تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
دوربين
بادبادك
شهرستانها
ستونها
اخبار ویژه
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-01-24
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

چهارشنبه 4بهمن ماه 1385

[ هنری ]
 * گفتگويي با هوشنگ توكلي بازيگر سريال « زير تيغ »؛
« دايي » يك تيپ اجتماعي تاريخي است
 * درباره «ريموند كارور» و دنياي نوشته هايش ؛ دنيايي كه واژه ها مي سازند
 * اشتياق كوچ
 * يادداشتي بر فيلم «ميم مثل مادر» ؛ ميم مثل ملاقلي پور!
 * «شكوه آفرينش» در نگارخانه رضوان
 * همنوا با گلوي مرثيه ها
 * همايش ادبيات ديني پنجشنبه برگزار مي شود
 * مسعود رايگان، اكبرعبدي و مريلا زارعي؛
پركارترين بازيگران جشنواره  بيست و پنجم هستند
 * «اربعين» روي آنتن شبكه سه مي رود

گفتگويي با هوشنگ توكلي بازيگر سريال « زير تيغ »؛
« دايي » يك تيپ اجتماعي تاريخي است

 

* تكتم بهاردوست
«زير تيغ» نام مجموعه اي به كارگرداني محمدرضا هنرمند است كه بعد از ساخت چند سريال طنز از جمله «كاكتوس» در ژانري متفاوت توليد شده است. از خصوصيات قابل توجه اين مجموعه انتخاب به جا و درست بازيگران است كه خيلي خوب با كاراكتري كه ايفا



