خانه   |   صفحات   |   آرشيو   |  آرشيو PDF |   درباره موسسه   |   ارتباط با ما   |   نقشه سایت   پنج شنبه 10آذر ماه 1384
منوي اصلي
 صفحه اول   
 اخبار   
 اقتصادی   
 بین الملل   
 سوسه   
 میهن   
 خطه خورشید   
 چوب خط   
 ورود آزاد   
 ديدگاه   
 كفشدوزك   
 رسانه   
 عشقستان   
 مردم   
 ورزش   
 عبرت   
 در حوالی امروز   
 فراسو   
 نگاهي به مطبوعات   

[ ديدگاه ]


اولويتهاي توليد دانش ؛ ديروز، امروز، فردا



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اولويتهاي توليد دانش ؛ ديروز، امروز، فردا

٭ حميدرضا مظاهري سيف
مقدمه:
بازنگري شانزده سال گذشته نشان مي دهد كه اعتماد و كاربرد علوم رايج جهان كه براي تحقق ارزشهاي غايي تمدن غرب تدوين شده، نهادهاي اساسي جامعه اسلامي ما را در راستاي ارزشهاي غربي حركت داده است. اما مردم با انتخابات تيرماه 84 اعلام كردند كه ارزشهاي غايي انقلاب اسلامي را مي خواهند.
دولت رئيس جمهور دكتر احمدي نژاد ناگزير است كه براي تحقق اين آرمانها حمايت همه جانبه از نهضت توليد دانش اعمال كند و اين مهم را در صدر برنامه هاي خود نشاند تا اصلاحات اسلامي را در راستاي هماهنگي هرچه بيشتر با شاخصهاي دولت اسلامي عملي سازد.




انقلاب اسلامي ايران دستاوردهاي عظيمي در داخل و عرصه بين المللي داشته است. اما پر واضح است كه در بعضي از جهات دچار فرسايش شده و گذر زمان بخشي از آرمانهاي انقلاب اسلامي را كمرنگ نموده است.
به راستي چرا بعضي از ظواهر دين كمتر مورد توجه قرار گرفته است و مراعات نمي شود؟ چرا صفاي معنوي در فضاي كلي جامعه كاهش يافته و تا حدودي ارزشهاي غربي نظير تجمل گرايي، مصرف زدگي و غيره رواج يافته است؟
آيا مردم مشكل دارند و به دين و معنويت كم علاقه شده اند؟ اين فرضيه نيز موارد نقض فراواني دارد كه هر كس در جامعه اسلامي ايران زندگي مي كند مي تواند تعدادي از آنها را برشمارد.
در اين پژوهش اين فرضيه طرح و اثبات مي گردد كه علت كاهش توجه به برخي از احكام دين و فرسايش تحولات معنوي و ديني اوايل انقلاب معلول استفاده از علوم غربي در مديريت توسعه اقتصادي و سياسي است.

نهادهاي اساسي جامعه
جامعه شناسان شكل گيري و تداوم جامعه را در گرو نهادهاي اساسي جامعه مي دانند. "نهاد نظام سازمان يافته و پايداري از الگوهاي اجتماعي است كه برخي رفتارهاي تأييده شده و يكنواختي را در جهت برآورده ساختن نيازهاي بنيادي جامعه ايجاب مي كند".
پنج نهاد اساسي كه پيدايش و پايداري هر جامعه در گرو آنهاست عبارتند از دين، اقتصاد، حكومت، آموزش و خانواده. جامعه شناسان با معرفي اين پنج نهاد تحقق هر جامعه را منوط به آنها دانسته اند، به طوري كه سستي هر يك از آنها به سستي ساير نهادها و فروپاشي جامعه مي انجامد.
نهادهاي اساسي براساس ارزشهاي غايي افراد جامعه شكل گرفته و ارزشهاي غايي در صورت بندي نهادهاي اساسي تأثير نافذي دارد. از اين رو نهادهاي هر جامعه اي حامل و حاوي ارزشهايي غايي آن جامعه هستند. مثلاً نهاد دين در جامعه اي كه ارزش غايي زندگي را در حيات اخروي مي بيند و در جامعه اي كه ارزش حيات را در عزت دنيا و سعادت آخرت مي داند، هنجارها و الگوهاي عملي متفاوتي را در بر مي گيرد.
نهادها به نسبت پايدارترند و الگوهاي رفتاري ثابت در جامعه ايجاد مي كنند كه به صورت سنت و مرسوم و فرهنگ عمومي در مي آيد.
نهادهاي اساسي در راستاي ارزشهاي غايي جامعه و روابط كاركردي چنان با هم هماهنگ و يكپارچه مي شوند كه هر تغيير چشمگيري در يك نهاد، احتمالاً دگرگونيهايي در نهادهاي ديگر به بار مي آورد. هر چند هر نهاد بر مبناي شبكه اي از هنجارها، ارزشها و الگوهاي رفتاري مورد انتظار، تا حد زيادي شكل مي گيرد، اما همبافتگي آنها در نظام اجتماعي به اندازه اي است كه تغييرات عمده هر نهاد به ساير نهادها سرايت كرده و دگرگونيهايي همراستا و هماهنگ در آنها پديد مي آورد و اگر در ايجاد تحولات مناسب در ساير نهادهاي اساسي توفيق نيابد، دگرگوني نهاد اول دچار فرسايش مي شود.





