هيچ چيزي به آنان تعلق نمي گيرد . همسران جانباز با عشق و علاقه از همسرانشان پرستاري مي كنند . ما بارها به مسؤولان بنياد گفتيم از ما كه گذشت لااقل به بچه هاي ما رسيدگي كنيد تا آنان از دست نروند. ما در اوج جواني همسران برومند خود را به جبهه ها مي فرستاديم اما اين درست نيست كه حالا از پا افتاده اند بيشتر آنان را له كنيم. بحث خورد و خوراك و شكم نيست بحث حرمت آنان است. در حالي كه آنان روزي شيران جبهه و جنگ بودند، اكنون در عين مظلوميت ما بايد شاهد پرپر شدن آنان و فرزندانمان باشم.
- زماني كه دست اندركاران نهاد رياست جمهوري اقدام به جمع آوري نامه هاي جانبازان معترض نمودند، برخي از تجمع كنندگان مي گفتند: بارها اين تجمعات صورت گرفته اما كسي اقدام عملي نديده. صرف حرف زدن كاري صورت نمي دهد. بر فرض شما نامه ها را جمع آوري كنيد، اولين كاري كه مي كنيد به بنياد تماس مي گيريد و بنياد يك ليستي از خدماتي كه جانباز گرفته براي شما مي فرستد بدون اينكه مشكل اساسي ما يعني پرداخت معوقه هاي جانبازان، كم كردن درصدها و ناعادلانه بودن توزيع خدمات را حل كنند.
- عبادي يكي ديگر از مسؤولان بخش درماني جانبازان نيز در مقابل اعتراض تعدادي از تجمع كنندگان نسبت به مشكلات درماني به آنان مي گفت با ارايه مدرك رسيدگي مي شود و جانبازان در مقابل حرفهاي وي تنها با تكان دادن سر، اشاره به تكراري بودن اين حرفها داشتند.
- مسؤولان رسيدگي به امور شكايات مردمي نهاد رياست جمهوري در كمال آرامش به سخنان جانبازان گوش مي دادند و گاهي در چهره هايشان مي شد بهت و حيرت را از شنيدن سخنان دردمندانه جانبازان ديد. مشخص بود كه برخي مشكلات و دردهايي كه مي شنيدند برايشان تعجب آور و باور نكردني مي نمود.
- اعتراض به بركناري تعدادي از مديران لايق كه خود نيز جانباز بوده اند از ديگر مواردي بود كه جانبازان معترض شده و خواستار بازگشت آنان بودند.
- بسياري از جانبازان نسبت به اخباري كه بنياد درباره طرح جامع خدمت رساني به ايثارگران منتشر مي كند انتقاد كرده و اظهار مي داشتند: تبليغات بنياد در ماههاي اخير به شدت زياد شده در حالي كه اين قوانين هنوز به تصويب نرسيده چه برسد به اينكه اجرا شود.
- يكي ديگر از جانبازان اعصاب و روان ادامه داد: من در يكي از حملات عصبي ام همسرم را از ناحيه كليه مجروح كردم كه الان در بيمارستان بستري است. حالم اصلاً خوب نيست. وضعيت مناسبي هم ندارم. صاحب خانه قرار است، فردا بيرونم كند و با اين همه مشكلات واقعاً درمانده شده ام.
- يكي ديگر از جانبازان اعصاب و روان كه در دوران دفاع مقدس فرمانده گردان بوده با اندامي تنومند با زبان آذري فرياد مي زد: يا ما را بكشيد يا به قولهايي كه مي دهيد عمل كنيد. مگر چند سال ديگر ما زنده ايم؟ اينهمه مي گوييد درست مي شود بعد از مدتها تازه ما بايد روي درصد صحبت كنيم و چانه بزنيم؟ من كه روزي فرمانده گردان بودم بايد الان دست گدايي به طرف كميته امداد دراز كنم؟
- يكي ديگر از همسران جانبازان خطاب به مسؤولان گفت: فرزندان ما را در مدارس شاهد ثبت نام نمي كنند. ما خودمان بايد هم از همسرانمان نگهداري كنيم و هم مشكلات تربيتي و تحصيلي بچه هايمان را به تنهايي به دوش بكشيم و بنياد در اين زمينه هيچ كمكي نمي كند. مدارس شاهد مي گويند فرزندان جانباز بالاي پنجاه درصد را ثبت نام مي كنيم! بچه هاي ما با سختي و در محيط متشنج درس مي خوانند و وارد دانشگاه مي شوند، اما بايد زخم زبان ديگران را هم كه مي گويند سهميه داشتيد و قبول شديد بشنوند و تحمل كنند.
- عسگرآبادي تنها فرد از ميان مسؤولان بنياد شهيد و امور ايثارگران بود كه از شنيدن دردهاي جانبازان و گريه همسران آنان بسيار برافروخته شده بود و سعي مي كرد مانع ريزش اشكهايش شود. در ميان جمعيت مي گشت و به سراغ آنان مي رفت تا مشكلاتشان را بگويند و جانبازان اعصاب و روان را كه كنترل خود را از دست مي دادند با كمال محبت به آرامش فرا مي خواند.
- وقتي از جانبازان و همسران آنان از طرح جامع خدمات رساني به ايثارگران سؤال كرديم اكثر آنان اظهار بي اطلاعي كرده و مي گفتند: بر فرض كه چنين طرحي باشد يعني چه؟ اين هم مثل قوانين ديگر كه انجام نمي شود... همه حرف است. لازم نيست قانون جديد تصويب كنند. همان قانونهاي قبلي هم اگر درست اجرا مي شد هيچكدام از اين مشكلات امروز وجود نداشت. بنياد اگر دنبال اين طرح و لايحه است، حتماً به دنبال آن است كه دست خود را نسبت به قوانين قبلي بازتر كند. نمونه اش هم اينكه مي گوييد اين لايحه براي جانبازان بالاي 25٪ است. برويد ببينيد چقدر جانباز درصد پايين هست كه در مشكلات دارند غرق مي شوند.
- وقتي از مركز هاتف كه بنياد شهيد و امور ايثارگران براي رسيدگي به مشكلات جانبازان و خانواده شهدا راه اندازي كرده است سؤال كرديم، حرفهاي ديگري شنيديم: "برو خدا پدرت را بيامرزد اين حرفها يعني چه"؟، "هزار بار تماس گرفتم يكي را جواب ندادند"، "سركاري است آنقدر جانباز را مي پيچانند تا خودش صرف نظر كند"، "حرف زياد است عمل نيست"، "بعد از چندين بار نامه و تماس مي گويند: كاري از دست ما ساخته نيست"، "آنها اين مركز را براي اين تبليغ كردند كه ديگر جانبازان را نبينند و جانبازان براي مسايلشان مراجعه نكنند"، "خودمان مراجعه مي كنيم رسيدگي نمي كنند، آن وقت با تلفن مي خواهند مشكلمان را حل كنند؟"
- در پايان تجمع، ايثارگران از مسؤولان ارتباطات مردمي نهاد رياست جمهوري كه تا آخرين ساعت ميان جانبازان و خانواده هايشان حضور داشته و به سخنان حاضران گوش فرا دادند، تشكر كردند.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مقايسه تطبيقي خاطرات دو زن خبرنگار ايتاليايي و ايراني ؛ دو جنگ، دو خبرنگار