مي كنند همخواني دارند و براي بيننده باورپذير شده اند. در اين ميان شخصيت دايي كه «هوشنگ توكلي» ايفاگر آن است، قابل لمس ترين نقش هاست. به اين بهانه با او گفتگويي داشته ايم كه از نظرتان مي گذرد:
* آقاي توكلي! مقداري از سوابق هنريتان بگوييد و اين كه با چه كارهايي به تلويزيون آمديد؟
** من كارم در تئاتررا با «كارگاه نمايش» از سال 47 شروع نمودم و گهگاهي هم در تلويزيون در تله تئاترهاي آن سالها بازي كردم. بعد از انقلاب نيز همزمان هم كار كارگرداني انجام داده ام و هم بازي كرده ام.
سريالهاي زيادي براي تلويزيون ساخته ام از قبيل «پدر»، «مدرس»، «تهران 53»، «غزل غزلها» و... و بيشتر در كارهاي خودم حضور داشته ام و كمتر به عنوان بازيگر در اختيار كارگردان ديگري بوده ام.
* با توجه به اين كه گفتيد كمتر در اختيار كارگردان ديگري بوده ايد، چطور شد بازي در اين سريال را پذيرفتيد و به لحاظ سبك كاري، محمدرضا هنرمند را چگونه ديديد؟
** من محمدرضا هنرمند را از سال 58 مي شناسم و هميشه بين من و او يك رابطه عاطفي و حرفه اي وجود داشته و سالها بود كه هر دو مي خواستيم با هم كار كنيم.
او به خوبي بازي و بازيگر را مي شناسد. هنرمند جزو بچه هاي سينماست كه يكي، دو كاري كه قبلاً در تلويزيون انجام داده بيشتر استوديويي و تئاتري بوده اند و اين اولين كاري است كه هنرمند در ژانري به جز كمدي مي سازد. به هر حال تجربه هاي سينمايي هنرمند به او بسيار كمك كرده است و در هفت، هشت ماهي كه در كنارش كار كردم، متوجه شدم خيلي بر كار تسلط دارد و بسيار با حوصله كار مي كند. نظراتش را به خوبي به بازيگرانش القا مي كند و به همين دليل شما در اين كار، هماهنگيهاي خوبي را ميان بازيگران مي بينيد و با اين كه سبك بازيگران با يكديگر متفاوت است، اما خيلي خوب در كنار هم چيده شده اند. زماني كه كار به من پيشنهاد شد آن پنجاه درصدي كه مربوط به كارگردان بود را قبول كردم و زماني كه سناريو را خواندم، روي نقش «دايي» زياد مكث كردم. آقاي هنرمند هم مي خواست اين نقش خارج از كليشه هاي موجود باشد و من هم اين ويژگي را در نقش دايي ديدم و سعي كردم بيوگرافي خاص و منحصر به فردي برايش در نظر بگيرم.
دايي در روابط خانواده و فاميل خيلي مؤثر است و اين وجه شخصيت را خيلي از بازيگران قبل از من در سريالهاي ديگر بازي كرده بودند، ولي من سعي كردم بازيگري سنتي را از كار بگيرم و شايد يكي از دلايل اصلي كه اين نقش موفق و باورپذير شده، توافق من و هنرمند روي اين نقش بود.
* از شخصيت دايي ونحوه شكل گيري اش بگوييد؛ اين شخصيت چقدر ساخته و پرداخته هوشنگ توكلي است؟
** من معتقدم سناريو بايد زير نظر كارگردان و نويسنده به طور توأمان نوشته شود. تا حدودي آقايان هنرمند و محلوجيان اين همكاري را داشتند والبته هنرمند در اين كار، با بعضي از نقشها دلبستگي بيشتري پيدا كرد و شما علاقه او را به بعضي از نقشها در طول كار به وضوح مي بينيد. البته اينكه كارگردان بخواهد بازيگراني كه هر كدام سبك خاصي براي بازي دارند را در كنار هم نگه دارد و بازي يكدستي را تحويل بيننده بدهد، كار بسيار دشواري است، ولي خوشبختانه هنرمند موفق عمل كرد. در متن ابتداي كار، شخصيت دايي پررنگتر از چيزي بود كه الان مي بينيد، ولي هنرمند تشخيص داد كه مسؤوليتهايي كه بر عهده دايي است، بايد بين بقيه بازيگران تقسيم شود و اين نوع نگاه، بار مسؤوليت دايي را كم كرد. به هر حال او يك ريش سفيد و بزرگ خانواده است و همه به نظراتش احترام مي گذارند.
* درايت خاصي در نگاه دايي ديده مي شود كه بيشتر از يك ريش سفيدي است...
