|
* وحيد ضرابي نسب ايتاليا- رم- قصر تاريخي براچانو- 18 نوامبر- احتمالاً كمي بعد از غروب آفتاب: تام كروز و همسرش از مهمانها تشكر مي كنند كه با

حضورشان مراسم ازدواج آنها را گرمي و صفا! بخشيده اند و تام همان طور كه با جان تراولتا و راسل كراو خوش و بش مي كند، چشمش به او مي افتد. شايد يك جورهايي معروفترين مهمان مراسمشان هم باشد. براي همين كتي هولمز بي خيال صحبت كردن با لوپز احساساتي مي شود و با همسرش به استقبال ديويد بكام و ويكتوريا آدامز مي روند. پس از چند تعارف رسمي، تام كروز سرش را جلوتر مي آورد و طوري كه تقريباً هيچ كس نشنود به بكام مي گويد: - هي رفيق! چي شد؟ تصميمتو گرفتي؟ همه چي آماده اس؟ هم واسه فوتبال خودت و هم واسه بازيگري خانمت.... *** نمي دانم چرا هميشه مي خواستم ديويد بكام و تام كروز را كنار هم قرار دهم. براي من بكام همان كروز بوده. اما در دنياي فوتبال، اگر توأمان اهل سينما و فوتبال باشيد متوجه شباهتهاي عجيب اين دو نفر مي شويد. هر دو پرطرفدار و محبوب، با رفتارهاي عجيب و غريب، حاشيه هاي فراوان و جنجالهاي تمام نشدني، پولساز با زندگي شخصي پر رمز و راز و البته هر دو هم خوب! به اين روزهاي بكام نگاه نكنيد كه انصافاً او در مقطعي از منچستر يونايتد يكي از بهترينهاي اروپا بود، همان طور كه كروز در برخي فيلمهايش چشمها را خيره مي كند.

با اين همه تصور نمي كردم يك روز اين دو نفر به هم بپيوندند كه البته چنين شد و تام دست ديويد را گرفت و به هاليوود برد. مطمئنم شما هم ابتدايش با خبر شنيدن اين انتقال افسانه اي شوكه شديد. گرچه قبلترها خبر پيوستن بكام به ليگ MLS و همين تيم گالاكسي اين ور و آن ور شنيده مي شد، اما در اين شرايط و با اين مبلغ نه! آرسنال و چلسي هم درخواستهايي داده بودند. پس از اين كه اينترميلان جدي ترين مشتري ستاره سابق ساكسونها عنوان شد، اين دو تيم ليگ برتر از حضور بكام در لندن استقبال كردند، اما فعلاً اصلي ترين گزينه موراتي پولدار بود. تقريباً داشتيم تصور مي كرديم كه بكام در پيراهن سياه و آبي اينتر چه ريختي مي شود و كلاً از ليگ آمريكا يادمان رفته بود كه رئاليها اعلام كردند قرارداد جديدي با او تنظيم كرده و خواسته اند او تا پايان 2009 در برنابئو بماند. اما خب هيچ كدام از اين دو اتفاق نيفتاد تا آقاي بكام روانه ينگه دنيا شود. در اين چند روز درباره اين انتقال و حواشي اش حرفهاي زيادي گفته شده، اما بنا داريم به صورت تفضيلي تر و البته با اطلاعاتي جديدتر تمام دلايلي كه اين اتفاق را رقم زد بيان كنيم. * هي پسر، مگه چسبيدي به نيمكت! شايد علني ترين دليلي كه بشود براي خداحافظي بكام با مادريد آورد، اختلاف نظر شديدش با كاپلو باشد. او اين فصل بيشتر از شش هفت بار فرصت بازي نيافت و اين براي ستاره اي كه مدل موهايش در بيشتر آرايشگاههاي اروپا جزو پرطرفدارترينهاست و پيراهنهايش حسابي فروش مي رود، يعني كابوس. تيتر يك رسانه باشي