تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
دوربين
بادبادك
شهرستانها
ستونها
اخبار ویژه
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-01-24
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

چهارشنبه 4بهمن ماه 1385


دكتر يحيي يثربي در گفت و گو با قدس:در عصر جهاني شدن، بايد عزاداريها را مديريت كنيم

 

* بتول عزيزي
فرهنگ عاشورا، فرهنگ حركت دوباره شيعه در بستر تاريخ و شكل گيري و تقويت مبناي يك مكتب است كه سنگ بناي اوليه آن بر بلنداي دستان رسول ا...(ص) شكل گرفت و امامان پس از ايشان هر يك با نگاهي به اوضاع و جريانهاي سياسي عصر خويش به حفظ آن و نيز مرمت بناي نوپاي اسلام همت گماشتند.




واقعه عاشورا كه به حق بايد آن را فراتر از يك جريان سياسي صرف دانست، يكي از حلقه هاي اصلي زنجيره فرهنگ تشيع است كه گسست در بزرگداشت آن، عاقبتي جز گسستن حلقه هاي اين زنجيره در پي نخواهد داشت.
عزاداري و سوگواريهايي كه هر ساله در ايام ماه محرم و صفر به پاسداشت رشادت حسين(ع) و يارانش برپا مي شود، علاوه بر حفظ ياد و خاطره واقعه عاشورا در ذهن تاريخي شيعه، آن را به عنوان يك عنصر فعال در فرهنگ تشيع، بلكه فرهنگ اسلام به جهانيان عرضه مي دارد، تا آنجا كه پيروان ساير اديان نيز به ياد حماسه هاي حسيني در اين مراسم شكوهمند اسلامي شركت مي جويند.
با اين تفاسير و با توجه به تغييرهايي كه در عصر حاضر به لحاظ ارتباطي ايجاد شده، مي توان از فرصت به وجود آمده در ارايه فرهنگ ناب عاشورا به تشنگان حقيقت و عدالت بهره جست.
دكتر سيد يحيي يثربي، عضو هيأت علمي دانشگاه شهيد بهشتي در گفت و گو با خبرنگار قدس به بررسي ابعاد مختلف اين موضوع پرداخته است...

* آقاي دكتر! به عنوان نخستين پرسش بفرماييد، ريشه شكل گيري انحرافها در اديان الهي چيست؟




