تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
پنجره
خطه خورشید
شهرستانها
ستونها
اخبار ویژه
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-02-06
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

سه شنبه 17بهمن ماه 1385

[ هنری ]
 * يك فنجان چاي با فيلمهاي بيست و پنجمين جشنواره فيلم فجر؛
آدمهاي آشنا، روايت هاي آشنا
 * گزارش نشست مطبوعاتي فيلمهاي بخش مسابقه سينماي ايران ؛
مهمترين اصل، نتيجه كار است
 * باز هم سيب داريد؟
 * به بهانه بزرگداشت «ماريو مونيچلي» در جشنواره فيلم فجر امسال؛لبخندت را دريغ نكن!
 * گزارشي از مراسم پاسداشت سينماي ايران از علي نصيريان و يدا... صمدي ؛
چقدر زود پير مي شويم
 * اعلام برگزيدگان مسابقه مواد تبليغاتي و اطلاع رساني جشنواره
 * «پاداش سكوت» فيلم منتخب مردم در روز سوم
 * بازار فيلم و برنامه هاي تلويزيوني ايران گشايش يافت

يك فنجان چاي با فيلمهاي بيست و پنجمين جشنواره فيلم فجر؛
آدمهاي آشنا، روايت هاي آشنا

 

* رضا خسروز

سور+ رئاليسم!
«باز هم سيب داري؟» اولين فيلم بلند سينمايي بايرام فضلي است كه در كسوت فيلمبردار، چهره اي شناخته شده نزد اهالي



