---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- افسانه هاي2000 و پنجمي ؛ حكايت خروس بي آبرو
يكي بود، يكي نبود. در يك ولايت دوري يك خروس زبان نفهمي در كنار خانه ارباب زندگي مي كرد. اين خروس چون در يك زماني با طوطي ها نشست و برخاست مي كرد. ياد گرفته بود كه مثل بلبل، زبان آدمها را تقليد كند. دست بر قضا چون همه طوطي هاي هم بندش خواننده بودند. حرف زدن را با صداي بلند به خروس ياد داده بودند.
باري! يك روز اين خروس روي پشت بام داشت دانه ورمي چيد كه ناگهان چشمش افتاد به يك تراول 900 ميليون تومني كه لابد از جيب سمت چپ يك آدم پولداري كه داشته مي رفته براي باشگاهش يك آقاي گل جهاني بخرد، افتاده بوده است. خروس بلافاصله كله اش را بالا گرفت و گفت: "قوقولي قوقو همانا من يك تراول پيدا كردم" دست بر قضا ارباب كه داشت به امور ولايت رسيدگي مي كرد صداي خروس را شنيد و به غلامهايش گفت: برويد اين تراول 900 ميليون توماني را بگيريد بياوريد! غلامها كه رفتند تراول را گرفتند و آوردند، باز صداي خروس بلند شد: "قوقولي قوقو، ارباب از كيسه من پولدار شد!" ارباب كه ديد اين طوري آبرويش بدجوري مي رود، دستور داد بروند و پول خروس را به خودش پس بدهند. غلامها رفتند و برگشتند كه صداي خروس يكبار ديگر بلند شد: "قوقولي قوقو، همانا ارباب از من ترسيده است." ارباب اين بار يك دستي به سيبيلهايش كشيد و گفت: "برويد اين خروس بي تربيت را بياوريد، كله اش را بكنيد و بپزيد تا من بخورمش و از شرش خلاص شوم. رفتند خروس را گرفتند كه صدايش بلند شد: "قوقولي قوقو، همانا ارباب ولايت ما، من را ميهماني دعوت كرده است". پرهايش را كندند صدايش درآمد كه: "قوقولي قوقو، ارباب فكر مي كند تابستان شده است." توي ديگ انداختندش فرياد زد:"قوقولي قوقو، ارباب من حمام گرم كرده است". او را پختند و روي پلو گذاشتند كه گفت: "قوقولي قوقو، همانا تپه نرم و بلندي براي من درست كرده اند!" ارباب كه ديگر اعصابش بدجوري خرد شده بود، به آشپزهايش گفت: "اي بابا اين خروسه كه از مايكل مور هم بيشتر بلد است آدم را تابلو كند. زود بياوريد بخورمش، خروس توي گلوي ارباب بود كه فرياد زد: "اوه قوقولي قوقو، عجب تونل بدبويي". به شكم ارباب كه رسيد فرياد زد: "واه واه، همانا چه چاه گندي!" ارباب ديد كه اي داد و بيداد، هيچ جوري نمي تواند از شر اين خروس بي آبرو خلاص شود. براي همين هم فوري موبايلش را از جيبش بيرون آورد و يك زنگي زد به دوستش كه به حرفه جادوگري مشغول بود و تمام ماجرا را گفت. دوستش هم دستور داد تا ارباب برود و براي خروس يك مرغي بگيرد و يك خانه اي تو زعفرانيه برايشان بخرد تا بلكه عاقلانه و بدون سر و صدا زندگي اش را بكند. ارباب صحبتهايش را با خروس كرد و رفت بيمارستان تا طي يك عمل جراحي خروس را از همان راهي كه رفته بود بيرون بياورند. اما دست بر قضا خروس لاكردار كه توي اين مدت همه غذاهاي توي شكم ارباب را خورده بود. خيلي چاق شده بود و توي گلوي او گير كرد و ارباب بيچاره مرد و فداي سرتان شد.
قصه ما تمومه هر چن كه يك كلومه اگر دوسش ندارين تقصير پسر عمومه ما از اين داستان يك نتيجه درست و حسابي نمي گيريم، جز اينكه، آدم بايد مواظب دوستهاي ناباب باشد. ٭ مهدي نصيري
شهروند: چطور مي توان ميهماني را كه موقع ناهار آمده و نشسته است و بر و بر صاحبخانه را هي نگاه مي كند و نمي رود خانه اش ،دست به سر كرد تا برود پي كارش؟
تيك تاك: وا... با آوردن ناهار ميتوانيد به قول معروف دك اش كنيد.
