تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
پیامبر اعظم
حوادث
شهرستانها
ستونها
اخبار ویژه
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2006-12-30
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

شنبه 9دی ماه 1385

[ هنری ]
 * گفتگو با بهزاد فراهاني، نويسنده و كارگردان نمايش «دنياي ديوانه...» ؛
بايد ما را به رسميت بشناسند
 * كارگاه داستان ؛ موج هايي كه برنگشتند
 * به بهانه نامزد شدن آلبوم حسين عليزاده و ژيوان گاسپاريان براي جايزه گرمي؛
به تماشاي آبهاي سپيد
 * نگاهي به فيلم «وقتي همه خواب بودند» ساخته فريدون حسن پور ؛
تنهايي ات را فراموش كن
 * بيش از 300 فيلم، واجد شرايط رقابت در اسكار شدند
 * جان هيت استابس - شاعر انگليسي - درگذشت
 * پخش آنونس جشنواره موسيقي فجر در سينماهاي تهران
 * سرويس پستي انگليس براي پخش هري پاتر آماده مي شود
 * برگزيدگان كتاب سال كودك يازدهم ديماه معرفي مي شوند

گفتگو با بهزاد فراهاني، نويسنده و كارگردان نمايش «دنياي ديوانه...» ؛
بايد ما را به رسميت بشناسند

 

«بهزاد فراهاني» نويسنده، كارگردان و بازيگر تئاتر و رئيس انجمن نمايشنامه نويسان خانه تئاتر است. فراهاني كه امسال در نمايش «موسيو ابراهيم و گلهاي قرآن» به كارگرداني عليرضا كوشك جلالي نيز حضور داشت، اين روزها نمايش «دنياي ديوانه... » را به