نظام اجتماعي ايران تا پيش از انقلاب
چندي پيش از مشروطه تا قبل از انقلاب اسلامي ايران، نهادهاي اجتماعي ايران به سمت شكل گيري بر اساس ارزشهاي غايي تمدن غرب پيش مي رفت. در گام اول نهاد آموزش تغيير كرد و با بازگشت فرزندان خانواده هاي اشرافي كه براي تحصيل به خارج رفته بودند و دعوت از اساتيد خارجي در مدارس جديد به ويژه دارالفنون، نهاد آموزش بر اساس الگوهاي غربي ساخته شد و مدارس جديد و بعد دانشگاهها به سبك غرب گسترش يافتند.
بر اساس نظريه نهادها، اين دگرگوني در ساير نهادها سرايت كرد و در گام بعدي نوبت به حكومت رسيد. تحولات نهاد حكومت كه به صورت مشروطه خواهي و استبدادستيزي در ابتدا مورد قبول علما بود، پس از كمي پيشرفت و مشخص شدن جهت گيري اصلي آن به سمت غربي شدن و اسلام ستيزي، مورد مخالفت علما قرار گرفت و به علت ارايه نشدن طرحي تازه براي حكومت از سوي علما كه با ارزشهاي غايي اسلام و نيازها و مقتضيات زمان هماهنگ باشد، مخالفت عالمان بزرگ به جايي نرسيده، بلكه بسيار تلخ و گران تمام شد. سپس در گامهاي بعدي، نهاد دين با كشف حجاب و ترويج مفاسد و نهاد اقتصاد با اصلاحات ارضي و غيره به نوعي مطلوب غرب و در هماهنگي با ارزشهاي مستكبرانه و سلطه جويانه آنها شكل گرفت و مردم ايران شاهد صورت مدرن حيات طبيعي بودند؛ حياتي كه ارزشهاي غايي آن متناسب با آموزه هاي ديني و الگوي حيات طيبه نبود.