بهتر است سفره را بيندازيد و غذا را بياوريد . ولي با دهان باز غذا را بجويد و يا مثل شيرفرهاد ازگلوي مبارك صداهاي ناخوشايند متصاعد كنيد و پنجه هاي مبارك را تا آرنج توي خورشت ها فرو ببريد و ... اين طوري ميهمان محترم براي هميشه، تنها تا پيش از آوردن سفره، ميهمان شما خواهند بود وازنظراقتصادي، كلي سود كرده ايد.
شهروند محترمه: من منيژه جان هستم از زوريخ تماس گرفتم خدمتتون! مي خواستم بپرسم چطور مي شه از بالهاي پروانه سقزي، يه پالتو بال شيك و خوشگل واسه دخترخاله عزيزم تو استانبول داشته باشم .
تيك تاك: با عرض سلام خدمت تماشاگران محترم خارج از كشورمون كه لطف كردند تماس گرفتند وستون ناقابل ما رو بين المللي كردند.
خدمتت عرض كنم كه منيژه جان از زوريخ! براي درست كردن پالتو بال پروانه چاره نداريد جز ا ينكه خودتون بيايين سقزو پروانه هاي بيچاره رو شكار كنيد. الهي من بميرم واسه شون . اونوقت بالها رو ببريد يك خياطي بدين واسه تون ازش پالتو درست كنه. سلام ما رو هم به"خانم" دخترخاله تون در استانبول برسونيد. ديگه هم تماس نگيريد!
شهروند: آقا چطور مي شه با دويست هزار تومان پول يه خانواده هشت نفري رو برد اسكانديناوي؟
تيك تاك: با بدبختي آقا!
شهروندك: آقاي تيك تاك اگر گفتيد يك نقطه آبي روي ديوار صاف اتاق نشيمن نشانه چيه؟
تيك تاك : رنگ مداد رنگي آبي شما پسرم!
شهروندك: نه آقا! يعني اينكه يه مورچه با شلوارلي داره از ديوار اتاق مي ره بالا!
آقاي مشاور عزيز! چطور مي توان در اين دوره و زمانه پول بيشتري در آورد؟
تيك تاك: بسادگي آقا! فقط بايد قبل شروع كار، پولداربوده باشيد و گرنه پولتان ، بيشتر كه نمي شود هيچ، روزبه روز كمتر هم مي شود. عاقبتش هم مرگ زودرس است و بس.
٭ م.ناران
1- مهتاب به مهتابي گفت: اداي منو در نيار.
2- خواست كمكش كند تا دستش به دهانش برسد، فكش را پايين آورد.
3- همه مي گويند: پول چيز كثيفي است، ولي هيچ كس آن را داخل زباله دان نمي اندازد.
4- گفت: پايان شب سياه"آه" است.
5- خون اوهم به خاطر ميهنش، ريخته بود منتهي وقتي از ترس زير تخت مي رفت سرش به تخت خورده و شكسته بود.
6- پرچم سفيد صلح بالا نمي رفت تا اينكه پارچه فروشها، قيمت پارچه هاي سفيد را پايين آوردند.
7- وكيل براي اثبات قدرت سخنوري خود، وكيل گرفت.
8- نمي توانست از گليم خود پا را بيشتر دراز كند، به گليم بافي رفت.
9- گفت: سكه را مي اندازيم اگر شير آمد، داخل صف شير مي رويم و اگر خط آمد مي رويم توي صف اتوبوس خط واحد مي ايستيم.
10- هفت تير كشيد، شش تا زر و 2 وينستون.
11- حالش به هم خورد، بنا آورد.
12- در مزرعه اش روي كشف شد، همه گفتند: چقدر پر رويي.
13- به بقيه خط مي داد، معلم خوشنويسي را مي گويم.
14- سيمان گيرش نيامد، از مغازه سيم خريد و با الف و نون آنها را جمع كرد.
15- گلهاي قالي هزار بار لگد خوردند، ولي پژمرده نشدند.
16- گلهاي قالي پژمرده نمي شوند، اما بويي هم ندارند.
