خانه   |   صفحات   |   آرشيو   |  آرشيو PDF |   درباره موسسه   |   ارتباط با ما   |   نقشه سایت   پنج شنبه 10آذر ماه 1384
منوي اصلي
 صفحه اول   
 اخبار   
 اقتصادی   
 بین الملل   
 سوسه   
 میهن   
 خطه خورشید   
 چوب خط   
 ورود آزاد   
 ديدگاه   
 كفشدوزك   
 رسانه   
 عشقستان   
 مردم   
 ورزش   
 عبرت   
 در حوالی امروز   
 فراسو   
 نگاهي به مطبوعات   

[ ورود آزاد ]


حرف اول ؛ شش اپيزود و از اين جينگولك بازيها

جوان ، معلوليت و ديگر هيچ

آسموني ؛ چقدر دل من مي تواند تو را دوست بدارد

جايي براي قلبهايمان ؛ آفرينش به شيوه بريل

راپورت ؛ دانشگاه تهران، دانشگاه مادر است!



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
حرف اول ؛ شش اپيزود و از اين جينگولك بازيها

1- يكبار ديگر من قلم را گرفته ام دستم تا حرف اول بنويسم. شايد تا به حال فهميده باشيد كه اين ستون حرف اول ما چقدر داستان درست كرده، نه كه من با مسؤول صفحه محترم آشنايي خيلي خيلي نزديكي دارم، براي همين هي روابط خانوادگي قاطي پاتي مي شود. خب به نظرم زياد مهم نيست. اول مي خواستم باهاتان احوالپرسي كرده باشم كه البته بيشتر با خودم و مسؤول صفحه محترم احوالپرسي شد. شما بايد ببخشيد!
2- به همين زوديها مي خواهد اتفاق هيجان انگيزي بيفتد. البته من چون يك كمي آزار دارم بهتون نمي گم، اون اتفاق بسيار بسيار جذاب، ديدني و البته مهم چيه تا تو كفش بمونيد همگي!
3- لطفاً ديگه نامه برامون ننويسيد، چون خسته شديم از بس برامون نامه فرستاديد و ما توي ستون دستنوشته هاي تو چاپونديم. تورو خدا ايميل هم نزنيد، چون پولهامون ته كشيده و نداريم ديگه كارت اينترنت بخريم و ايميل مون را چك كنيم. حالا كم كم داره دلتون به حالمون مي سوزه، حق داريد به جان خودم، ما اصلاً اينترنت پر سرعت ADSL نمي دونيم چي هست.
(در اين صحنه مخاطبين به گريه مي افتند!)
4- حتماً داريد با خودتون مي گيد، چي شده اينها زبونشون رو عوض كردن و خودموني شدن.
براي اينكه خيلي به مغزهاتون فشار نياد خودم اينجا مي خوام براتون توضيحاتي بدم كه جالبه، از بس جالبه نمي دونم از كجا شروع كنم. راستش ما هم خودمون نمي دونيم، چرا اينجوري شده، ولي هر چي هست زير سر همون اتفاق بزرگه. شما دعا كنين اين اتفاق بزرگ هر چه زودتر بيفته تا با هم خيلي خيلي خودموني بشيم.
5- امروز روز جهاني ايدز است،لطفاً به ويژه نامه مربوطه مراجعه كنيد. چون خيلي به دردتان خواهد خورد.
6- آدرس ما همان آدرس روزنامه است كه صفحه آخر توي شناسنامه نوشته شده اما ايميل مان خيلي خيلي عجيب و غريب است. البته مثل خودمون!
حميدرضا جعفري
Qudskhayamrangy@yahoo.com