** امامت جانشين نبوت است، مادامي كه نبوت ختم نشده، انحرافها و تحريفها توسط يك بعثت جديد اصلاح مي شود. بشر ابتدا پيام را از پيامبر مي گرفته، ولي بعد از مدتي براساس هوي و هوس و اغراض و امراض، تحريفي در دين الهي توسط بشر ايجاد مي شده و جامعه را به انحراف مي كشيده است، لذا پيغمبر ديگري مي آمد و اين انحراف و تحريفها را اصلاح مي كرد تا اين كه نبوت به نبي اكرم(ص) ختم شد. ما بر اين اعتقاديم كه هنوز هم ضرورت اين وظيفه از بين نرفته، يعني نه بشر به جايي رسيده كه دست از تحريف و انحراف بردارد و نه خداوند از خير اصلاح گذشته است. اگر بعثتها لطف بودند، ادامه يافتن رفع و دفع انحرافها و تحريفها نيز لطف است، لذا خداوند از اين لطف نيز دريغ نمي كند.
حال بايد ديد آن لطفي كه توسط بعثتها انجام مي پذيرفت، آيا با امامت دنبال مي شود؟ هدف اصلي دين و بعثت انبيا سه چيز است: 1- غفلت زدايي از ذهن انسان و حركت دادن او به سمت خداوند 2- تنظيم دنيا در جهت آخرت. به گونه اي كه زندگي دنيوي از مردم گرفته نشود و همان زندگي را طوري تنظيم كنند كه به سعادت اخروي منجر شود. 3- پاسداري از اعتبار و اصالت انسان و رها ساختن او از قيد و بند سلطه ها و قدرتهاي شيطاني. اين سه هدف انبياست. اما بشر به طور طبيعي همه اينها را دوباره تجديد مي كند، يعني يك پيغمبر مي آيد، بشر دوباره غفلت مي كند، زندگي اش را با هدف دنيا تقويت مي كند نه آخرت، انسانها دوباره اعتبار يكديگر را از بين مي برند و اين سير ادامه دارد تا ختم نبوت. در اين جا، مسأله امامت مطرح مي گردد. عقيده به امامت، عقيده به پشتوانه آسماني براي پاسداري از سه هدف مذكور انبياي ماست.
* اين رويكرد انحرافي در ميان پيروان حضرت  ختمي مرتبت(ص) چه وضعيتي داشت؟
** اولين تجربه تحريف و انحراف را از زمان پيامبراكرم(ص) شاهد هستيم. سالهاي آخر عمر پيامبر(ص) بعد از فتح مكه، ايشان نگران ايمانهاي دروغيني بودند كه فقط مي خواستند ايمانشان را ابزار و وسيله اي براي رسيدن به قدرت نمايند.
اينها در آن زمان پنهان بود، آتش زير خاكستر بود. ناگهان در زمان يزيد اين جريان از حالت خفا درآمده و علني شد. در آن هنگام وجود حضرت امام حسين(ع) پاسخي آسماني به اين انحراف عملي بود.
اگر مسأله قيام را اين طور ببينيم، يك جريان مكرر است؛ يعني هميشه تحريف و انحراف و هميشه مبارزه با تحريف و انحراف وجود داشته است. لذا، هر جريان عاشورا هشداري است براي ما كه كار هنوز تمام نشده است. هميشه تحريف و انحراف هست، هميشه غفلت و بي اعتبار كردن انسانها هست، هميشه دنياپرستي وجود دارد، پس ما بايد دست به كار شويم. امام حسين(ع) نيز همين كار را كرد، دست به كار شد؛ همراه زن و فرزند و خانواده اش و با جريانهاي انحرافي به مبارزه برخاست و گفت اين حركت با مرگ من تمام نمي شود. شيعيان من بايد در اين مسير گام نهند. بنابراين، جريان عاشورا يعني اگر من و شما مسلمان و شيعه هستيم، هر لحظه گوش به زنگ تحريفها و انحرافها در جامعه و در سطح جهاني باشيم.