سينماست. او فيلم برداري قابل تحسين چند فيلم سينمايي را در كارنامه دارد اما در مقام كارگردان، چند فيلم كوتاه از جمله فيلم كوتاه «چاه» كه موفق به دريافت چندين جايزه از جشنواره هاي خارجي شده است را ساخته. در اين فيلم نشانه هاي بارزي از ميل به متفاوت بودن، نوآوري و تجربه و خلاقيت ديده مي شود كه البته در «باز هم سيب داري؟» به نحوي جدي و قوام يافته بروز كرده است.
«مردي ايلاتي كه تا حدودي كند ذهن مي نمايد مجبور به سفر در جامعه بي زمان و مكان خود مي شود. ناخواسته سبب آشوب و بي نظمي و تحريك مردم مي گردد و...».
فيلم فارغ از زمان و مكان، در فضايي انتزاعي و آناليز، سرگذشت آدم هايي را به نمايش مي گذارد كه در وجهي نمادين بدلي از هر جامعه اي مي توانند باشند. جمع شرايط عيني و مفاهيم ذهني در فضايي سور رئال اگر چه جداي از شخصيت واحد رابط، چند پاره مي نمايد، اما با هنرنمايي فيلمساز به انسجامي مي رسند كه همين مسأله فيلم «باز هم سيب داري؟» را بدل به يكي از فيلمهاي ويژه جشنواره مي نمايد. فضاي خيال انگيز و خواب مانند فيلم اگر چه تداعي كننده آثار درخشاني همچون «مغول ها» و «غريبه و مه» است، اما به هيچ وجه تابعي از آنها نبوده و شاخصه هاي منحصر به فرد خود را دارد.
كنار هم قرار دادن موتورسواران و اسب سواران سياهپوش، كلبه هاي پوشالي كه خانه و دژ هستند و رفتار و اعمال غريب مردمان، فضايي را به وجود آورده كه عليرغم عدم تناسب اجزا، آنها را به هماهنگي رسانده و بسيار در خدمت زير متن اثر قرار گرفته اند.
حتي شوخي ها و طنزها نيز بسيار ظريف و برخاسته از طبع شوخ فيلمساز، تند و تيز هم هستند. فيلم برداري پر وسواس، طراحي صحنه ساده اما بسيار كاربردي و بهره گيري از لوكيشن هاي زيبا و عكس گونگي خيال انگيز بعضي قاب ها و البته ارجاعات فرامتني هوشمندانه، لذت ديدن فيلم را دو چندان مي كند.
تراوش مهتاب
اولين فيلم بلند سينمايي نادر كجوري «نيمايوشيج» اگر چه مبتني بر زندگي نيما، شاعر بزرگ ايراني است اما نتوانسته از دخل و تصرفات سليقه اي كارگردان مصون بماند.
«نيما، پس از اتمام تحصيلات در اروپا به ايران بازگشته تا عشق به طبيعت و مردمش را از دريچه اي نو بازگو كند.
اشعار و نظرات او مورد پسند شاعران قرار نمي گيرد و بدين جهت عرصه زندگي را بر او تنگ مي كنند. نيما در پي كشف رمز و رازهاي پيرامونش، به جستجوي افسانه درونش مي پردازد و ناملايمات را سرسختانه تحمل مي كند.»
با وجود بهره گيري از لوكيشن سرسبز شمال، فضاي تيره و صحنه هاي داخلي فراوان، خفگي نامطلوبي به فيلم داده است. البته شايد اين گونه به نظر برسد كه كارگردان در جهت درك بهتر خفقان حاكم بر آن دوره و خصوصاً فضاي حاكم بر زندگي نيما تعمداً از چنين ترفندي استفاده كرده است، اما در هر حال عدم توجه به ظرفيت هاي بصري در رسانه اي همچون نيما، باعث تنزل فيلم مي شود.
نزديك شدن به زندگي هنرمندان بزرگ همواره بايد با دقت نظر و وسواس بسيار صورت پذيرد. نقص عمده فيلم هم از همين عدم دقت كافي و وافي نشأت مي گيرد.
نحوه روايت و پرداخت فيلمنامه و شيوه شخصيت پردازي متأسفانه نتوانسته از وسعت انديشه، گستره ديد و سياليت روحي نيما، چيزي را به تماشاگر منتقل نمايد.
از طرفي تأكيد بر زندگي سياسي و وجهه مبارزاتي بخشيدن به نيما نيز با سؤالات بسيار همراه است، ضمن آنكه رو به دوربين صحبت كردن شخصيت ها و فاصله گذاري، چندان در فيلم جا نيفتاده و سبب گسست بي مورد روايت مي شود.
انرژي مضاعف
«سارا در آستانه بازگشت نامزدش آرش به ايران، قصد دارد اعتيادش را ترك كند.
او به همراه مادرش قصد سفر شمال دارند تا در مركز بازپروري خاله اش بستري شود، اما نياز او به موادمخدر سبب مي شود ميان او و مادر درگيري هايي به وجود بيايد.