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
جوان ، معلوليت و ديگر هيچ

1- شايد با خودت بگويي، چرا دير به فكرت افتاده ايم. منتظر بوديم تا يك مناسبتي به بزرگي روز جهاني برسد، بعد بياييم سراغت و از تو بگوييم. شايد حق داشته باشي. شايد آن قدر چشمهايمان عادت كرده به معمولي ديدن و معمولي نوشتن كه پي نوشت تقويمها تو را به يادمان مي اندازند و وادارمان مي كنند كه بگرديم توي روزنامه ها و اينترنت سراغ تو. مصاحبه مشتي ازت بگيريم، درد دلهايت را بشنويم، دايه مهربانتر از مادر برايت شويم و سينه مان را براي حقوق پايمال شده تو چاك بدهيم. راست مي گويي. ما عادتمان شده، با همه چي همين طوري رفتار كنيم. هر روز توي روز جهاني فلان و فلان خودمان را سرگرم كنيم و بعد روز از نو و روز جهاني ديگر و بعد تقويم را ببنديم و تمام.
حق داري، ما همه عادت كرده ايم به اينجوري بودن، الان هم نمي خواهم توضيح بدهم كه نه اينجوري نيست، فقط گفتم همين اول باهات رو راست باشيم. بگوييم كه خودمان مي دانيم حالا كه روز جهاني معلول شده يادت افتاده ايم. حداقلش اين است كه به تو و خودمان دروغ نگفته ايم.
2- 500 ميليون معلول در جهان وجود دارد كه از اين تعداد بيش از دو ميليون و پانصد نفرشان در ايران زندگي مي كنند، راستش نمي دانم از اين دو ميليون و پانصد نفر، چند نفرشان جوانند، ولي چند وقت پيش، برنامه اي پيش آمد و به اتفاق يكي از دوستانم به آسايشگاه معلولان رفتيم، ديدم كه اكثرشان جوانند. نمي خواهم گزارش بازديد از آسايشگاه را برايت بنويسم. چون اصلاً نمي دانم كه مي توانم همه چيزهايي را كه ديده ام و حس كرده ام بيان كنم يا نه تازه چه فايده اي برايت دارد. تو كه صبح تا شب در آن فضا زندگي مي كني، با تمام وجودت آن را درك كرده اي.
بيشترشان جوان، نوجوان و بچه بودند با انواع و اقسام معلوليتها و شدت و ضعف مختلف. مثل جوانهاي ديگر با همان علاقه ها و ويژگيها. بعضي هايشان بيرون كار مي كردند و گاهي به آنجا سر مي زدند و بعضي همانجا زندگي مي كردند.
يك جوان معلول همانقدر علاقه داشت تلفن همراه به گردن بيندازد و باهاش SMS براي دوستانش بفرستد كه من داشتم. عجيب است كه تا حرف از معلولها مي شود، ياد يك آدم لاغر و استخواني، پاهاي باريك روي ويلچر مي افتيم يا كسي كه به كمك ما براي عبور از خيابان احتياج دارد و ديگر هيچي.
3- روزانه صد و ده نفر، ماهانه سه هزار و سيصد نفر و سالانه چهل هزار نفر به دلايل تصادف رانندگي، حوادث حين كار، مشكلات زمان زايمان و ژنتيكي به جمع معلولان كشور مي پيوندند.
فكرش را بكن، هيچ تضميني نيست كه هر يك از ما كه اكنون به راحتي و بدون هيچ مانعي به فعاليت روزمره خود مشغول هستيم، فردا كه رفتيم توي خيابان، دچار معلوليت نشويم.