** بله، اين بايد باشد و من و آقاي هنرمند هر دو روي اين موضوع اتفاق نظر داشتيم. دايي فقط يك ريش سفيد نيست و اين طور ريش سفيدها ريشه تاريخي دارند. خواستيم فرهنگ قديمي اي را كه روز به روز بيشتر فراموش مي شود را معرفي كنيم. او يك تيپ اجتماعي تاريخي است.
* از دايي و روابط متفاوتي كه با كساني چون محمود، رضا، طاهره و... برقرار مي كند، بگوييد.
** بخشي از كار به بده بستان هاي ميان بازيگران و ارتباطهاي مختلف بين دايي با كاراكترهاي ديگر و برعكس برمي گردد، كه خوب اين رابطه منطقي را مي شود به راحتي در بازي بازيگران ديگر هم ديد. مثلاً خانم معتمدآريا خيلي خوب به بازيگر نقش مقابلش كمك مي كند و اين حضور كم رنگ و پررنگ كاراكترهاست كه شخصيت دايي را به اين خوبي از آب درآورده است.
* كار با يك شك شروع شد و با يك قتل شكل گرفت. آيا تصور نمي كنيد ديدن صحنه هاي قتل و عزاداري و به طور كل تبعات اين اتفاق بيننده را بيازارد؟ چرا اين صحنه ها اين قدر پررنگ تصوير شده است؟
** تا جايي كه من مي دانم، ابتدا قرار بود اين مجموعه براي ماه محرم يا ماه مبارك رمضان پخش شود. شايد اگر اين سريال در آن ايام پخش مي شد با توجه به فضاي آن زمان، تماشاگر چندان اذيت نمي شد، ولي هنرمند معتقد بود اگر اين مجموعه بدين شكل پخش نشود، لطمه مي بيند. او بعد از ساختن چند كار كمدي، انگيزه كافي براي ساخت يك درام را داشت و شايد اگر اين انگيزه پشت قصه نبود، روال داستان اين قدر غم انگيز نمي شد. فيلمنامه روي مرز درام و ملودرام حركت مي كرد و هنرمند ملودرام را انتخاب نمود. اگر دقت كنيد متوجه مي شويد دوربين در جاهايي روي حس بازيگران مكث مي كند و اين توجه آقاي هنرمند باعث شده فضاي سريال خيلي غم انگيزتر شود. البته شخصاً به بيننده حق مي دهم! هر چند الان كار روال عادي داستانش را طي مي كند، ولي به خاطر شوك بزرگي كه در سه قسمت اول به بيننده وارد شد، هنوز تماشاچي ناراحت و معذب است. من تصور مي كنم هر گونه تحليلي در اين مورد زود است و بايد اين فرصت را داد تا سريال تمام شود و بعد درباره آن قضاوت كنيم.
تصور من اين است كه سريال خودش در قسمتهاي آينده به بيننده مي گويد كه قرار است حرفهاي مهمتري را مطرح نمايد. الان فصل كشمكش ميان آدمها، قضاوت و سرنوشتي است كه ناخودآگاه رقم خورده و هر چه كار جلوتر مي رود مسايل عمده تر و حوادث مهمتري مطرح مي شود. دو، سه قسمت اول كار توقع بيننده را بالا برده و اين مسأله كار نويسنده را سخت تر مي كند و مرتب اين سؤال مطرح مي شود كه چرا نويسنده در همان ابتداي كار اين حادثه را رقم زده است؟
* به نظر شما چه عواملي در توليد يك مجموعه تأثيرگذارتر است؟ متن، كارگردان يا...؟
** گمان مي كنم انتخاب ايده مهمتر است. ما الان كارهايي را در تلويزيون مي بينيم كه قبل از بحث كارگرداني، در متن دچار ضعف اند. وقتي نويسنده حرفه اي از طريق صدا و سيما حمايت شود، كارگردان مشكلي ندارد و كار هم نتيجه خوبي خواهد داشت، درست اتفاقي كه در اين مجموعه افتاد. ديگر اينكه من معتقدم ما هيچ وقت تا اين حد بازيگر خوب و حرفه اي نداشته ايم. يك تيم خوب همراه با يك حمايت عالي، يك تهيه كننده كاردان و دست و دل باز و همه اين عوامل مهم و كارساز باعث موفق بودن اين سريال شده است.
* به عنوان آخرين سؤال بگوييد كه در حال حاضر مشغول چه كاري هستيد؟
** در حال حاضر روي يك سناريو براي سينما كار مي كنم كه مراحل پيش توليد را پشت سر مي گذارد و اگر همه كارها خوب پيش برود براي سال آينده آن را كليد خواهم زد.
اين كار موضوع بسيار خاصي دارد كه ترجيح مي دهم در زمان ديگري درباره آن صحبت كنم.

