|
* زهرا دلپذير يكي از ابزارهاي مهم پيشرفت و توسعه فرهنگي در همه كشورها، انجام فعاليتهاي پژوهشي و تحقيقاتي است. تحقيق و پژوهش به اندازه اي اهميت دارد كه شاخصهاي پژوهشي به عنوان عناصري مهم و تعيين كننده براي ميزان رشد، عقب افتادگي و يا دسته بندي

كشورهاي مختلف دنيا از نظر ميزان توسعه يافتگي مطرح هستند كه از جمله اين شاخصها مي توان به نسبت تعداد پژوهشگر، به يك نفر جمعيت، درصد هزينه تحقيقاتي نسبت به درآمد ناخالص ملي، نسبت تعداد استاد به دانشجو و سهم هر كشور در ارايه مقاله هاي علمي اشاره كرد؛ اما بررسي پژوهشهاي انجام شده در كشور بدون در نظر گرفتن وضعيت موجود، بررسي شاخصهاي فعلي و ترسيم دقيق و درست وضعيت پژوهش در كشور، امكان پذير نيست. در حال حاضر، اعتبارات تحقيقاتي در كشور حدود 5% درصد از درآمد ناخالص ملي است در حالي كه طبق برنامه سوم توسعه، اين رقم بايد حدود 1 درصد باشد و اين در حالي است كه اين رقم در كشورهاي پيشرفته دنيا از 2 درصد بالاتر است. در مصاحبه پيش رو، دكتر علي منتظري به جايگاه و مفهوم توسعه فرهنگي و ارتباط تنگاتنگ آن با ميزان فعاليتهاي پژوهشي در كشور پرداخته است. *آقاي دكتر، اگر مايل باشيد بحث را با بررسي مفهوم توسعه فرهنگي آغاز كنيم...

** تعبير «توسعه فرهنگي» يك عنوان قرن بيستمي است، اما مفهومي كه اين تعبير در خود جا داده، مفهوم تازه اي نيست. اگر از منظر سيره و روش رهبران ديني خود بنگريم، مي بينيم تمام آن چه اين بزرگواران براي «رشد» انسانها در برنامه زندگي پيروان خود گنجانده اند، عناصر و شاخصهايي است كه شكل ساده و معمول آن را توسعه فرهنگي مي گويند. بر اين مبنا، مي توان توسعه فرهنگي را مقوله اي ديني در فرهنگ اسلامي به شمار آورد، زيرا غايت حركتهايي كه در اين فرهنگ، سطح و نوع زندگي انسانها را متأثر ساخته، رشد و رستگاري انسانها را در قالب يك زندگي سالم و نمونه جستجو مي كرده است. تعبير «حيات طيبه» قرآن و تعابير زيبا و دل انگيزي كه در احاديث و روايات اسلامي در اين زمينه آمده و نيز تعريف و توصيف چگونگي حيات انسانها در انديشه ها و آرمانهاي امام خميني(ره)، مي تواند سلسله شواهدي بر اين مدعا باشد. امام مي كوشيد پيروان خود و فرزندان انقلاب را متوجه كند كه عقب ماندگي و جهل فرهنگي و ناآگاهي از مواريث و سرمايه هاي فرهنگي، مانع اساسي رشد جامعه است. ايشان بارها بر اين مسأله تأكيد داشته اند كه نخبگان و انديشمندان را نسبت به حفظ اصالتهاي خود و مردم را به اهميت ويژه هويت فرهنگ خودي، آگاه سازند. در اين زمينه امام خميني(ره) يك جا تصريح كرده اند: «آن چيزي كه وظيفه همه ما مسلمين است، وظيفه علماي اسلام است، وظيفه دانشمندان مسلمين است، وظيفه نويسندگان و گويندگان در بين طبقات مسلمين است، اين است كه هشدار بدهند به اين ممالك اسلامي كه ما خودمان فرهنگ داريم، ما خودمان فرهنگ غني داريم، فرهنگ ما طوري بوده است كه فرهنگ ما صادر شده است به خارج كه آنها گرفتند از ما». چنانكه مشاهده مي شود، توسعه فرهنگي با همين معناي شناخته شده در دنيا و بلكه چيزي فراتر از آن، همان مسيري بوده كه فرهنگ اسلامي دنبال كرده و در انقلاب اسلامي نيز تداوم يافته است. * شما توسعه فرهنگي را مقوله اي ديني بر مبناي فرهنگ اسلامي عنوان كرديد، اما چرا هميشه نگاه نخبگان ما براي اين گونه تعابير به غرب است؟ ** روشن است كه در غرب جريان فراگيري تحت عنوان رنسانس شكل گرفت كه شاخصه هاي مهم آن فردگرايي، فهم جديد ديني و علم گرايي محسوب مي شود. اين حركت اجتماعي- فرهنگي به ورود عناصر جديدي به قاموس و منظومه فكري جوامع منجر شد و به مدد دانشگاههايي كه الگوهاي غربي داشتند، در عرصه اجتماع و سياست، مفاهيم جديدي همچون توسعه فرهنگي و امثال آن مطرح گرديد. در كشور ما نيز همين وضع حاكم بوده و دسترسي آسان به منابع ترجمه اي و كمبود منابع ديني و ضعف مطالعات مبتني بر مواريث خودي موجب شد هميشه نگاه نخبگان ما براي اين گونه تعابير به غرب باشد. حقيقتاً اگر انقلاب اسلامي در اين سرزمين ندميده بود، چه بسا امروز نسلهاي جديد منشأ همه خوبي ها و رشد و زندگي سالم را در غرب جستجو مي كردند. جفايي كه به منابع اصيل ديني شده اين است كه لايه هايي از جامعه نمي دانند مفاهيمي مثل حق حاكميت، آزادي، حق آزادي و برابري و حقوق بشر و شهروندي پيش از آن كه در منابع غربي باشند، در منابع ديني ما موجود است. با همه تلاشهاي ارزنده اي كه امروز در معرفي و انتشار متون ديني و آسان سازي بهره گيري از آنها شده، نبايد پنداشت كه اين جفا امحا شده و ديگر حقايق آشكار است. بايد دانسته باشيم كه بي خبري از اين منابع هنوز ادامه دارد و رشد فرهنگ دنياگرايي، فردگرايي، تسامح و مداراي بي مبنا از جمله عوارض و آفتهايي است كه معلول همين شرايط است. در اين عرصه (توسعه فرهنگي) هنوز كاستيهايي هست و هنوز راههاي نرفته كم نيست. كليت دولت و ملت بايد به محوريت واقعي فرهنگي و آموزش، به عنوان مهمترين ركنها ايمان داشته باشد. نظم و انضباط ريشه دار و نهادينه شده، روشها و شيوه هاي كار جمعي، قانون پذيري، فعاليت هدفمند و گسترده نهادهاي غيردولتي، عدالت عميق و تثبيت شده اقتصادي و امثال اينها از جمله موضوعاتي هستند كه جامعه ما در مسير توسعه فرهنگي مطابق مبناي متعارف آن بي كاستي و مسأله نيست. با اين مقدمه، به طور خلاصه توسعه فرهنگي يعني تعميق و گسترش باورهاي اعتقادي، گسترش ارزشهاي الهي و در نتيجه رشد و سالم سازي جامعه از رهگذر ايمان و عمل. مطابق اين تعريف، توسعه فرهنگي مبناي ديني داشته و با شاخصها و نگرشهاي ديني سنجيده مي شود. روشن است كه تكليف جامعه ما در برابر اين تعبير با اهدافي كه انقلاب و نظام جمهوري اسلامي برگزيده است، معين مي شود. اين است كه مي گوييم توسعه فرهنگي يعني ارتقا و اعتلاي زندگي فرهنگي در جامعه، يعني دستيابي به ارزشهاي متعالي فرهنگي، اين نگرش تا اندازه اي راه ما را از برخي جوامع ديگر كه الگوهاي بي مبنا را براي توسعه برگزيده اند، جدا مي كند. در آن جا در مقوله توسعه، فرهنگ هدف نيست؛ هدف، توسعه و شاخصهاي توسعه يعني توليد، بهره وري، بالا رفتن درآمد سرانه و رشد اقتصادي جامعه است. اما در اين رويكرد داخلي، توسعه فرهنگي، توسعه انساني