ديشب كه برمي گشتم خانه، توي خيابان يك ماشين زده بود به دختري كه مي خواسته از خيابان رد شود. دختر افتاده بود وسط خيابان و خون زيادي از سرش ريخته بود روي زمين. شايد بميرد يا شايد معلوليتي تا آخر عمر همراهش شود. چشمهايم را مي بندم. من امروز سالمم و فردا چشمهايم را كه باز مي كنم معلول. حالا موضوع كمي فرق مي كند، من هنوز زنده ام و بايد به زندگي ادامه دهم، هر چند اگر 99 درصد هم معلوليت داشته باشم. حالا دنيا را طور ديگري مي بينم. آدمها را دو جور مي بينم، آنهايي كه مي توانند از پله ها بالا بروند و آنهايي كه پايين پله ها مي مانند تا كسي كمكشان كند. فكرش را بكن كه پايين پله ها بماني و چند پله كوچك بزرگترين مانع جلوي رويت باشد كه نمي تواني باهاش مقابله كني. احساس بدي به آدم دست مي دهد. خداي من يعني چه كسي اين پله ها را ساخته است؟ پس من چه؟
روزنامه ها را ورق مي زنم اخبار سياسي، داخلي، جوانان، سينما، تلويزيون همه را مي خوانم بهشان فكر مي كنم، ولي چشمم دنبال چيز ديگري مي گردد. جايي بايد باشد، قانوني، بودجه اي، اعتباري چيزي ...
4- معلولان هر كجا كه باشند و در هر نقطه اي از دنيا كه به سر برند، به دليل موانع ظاهري و يا اجتماعي با محدوديتهايي در زندگي خود مواجه مي شوند. در طي بيست سال اخير كوششهاي چشمگيري در شناساندن و معرفي اشخاص معلول به جامعه انساني صورت پذيرفته است. يكي از مواردي كه مي توان از آن به عنوان نقطه عطفي در اين زمينه نام برد، اعلام سال 1981 ميلادي به عنوان سال جهاني معلولين است كه توسط مجمع عمومي سازمان ملل متحد صورت پذيرفت. در سال بعد (1981) فاصله سالهاي 1992- 1983 ميلادي دهه جهاني معلولين نام گرفت تا كيفيت و شركت فعالانه و همه جانبه افراد معلول را در زندگي اجتماعي و گسترش و پيشرفت آنها ارتقاء بخشد. در سال 1993 قوانين استاندارد در زمينه برابر سازي مجالها و فرصتهاي زندگي براي افرادي كه با انواع معلوليتها دست و پنجه نرم مي كنند به قانون مذكور افزوده شد تا به منزله مكمل آن بوده و موجب قوام آن گردد. به رغم آنكه اين قوانين هيچگونه اجباري را براي دولتها به وجود نمي آورند، تلويحاً به عنوان تعهدات اخلاقي و سياسي تلقي مي شوند كه دولتها بايد در راه يكسان سازي فرصتهاي زندگي براي افراد معلول متقبل شوند.
در ايران بيش از دوميليون و پانصد هزار معلول امروز در حالي روز جهاني معلولان را سپري مي كنند كه هنوز اغلب وعده ها براي بهبود وضعيت زندگي آنان محقق نشده است.
از آن جمله به رغم تصويب قانون جامع حمايت از معلولان در ارديبهشت ماه سال گذشته در مجلس، هنوز آيين نامه اجرايي آن نوشته نشده است. علي همت محمودنژاد، مديرعامل انجمن دفاع از حقوق معلولان مي گويد: "مجلس، اين قانون را تصويب مي كند، شوراي نگهبان آن را تأييد مي كند، اما در مرحله اجرا، سازمان مديريت و برنامه ريزي، بودجه كافي براي اجراي آن ندارد. اجراي قانون از سوي دستگاهها هم بدون اشكال نيست. اين قانون هيچ وقت ضمانت اجرايي نخواهد داشت.
در اين ميان معاون توانبخشي بهزيستي در گفت و گو با فارس از محروم ماندن تعداد زيادي از معلولان از يارانه توانبخشي خبر مي دهد و مي گويد در حال حاضر يارانه 65 هزار توماني، ماهانه دولت براي ارائه خدمات توانبخشي به معلولان فقط براي 32 هزار نفر اختصاص مي يابد و حدود 18 هزار نفر از معلولان هيچ سهمي از يارانه خدمات توانبخشي ندارند. وابوالحسن فقيه، سرپرست سازمان بهزيستي كشور مي گويد: سازمان بهزيستي براي اجراي وظايف قانوني خود در سال 85 حداقل به دو هزار ميليارد تومان اعتبار نياز دارد، در حالي كه كل بودجه اين سازمان در سال جاري حدود 300 ميليارد تومان است. داوود مددي، سرپرست وزارت رفاه و تأمين اجتماعي در سازمان بهزيستي هم مي گويد: كمبود اعتبار در سازمان بهزيستي يك امر نهادينه شده است و به نظر نمي رسد در كوتاه مدت بتوان اين مشكل اساسي را حل كرد.
