تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
حوادث
ديدگاه
گزارش
شهرستانها
ستونها
اخبار ویژه
صفحه آخر
سر مقاله
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-01-21
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

یک شنبه 1بهمن ماه 1385


خطري كه بزرگترين پايگاه اطلاع رساني شيعه را تهديد مي كند؛
سطحي نگري؛ آفت سوگواريهاي حسيني

 

* محمد غفراني
مسأله برپايي مجالس عزا براي بزرگداشت شخصيتهاي ديني از امور مهم قابل پردازش در فرهنگ شيعه است. اين محافل در عرف ما



بسيار با ارزش است، تا جايي كه مردم آن را جزو زندگي خود پذيرفته اند. از آنجا كه هر رخداد مستمر خالي از تغيير و دگرگوني نيست، عقلا براي در امان ماندن يك جريان اصيل و مردمي، تلاش مي كنند آن را از تحريف و تغيير غيراصولي مصون سازند. شايد دور شدن از زمان وقوع يك پديده، عاملي در جهت تغيير مسير آن باشد. به همين خاطر، خداوند درباره قرآن (كه در قطعيت آن هيچ ترديدي نيست) به مسلمانان اطمينان داده است كه آن را از تحريف مصون سازد. اصولاً يك حادثه مهم مثل واقعه كربلا، دشمناني دارد كه با اصل آن مخالفند، لذا همانها درصدد براندازي آن برمي آيند، پس بايد مراقب بود.
تأكيد در برپايي اين مجالس، هم در بيان بزرگان دين آمده است و هم برگرفته از علقه مردم با صاحبان وحي است. سخن گفتن درباره اهميت اين مجالس، چيزي نيست كه بر كسي پوشيده باشد، پس از آن صرف نظر كرده و بيشتر درباره كيفيت آن در عصر كنوني بحث و بررسي مي كنيم.
همه عزاداران دوست دارند بهترين نوع عزاداري را براي سالار شهيدان برگزار كنند، لذا اگر كسي آسيبهاي آن را گوشزد كند، استقبال مي كنند. مناسب آن است كه با امعان نظر در محافل عزا، سطح كيفي اين مجالس را بالا ببريم. در اين مقاله، سعي بر آن است تا نكات برجسته آسيب رسان را شناسايي كنيم. از آنجا كه شناخت آسيبها ارتباط مستقيم با اهداف و فلسفه آن دارد، ابتدا به آن اشاره نموده سپس به اصل بحث مي پردازيم.
فلسفه به وجود آمدن اين محافل بر همگان واضح و مبرهن است، اما گذشت زمان و دور شدن از زمان وقوع هر جرياني، دور شدن از فلسفه و اهداف را طبيعي جلوه مي دهد. لذا در گذر تاريخ، شخصيتهاي بزرگ زنگ بيدار باش زده و همگان را دوباره به صراط اصلي رهنمون ساخته اند. از چهره هاي برجسته معاصر، علامه شهيد مطهري است كه فريادهاي عاشورايي اش هنوز با همان شور و شعور، لابه لاي نوشته هايش به گوش مي رسد. بنابراين، لازم به نظر مي رسد گروهي كارشناس همواره با دقت آسيبهاي مجالس عزا را شناسايي و به همگان اطلاع دهند.
علت پيگيري عوامل آسيب زا، ارتباط عميق اين مجالس با زندگي روزمره است؛ آسيب آن آسيب جامعه نيز هست.
* بيداري از خواب غفلت...
محرم 61 قمري فرا رسيد و كاروان منسوب به رسول خدا(ص) به دياري غريب كه دعوت شده بودند، رسيدند. باب گفتگو از هر طريق كه ممكن بود باز شد، سرانجام آخرين محفل نشين كسائي، با فجيع ترين و قساوت انگيزترين شيوه كه تاريخ از بازگو كردنش سر به زير است، قرباني راه خدا شد و خاندانش به اسارت. از آن پس، منابري برپا شد تا شرح واقعه كنند و مردم را از خواب نوشين و غافلانه بيدار سازند.
اين مجالس و منابر با سياستهايي كه بدان اشاره خواهد شد، روز به روز رونق گرفت تا جايي كه برخي حاكمان به وحشت افتاده و بناي مقابله گرفتند. ساعاتي كوتاه شهامتها و رشادتها با زيربنايي عقلاني و برگرفته از وحي به نمايش گذاشته شد كه اگر نبود، درس نبوت و حرمان ولايت، همچنان به افول مي گراييد.
حضرت رسول اكرم(ص) همان لحظه اي كه از جبرئيل شنيدند حسينش در ديار غربت به شهادت مي رسد، از همان ايام حزين شدند. اكنون برپايي مجلس به عنوان همدردي با رسول ا...(ص) مصداقي از حب ايشان است.