ماهيت انقلاب اسلامي
انقلاب اسلامي ايران قيامي بود براي گذر از حيات طبيعي به حيات طيبه و اين حركت تنها با بازخواني كتاب وجود آدمي و بازيابي منزلت او در عالم امكان پذير است.
حيات طيبه كه بر بنياد فطرت توحيدي و گرايش ذاتي انسان به كمال مطلق استوار مي شود دو ركن عمده دارد كه عبارت است از ايمان و عمل صالح. اين زندگي پاك و نوراني ساحت مادي زندگي را با عدالت آراسته و موانع رسيدن انسان به معرفت را كه غايت آفرينش او بوده است، برطرف مي سازد. در مقابل هنگامي كه گرايش فطري آدمي به حق تعالي در حجاب اوهام و هواهاي نفساني پنهان شود، تمايلات نامحدودي در بشر پديد مي آيد كه معطوف به عالم محدود مادي است و به همين علت حيات طبيعي به دو صورت مكملي سلطه گرانه و سلطه پذيرانه روي مي دهد و دو طبقه مستكبر و مستضعف پديد مي آيند.
متأسفانه تاريخ حيات بشر به جز برهه هاي كوتاهي در واقع تاريخ حيات طبيعي است. جامعه ايران نيز در طول قرنها دو صورت از حيات طبيعي را مشاهده كرده بود؛ چهره سنتي حيات طبيعي و چهره مدرن آن. شاخصهاي اساسي تمايز اين دو نمود از حيات طبيعي در منشأ اقتدار و منبع مشروعيت نيروي استكباري آنهاست.
حيات طبيعي سنتي با منشأ اقتدار ايلي و مشروعيت ديني به سلطه گري و استضعاف مردم دست مي يازيد. هنگامي كه ايل، اقتدار سياسي خود را بسط مي دهد، انسجام دروني خود را در پرتو پيوند حسي و عاطفي و پيمانهاي ايلي و عشيره اي كه بين شريكان قدرت برقرار مي شود، حفظ مي كند و نظام اجتماعي را آن چنان كه مقتضاي مدينه تغليب است، بر اساس غلبه و زور تحكيم مي بخشد.
از آنجا كه سلطه زور در اصطكاك قدرتهاي ديگر اجتماعي شكننده و ناپايدار است، مستبد در جامعه اي كه در آن ايمان به غيب و باور ديني وجود دارد از ابزار ديگري جز زور نيز استفاده مي كند. اين ابزار كه در دوام و بقاي استبداد نقش تعيين كننده دارد، "تحريف" است.
چهره سنتي ساختار استكبار در حيات طبيعي كه قرنها در ايران سايه گسترده بود هرچند كه از مشروعيت ديني به واسطه تحريف بهره مي برد، اما كشمكشهاي جدي و پايان ناپذيري ميان نيروي استكبار و روحانيت در ايران را پديد مي آورد، زيرا دوگانگي منشأ اقتدار و منبع مشروعيت تضادي عميق در ساختار قدرت به وجود آورده و با بارور شدن هر چه بيشتر اين تضاد و با پديدار شدن عمق اين شكاف، هم اقتدار و هم مشروعيت سلسله هاي سلطاني رو به افول مي رفت و دورانهاي گوناگون تاريخ ايران يكي پس از ديگري برمي آمد.
در نهايت ساختار سست استكبار سنتي پذيراي صورت مدرن استكبار با ساختاري متفاوت شد كه در اين وضعيت منشأ اقتدار، وابستگي به ابرقدرتهاي خارجي و منبع مشروعيت، دانش مدرن بود.( نيروي استكبار در حيات طبيعي مدرن به صورت استبداد مدرن با شاخصهاي دين زدايي، نوسازي و توسعه، شبه صنعتي شدن و اصلاحات ارضي به منظور تك محصولي كردن اقتصاد و تحكيم وابستگي به ابرقدرتها و در نتيجه افزايش اقتدار پديد آمد.)
نيروي روشنفكري به صورت مقلدانه به توجيه حيات طبيعي مدرن و كمك به گسترش آن پرداخت، ولي حتي در فراگيري عميق آن انديشه ها و دانشها نيز كمتر توفيق يافت و به گفته خودشان حتي هنوز به مرحله ترجمه و تفكر در آثار بنيادين دانش غربي هم نرسيده اند.
يكي از روشنفكران با آسيب شناسي اين مسأله مي گويد: بياييم آثار فيلسوفان مدرن را به فارسي ترجمه كنيم و درباره آنها را بنويسيم. اين كمبودي است كه در كار روشنفكرمان در پنجاه سال اخير مي بينيم، كار روشنفكر ما راجع به غرب، بيشتر كار ترجمه بوده تا تأليف. شايد شهامت اين را نداشتيم و يا پتانسيلهاي فكري اين را نداشتيم كه مستقلاً درباره فلسفه غرب بينديشيم."
امروزه نيز در برابر انقلاب اسلامي صورت پست مدرن حيات طبيعي باز توليد مي شود. اين بار منشأ اقتدار، نظامي گري و نفوذ بين المللي است و منبع مشروعيت آن، رسانه هاي صوتي و تصويري و فناوري اطلاعات (IT) است. صورت پست مدرن حيات طبيعي با شاخصهاي جهاني سازي توليدات فرهنگي براي ايجاد ابرفرهنگ سلطه پذيرانه جهاني، تهديد و نظامي گري (ميليتاريسم) استفاده گسترده از رسانه ها و تكنولوژي اطلاعات و مجازپردازي شكل گرفته است. در وضعيت پست مدرن حيات طبيعي، تحول ساختاري بنياديني پديد نيامده و نيروي استكبار همان نيروي سلطه گر دوران مدرن است كه براي تداوم استيلاي خود، صورت بندي تازه اي را فعالانه پذيرفته است.
اما انقلاب اسلامي نه يك انقلاب سنت گرا در برابر مدرنيسم پهلوي بود، نه انقلابي مدرن در برابر ناتواني حكومت مطلق مدرن پهلوي بلكه قيامي بود كه دامن مردم را از حيات طبيعي بركشيد تا فراتر از همه اين اوهام به حيات طيبه برساند. حركت انقلاب اسلامي با ايجاد تحول در نهاد دين عزم آن داشت تا نهاد حكومت و اقتصاد و تعليم و تربيت را بر شالوده ديني و معنوي دگرگون ساخته و بر اساس معيارهاي حيات طيبه بر نهد تا جامعه را در راستاي ارزشهاي غايي اسلام سامان داده و از ارزشها و هنجارهاي غربي بپيرايد.
مكتب امام خميني (ره) و پرورش يافتگان آن كاركردهاي نهاد دين را تغيير دادند و آن را از وضعيت استضعافي در حيات طبيعي به وضعيت جهادي براي گذر به حيات طيبه درآوردند. البته اين دگرگوني كه انقلاب اسلامي را به بار نشاند لوازمي داشت كه عمل نشد.
امام خميني (ره) با ايجاد تحول در نهاد دين از موضع يك مجتهد جامع الشرايط و عالم ديني ذوالفنون كاركردهاي تازه اي را براي دين ايجاد كرد و در حقيقت ظرفيتهاي پنهان دين را آشكار نمود و غبار اوهام و خرافات را از آن ربود و عزم آن داشت تا ساير نهادهاي جامعه را بر اساس تحول نهاد دين، دگرگون سازد و شرايط تحقق حيات طيبه را فراهم سازد.
در حيات طبيعي سنتي ايران، دين از طريق تحريف و به خاطر ضعف نهاد تعليم و تربيت به صورت توجيه گر و منبع مشروعيت سلسله هاي سلاطين درآمده بود و در حقيقت، نهاد دين تحت تأثير نهاد حكومت قرار داشت و نهاد تعليم و تربيت كه بايد تحت تأثير دين رشد مي كرد، بسيار محدود و عاجز بود.
در دوران حيات طبيعي مدرن، نهاد دين عقيم شد، به طوري كه چند مرجع تقليد آشكارا به شهادت رسيده و يا ترور شدند و در عوض نهاد تعليم و تربيت متناسب با تحولات نهاد حكومت كه از وابستگي ايلي به وابستگي غربي ميل كرده بود، دگرگون گرديد و دانش و پرورش در راستاي تحكيم وابستگي سياسي بر شالوده وابستگي فكري و فرهنگي بنياد نهاد.

