|
* تكتم بهاردوست «زير تيغ» نام مجموعه اي به كارگرداني محمدرضا هنرمند است كه بعد از ساخت چند سريال طنز از جمله «كاكتوس» در ژانري متفاوت توليد شده است. از خصوصيات قابل توجه اين مجموعه انتخاب به جا و درست بازيگران است كه خيلي خوب با كاراكتري كه ايفا

مي كنند همخواني دارند و براي بيننده باورپذير شده اند. در اين ميان شخصيت دايي كه «هوشنگ توكلي» ايفاگر آن است، قابل لمس ترين نقش هاست. به اين بهانه با او گفتگويي داشته ايم كه از نظرتان مي گذرد: * آقاي توكلي! مقداري از سوابق هنريتان بگوييد و اين كه با چه كارهايي به تلويزيون آمديد؟ ** من كارم در تئاتررا با «كارگاه نمايش» از سال 47 شروع نمودم و گهگاهي هم در تلويزيون در تله تئاترهاي آن سالها بازي كردم. بعد از انقلاب نيز همزمان هم كار كارگرداني انجام داده ام و هم بازي كرده ام. سريالهاي زيادي براي تلويزيون ساخته ام از قبيل «پدر»، «مدرس»، «تهران 53»، «غزل غزلها» و... و بيشتر در كارهاي خودم حضور داشته ام و كمتر به عنوان بازيگر در اختيار كارگردان ديگري بوده ام. * با توجه به اين كه گفتيد كمتر در اختيار كارگردان ديگري بوده ايد، چطور شد بازي در اين سريال را پذيرفتيد و به لحاظ سبك كاري، محمدرضا هنرمند را چگونه ديديد؟ ** من محمدرضا هنرمند را از سال 58 مي شناسم و هميشه بين من و او يك رابطه عاطفي و حرفه اي وجود داشته و سالها بود كه هر دو مي خواستيم با هم كار كنيم. او به خوبي بازي و بازيگر را مي شناسد. هنرمند جزو بچه هاي سينماست كه يكي، دو كاري كه قبلاً در تلويزيون انجام داده بيشتر استوديويي و تئاتري بوده اند و اين اولين كاري است كه هنرمند در ژانري به جز كمدي مي سازد. به هر حال تجربه هاي سينمايي هنرمند به او بسيار كمك كرده است و در هفت، هشت ماهي كه در كنارش كار كردم، متوجه شدم خيلي بر كار تسلط دارد و بسيار با حوصله كار مي كند. نظراتش را به خوبي به بازيگرانش القا مي كند و به همين دليل شما در اين كار، هماهنگيهاي خوبي را ميان بازيگران مي بينيد و با اين كه سبك بازيگران با يكديگر متفاوت است، اما خيلي خوب در كنار هم چيده شده اند. زماني كه كار به من پيشنهاد شد آن پنجاه درصدي كه مربوط به كارگردان بود را قبول كردم و زماني كه سناريو را خواندم، روي نقش «دايي» زياد مكث كردم. آقاي هنرمند هم مي خواست اين نقش خارج از كليشه هاي موجود باشد و من هم اين ويژگي را در نقش دايي ديدم و سعي كردم بيوگرافي خاص و منحصر به فردي برايش در نظر بگيرم. دايي در روابط خانواده و فاميل خيلي مؤثر است و اين وجه شخصيت را خيلي از بازيگران قبل از من در سريالهاي ديگر بازي كرده بودند، ولي من سعي كردم بازيگري سنتي را از كار بگيرم و شايد يكي از دلايل اصلي كه اين نقش موفق و باورپذير شده، توافق من و هنرمند روي اين نقش بود. * از شخصيت دايي ونحوه شكل گيري اش بگوييد؛ اين شخصيت چقدر ساخته و پرداخته هوشنگ توكلي است؟ ** من معتقدم سناريو بايد زير نظر كارگردان و نويسنده به طور توأمان نوشته شود. تا حدودي آقايان هنرمند و محلوجيان اين همكاري را داشتند والبته هنرمند در اين كار، با بعضي از نقشها دلبستگي بيشتري پيدا كرد و شما علاقه او را به بعضي از نقشها در طول كار به وضوح مي بينيد. البته اينكه كارگردان بخواهد بازيگراني كه هر كدام سبك خاصي براي بازي دارند را در كنار هم نگه دارد و بازي يكدستي را تحويل بيننده بدهد، كار بسيار دشواري است، ولي خوشبختانه هنرمند موفق عمل كرد. در متن ابتداي كار، شخصيت دايي پررنگتر از چيزي بود كه الان مي بينيد، ولي هنرمند تشخيص داد كه مسؤوليتهايي كه بر عهده دايي است، بايد بين بقيه بازيگران تقسيم شود و اين نوع نگاه، بار مسؤوليت دايي را كم كرد. به هر حال او يك ريش سفيد و بزرگ خانواده