دو جنگ، دو خبرنگار جنگي، پوسترسازي در جنگ، داستان و شعر و كلي مطالب خواندني ديگر را مي توان در فصلنامه فرهنگ پايداري شماره 4 مطالعه كرد. صاحب امتياز اين فصلنامه بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس است.
از اين فصلنامه قسمتي از پژوهش "رحيم مخدومي" را كه به مقايسه تطبيقي خاطرات دو زن خبرنگار "ايتاليايي و ايراني" پرداخته است براي شما انتخاب كرده ايم كه مي خوانيد.
٭٭٭
جنگها وجوه اشتراك و افتراق فراواني دارند، حضور اسلحه، سرباز، فرمانده، مكان جغرافيايي و غيره از جمله اشتراكات هر جنگ است و نيز رخدادهايي مثل جراحت، اسارت، تخريب و مرگ نيز از همين اشتراكات است.
اما آن چه جنگها را از هم متمايز مي كند، اهداف، انگيزه ها و به طور كلي فرهنگ حاكم بر جنگ است. وجه تمايز اين مفاهيم در جنگهاي متفاوت گاه در حد زيادي است كه به يك جنگ لقب "جهاد مقدس" مي دهد و به يك جنگ لقب "جنايت".
حال اين سؤال پيش مي آيد كه آيا ملاك و معيار سنجش ارزش يك جنگ چيست؟ آيا تهاجمي و تدافعي بودن، ملاك ارزش گذاري است، يا اهداف انگيزه ها و فرهنگ حاكم برجنگ؟ آيا شكست و پيروزي، فتح و عقب نشيني، هلاكت و نجات تعيين كننده، ميزان ارزش جنگ است يا قضاوت ملتها و دولتها.
انعكاس خاطرات جنگ يكي از شيوه هاي به ميدان كشاندن قضاوت افكار عمومي است و...
اين مقاله قصد دارد به منظور مقايسه تطبيقي خاطره نويسي جنگ در ايران و ساير كشورها دو دريچه كوچك به روي دو جنگ بزرگ بگشايد:
1- جنگ آمريكا با ويتنام كه بين سالهاي 1961 تا 1975 ميلادي رخ داد.
2- جنگ عراق با ايران كه بين سالهاي 1359 تا 1367 هجري شمسي به وقوع پيوست.
به همين منظور از دو كتاب كه هركدام گزارشي از جنگهاي مذكور را ارايه داده، استفاده شده است. كتاب "زندگي، جنگ و ديگر هيچ" اثر اوريانا فالاچي و ترجمه ليلي گلستان و كتاب ديگر "خبرنگار جنگي" اثر مريم كاظم زاده كه با كوشش رضا رييسي گردآوري و تدوين شده و انتشارات "ياد بانو" در 178 صفحه آن را به چاپ رسانيده است.