17- ماهي گفت: ماهيگير به كسي مي گويند كه به من گير مي دهد، ولي نمي تواند گيرم بيندازد.
18- اتاق بايگاني پرونده هاي دادگاه بالاترين طبقه بود- پرونده متهمي خيلي سنگين شد و دادگاه فرو ريخت.
مهدي محمدي
- اتوبوس هاي درون شهري وسيله اي چند منظوره، براي انجام كارهاي مختلف هستند كه تنها حمل و نقل افراد به وسيله آنها يكي از كاربردهايشان به شمار مي آيد. در اين مطلب سعي كرده ايم شما را با كاربردهاي ديگر اتوبوسهاي درون شهري آشنا كنيم. 1- با 30 تومان لاغر شويد: خانمها و آقاياني كه قصد لاغر شدن را دارند به جاي استفاده از قرصها و كمربندهاي لاغري مي توانند از اتوبوس استفاده كنند، اين شيوه لاغر شدن اين دو مزايا را با هم دارد. الف- كم خرج تر است. ب- عوارض جانبي ندارد (البته ممكن است عوارض جاني داشته باشد.) 2- كسب روزي: آقايان و خانمهاي دزد مي توانند با توجه به ازدحام جمعيت و بهره جستن از ترمزهاي ناگهاني، به كار و كاسبي خود بپردازند. تذكر جدي (1): آقايان و خانمهاي دزد مواظب جيبهاي خود باشند، شايد برخي از هم صنفان ناشناس در اتوبوس به مانند آنها مشغول كسب روزي باشند. 3- روشهاي نوين خودكشي: افرادي كه قصد خودكشي دارند مي توانند با قرار گرفتن در ميان جمعيت به جان خود به شيوه اي نوين
سوء قصد كرده و پايان بخشند، به اين ترتيب كه در هنگام ترمز ناگهاني در ميان جمعيت قرار گرفته و دل و روده شان از دهانشان بيرون بيايد. ٭ توصيه بهداشتي: لطفاً قبل از خودكشي دل و روده خود را با آب و صابون بشوييد تا در هنگامي كه از دهانتان بيرون آمدند و در كف اتوبوس ريخته شدند، اتوبوس را آلوده نكنند و احياناً مسافران بيمار نشوند. قبلاً از همكاري شما متشكريم! 4- بر مشكل بحران شخصيت خود فايق آييد: افرادي كه از بحران شخصيت و خود كوچك بيني رنج مي برند، مي توانند با ورود به اتوبوس و تقديم تعدادي بليت به راننده اين مشكل خود را حل نمايند؛ زيرا دادن بليت نشانه شخصيت و شخصيت آور است. تذكر جدي(2): مقدار بليت داده شده بستگي به بحران شخصيت شما دارد. 5- درمان افسردگي: هنگامي كه در اتوبوس مي باشيد، مي توانيد با مشاهده قيافه افراد هنگامي كه پايشان لگد مي شود و يا دست يك نفر وارد چشمشان مي شود، بخنديد و شاد شويد. 6- تماشاي فيلم سينمايي به صورتlive : افرادي كه پول رفتن به سينما را ندارند، مي توانند در اتوبوس شاهد انواع و اقسام فيلمها به صورت زنده باشند. الف- فيلم هاي action : در بسياري از مواقع اين حالت به وجود مي آيد كه مسافر بليت ندارد و سوار اتوبوس مي شود كه صحنه هاي جذابي ميان راننده و مسافر انجام مي گيرد. ب- فيلم هاي هندي: (بدون شرح!) 7- سنت حسنه ازدواج: دختراني كه قصد ازدواج دارند، مي توانند با دادن جاي خود به پيرزنها به هدف خود برسند، يك داستان مستند: - مادرجان بفرماييد
- دستت درد نكنه دخترم، خيلي خسته بودم، ببينم توشوهر داري؟ - نه! - من پسرم خيلي خوبه! (صداي سوت و كف مسافران): مباركه! تذكر جدي(3): در هنگام دادن جاي خود به پيرزن مراقب باشيد به نيت اصلي شما پي نبرد. تذكر اخلاقي: در صورتي كه فهميديد پيرزن پسر دم بخت ندارد، واقعاً بي معرفتي است كه جاي خود را از او پس بگيريد! 8- آموزش رانندگي: اگر مي خواهيد آيين نامه رانندگي را بياموزيد، سوار اتوبوس شويد و تقريباً هر كاري را كه رانندگان انجام دادند، شما انجام ندهيد! 9- دستيابي به آخرين اخبار: براي دستيابي به آخرين اخبار و شايعات مي توانيد سوار اتوبوس شويد، سوار شدن اتوبوس براي جمع آوري اخبار و شايعات حتي از مهماني هاي "اقدس خانوم" هم مفيدتر است! تذكر پاياني- اميدواريم اكنون كه با كاربردهاي ديگر اتوبوس آشنا شديد، هر چه بيشتر در حفظ اين وسيله همه فن حريف كوشا باشيد. ارژنگ حاتمي
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- "مصاحبه با عادل خان": توي برنامه ام حالتو مي گيرم!