5- تصويب قانون جامع حمايت از حقوق معلولان كه با تلاش و پيگيري مستمر سازمان بهزيستي در ارديبهشت سال گذشته در مجلس به تصويب رسيد، مي تواند گام مهمي در ايجاد يك ساختار مشخص در احياي حقوق معلولان باشد، اين قانون تقريباً توانسته حقوق اوليه افراد معلول را لحاظ نمايد، ولي در شرايط فعلي، اين قانون براي اجرا با مشكلات و محدوديت هاي زيادي روبروست.
در اين قانون، ارايه خدمات مختلفي براي معلولان ازجمله مكلف كردن وزارتخانه ها، سازمانها و شركتهاي دولتي براي مناسب سازي اماكن عمومي و وسايل خدماتي به گونه اي كه امكان دسترسي و بهره مندي از آنها براي معلولان همچون افراد عادي فراهم شود، پيش بيني شده است.
ـ پرداخت كمك هزينه به مراكز غيردولتي و خانواده ها، گسترش مراكز خاص نگهداري آموزش و توانبخشي معلولان با همكاري بخش غيردولتي و تأمين وسايل كمك توانبخشي مورد نياز افراد معلول.
ـ امكان استفاده معلولان از امكانات ورزشي، تفريحي، فرهنگي و وسايل حمل و نقل دولتي به صورت نيم بها.
ـ افراد تحت سرپرستي معلولان سازمان بهزيستي كشور تحت پوشش بيمه خدمات درماني و معلولان تحت پوشش بيمه خدمات درماني و بيمه مكمل درماني قرار گيرند.
ايجاد تسهيلاتي براي اشتغال معلولان ازجمله سهميه سه درصدي استخدام، وام هاي خود اشتغالي، تأمين حق بيمه سهم كارفرما و ايجاد تسهيلات لازم جهت تهيه مسكن براي معلولان در نظر گرفته شده است.
اما به رغم پيش بيني خدمات فوق، هنوز بعد از گذشت بيش از يك سال از تصويب اين قانون تغيير خاصي در روند زندگي معلولان ايجاد نشده و اين قشر از افراد جامعه از حداقل امكانات براي زندگي و مشاركت در جامعه نيز محرومند. مسعود حيدر نژاد معاون توانبخشي سازمان بهزيستي مهمترين مسأله اي كه اجراي اين قانون را معطل كرده است را نداشتن پول و اعتبار مي داند، وي مي گويد: دولت به علت، كمبود اعتبار، توان اجرايي اين قانون را ندارد و به همين علت آيين نامه هاي اجرايي اين قانون هنوز به تصويب دولت نرسيده است.
6- 90 درصد دختران و 40 درصد پسران معلول تا آخر عمر مجرد باقي مي مانند و امكان ازدواج برايشان ميسر نيست، كمتر از يك درصد معلولان فرصت شغلي پيدا مي كنند و بقيه براي تأمين زندگي شخصي خود به خانواده يا دولت متكي اند و يا به حال خود در خيابانها رها مي شوند.
من آدم ترسويي هستم. ترجيح مي دهم زودتر روزنامه ها را ببندم و پي كار خود بروم. بروم دانشگاه، كلاس كامپيوتر، بازار، پياده روي يا هر چيز ديگر. مثل همه آدمهاي ديگر كه همه چيز زود فراموششان مي شود. اخلاق، قانون، پشتوانه اجرايي، اعتبار. اما راستش هنوز آن دختري را كه توي خيابان با سر و صورت خوني افتاده بود نتوانسته ام فراموش كنم.
الهام ظريفيان