فرسايش تحولات نهاد دين
حضرت امام و شاگردانشان به عنوان رهبران انقلاب اسلامي با طرح چيستي حيات طيبه و نقد حيات طبيعي در دوران حكومت پهلوي، ارزشهاي غايي حيات را به مردم معرفي كردند و مردم با پذيرش آنها، براي گذر از حيات طبيعي به حيات طيبه قيام كردند.
نخبگان پيشرو در انقلاب اسلامي از جمله شهيد مطهري، شهيد بهشتي، شهيد باهنر و ساير بزرگاني كه در قيد حيات اند يا از دنيا رفته اند با توصيف حيات معنوي و پاك انساني به مدد توفيقات و عنايات الهي، مردم را جذب كرده و اراده شان را برانگيختند تا اين كه انقلاب اسلامي تحقق يافت و تحولاتي در نهاد دين پديد آمد و بايد دگرگونيهاي مناسب را در ساير نهادها پديد مي آورد و چگونگي حيات طيبه را رقم مي زد.
اما پس از انقلاب اسلامي، مسأله ديگري طرح شد كه تاكنون پاسخي به آن داده نشده بود و آن پرسش از چگونگي تحقق حيات طيبه بود. اين پرسش به مراتب دشوارتر و انديشه عالمان ديني در اين زمينه كم كارتر و كندتر بود؛ زيرا تاكنون بسياري از امامان و علما فرصت اجرا و عمل به دين در جامعه را نداشتند. تا آن زمان چيستي آرمان اسلام در جامعه سازي به خوبي تصوير شده بود، اما هيچ كدام از بزرگان به چگونگي آن نمي انديشيدند و اگر هم كاري در اين موضوع انجام شده بود در بوته آزمون و اصلاح درنيامده بود.
هنجارهاي نهادهاي اقتصاد، حكومت و غيره با همه شاخه ها و شعبه هايش بر شالوده حيات طبيعي به صورت سنتي و مدرن ساخت، ساخته شده بود.




بقايايي از سنت و آثاري از تجدد روي هم نظامهاي هنجاري نهادمند، ولي ناهماهنگ با ارزشهاي غايي انقلاب را تشكيل مي داد. ساخت نهادهاي موجود در جامعه در حوزه هاي گوناگون آموزشي و سياسي و اقتصادي متناسب با اهداف و ارزشهاست. حيات طبيعي نهادينه شده بود و كسي نمي دانست كه با چه روشهايي و چگونه بايد آنها را متحول كرد؟
اگر مي خواستيم نهادهاي سياسي را تغيير دهيم نيازمند دانش سياسي بود كه اين دانش ميراث عصر تجدد مغرب زمين است و در سايه انديشه كساني چون ماكياولي، هابز، لاك و ديگران صورت بندي شده است.
اگر مي خواستيم نظامهاي اقتصادي را در جامعه متحول كنيم، نيازمند دانش اقتصاد بود كه از انديشه ماركس و اسميت و كينز و... برآمده بود.
از سوي ديگر نمي شد كه جامعه را به حال خود رها كرد. پس بايد از همين دانشها استفاده مي شد تا به تدريج جايگزين مناسبي براي آن پيدا مي كرديم. اين دانشها نيز، روشها و نهادها، سياستها و برنامه ها و در يك كلام هنجارهاي مناسب با مدرنيته و ارزشها و فرهنگ و زندگي غربي را در جامعه نهادينه مي كرد.
اين امر يعني كندي دگرگوني نهادها، تضاد هنجاري را در جامعه پديد آورد كه سبب فرسايش تحولات نهاد دين گرديد.