دومين نكته بحث امر به معروف و نهي از منكر است. اين مهم مراتبي دارد كه از قلب شروع و به اعضاء و جوارح مي رسد. اين مجالس نيز نمادي از ابراز باطن در انزجار باطل است و نوعي دفاع از حق به شمار مي رود. (اصلاح دين جدم...، مصداقي از امر به ... كه امام(ع) در آن روز انجام داد.) سومين اثر، اطلاع رساني و بيان اخبار به عموم مردم از بهترين فوايد و اهداف اين مجالس است. امام خميني(ره) جمله تاريخي فرمود: عاشورا را زنده نگه داريد كه عاشورا اسلام را زنده نگه داشته است. مجالس عزاداري، مدارسي عمومي براي تعليم و تربيت است كه به سهولت دانش آموزانش با تاريخ، اخلاق، تفسير آشنا شده و مي توانند از خرمن پرفيض دين خوشه چيني كنند. شنيده ايد كه انسان مدني الطبع است و به دنبال همسالان و همصنفان خود؛ عزاداري نشاني از اين خصلت انسان است. انسان طبق آيات قرآن در رنج است. كسي را سراغ نداريد كه غمي را تجربه نكرده باشد. او با انبوهي از غم و رنج به مجلس عزاي حسيني پا مي گذارد، اما سبكبار بيرون مي رود. چون با شنيدن غمهاي بزرگ امام(ع) و دويدن خردسالان بر خارهاي تفتيده عراق و شامات، درد خود را هر چند بزرگ به نظرش آيد، فراموش كرده و اشكي بر دامن به سان آبي بر آتش به خانه بازمي گردد. پس اين محفل جمعي داغديده و غمين هستند. درس عاشورا، درس زهد، قناعت و دوري از دنيا و دنيازدگي است. كسي كه به اين محفل مي آيد، با اين فلسفه آشنا مي شود و مي خواهد چون امامش زاهد و قانع باشد. غير از اين موارد، امور ديگري نيز هست كه همگي مهم و باارزش است. آنچه در اينجا بيان شد، كلاً صحيح و نمي تواند آسيب زا باشد؛ زيرا اصل فلسفه آن كه برگرفته از نهاد عقل و يا عقلاست خالي از فساد است؛ اما اين بدان معنا نيست كه اين اهداف دستخوش تغيير نباشد. ممكن است يك پديده تاريخي يا معنوي در اثر عوامل گوناگون از مسير اصلي خارج شود. به همين دليل، عقلا مي خواهند آسيبها را پس از شناسايي از بين ببرند. ابتدا به انواع آسيبهاي موجود و شناخته شده مي پردازيم:
1- برخي از آنها را بايد در محتواي اين گونه مجالس جستجو كرد. وقايع نگاري يكي از اهداف اين محافل است كه بدان اشارت رفت. در طول تاريخ اين مجالس، مهمترين دغدغه وعاظ، شرح واقعه كربلا بوده است. در اين ميان، نكته اساسي آن است آنچه در اين منابر گفته مي شود، همه به عنوان يك اصل صحيح و درست مي پذيرند و شايد اعتماد شنوندگان باعث شده هر آنچه بيان مي شود مستند تلقي شده و كسي در پي اسناد آن برنيايد. مقتل نويسي و در پي آن مقتل خواني از ديگر دستاوردهاي اين محافل شمرده مي شود. گزاف نيست اگر ادعا كنيم محفل عزاداري مبدأ تأسيس يك سبك در بيان تاريخ شده است و اما در پي اين شماره آنچه بايسته است را همگي مي دانند، ولي شايد نوع ورود آسيب را ندانند. سعي ما بر آن است تا منافذ آن را شناسايي نماييم. منابع دست اول در تاريخ كربلا رواياتي است كه اهل بيت(ع) بيان كرده اند و پس از آن مقتلهايي است كه در قرنهاي قريب به حادثه كربلا نوشته شده است. برخي از گويندگان و مديحه سرايان بدون توجه به معتبر نبودن مطلب خود، آن را به زبان جاري كرده و متوجه آثار تخريبي آن نيستند. همچنين، به كار بردن ذوق شخصي و سليقه اي در انتخاب و چينش مطالب بدون توجه به پيامدهاي آن، از ديگر موارد اين بخش است. زبان حال (به اصطلاح مداحان) جاي بيان حقيقت آمده و مدام به خاطر افزايش حزن آن را تشديد مي كنند. وقتي چنين عملي تكرار شد، اثر خود را به مرور زمان از دست مي دهد و اين افراد چاره اي ندارند جز چاره جويي و آن چيزي غير از رواج خرافه گويي نيست.
ورود اكاذيب و همچنين وارونه جلوه دادن شخصيتهاي منفي، پايين آوردن جايگاه امام(ع) با طرح نمادهاي دنيايي، همراه با انتشار آمار دروغ و غيرواقعي، به از دست رفتن شماري از آثار و اهداف تشكيل اين مجالس منجر شده است. چه لزومي دارد به خاطر گرياندن مستمع، مرتكب خلاف شرع شد؟ آيا اين صحيح است كه امر مهمي را فداي اغراض غير مهم كرد؟ از نمونه هايي كه در اين خصوص مي توان به آن اشاره كرد، قصه ازدواج حضرت قاسم و دامادي آن جناب است. در هيچ منبع معتبري به قصه اشاره نشده است. همچنين، شمار كشته هايي كه به دست حضرت عباس(ع) انجام گرفته، با حقيقت خارجي تناسب ندارد. بيان مسايل دروغ علاوه به تحريف تاريخ، نوعي بي اعتمادي را در مردم به وجود مي آورد. خسارتي جبران ناپذير كه سالياني بايد با تلاش همه جانبه آن را از بين برد. برخي ديگر، با تحليل نادرست از شخصيت امام(ع) و نقش آن حضرت، به جاي ترويج دين دست به تخريب آن مي زنند. ريشه اين اشكال در عدم شناخت دين و صاحبان وحي است.