نويسندگي و بازيگري خودش در تالار اصلي مجموعه تئاتر شهر در حال اجرا دارد.
* ظاهراً ايده اصلي نمايش را از يك نوستالژي و واقعيتها...
** نه، نه... فضا را از يك بيمارستان رواني در امين آباد و با حضور در كنار بيماران پريشان خاطر گرفته ام و بيشتر دلم مي خواهد كه اين نمايش، پيك صلح و آشتي باشد. نه آشتي با طبقات فرا دست، بلكه آشتي با مردم. به همين دليل، نمايش بسيار ساده است. پيچيدگيهاي فلسفي و حرفهاي گنده گنده ندارد و من فكر مي كنم حرف آن حرف صميميت و مهرباني است.
* چه ديدگاهي را قصد داريد با نمايشتان مطرح كنيد؟
** اعتقاد من اين است كه زحمتكشها آنقدر فقير شده اند كه ديگر حتي به بخش اندكي از آرزوهايشان هم دست پيدا نمي كنند! به عنوان مثال وقتي كه حقوق يك معلم دويست هزار تومان است و اجاره يك خانه سيصد هزار تومان، ديگر او بايد آرزوي داشتن يك سرپناه را كنار بگذارد. وقتي كه يك زحمتكش، آرزوي رفاه متعادل را كنار گذاشت؛ وقتي كه آرزوي زندگي بي دغدغه را فراموش كرد، ديگر نااميد مي شود. يا بايد بجنگد، يا بايد بسازد. اعتقاد من بيشتر اين است كه اين شرايط براي اين انسانها، شرايط تلخي است.
* ظاهراً نمايش شما بارها مورد بازخواني و تجديد نظر قرار گرفته، اين مسأله در هنگام تمرين و آماده سازي نمايش هم برايتان مشكلي پيش آورد؟
** به اعتقاد من هر كاري كه حتي يك جمله از آن كه در دل آكتور و ذهن و ناخودآگاهش نقش بسته، حذف شود، ذهنها را مخدوش مي كند، چه برسد به اينكه خيلي بيش از اينها در كار تغيير ايجاد شده باشد!
* در داستان اول كه مربوط به محمود (آپاراتچي سينما) است، از نامها و مكانهاي خاصي استفاده كرده ايد، آيا تعلق خاطر خاصي به اين فضاها و نامها داشته ايد يا اينكه... ؟
** نه، سينما تمدن، تئاتري در منتها اليه شرق تهران بود. اگر مكان وسينماي ديگري وجود مي داشت، خب به آن مي پرداختم... اما چون ابتداي مولوي بود و شرايط نابساماني داشت و... اگر هم مثلاً از كسي در نمايش نام برده ام به دليل پيشينه تئاتري آنها بوده در مورد همه اينها بسترهاي تئاتري مورد توجه بوده است.
* فيزيك و سن بازيگرها چقدر برايتان مهم بوده؟
** من به پارامترهاي خيلي خيلي اصلي توجه مي كنم. اين برايم مهمتر است.
* اين سؤال را براي اين پرسيدم كه نمايش در دو زمان متفاوت با فاصله 20 ساله اتفاق مي افتد، اما ظاهراً سن بازيگران و فيزيك آنها تناسب چنداني با هم ندارد؟
** من چون تعزيه و روحوضي كار مي كنم، به اين قضيه زياد باج نمي دهم! ما در تعزيه اصلاً اين شوخيها را نداريم! مثلاً مي بينيد كه يك مرد 35 ساله، نقش حضرت علي اكبر را بازي مي كند. در تئاتر هم من اين اعتقاد را دارم. وقتي كه بازيگر كلاهش را برداشت و موهاي سفيدش ديده شد، يعني 30 سال از عمرش گذشته است. وقتي كه او كلاه بر سر دارد يعني اين كه جوان است، اگر هم نيست تو قبول كن كه جوان است!
* اين گريز از قواعد تئاتري...
** گريز نيست! اين اتفاقاً پرداختن به قواعد خوب تئاتري ميهنمان است! ما آنقدر از اين قواعد استفاده نكرده ايم كه حالا داريم آنها را از دست مي دهيم. اين قواعد در هر حال وجود دارند.
* از بازيگران نمايش چقدر راضي هستيد؟