  


درباره «ريموند كارور» و دنياي نوشته هايش ؛ دنيايي كه واژه ها مي سازند

 

* نويسا ستايش
«ايساك دينسن» گفته است: «هر روز مقدار اندكي مي نويسم، بدون اميد و بدون نااميدي.»




اين گفته را «ريموند كارور» روي كارتي نوشته و آن را كنار ميزتحريرش چسبانده. كنار مطلب ديگري از «پاند» كه گفته است: «يگانه اصل اخلاقي نويسندگي بيان بسيار دقيق مطلب است.» و مطلب ديگري از چخوف: «و ناگهان همه چيز برايم روشن شد!» اين واژگان براي كارور، سرشار از شگفتي و امكان و احتمال هستند. او شيفته بيان گويا و ساده است و از اشاره ضمني اش به امر مكاشفه لذت مي برد.
او اسرارآميز نيز هست، درست مثل نوشته هايش. ازچيزي مبهم و ناشناخته شروع مي كند و ناگهان به آگاهي غير منتظره اي مي رسد و آدم را آسوده خاطر مي سازد.
او هيچ ترفندي به كار نمي برد. از ترفند بيزار است و به محض آن كه كوچكترين نشانه اي از ترفند يا هر گونه حقه و شگردي در نوشته مي بيند، بلافاصله به دنبال پوشش استتاري براي آن مي گردد. او مي گويد: «شگردها هميشه و به هر صورت كسل كننده هستند. نوشته هايي كه ساختگي، تصنعي يا لوس و مسخره به نظر مي آيند، موجب خواب آلودگي مي شوند. البته نويسندگان براي عرضه و فروش اثر خود لزوماً به شگرد و ترفند نياز دارند، اما برجسته ترين نويسندگان، بي ترفندترين آنها هستند. امكان دارد آدم ابله جلوه كند، اما گاهي اوقات بايد فقط به يك چيز زل زد و با متمركز شدن روي آن مثل غروب خورشيد يا لنگ كفشي كهنه، با حيرت و شگفت زدگي، مات و مبهوت آن شد.»
از زمان چخوف تا جيمز جويس، داستان كوتاه معرف رمان و داستان مدرن بود و آن را در خود متجلي مي كرد، اما پس از آن به صورت يك گونه ادبي و ژانري تشخيص يافته تعريف و مشخص شد و سپس آن قدر به زندگي آدم ها، درون آنها و لحظات آنها نزديك شد تا جزوي از زندگي گشت. حالا ديگر داستان كوتاه همانند انسانهاي پيرامونمان، بي حوصله، عجول، شتابزده و فشرده است. كارور در اواسط دهه 1960 متوجه شد كه خوانندگان و خود او نمي توانند حواس شان را روي آثار بلند متمركز كنند. او تا مدتي در خوانش آثار بلند روايي مشكل پيدا كرد و سپس اين مسأله به خلق و نگارش آثار كوتاه كشانده شد. ميزان صبر و شكيبايي اش براي نگارش رمان كاهش يافته بود. به نظر مي رسيد تمام انگيزه هاي جدي و بزرگ زندگي اش را از دست داده بود، اما در همان بي حوصلگي شروع كرد با بي حوصلگي نوشتن. به طوري كه در هر آنچه مي نوشت، نشانه اي منحصر به فرد از اوضاع و احوال خود باقي مي گذاشت. بدين ترتيب جهان خلق شده، از آن او بود و نه هيچ شخص ديگري. او به طرز منحصر به فرد و خاصي به امور و رويدادها مي نگريست و به آنها طرز تلقي و بينش هنري ويژه اي مي بخشيد. بدين ترتيب او به نويسنده اي مبدل شد كه فارغ از دارا بودن استعداد نويسندگي يا عدم آن، نام و آوازه اش به گوش ما رسيد. او نويسنده اي تجربه گرا است، اما نه از آن نوع تجربه گرايي كه به مفهوم داشتن مجوزي براي سهل انگاري و تقليد است. او به تجربه هايي واقعي و اصيل دست مي زند. نوع نگرش و تلقي شخصي خود به امور و چيزها را بيان مي كند و حس و حال منحصر به فرد و خاصي را با شرح جزئيات و صحنه پردازيها به خوانندگانش منتقل مي سازد. او معتقد است كه تجربه گرايان بايد همه چيز را از نو بسازند و طي اين روند مسايل و چيزهايي را براي خود كشف كنند. آنها بايد با حس و عاطفه خود با مخاطب در ارتباط باشند و مسايل خاص دنياي خود را با آنها در جريان بگذارند. او مي گويد «اگر واژگان در اثر بار احساسي و عاطفي لجام گسيخته و بي محاباي نويسنده سنگين باشد يا به عبارتي گنگ و نامفهوم باشند، مخاطب به راحتي از آنها خواهد گذشت بدون آنكه چيزي دريافت كند. در چنين حالتي حس و حال هنري خاص مخاطب، ديگر درگير اثر نمي شود.
«كارور» اغلب داستانهايش را با يك جمله آغاز مي كند و مي داند كه در بعضي جملات يك داستان نهفته است. آن را دنبال مي كند و بلافاصله باقي جمله ها پشت سر هم رديف مي شوند و خيلي زود مي تواند شاهد داستاني در دل آن سطرها باشد.
داستانهاي او با حسي از بيم و هراس همراه هستند و در آنها همواره تنشي محسوس نهفته است. همان حس اينكه اتفاقي در شرف وقوع است، چون در غير اين صورت در اكثر موارد اساساً داستاني در كار نخواهد بود. بخش اساسي و عمده اين حس تنش موجود در داستانهاي كارور، در زير متن آثار اوست. همان لايه هاي زيرين واژه ها كه به ظاهر، زير پوسته جلايافته رويي پنهان شده است.
كارور، هوش و ذكاوت و استعداد را با حسي از توازن و تناسب جمع مي كند تا بگويد هر چيز در عالم واقع به راستي چگونه است و خود وي آنها را چگونه مي بيند. نگرشي منحصر به فرد كه خاص خود اوست. اين كار با به كارگيري زبان بسيار دقيق و گويا انجام مي شود، همان زباني كه براي مخاطب جزئياتي را زنده مي كند كه داستان را برايش زنده و آشكار و ملموس مي گرداند.زبان داستانهاي او موشكافانه، دقيق و بسيار مشخص است. امكان دارد واژگان او صريح و دقيق باشند، اما به طور حتم داراي روح و احساس و عاطفه اي است كه همچون زندگي حقيقي، واقعي جلوه مي كنند.

  


اشتياق كوچ

 

* مجتبي گيوه چي
«مرگ، بر بني آدم چون گردن آويزي برگردن دختران زيبا آويخته است و چه بسيار است اشتياق من...»
و مرگ بر مردان مرد، آينه اي است كه اشتياق كوچ را مي نماياند.




اينك حسين(ع) از كوچ سرخ خويش به كوچه عشق رسيده ولي باد و باران و آتش و خاك آبستن حادثه اي دهشتناك.
تمام دشتها از مدينه تا كربلا خون او را جسته اند:
حسين(ع) اينك در دهانه آتشفشان خانه گرفته و ستارگان يك به يك به كهكشان سرخ او مي پيوندند: حبيب، برير، ظهير، مسلم، حر و... .
باد و خاك و آب و آتش و عشق به هم شده اند و طبل رحيل گام تا گام بلندتر مي شود.
در آستانه گلوي اژدها، شكوفه ها يك به يك مي رويند و رباب آهسته در گوش اصغر لالايي جدايي نجوا مي كند.
شعله خورشيد به هرم خويش، شقايق مي پرورد... روز واقعه نزديك است!
رفيق شتاب كن!
اينك حسين(ع) ايستاده و از هجوم گردباد مي گويد: «اعوذ با... من الكرب و البلاء»
حنجره عندليبان به خون نشسته و طبل رحيل گام در گام، ضرب مرگ گرفته... .
«اشتياق من به ديدار اسلافم، اشتياق يعقوب است به ديدار يوسف و براي من قتلگاهي اختيار شده است كه اكنون مي بينمش...»
آدم بردامان آتشفشان نشسته و از چشمانش شقايق مي بارد و بر لبش امن يجيب روييده...
روز واقعه نزديك است و طبل رحيل گام در گام، ضرب مرگ، گرفته است و باد، عطر خون در دشت پاشيده.
رفيق شتاب كن!
و هنوز فرياد حسين در دشت مي پيچيد: «كيست مرا ياري كند؟»

  


يادداشتي بر فيلم «ميم مثل مادر» ؛ ميم مثل ملاقلي پور!