2- مجالس عزا به منظور ترويج دين و تعليم عموم مردم، با كمترين هزينه و بيشترين تأثير در فضايي كاملاً مردمي تشكيل مي گردد. مردم ساعتها مي نشينند تا مطالب مهم را از زبان مروجان دين فرا بگيرند. وعاظ با شرح حال عاشورائيان نوعي روش اخلاقي را تبيين مي كنند. آنها از امام(ع) بايد تصويري واقعي و درست بيان كنند. در تاريخ كربلا آمده است كه امام مهلتي يك شبه خواستند و در جايي ديگر آمده است كه امام اظهار كردند كه اگر مردم نمي خواهند، من به مدينه برمي گردم و ... در حالي كه صحنه كربلا مملو از رشادت، غيرت ديني و ظلم ستيزي است كه بايد به آنها اشاره كرد. اما برخي از سر بي اطلاعي شرح واقعه را به گونه اي بيان مي كنند كه انگار امام(ع) از معركه ترسيده و به دنبال چاره جويي است. نبايد اتمام حجت امام را به منزله ترس گذاشت. رفتار مردم متأثر از اين مجالس است. كرنش در برابر ظلم و پذيرش فشار از ناحيه دشمن، درست برعكس قيام امام است. عدم مقابله با بدكاران، نبود امر به معروف در جامعه، وجود ناهنجاريها، گسترش زمينه هاي گناه و ... بازتاب تصوير منظم به جاي تصوير مظلوم است كه متأسفانه كساني كه قدرت تحليل واقعه كربلا را ندارند، روايت گر اين واقعه عظيم شده اند. غافل از اينكه مداح و واعظ بايد قدرت تفسير و تحليل را داشته باشد. اين مسند جاي هر كسي نيست و اين جفايي است نابخشودني كه عده اي از سر نياز و يا مطامع دنيا به اين راه آمده اند.
3- از ديگر آسيبهايي كه در عصر كنوني بايد به آن اشاره كرد، پايين آمدن سطح علمي و كيفي اين مجالس است. در گذشته، افرادي كه به منابر مي رفتند از لحاظ علمي در جايگاه قابل قبولي بودند. مردم ابتدا به مسايل شرعي گوش داده و پس از آن مطالب تاريخ و اخلاق و در نهايت ذكر مصيبتي مي شد و حاضران به شيوه هاي گوناگون ارشاد شده و استفاده مي كردند. امروزه منبرها از بيان مسايل شرعي تهي شده است. در برخي موارد مشاهده شده است كه مردم حوصله شنيدن مسأله شرعي را ندارند. بسنده كردن به صداي خوش مداحي، رسالت ما را به پايان نمي رساند. سطحي شدن و قشري فكر كردن و عدم توجه به عمق حادثه بزرگ كربلا، ما را از اهداف و فلسفه عزاداري دور مي كند، چه رسد به آنكه اين مجالس مأمني براي تكثير خلاف شرع باشد كه خود مصيبتي بزرگتر از شهادت امام است. از پيامدهاي تحليل نادرست از روايات گريه بر امام(ع)، ترويج لاابالي گري و ولنگاري در آموزه هاي ديني است. اگر در اين قسمت توجه نشود، گناهي عظيم متوجه گويندگان خواهد شد. رسالت مهم مجالس عزاداري در طول تاريخ بسط و گسترش علوم و معارف ديني بوده است و نبايد اجازه داد اين رسالت بزرگ دستخوش آمال نابخردان قرار گيرد. از ديگر رسالتهاي اين مجالس در زمان ما، شناساندن چهره هاي منفور معاصر است. امروز بايد شمر زمان را شناساند. بايد نقشه بني اميه عصر را بررسي كرد. نقشه هايي كه درصدد رخنه در اركان دين و پايه محكم ولايت هستند را بايد نقش بر آب كرد.
4- از ديگر دل نگرانيهاي موجود در اين محافل، شكل و قالب آن است. ذكر اهل بيت(ع) و بيان صبر ايشان بر آلام يكي از راه هاي غلبه بر مشكلات و سختيهاي زندگي است. با درس گرفتن از روش رفتاري خاندان وحي، تصوير زندگي، رنگ و بوي معنوي همراه با زهد و قناعت خواهد گرفت. در چند ساله اخير، با رشد سطح زندگي و تغيير نگرش مردم به پيرامون خود، قضايايي مشاهده مي شود كه رفته رفته فلسفه وجودي مجالس عزا را از بين مي برد. اسراف و تبذير، استفاده از آلات و وسايل موسيقي، اجراي سبكهاي غيرمذهبي و برگرفته از آهنگهاي غربي در مجالس، سرودن شعرهاي بي محتوا، اختلاط مردان و زنان در ميادين و خيابانها، رواج خرافه ها به جاي توكل و توسل، دور شدن از ادعيه و زيارت عاشورا، توجه بيش از حد به علمهاي سنگين و حمل بي حاصل آن، استفاده از بلندگوهاي بسيار قوي براي غلبه بر صداي ديگران، فاصله گرفتن از مساجد، آزار رساندن به خود و همنوعان، رخنه افراد معلوم الحال به عنوان ميدان دارو... از آسيبهايي است كه بايسته است چاره جويي گردد و اگر اقدامي در اصلاح نكنيم، كم كم بزرگترين پايگاه اطلاع رساني و نيز بزرگترين مدرسه ديني از كارايي لازم خواهد افتاد. اگر مستمع در پايان مجلس نتواند براي خود برنامه زندگي ترسيم كند، اين بدان معناست كه اين مجلس در تبيين رسالت خود عقيم مانده است؛ يعني دشمن در اين قسمت موفق شده است.