سارا مادر را مجبور مي كند تا شب را در ويلاي پدر الكلي و معلولش كه حالا همسر ديگري دارد، سر كنند. روز بعد سارا در حالي در مركز بازپروري بستري مي شود كه چندان مطمئن از آينده نيست.»
«خون بازي» آخرين اثر رخشان بني اعتماد، فيلمي است بسيار قابل پيش بيني و با توجه به فيلم هاي قبلي اين كارگردان و علاقه اش در زيرساخت مستندهاي آسيب شناسانه اجتماعي، پرداختن به مسأله اعتياد در «خون بازي» چندان دور از انتظار نيست.
او قبلاً نيز در «زير پوست شهر»، تجربه پرداختن به اين مسأله را داشته، اما در قالب يك اثر داستان سينمايي، اين اولين فيلم او در زمينه اعتياد است.
فيلم اگر چه برخوردار از روايتي دراماتيك به مفهوم كلاسيك نيست و فاقد رويدادها و كنش هاي پيش برنده طولي قصه مي باشد، اما گسترش عرضي موضوع و اجراي حرفه اي صحنه ها، فيلم را به اثري متفاوت و در عين حال برخوردار از كشش و جذابيت لازم بدل كرده است. فيلم برداري به شيوه قاب بندي آزاد و مستندگونه و ميزاسنن سيال و پر تحرك، به باور شخصيت ها و قرار گرفتن تماشاگر در فضا و انتقال مفاهيم و حس موردنظر كمك فراوان كرده است.
نزديك كردن تصاوير رنگي به سياه و سفيد در انتقال فضا، و همذات پنداري با شخصيت ها و قرار گرفتن تماشاگر در جو موردنظر كارگردان، كمك فراوان نموده است.
البته با توجه به نحوه ترسيم شخصيت ها، رگه هايي از فمينيسم كه انگشت اتهامش را رو به مردان گرفته ديده مي شود. رفيق باز بودن پدر و الكلي بودنش، اصلي ترين علت فروپاشي كانون خانواده و اعتياد سارا نمايانده مي شود و اين نگاه اجتماعي فيلمساز و دغدغه هايش را دستخوش تزلزل مي كند، اما در نهايت «خون بازي» به واسطه تسلط و آگاهي سازنده اش در چگونگي ارتقاي قابليت هاي فيلم، به اثري خوش ساخت بدل شده كه در كارنامه فيلمسازي بني اعتماد خوش مي درخشد.
بازي خوب باران كوثري، قطعاً موفقيت ويژه اي را در اختتاميه به همراه خواهد داشت.
ايستگاه خاطره
«شهيد ناصر، پس از هجده سال به تهران باز مي گردد. زن جواني در ايستگاه انتظارش را مي كشد. ناصر او را به ياد نمي آورد اما همراه او به خانه اش مي رود و در مي يابد زنش ازدواج مجدد كرده است. ناصر زن و پسر هجده ساله اش «ماني» را زيرنظر مي گيرد و در شبي كه ماني به واسطه اختلاف نظر، از خانه بيرون زده است، به او نزديك شده و موفق مي شود او را به زندگي اميدوار كند. در لحظه اي كه ماني پدرش را در آغوش مي كشد، پدر خود را در بيمارستان مي يابد و ماني را بيهوش و در اتاق مراقبت هاي ويژه. ناصر در مي يابد كه در جنگ شهيد شده و در واقع او اكنون يك روح است. او با درك اين مسأله، ماني را به زندگي بر مي گرداند و با زني كه به ايستگاه آمده بود و در واقع مادر اوست كه در جواني مرده، همراه مي شود.»
«ساعت 25» اگر چه از مشخصه ها و فاكتورهاي سينماي حرفه اي دور مانده، اما به نحو ساده اي صا دق است. حداقل صادق تر از فيلم قبلي مسعود آب پرور يعني «قتل آنلاين». هر چقدر كه «قتل آنلاين» تلاش داشت تا در گيشه خودي نشان دهد، «ساعت 25» خيلي به دنبال جلوه كردن نيست و داستان فيلم منهاي قياس هاي احتمالي با آثار خارجي همچون فيلم «روح»، در زمينه دفاع مقدس، تازه مي نمايد، اما عدم دقت و وسواس لازم در ساختار بخشيدن به فيلمنامه، سبب شده تا فيلم از نظر جذب مخاطب، توانمند نباشد.
كشف گنج ها
«طنين كوهستان» مستندي داستاني است كه با دستمايه قرار دادن ازدواج و مرگ در نزد طايفه اي لر، قصد دارد مخاطبان خود را با سنن و آداب و رسوم قومي لرستان آشنا سازد كه طرح قصه و پيش بردن آن با كمك بازي گيري مستندگونه از افراد محلي و پرداختن به زندگي روزمره و رفتارهاي معمول و مرسوم، فيلم را جذاب نموده است.
تدوين خوب و در خدمت روايت و تصويربرداري قابل قبول و تحرك لازم دوربين از نقطه نظر دكوپاژ و ميزانسن، سطح كيفي فيلم را ارتقا بخشيده و آن را بدل به فيلمي قابل اعتنا ساخته است.