 

* فريبا موسوي
«اين چي فيلميه آقاجون! اشك همه رو درآورد، جيگرمون رو بيرون كشيد. هرچي مصيبت توي عالم بود ريخت روسر اين «سپيده» بدبخت. بغل دستي ام تو سينما مثل ابر بهار زار مي زد و پشت سري ام كم مونده بود غش كنه!»




«ميم مثل مادر» ملاقلي پور از اين دست حرف و حديثها زياد داشت. فيلمي كه پس از خنديدن هاي سرخوشانه تماشاچي ها به فيلم هاي كمدي سطحي اين چند وقت اخير، شوك غيرمنتظره اي را ايجاد كرد. البته همين اول كار مشخص كنم به گريه انداختن مخاطب، في نفسه نه تنها فاكتور بدي نيست بلكه به عنوان يكي از تعاريف ژانر ملودرام نقطه مثبت و هدف اين دسته آثار است و البته كه ملاقلي پور اين بار با تكيه بر اصول ژانر ملودرام و آميختن آن با تراژدي هاي نمايشي، يك «فيلم ژانري» به تمام معنا ساخته است. پس اينكه هر چه بلا و مصيبت در دنياست طي 90 دقيقه سر گلشيفته فراهاني بيايد خيلي هم غريب نيست، اما با احترام ويژه به رسول خان بايد بگوييم او باز هم نتوانسته خودش را كنترل كند و باز يادش رفته كه هم زمان محدودي دارد و هم مخاطبان كم حوصله اي.
كارنامه رسول ملاقلي پور نشان داده تا قبل از اينكه كليد فيلمي را بزند بسيار آدم منطقي و عقلاني است اما از او نخواهيد زمان فيلمبرداري هم همين طور باشد! در تك تك فيلم هاي او مخصوصاً در فيلمهاي آخرش، او دچار يك افسار گسيختگي موضوعي شده است. حالا يا مثل «نسل سوخته» زده به جاده سياست و مدام شعار و بيانيه صادر مي كند و تخت گاز مي رود و يا مثل همين كار آخرش دچار يك افسار گسيختگي احساساتي شده و بدون احتمالاً منطق، فيلمي فراتر از تعريف ملودرام ساخته است. نكته قابل ذكر ديگر خشونت چاشني كارهاي ملاقلي پور است كه تقريباً در همه فيلمهايش رگه هايي از آن را به نمايش مي گذارد.
اما اين ها را كه گفتيم، به معناي كم ارزش شدن فيلم نيست. به هر حال ملاقلي پور هم از آن دسته فيلمسازاني است كه حرفهاي زيادي براي گفتن دارد و وقتي هر دو سال نوبت به كارگرداني اش مي رسد خيلي دلش مي خواهد همه آنها را در سكانس هايش بگويد و به تصوير بكشد. دقيقاً مثل حاتمي كيا كه البته او هوشمندانه تر، دست به گزيده گويي مي زند ولي ملاقلي پور درد دل و شكوائيه هايش را يكجا به فيلم مي كشد، براي همين فيلم هاي او شخصي تر مي شوند.
از يك نگاه «ميم مثل مادر» يك فيلم عالي با جلوه هاي بصري ديدني است. كارگردان پس از سالها فيلمسازي (هر چند تجربي) به خوبي كادرها و نماهايش را مي شناسد و از عهده دكوپاژ و ميزانسن و انتخاب زوايا خوب برمي آيد. فيلمنامه چفت و بست دارد و شخصيتهاي كليدي فيلم، شناسنامه دارند. كوچكترين جزئيات بصري رعايت شده و كارگردان از نمادها و سمبل ها و تمثيل هاي مذهبي اعتقادي و اجتماعي به بهترين نحو استفاده كرده است.
«ميم مثل مادر» سكانس هاي به ياد ماندني كم ندارد (صحنه وان حمام هنوز هم تأثيرش را دارد) و ديالوگ ها حساب شده و خاطره انگيزند (سپيده خطاب به سهيل: تو برو دنيا رو درست كن، چه كار داري به من و بچه ام؟) و ...
اما از يك نگاه ديگر، فيلم يك ملودرام معمولي و به سبك فيلمهاي هندي است. يك مرثيه سرايي براي درآوردن اشك تماشاچي و برانگيختن احساسات او. به غير از سعيد و سپيده، بقيه كاراكترها بي تعريف و بي شناسنامه مانده اند مخصوصاً روبيك كه قرار است نقش پدر معنوي سعيد را بازي كند و كارهايش هم هيچ منطق خاصي ندارد. فيلم زياد شعار مي دهد، سكانس هاي نچسب در آن فراوانند (انصافاً ماجراي آن دختر فراري چه ربطي به بقيه فيلم دارد؟) و ...
اما مخالفان و موافقان «ميم مثل مادر» روي چند نكته متفق القولند و حتماً اولي اش بازي به يادماندني گلشيفته فراهاني است. بايد فيلم را ببينيد تا بفهميد چه مي گويم. بازيگر نقش سعيد هم باورپذير و بسيار خوب بازي مي كند. اينكه فيلم خوش ساخت و در حد استاندارد سينمايي است و استفاده به جايي از نمادها و تمثيل ها شده نكته اي است كه تقريباً همه بر آن اتفاق نظر دارند.