5- مورد مهم ديگري كه نبايد آن را ناديده گرفت، ابزاري شدن اين محافل است. گروه ها و دسته هاي سياسي براي رسيدن به اهداف خود از هيچ موقعيتي نمي گذرند و هر مجلسي براي ايشان يك فرصت است. به همين دليل، در روزهاي نزديك به انتخابات چهره هاي سياسي و جناحي بيشتر از بقيه و زودتر از همه حضور پررنگ دارند. اين قضيه منجر به كم رنگ شدن اصل و فلسفه عزاداري مي شود. از تبعات ديگر اين بند، بروز اختلافات در خود مجلس و همچنين گسترش آن به ساير مجالس است. از طرف ديگر، افراد بي طرف، پايگاه سالم خود را از دست داده و در واقع صاحبان اصلي كه توده مردم هستند، از صحنه خارج شده و مجلس براي اقليت جناحي باقي مي ماند.
6- از نكات قابل توجه در اين مجالس، وجود همه قشرهاي مردمي با سنين مختلف و با معلومات نا هم سطح است. اين قضيه باعث شده درصد كارايي اين محافل كم شود، زيرا وجود افراد كم سواد و نيز كودكان، واعظ را از بيان همه مطالب منع مي كند. اگر مجالس هم سطح برگزار شود، مي توان ادعا كرد كه وعاظ در رساندن رسالت خود موفق خواهند شد.
7- از نكات پيرامون اين مجالس كه مورد دقت قرار مي گيرد، نحوه اطعام عزاداران است. اصولاً اطعام در اين ايام بسيار با ارزش قلمداد شده است. اطعام به عزاداران در زمان پيامبر(ص) و به دستور ايشان انجام گرفت. در تاريخ آمده است كه به عزاداران كربلا نيز اطعام مي داده اند. اين سنت نيكو در زمان ما نيز با اهتمام در حال انجام گرفتن است، اما مهم شيوه ارائه اين خدمات است. اگر شيوه اطعام همين روشي است كه همه مي دانند، قطعاً دچار آسيبهايي است كه نبايد از آن غافل شد. اطعام براي تكريم عزادار است، اما نحوه خدمت رساني با شأن اين مجالس سازگار نيست. نبود فرصت كافي و امكانات لازم همچنين مديريت ضعيف براي پذيرايي از عزادار، نوعي بي نظمي و حرص و ولع را ناخواسته تزريق مي كند. اين گونه اطعام به تكريم انسانها لطمه مي زند. ضمن بهره مند شدن از سفره امام(ع)، بايد به گونه اي عمل كرد كه آسيبي به شخصيت عزادار وارد نشود. علاوه بر آن، اين گونه پذيرايي فرهنگ جامعه را به سوي اسراف، آلوده سازي محيط و ايجاد ناهنجاريهاي اجتماعي سوق داده و بايد مديران هيأتها فكري نمايند.
8- آخرين نكته اي كه لازم است بدان اشاره شود و بسيار مهم است، نقش محوري مجالس عزاست. در مقدمه بحث، كلامي از امام راحل بيان شد، بدين مضمون كه زنده نگه داشتن عاشورا، اسلام را زنده نگه داشته است. همين عبارت در توصيه هاي رهبري نيز تكرار شده است. فرهنگ جامعه ما بسيار متأثر از همين مجالس بوده و قوي ترين پايگاه مقاومت در برابر طاغوت در زمانهاي گذشته همين مجالس بوده است. از سوي ديگر، معنويتي را كه از اين ناحيه به جامعه تزريق مي شد، نبايد ناديده گرفت. عزاداران با توجه به احاديث خوانده شده در اين محافل، زندگي خود را رنگ و لعاب ديني مي دادند. اما در عصر كنوني، اين مجالس هستند كه با روز حركت مي كنند و در واقع نقش اثرگذاري خود را از دست داده اند و اثرپذير شده اند. منظور اين نيست كه پيشرفتهاي روز در اين مجالس استفاده نشود، بلكه غرض آن است كه زيربناي فرهنگ اصيل ايران و جامعه ديني ما از كجا درس گرفته و پايه ريزي مي شود؟ اينكه امروز مشاهده مي شود، نه تنها برگرفته از متون ديني نيست؛ بلكه شيوه رفتاري خود مجالس نيز برگرفته از جاي ديگري است. وقتي جو حاكم بر يك مجلس عزا، مطابق روايات نباشد، اين مجلس نمي تواند الگوي زندگي امروز باشد. بنابراين، بي اثر شدن مجالس عزاداري از جدي ترين آسيبهاي شناخته شده است كه همگان بايد نسبت به آن هوشيار باشند. راه حل اين نقيصه به دست خود شركت كنندگان است. ايشان با محوريت قرآن و رساله هاي عمليه، مي توانند رسالت و جايگاه اصلي اين محافل را بازسازي نمايند. در واقع، اگر بتوان معنويات سيد الشهدا را عملي ساخت، مي توان ادعا كرد كه عزادار آن امام همام هستيم.
منابع:
1- قرآن كريم
2- استفتائات آية ا... خامنه اي، ص 370
3- عزاداري، آية ا... مصباح يزدي
4- اقناع الآئم علي اقامه الماتم، سيد محسن امين
5- آسيب شناسي از ديدگاه قرآن، دكتر رضايي مهر
6- فريادهاي عاشورا، آية ا... مطهري
7- جواهر المطالب في مناقب الامام علي، ابن دمشقي، ج 2