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
آسموني ؛ چقدر دل من مي تواند تو را دوست بدارد

آسمان كه مي بارد مكث مي كنم، برايم قشنگ است مثل ابرها دلم تنگ شود، بغضم بگيرد و... صداي زنگ تلفن كه بلند مي شود، فكر هرچيزي را مي كنم جز اين كه يكي بخواهد براي تو بنويسم. سردم مي شود، كنار بخاري هم نمي توانم چيزي بنويسم. چقدر با خودم كلنجار مي روم، حتي چندبار خودكار را مي گذارم روي كاغذهاي سفيد و مي گويم: "ياخدا" يكي از آن كليدهاي طلايي ات را بردار و توي قفل دلم بچرخان و ببين كه... .
راست مي گويي من كه چيزي براي پنهان كردن ندارم، تو همين حالاهم تك تك كلمه هاي ذهنم را مي خواني، آرزوهايم را مي شماري و خيال گناه كردنم را اندازه مي گيري. تو حساب همه روزهايم را داري. حتي مي داني چه روزي خواهم مرد و آن روز هوا ابري است يا آفتابي.
مي داني به دنيا كه آمدم، هفت سال از زندگي ام كه گذشت، اولين تصويري كه از تو در ذهنم شكل گرفت برخاسته از حرف مادر بود كه پاي هر سفره با نامت برايم لقمه مي گرفت. لابد مادربزرگ هم براي همين دو زانو مي نشست روبرويت، انگشتهايش را مي شمرد و دعاي آمرزش مي كرد. تازه علي هم برايت نامه نوشته بود كه يك دوچرخه برايش بفرستي و من فكر مي كردم تو همان آقاي مهرباني كه خانه ات آن بالا بالاهاست، پيش ابرها. هيچ وقت هم نمي تواني به خانه ما بيايي كه برايت تنگ است و كوچك.
اما قدم كه بلندتر شد، دستم به كتاب روي طاقچه كه مي رسيد، مي نشستم بازش مي كردم، چشمهايم را مي بستم و روي صورتم مي گذاشتمش و مي خواستم كه توان راه رفتنم دهي، مي گفتم حوصله ام تنگ است، مي گفتم طاقتم طاق شده است، مي گفتم... بازهم ساكت مي نشستي و مثل هميشه گوش مي دادي هيچ وقت هم خسته نمي شدي.
ديگر عادتم داده بودي گوشه هاي تاريك ذهنم را برايت بنويسم. هرچه بيشتر مي گذشت اين تصوير برايم روشنتر مي شد كه دوست داشتن تو زيباترين است، حتي وقتي كه مادربزرگ براي هميشه چشمهايش را روي هم گذاشت و توي دنياي سيماني تنگ و تاريك، تنهاي تنها ماند، من باز هم مي دانستم تو در آن تاريكي محض حضوري سبز و مهربان داري. من و تو هفته اي چندبار همديگر را مي ديديم حتي اگر تو همه اش را سكوت مي كردي و من همه را گلايه...
@@@
حالا نمازم را كه مي خوانم، عينكم را بر مي دارم و پاي مصنوعي ام را كه هيچ گاه نتوانسته ام با آن راه بروم تا قدم زدنت را درك كنم مي داني من از تو چشم و پا و دست نمي خواهم. همه چيزي را كه من مي خواهم از تو بدانم خودت است و گامهايي بي ترديد و با قدرت. من از دنياي ترديد مي ترسم من از آنهايي كه تو را از من بگيرند گريزانم، من...
@@@
باران يكريز مي بارد، من همه چشم شده ام به آسمانت، نمي داني چه لذتي مي برم وقتي حس مي كنم تو هميشه با من هستي، مرا مي پايي، نگاهم مي كني، دستم را مي گيري و... راستي كه باوركردني نيست چقدر دل من مي تواند تو را دوست بدارد.
معصومه نافرمان


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
جايي براي قلبهايمان ؛ آفرينش به شيوه بريل