پيام امام حسين(ع) اين است كه ايشان، نمي گويد گريه كن، مي گويد برخيز و مبارزه كن. ولي متأسفانه برخي امروز مي گويند همه كارها را بكن، خداوند به خاطر امام حسين(ع) گناهانت را مي بخشد. امام حسين(ع) به خاطر مبارزه با گناه كشته شد، نه پناه براي گنهكاران! حركت امام(ع) به ما نشان مي دهد كه در جامعه با گناه و انحراف و تحريف بايد مبارزه كرد. نبايد در جامعه به گناهكار ميدان بدهيم. اگر نگاه ما به جريان قيام امام حسين(ع) اين گونه باشد، آن گاه جمله معروف «هر زميني كربلاست و هر روزي عاشورا» برايمان متجلي مي گردد.
* با توجه به فرمايش حضرت عالي در خصوص شيوه برخورد امام حسين(ع) با انحرافهاي جامعه و نيز نظر به اهميت سوگواريهاي حسيني در تبيين فلسفه قيام امام حسين(ع)، بفرماييد آيا عزاداريهاي كنوني در جامعه ما از پشتوانه اي كه بتوان آن را در رديف سوگواريهاي تأثيرگذار دانست، برخوردارند؟
** متأسفانه عزاداريهاي ما در عصر حاضر از فلسفه اصلي خود دور شده و تنها آداب و رسومي صرف تبديل شده و به همان اكتفا مي گردد. ديوارها را سياه كنيم، لباس سياه بپوشيم، روضه خواني و مداحي كنيم و بعد از روز عاشورا و سينه زدن و گريستن هر كسي پي كار خودش برود.
* آيا نسبت تجدد و نوگرايي در عزاداريها به عنوان يك چالش محسوب مي گردد؟
** دو سه قرن است كه تجدد در جهان راه باز كرده و ميليونها آثار و بركات داشته است. به جاي تجدد، وضع كنوني جهان جديد را بنگريد كه عصر جهاني شدن است. تجدد بايد جدي گرفته شود. يكي از نتايج تجدد، جهاني شدن است. نه تجدد را تحقير كنيم و نه آن را ناديده بگيريم. متأسفانه در جامعه ما هر دوي اين، صورت مي گيرد. تجدد نسبت به شرايط گذشته، نوري است در ظلمت. به طور مثال، پزشكي جديد را با پزشكي گذشته مقايسه كنيد. حمل و نقل را مقايسه كنيد. اما انحراف و تحريف ربطي به تجدد ندارد. در جامعه گذشته نيز كه بحثي از تجدد نبود، فرعونها و نمرودها بودند. تجدد امكانات زيبايي در اختيار بشر قرار داده است. لذا ما بايد از اين امكانات در جهت علو اسلام بهره بگيريم. يكي از امكاناتي كه دانش جديد و تجدد فراهم آورده، گره زدن دنيا به هم است. اكنون دنيا به صورت يك دهكده درآمده است و حسين(ع) در يك دهكده جهاني مطرح مي شود. در گذشته، اگر يك نفر در قرن 5 هجري به اين فكر مي افتاد كه پيام امام حسين(ع) را به جهانيان برساند، چه مي توانست انجام دهد؟ غير از اين كه چند قاصد بفرستد و نامه بنويسد. در آن شرايط، چه مي توانست بنويسد؟ براي چند نفر مي توانست نامه بنويسد؟ خوشبختانه اكنون در دنيايي هستيم كه اكثر مردم باسوادند. حال بايد ببينيم در اين شرايط توانسته ايم به عنوان يك شيعه واقعي وظيفه خود را انجام دهيم.
* در اين شرايط، چه مي توان كرد؟
** با اين همه مراكزي كه ما داريم، بايد نظريه پردازي كنيم. بايد عزاداريها را مديريت نماييم. اسلام حرفهايي دارد كه مي تواند دنيا را تكان بدهد، درباره اصالت انسان، معنويت، گمشده هاي دنياي غرب و ... . به نظر بنده ما بايد در موضوع عزاداري در داخل و خارج تجديدنظر كنيم. در بين خودمان از آن جهت تجديدنظر كنيم كه ديگر عزاداريها در بين خودمان نيست، خيال نكنيم ديگران نمي بينند. مسائل داخلي، آشكار و هويداست. لذا پيشنهاد من اين است كه مراجع بزرگوار، درباره عاشورا و عزاداري نظرشان را صريح اعلام كنند، دستورالعمل بنويسند. انديشمندان