  


يادداشت ؛ محرم، ماه بيداري

 

* جواد محدثي
باز هم محرم است، ماه بيداري جانها، فصل شور دلها، موسم اشك افشاني به ياد سيد مظلومان و بهار گريه در سوگ عزيزترين عزيزان.
محرم از راه مي رسد،
با درسهايي بزرگ و پيامهايي ماندگار.
عاشورا در رواق تاريخ و در شبستان دل ها شور مي افكند و نور مي افشاند و محوري معنوي و حماسي و عاطفي براي تجمع ميليونها دل عاشق مي گردد.
عاشوراي حسيني، تجسم و تبلور مفاهيم جاودانه و ارزشهاي ماندگاري است كه اگر به زبان روز ترجمه شود و پيامها، غربتها و درسهاي آن براي نسلهاي امروز بشري منتقل گردد، موج سرخ اين بيداري و حماسه و مقاومت را فراتر از مرزها مي برد و چراغ راه مظلومان جهان مي شود.
محرم، ماه حماسه و عزت است.
فصل همدلي و همراهي با شهداي كربلاست.
با يادآوري درسهاي عاشورا، مي توان پيوسته از همه نسلها و در همه دورانها، براي اين مكتب، شاگرد پذيرفت و به آموزش پرداخت.
پيامهاي عاشورا عبارت است از:
ايمان، توكل، صبر، وفا، شجاعت، ظلم ستيزي، دفاع از حق، ياري مظلوم، مبارزه با بدعت، احياي سنتهاي ديني و ارزشهاي قرآني، امر به معروف و نهي از منكر، عزت، عدالت خواهي، شهادت طلبي، بصيرت در دين، دشمن شناسي، افشاي چهره نفاق، حمايت از دين و قرآن و ...
همين آموزه ها بود كه امت بيدار و انقلابي ما را به ميدان مبارزه با طاغوت كشاند و فرهنگ شهادت، پشتوانه جهاد در خط ولايت و مرجعيت شد و سرانجام به رهاوردي عظيم همچون «انقلاب اسلامي» انجاميد.
اين نظام و انقلاب، ريشه در آن حركت و قيام دارد.
شهداي ما نيز، درس آموختگان دانشگاه كربلا و مكتب حسين بن علي(ع) بودند و پيامشان به ما، تداوم اين راه و حفظ دستاوردهاي خون شهدا و سپردن اين پرچم به دست صاحب اصلي اش بود.
عاشوراي حسيني، يك بار ايدئولوژيكي و انگيزه مكتبي براي مبارزه داشت.
اين محتوا، در فكر فرزندان انقلاب و رهبران نهضت، شكل گرفت و از ذهن به زندگي آمد و اسوه هاي عاشورايي، راهنماي عمل مردم براي نثار خون در پاي نهال آزادي گشتند.
يكي از فرماندهان زمان جنگ گفته بود:
«ما يك بار حسين را در كربلا تنها گذاشتيم و چهارده قرن، تحقير و تازيانه و توهين و شكنجه چشيديم. هرگز مباد اين بار، حسين(ع) را تنها بگذاريم...»
و اين، يعني درك درست از پيام عاشورا و انتقال درسهاي كربلا به نسل حاضر.
امسال، ايام عاشورا، دهه محرم، پيش درآمد «دهه فجر» است.
درود الهي بر روح امام امت(ره) كه روح عاشورا را در كالبد عصر حاضر دميد و پيروزي را براي امت ما به ارمغان آورد. از سخنان اوست: «اگر قيام حضرت سيد الشهدا نبود، امروز ما هم نمي توانستيم پيروز شويم.»
و باز، اين يعني ترجمه كتاب عاشورا به زبان قرن بيستم و براي نسل امروز.
باري...
محرم است و ماه درسها
و ياد آن حماسه ها
به دل يقين، به جان توان تازه مي دهد

