|
* امير وفايي فرصت براي تيم المپيك ايران به راحتي از دست مي رود، بعد از بازيهاي آسيايي دوحه هنوز هيچ تصميم قطعي و مشخصي گرفته

نشده و همچنان اين تيم در بلاتكليفي بسر مي برد، اگر هم قرار باشد همين منوال طي شود آن وقت صعود به المپيك پكن هم غيرممكن است. رنه سيموئز يك سال را هدر داد آن هم با تفكرات و برنامه هايي كه اصلاً با هدف همخواني نداشت و نمي توان به آن عمليات و اقدامات به عنوان قدمهاي محكم براي رسيدن به المپيك نگاه كرد. در اين راه هم كميته ملي المپيك طي يك سال گذشته اشتباه عمل كرده و هم فدراسيون قبلي اين روند غلط را تأييد كرد و كار به جايي رسيد كه اين تيم به راحتي يك سال را دور ريخت تا دوباره در نقطه صفر قرار بگيرد و براي شروع مجدد به دنبال آدمهاي جديد و برنامه جديد باشد. براي شروع دير است، فقط سه ماه ديگر به مرحله مقدماتي باقي مانده است و تيم المپيك در اين مرحله با تيمهاي استراليا، عربستان و برنده تركمنستان - كويت هم گروه خواهد شد. تيم هايي كه از مدتها قبل برنامه خود را شروع كرده اند و حداقل اينكه ساختار تيمي خود را كاملاً مي شناسند، اما براي فوتبال ايران همه چيز در نقطه صفر است. ده روز از دوحه مي گذرد، اما هنوز اسم مشخصي براي هدايت تيم اميد مشخص نشده است، فقط گمانه زني هايي وجود دارد كه آنها هم هر كدام انتقاد و بحثهايي را به دنبال دارد و نمي تواند متضمن صعود باشد. به همين دليل است كه تيم اميد در آستانه يك ناكامي ديگر قرار مي گيرد و به راحتي فرصت بزرگ را از دست مي دهد، فرصتي كه با رنه سيموئز يك سال آن هدر رفت و حالا فقط سه ماه ديگر باقي مانده است. بياييد با هم چرخه انتخاب سرمربي را مرور كنيم كميته ملي المپيك: كفاشيان وقتي هم در سازمان تربيت بدني بود اين انتخاب اشتباه را داشت. آن روزها هم با وجود تمام انتقادهايي كه به مايلي كهن مي شد، آنها حمايت از يك مربي ايراني را سرلوحه كار خود قرار دادند و تمام اختيارات را به مايلي كهن و گروهش دادند تا براي رسيدن به آن تلاش كند، اما از همان روز اول هم آن برنامه ها دورنماي خوب و خوشي نداشت، در نهايت وقتي تيم المپيك به كره جنوبي باخت، آن وقت كفاشيان تلفني و از راه دور كادر مربيگري را تغيير داد و به دنبال گزينه ديگري بود، هر چند ديگر فايده اي نداشت و تمام احتمالات و شانس صعود را از دست داده بوديم. حالا هم كفاشيان در ادامه همان روند، ابتدا سيموئز را حمايت كرد كه از روز اول هم انتقادهايي نسبت به او، اطرافيانش و برنامه هايش بود، اما هيچ كس به اين موضوع توجه نداشت. حالا پس از يك سال كفاشيان دوباره يك مربي ايراني را فرد جايگزين مي داند، اما چگونه مي توان تضمين داد كه يك مربي ايراني در اين مدت كم بتواند موفق شود. دليل آن هم واضح است، اين تيم ساختار و شكل مناسبي ندارد كه بتوان به آن تكيه كرد، بلكه بايد يك تيم جديد تشكيل داد. به همين راحتي است كه مي توان برنامه كميته المپيك و كفاشيان را يك برنامه ناقص ناميد. فدراسيون فوتبال: «كيومرث هاشمي»، سرپرست فدراسيون فوتبال در هنگام مصاحبه مطبوعاتي خود اين را تلويحاً گفت كه مربي بعدي، ايراني خواهد بود اين واقع بيني هاشمي از شرايط موجود است، زيرا هيچ مربي خارجي نمي تواند در اين مدت كوتاه يك تيم را از صفر به صد برساند و شرايط صعود را مهيا كند و چنين انتخابي ريسك بزرگي را به وجود مي آورد كه كمترين هزينه اش صرف صدها هزار دلار براي حقوق يك مربي خوب است، اما مربي ايراني مي تواند در همين مدت كوتاه به شناخت بهتري برسد. هاشمي اگر در مورد سيموئز و برنامه اش طي چند ماه اخير صحبتي نكرده تنها به اين دليل بود كه كميته ملي المپيك همه چيز را ايده آل توصيف مي كرد و برنامه تمريني سيموئز را خوب مي دانست. اما حالا كه همه چيز خراب شده است، فدراسيون فوتبال تمام امور اين تيم را بار ديگر در اختيار گرفته و قرار است آنها مربي بعدي را انتخاب كنند، هر چند فرصت كمي باقي مانده، اما خبر مي رسد كه يك تيم ويژه و مشخص كار را به دست مي گيرد و تيم جديد اميد برنامه جداگانه اي را در پيش مي گيرد. اما كدام گزينه مطرح است؟ امير قلعه نويي: اينكه امروز در مطبوعات و جامعه فوتبالي مي گويند قلعه نويي مي خواهد تمام امور را در دست بگيرد و به قول عده اي امپراتوري فوتبال ملي راه بيندازد، فدراسيون فوتبال خيلي زود در اين مورد موضع خود را مشخص كرده و تلويحاً گفته است كه تيم «ب» تشكيل نمي شود و براي تيم المپيك هم قلعه نويي مسؤوليتي نخواهد داشت، زيرا آنها به دنبال نتايج موفق تيم ملي ايران در جام ملتها هستند و تا آن موقع تيم ملي حداقل 6 بازي دوستانه خواهد داشت. اين مسأله به طور حتم اجازه اين را نمي دهد كه قلعه نويي با تيم اميد هم همكاري كند و از طرف ديگر نمي خواهند انحصار در فوتبال را به وجود بياورند. قلعه نويي با همان دو سمت، تيم ملي و استقلال كارش را ادامه مي دهد و بحث تيم المپيك تا ديشب براي او تمام شده بود. مجيد جلالي: دو اتفاق اخير براي جلالي كه هنوز هم گزينه تيم پرسپوليس است، چندان خوب نبوده است. كفاشيان و كميته ملي المپيك روي او نظر دارند، اما از آنجا كه فدراسيون فوتبال تصميم گيرنده اصلي است، جلالي را در گزينه هاي اول تا سوم خود نمي داند و نمي خواهد چنين انتخابي داشته باشد كه راه انتقاد را باز بگذارد. هر چند از سازمان تربيت بدني خبر مي رسد كه آنها جلالي و علم او را قبول دارند و مي پسندند، اما براي اين دوره كوتاه مدت كه فوتبال احتياج به هيجان دارد و يك مربي كاملاً فعال و پر سر و صدا در زمين مي خواهد، جلالي نمي تواند اين كار را انجام دهد، شايد هم از او در يك پست ديگر استفاده كنند. محمود ياوري: گزينه ياوري را فقط شايعه اي مي دانند كه چند روز مطرح شد. هر چند قلعه نويي او را به مصطفوي پيشنهاد داده بود، اما مدتهاست كه دوره كاري ياوري تمام شده و نمي تواند براي تيم اميد يك مربي پر انرژي باشد، شايد او دوباره مدير اين تيم شود، اما بازگشت او به زمين چمن احتمالهاي حذف از مرحله اول را به حداكثر افزايش مي دهد. فدراسيون فوتبال به دنبال يك مربي جوان است، كسي كه توانايي 24 ساعت كار شبانه روزي را داشته باشد و ياوري چنين گزينه خوبي نيست. فرهاد كاظمي: در بين مربيان نسل جوان او تنها گزينه موجود است، كسي كه مي تواند اين تيم را دوباره بسازد، زيرا هميشه جوانها را بيشتر و بهتر از ديگران مي شناسد و مي تواند اين كار را انجام دهد. فوتبال ايران هم مجبور است به نسل جوان مربيان خود تكيه كند، اين تنها راه چاره اي است كه مي تواند حداقل اشتباهات كميته ملي المپيك و فدراسيون قبل را كم كند و درصدد جبران آن بر بيايد. كاظمي در جلسه ديروز هاشمي، مصطفوي و كفاشيان گزينه مطرح و اول بود، زيرا مي دانند با كاظمي مي توان كار جدي و مشخص را انجام داد و به نتيجه رسيد. هر چند كاظمي تمام اين حرف ها را تكذيب و فقط سه پيشنهاد باشگاهي را تأييد مي كرد، اما فدراسيون فوتبال روي او نظرمثبت دارد، ولي تا جمع بندي كلي يك روز وقت مي خواهد. منصور ابراهيم زاده: شايد به عنوان مربي اين تيم، نه سرمربي باز هم ابراهيم زاده حضور داشته باشد، او طي اين مدت كارنامه خوبي از خود به جا گذاشته و فدراسيون فوتبال با هماهنگي سپاهان مي خواهد از ابراهيم زاده در اين راستا هم استفاده كند، البته هنوز هيچ چيز قطعي نيست، زيرا اگر به دنبال مربيان نسل جوان باشند آن وقت يك مربي جوان از گروه تيم جام جهاني 1998 به تيم المپيك اضافه مي شود. ولي آن چه كه اكنون مطرح است، اين موضوع كاملاً شفاف است كه اين تيم المپيك به مربي مسن احتياج ندارد، با وجود اين كه چند مدير فوتبال توجيه تجربه را پيش مي آورند، اما همه مي دانند كه كارنامه مربياني نظير ياوري و مناجاتي ديگر به درد تيم جوان اميد نمي خورد و بايد تفكري نو و انرژي جوان را به اين تيم وارد كرد. اين كمكها راه چاره آنها ست، اما بايد تا امروز صبر كرد و ديد كه تيم اميد چگونه اميدهايش را زنده نگه مي دارد؟ |