ما در شيوه كار، نظريه پردازي كنند. حداقل به عنوان يك برنامه كوتاه مدت براي عزاداريها مديريت بگذاريم. هيأتهاي ما بايد شوراي اصلي و فرعي داشته باشند، ساماندهي شوند. هر كسي نبايد در عزاداري ما راه پيدا كند. در عصر حاضر، از هر حرفمان ممكن است با نگاه شيطاني حاكم در جهان، سوء برداشت شود. لذا بايد از اين مرحله به آرامي بگذريم تا نوبت به مرحله دراز مدت برسد. حداقل با اين مديريت مي توانيم محتوا را حساب شده نماييم. عده اي هستند كه به خاطر جذب مشتري، هر مطلبي و هر محتوايي را عنوان مي كنند. اين مسأله فعل و انفعال، دوراني دارد. وقتي در جامعه حرفهاي بي پايه مشتري پيدا كرد، وجود مشتري ادامه اين حرفها را تقويت مي كند. اين حرفها با شدت و حدت بيشتري عنوان مي شود، دوباره مشتري پيدا مي كند و ...، پيام من به دلسوزان جامعه و ارادتمندان اباعبدا... الحسين(ع) اين است كه: عزاداري عاشوراها را مديريت كنند. در عصر جهاني شدن، مديريت عاشورا از ضروري ترين كارهاست.
* آيا مي توان فرهنگ و نظام جامع عزاداري ارائه نمود تا كمتر در اين مسأله دچار بحران شويم؟
** بله. فرهنگ عزاداري بايد براساس اسلام و تشيع و نيازهاي بشر امروز بيان شود. اكنون در سطح جهان و دوره جهاني شدن، عاشورا بايد به گونه اي مطرح شود كه جهاني گردد. جهاني شدن يعني انتخاب همه. عاشورا وقتي جهاني مي شود كه ديگران انتخاب كنند، يعني ما بتوانيم آن را خوب ارائه كنيم. در عصر جهاني شدن بايد زبان عاشورا را عوض كنيم و محتوا را غني تر سازيم.
راه يافتن فرهنگ ديگران در عزاداري ما يك آسيب است. با فرهنگهاي مختلف مرتبط شديم، آرام آرام برخي ايده ها و فرهنگها به صورت عوام پسندانه ترويج گرديد و دامنگير عزاداري ما شد كه بسياري از آنها هيچ معنايي ندارد. به طور مثال، آيا برافراشتن علمي كه كمر 20 جوان زير آن خم مي شود، افتخار است؟ آيا اجازه مطرح شدن هر محتوايي در عزاداري به جهت بازار گرمي برخي افراد فرصت طلب شايسته است؟ اساتيد بزرگوار، مراجع عظام، علماي اعلام تقريباً همه گلايه هايشان را نسبت به اين مسائل بيان نموده اند و همه شنيده ايم؛ لذا در اين عرصه اقدام جدي لازم است.
* ميزان تأثيرگذاري عزاداري در مقايسه با گذشته چگونه است؟
** زماني شيعه در يك اقليتي بوده و فقط اين كار از دستش برمي آمده كه سياه بپوشند و عزاداري كنند، اما اكنون شرايط تغيير كرده است. در آن زمان عاشورا نقش خود را داشته، حداقل اين كه مكتب را زنده نگه داشته و احساسات مردم را راضي كرده است. افرادي كه نمي توانند نكته هاي عميق قيام را درك كنند، به همين مسائل دل خوش كرده و راضي شده اند. البته، از معنويت آن نيز بهره مند شده اند؛ اما شرايطي كه ما اكنون داريم، متفاوت با گذشته است. اكنون بايد عاشورا را مديريت كرد، زيرا شرايط بسيار حساس است.
* نقش مردم در اين زمينه چيست؟
** مردم اغلب تابع نظر مراجع هستند و همين موضوع، مسؤوليت علما را سنگين تر مي كند و مي طلبد هر چه زودتر به مسأله مديريت عزاداري بيشتر بينديشند و اقدام عملي نشان دهند. مردم به مجالس عزاداري مي روند و لذت معنوي خود را مي برند، ولي مسؤوليت بر آگاهان امر است كه در اين زمينه روشنگري نمايند.