  


سومين دوره مسابقه امر به معروف ونهي از منكر؛ ميراث عاشورا

 

تذكر لساني
گرچه پيشتر، ضمن بحث از مراتب و مراحل امر به معروف و نهي از منكر به مرحله گفتاري و تذكر زباني اشاره شد، ولي از آنجا كه اين مرحله، از مراحل ديگر براي عموم كاربردي ترمي باشد، با توضيح بيشتري تقديم مي گردد.
هر حكمي از احكام خدا، در قالب عمل مؤمنان «حيات» مي يابد و اگر اجرا نشود، بتدريج ضايع و تباه مي گردد. فريضه امر به معروف و نهي از منكر هم با احساس تعهد در عموم مردم و عمل به آن، حداقل در مرتبه گفتاري و تذكر لساني حيات مي يابد و اگر اين نظارت عمومي در جامعه كمرنگ شود، عوارض آن گريبانگير خود مردم مي شود. به فرموده امام سجاد(ع)، «يكي از گناهاني كه به واسطه آن بلا نازل مي شود، ضايع كردن امر به معروف و نهي از منكر است» (وسايل الشيعه، ج11، ص520)
قرآن كريم، عموم مردم را در خسران و زيان مي داند، مگر آنان كه اهل ايمان، عمل صالح و توصيه به حق و صبر باشند. (سوره عصر)
توصيه به حق و صبر در ميان مسلمانان بايد به صورت يك حالت عمومي و حساسيت و تكليف همگاني درآيد تا جامعه را نجات بخشد. امر به معروف و نهي از منكر، موعظه، تبليغ، ارشاد و تذكر، از بارزترين مصداقهاي «توصيه به حق و صبر» است و اگر مردم در برابر مفاسد و گناهان بي تفاوت باشند، عواقب سوء آن همه را دربرخواهد گرفت. به فرموده رسول خدا(ص):
(وقتي مردم، منكري را ببينند و جلوي آن را نگيرند، كيفر الهي همه را در برمي گيرد. (تفيسر تبيان، ج4، ص44))
آيا بلاي عمومي و گسترش فساد، جز در سايه بي تفاوتي عمومي است؟
برنامه همگاني
تذكر زباني اگر به صورت برنامه عمومي درآيد، بي شك اثر خود را خواهد گذاشت. تأثير گفتن بسيار است، چه در بعد مثبت، چه منفي.
براي جلوگيري از گسترش منكرات، بايد هر كس به سهم خود و به قدر توان، در خاموش ساختن آن اقدام نمايد.
حداقل نتيجه آن، اتمام حجت و بستن راه عذر و بهانه است. در زيارت امام حسين(ع) مي خوانيم: «شهادت مي دهم كه آن حضرت، مردم را آن قدر به حق دعوت كرد كه براي كسي عذري نگذاشت و نهايت خيرخواهي را براي مردم نمود و جان خود را فدا كرد، تا بندگانت را از جهالت و سرگرداني گمراهي نجات بخشد.» (مفاتيح الجنان، زيارت اربعين)
بركات تذكر
بعضي ها گرفتار يأس مي شوند و فكر مي كنند كه اين گفتن ها بي اثر است.
به چند فايده اين گونه تذكرها اشاره مي شود:
1- آگاهي دادن
بعضي ها واقعاً بي خبر و ناآگاهند. چه بسا تذكر، آنان را متوجه سازد.
اگر بيني كه نابينا و چاه است
اگر خاموش بنشيني گناه است
2- اثر شنيدن
بعضي ها با آنكه مي دانند، ولي گاهي در شنيدن، اثري است كه در دانستن نيست. حتي گاهي بزرگان هم با همين نيت در مجالس موعظه شركت مي كنند تا از بركات و اثر «شنيدن» بهره مند شوند. خداوند هم به پيامبرش دستور مي دهد كه يادآوري كن، زيرا تذكر، براي مؤمنان سودبخش است.
«فضيل بن عياض»، راهزني بود كه مردم و بازرگانان از دست او امان نداشتند، شبي به قصد دزدي يا گناه از ديوار خانه اي بالا رفت. آيه (آيا وقت آن نشده كه دل صاحبان ايمان به ياد خدا نرم شود و مثل پيشينيان نباشند كه گرفتار قساوت قلب بودند و به گناه آلوده شدند.(حديد، آيه 16)) را شنيد، فضيل منقلب شد و گريست و توبه نمود و براي هميشه دزدي و راهزني را كنار گذاشت و به مكه رفت و مقيم آن شهر گشت.
(تفسير منهج  الصادقين، ملا فتح ا... كاشاني، ح9، ص 177)
بنابراين نبايد مأيوس از تأثير بود و حتي در مواردي هم كه مخاطب، زشتي كاري را مي داند ولي مرتكب مي شود، يا خوبي كاري را مي داند ولي انجام نمي دهد، باز هم تذكر دادن لازم و مفيد است.
3- شهامت يافتن
غير از تأثيري كه در مخاطبان دارد، براي خود تذكر دهنده هم سودمند است. به او روحيه و شهامت و جسارت حرف زدن و موضعگيري و تذكر مي دهد، اين يك ارزش است كه انسان از گفتن حق و انتقاد از باطل نترسد و شهامت و صراحت داشته باشد.
4- عادي نشدن گناه
اگر تذكري نباشد، خلافها حالت عادي پيدا مي كند، ولي گفتن و تذكر دادن موجب مي شود كه قبح گناه از بين نرود و همچنان به عنوان يك «منكر» در جامعه شناخته شود. بدون تذكر و يادآوري، گاهي معروف، منكر مي شود و منكر، معروف!و اين خطري بزرگ براي سلامت فرهنگي جامعه است.
نحوه گفتن
كساني كه تذكر زباني مي دهند، بايد بكوشند خودشان نقطه ضعف نداشته باشند تا اثر بكند، كسي كه خودش مخلوطي از هوا و هوس داشته باشد، چگونه مي تواند خالصانه امربهمعروف و نهي از منكر كند؟ امام صادق(ع) فرمود: كسي امر به معروف و نهي از منكر مي كند كه به گفته اش عمل كند، در امر و نهي عادت ورزد و مدارا و رفق به كار گيرد.
(وسائل الشيعه، ج11، ص 403)
برخورد جذبي بسيار مهم است، اگر سعه صدر نباشد، جذب ديگران مي شوند، اگر با ملاطفت، نرمش و احترام برخورد شود و تذكر داده شود، اعتمادشان جلب مي گردد و شما را به عنوان دلسوز و داراي حسن ظن و قصد خدمت مي شناسند و تأثيرپذيري بيشتر خواهد بود.
«قول لين» و گفتار نرم و مناسب مؤثرتر است و گاهي شدت و حدت بيش از حد، تأثيرعكس مي گذارد.
نحوه گفتن بايد طوري باشد كه با گشودن دريچه آگاهي و بصيرت به روي مخاطب و پذيرش عقلي و قانع شدن موتور دروني، فطرت و وجدانش بيدار شود و او را پيش ببرد و اين نيازمند بصيرت و كارداني و سخنداني و ظريف كاري در تذكر دهندگان است.