** به جز يكي دو مورد كه كمي با بازي آنها مشكل داشتم- كه دارد حل مي شود- از بقيه بچه ها راضي هستم. از بعضي خيلي راضي هستم، و از بعضي كمتر! اما در مجموع همه دارند در نقشهايشان جا مي افتند و من هر شب رشد بيشتري را در گروه مي بينم.
* نظرتان راجع به تئاتر خصوصي چيست؟ آيا تئاتر خصوصي مي تواند در كنار تئاتر دولتي شكل بگيرد؟
** اصلاً تئاتر خصوصي بايد تئاتر دولتي را بروبد و كنار بزند ! تئاتر دولتي يعني چه؟ اين از پديده هاي نو كشورهاي مستمند است. هر صنفي در اين مملكت مي تواند آزاد كار كند. سينما آزاد، نقاشي آزاد، همه حوزه هاي هنري آزاد! اما تئاتر!.
* يعني به نظر شما تئاتر به صورت مستقل مي تواند ادامه حيات داشته باشد؟
** اگر بگذارند!
* شما به عنوان يك هنرمند حاضريد چه كاري در اين رابطه انجام بدهيد؟
** نمي شود! دولت چنين مسؤوليتهايي را واگذار نمي كند، ولي اگر بكند، بله... من تئاتر خواهم داشت...
* به نظر شما هنرمندان هم مي توانند در اين زمينه تلاش كنند؟
** بايد تلاش كنيم. راهي جز اين نداريم. بايد تلاش كنيم تا به اين نتيجه برسيم. تا وقتي كه بخش خصوصي فعال نشود، دولت كنار نمي كشد. دولت بايد دست هدايتي اش را از روي سر تئاتر بردارد، منتها از اين هنر حمايت اقتصادي كند. اين كاري است كه در همه جاي دنيا انجام مي شود. اگر اين اتفاق بيفتد تئاتر رشد مي كند و در اختيار فرهنگ مملكت قرار مي گيرد.
* يكي از مباحثي هم كه در مورد تعاريف شغلي در تئاتر مطرح شده بحث «قرارداد تيپ» است كه از در خانه تئاتر مطرح و به مركز ارايه شده...
** «قرارداد تيپ»، مصوب صنوف متفاوت تئاتري است و خود من بنيانگذار اين قضيه در خانه تئاتر هستم و اولين كسي هستم كه اين قرارداد را تدوين كرده ام. «قرارداد تيپ» يك چيز تصويب شده است و اينكه حالا مسؤولان دولتي آن را مي پذيرند يا نمي پذيرند، مشكل خود آنهاست. اين طرح تصويب شده و دستاورد بزرگي است كه ما داريم. اميدوارم آقاي پارسايي در دوران مديريتش موفق شود آن را عملي كند. اگر الان هم اين اتفاق نيفتد، بعداً خواهد افتاد. من نباشم، شما اين كار را مي كنيد، اگر شما نباشيد ديگران... به غير از اين راهي وجود ندارد. به هر حال دولت بايد ما را به رسميت بشناسد. من بايد وقتي كه به خواستگاري يك دختر مي روم بتوانم بگويم كه درام نويس هستم. حقوقي دارم. سر ماه ناني سر سفره ام مي آيد.
* مركز چرا اين قرارداد را عملي نمي كند؟
** بايد از خود آنها پرسيد. مركز هنرهاي نمايشي مي گويد كه ما بودجه نداريم. راست هم مي گويد! بودجه تئاتر مملكت مثل دانه ارزني است. ما 480 مركز تئاتري در سراسر كشور داريم و اگر به هر كدام از اينها در سال 200 ميليون تومان بودجه تعلق بگيرد حداقل 80 ميليارد بودجه نياز داريم كه در مقابل بودجه كل كشور چيز خيلي اندكي است.
* بحث ديگري هم در خانه تئاتر مطرح شده و آن بحث مراكز و نهادهاي تئاتري متعدد است و اينكه حوزه مسؤوليتهايشان يكي است و فعاليتهاي جداگانه اي...
** به نظر من همه اينها بايد شفافيت سياسي پيدا كنند. دولت بايد نگاهش را به تئاتر تغيير بدهد و شرايطي را به وجود بياورد كه تئاتر هم معني خودش را داشته باشد، آن وقت همه اينها سر و سامان پيدا مي كنند. به نظر من بايد اداره تئاتر و مركز تئاتر جدا از زير مجموعه بودن- به صورت مستقل- به وجود بيايند در اين صورت مي توان اين مسأله را مطرح كرد و پاي آن هم ايستاد.
* مهدي نصيري