  


شهيد عدالت؛مطهري و روايت او از «حماسه حسيني»

 

* محمدجواد ميري
«... روح كه بزرگ شد، تن به زحمت مي افتد و روح كه كوچك شد، تن آسايش مي يابد... روح وقتي كه بزرگ شد، خواه ناخواه بايد در روز عاشورا سيصد زخم به بدنش وارد شود. آن تني كه در زير سم اسبها لگدمال مي شود، جريمه يك روحيه بزرگ را مي دهد، جريمه يك حماسه را مي دهد...» (1)




***
همين نگاه بود كه روايت مطهري از عاشورا را از ديگر روايتهاي رايج زمان خود متفاوت كرد؛ استاد شهيد مرتضي مطهري در كتاب «حماسه حسيني» به دنبال پاسخ دادن به اين پرسش بود: «چرا ظرفيت فكري و اجتماعي واقعه بزرگي مانند عاشورا، امروزه آنقدر به دست ما دچار آسيب شده كه تنها به بعد مصيبت و تراژدي و صفحه سياه آن توجه مي كنيم و از صفحه سفيد و نوراني آن غافليم؟» در پاسخ به اين پرسش مهم بود كه او اثري مانند «حماسه حسيني» را خلق كرد و در آن وجوه ايجابي و نوراني اين حادثه الهام بخش را روشن نمود. براي همين، دغدغه هاي اصلي مطهري را در اين كتاب، چنين مي بينيم: خرافه زدايي از عاشورا، توجه به ابعاد زندگي ساز و حركت آفرين عاشورا و الهام گيري از ابعاد حماسي اين واقعه.
***
«تحريفهايي كه به دست ما مردم در اين حادثه صورت گرفته است، همه در جهت پايين آوردن و مسخ كردن قضيه بوده است، در جهت بي خاصيت كردن و بي اثر كردن قضيه بوده است و در اين امر، هم گويندگان و علماي امت تقصير داشته اند و هم مردم.» (2)
مطهري تحريفات عاشورا را منكري مي دانست كه بايد با آن قاطعانه و مصلحانه برخورد كرد. او تحريفات را به دو دسته كلي «تحريفات لفظي» (دروغگويي درباره تاريخ و حوادث عاشورا) و «تحريفات معنوي» (القاي اهداف غيرواقعي براي نهضت حسيني) تقسيم مي كرد و مي گفت: «شما بايد روضه راست بشنويد... اشكي كه از راه قصابي كردن از چشم بيرون مي آيد اگر يك دريا هم باشد، ارزش ندارد.» (3)
البته شهيد مطهري برخلاف روشنفكران غربزده نمي خواست به بهانه وجود تحريفات و اكاذيب رايج در عزاداريها، تعلق معنوي مردم به امام حماسه سازشان را به ريشخند بگيرد. او در برابر عزاداريهاي آميخته به تحريفات تأكيد داشت كه: «نبايد با اينها مبارزه كرد، بايد اينها را اصلاح نمود» (4)
نكته مهم اين است كه شهيد مطهري تحريفات معنوي را بسيار خطرناكتر از تحريفات لفظي عاشورا مي دانست. به نظر او، امام حسين(ع) آن قدر واضح اهداف خود از اين قيام را توضيح داده است كه اگر ما دست از تنبلي و بي سوادي و عافيت طلبي برداريم، هيچ احتياجي به تفسيرهاي ناروا از اين حادثه نداريم و با همين نگاه بود كه تفسيرهاي صرفاً معنوي و شخصي از اين حادثه همه جانبه و اجتماعي را نقد مي كرد.
***
«شعارهاي اباعبدا...(ع)، شعارهاي احياي اسلام است؛ اين است كه چرا بيت المال مسلمين را يك عده به خودشان اختصاص داده اند؟ چرا حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال مي كنند؟ چرا مردم را دو دسته كرده اند: مردمي كه فقيرِ فقير و دردمندند و مردمي كه از پرخوري نمي توانند از جايشان بلند شوند؟» (5)
الگوپذيري اجتماعي و حركت در مسير آزاديخواهي حسيني، دغدغه اي بود كه مطهري داشت و مي گفت رمز اصلي عزاداري براي سيدالشهدا(ع) همين تجديد روحيه انقلابيگري و ساكت ننشستن دربرابر ظلمها و انحرافهاست. او حسين(ع) را نه يك مقتول تلف شده كه بايد به حال او و خانواده اش تأسف خورد، بلكه قهرماني اجتماعي مي ديد كه ياد او بايد زنده كننده روح حماسه و عزت و سازش ناپذيري باشد.
مطهري با نگاهي دقيقتر، حادثه عاشورا را هم به عنوان امر به معروف و نهي از منكر و هم به عنوان يك حركت تبليغي براي معرفي دين مي ديد و براي همين در «حماسه حسيني» طي دو فصل مجزا و مفصل، مباني فكري قوي خود را در دو موضوع امر به معروف و نهي از منكر و تبليغ و مبلغ مطرح كرده كه از جنبه كاربردي بسيار خواندني و شيرين هستند.
***
نگاه نقادانه استاد شهيد مطهري به عزاداريها و تأكيد او بر جنبه هاي الگوآفرين حماسه حسيني، نه فقط در كتاب «حماسه حسيني»، بلكه در تمام آثار او ردپايي دارد. مثل آن جا كه مي گويد: «آيا حسين بن علي(ع) نيازي دارد كه ما و شما بياييم بنشينيم و برايش گريه كنيم، العياذ بالله، عقده هاي دلش خالي مي شود؟ يا عقده هاي دل فاطمه زهرا(س) و حضرت امير(ع) خالي مي شود؟ ... پس مسأله چيست؟... اسلام، اصلي دارد به نام مبارزه با ظلم و ستمگري، اصلي دارد به نام حماسه شهادت... حسين(ع) حماسه شهادت است، حسين شعار عدالت اسلامي است... تا شما نام حسين(ع) را زنده نگه مي داريد، يعني ما طرفدار عدالت اسلامي هستيم. اينكه پرچم سياه بالاي خانه تان مي زنيد يعني من وابسته حسينم. كدام حسين؟ همان حسيني كه در راه عدالت شهيد شد.» (6)
پانوشتها:
1. حماسه حسيني، ج 1، صص 32 و 33
2. همان، ج 1، ص 62
3. همان، ج 1، ص 65
4. همان، ج 1، ص 28
5. همان، ج 1، ص 188
6. پانزده گفتار، صص 188 و 189

  


و خاصيت عشق اين است...