  


حسين، وارث آدم

 

* ليلي خيامي
دنيا و آدمهايش در گذر بودند و دقايق به زماني بزرگ نزديك مي شد. به تولدي ديگر كه متولد آن مطهر و پاكيزه آفريده مي شد و براي آمدنش فرشته هاي خداوند در آسمان انتظار مي كشيدند و او سرانجام آمد، آسمان مدينه آن لحظات را هرگز فراموش نخواهد كرد، آن زماني را كه جبرييل با هزاران فرشته راه زمين را در پيش گرفتند تا آمدن طفلي پاك را به پيامبر(ص) تبريك بگويند.
در دامان فاطمه زهرا گلي در خانه علي(ع) ديگر روييده بود. گلي زيبا و مبارك و پيامبر تا خبر تولدش را شنيد چنين گفت:
- فرزندم را بياوريد.
- هنوز پاكيزه اش نكرده ايم.
- آيا مي خواهيد او را پاكيزه كنيد، خداوند او را پاكيزه و مطهر به دنيا آورده است.
ولي همگان ديدند كه پيامبر(ص) با تماشاي حسين گريست و آن گاه گفت: «خدا لعنت كند مردمي را كه كشندگان تو هستند، نسلي از بني اميه» و اين گونه است كه رسول مهرباني با تولد حسين روزي را مي بيند كه سالها بعد اتفاق خواهد افتاد. پيامبر نام حسين را براي كودك آسماني بر مي گزيند و حسين نامي مي شود متفاوت با همه حسين هاي عالم؛ دارنده همه خصايص بلند انساني كه بايد براي يافتن همه آنها آدمهاي فراواني را گرد آورد، اما حسين(ع) همه خصايص انساني را به تنهايي داراست و اين است كه حسين را از ديگران متفاوت مي كند و پيامبر(ص) درباره اش اين گونه مي گويد:
«قسم به آن كه مرا به حق به پيامبري فرستاد، حسين بن علي در آسمان بزرگتر از زمين است و بر سمت راست عرش الهي نوشته اند مصباح الهدي و سفينة نجاة».
حسين به راهي مي رود كه راه حقش خوانده اند، چه آن روزگار كه برادرش حسن بن علي(ع) رهبري شيعيان را عهده دار است و او چون سربازي در ركاب برادر است و چه آن گاه كه مي بيند يزيديان زمان برآنند تا دين را تفسيري ديگرگونه كنند و حق را ناحق.
حسين مي تواند در راه دين جدش از همه چيز و همه عزيزانش بگذرد، براي او آنچه مهم است برپا داشتن اسلام حقيقي است نه چيزي ديگر.
و براي همين است كه شمشيرهاي آخته را فرا مي خواند تا او را در بر گيرند و قاطعانه فرياد مي زند «اگر مرگ من دليل بر زنده بودن اسلام است، پس اي شمشيرها بر من بتازيد» و اين گونه است كه حسين سرور جوانان اهل بهشت، محبوب ترين افراد نزد پيامبر، همه دنيايي ها را بدرود مي گويد و همه عزيزانش را به پيشگاه خداوند هديه مي كند و بر همه يزيديان در همه اعصار تاريخ مي تازد و عاشورا را به تمام نقاط جهان صادر مي كند و تاريخ از مكتب او درسها مي آموزد و حسين و يارانش برگزيده هايي مي شوند كه مي شود با اقتدا به آنان به سرانجامي نيك رسيد.
حسين در مدينه پا بر خاك مي گذارد و در كربلا پا از زمين بر مي دارد و به سفر آسمان مي رود. به جاده اي پا مي گذارد كه به دروازه هاي بهشت ختم مي شود و اين است سرانجام برگزيدگان نيك خداوند كه خداوند به آنان روزي مي دهد و زنده اند، اگر چه در نگاه دنياييان كشته شده اند.