  


گزارش نشست مطبوعاتي فيلمهاي بخش مسابقه سينماي ايران ؛
مهمترين اصل، نتيجه كار است

 

* مهدي نصيري
در سومين روز جشنواره 5 فيلم ديگر بخش مسابقه در سالن شماره 1 سينما فلسطين به نمايش در آمد. «باز هم سيب داري؟»



(فيلم هاي اول و جشنواره جشنواره ها)، «نيما يوشيج» (فيلمهاي اول)، «سنگ، كاغذ، قيچي»، «خون بازي» (بين الملل و جشنواره جشنواره ها) و «ساعت 25» فيلمهايي بودند كه بعد از نمايش آنها، جلسات پرسش و پاسخ مطبوعاتي شان (به استثناي فيلم «نيما يوشيج») در سالن شماره 1 برگزار شد.
باز هم سيب داري؟
* محمدرضا آشتياني پور (تهيه كننده): قبل از شروع كار به ما توصيه مي شد كه اين فيلم را نسازيم، اما اعتماد آقاي صانعي مقدم باعث شد كه فيلم ساخته شود. كمترين حق اين فيلم گرفتن پروانه ساخت بود كه با حمايت ايشان صورت گرفت و در ضمن شرايط حضور فيلم در جشنواره و نيز هم فراهم شده است!
* بايرام فضلي (كارگردان): پروانه نمايش فيلم منوط به زماني است كه فيلم دوباره بازبيني شود... موقعي كه من فيلمنامه «باز هم سيب داري؟» را به تعدادي از تهيه كنندگان پيشنهاد كردم هيچكس در مورد آن اطمينان نداشت و خيلي ها مي گفتند كه: «اين يعني چه»؟ اما آقاي آشتياني پور آنرا فهميدند!
* ذبيح افشار(بازيگر): من تئاتر خوانده ام و بعد از آن در رشته فيلمبرداري كار در سينما را آغاز كردم، اما در زمينه بازيگري از سال 64 بازيگر تئاتر بوده ام.
* بايرام فضلي: من بهرام بيضايي را به شدت دوست دارم و قبلاً هم به صورت مقطعي با ايشان همكاري داشته ام. اما در مورد تأثيرپذيري وكمك گرفتن بايد بگويم كه نه فقط از ايشان بلكه از تمام سينماي ايران كمك گرفته ام...! خوابها كمك زيادي به من كردند. خواب مي ديدم و يادداشت بر مي داشتم و در كارم از آنها استفاده مي كردم. به عنوان مثال گداي فيلم را در خواب ديدم و كل سكانس ها را براساس آن چيدم.
* آشتياني پور: ما مقداري وام از بنياد فارابي گرفتيم و طبيعي است كه قبل از همه آن را پس نمي دهيم، چون سكانس مربوط به گداي فيلم مشمول خود ما هم مي شود...! وقتي واكنش شما را ديدم احساس كردم كه ما پتانسيل هاي لازم را براي حمايت شدن داريم.
* بايرام فضلي: من بدنبال يك روايت شرقي مثل «هزار و يك شب» بودم و بدلايل زيادي نمي توانستم از بازيگران حرفه اي و شناخته شده استفاده كنم كه يكي از آنها به هزينه ها مربوط مي شد. ضمن اينكه بازيگران فيلم من از نظر بازيگري به شدت حرفه اي هستند...! فيلم از نظر فرم هيچ ارتباطي با ايران ندارد و همه سعي ما اين بود كه فضاي آن بي زمان و مكان باشد. همه چيز ساخته ذهن ماست... من بدنبال يك گروتسك بودم. در اين سبك ممكن است از يك صحنه بترسيد اما در عين تمايل داريد كه به آن بخنديد. من اين ويژگي را از ابتدا مورد توجه داشته ام و در صحنه نمايش به آن نرسيده ام، اما در سينما...
* آشتياني پور: من اين فيلم را مثل يك پازل مي بينم كه با اشكال هندسي نامنظمي ساخته شده است و در مورد درك آن پيشنهادم اينست كه تماشاگران بيشتر به مفهوم كلي توجه داشته باشند.
سنگ، كاغذ، قيچي
* سعيد سهيلي(كارگردان): ايده اصلي اين فيلم به زمان حضور من در آسايشگاه جانبازان قطع نخاع برمي گردد كه من در آنجا دردها و رنجهاي زيادي در وجود جانبازان مي ديدم. بنابراين به بهانه اي قهرمانان داستان را به آسايشگاه جانبازان بردم. يكي، دو سال بعد از آن فيلمنامه را نوشتم و بعد 20 بار آنرا بازنويسي كردم تا به مرحله توليد رسيد.
* اعتباريان(تهيه كننده): قبل هر چيز براي من فيلمنامه مهم است و بعد از انتخاب فيلمنامه است كه به كارگردان و ساير موضوعات فكر مي كنم. در مورد اين فيلمنامه من احساس كردم كه كار جديدي است و با اندك تغييراتي مي توان آن را ساخت... آقاي سهيلي در اين فيلم عين واقعيت را نشان دادند.