و به همراه زن و سه بچه ات خوراك عكس مجله ها را تأمين كني! درآمدت فقط از تبليغات چهار شركت عظيم توليدي دنيا 25 ميليون دلار باشد! و در موتورهاي جستجوگر اينترنت اسم تو جزو اولينها قرار گيرد، اما چسبيده باشي به نيمكت! آن هم بعد از آن اتفاقات تلخ جام جهاني. گرفته شدن بازوبند كاپيتاني و از همه بدتر كنار گذاشته شدن كامل از تيم ملي، در حالي كه هنوز 31 ساله اي! قبول كنيد سال 2006 براي ديويد انگليسي بدترين سال ورزشي اش بود و هر چند او نزولي تدريجي را پس از جدايي از اولدترافورد طي مي كرد. همان قضيه معروف لنگ كفش آقاي فرگوسن را مي گوييم. البته ساده انگاري است كه دليل ترك منچستر را فقط همان ضربه بدانيم كه اختلاف ويكتوريا آدامز با فرگوسن و ناسازگاريهاي ديويد بكام در تمرينها داشت فضاي تيم را از هم مي پاشاند. به هر حال پس از سفر به جايي كه قرار بود كلكسيون ستارگان كهكشاني اروپا باشد پايين آمدن او از پله ها هم شروع شد. گر چه در ابتداي كار تركيب جادويي زيدان و فيگو و رونالدو (نه اين رونالدوي چاق تنبل!) باعث شد بكام در نقش يك گوش كلاسيك و سانتر گل ساز حسابي جا بيفتد، اما با رفتن فيگو، افول رونالدو و آمدن جوانترها به برنابئو، اين نقش كم رنگ تر و كم رنگ تر مي شد. حالا مي رسيم به كاپلو... هم او كه اصولاً با دو دسته بازيكن مشكل دارد. انگليسيها و برزيليها! در چينش دون فابيو كه چيزي به اسم هافبك تهاجمي وجود نداشت و بكام يا بايد در وسط خط هافبك بازي مي كرد (كه عمراً اين كاره نيست!) يا در همان پست تخصصي اش. اما آن جا يكي مثل خوزه ريه س تازه آمده از آرسنال بود كه خيلي فرزتر و سريع تر عمل مي كرد. كلاً بكام در يكي دو سال اخير نه سرعت سابقش را داشت (و دارد) و نه آ ن سانترهاي ديدني و نه ضربه آزادهاي به ياد ماندني. براي كاپلو هم اصلاً شهرت و بزرگي نام و سابقه يعني هيچ. براي همين بكام در طول نيم فصل كاملاً يك نيمكت نشين محض بود و براي خالي نبودن عريضه در نيمه دوم چند بازي لاليگا و يا در تركيب اصلي جام حذفي چند بار به ميدان رفت. حالا اسپانسرها شاكي شده بودند. مانكن گران قيمت انگليسي داشت از موتورولا و پپسي و فولكس و ژيلت ميليونها پوند پول مي گرفت، اما كسي نمي توانست او را در مستطيل سبز ببيند. او بايد بازي مي كرد تا همچنان عكس و خبرش در رقابتهاي رسانه اي حفظ مي شد. پس تنها يك راه مي ماند، ترك مادريد... * قراردادش چند تا صفر داره؟! فكر مي كنيد تمام دليل آمدن به آمريكا همين باشد؟ به نظر شما او كه مي توانست در ميلان يا اينتر و حتي ليگ برتر ادامه دهد، چرا سر از ليگ ناشناس MLS درآورد؟ حتماً مي دانيد كه در آمريكا فوتبال اصلاً ورزش محبوبي نيست و جالب كه تا سال 94 (قبل از برگزاري جام جهاني) فوتبال بين صد ورزش اول آمريكا جايي نداشت! الان هم همين وضعيت پابرجاست و عمراً اگر يك ينگه دنيايي حاضر باشد به جاي تماشاي ضربات سنگين بوكس روي رينگ يا برخوردهاي ناجور راگبي يا ستارگان خوش سيماي تنيس يا چرخش توپ در هوا توي استاديومهاي بيسبال يا از همه مهمتر ديدن عضله و قد و خالكوبي و يك دو جين سياه هيكل، دو ساعت فوتبال تماشا كند! پس چرا بكام MLS را انتخاب كرد؟ به اين رقم توجه كنيد: 250 ميليون دلار كه البته رقم واقعي 275 ميليون است. حالا مي فهميد پول يكي از اصلي ترين اهداف اين نقل و انتقال بوده؟ قرارداد تيم لس آنجلس گالاكسي با ديويد بكام 5 ساله و 250 ميليون دلار است كه البته با توجه به درصدي از منافع باشگاه، درآمد ناشي از تبليغات روي پيراهن و فروش آن مي كند به عبارتي سالي 55 ميليون دلار و در مجموع 275 تا! فكر مي كنيد تا چند سال و حتي دهه ديگر اين رقم بشكند. آن هم در شرايطي كه باشگاهها رو به خريد ستاره هاي جوان و ارزان آورده اند و درست وقتي گمان مي شد كه قرارداد زيدان با رئال تا سالها نجومي ترين باقي بماند، بكام با بيش از چهار برابر مبلغ او آمد توي صحنه. * زوج بازيكن- بازيگر و تام كروز! اما فكر مي كنيد تمام دلايل همينها بوده، نه؟ بكام مي خواهد در فوتبال آمريكا سرمايه گذاري كند. همين! احتمال مي رود در اين كشور تا سالهاي آينده فوتبال محبوبيت بيشتري كسب كند، تيمهاي ليگ افزايش يابند، بازيكنان بيشتري به اين رشته وارد كنند، استاديومهاي مجهزتر، بليتهاي گران تر، ترانسفرهاي بزرگتر و تبليغات پردرآمدتر... پس چرا يكي مثل بكام كه هم وضع مالي اش خوب است و هم شهرتش را دارد، از اين سفره پرپول نصيبي نبرد. اما بكام و گالاكسي چه طور همديگر را پيدا كردند؟ مي دانيد كه بازيكنان مشهور فوتبال در سراسر جهان مدارس فوتبالي به نام خود دارند و شريك تجاري ورزشي بكام در مدرسه فوتبالش در آمريكا شركت AEG است، شركتي كه سهام باشگاه گالاكسي را نيز در دست دارد. بنابراين داريد به بكام حق مي دهيد كه به همه چيز پشت پا زد و به كشوري رفت كه ليگ حرفه اي اش فقط 11 سال قدمت دارد (5 سال از ما بيشتر!) البته يك دليل گنده ديگر مانده! برگرديم به بحث جناب تام كروز. مي دانيد كه او اخيراً يك كمپاني تقريباً بزرگ فيلمسازي (يونايتد آرتيست) خريده و مي خواهد با شركتهاي بزرگي مثل سوني و پارامونت و فاكس و كلمبيا و... رقابت كند، اما براي اين كار، مواد اوليه مي خواهد. از طرفي همسر آقاي بكام در اروپا بسيار محبوب است. سابقه همكاري او با يكي از گروههاي مشهور موسيقي انگليسي. كارنامه موفق مدلينگ او و همين ازدواج پر سر و صداش با بكام، ويكتوريا آدامز را به چهره اي بين المللي تبديل كرده است. او چندي پيش اظهار تمايل كرده بود كه فعاليت هنري اش را به عنوان بازيگر در هاليوود دنبال كند و خب اين خبري خوب براي دوست خانوادگيشان كروز بود. از آن جا كه اصولاً بكام مرد زن ذليلي است (براي اثبات اين حرف چندين اتفاق را مي توانيم نام ببريم از همان اختلاف با فرگوسن و روي كين تا قضيه منشي اسپانيايي و...) خيلي تعجبي ندارد كه دست اهل و عيال را بگيرد و برود ينگه دنيا. فكر مي كنيد باشگاه گالاكسي كجاست؟ بله، كاليفرنيا و اين يعني ديويد و ويكتوريا در هاليوود هستند! بله، حالا صبحها آقا و خانم بكام كه روي بروكلين، رومئو و كروز را مي بوسند (بله، اسم بچه سوم آنها كروز است. حالا باز بگوييد اين بكام و تام كروز با هم رابطه اي ندارند!) يكي مي رود سمت شمال براي شركت در تمرينهاي فوتبال و ديگري روانه هاليوود مي شود تا فيلمش را بازي كند! «آقا و خانم بكام در تپه هاي هاليوود، در سانست بلوار و در سواحل ماليبو دنبال قصرشان مي گردند تا آخرين كهكشاني به هم بخندند. او جايي رفته كه بتواند تماشايي بازي كند و مورد مضحكه قرار نگيرد. خيليها انتظار تماشاي خفت و خواري بكام در فوتبال اروپا را داشتند، اما او نشان داد كه مي داند چه مي خواهد و از آن مهمتر چه مي كند. كسي كه با بيرون شدن از اولدترافورد، از سانتياگو برنابئو سر در مي آورد و كسي كه مي داند هاليوودي است و سر از سانست بلوار درمي آورد، مي داند به كدام سو مي رود» (قسمتي از مقاله نويسنده مشهور گاردين- ريچارد ويليامز) * و اين هم درباره باشگاه جديد! اما اين لس آنجلس گالاكسي چه جور باشگاهي است؟ اسم تيم يعني گالاكسي به معناي كهكشان است (واي! باز بكام به يك كهكشان ديگر رفته!) و اشاره به لس آنجلس دارد كه ستارگان هاليوود در آن زندگي مي كنند. رنگ پيراهن آنها تركيبي از طلايي و سبز و مشكي است و تاكنون در سالهاي 2001 و 2005 قهرمان MLS ليگ آمريكا شده اند. ليگ آمريكا از سال 96 به صورت حرفه اي راه اندازي شد كه در دو كنفرانس شرق و غرب (مثل بسكتبال) برگزار مي شود. 6 تيم در منطقه شرق و 6 تا در غرب. قهرمان هر منطقه با هم يك بازي رفت و برگشت انجام مي دهند و برنده قهرمان ليگ مي شود. امسال حال و روز گالاكسي لس آنجلس اصلاً خوب نبود. آنها با اختلافي 14 امتيازي تيم پنجم جدول كنفرانس غرب هستند و اين بدترين نتيجه آنهاست. هر چند احتمالاً حضور بكام شرايط را براي فصل بعد تغيير مي دهد. استاديوم اختصاصي هوم ديپات سنتر در سابوربان گارسون با 27 هزار گنجايش است و به طور متوسط 22 تا 24 هزار تماشاچي دارند. هر چند فرداي روزي كه خبر پيوستن بكام منتشر شد، ظرف چند ساعت 10 هزار بليت پيش فروش شد آن هم براي فصل جديد كه از 8 آوريل آغاز مي شود. مربي گالاكسي فرانك يالوپ است و مدير باشگاه الكسي لالاس. بله همان بازيكن معروف تيم ملي فوتبال آمريكا و از معروفترين بازيكناني كه تاكنون در اين باشگاه توپ زده اند مي توان به خورخه كامپوس دروازه بان نامي مكزيك و لوئيز هرناندز اشاره كرد. البته در ليگ آمريكا سوپر استارهايي چون پله، يوهان كرويف، بكن باوئر، و در درجه اي پايين تر يوري يورگائف، كارلوس والدراما، هريستو استويچكوف، لوتار ماتيوس، يورگن كلينزمن و والترزنگا را نام برد. البته اين روزها شنيده مي شود نامهاي بزرگي چون ادگار داويدز، رونالدو و حتي زيدان را شايد در ليگ آمريكا ببينيم. |