تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
دوربين
بادبادك
شهرستانها
ستونها
اخبار ویژه
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-01-24
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

چهارشنبه 4بهمن ماه 1385


چهار تصوير از روزهاي آغازين «محرم»، از يك مدرسه كه خيلي آشناست؛
وقتي كلاس سومي ها خاك پاي كلاس اولي ها مي شوند

 

وحدت عماد
يك
آن قدر جدي و محكم سرجايش ايستاده است كه گمان مي كني با يك مرد چهل ساله طرف شده اي. پيراهن مشكي اش با آن شلوار جين آبي كه پوشيده از او يك پسربچه شيك و امروزي تصوير مي كند، بخصوص كه عطرش هم آن قدر خوشبوست كه بيني ات را نوازش مي دهد. خيلي مؤدب و بااحترام، شمع تازه اي را از روي ميز برمي دارد و تعارف مي كند. تو هم آن را با شمعي ديگر روشن مي كني و جلوي سقاخانه قرار مي دهي.
مي گويد كه قرار است اين شمعها را يكي يكي، بچه ها و اوليايي كه نذر و نياز دارند، روشن كنند تا به رقم 72 برسد، آن موقع ديگر دكور سقاخانه ابتكاري بچه هاي مدرسه راهنمايي شهيد كريمي كامل مي شود و... روي ديوارهاي سقاخانه كه در كنج سالن اصلي مدرسه آن را ساخته اند، چند نيزه شكسته هم چسبانده اند و اگر قرمزي آبي را كه اطراف آن روي ديوار پاشيده اند بيشتر مي كردند، از آن صحنه هاي معركه اي درمي آمد كه دكورسازهاي حرفه اي شهر براي تكيه ها و ايستگاههاي صلواتي روز عاشورا تدارك مي بينند... اما باز هم خوش به غيرتشان.
بچه هاي اين مدرسه با اينكه تازه، دو سه روز از امتحانات ترم اولشان گذشته است، ولي باسليقه و صد البته تلاش، محيط تحصيلشان را آن قدر «محرمي» كرده اند كه اشك آدم را درمي آورد.

د
وكلاسها همه خالي اند. كيفهاي رنگارنگ روي صندليها مرتب چيده شده اند و انتظار بچه ها را مي كشند. اما آنها كجا هستند؟ تنها نشانه اي كه مي تواني در مورد اين سؤال به پاسخ مشخصي برسي، يك صداي آشناست: «... يا اباعبدا...، اني سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم...».
اگر كمي گوشت را تيز كني و دنبال صدا بروي، به يك سالن بزرگ مي رسي كه تنها روشني اش همان پنجره اي است كه پرده هايش را نكشيده اند و بالاي سر «آقاي مداح» قرار دارد. هر كدام از بچه ها يك طوري نشسته اند.
يكي سرش را بين پاهايش نگه داشته، يكي با چفيه چشمهايش را پنهان كرده، ديگري به نقطه اي نامعلوم خيره شده و حواسش به هيچ چيز نيست، حتي به آن قطره اشكي كه گونه هايش را نصف كرده و...
اينجا نمازخانه مدرسه است و هر روز صبح، تا دهم محرم، قبل از شروع درس و مشق، يكي از كلاسها مسؤول برگزاري مراسم زيارت عاشورا مي شود. امروز نوبت قدبلندهاي مدرسه يا همان كلاس سومي هاست.
آنان با يك مداح خوش صدا صحبت كرده اند تا به مدرسه بيايد و به مراسم يك حال اساسي بدهد. روزهاي ديگر خود بچه ها اين كار را برعهده مي گيرند، اما كلاس سومي ها همه چيزشان با بقيه متفاوت است؛ حتي صبحانه اي كه بنا به نوبت، تهيه آن را برعهده گرفته اند.
آنان به فهرست مشهور به «پرچم» كه شامل خيار و پنير و گوجه فرنگي مي شود، گردو را هم اضافه كرده اند كه انصافاً به خيلي ها مي چسبد!
سفره امام حسين(ع) پهن مي شود و بچه هاي مدرسه پاي آن مي نشينند. موضوع داغ روز، مسابقه روزنامه ديواري «عاشورا» است كه بدجوري همه را به جنب و جوش انداخته است...