درنگي در عملكرد رؤساي جمهور هاشمي و خاتمي
دوران رياست جمهوري هاشمي با عنوان دوران سازندگي با اجراي سياست تعديل براي همه شناخته شده است. سياست تعديل كه در دهه هشتاد از سوي صندوق بين المللي پول به كشورهاي متقاضي وام تحميل مي شد، در پي بحران بازپرداخت بدهيها از سوي كشورهاي بدهكار (عمدتاً كشورهاي توسعه نيافته) و با هدف تضمين بازپرداخت بدهيها همراه با سود آنها تدوين و تحميل مي شد. اين خاستگاه تاريخي برنامه تعديل كه در حقيقت تأمين منافع سرمايه داران بين المللي غربي است با خاستگاه نظري غربي، يعني اقتصاد نئوكلاسيك مبتني بر فلسفه اصالت فرد و حداكثرسازي سود فردي جمع شد و بر جوامع توسعه نيافته تحميل گرديد و بر اين اساس فرد براساس سود شخصي خود چنان رفتار مي كند كه جامعه نفع مي برد و نقش دولت تنها در تسهيل روابط اقتصادي و تضمين مالكيتهاست و نظارت و دخالت دولت بايد به حداقل برسد. در اين شرايط فرد (سرمايه دار) با انباشت سرمايه، چرخهاي توسعه را به گردش درآورده و براي رسيدن به سود هر چه بيشتر كشور را به پيش مي برد. البته از لوازم اين روند، افزايش نابرابري و فقر است.
دو سياست اجرايي تعديل كه بسيار تأثيرگذار در نهاد دين در جامعه ما بود، يكي آزادسازي تجارت بود كه به منظور تشويق سرمايه داران به توليد كالاهاي صادراتي انجام شد و دوم كاهش ارزش پول ملي كه به منظور افزايش روند صادرات و كاهش تقاضاي واردات صورت گرفت. اما نتيجه حقيقي اين دو سياست از يك سو افزايش واردات و نيز انفجار تبليغات اقتصادي براي فروش كالاهاي وارداتي و توليدات داخلي بود و از طرف ديگر افزايش كمرشكن تورم كه در كنار حذف يارانه ها و ساير اصلاحات و سياستهاي اقتصادي كه به تشديد فقر و نابرابري در دوران سازندگي انجاميد.
اين سياست تحولات نهاد دين در انقلاب اسلامي را دچار فرسايش كرد و اقتصاد سرمايه داري را تداوم بخشيد و گسترش داد. تعديل اقتصادي يك آفت بزرگ داشت كه در نهايت يكي از مهمترين عوامل ناكامي آن شناخته شد و آن افزايش مصرف در بخش عمومي و خصوصي بود. در اين شرايط عموم مردم به ويژه نسل جوان كه زير بار مسايل اقتصادي چشم انداز روشني از آينده به آنها نمي نمود، در تضاد ميان هنجارهاي نهاد دين با ساير نهادهاي انقلاب متحير شده بودند، در جستجوي اميدي تازه برآمدند.
قشر علمي و دانشگاهي نيز انتقاداتي به شرايط موجود داشتند كه آنها را آماده پذيرش طرحي تازه در سياستها و مديريت كلان جامعه مي نمود.
نخبگان سياسي كه در دوران اجراي سياسي تعديل با آن مخالفت مي كردند و به اتهامات مختلفي از صحنه سياست رانده شده بودند، شرايط را براي حضور مجدد آماده مي ديدند.
دست آخر كساني كه در اين دوران به سرمايه داران درشتي تبديل شده بودند خواستار نفوذ بيشتر در سياست بودند.
آنچه مي توانست همه اين چهار گروه را گرد آورد شعار يا برنامه توسعه سياسي و آزادي بود كه از سوي خاتمي طرح گرديد و مؤثر واقع شد. زيرا هم اميدي به جوانان متحير مي داد، هم با نظرات علمي سازگار بود كه توسعه سياسي را ضرورتي براي توسعه اقتصادي مي دانست. هم مجالي براي بازگشت نخبگان سياسي گذشته فراهم مي كرد و هم شرايط نفوذ سياسي سرمايه داران جديد را مهيا مي ساخت. اما آنچه در نهايت رخ داد اين بود كه در همگرايي اين چهار گروه ائتلافي ميان نخبگان سياسي و سرمايه داران صورت گرفت و جوانان و دانشگاهيان ابزاري براي رسيدن آنها به قدرت و نفوذ شدند.
نظريه توسعه سياسي كه مفهوم كليدي آن "جامعه مدني" است برآمده از انديشه هاي سياسي ليبرالي بوده و متمم يا ملازمي براي اقتصاد سرمايه داري است.
"جامعه مدني" با اين كه از ويژگيهاي مثبتي برخوردار است و مي توان روايت اسلامي از آن ارايه كرد، اما وقتي ربط آن با نهاد دين به خوبي تبيين نشده و در رابطه با هنجارهاي نهادمند دگرگوني نيافته در انقلاب توصيف گردد، به ويژه اين كه به عنوان ضرورتي براي توسعه اقتصادي مدنظر قرار گيرد، چنين جامعه مدني بيش از هر چيز يك طرح ليبراليستي براي تكميل نظام سرمايه داري است. چنان كه بعضي خرداد 76 را حركت طبقه متوسط براي رسيدن به جامعه دموكراتيك دانسته اند.
در پس زمينه فرهنگي تعديل اقتصادي و توسعه سياسي، نظريه پلوراليسم فرهنگي و ديني شكل گرفت. سياست تعديل، اقتصاد و معيشت مردم را از دين جدا كرد و با تشديد نابرابري و فقر و انفجار تبليغات و مصرف زدگي و تجمل گرايي، روح دين و معنويت را از معيشت بيرون كرد. در ادامه اين پروژه كه بر اساس نظريات وارداتي انجام مي شد، توسعه سياسي در عمل و عينيت دين را از سياست جدا نمود و چنان كه از مفهوم جامعه مدني برمي آيد، با پلوراليسم سياسي گامي بلند به سوي تكثرگرايي ديني برداشته شد. نتيجه اين روند اين است كه امروز مردم ما با اين كه متدين هستند و طبق آمار و تحقيقات بسيار اهل نماز، روزه، حج و زيارت، تولي و تبرا هستند اما در عرصه فرهنگ عمومي شاخصهاي ديگري مشهود است و مثلاً بي حجابي، تيپ و لباسهايي كه ضابطه هاي اسلامي در آن رعايت نشده، تجمل گرايي، رواج موسيقي و... بسيار شايع شده است. اينها نشان مي دهد كه فرهنگ عمومي در مواردي از دين فاصله گرفته و با معيارهاي نهادهاي اقتصادي و سياسي بر اساس ارزشهاي غايي حيات طبيعي غربي منطبق شده است. حتي اين خطر جامعه ما را تهديد مي كند كه در صورت ادامه روند موجود و سازگاري هر چه بيشتر نهادهاي اساسي با ارزشهاي غايي تمدن غرب، حتي نهاد خانواده نيز در همان راستا دگرگون شود كه البته افزايش آمار طلاق و بالا رفتن سن ازدواج و كم رغبت شدن جوانان نسبت به اين سنت ديني نشانه هاي شوم اين پديده است.