  


كارگاه داستان ؛ موج هايي كه برنگشتند

 

* رقيه دولاب نيا
ردپاي آشنايي، چند قدم مانده به دريا از نگاهم محو شده. كجا رفته اي؟ نمي دانم! انگار دويده اي اما به آغوش چه كسي؟ موجهاي كف آلود سينه به ساحل مي سايند و ذهن آشفته ام را خط مي زنند.
مي ديدمت هر روز كه سوار بر دوچرخه ام بسته هاي روزنامه را پخش مي كردم، از كنارت مي گذشتم. نگاهم به سويت مي دويد. زانوهايت را بغل مي گرفتي و چشم از دريا برنمي داشتي. هر روز با چند كتاب. موج هايي كه مي آمدند و پاچه هاي سفيد شلوارت را مي شستند. انگشتانت در زلال آب سرخ مي شد. با صورتي معصوم و زيبا، همه را به ياد پدرت مي انداختي. شده بودي كپي حاجي. بعدازظهرها ديده بودم بارها منتظر مانده بودي تا از دريا برگردد و با هم قايق را به سمت ساحل بكشيد اما هنوز آن روز لعنتي فراموشت نشده. روزي كه موج هاي رفته برنگشتند. حاجي رفت! ماهي ها انتظارش را مي كشيدند و موجهاي سنگيني كه سالها قايقش را روي شانه هاشان دنبال روزي حلال برده بودند. صدايش هنوز در گوشم هست وقتي شامگاهان سه شنبه در مسجد محل دعاي توسل مي خواند.
چند بار پشت سرت از در خانه تا لب ساحل آمده بودم ولي تو در دنياي ديگري بودي. نگاهم نمي كردي، چشمانت به دنبال كس ديگري بود. ساعتها كنار آب مي نشستي. آن قدر كه من همه روزنامه ها را پخش مي كردم و برمي گشتم. انگار كسي از ميان موجهاي سرد با تو سخن مي گفت. امروز هم آمده ام به عادت هميشه ولي تو كجايي؟ روي ماسه ها رد كفشهاي آبي ات را مي شناسم. انگار يك قدم بلند تا عمق دريا برداشته اي. كتابي كمي آن طرف تر ورق مي خورد. جاي سپيدي در صفحه هايش نيست و اول همه آنها با خط خودت نوشته اي «سلام بابا». ترس عجيبي به دلم افتاده. يقين دارم كتاب توست. بارها در دستت آن را ديده ام. دوچرخه و روزنامه ها را از دل ماسه ها مي كنم. در يك چشم به هم زدن در خانه تانم چند زن كمي آن طرف تر دور هم پچ پچ مي كنند. جلو مي روم اما چه مي توانم بپرسم كه نگاه متعجب مادرم هم پاي قدمهايش به سويم مي آيد.
- چه خبر شده؟
- از تو بايد بپرسم پسر! اين جا چكار مي كني؟
- مادر تو را به خدا بگو چه خبر شده؟
- مي گويد: چند نفر ديدن دختري در آب دست و پا مي زند، رفتن كمكش. خدا را شكر سالمي. ميگن محبوبه دختر حاج منصف بوده، همون كه... (با شنيدن اسمت دلم هري پايين مي ريزد)
- خوب! تو رو خدا بگو ديگه
- هيچي بابا! گفتم كه چيزيش نشده ولي ميگن همش مي گفته «بابام آمده، بابام آمده، ديدين گفتم بابام نمرده» انگار هذيان مي گفته. يعني حاجي آمده بود. دخترش را ببرد؟! صدايم مي لرزد، دلم دارد به هم مي خورد.
- خوب! حالش چطوره؟
- دكتر آوردن بالاي سرش، گفته افسرده است بايد مراقبش باشن، بردنش درمانگاه. تو چته؟ چرا اينقدر پريشوني؟ چرا سركار نرفتي؟ حميد! ببين مادر، بابات در مغازه منتظره ها
- صداي مادرم بلند مي شود و من بيخودانه سر دوچرخه ام را به سمت ساحل كج مي كنم. روزنامه ها روي زمين افتاده اند. موجها چند بار تا حالا مرورشان كرده اند. آب پاچه هاي شلوارم را خيس كرده و انگشتانم در زلال آن سرخ شده. مردي سوار بر قايق، تنها با چشماني اشك آلود تا نزديكي هاي ساحل مي آيد. خودش است. حاجي! از جا مي پرم و به سويش مي دوم. فرياد مي زند؛ نه، نيا!
دستش را به طرفم دراز مي كند، به كتابت اشاره دارد. به سويش مي گيرم. مي بوسد و اشك مي ريزد. چند نفر به زور مرا از آب به طرف ساحل مي كشند. هيچ نمي گويم. روزنامه هاي خيس را ترك چرخم مي گذارم و از مقابل چشمان متعجبشان با سرعت دور مي شوم.
«پسره ديوانه يعني مي خواست خودشو بكشه؟»
كتابت روي موجها دست به دست مي رود تا از چشمم محو مي شود. شايد لحظه اي ديگر كنارت باشم. هيچ نگو! بگذار هذيان هايت را تنها من بشنوم.

دوست گرامي!
تلاش كرده ايد تا نوشته خود را از حس و حال سرشار كنيد و فضايي براي آن تدارك ببينيد كه خواننده را به هم حسي بيشتر بكشانيد، اما اين تلاش شما به واسطه آنكه نوشته، كنش و حركت رو به جلو ندارد، به نتيجه نرسيده است.
مي دانيد كه يك داستان بايد مبتني بر رويدادها و كنشهايي باشد كه در آن ايجاد تحرك و حركت نمايد. در كنار اين جنبه هاي بيروني اعمال، شما مي توانيد با اتكاء به توصيف و استفاده از كلمات و جملاتي كه ايجاد فضا و حس و حال مي نمايد نوشته را از روح برخوردار سازيد.
از سوي ديگر مي دانيد كه هر داستاني از اكسپوزيسيون يا مقدمه برخوردار است. داستان بايد داراي شروع، ميان و پايان باشد و هر بخش از آن كاركرد خود را به درستي انجام دهد. شروع هر داستان، بخشي را با توجه به اندازه و حجم كلي به خود اختصاص مي دهد كه در آن زمينه چيني براي طرح موضوع صورت مي پذيرد. در نوشته شما از اين مقدمه خبري نيست و بدون آنكه به خواننده فرصت و اجازه هم حسي بدهيد، او را به همراهي دعوت مي كنيد و چون خواننده آماده اين دعوت نيست به هم حسي ترغيب نشده و با نوشته كنار نمي آيد.توصيه ما اين است كه با مطالعه بيشتر كتابهاي آموزشي، در خصوص ادبيات داستاني و شناخت عناصر داستان، از لحاظ تكنيكي نيز خود را غني سازيد.
هر مقوله هنري، آميخته اي از ذوق و استعداد دروني و شناخت ذهني با تكنيك و فن بيروني است كه اگر به هر يك از آنها توجه كافي ننماييد، سبب مي گردد تا محصول هنري شما دچار نقيصه گردد. نويسندگي اگرچه به نسبت ساير هنرها، هنري فردي و شخصي است و غالباً چنين عنوان مي شود كه عملي است كه به تنهايي و در خلوت شكل مي گيرد، اما فنون آن آموختني و مبتني بر آموزش است. لازم است تا ضمن آنكه به محيط، آدمها و اعمال پيرامونتان توجه مي كنيد و با مطالعه كتابهاي فلسفي و عرفاني برشناخت خود مي افزاييد با شركت در كلاسهاي آموزشي و يا مطالعه كتابهاي آموزشي، تكنيك آن را نيز فرابگيريد.
موفق باشيد.
* رضا خسروزاد