سه
آقاي پارسا يا آن طور كه بچه ها صدايش مي كنند؛ «آقاسيد» كه مربي پرورشي مدرسه است، اين مسابقه را طراحي كرده است. بچه ها براي رسيدن به جايزه بزرگ مسابقه مي بايد زيباترين و پرمحتواترين روزنامه ديواري مدرسه را با موضوع درسهايي كه از واقعه عاشورا آموخته اند، طراحي كنند و براي اين كار تا فرداي روز عاشورا وقت دارند.
ابتكار آقاي پارسا، بازار مسؤول كتابخانه را داغ داغ كرده و بنده خدا حتي نمي تواند سرش را بخاراند !كتابهاي شهيد مطهري بيش از سايرين توي بورس هستند و امانت گرفتن بيش از يك روز آنها ممنوع اعلام شده است.
چند تا از گروهها كه سابقه درست كردن روزنامه ديواري هم دارند، با كمك دبير اجتماعي شان، درباره دركي كه بچه هاي مدرسه از واقعه عاشورا دارند، سؤالاتي را طرح كرده اند كه از دوستانشان مي پرسند و قرار است كه نتايج آن را در اختيار مدير و مربي پرورشي مدرسه هم قرار دهند...
چند گروه مطالبشان را كامل كرده اند و مشغول طراحي مقواهايشان شده اند و همان طور كه مي شود حدس زد، نمره بيستهاي درس هنر اين مسؤوليت را بر عهده دارند. جايزه مسابقه، معرفي برندگان به مراحل بعدي است؛ ناحيه، شهر و استان كه اگر گروهي بتواند از تمام اين مراحل عبور كند، راه كربلا را براي خودش هموار كرده است...

چهار
مدرسه شهيد كريمي، روي نقشه جغرافيا آن قدر كوچك است كه اصلاً به چشم نمي آيد، اما اگر مي شد دستگاهي اختراع كرد كه شور و اشتياق نوجوانهاي دنيا را براي زنده نگاه داشتن يك پيام، ارزش يا هر چيز خوب ديگري كه آفريده اولياي الهي است با آن اندازه گرفت، بي شك پررنگترين نقطه عالم همين كوچه اي است كه آقاپسرهاي 12 تا 14 ساله اين مدرسه مشغول هماهنگ كردن برنامه هاي دهه اول محرم آن هستند.
براي آنها، «محرم» زمان يادآوري مردانگي و ايثار است، ماهي كه قدبلندها به حرمت آقايي حضرت ابوالفضل(ع)، ناز كلاس اولي ها و دومي ها را مي كشند و از چايي دادن و خدمت كردن به كوچكترهاي مدرسه ابايي ندارند.
براي بچه هاي اين مدرسه، محرم ماه تعزيه خواني و عزاداري است و صد البته فكر كردن درباره حرفي كه سيدالشهدا(ع) مي خواسته آن را در گوش تاريخ زمزمه كند. توي اين ماه، سر چهارراه سوت زدن و پلي استيشن و اردو زدن در گيم نت محل تعطيل است.
همه «مرد» هستند و با آقايي، زير علم امام حسين(ع) سينه مي زنند. اين روايت، حقيقت تمام بچه هاي اين ديار است.

  


دانستني هاي دندانپزشكي براي قبل از خواب ؛ بعضي كارها را نبايد فراموش كنيد

 

دكتر سيامك شايان
اين قبول كه آخر شبها، چشمها چنان سنگين مي شوند كه هيچ چيزي بيشتر از ولو شدن جلوي تلويزيون و به خواب رفتن حال نمي دهد، اما همه شما مي دانيد كه داريد تقلب مي كنيد و از زير وظايفي كه قبل از خواب بر عهده شماست، شانه خالي مي كنيد.
خوابيدن هم آداب و مراسمي دارد كه يكي از آنها رسيدگي به بهداشت دهان و دندان است. موارد زير همان آداب و وظايفي است كه بايد پيش از رفتن به تخت خواب آنها را انجام بدهيد:

هرگز نشه فراموش!
اين توصيه را نه  تنها از دندانپزشك كه از مربي بهداشت يا پدر و مادرتان هم بارها شنيده ايد كه لازم است روزي دو تا سه بار دندانهايتان را مسواك بزنيد. مسواك زدن دندانها براي از بين بردن جرم و پلاكي است كه پس از خوردن و نوشيدن، روي دندانها مي نشيند. وقتي يكي دو روز مسواك نزده  باشيد، وجود اين پلاك را براحتي حس مي كنيد و حتي مي توانيد با نوك ناخن آن را از روي دندانهايتان برداريد. اين پلاك مخلوطي از باكتريها و باقيمانده مواد غذايي است كه موجب پوسيدگي دندان شما مي شود.
اگر به هر دليلي اين وظيفه را فراموش كرديد يا پشت گوش انداختيد، از نوبت آخر شب غافل نشويد. مسواك زدن پيش از خواب مهمترين كاري است كه شما مي توانيد براي پيشگيري از ايجاد پوسيدگي انجام دهيد.
اما اجازه بدهيد دور از چشم پدر و مادرها به شما يك توصيه بكنم؛ حتي اگر در انتهاي شب به اندازه يك از جا بلند شدن و مسواك كشيدن دندانها نا نداريد، دهانتان را با آب بشوييد يا دست كم از خوردن خوراكيها و آشاميدنيهاي شيرين قبل از خواب پرهيز كنيد تا ذرات شيريني و غذا كه عامل اصلي پوسيدگي اند، در تمام مدت شب، ميان دندان هاي شما باقي نمانند.
مسواك زدن بايد از روي صبر و حوصله باشد و دست كم چند دقيقه طول بكشد. فراموش نكنيد كه مسواك زدن سر سري دندانها هيچ نتيجه اي ندارد.
خوردن سيب، جويدن آدامس، نوشيدن چاي، كشيدن نخ دندان، دهانشويه دهان با آب  نمك و حتي چرخاندن زبان دور دهان و روي دندان ها، هيچ كدام جايگزين مناسبي براي مسواك نيست، اگرچه هر يك از آنها در جاي خود مي تواند مفيد باشد و تكميل كننده عمل مسواك زدن.

دندانتان را به سيخ نكشيد!
يكي از عادتهاي بد برخي از بزرگترها بعد از خوردن غذا، خلال كشيدن دندانهاست. خلال كشيدن به نيت خارج كردن مواد غذايي باقي مانده در ميان دندانها انجام مي شود. حتماً ديده ايد كه بسياري از آنان برخي مواقع به دليل نبود امكانات، از اجسامي مانند چوب  كبريت، نخ خياطي يا پلاستيك براي اين كار استفاده مي كنند. چه شكل كارخانه اي و ايده آل خلال دندان و چه انواع خود ساخته آن، نه تنها كاركردي براي بهداشت دهان و دندان ندارند كه عملاً مي توانند به بافت لثه آسيب وارد كنند و موجب زخمي شدن يا التهاب آن شوند. جايگزين بهتر و آبرومندانه اين اجسام «نخ  دندان» نام دارد كه اگر درست و مداوم استفاده شود، مي تواند تا 40 درصد از ايجاد پوسيدگي جلوگيري كند. استفاده از نخ دندان، اگرچه در نگاه اول بسيار ساده و ابتدايي به نظر مي رسد، اما ريزه كاريهايي دارد كه بدون دانستن آنها، نخ كشيدن دندانها كار چندان مفيدي براي حفظ سلامت دندانها نخواهد بود. دندانپزشك يا مربي بهداشت در اين زمينه مي تواند شما را راهنمايي كند.

دهانشويه براي همه
ممكن است بعضي بزرگترها دهانشويه را نشناسند و در طول عمرشان حتي يك بار از آن استفاده نكرده باشند. اما حتم دارم تمامي شما فوايد استفاده از آن را مي شناسيد و بارها و بارها از آن در مدرسه يا خانه استفاده كرده ايد.
مهمترين اثر اين دهانشويه، كاهش التهاب لثه و كمك به بازگشت سلامت لثه است. استفاده از دهانشويه، در كنار مسواك زدن و كشيدن نخ  دندان، حلقه سوم وظايف بهداشتي شما در قبال دهان و دندانتان است. اگرچه هر يك از اين اعمال نقش مؤثري در حفظ سلامت دندانهاي شما دارند، اما هيچ كدام جاي ديگري را نمي گيرند و استفاده از هر سه براي داشتن دندانهايي سالم و عاري از پوسيدگي توصيه مي شود.