بحران عدم تحول نهادهاي اساسي
تضاد هنجارهاي موجود بين نهاد دين در انقلاب اسلامي و حكومت و اقتصاد نه تنها جوانان و نوجوانان را متحير كرده است، بلكه نخبگان سياسي نسلهاي معاصر انقلاب نيز در چنگ حيرت افكني اين تضاد گرفتارند. يكي از نمايندگان مجلس ششم كه سوابق سياسي او به دوران انقلاب مي رسد، مي گويد: "پيش از انقلاب، همه چيز براي ما روشن بود و مشكل نداشتيم. بعضي مواقع كه به آن دوران فكر مي كنم مي بينم در دوره پيش از انقلاب، واقعاً فكر مي كرديم براي عالم و آدم و همه چيز جواب داريم، اسلام را كامل مي شناسيم و هر چه از ما بپرسند، مي گوييم. جوان 15، 17 يا 18 ساله بوديم، اما به جزم و يقين رسيده بوديم. متفكراني مانند مرحوم شريعتي و مرحوم مطهري بودند كه در مورد اساسي ترين مسايل فكري سياسي و اجتماعي صحبت مي كردند و ما واقعاً احساس مي كرديم همه چيز را مي دانيم. الان پس از 20 سال احساس مي كنيم واقعاً چيزي نمي دانيم. درباره همه چيز دچار ترديديم..."
اين شك و آن يقين به يك مسأله برنمي گردد، بلكه مسأله ترديدآور و تفرقه انداز امروز چگونگي تحقق آرمانهايي است كه همه درباره آن باورمند و هم انديشند. دشواري حل اين مسأله كه از آغاز پيروزي انقلاب پديدار شد، به خصوص از سالهاي آخر دفاع مقدس به بعد خود را نماياند و به صورت انشعاب مجمع روحانيون از جامعه روحانيت در فروردين 1367 ظاهر شد. سپس در بهمن 1374 در آستانه انتخابات پنجم، گروه كارگزاران سازندگي نيز كه مي كوشيد با جامعه روحانيت همراهي كند ولي نتوانست و از درون دولت هاشمي رفسنجاني برخاست و اعلام موجوديت كرد.
همچنين حزب جبهه مشاركت ايران اسلامي در دي ماه 1377 به نوعي از مجمع روحانيون انشعاب پيدا كرد. اين موارد از مصاديق تشكيل احزاب در چارچوب قدرت و نيروهاي حكومت است. در حالي كه معمولاً احزاب ابتدا شكل مي گيرند و پس از كادرسازي، براي كسب قدرت وارد رقابت مي شوند. اين نمونه ها نشان مي دهد كه تضاد هنجاري و كندي دگرگوني هنجارهاي ساير نهادها در ايران پس از انقلاب باعث مي شود كه وقتي يك حزب به قدرت مي رسد، ميان نيروهاي آن اختلاف پديد مي آيد و هر دسته نظر خاصي پيدا كرده و براي اجراي آن، از حزب مادر منشعب مي گردد. در حقيقت قبل از رسيدن به قدرت دقيقاً نمي دانند كه چه بايد بكنند، هر چند كه خواسته نهايي مشتركي دارند. ولي پس از آن به نوعي طرح و برنامه مي رسند كه معمولاً به خاطر اضطرار اقتباس شده از علوم رايج و غيربومي است و براي اجراي آن و يافتن قدرت كافي، به انشعاب و استقلال از حزب مادر رو مي آورند.