  


به بهانه نامزد شدن آلبوم حسين عليزاده و ژيوان گاسپاريان براي جايزه گرمي؛
به تماشاي آبهاي سپيد

 

* عباسعلي سپاهي يونسي
آنگاه كه سخن از درخشش هنر و فرهنگ ايراني در سطح جهاني مي شود؛ آنان كه عاشقانه اين فرهنگ و هنر را دوست دارند، نمي توانند شادماني خود را پنهان كرده و احساس غرور نكنند.




متأسفانه در روزگاري زندگي مي كنيم كه بسياري از افتخارات را ناديده مي گيريم و تأسف بيشتر آنكه افتخارات ما خلاصه شده است به «ورزش» كه اين جاي بسي تأمل و تفكر دارد. چرا بايد اگر در حوزه ورزش اتفاقي مي افتد و مقامي كسب مي شود، آن را با صدايي بلند فرياد بزنيم، اما اگر رويدادي مهمتر از آن در حوزه علم و هنر اتفاق افتاد، آن گونه كه بايد و شايد آن را پاس نمي داريم.
حسين عليزاده و ژيوان گاسپاريان دو هنرمند سرشناس ايراني و ارمني اند كه سال 1382 كنسرتهاي موفقي را در كاخ نياوران اجرا كردند كه با استقبال خوب تماشاگران و هنردوستان رو به رو شد. حاصل همكاري عليزاده و گاسپاريان بعدها به صورت سي دي و كاست در اختيار علاقه مندان هم قرار گرفت.
آلبومي با نام «به تماشاي آبهاي سپيد»؛ نامي زيبا و اثري ماندگار و زيباتر.
عليزاده درباره اين اثر نوشته است: «وقتي همكاري با گاسپاريان به من پيشنهاد شد، نگاهم به دور دست خيره شد و صداي سحرانگيزي مرا به سوي خود كشاند. همان صداي آشنايي كه حكايت جاودانگي عشق با اوست. هر نغمه را يادآور مي شديم، برايمان آشنا بود. چه بنوازيم؟ شور؟ دشتي؟ چهارگاه؟ بيات شيراز؟ و يا ...
همه اين عناوين بار زيادي برايمان داشت. گويي از خاطرات سخن مي گفتيم. از خاطراتي كه قرنها سرنوشت دو فرهنگ را رقم زده بود. موسيقي ايران و ارمنستان، زبان مشتركي است كه هر عبارت آن براي هر دو ملت آيينه اي از تاريخ است.»و به واقع اين گونه است. مشتركات فراواني در دو فرهنگ ايراني و ارمني و ديگر همسايگان ايران وجود دارد كه ما هنوز آنگونه كه بايد و شايد نتوانسته ايم از اين اشتراكات فرهنگي استفاده كنيم. ما كه به قول شاعر:
«من و تو بر سر يك سفره نان نمك خورديم»
روزگار، ما را از هم جدا مي كند، هر چند دوباره اين هنر است كه دو بزرگ از دو فرهنگ را بر سر يك سفره مي نشاند تا با كمك هم اثري خلق كنند كه در جهان بلندآوازه شود و نامزد جايزه بزرگ «گرمي». جايزه اي كه معتبرترين جايزه صنعت ضبط و پخش موسيقي در آمريكاست و به عبارتي روشنتر «اسكار موسيقي». آيا اين جاي شادمان شدن و افتخار كردن ندارد؟
راستي شمايي كه اين نوشته را مي خوانيد تاكنون چند دقيقه اجراي زنده استاد عليزاده را در تلويزيون ديده ايد؟ به نظر شما صدا و سيماي ما چه كرده است كه بزرگاني چون عليزاده عطاي آن را به لقايش بخشيده اند و ترجيح مي دهند اگر اجراي زنده اي داشته باشند، در تلويزيونها و راديوهاي اروپايي باشد؟ و سؤال ديگر اينكه با اين نوع موسيقي كه صبح تا شب صدا و سيما به خورد مردم مي دهد، سرنوشت ذوق و سليقه مردم چه خواهد شد؟اميدوارم روزي برسد كه صدا و سيماي ما و همه آنهايي كه خود را متولي هنر و ادب اين كشور مي دانند و متأسفانه جز پر كردن گزارش كارها طبق معمول كاري ديگر انجام نمي دهند، هنرمندان و اديبان واقعي اين سرزمين را ارج نهند و با كمك آنان قدمي واقعي در راه اعتلاي فرهنگ، هنر و ادبيات اين سرزمين بردارند.
به عنوان مخاطبي كوچك اما عاشق، اين انتخاب شايسته را به حسين عليزاده به پاس سالها تلاش و كوشش در راه اعتلاي هنر ايراني و به ژيوان گاسپاريان هنرمند بزرگ ارمني تبريك مي گويم.