جسم نرمي محكم مي خورد توي صورتم! در فضاي خالي شروع مي كنم به دست و پا زدن و جيغ كشيدن. صداي عجيبي در اتاق چرخ مي زند. مامان مي دود به اتاق، مي خواهد مرا بگيرد. اسمم را صدا مي زند مي گويد نترس فقط يك گنجشك است. سعي مي كند دستهاي مرا بگيرد لگدم محكم مي خورد به او، صداي شكستن چيزي مي آيد. از توي دستهاي مامان رها شده ام. چيزي كه مامان مي گويد گنجشك است، از بالاي سرم رد مي شود. در تاريكي مي افتم پايين. مي خواهم فرار كنم. دوباره گير كرده ام در دستهاي مامان. صداي جيغهايم بلندتر شده، بابا فرياد مي زند گرفتمش! مامان دستم را محكم مي گيرد مي نشاندم روي زمين. با صدايش كه خيلي ترسناك شده فرياد مي كشد ساكت باش. مرا محكم مي گيرد در بغلش. دستم را محكم نگه مي دارد مي برد سمت آن دستش. اتاق ساكت شده. مامان لبهايش را مي گذارد روي گوشم و زمزمه مي كند: نترس لمسش كن! دستم را مي گذارد روي جسم نرم، دستم را عقب مي كشم. دوباره دستم را مي گيرد. بگيرش! لمسش كن اين فقط يك پرنده است. زير پوستم چيزي داغي تند تند مي زند پرنده تكاني مي خورد. جيغ مي كشم.
ياسمن بهانه مي گيرد. مامان اين شلواري كه داري پام مي كني صورتيه كه! مي خندم. خب مامان جان خودت شلوار آبيت رو بده. دست مي كشم به صورتش، زير انگشتانم پلك مي زند. مي گويد مامان مژه هايم بلندتر شده؟ دماغش را با نوك انگشتم فشار مي دهم مي گويم نه! ولي دماغت بزرگتر شده. دستهايم را مي گذارم روي شانه هايش از بازوهاي نحيفش پايين مي كشم. پس كي مي خواهي چاق شوي ماماني؟! دستم را مي گيرد مي گذارد روي لپش. ببين ماماني لپم خيلي چاق شده! بعد لپش را زير دستم باد مي كند. مامان از پايين صدا مي زند: فروغ سرويس ياسمن آمده بفرستش پايين. ياسمن مي دود از توي بغلم بيرون. ناگهان گمش مي كنم. مي گويم: ماماني آهسته تر! صداي پايش را در پله ها مي شنوم. دستم را مي گيرم به نرده، بچه يواش تر! مامان از پايين پله ها مي گويد: هول نشو مادر من حواسم بهش هست دارم مي بينمش.
دستم را مي كشم روي بالهاي فرشته، بعد مي آورم سمت شانه ها و گردنش، صورتش هنوز خالي است. خانمي آمده چند تا از كارهاي رضا را ببيند. نمي توانم لمسش كنم، اما بوي عطرش كارگاه را برداشته. با خودم مي گويم حتماً آرايش غليظي هم دارد، به قول رضا يك زن تمام رنگي! رضا از رژ قرمز حسابي بدش مي آيد. حتماً رژ اين يكي حسابي قرمز است. صداي خنده زن و بعد خنده رضا را مي شنوم، نه انگار اشتباه كرده ام رژ طرف خيلي هم قرمز نيست! زن مي رسد به كارهاي سفالي رضا مي گويد، واي چه كارهاي قشنگي! مي توانم از اينها هم چندتا انتخاب كنم. حرصم در مي آيد. صداي رضا آرام است. مي گويد: نه ببخشيد! اينها مال خانمم است. من اصلاً نقاشي را به خاطر خانمم رها كردم، دلم مي خواست چيزي را كه مي سازم او ببيند.
رضا دستهايم را مي گيرد مي گذارد دو طرف گلداني كه ساخته است. بعد چرخ را با پايش مي چرخاند. مي گويد نترس! اگر مي خواهي شكلش بدهي بايد محكم بگيريش. سعي مي كند با دستهايش كه روي دست من است انگشتانم را هدايت كند. گلدان توي دستم مي رقصد، انگار بخواهد فرار كند. لبه گلدان را مي گيرم... چيز تيزي از زير انگشتم رد مي شود. دستم ناخودآگاه مي پرد. آخ رضا بلند مي شود انگشتت بريد! كفرم درآمده، از پشت چرخ بلند مي شوم. رضا مي گويد عيب ندارد اين براي همه پيش مي آيد. من دارم به چيز ديگري فكر مي كنم. به چيزهاي بزرگي كه رضا نمي تواند بسازدشان، به چهره اي كه الان نمي دانم چه حالي دارد و نمي توانم با دست خاكي و خوني لمسش كنم. بهش مي گويم: دنيا خيلي از دستهاي من بزرگتر است. ياسمن هم از دستهاي من سريعتر است. دستهايم را در هوا تكاني مي دهم. اگر فاصله تان از من بيشتر از اندازه دستهايم باشد توي تاريكي گمتان مي كنم. فايده ندارد!
شب است. دارم به صداي ياسمن در يكسالگي اش گوش مي دهم. صداي رضا هم قاطي اش است. ياسمن ببيي چه ميگه: بع! بع!. اشكهايم صورتم را خيس كرده. رضا ساكت نشسته كنارم. حركت عصبي انگشتانش را حس مي كنم مي گويم من هيچ وقت نمي توانم عكس يك سالگي ياسمن را ببينم. رضا مي گويد به خدا اشتباه مي كني. يعني تو هيچ تجسمي از اين بچه نداري در ذهنت. يعني تو خوابش را نمي بيني. تو بهتر از همه ما مي داني اين بچه چقدر بزرگ شده! تو آفرينش ياسمن را لمس كرده اي. تو خلقت خدا را لمس كردي. آنچه را ساخته آنچه را عاشقانه آفريده است. تو دست خدا را لمس كردي در خلقت! آنچه را كه ما نمي بينيم آنچه را كه ما نمي فهميم كه گفته است براي شناختن، براي دست يافتن، براي ادامه دادن بايد ديد. ما كي خدا را مي توانيم ببينيم؟! تو بعد اين دنيا كي به چشمهايت نياز پيدا مي كني؟! ياسمن گريه كنان مي دود به اتاق. رضا مي گويد سر زانويش زخمي شده خيلي عميق نيست. مي گويم بيا مامان زخمت را ببينم. دستم را مي كشم سر زانويش مي بينم خيلي عميق نيست.
اعظم عامل نيك