آشنايي با دو زن خبرنگار

"اوريانا فالاچي" از بزرگترين خبرنگاران بين المللي است كه براي مجله هاي اروپايي و آمريكايي گزارش تهيه مي كرد. اين زن ايتاليايي براي يافتن پاسخي قانع كننده به سؤال خواهر پنج ساله اش كه پرسيده بود "زندگي يعني چه؟" راهي ويتنام شد و پابه پاي سربازان آمريكايي در جنگ حضور پيدا كرد و از خشن ترين صحنه هاي نبرد گزارش تهيه كرده و سرانجام خودش نيز مجروح شد. "مريم كاظم زاده" نيز خبرنگار بود و براي يكي از روزنامه هاي ايراني گزارش تهيه مي كرد. اين خبرنگار شجاع ايراني در سالهاي 60-59 به كردستان و سرپل ذهاب رفت و با پاسداران چريك موسوم به "دستمال سرخها" آشنا شد و پا به پاي رزمندگان اين گروه در عملياتها شركت كرد و براي روزنامه گزارش نوشت. آشنايي او با گروه دستمال سرخها منجر به ازدواج او با سركرده اين گروه، آقاي اصغر وصالي شد. اين ازدواج هرچند از فعاليتهاي پيشين مريم كاست، اما باعث توقف او نشد. او اين بار همراه شوهر چريك خويش كه حالا يكي از فرماندهان شاخص جنگ بود راهي سرپل ذهاب شد و در خطوط مقدم علاوه بر حرفه خبرنگاري به امدادگري مجروحان جنگي پرداخت. مريم كاظم زاده در طول اين راه، شهادت همسر خويش، اصغر وصالي را نظاره كرد. با اين حال دست از فعاليت خبرنگاري نكشيد و در همين راستا مجروح شد.

شجاعت و مرز آن

راويان خاطرات، هر دو زن، و هر دو خبرنگار جنگي هستند.
يكي از دلايلي كه آنها را به عرصه جنگ مي كشاند شجاعت است. جرأت و جسارت اين دو درحدي است كه مسؤوليت جان خويش را برعهده گرفته و راهي جبهه مي شوند! ...
مرز شجاعت اوريانا با مريم يكي نيست، اوريانا در جايي مي گويد: "نمي خواهم بميرم، مي ترسم، ترس وجودم را پركرده، دستها و پاهايم از ترس سرد شده اند و ترس يك لحظه مرا ترك نمي كند."
ولي مريم پيشاپيش براي دفن خود آدابي تعيين كرده و با وصيتي شفاهي، آنها را به شوهرش گوشزد مي كند: "دير يا زود براي من اتفاقي مي افتد، دلم مي خواهد بعد از دفن و رفتن مردم سرخاكم بماني و... بدان كه صداتو مي شنوم!" و...

از خودگذشتگي براي هم رزم!

اوريانا فالاچي با نقل خاطره اي از زبان فردي به نام "جرج" چنين مي نويسد: وقتي موشك به طرف ما پرتاب شد... من آن را ديدم... ولي چيزي به دوستم باب نگفتم. خودم را روي زمين انداختم ولي او را خبر نكردم. مي داني؟ فقط به فكر خودم بودم و در همان وقت به فكر هيچ كس به جز خودم نبودم. ديدم كه باب منفجر شد... و بعد حس كردم كه خيلي خوشحالم، خوشحال بودم كه موشك به او خورده و به من اصابت نكرده. حرفهايم را باور مي كني؟ اگر همين الان يك موشك به طرف ما بيايد، من بازهم آرزو مي كنم كه به تو بخورد، نه به من! حرفم را باور مي كني؟" (كتاب زندگي، جنگ و ديگر هيچ صفحه 41)
٭٭٭
مريم كاظمي اما خاطره اي را چنين نقل مي كند: عباس اردستاني مجروح شده بود، او را با دست و بال زخمي آوردند به درمانگاه تا مرا ديد با شوق و ذوق، پشت سرهم مي گفت: "من اصغر رو نجات دادم، جونم فداش، خودم پيش مرگش بشم، نذاشتم تركش به سرش بخوره، دستمو گذاشتم رو سرش، تركش خورد به دست من، مهم نيست، من فدايي برادر اصغرم".
اصغر هم بود وقتي اين حرف را شنيد جلوي دهان عباس را گرفت: بس كن پسر! ديگر چيزي نگو. اصغر تاب اين همه محبت و وفاداري را نداشت، عشق ميان او و بچه ها گفتني نبود. (كتاب خبرنگار جنگي ص209)


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------


تبليغات
نظرسنجي

نظرتان در مورد پوشش خبري اين سايت چيست ؟

عضويت در خبرنامه روزنامه

با عضويت در اين بخش شما آخرين اخبار و تحليل هاي روز را در صندوق پستي خود دريافت خواهيد نمود

موسسه فرهنگي قدس
روزنامه قدس
آدرس پست الكترونيكي: Info@Qudsdaily.net
InsertAmar