  


نگاهي به فيلم «وقتي همه خواب بودند» ساخته فريدون حسن پور ؛
تنهايي ات را فراموش كن

 

* سولماز شاد

* وقتي همه خواب بودند
نويسنده و كارگردان: فريدون حسن پور
تهيه كننده: فرشته طائر پور
مدير فيلمبرداري: ناصر معصومي
بازيگران: گلاب آدينه، محمد رضا فروتن، غزل شاكري، صادق صفايي، نازنين فراهاني و...




***
وقتي همه خواب بودند، داستان زندگي «بي بي سليمه»، قابله اي در روستايي دور دست است؛ او از جواني آرزويش رفتن به خانه خداست، ولي درست زماني كه خودش را براي اين سفر آماده مي كرد براساس آزمايشهاي انجام شده، از سازمان حج و زيارت خبر مي رسد كه بي بي نمي تواند به اين سفر برود.
اهالي روستا هيچ كدام حاضر نيستند كه اين خبر را به بي بي بدهند، به جز «كريم» كه با هدف تصاحب نوبت بي بي مي خواهد به عنوان اولين حاجي روستا مطرح شود. بچه هاي روستا تصميم مي گيرند با كمك «نصير» جوان عقب افتاده روستا و گلنار خواهر كريم، بي بي را كه قدرت بينايي و شنوايي خود را تقريباً از دست داده به مكاني به نام « سنگ صفا » ببرند و او را به آرزوي ديرينه اش برسانند و...
***
«وقتي همه خواب بودند» از سري فيلمهاي سينماي معناگراست. داستان اين فيلم هم مانند اكثر فيلمهاي اين گروه، در جايي دور دست اتفاق مي افتد.
در اين فيلم، در زمانهايي، تماشاگر دچار سردرگمي شده و از اتفاقات گيج مي شود. نمونه بارز آن در صحنه بيهوش شدن بي بي در كنار سنگ صفاست كه نماهاي پياپي از دست بي بي كه بر روي تخته سنگ مي افتد، باعث مي شود تماشاگر تصور كند بي بي بعد از رسيدن به آرزوي ديرينه اش مي ميرد؛ ولي بعد ازچند لحظه او را مي بينيم كه در حال تعريف كردن خاطرات سفر حج خود است.
از ديگر نكات قابل اشاره در فيلم، غلو كردن در رابطه هاست؛ در بسياري از صحنه ها مي بينيم كه از بچه ها گرفته تا بزرگترها، همه رابطه غلو شده اي با بي بي دارند. «وقتي همه خواب بودند» داراي ريتم نسبتاً كندي است؛ نماهاي بسيار طولاني از حركت به سوي « سنگ صفا » باعث اين كندي ريتم شده است، اما نكته اي كه باعث مي شود اين نماها براي تماشاگر خيلي كسل كننده نباشد قاب بنديهاي زيبا از طبيعت است كه نگاه تماشاگر را به خود جذب مي كند. در كنار اين قاب بنديها، موسيقي فيلم نيز بسيار تاثير گذار است و بروي تماشاگر تاثير غير قابل انكاري دارد.«فريدون حسن پور» در اين فيلم سعي كرده به نكات ريز و ظريف توجه و با در كنار هم قرار دادن اين موارد به جذابيت فيلم خود كمك كند. اين مسأله نشان از ذوق اين فيلم ساز دارد؛ مثلاً در صحنه هايي كه سمعك در گوش بي بي نيست، موسيقي بيانگر نواهاي آسماني است و و قتي سمعك در گوش بي بي قرار دارد صداهاي زميني را مي شنود؛ يا تشبيه پسرك سياه پوست داخل تله كابين به «بلال حبشي» توسط نصير و...
حضور نمادها نيز در فيلم حسن پور به وضوح قابل مشاهده است. بعضي از اين نمادها بسيار واضح اند و بعضي نيز با كمي دقت ديده مي شود. به عنوان مثال، سنگ زدن بي بي به كريم، نمادي از رمي جمرات است كه يكي از مناسك سمبليك حج مي باشد.از نمادهاي پنهان و زيباي ديگر در اين فيلم مي توان به نشان دادن خوبي در قالب «جمع» و بدي در قالب «فرد» اشاره كرد. در صحنه هاي حركت به سوي « سنگ صفا » در نماهاي باز، شاهد حركت جمعي آدمهاي خوب داستان و حركت فردي شخصيت منفي داستان هستيم؛ جالب تر اينكه در يكي از نماهاي مربوط به حركت بي بي و بچه ها، دو درخت در تصوير ديده مي شود ولي در صحنه حركت كريم تنها يك درخت ديده مي شود كه آگاهانه يا به صورت اتفاقي باز هم تأكيدي بر همان مضمون نشان دادن خوبي در قالب جمع و بدي در قالب فرد است.اگر ما در روند داستان، «بي بي سليمه» را قهرمان و «كريم» را به نوعي با ديد ضد قهرمان بنگريم، مي توان گفت كه اين داستان نوعي ملودرام پيروزي است، زيرا در پايان داستان، شخصيت ضد قهرمان، سفيد شده و كاملاً مثبت مي شود.و اين درست همان ژانري است كه با ذائقه مخاطبان ايراني سازگاري بيشتري دارد و جانب گيشه را هم بهتر نگه مي دارد. بنابراين نمي توان انتظار داشت كه به اين زوديها فيلمسازان كشورمان از خير عايدات آن بگذرند و هر از چندي، نگاهي واقع بينانه تر به پيرامون خود داشته باشند.