و داشتن انسانهاي پويا، سرزنده، آگاه، درست كردار و ارزشگر مدنظر است. * تاكنون به روشها و اشكال گوناگون جايگاه پژوهش در توسعه فرهنگي مورد بحث قرار گرفته و هر كس كه به هر نحو در يك نهاد علمي و دانشگاهي فعاليت مي كند، به خوبي مي داند كه شمارش مرتبه ها و مراحل توسعه فرهنگي بدون در نظر گرفتن پژوهش در همه سطوح و انواع آن ممكن نيست... ** بله، لازم است به برخي از مسايل فرهنگي مهم كه از قضا در اين مبحث كمتر مورد توجه واقع شد، اشاره كنم. يك نكته مهم اين است كه رابطه اين دو مقوله را به غايت متعامل بدانيم. شايد مثال افراطي آن همان ماجراي مرغ و تخم مرغ باشد، زيرا اين دو سخت وابسته يكديگرند. نكته دوم لزوم توجه به عوامل فرهنگي تضعيف كننده پژوهش و نيز عوامل تقويت كننده پژوهش در عرصه فرهنگ است. بايد دقت داشته باشيم كه كاوش دقيق در عرصه فرهنگي و اجتماعي مي تواند بسياري از عوامل رشد پژوهش به عنوان ركن اساسي توسعه فرهنگي را شناسايي كند. مجموع اين مباحث البته در يك نگاه ساختاري به فرهنگ عمومي و رسمي جامعه قابل بحث است. بي ترديد، دانايي محور كردن جامعه، هدف بزرگ توسعه فرهنگي است. اما براي تحقق اين هدف والا، عوارض و ضعفهايي هست كه بايد شمارش و شناخته شوند. سياست زدگي و سياسي كردن فرهنگ، غيرعلمي بودن از يك سو و علم زدگي از سوي ديگر، جزميت كه مانع فرهنگ خلاق و پرورش ذهن مبتكر است، نبود انگيزه اعتلا و موفقيت طلبي، احساساتي گرايي و بهت زدگي در برابر جوامع غرب و امثال اينها از جمله مباحثي هستند كه در اين عرصه با آن مواجه هستيم. مهمترين شاخص فرهنگي توسعه، ارائه حدود و مرزهاي فرهنگي منسجم از موقعيت و منزلت اجتماع است. اگر چنين امري محقق شود، ثمره مبادله فرهنگي هم معنا پيدا مي كند. با حفظ هويت فرهنگي، ناگزير به مبادله با فرهنگهاي ديگر در چارچوب سياست فرهنگي هستيم. فرهنگ بايد مبتكر و خلاق و مبتني بر شناخت و دانش باشد. دانش و شناخت، ستونهاي فرهنگ هستند و اگر به تحليل بروند، تماميت ساختار سياسي و اجتماعي در معرض خطر قرار مي گيرد. مجموع اين مباحث و تحليل و پردازش علمي و دقيق آنها كار اصلي پژوهش و پژوهشگران است. اينها اصلي ترين مسايل ما در مسير توسعه فرهنگي هستند كه پژوهش دقيق و هدفدار علمي، مي تواند در آنها به خوبي اثربخش باشد. * وضعيت كنوني پژوهشهاي علمي و فرهنگي را در كشورمان بر اساس آمارها و شاخصهاي جهاني، چگونه ارزيابي مي كنيد؟ ** وضع پژوهش در ايران، مطابق آمارها و شاخصهاي جهاني، خوب و اميدبخش است. هر چند در همان شاخصها نيز تنوع و گوناگوني هست و نمي شود به يك نوع آن استناد كرد، اما در مجموع وضعيت پژوهش نامطلوب نيست،اما نبايد از ياد ببريم كه اين وضع با آنچه انتظار واقعي ما هست، فاصله دارد. رشد چشمگير مقالات تحقيقي ارايه شده توسط پژوهشگران ايراني در عرصه هاي بين المللي بخشي از اين رشد را آشكار مي كند. كسب مقام دوم علمي در دانشگاههاي جهان اسلام كه قرار است تا سال، 1400 به اولين مقام علمي در جهان اسلام برسد، يكي ديگر از شاخصهاي اميدبخش است. با همه اينها، نبايد اين وضع را مطابق