- عادل خان در ابتدا خودتان را معرفي كنيد.
٭ من"عادل" هستم!
- عادل! كار اصلي شما چيست؟
٭ من كارم شيطنت است، در مواقع بيكاري هم به مجري گري مي پردازم.
- اين دو كاره بودن شما از نظر قوانين اشكالي ندارد؟
٭ طبق برخي آئين نامه ها كه تبصره هم دارند، مجري بودن كار به شمار نمي آيد، كار اصلي من شيطنت است.
- از چه زماني به اين كار مشغول شديد؟
٭ از همون بچگي! وقتي از ديوار كج بالا مي رفتم همه مي گفتن شيطون هستم! و حالا به طور حرفه اي به كار شيطنت مشغول هستم!
- عادل خان بعضي ها ميگن تو"عادل" نيستي!
٭ من عادلم! بيا شناسنامه منو ببين! نوشته عادل!
- نه منظورم اينه كه...
٭ فكر كنم تو هم با من همكاري! در خبرنگاري و شيطنت! ناقلا دو كاره هستي؟ توي برنامه ام حالتو مي گيرم.
- عادل بزرگترين آرزوت چيست؟
٭ آرزو دارم هر هفته فوتبالهاي ليگ پر از اشتباهات داوري باشد و گرنه بيكار مي شم!
شفتالوي من! يار كروات، برانكو! آلبالوي من! قربون چشمات، برانكو! اي غبغب رخشان تو چون سيب درختي اي صورت تو عين هلو جات(!)، برانكو!
اي عينك تو آينه روشن فينال اي زلف تو چون دار مجازات، برانكو! تكنيك، تو! تاكتيك، تو! اي جان به فدايت! بالشخصه شدم بنده خاطر خوات(!)، برانكو! بي گل زدن و برد توان بود وليكن- فوتبال بدون تو ... نه! ... هيهات!، برانكو! حيرت زده از دانش تو، پيش تو موشند فرگوسن و مانچيني و ماگات، برانكو! عمري است كه از بهر كروات جماعت شد كشور ما قبله حاجات، برانكو! فاميل و كس و كارت اگر مانده به "زاگرب" گو زود بيايند به خيرات، برانكو! هي پيچ دهي صحبت خود را گه توجيه اين قدر به اين شوت نده كات، برانكو! اين نيست عجب چونكه تو شاگرد "بلاژ"ي! اين تجربه داريم زهمتات، برانكو! از منتقدان حال بگيري تو اساسي بس حال كنم زين ادبيات، برانكو! تيمي كه تو داري شود اول، اگر آن را با خود ببري ليگ محلات، برانكو! از بيم تو مرعوب شود جام جهاني از تيم تو دنيا بشود مات، برانكو! برزيل اگر خورد به تور تو، ببايد- او را بكني خوب مراعات، برانكو! بيش از دو- سه گل گو نزنندش كه گناه است بسپار به تيمت- جون بابات(!)- برانكو! از دست تو چون منتقدان عاقبت الامر اين قافيه بنگر كه زده قاط(!)، برانكو! چون قافيه تنگ آمده آن به كه ز روسي گيرم مدد از بهر اضافات، برانكو! در مكتب تو نيست Cjnyiiiatb كه هستي- دائم زپي Pa3robaphbatb، برانكو! انداخته اي لنگر و همراه "چلنگر" كنگر بخور و جم نخور از جات، برانكو! ... ٭٭٭ Cjnyiiiatb )سلوشات): گوش كردن Pa3robaphbatb ) رازقاواري وات): صحبت كردن