  


قابي براي كمال الملك

 

زينب حاجي محمد زاده
واقعاً شخصيت برجسته اي داشته است. آنقدر كه حتي فكرش را هم نمي كنيد ولي ما دلمان مي خواست در مورد او بيشتر بدانيم. همين امر موجب شد كه به سراغ دوست باسوادمان برويم. قبلاً او را از موضوعي كه مي خواستيم درباره اش مطلب بنويسيم مطلع كرده بوديم. و او هم برخلاف انتظارمان به حسن سليقه مان آفرين گفت.
در را كه باز كرد با اولين برخورد، گفت: فكر نمي كردم ديگه اين قدر هم دنبال هنر باشي.
داشت به ما برمي خورد كه البته نخورد. چرايش را نمي دانيم.
- خوب، خودت در موردش چي مي دوني ؟
مي خواستيم اطلاعاتمان را به رخش بكشيم و شروع كرديم:
-اسمش محمد غفاري بوده و لقبش كمال الملك. نقاش قرن 19 و فكر مي كنيم در كاشان به دنيا آمده. چند سال در خارج از كشور تحقيق كرده و در دربار ناصرالدين شاه بوده است.
- سكوت كه كرديم، در پوست خود نمي گنجيديم.دوستمان نگاهي اميدوارانه به ما كرد و گفت: خوبه خوبه . در مورد تالار آينه چي مي دوني ؟ گفتيم: فقط همين كه معروفترين تابلوهاي كمال الملك بوده كه خود ناصرالدين شاه هم توي اين تابلو هست.
- دوست باسوادما ن ابرويي بالا انداخت سرانجام گفت: خوبه .... حالا تو از من چي مي خواي؟
- توضيحات بيشتر. مثلاً در مورد جزئيات همين تالار آيينه.
- تابلوي تالار آيينه نقش موزه برليان است كه به درخواست ناصرالدين شاه كشيده شد. توي اين تابلو، ناصرالدين شاه روي صندلي نشسته و شمشير شو روي زانوهاش گذاشته . بالاي سر ناصرالدين شاه سه تا لوستر صد شاخه است. و حالا اينجا جالبه كه روي هر كاسه لاله لوسترها، عكس رنگي ناصرالدين شاه افتاده. هنر بزرگ كمال الملك در اين تابلو بازتاب تمام نقوش رنگهاست، از فرش هزار نقش بگير تا تخت طاووس . اين تابلو تركيبي از مينياتور و نقاشيه كه واقعاً كمال الملك براي كشيدنش صبر و حوصله داشته.
- سري تكان داديم و گفتيم: ما يك چيزهايي هم در مورد سفر كمال الملك به خارج از كشور شنيده ايم.
- دوست باسوادمان سري تكان داد و گفت: بله، بعد از مرگ ناصرالدين شاه و روي كار آمدن مظفرالدين شاه، كمال الملك سفري به اروپا مي كنه و تابلوهايي از روي كارهاي روبنس، رامبراند و تي شن مي كشه و به مطالعه آثارشون مي پردازه. بعد هم سفري به عتبات عاليات داشت.
- خيلي سريع گفتيم: و تابلوهاي فالگير بغدادي ، زرگر بغدادي و شاگردش و ميدان كربلا را كشيده .
- دوست باسوادمان سري تكان داد و گفت: در ضمن كمال الملك مدارس صنايع را تأسيس كرد و تا مدتي زمامدار آن بود و خيلي از هنرهاي ظريف در اون تدريس مي شد.
- كمال الملك به خاطر تمام مشكلات و كشمكشهايي كه با زمامداران و بزرگان آن روزگار داشت، 12 سال آخر عمرش را در حسين آباد نيشابور به انزوا گذراند و سرانجام در همون باغي كه عطار مدفونه به خاك سپرده شد.
وقتي از خانه دوست باسوادمان بيرون آمديم شنيديم كه او آه مي كشيد.