  


و ناگهان خونتان فواره زد تا اوج

 

* عباسعلي سپاهي يونسي
خيز و جامه نيلي كن روزگار ماتم شد دور عاشقان آمد نوبت محرم شد
قرنهاست ما دلواپسان توايم؛ دلواپسان قدمهايي كه برداشتي تا به كربلا برسي، دلواپس همراهانت همه و همه بزرگترها و كوچكترها، زنها و مردها و دلواپس نامردي نامردان به ظاهر مرد كه كوفه دير زماني است شهره عام و خاص شده است، شهره به نامردي و نامردي و چه مي توان كرد جز تأسف خوردن بر اين اوضاع كه ننگ تاريخ مي شود و چه مي توان كرد جز افتخار به تو و اهل بيت تو كه آبروي تاريخند و چه مي كرد تاريخ اگر چون شماياني را نداشت؟ به چه مي نازيد؟ و به كدام رشادتها و دلاوريهايش افتخار مي كرد؟
قرنهاست سوگوار توايم، سوگوار رفتن آن همه مهرباني و بزرگي مجسم آن همه شجاعت بي بديل. طوفان مي شود زمين كه به شما فكر مي كنيم و كهكشان و زمين شعله مي كشند و آبها از خجالت آب مي شوند و ماه و خورشيد تيره مي شوند و دلشان مي خواهد ضجه بزنند، درست مثل فرشتگان خداوند كه آن روز را گريستند، درست مثل ما كه همه اين قرنها را گريسته ايم، بي آنكه صدايمان به گوش برسد، گريه اي در دل و خاموش.
سفر در پيش است، سفري به عمق تاريخ، سفري به ارتفاعات اندوه، سفري به بلنديهاي دلاوري، سفري به سمت شهادت و شهادت، چه افتخار بزرگي است بهانه اي براي رسيدن به خدا كه خداوند، شهيدان را دوست دارد و چون پدري مهربان كه فرزند دلبندش را و تو و اهل بيت تو از دوستان خدا بوديد، همانهايي كه شوري در دل داشتند و به ياري دين خدا برخاستند كه دين خدا به دست نااهلان افتاده بود و درخت سرسبز اسلام را آفت زده بود و شما چه زيبا مي دانستيد درخت اسلام نمي تواند در باغ كفر باشد، باغ كفر جاي زيباييها و سرسبزيها نيست، اصلاً باغ كفر كويري است هراس انگيز كه حوصله هيچ سرسبزي را ندارد و اسلام ناب سرسبز است و سرشار.
دين خدا را ياري كرديد و دوباره خرم شد، سرسبز شد و شما باغبانان مهربان درخت عقيده و اعتقاد شديد و ناگهان خونتان فواره زد و تا اوج رفت و ناگهان از چپ و راست چشمها به شما دوخته شد و طوفان شد و شما خونتان را وقف درخت اسلام كرديد و ما دانستيم تا سخن از خون حسين و اهل بيت حسين است، حناي معاويه ها و يزيدها رنگي ندارد و خدا ما را دوست دارد كه دوستدار شماييم.
قرنها آمده اند و رفته اند و سخنها گفته ايم از شما و فراموشتان نكرده ايم هرگز هرگز. شما با ماييد در قلب ماييد و خوب مي دانيم چراغ خلوت ماييد و آرامش درونمان. شما اميد روشن زمين بوديد تا مرز سپيده رفتيد و ناگهان خورشيد شديد و حالا هزار و چند صد سال است شما خورشيد ماييد. با كودكانتان و با همه آنهايي كه با شما آمده بودند و تنهايتان نگذاشته بودند.
دوباره كوچه كوچه، خيابان خيابان، عزادارتان مي شويم، درست مثل همه سالهاي رفته و سالهاي نيامده اي كه مي خواهيم باشيم و عزادارتان باشيم و خون شما سرخ تر بود، سرخ تر از همه خونهايي كه تاريخ ديده بود كه ريخته شده بودند؛ به حق و ناحق و شما سرخي خونتان سرسبزي آور بود كه خونتان خون خدا بود، خداي شهداي كربلا.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com