  


«شكوه آفرينش» در نگارخانه رضوان

 

گروه هنر- زمانيان: دهمين نمايشگاه نقاشي خط «محسن توسلي» با عنوان «شكوه آفرينش» در نگارخانه رضوان برپا شد.
اين نمايشگاه كه به مناسبت سال پيامبر اعظم(ص) روز گذشته افتتاح شد تا 13 بهمن ماه ادامه دارد.
«شكوه آفرينش» دهمين نمايشگاه انفرادي محسن توسلي و اولين نمايشگاه اين هنرمند در مورد پيامبر اكرم(ص) است.
توسلي در مورد آثار به نمايش گذاشته شده در اين نمايشگاه به خبرنگار ما گفت: آثاري كه در اين نمايشگاه به نمايش گذاشته شده، كارهاي جديدي هستند كه همين امسال طراحي شده است و طراحي آنها هفت ماه طول كشيد. نتيجه اين هفت ماه كار، ارايه 40 اثر بوده است كه همه آنها در اين نمايشگاه به نمايش گذاشته شده است.
توسلي ادامه داد: ابعاد آثاري كه در اين نمايشگاه به نمايش گذاشته شده از آثار معمولي نمايشگاههاي مختلف ديگر بزرگتر است و اين تفاوت به خاطر جذب مخاطب و ارتباط بهتر با او بوده است.
توسلي درباره هنر نقاشي خط گفت: در هنر نقاشي خط، رنگ، فرم و نقاش به كمك هنر خوشنويس مي آيد. اين تلفيق براي فهم بهتر مضمونهاي هنر خوشنويس و بهتر ارتباط برقرار كردن با مخاطب است.
توسلي كه 25سال است خوشنويسي مي كند، درباره سبك آثارش گفت: دوست دارم آثارم بيشتر ذيل عنوان نقاشي باشد، چون بعضي وقتها تلفيق خوشنويسي و هنر نزديك به قواعد خوشنويسي است، اما در آثار من بيشتر سليقه شخصي دخالت دارد تا قواعد.
توسلي گفت: اكثر نمايشگاههاي من موضوعي است و قبل از اين، نمايشگاههايي با موضوع بسم ا...، ا...، سياه مشق و... داشته ام و اين بار هم خواسته ام به مناسبت سال پيامبر اعظم(ص) نمايشگاهي با اين موضوع داشته باشم كه بعد از هفت ماه توانستم اين نمايشگاه را برپا كنم.
گفتني است، نمايشگاه «شكوه آفرينش» ازامروز به مدت 10 روز در دو نوبت صبح و بعدازظهر (9 تا 12 و 30/16 تا 19) در نگارخانه رضوان واقع در كوهسنگي 17 پذيراي عموم علاقه مندان خواهد بود.

  


همنوا با گلوي مرثيه ها

 

بر فراز نيزه ها

* اسماعيل حسين زاده
مي روم اگر چه پا به پاي ت
وتنگ مي شود دلم براي ت
وباورم نمي شود كه بشنوم
بر فراز نيزه ها صداي ت
وحرمت تمام عرشيان شكست
زير سم اسبها به جاي ت
وخشك و زرد و بي رمق نشسته است




آسمان هم آه در هواي ت
ورفته اي ولي هنوز مي وزد
عطر تا هميشه آشناي ت
وشام، شام درد و رنج بود
شام شد دوباره كربلاي ت
وغير تازيانه ها كسي نكرد
يادي از سكوت بچه هاي ت
وكاشكي فرات شعله مي كشيد
آه با اشاره عصاي ت
وتازه اين تمام ماجرا نبود
اين منم شروع ماجراي ت