  


يك سؤال از مادربزرگ

 

سالهاي زيادي است كه هر وقت مادربزرگ آب مي خورد، پس از آن آهي مي كشد و مي گويد يا حسين شهيد. هميشه برايم سؤال بوده كه چرا مادربزرگ پس از آب خوردن، اسم امام حسين(ع) را بر زبان مي آورد. يك روز دلم را به دريا زدم، دانستن بهتر از ندانستن بود، تصميم گرفتم از مادربزرگ سؤالم را بپرسم.
مادربزرگ گفت: يك هفته ديگر صبر كن تا جوابت را بدهم. يك هفته گذشت. مادربزرگ صدايم كرد، لباس سياهي برايم دوخته بود، آنرا تنم كرد، شروع كرد به صحبت كردن، امام حسين(ع) در كربلا با يارانش بود كه دشمن امام، يزيد راه آب را بر امام حسين(ع) و يارانش مي بندد. آنها در گرماي سوزان، با لبان تشنه، بايد با دشمن مي جنگيدند. آن هم جنگي كه نابرابر بود، سپاه يزيد با افرادي بسيار زياد با سپاه اندك امام حسين(ع) رودررو شده بود اگر چه تعداد ياران امام حسين(ع) كم بود، دلشان پر بود از اميد و نور. آنها همه ياوري داشتند كه بهترين ياورهاست.
جنگ امام حسين(ع) جنگي بود براي پايداري اسلام و احياي نماز. دشمنان امام آن قدر پست و ذليل بودند كه حتي حاضر نبودند قطره اي آب به كودك خردسال امام حسين(ع) بدهند، آنها به جاي آب... ديگر مادربزرگ نتوانست حرف بزند، بغضي راه گلويش را گرفته بود. اندكي سكوت كرد، اما دوباره شروع كرد: الان هم ماه محرم است، ماهي كه اسلام را زنده نگه داشته، مردم معتقد و دلسوخته همه جا را سياه پوش مي كنند، مردم لباس سياه مي پوشند، عزاداري مي كنند، شربت پخش مي كنند و تشنگان را سيراب مي كنند و همه اينها براي اين است كه هنوز داغ شهادت امام حسين(ع) و يارانش براي مردم تازه است، و تازه مي ماند. اصلاً كهنه نمي شود، چون آنها براي زنده نگهداشتن اسلام جان خود را فدا كردند. ديگر مادربزرگ نتوانست صحبت كند، بغضش شكست.
تمام طول شب به حرفهاي مادربزرگ فكر مي كردم، صبح براي نماز از خواب بلند شدم، آب خوردم، آهي كشيدم يا حسين شهيد.
سلمان يزدي

  


نفس عميق

 

اي آب

آب، اي آب آرام و آبي
پس چرا سرد و خاموش هستي؟
نيستي چون هميشه خروشان
از چه اين گونه بي جوش هستي؟
***
پشت نيزاري از نيزه و تيغ
آن طرف، دشمنان بي شمارند
اين طرف،  در دل آتش و دود
كودكان، تشنه انتظارند
***
پاي آن نخلهاي پريشان
اينك افتاده غمگين علمدار
آي، اي آب خاموش! برخيز
مشكي از موج بر دوش بگذار
***
آب، اي آب، اي آبي پاك
سوي لب تشنگان زود بشتاب
سوخت از تشنگي جان آنها
تشنگان را به يك جرعه درياب

بيرق سرخ
شد روان در خيابان و كوچه
دسته سينه زنها دوباره
شد درخشان ز هر چلچراغي
شهر ما چون شب پرستاره
***
از صداي هزاران عزادار
آسمان و زمين پرهياهوست
مثل ما خاك هم غصه دار است
آري اين لرزش شانه اوست
***
مي رود دسته آرام آرام
من دلي سخت پرجوش دارم
مي روم پا به پاي علمدار
بيرقي سرخ بر دوش دارم
بيوك ملكي

  


بازگشت خشونت آميز

 