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
راپورت ؛ دانشگاه تهران، دانشگاه مادر است!

وزير علوم، تحقيقات و فناوري با تأكيد بر اينكه مسؤوليت در دانشگاه تهران بسيار سخت و سنگين است و حتي مي توان گفت از مسؤوليت يك وزير نيز سخت تر است، گفت: پيگيري مشكلات در زمينه پژوهش و فناوري و ساماندهي آن يكي از اولويتهاي وزارت علوم است. زيرا بودجه هاي زيادي صرف اين موضوع مي شود، اما تنها يك چهارم آن در اختيار وزارت علوم قرار مي گيرد.
تا به حال فكرش راهم نمي كردي كه رييس دانشگاهت اينقدر مهم باشد.
دكتر زاهدي گفته است: اختيارات ويژه اي در حد نماينده وزير به رؤساي دانشگاههاي بزرگ كشور داده مي شود تا به عنوان نمايندگان وزير بر تمام امور دانشگاههاي استان خود نظارت داشته باشند.
وزير علوم براي آنها كه فكر كرده اند دادن اختيارات به رؤساي دانشگاههاي بزرگ استان، محدود كردن آنهاست ادامه مي دهد: نظارت رؤساي دانشگاههاي بزرگ مچ گيري نيست، بلكه فقط يك نقادي منصفانه علمي و استفاده از امكانات موجود در راه حل مشكلات است. موضوع زماني جالب مي شود كه بدانيد او در ادامه تأكيد كرده كه دانشگاه تهران به معناي واقعي دانشگاه مادر است و ساير دانشگاههاي بزرگ كشور مانند شهيد چمران اهواز و تبريز هم به نوعي فرزندان اين دانشگاه محسوب مي شوند.
او اضافه مي كند: بيشتر اساتيدي كه در دانشگاههاي بزرگ مشغول به تدريس هستند به نوعي پرورش يافته دانشگاه تهران بوده اند.
با توجه به اين حرفها كه در مراسم توديع و معارفه رئيس دانشگاه تهران زده شده، شما چه برداشتي داريد؟