 

*عباسعلي سپاهي يونسي
خيمه ها... خيمه ها... خيمه هاي اندك و عزيز، خيمه هاي عزيزان خدا، خيمه حسين و خانواده اش، خيمه ياران حسين(ع)، خيمه وسايل اندك و آذوقه و خيمه ها دلواپسند؛ مثل همه آنهايي كه دلواپس حسينند؛ مثل همه آنهايي كه مي دانند يزيديان به هيچ چيز و هيچ كس رحم نخواهند كرد، حتي به خيمه هايي كه كودكان و زنان در آن نشسته اند.




خيمه ها سعادت اين را داشته اند كه در لشكر كفر نباشند و در لشكر اندك، اما بزرگ حسين(ع) باشند، و اين سعادتي است كه آدمهاي گروه حسين(ع) نيز آن را داشته اند. خيمه هاي لشكر حسين(ع) ساده اند و صميمي؛ درست مثل خود حسين و يارانش و اين آنها را قوت قلب مي دهد. گاهي مي بينند حسين را كه مي آيد و سريع برمي گردد و با ياران اندك خود چيزي مي گويد، و مي بينند حسين(ع) را كه آخرين نمازهايش را به جا مي آورد و مي بينند مادراني را كه دلواپسند، دلواپس عزيزان خود و مي بينند كودكان را، كودكاني را كه سفر آنان را خسته كرده است و مادران را و حالا بايد تشنگي را هم بچشند و اسارت را و سختي ها را، و تحمل كنند نگاههاي بي حيايي را كه آنان را به اسارت مي برند؛ و خيمه ها مي دانند آب كمي آن طرف تر است و بي انصافي مي دانند لب تشنه بودن اهل حرم را، و احساس مي كنند آنها هم تشنه اند و جگرشان از تشنگي مي سوزد. خيمه ها مي انديشند اي كاش مي شد به ياري حسين برخيزيم! اي كاش مي توانستيم بجنگيم! اما مي توانيم سرپناه چند روزه حسين و يارانش باشيم، مي توانيم چهار ديواري حسين و يارانش باشيم؛ مي توانيم نگذاريم آفتاب آنان را آزار دهد، مي توانيم سايبان آنان باشيم تا براي لحظاتي استراحت كنند.
خيمه ها، خيمه هاي امام و يارانش، مي بينند كه چگونه جوانان بني هاشم آنان را پروانه وار دوره كرده اند و نمي گذارند دشمن به آنان نزديك شود؛ خيمه هاي عاشورا با همه خيمه هاي زمين فرق دارند. آنان همراه آخرين لحظات زندگي سراسر عشق حسين و يارانش بوده اند؛ آنان ديده اند همه آن لحظات سرخ را و صداي تك تك عزيزان خدا را در خود شنيده اند. خيمه ها پر از صداهاي آسماني است، صداي كودكان، مادران، جوانان، سالخوردگان و...
خيمه ها ديده اند چگونه اشتياق شهادت سالخوردگان كاروان را به وجد آورده است و سر از پا نمي شناسند، براي نوشيدن شربت شهادت از يكديگر پيشي مي گيرند و اين خاصيت دوست داري حسين(ع) است و خاصيت عشق است و خاصيت آزادي و آزادمردي است.
لحظات مي گذرد و آتش جنگ شعله مي كنند و شعله ها مي سوزانند بال پروانه هاي كربلا را، دل فرشتگان خداوند را، و خيمه ها را. ناگهان بارش باراني از تير را مي بينند و آه مي كشند و صداي ناله كودكان آنها را غمگين مي كند و خيمه ها خاموش و بي صدا، اشك مي ريزند و آن گاه شعله هاي آتش را احساس مي كنند و شهادت عزيزترين ها را. خيمه ها آتش مي گيرند و مي سوزند و شعله مي كشند و سايه خنك آنها از كودكان دريغ مي شود و آنان ديگر صداي مناجات حسين(ع) را نمي شنوند و مي سوزند و گوششان پر از صداي گريه هاي زينب مي شود و حضرت سجاد و...
خيمه ها مي سوزند و شعله مي گيرند و حكايت خيمه هاي كربلا جاودانه مي شود، درست مانند شهيدان كربلا.