ايرج نويسا
سرانجام پس از گذشت دو هفته، هالي هولا خبر داد كه در حال حركت به سمت خانه است، من سر كار نرفتم.
ماندم تا موقع آمدن هالي هولا به او خوش آمد بگوييم. انتظارمان زياد طولاني نشد و هنوز بساط صبحانه را به طور كامل آماده نكرده بوديم كه هالي هولا با قالي پرنده اش از راه رسيد. با زيگلاگ براي خوشامد گويي به سمتش رفتيم كه هالي هولا رو به من گفت: «اصلاً شما آدميزادها مي دانيد فناوري اطلاعات چيست؟» من كه داشتم با هيجان و براي يك احوالپرسي گرم و صميمانه به سمتش مي رفتم، با اين سؤال ناگهاني او در جا خشكم زد.طبق معمول هالي هولا يك سؤال بي ربط را با لحني تند مطرح كرده بود.از اين پرسش هالي هولا گيج شده بودم كه زيگلاگ رو به او گفت:«دوست عزيز خوش آمدي،حالا اجازه بده نفسي تازه كني بعد راجع به اين موضوع با هم حرف مي زنيم.»
- من نفسم تازه است زيگلاگ جان وبه همين دليل الان مي خواهم بدانم ،اينها تا به حال فناوري اطلاعات به گوششان خورده يا نه؟
- حالا چي شده كه از راه نرسيده اين مسأله برايت مهم شده؟
- اجازه بده اين خنگ جواب مرا بدهد، بعد برايت توضيح مي دهم.
بعد هم رويش را به من كرد و به دهانم خيره شد.آب دهانم را قورت دادم و گفتم:«خب معلوم است.هم اسمش را شنيده ايم و هم راجع به آن چيزهايي مي دانيم.» اين را كه گفتم هالي هولا در حالي كه چشمانش را گشاد كرده و ابروهايش را بالا انداخته بود، گفت:«عجب!پس چيزهايي هم راجع به آن مي دانيد؟» با اشاره سر حرفش را تأييد كردم كه ناگهان منفجر شد:«پس اگر مي دانيد اين همه شلوغي و رفت و آمد اضافه در دنياي شما چه معني مي دهد؟» من كه دست و پايم را گم كرده بودم و بعد از مدتها دوري، انتظار اين رفتار خشن را نداشتم، با دستپاچگي گفتم:«خب،خب مي روند سر كارشان ديگر!»
-اين همه صفهاي طولاني جلوي بانكها،فروشگاهها،نانوايي ها وهزار جاي ديگر براي چيست؟
- خب، براي انجام امور روزانه و تأمين نيازهاي ديگر است.
- پس چطور مي گويي نام فناوري اطلاعات را شنيده و راجع به آن چيزهايي مي دانيد؟
كاملاً درمانده شده بودم.حمله ناگهاني هالي هولا امكان هر گونه دفاعي را از من سلب كرده بود.حيران و ناتوان مانده بودم كه زيگلاگ به حرف آمد و گفت:«البته حق با هالي هولاست،اما زبانش كمي تند است و لحنش غير دوستانه وگرنه حرفي كه مي زند بي حساب نيست.»
از اينكه زيگلاگ هم داشت از هالي هولا حمايت مي كرد، جا خورده بودم. توقع داشتم در مقابل اين حمله ناگهاني او از من دفاع كند، و زيگلاگ كه انگار متوجه حالت من شده بود، گفت: «گفتم كه لحن هالي هولا لحن مناسبي نبود و من هم به آن اعتراض دارم، اما حرفش درست است. امروز عرصه فناوري اطلاعات است و اين يعني اينكه مردم مي توانند اكثر امور روزانه خود را از طريق رايانه و اينترنت پيگيري كرده و به انجام برسانند.
اين يعني اينكه تمام پرداختها و خريدها و فروشها به روش الكترونيكي انجام شود و ديگر پول رد و بدل نشود و بسياري امكانات ديگر كه با فناوري اطلاعات به دست آمده است و مي داني معنايش چيست؟
معنايش اين است كه ديگر در بانكها صف طولاني براي دريافت و پرداخت وجه نقد نداريم، رفت و آمدهاي شهري زايد كم مي شود و خلاصه همه چيز خلاصه مي شود در دنياي الكترونيكي رايانه ها و وب سايتها.»
مي خواستم حرفي بزنم كه هالي هولا گفت: چند روز بايد اتاقت را به من بدهي، خسته ام مي خواهم بخوابم.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com