وخوبترين دختر حوا

* پانته آ صفايي
نگير از شب من آفتاب فردا را
نبند روي من آن چشمهاي زيبا را
تو گاهواره ماه و ستاره ها هستي
خدا به نام تو كرده است آسمانها را
تو در ادامه هاجر به خاك آمده اي
كه باز سجده كني امتحان عظمي را
خدا سپرده به دستت چهار اسماعيل
كه چشمه چشمه گلستان كنند دنيا را
چه كرده اي كه به آغوش مهرباني ت
وسپرده اند جگرگوشه هاي زهرا(س) را
بگو چه بر سر بانوي آب آمده است
كه باز مي شنوم رود رود دريا را
تبر چگونه شكسته است شاخ و برگ تو را
چطور خم شده اي بر زمين سپيدارا؟!
بخوان! دوباره بخوان با گلوي مرثيه ها
حديث تشنه ترين دستهاي صحرا را
از آسمان به زمين آمده است گيسويت
كه سر بلند كند دختران حوا را

نماز آخرين

* مهدي جهاندار
اذان مي افكند يك باره در صحرا طنينش را
و بالا مي زند مردي دوباره آستينش را
وضو مي سازد از خون گلوي خود چه راز است اين
كه مي داند گوارايي آب آتشينش را
سراپا نيتي دارد به ترك پا و سر آنجا
كه مي بيند به مرگ خويشتن احياي دينش را
به خون تكبيرة الاحرام مي بندد به ظهر عشق
كه بسپارد به تيغ كج قيام راستينش را
خودش هم خوب مي داند چه كس در انتظار اوست
چه با احساس مي خواند نماز آخرينش را

شوق پر كشيدن

براي «حر» كه بالاخره به قافله رسيد
* عباس چشامي
كسي در بالهايت ريخت شوق پر كشيدن را
به جان مرده ات بخشيد آهنگ تپيدن را
نگاه تيره ات را برد تا آن سوي آبي ها
به چشم پرغبارت ياد داد آيينه ديدن را
دلت بي شور عشق و بي حضور نور نارس بود
چشيدي عاقبت گرماي شيرين رسيدن را
لب تفتيده اي راز عطش را گفت با چشمت
كه هر گوشي ندارد تاب از دريا شنيدن را
رها از خاك تا آتش پريدي چون پري در باد
خدا قسمت كند اين گونه بي پروا پريدن را

وقت ترنم

* عليرضا بهرامي
بر خوابهايم ردي از تعبير بگذار
با هر عبور از آينه، تكثير بگذار
لطفي كن و چشم از زمين بردار و برخيز
خاك كوير سخت را، دلگير بگذار
آرامشت را در بيابانها رها كن
وقت ترنم شد، بخوان؛ تكبير بگذار
سمت تركهاي نمك، گودال گودال 
زير گلوي تشنه  ام شمشير بگذار
اينجا سرابي نيست خون، سرتابه  سرخون
جاي تمام لخته  ها تصوير بگذار
تصوير در تصوير، تا آن سوي آتش،
از پاره پاره پاره ات زنجير بگذار

داغ شقايق

* محمد طلوعي
ما منتظرانيم كه تا روز قيامت
دل سوي تو داريم به اميد شفاعت
تا خون جگر از غم تو آب وضو شد
سر بر سر خاكيم به محراب عبادت
داغي به دل سرخ شقايق بنهادند
روزي كه تو آماده شدي بهر شهادت
سر رفت سر نيزه و تسليم نگشتي
دشمن نمودست به خون تو قناعت
در معركه عشق، در آن خاك و در آن خون
كس مثل برادر ننمود از تو حمايت
عشاق كجايند كه درس از تو بگيرند
كان جمله عشاق جهان راست كفايت
سيراب شد از خون تو اسلام و نخشكيد
خون در رگ دين موج زند تا به نهايت

عطش عشق

* مصطفي جليليان مصلحي
در محرم ثمر عشق و وفا را ديدم
حاصل كوشش ياران خدا را ديدم
عشق پرواز چو در بال نگاهم گل كرد
صحنه پرتپش كرببلا را ديدم
بين باغي كه زايثار معطر شده بود
چشمه جاري خون شهدا را ديدم
ساقي تشنه لبان بر لب دريا جان داد
در دل عاشق او موج صفا را ديدم
عطش عشق به رگهاي شفق مي جوشيد
رنگ آزادگي و مهر و وفا را ديدم
عاشقي در تب جانسوز شهادت مي سوخت
در زلال دل او روح دعا را ديدم
داغ زنجير بلا گر چه بسي سوزان بود
اوج آزادي خيل اسرا را ديدم
سوز آهنگ عطش تا دل افلاك رسيد
گاه جوشيدن خون از جگر خاك رسيد

  


همايش ادبيات ديني پنجشنبه برگزار مي شود

 