  


بيش از 300 فيلم، واجد شرايط رقابت در اسكار شدند

 

مقامات برگزاركننده مراسم Academy Awards اعلام كردند، بيش از 300 فيلم واجد شرايط رقابت براي دريافت جايزه بهترين فيلم اسكار سال آينده هستند.به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران، آكادمي علوم و هنرهاي سينمايي در بيانيه اي اعلام كرد، 307 فيلم اصلي براي حضور در بخش مسابقه بهترين فيلم سينماي آمريكا و دريافت جايزه اسكار تأييد شده اند.به گزارش فرانس پرس، اين فيلمها براي آن كه واجد شرايط شوند، بايد از روز 31 دسامبر و به مدت هفت روز متوالي، در سالن سينماي لس آنجلس به نمايش درآيند. طبق قوانين آكادمي سينما، فيلمهاي واجد شرايط براي حضور در بخش مسابقه بهترين فيلم اسكار بايد مدت زمان بيشتر از 40 دقيقه داشته باشند و در فيلمهاي 35 يا 70 ميليمتري يا فرمت ديجيتال به نمايش درآمده باشند.نامزدان بهترين فيلم اسكار روز 23 ژانويه اعلام مي شوند و مراسم انتخاب و اعطاي جوايز نيز روز 25 فوريه 2007 برگزار مي شود.
از ميان فيلمهايي كه بيشترين شانس را براي دريافت جايزه اسكار بهترين فيلم دارند، مي توان به «از دست رفتگان» به كارگرداني مارتين اسكورسيزي و «نامه هايي از ايووجيما» به كارگرداني كلينت ايستوود اشاره كرد.