  


حر، حركت از كفر به حق

 

* ليلي خيامي
«مرد» شهروندي بود مثل ديگر مردان و سرنوشت او را به دربار ظلم كشانده بود و او سرباز حكومت بود و ناني و نامي و جايگاهي و پايگاهي براي خود داشت و روزگار مي گذراند، طبق معمول.
سال 61 بود و حسين(ع) سفر حج را در نيمه راه رها و آهنگ كوفه كرده بود. خبر به يزيد رسيده و او والي را مسؤول بيعت گرفتن از امام كرده بود.
ابن زياد «مرد» را فراخوانده بود و «مرد» بايد به سوي حسين(ع) مي رفت تا از او بيعت بگيرد. با سپاهيانش در ميانه راه مكه و كوفه، راه را بر حسين(ع) بستند و آن گاه با حسين(ع) گفتگو كرد، اما حسين(ع) كسي نبود كه با كفر بيعت نمايد. پس لاجرم مرد و سپاهش، حسين(ع) و گروه اندكش را تا كربلا همراهي كردند و آن گاه خيمه ها برپا شد.
مرد خيال نمي كرد شمشير به كشتن حسين(ع) بكشد. براي همين بود كه لحظات براي او ديگرگونه شد. حالا او و لشكريان فراوان در مقابل لشكر حسين(ع) آماده نبردند. صبح است و او هنوز در لشكر كفر، اما شايد خداوند جهت حركت او را عوض كند.
يادش آمد زماني كه دارالاماره را به قصد رسيدن به حسين(ع) ترك مي كرد. ندايي را شنيد، صدايي آسماني را و صدا اين گونه گفته بود: «اي حر! مژده باد بر تو بهشت» و يادش آمد چگونه لشكري عظيم به مقابله با گروهي اندك برخاسته است. گوشش پر از صداهاي آسماني بود و روز در حال سپري شدن و لحظات به سرعت برق و باد مي گذشت و او بايد تصميمي مي گرفت؛ تصميمي كه با همه تصميم هاي زندگي اش متفاوت بود.
به خودش فكر كرد، به تاريكي اي كه درون او را گرفته بود. به روشنايي و نوري كه او را به خود فرا مي خواند. دلش گرفت كه چرا به جنگ حسين(ع) آمده و چرا آب را بر آنان بسته است. در درون مرد طوفاني به پا شد. طوفاني بود كه او را لحظه اي آرام نمي گذاشت. آب دادن اسبش را بهانه كرد و از سپاهيان عمر سعد فاصله گرفت و با نگاهي خجالت زده به سمت نور، به سمت حسين(ع) رفت و به يك باره از كفر به حق پيوست و ناگهان احساس كرد دست و دلش پر از آفتاب است و دنيا را ديگرگونه ديد. خود را به خيمه هاي حسين(ع) رساند و با نگاهي كه به زمين دوخته شده بود، اجازه خواست تا به ميدان برود. حسين(ع) به او اجازه جهاد داد. راه آمده را به سمت سپاه كفر برگشت. خود را در مقابل سپاه بي شماري يافت كه در ظاهر آدمي و در باطن حيوانات درنده اي بودند كه از فرط سياهي، زمين و زمان را تاريك كرده بودند. حر در مقابل شمشيرها و سپرها و اسبهاي تشنه ريختن خون خدا لب باز كرد: «اي سپاهيان، شما را چه شده است كه شمشير به كشتن حسين كشيده ايد؟ شرمتان باد از كودكان تشنه، از پيران و زنان و...» و ناگهان تيري او را بوسيد و رگبار كلمات آتشين او كربلا را پر كرد. به سمت حسين برگشت و احساس كرد هنوز تا رستگاري راهي نمانده است و دوباره راهي ميدان شد. در چكاچك شمشيرها، مردي بر زمين افتاد. حسين(ع) خود را به بالينش رساند و سر او را بر دامن گرفت و اين گونه زمزمه كرد: «همان گونه كه مادرت تو را «حر» نام گذاشت تو حر و آزاد و آزاده اي، آزاد در دنيا و سعادتمند در آخرت.»
با دستمالي زخم سر مرد را بست و او ديگر خاموش شده بود. در صداي شيهه اسبها و نعره ها، فرشته ها به زمين آمده بودند و جنازه اي را تشييع مي كردند. «حر» رها شده بود و سرنوشت شگفت انگيزش قصه جاودان كربلاي تشنه بود.