ژرفاي دين باوري مردم در انتخاب احمدي نژاد
همانطور كه گفته شد نهادها مجموعه اي از نقشها و هنجارهاي نظام يافته است كه در پنج صورت سامان مي يابند يعني دين، حكومت، اقتصاد، آموزش و خانواده. اما با كندي دگرگوني ساير نهادها و هماهنگي با نهاد دين در روند انقلاب اسلامي نوعي تضاد هنجاري ميان هنجارهاي نهادمند مربوط به دين و حكومت و اقتصاد و آموزش پديد آمد. كه در نتيجه اين تضاد هنجاري، دچار فشار هنجاري متضاد مي شوند و بي ترديد براي خروج از اين وضعيت حركت مي كنند تا يكي از طرفين تضاد را حذف كرده يا دگرگون سازند. در انتخابات تيرماه 84 مردم نشان دادند كه مايل به تداوم انقلاب اسلامي و سرعت در تغيير نهادهاي حكومت و اقتصاد و آموزش بر اساس تحولات نهاد دين در انقلاب هستند. با اين كه در جامعه ما سياستهاي رنگارنگ و رويه هاي اقتصادي گوناگون به نام اسلامي اجرا شد، اما مردم آگاه و دين باور با ديدن آثار نامطلوب اين برنامه ها متوجه مي شدند كه به نسبت همين آثار تمدن غرب پديد آمده است. از اين رو در تير ماه سال 84 كانديدايي را برگزيدند كه آرمان دولت اسلامي را در صدر برنامه ها و شعارهاي خود نشانده بود.
احمدي نژاد فقط براي تشخيص نياز اساسي مردم به تحكيم و تداوم تحولات انقلابي نهاد دين، مقبوليت پيدا كرده و مأمور شد تا عدالت و معنويت را گسترش داده، هر چه بيشتر در جامعه تحقق بخشد. اما هنوز دانش كافي براي چگونگي تحقق حيات طيبه و آرمانهاي انقلاب اسلامي توليد نشده است. هر چند كه اكنون در وضعيت بهتري نسبت به هشت سال يا شانزده سال پيش هستيم و نظريات و انديشه هاي اسلامي براي مديريت تحول در نهادهاي اقتصاد و حكومت داريم، ولي بدون ترديد اينها كافي نيست و هنوز نمي توانيم خود را از به كارگيري علوم غربي و نظريات رايج جدا كنيم.
بنابراين جناب رئيس جمهور بايد توجه كند كه در كجا نظريات مبتني بر ارزش غايي غرب استفاده مي شود و در چه مواردي هنجارهاي غيراسلامي رواج دارد و مبادا آنها را اسلامي به شمار آورده و قدم به كوره راه طي شده اي گذارد كه نتيجه آن بي اعتمادي مردم است. هر چند كه مردم همانند موارد گذشته تمام فرصتهاي ممكن را به ايشان بدهند و براي بار دوم هم جناب احمدي نژاد رئيس جمهور شود. اما پس از آن ديگر مجالي براي بازگشت به عرصه خدمت نخواهد بود.
رئيس جمهور بايد كه اصل دوم تمام برنامه هاي خود را حمايت از جنبش توليد دانش بر اساس ارزشهاي غايي اسلام قرار دهند تا بتوانند گامهاي محكمي در تحقق شعارهايشان بردارند.

شرط تداوم انقلاب
بي ترديد مشكل بزرگ كندي دگرگوني نهادهاي جامعه ما كه پيش روي انقلاب قرار گرفته، به معناي شكست، افول و يا توقف انقلاب اسلامي نيست، بلكه فقط يك مانع بزرگ است كه بايد از آن گذشت.
آنچه با وجود اين مانع، به خطر افتاده معنويت ديني است. معنويت صورتهاي گوناگوني دارد و حتي پرداختن به رقص و موسيقي نيز در نظر بعضي معنويت است. اما معنويت ديني، برقراري رابطه آگاهانه و فعالانه با خود و خداوند است. از نظرگاه ديني، كسي كه در خودشناسي و خودسازي مي كوشد تا هر چه بيشتر به عبوديت پروردگار يكتا روي آورد، سلطه هيچ مستكبري را بر نتافته و بر آستانه هيچ قدرتي غير از حق سر فرود نمي آورد.

معنويت
تربيت معنوي عبارت است از شكوفاسازي فطرت توحيدي و سير دادن مردم به ويژه نوجوانان و جوانان از خودشناسي به خداشناسي.
ما براي تداوم انقلاب نياز ناگزيري به تربيت معنوي نسل جوان داريم و اين ضرورت تحولات اساسي در ساختار و محتواي نهاد تعليم و تربيت در جامعه را مي طلبد. امروز نظام آموزش و پرورش ما فرزندانمان را براي حيات طيبه آماده نمي كند، بلكه برعكس تربيتي را ارايه مي دهد و ارزشها و هنجارهايي را براي آنها دروني مي كند كه آماده ورود به حيات طبيعي شوند و براي رفاه و مقام و مدرك و ساير اعتبارات و اوهام دنيايي درس خوانده و تلاش كنند.
در نظام آموزش و پرورش بايد فطرت كودكان و نوجوانان چنان شكوفا شود و عزم و اشتياق به آرمان حيات طيبه در جانشان نفوذ كند كه با تمام قوا راه مجاهدت را در پيش گيرند و براي تهذيب نفس و عبوديت پروردگار تلاش و تكاپو كنند و آماده شوند تا عرصه جامعه را نيز همانند عرصه جان از سياهي و تباهي پاك سازند. صد البته در عرض ساختار آموزش و پرورش و آموزش عالي، ساير سازمانها و مراكز كه كاركرد آموزشي و تربيتي دارند، بايد هم جهت با ارزشهاي غايي انقلاب اسلامي، كاركردهاي خود را اصلاح كنند. اما تأثير تحول ساختارهاي آموزشي بسيار بنيادين و زيربنايي تر است؛ زيرا مثلاً تغييراتي كه لازم است در سازمان صدا و سيما به عنوان يك سازمان با كاركرد فراگير آموزشي و تربيتي پديد آيد منوط به وجود نيروي مديريتي و نظرياتي در باب هنر، روانشناسي ارتباطات، مديريت فرهنگي و روانشناسي اجتماعي و... است كه پيش از هر چيز بايد در دانشگاهها توليد شود.