بگو بله، بگو بله، بگو بله...!
بالاخره يك نفر پيدا شد حرف دل ما را هم بزند، آخر چرا دختر خانومها ارزشهاي ذاتي ما كه تحصيلات عاليه نداريم را ناديده مي گيرند. به جان خودم ما هم ارزشهاي ذاتي زيادي داريم. با هم مي شود مثل بقيه آدمها زندگي كرد. فكر نكنيد كه دارم چرت و پرت مي نويسم.
فاطمه آليا به فارس گفته: هيچ ديدگاهي بخصوص در نظام اسلامي يك ملاك و شاخص را براي ازدواج تجويز نمي كند، بلكه براي تشكيل خانواده متعادل و سالم بايد شرايط جامعي فراهم آيد.
او گفت: متناسب بودن پسر و دختر از لحاظ پايگاه فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و ديني در تشكيل خانواده موفق بسيار مؤثر است.
هرچند كه من زياد از حرفهاي اين خانم محترم سر در نياوردم، ولي نهايتش اينه كه باباجون به ما هم جواب بديد.
خانم آليا به برخي نگراني هاي به وجود آمده در سطح جامعه نسبت به ازدواج دختران تحصيل كرده با پسراني كه تحصيلات كمتري دارنداشاره كرده و گفته: دختران و پسران بايد تلقي شان را از تحصيلات در امر ازدواج مشخص كنند كه منظور داشتن مدرك يا برخورداري از سواد عمومي و قابل قبول فرهنگ جامعه مي باشد.
او افزود: پسراني هستند كه از دانش تخصصي و معرفت شخصي برخوردارند و در توجه به ارزشهاي مورد قبول جامعه، مي توانند زندگي شايسته اي فراهم كنند.
يكي اش همين خود من، با اينكه ديپلم دارم همه خبرگزاريها را چك مي كنم و اخبار مربوط به خودم را جمع آوري مي كنم. پس تو رو خدا بگو بله ديگه!!

اين بار جوانان در معرض ايدز
من نمي دانم اين جوانهاي بدبخت و بي چاره چه گناهي مرتكب شده اند كه اين همه بلا هاي طبيعي و غير طبيعي بايد سرشان بيايد. آخر مگر ما چه هيزم تري به روزگار فروخته ايم، اصلاً ما به هيچ كس هيزم نفروخته ايم كه. چرا ننه من غريبم بازي راه انداخته ام. پس معلوم مي شود خبر به شما هنوز نرسيده است. كدام خبر؟ بيا حالا با ليلي سفر كن! بابا جان بسه خواب، بيدار شو. مگر نمي داني امروز روز جهاني ايدز است. حتماً تا به حال بقيه را فهميده اي؟ نفهميده اي؟ باباجان روز جهاني ايدز براي جوانان يعني اينكه جوانها بيشتر ايدز دارند، البته با كلي ارقام و اعداد كه مي دانم حوصله اش را نداري. در ضمن يك متخصص بيماري هاي عفوني گفته است كه جوانان بيشتر در معرض خطر بيماري ايدز هستند. تو رو خدا تو رو عزيزت رفتار هاي پرخطر از خودت انجام نده. من شنيدم در صد رشد ايدز در ايران از رشد اين بيماري توي آفريقا كه بيشترين آمار ايدزي را داره بيشتر شده. به جان خودم ايدز ديگه بچه بازي نيست. حواست جمع باشه!


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------


تبليغات
نظرسنجي

نظرتان در مورد پوشش خبري اين سايت چيست ؟

عضويت در خبرنامه روزنامه

با عضويت در اين بخش شما آخرين اخبار و تحليل هاي روز را در صندوق پستي خود دريافت خواهيد نمود

موسسه فرهنگي قدس
روزنامه قدس
آدرس پست الكترونيكي: Info@Qudsdaily.net
InsertAmar