  


سومين دوره مسابقه امر به معروف و نهي از منكر؛ميراث عاشورا

 

* احكام امر به معروف و نهي از منكر «2»
مسايلي كه در امر به معروف و نهي از منكر بايد مراعات كرد:
1- اگر بداند امر و نهي بدون تقاضا و نصيحت و موعظه اثر نمي كند واجب است كه امر و نهي را با نصيحت و موعظه همراه كند و اگر بداند كه درخواست و موعظه به تنهايي مؤثر است واجب است به همين گونه عمل كند. (تحريرالوسيله، ج 1، ص 467، م 3)
2- اگر بداند يا احتمال دهد كه امر يا نهي اش با تكرار مؤثر است، واجب است تكرار كند.
3- اگر بداند كه امر فرد خاصي نسبت به وي مؤثر است، واجب است به آن فرد امر كند تا او را بدان كار وا دارد. (همان مدرك، م 10)
ج: بناي بر استمرار گناه (شرط سوم)
1- اگر مي داند كه انجام دهنده آن عمل بناي ترك آن را دارد امر و نهي واجب نيست.
2- اگر نشانه هاي ترك عمل از وي ظاهر شود و از آن نشانه ها يقين حاصل شود كه تكرار نمي كند امر و نهي واجب نيست.
3- اگر پشيماني و توبه از او آشكار شد، امر و نهي واجب نيست.
4- اگر قبلاً بناي تكرار عمل را داشته باشد ولي اكنون معلوم نيست كه قصدش باقي است يا نه؟ بنابر احتياط واجب بايد او را نهي كرد. (تحريرالوسيله، ج 1، ص 470، م 1-2-3)
5- مراد از استمرار، مداومت بر انجام كار نيست، بلكه ارتكاب آن عمل است، هر چند يك بار ديگر باشد، پس اگر يك بار نماز را ترك كرد و بار ديگري هم بناي ترك دارد امر به معروف واجب است (همان مدرك، م 4)
6- اگر از حال او يا از هر راه معتبري، علم يا اطمينان حاصل شد كه بنا دارد معصيتي را مرتكب شود هر چند هنوز مرتكب نشده، جلوگيري از او واجب است. (همان مدرك، م 6)
د: امر و نهي موجب مفسده نباشد (شرط چهارم)
در اين موارد امر و نهي واجب نيست:
1- بداند كه امر و نهي او سبب ضرر جاني يا آبرويي يا مالي قابل توجهي به خودش يا نزديكان و ياران و همراهان و يا ساير مؤمنان مي شود. (تحريرالوسيله، ج 1، ص 472، م 1)
2- اگر نهي او الان سبب ضرر نيست، ولي در آينده ضرري به او مي رسد، واجب نيست. (همان مدرك، م 2)
3- اگر بدعت در اسلام واقع گردد و سكوت دانشمندان ديني و رهبران مذهبي سبب هتك اسلام و ضعف عقايد مسلمانان شود بر آنها واجب است كه به هر وسيله ممكن نهي از منكر كنند هر چند بدانند موثر واقع نمي شود. (همان مدرك، ص 473، م 7).
* مراتب امر به معروف و نهي از منكر
براي امر به معروف و نهي از منكر مراتبي است كه اگر با عمل به مرتبه پايين تر مقصود حاصل شود عمل به مرتبه بعدي جايز نيست و آن مراتب به طور اختصار چنين است:
الف) با معصيت كار طوري عمل شود كه بفهمد به سبب ارتكاب معصيت با او اين گونه عمل مي شود؛ مثل اينكه از او رو برگرداند يا با چهره عبوس با او برخورد كند و يا ترك رفت و آمد كند.
ب) امر و نهي با زبان؛ يعني به كسي كه واجبي را ترك كرده است دستور دهد كه واجب را به جا آورد و به معصيت كار دستور دهد كه معصيت را ترك كند.
ج) استفاده از زور و جبر براي جلوگيري از منكر و اقامه واجب. (تحريرالوسيله، ج 1، ص 476)
د) از بين بردن اموال معصيت كار جايز نيست، مگر آنكه جلوگيري از معصيت متوقف بر آن باشد كه در اين صورت اگر اموال او را تلف كند ضامن نيست. (همان مدرك، م 4)
* به اطلاع خوانندگان محترم مي رساند، سؤالهاي مسابقه «ميراث عاشورا» روز شنبه 7 بهمن در صفحه 14 به چاپ خواهد رسيد.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com