ضرورت برنامه ريزي براي توليد دانش
در صورتي كه معنويت ديني در جامعه گسترش يابد دو اثر در پي خواهد داشت؛ نخست نياز به دانشي كه اين معنويت را از حوزه شخصي به حوزه عمومي و برنامه هاي دولت و اجتماع منتقل كند و نهادهاي جامعه را متحول سازد. دوم دانشي كه اين نياز را برطرف نمايد.
امروز در دانشگاه نظريات برآمده از حيات طبيعي مدرن و پست مدرن غربي رواج دارد. كاركرد اين علوم هم توجيه نظام استكباري غرب است.
حال چه كساني اين علوم را فرا مي گيرند؟ جواناني كه حقيقت انقلاب را درك نكرده اند و در طول بيش از ده سال براي زندگي در "حيات طبيعي" آموزش ديده اند. بي ترديد چند واحد در تاريخ اسلام و معارف و قرآن در مقابله امواج كوچك و بزرگ بازدارنده از داخل و خارج نمي تواند استعدادهاي فطري را شكوفا سازد.
در پايان، نتيجه محصولات نهاد تعليم و تربيت كه در دو نظام آموزش و پرورش و آموزش عالي شكل گرفته، جوانان متحيري است كه به گونه منفعلانه اي در تضاد هنجاري مانده اند. بدون تحول در نظام آموزش و پرورش، هيچ تغييري در نظام آموزش عالي به ثمر نخواهد نشست. ما امروز به نيروي روشنفكر متديني نياز داريم كه بتواند بر اساس انديشه هاي ديني و مباني معنوي، دانش جديد را فراگرفته و دانشي پاك براي تحقق "حيات طيبه" توليد كند و اين امر زماني عملي خواهد شد كه دولتمردان از آغاز به تربيت معنوي جوانان همت گمارند و آنها نسبت به ارزشهاي غايي انقلاب و آرمان حيات طيبه كاملاً دروني شده باشند. اگر نهاد تعليم و تربيت هوشمندانه بر اساس دگرگونيهاي انقلابي در نهاد دين تغيير داده شود، خروجي نظام آموزش كشور، نيروي روشنفكر متديني خواهد بود كه مي تواند نهاد سياست و اقتصاد را نيز به طور مناسب دگرگون ساخته و به تضاد هنجاري موجود خاتمه دهد و نويدبخش تحقق حيات طيبه باشد.
به منظور تحقق اين هدف لازم است كه دولت از اساتيد و محققان متعهد استمداد طلبد و امكانات لازم را در اختيارشان بگذارد تا بتوانند با توليد نظريات مفيد، نرم افزار لازم براي تحول نهادهاي اساسي جامعه را ايجاد كنند و در اين فضاي فكري، جنبش دانشجويي را به منظور نهادينه كردن ارزشهاي غايي انقلاب اسلامي در جامعه رهبري كنند و به اين ترتيب خروجي مناسب از نظام آموزشي برآيد.
همين گروه نخبگان متعهد از محققان و اساتيد مي توانند ساختار آموزش و پرورش را نيز تغيير داده و هر چه اسلامي تر آن را بازسازي كنند.
در اين ميان آن چه مهمتر از هر چيز به نظر مي رسد اهميت دولت در عمل به نظريات توليد شده است. معمولاً در دولتهاي گذشته چنين بود كه مديران عاليرتبه خود را صاحب نظريه دانسته و انديشه هاي نخبگان منفصل از قدرت را "ناكارا"، "بيرون از گود" و "ايدآليستي" مي انگاشتند. در حالي كه ضرورت توليد دانش، اعتماد به نخبگان منفصل از قدرت را كه با فراغت به پژوهش همت گماشته اند، مي طلبد. افزون بر اين كه رابطه با مسؤوليت و اطلاع از اوضاع جدي در بخشهاي مختلف به منظور هر چه واقع بينانه تر بودن مراحل پژوهش از مسأله يابي تا فرضيه سازي و نوع استدلال و ارايه مدلهاي عملي بسيار مهم و لازم است.

گسيختگي از نظام جهاني
ممكن است اين گمان پيش آيد كه اگر ما موفق شويم كه نظام اجتماعي را به طور كلي براساس دگرگونيهاي انقلابي در نهاد دين متحول سازيم، بسياري از مناسبات ما با كشورهاي جهان بر هم خورده و به انزواي سياسي و اقتصادي دچار مي شويم و بقاي جامعه و حكومت اسلامي در اين شرايط محال يا بسيار دشوار خواهد شد.
پاسخ اين كه اگر انقلاب مشروطه به چنين توفيقي دست مي يافت، اين مسأله به راستي مشكل آفرين مي شد. ولي امروز در آغاز هزاره سوم، پايه هاي تمدن غرب در اقتصاد و سياست به شدت سست شده و عصر امام خميني (ره) با دگرگوني بسياري از شاخصهاي كاميابي تمدن غرب همراه است. امروزه متفكران بزرگ جهان تشنه طرحي تازه و در جستجوي الگويي ديگر براي زندگي هستند. اگر ايران با اتكال به خداوند براي تحقق آرماني خود بكوشد، تنها نخواهد ماند و با گسستن چند تن از اعضاي پيكره فرسوده و فرتوت نظام جهاني حيات طبيعي معاصر، ديگر اين وهم عالم گير نيز برجا نخواهد بود.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------


تبليغات
نظرسنجي

نظرتان در مورد پوشش خبري اين سايت چيست ؟

عضويت در خبرنامه روزنامه

با عضويت در اين بخش شما آخرين اخبار و تحليل هاي روز را در صندوق پستي خود دريافت خواهيد نمود

موسسه فرهنگي قدس
روزنامه قدس
آدرس پست الكترونيكي: Info@Qudsdaily.net
InsertAmar