انتظارها و توقعات واقعي خود بدانيم. آمار رقم پژوهشگران نسبت به كل جمعيت كشور كه از شاخصهاي مهم توسعه علمي به شمار مي آيد، يكي از آن مواردي است كه قدري ما را نگران اين وضع كند. همچنين مقايسه سهم تحقيقات از توليد ناخالص ملي در ايران كه هنوز به دهم درصد محاسبه مي شود، يكي از مشكلات است. مسأله رنج آور شايد اين باشد كه اين وضع مطابق ديدگاه مسؤولان نظام هم نيست، اما وجود دارد. رهبر معظم انقلاب اسلامي بارها در اين زمينه تذكر جدي داده و تأكيد كرده اند يكي از بودجه هايي كه براي كشور بسيار اساسي است، همين بودجه پژوهشي مراكز علمي و تحقيقاتي كشور است. * شكي نيست كه پژوهش در كشور ما ارتباط تنگاتنگي با دانشگاهها و مراكز آموزش عالي دارد... ** محورهاي پژوهش را هر دانشگاه مطابق هدفها و مسيرهايي كه دارد، انتخاب مي كند. اما اجمالاً مفقوداتي هم هميشه هست. از جمله مهمترين موارد محور تطابق با نيازهاي عيني جامعه است كه با وجود تصريح در سياستها و اهداف نوشته شده دانشگاه، مشهودات عيني كمتري دارد. البته در سالهاي اخير دانشگاهها به عرصه طرحهاي كارفرمايي توجه بيشتري نشان مي دهند كه با آن كه راه حل نهايي نيست، ولي تا ميزان قابل توجهي موجب هماهنگ شدن نيازهاي جامعه و سرفصلهاي پژوهشي دانشگاهها مي شود. * به نظر مي رسد مهمترين وظيفه ما در جدي گرفتن اين گامها، فرهنگ سازي مؤثر فعاليتهاي پژوهشي است... ** كاملاً درست است، جامعه ما گامهاي بلندي براي نهادينه سازي دانش و پژوهش و پژوهش محوري برداشته است. اما دانشجويان صف عظيم اين عرصه هستند كه هنوز نيروهاي خود را به درستي در اين زمينه به كار نبسته اند. دانشگاههاي ما بايد در ايجاد موازنه آموزش و پرورش دست به تجربه هاي مؤثرتري بزنند. اين موارد، مهمترين كارهايي است كه در اين مسير بايد بدان توجه كرد. غير از اينها، شناسايي عوامل فرهنگي تضعيف كننده توسعه پژوهش و دانايي محوري و مهمتر از اينها مطالعه دقيق وضعيت كشورهاي موفق كه شباهتهاي سياسي و اجتماعي بيشتري با ما دارند نيز نبايد از ياد برود. اين نكته را نيز اضافه مي كنم، علل و عواملي كه در اثناي پاسخ به سؤال دوم بازگو شد، تا ميزان قابل توجهي به فرهنگ سازي عميق و جهت دار خواهد انجاميد، زيرا اينكه همه وظايف را به دوش هيأت حاكم بر جامعه و دولت و حكومت را در اين عرصه عامل اصلي بدانيم، نه اين كه درست نباشد بلكه تمام مسأله نيست. بخش اعظم اين فرهنگ سازي در واقع بر دوش يكايك جمعيت علمي و دانشگاهي است كه ياريگران اصلي دولت و مديران هستند. علاوه بر اين، بخشي از گرايشها بايد اصلاح شود، مثلاً واقع گرايي در برابر تخيلها و تفاخرهاي تاريخي. تا چه زماني مي خواهيم به گذشته هاي درخشان خود، تفاخر كنيم؟ اين به معناي نفي گذشته نيست، بلكه مقصودم اين است با توجه به گذشته هاي درخشان خود، بايد امروز را هم درخشان سازيم. ما بايد بدانيم كه توسعه فرهنگي اصولاً در مكتب انبيا و در روش امامان، اساس بوده است. طبعاً اين اساسي بودن توسعه فرهنگي گرايشهايي را از خود نشان داده كه بايد به درستي استخراج و مورد استفاده قرار گيرد. |