* امين حيايي (بازيگر): من كار با اسلحه را در دوران خدمت سربازي تجربه كرده بودم اما پيش از اين در دو فيلم «براده هاي خورشيد» و «گارد ويژه» هم آنرا تجربه كرده بودم...
در بازي تابع متد خاصي نيستم. معمولاً خودم را در موقعيت ها حس مي كنم و بازي را مي سازم. در اين فيلم هم من شخصيت جهان را مثل شخصيتهاي ديگر جامعه ديدم كه زمانه شرايط جديدي را براي او به وجود مي آورد.
نيلوفر خوش خلق(بازيگر): نقش «رعنا» برايم خيلي دوست داشتني بود چون بواسطه آن بعد از مدتها با همسرم امين همبازي شدم، ضمن اينكه حضور در كنار آقاي زرين دست و ساير عوامل هم تجربه خوب و دوست داشتني اي بود.
سعيد سهيلي: اين فيلم با همه نقاط ضعف و قوت اش يك فيلم مستقل بود و «آژانس شيشه اي» هم با همه قوت هايش يك فيلم مستقل ديگر! من كار و هزينه نكردم كه فيلمي در جواب يك فيلم خوب و مطرح بسازم!
عليرضا زرين دست(فيلمبردار): از زمان ورود به آسايشگاه، ما با آدمهايي با روحيات مختلف سر و كار داشتيم و براي نشان دادن آشفتگي و عدم تمركز كسي كه مثلاً دچار موج گرفتگي بود، در فيلمبرداري و تدوين جامپ كات ها خيلي به ما كمك كرد.
* غلامرضا موسوي (تهيه كننده): خيلي از صحنه هاي تصادف واقعي بود. مثلاً براي صحنه برخورد وانت با ماشين هاي پليس ما با دوستان متخصص اسپشيال افكت چند هفته كار كرديم تا بتوانيم به نتيجه اي واقعي برسيم.
* آتوسا قلم فرسايي (طراح صحنه): هماهنگي كاملي بين من، آقاي سهيلي و زرين دست وجود داشت. فضاي فيلم رئال بود و بايد اصول آن رعايت مي شد. ما تنها در فضاي آسايشگاه سعي كرديم كه از رئاليسم كمي فاصله بگيريم.
خون بازي
رخشان بني اعتماد (كارگردان): در مورد همكاري من و آقاي عبدالوهاب، حقيقت اينست كه كسي به دنبال سهم نيست. به نظر من مهمترين اصل، نتيجه كار است. دراين رابطه اگر يك قصه اصلي و فكر كلي وجود داشته باشد - وراي رسيدن به مرحله ساخت - من شخصاً از همكاري با كساني كه با آنها نقاط مشترك دارم استقبال مي كنم.
محسن عبدالوهاب (كارگردان): شخصاً خوشحالم كه دوره اي از روزهاي عمرم را براي اين فيلم اختصاص دادم. فكر مي كنم اين فيلم به لحاظ معنوي متعلق به خانم بني اعتماد است... خط و مرز و تقسيم بندي در همكاري ما محدوده مشخصي ندارد.
* جهانگير كوثري (تهيه كننده): هدف، از همه چيز مهمتر است. ما فكر كرديم، امروز يك معضل بزرگ و جدي بنام اعتياد وجود دارد كه در ميان جوانان رخنه كرده و دامنه گسترده اي هم دارد. بنابراين يك گروه شديم تا فيلمي بسازيم كه هشداري باشد براي نسل امروز و خانواده ها.
* محمود كلاري (فيلمبردار): به دليل وجود امكانات راحت تر و بهتر تصميم گرفتيم كه از دوربينهاي كوچكتر ديجيتال استفاده كنيم. همان موقع هم در مورد نوع تصاوير و شكل آن صحبت شد. هدف ما، يك پايه بدون رنگ بود. اما روي توناليته هاي گرمتر و خصوصاً رنگ قرمز توجه بيشتري داشتيم.
* باران كوثري (بازيگر): من سه ماه قبل از آغاز اين فيلم وارد جريان تحقيقات شدم. جلسات ترك اعتياد و مشورت با چند آدم قابل اعتماد كه درگير اين مسأله بودند و راهنمايي هاي چند پزشك در اين زمينه خيلي به من كمك كرد... دو دليل مهم وجود دارد كه شخصيت سارا در اين فيلم تبديل به يك تيپ نشد. اول شخصيت پردازي درست و كامل و تلاش براي فرار از همه كليشه هاي موجود... قطعاً نقش جذابي بود. يك معتاد، در اين سن و سال و آنهم يك دختر! هر كس جاي من بود حتماً قبول مي كرد... اگر پاي رسالت اجتماعي در ميان باشد، دو ماه سيگار كشيدن كار سختي نيست! سخت تر از اينها را هم مي توان تحمل كرد.