گروه هنر: همايش ادبيات ديني و مسابقه داستان نويسي «... پيغام برسد به تمام جهان» در گستره ملي يكي از هشت عنوان جشنواره هاي فرهنگي و هنري سفير عرش، عصر پنجشنبه برگزار مي شود.
در اين مراسم كه با حضور اساتيد داستان نويسي كشور برگزار مي شود از برگزيدگان مسابقه داستان نويسي ميني مال «... پيغام برسد به تمام جهان» تقدير خواهد شد.
452 داستان ميني مال (كوتاه كوتاه) از سراسر كشور به جشنواره «... پيغام برسد به تمام جهان» رسيده است كه از اين ميان 30 اثر به داوري مصطفي مستور، امير مهدي حقيقت و ياسين حجازي كه موضوعيت بيشتري با فراخوان جشنواره داشت، انتخاب شده اند.
شايان ذكر است، همايش ادبيات ديني ساعت 30/17 پنجشنبه 5 بهمن ماه در خيابان دانشگاه - خيابان اسرار - سالن اجتماعات دانشگاه امام رضا(ع) برگزار مي شود.

  


مسعود رايگان، اكبرعبدي و مريلا زارعي؛
پركارترين بازيگران جشنواره  بيست و پنجم هستند

 

مسعود رايگان با داشتن چهار فيلم در بخش مسابقه جشنواره فيلم فجر و يك فيلم در بخش مسابقه فيلمهاي اول و همچنين يك فيلم در بخش خارج از مسابقه به عنوان پركارترين بازيگر اين دوره جشنواره محسوب مي شود.
به گزارش ايسنا،  «دستهاي خالي»، «سنتوري»، «گوشواره»، «مخمصه»، «پاپيتال» و «خون بازي» آثاري هستند كه رايگان با آنها در جشنواره حضور دارد.
اين بازيگر در بيست و سومين جشنواره بين المللي فيلم فجر براي فيلم «خيلي دور خيلي نزديك» كانديد دريافت سيمرغ بهترين بازيگر نقش اول مرد بود.
مريلا زارعي نيز با بازي در 3 فيلم «اخراجيها»، «آفتاب بر همه يكسان مي تابد» و «دستهاي خالي» به عنوان پركارترين بازيگر زن در اين دوره جشنواره حاضر است.
اكبر عبدي هم پس از سالها كم كاري امسال با 3 فيلم «قاعده بازي»، «گوشواره» و «اخراجيها» حضور پررنگي در بيست و پنجمين جشنواره فيلم فجر دارد.
دركنار عبدي، مهران رجبي نيز با فيلمهاي «روز برمي آيد»، «قاعده بازي» و «ميناي شهرخاموش» با 3 فيلم از ديگر بازيگران پركار اين دوره از جشنواره محسوب مي شود.ليلا حاتمي،  جمشيد مشايخي، محمد رضا گلزار، هديه تهراني، حميد فرخ نژاد، فاطمه معتمد آريا، لادن مستوفي، پژمان بازغي و افسانه بايگان از بازيگراني هستند كه در اين دوره جشنواره فيلمي براي نمايش ندارند.
از بازيگران پركار دوره قبل جشنواره نيز رضا كيانيان تنها با فيلم «پاداش سكوت» در بخش مسابقه حاضر است و هانيه توسلي و نيكو خردمند ديگر بازيگران پركار جشنواره بيست و چهارم، در اين دوره جشنواره غايب هستند.

  


«اربعين» روي آنتن شبكه سه مي رود

 

فيلمهاي «سوگند»، «اربعين» و تكرار فيلم «شفت» در يك هفته آينده از شبكه سه روي آنتن مي رود.
به گزارش مهر، فيلم سينمايي «سوگند» محصول هندوستان روز پنجشنبه پنجم بهمن ماه ساعت 20 از شبكه سه پخش مي شود.
تكرار فيلم سينمايي «شفت» روز جمعه ششم بهمن ماه ساعت 30/10 از شبكه سه روي آنتن مي رود.
جان سينگلتن سال 2000 اين فيلم را به مدت 99 دقيقه ساخت. «شفت» محصول مشترك ايالات متحده و آلمان است كه ريچارد پرايس، جان سينگلتن و شين سالرنو فيلمنامه آن را بر مبناي رماني از ارنست تيديمن نوشتند و با درجه R اكران شد.
فيلم سينمايي «اربعين» هم روز دوشنبه نهم بهمن ماه ساعت 23 از شبكه سه پخش مي شود. اين فيلم به نويسندگي و كارگرداني عليرضا رزازي فر و تهيه كنندگي محمد صدري ساخته شده است.
در «اربعين» بازيگراني چون محمود مقامي، جواد مولانيا، شقايق فراهاني، محمد ساربان و حقي سكوت به ايفاي نقش پرداختند. در اين فيلم جمعي از بازيگران عراقي هم حضور دارند.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com