  


جان هيت استابس - شاعر انگليسي - درگذشت

 

«جان هيت استابس» - شاعر سرشناس انگليسي - كه به خاطر فعاليتهايش در عرصه شعر، مدال طلاي افتخار را از ملكه انگلستان



دريافت كرده بود، در سن 88سالگي درگذشت.به گزارش ايسنا، استابس كه به «شاعر كلاسيك در نسل مدرنيستها» شهرت يافته بود، براثر ابتلا به سرطان در بيمارستاني در لندن درگذشت. از مهم ترين قطعه شعرهاي او به «مسيرهاي منحرف» و قطعه حماسي Artorius در سال 1973 مي توان اشاره كرد.به گزارش روزنامه گاردين، «تي. اس اليوت»، اين شاعر انگليسي را از پيشگامان عرصه نقد و شعر نسل خود مي ديد. وي كه از بزرگترين شخصيتهاي شعر انگليس در اوايل دهه 50 ميلادي به شمار مي رفت، در سال 1953 آنتولوژي شعر «تمثال هاي فردا» را ويرايش كرد.استابس اگرچه از سال 1978 بينايي اش را به طور كامل از دست داد، اما تا آخرين لحظه زندگي از نوشتن بازنايستاد.

  


پخش آنونس جشنواره موسيقي فجر در سينماهاي تهران

 

گروه هنر- آنونس بيست و دومين جشنواره بين المللي موسيقي فجر براي اولين بار در طول تاريخ برپايي اين جشنواره ها در سينماهاي تهران به نمايش درمي آيد.به گزارش روابط عمومي دفتر موسيقي و شعر، بابك رضايي مدير اجرايي بيست و دومين جشنواره بين المللي موسيقي فجر گفت: اين اتفاق به منظور معرفي هرچه بيشتر و بهتر مهمترين رخداد موسيقايي كشور رخ مي دهد.وي افزود: آنونس جشنواره 50 ثانيه است و شامل اجراهاي مختلف گروه هاي سنتي، كلاسيك، نواحي و برنامه هاي پژوهشي است.مديرعامل انجمن موسيقي ايران اظهار داشت: مذاكراتي با شبكه هاي راديويي و تلويزيوني انجام شده تا به صورت پيوسته و در فواصل مختلف، برنامه هاي جشنواره از طريق شبكه هاي مختلف رسانه ملي به سمع و نظر علاقه مندان به موسيقي برسد.

  


سرويس پستي انگليس براي پخش هري پاتر آماده مي شود

 

در حالي كه تاريخ دقيق انتشار آخرين اثر جي. كي. رولينگ به نام «هري پاتر و قديسان مرگبار» هنوز اعلام نشده، اما سرويس پستي رويال ميل انگليس مذاكره با كتاب فروشيها و دفاتر توزيع را از هم اكنون آغاز كرده است، تا آخرين كتاب هري پاتر را به بهترين شكل براي صدها هزار طرفدار آن در انگليس بفرستد. به گزارش پايگاه خبري CBS، سخنگوي سرويس پستي رويال ميل در اين باره اعلام كرد:  برنامه ريزي براي توزيع اين كتاب را از الآن آغاز كرده ايم. حدود 150 كاميون اضافي نيز كرايه خواهيم كرد و علاوه بر آن به كتابفروشيها اعلام كرده ايم كه ميزان فروش احتماليشان را اطلاع دهند.

  


برگزيدگان كتاب سال كودك يازدهم ديماه معرفي مي شوند

 

گروه هنر- دبير كتاب سال كودك و نوجوان دفتر تبليغات اسلامي گفت: در دهمين جشنواره كتاب سال مجلات سلام بچه ها و پوپك (نشريات وابسته به دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم) كه يازدهم ديماه برگزار مي شود، 30 اثر برگزيده از 27 هنرمند معرفي مي شوند.محمود پوروهاب تصريح كرد: در سال جاري 565 كتاب از توليدات سال 84 در چهار بخش توسط گروههاي كارشناسي از زبده ترين نويسندگان و فعالان عرصه ادبيات كودك و نوجوان مورد بازخواني و بررسي قرار گرفت.وي افزود: در دهمين كتاب سال، برگزيدگان در بخش         هاي داستان تاليفي و ترجمه، داستانهاي مذهبي و معارف اسلامي كه در سال جاري نگاهي به موضوع پيامبر اعظم (ص) دارد، بخش شعر و بخش تصويرگري كتاب كودك و نوجوان معرفي مي شوند.پوروهاب خاطرنشان كرد: متأسفانه هيچ تأليف مناسبي در خصوص پيامبر اعظم(ص) در سال 84 در حيطه ادبيات كودك و نوجوان كه ويژگي خاصي براي برگزيده  شدن داشته باشد، وجود نداشت.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com