است و همه به نظراتش احترام مي گذارند. * درايت خاصي در نگاه دايي ديده مي شود كه بيشتر از يك ريش سفيدي است... ** بله، اين بايد باشد و من و آقاي هنرمند هر دو روي اين موضوع اتفاق نظر داشتيم. دايي فقط يك ريش سفيد نيست و اين طور ريش سفيدها ريشه تاريخي دارند. خواستيم فرهنگ قديمي اي را كه روز به روز بيشتر فراموش مي شود را معرفي كنيم. او يك تيپ اجتماعي تاريخي است. * از دايي و روابط متفاوتي كه با كساني چون محمود، رضا، طاهره و... برقرار مي كند، بگوييد. ** بخشي از كار به بده بستان هاي ميان بازيگران و ارتباطهاي مختلف بين دايي با كاراكترهاي ديگر و برعكس برمي گردد، كه خوب اين رابطه منطقي را مي شود به راحتي در بازي بازيگران ديگر هم ديد. مثلاً خانم معتمدآريا خيلي خوب به بازيگر نقش مقابلش كمك مي كند و اين حضور كم رنگ و پررنگ كاراكترهاست كه شخصيت دايي را به اين خوبي از آب درآورده است. * كار با يك شك شروع شد و با يك قتل شكل گرفت. آيا تصور نمي كنيد ديدن صحنه هاي قتل و عزاداري و به طور كل تبعات اين اتفاق بيننده را بيازارد؟ چرا اين صحنه ها اين قدر پررنگ تصوير شده است؟ ** تا جايي كه من مي دانم، ابتدا قرار بود اين مجموعه براي ماه محرم يا ماه مبارك رمضان پخش شود. شايد اگر اين سريال در آن ايام پخش مي شد با توجه به فضاي آن زمان، تماشاگر چندان اذيت نمي شد، ولي هنرمند معتقد بود اگر اين مجموعه بدين شكل پخش نشود، لطمه مي بيند. او بعد از ساختن چند كار كمدي، انگيزه كافي براي ساخت يك درام را داشت و شايد اگر اين انگيزه پشت قصه نبود، روال داستان اين قدر غم انگيز نمي شد. فيلمنامه روي مرز درام و ملودرام حركت مي كرد و هنرمند ملودرام را انتخاب نمود. اگر دقت كنيد متوجه مي شويد دوربين در جاهايي روي حس بازيگران مكث مي كند و اين توجه آقاي هنرمند باعث شده فضاي سريال خيلي غم انگيزتر شود. البته شخصاً به بيننده حق مي دهم! هر چند الان كار روال عادي داستانش را طي مي كند، ولي به خاطر شوك بزرگي كه در سه قسمت اول به بيننده وارد شد، هنوز تماشاچي ناراحت و معذب است. من تصور مي كنم هر گونه تحليلي در اين مورد زود است و بايد اين فرصت را داد تا سريال تمام شود و بعد درباره آن قضاوت كنيم. تصور من اين است كه سريال خودش در قسمتهاي آينده به بيننده مي گويد كه قرار است حرفهاي مهمتري را مطرح نمايد. الان فصل كشمكش ميان آدمها، قضاوت و سرنوشتي است كه ناخودآگاه رقم خورده و هر چه كار جلوتر مي رود مسايل عمده تر و حوادث مهمتري مطرح مي شود. دو، سه قسمت اول كار توقع بيننده را بالا برده و اين مسأله كار نويسنده را سخت تر مي كند و مرتب اين سؤال مطرح مي شود كه چرا نويسنده در همان ابتداي كار اين حادثه را رقم زده است؟ * به نظر شما چه عواملي در توليد يك مجموعه تأثيرگذارتر است؟ متن، كارگردان يا...؟ ** گمان مي كنم انتخاب ايده مهمتر است. ما الان كارهايي را در تلويزيون مي بينيم كه قبل از بحث كارگرداني، در متن دچار ضعف اند. وقتي نويسنده حرفه اي از طريق صدا و سيما حمايت شود، كارگردان مشكلي ندارد و كار هم نتيجه خوبي خواهد داشت، درست اتفاقي كه در اين مجموعه افتاد. ديگر اينكه من معتقدم ما هيچ وقت تا اين حد بازيگر خوب و حرفه اي نداشته ايم. يك تيم خوب همراه با يك حمايت عالي، يك تهيه كننده كاردان و دست و دل باز و همه اين عوامل مهم و كارساز باعث موفق بودن اين سريال شده است. * به عنوان آخرين سؤال بگوييد كه در حال حاضر مشغول چه كاري هستيد؟ ** در حال حاضر روي يك سناريو براي سينما كار مي كنم كه مراحل پيش توليد را پشت سر مي گذارد و اگر همه كارها خوب پيش برود براي سال آينده آن را كليد خواهم زد. اين كار موضوع بسيار خاصي دارد كه ترجيح مي دهم در زمان ديگري درباره آن صحبت كنم. |