  


باز هم سيب داريد؟

 

* امين رادنيا
يكي از دست اندركاران جشنواره گفته كه اگر كسي تغيير يا جابجايي در برنامه هاي امسال كشف كند يك سيمرغ بلورين به او



مي دهيم! فكر مي كنم دوستان نبايد همينطور بي حساب و كتاب وعده سيمرغ به اين و آن بدهند چون ممكن است با چنين رويه اي، به كمبود سيمرغ برخورد كنند چرا كه به قول معروف «جوجه را آخر پاييز مي شمارند» و به هم نخوردن برنامه جدول نمايش فيلمها را هم بايد در روزهاي پاياني بررسي كرد. البته تا امروز كه جدول منظمي داشته ايم و از اين بابت بايد از بچه هاي ستاد برگزاري تشكر كرد.
* سينما فلسطين سينماي خوبي است ولي يك بدي بزرگ براي خبرنگارها و رسانه اي ها دارد و آن هم اين است كه تلفن همراه ات آنجا آنتن نمي دهد و هر روز مي تواني شاهد كلافگي تعداد زيادي آدم باشي كه با عصبانيت در حال «الو الو گفتن» هستند و حتي براي حفظ تماس تلفني نصفه و نيمه شان مجبور مي شوند به بيرون از لابي سينما و كنار خيابان بروند كه آن هم زياد تأثيري ندارد و بالاخره تماسشان قطع مي شود.
* تعدادي از شركتهاي توليدي محصولات خوراكي هم امسال در لابي هاي سينما حضور فعال دارند. آنها با ارايه محصولاتشان كه از قهوه و چاي گرفته تا كيك و آبميوه را شامل مي شود، زحمت پذيرايي را از دوش ستاد اجرايي جشنواره برداشته اند. خوب البته هيچ اشكالي هم ندارد، چون آنها خيلي محترمانه محصولاتشان را به شما تعارف مي كنند.
* امروز روز خوبي بود. البته دقيقترش اين است كه بهترين روز جشنواره تا امروز سيانس اول با يك فيلم خوب و متفاوت از بايرام فضلي شروع شد. «باز هم سيب داري» توجه اهالي مطبوعات را به خود جلب كرد اما سالن سينما هنوز صندلي خالي داشت! البته در سيانس بعدي فيلمي ضعيف درباره نيمايوشيج شاعر بزرگ كشورمان نمايش داده شد كه احتمالاً تن او را مختصري در گور لرزانده باشد، ولي در سيانس بعد كه مربوط به فيلم «سعيد سهيلي» بود، هيچ صندلي خالي اي در سالن پيدا نمي شد.
انگار عده زيادي آمده بودند ببينند اين كارگردان دفاع مقدسي با «سنگ، كاغذ، قيچي» اش چه كرده است. سعيد سهيلي با اين فيلم، چند گامي به جلو برداشته و مي توان پيش بيني كرد كه كار او در گيشه هم موفق باشد. به همين دليل هم نشست پرسش و پاسخ «سنگ، كاغذ، قيچي» خيلي شلوغ بود. شلوغتر از همه نشست هاي قبلي. تا اواخر نشست، رفت و آمدها در سالن ادامه داشت. البته سهيلي يك شانس هم آورده بود و آن اينكه سيانس بعدي متعلق به «خون بازي» رخشان بني اعتماد بود. بنابراين وقتي سهيلي و همكارانش سالن را ترك مي كردند جمعيت در سالن موج مي زد و عده زيادي هم كه جا گيرشان نيامده بود مي خواستند ايستاده به استقبال «خون بازي» بروند.
* تا يادم نرفته بگويم كه سهيلي حال خفني هم به «عليرضا زرين دست» فيلمبردار خوب فيلمش داد كه به نظر من حق هم داشت. همراه با سهيلي، جمعيت حاضر هم با كف زدن از عليرضا زرين دست تقدير كردند. بازي خوب «امين حيايي» و البته چهره محبوب و دوست داشتني اش، در نشست مطبوعاتي فيلم، بسيار مورد توجه رسانه ها و دوربين هاي عكاسان قرار گرفت.
* قبل از شروع فيلمهاي شاخصي مثل «خون بازي» كه مشتري هاي زيادي دارند، صندلي ها با انواع و اقسام وسايل ممكن از قبيل كيف و كاپشن رزرو مي شوند و اين موضوع باعث دلخوري عده اي مي شود كه جا گيرشان نيامده است. مسؤولان ستاد، با يك ابتكار خوب اعلام كردند كه فيلم «خون بازي» با نيم ساعت تأخير در سالن شماره 2 سينما فلسطين هم نمايش داده مي شود و كساني كه جاي خالي پيدا نكرده اند مي توانند فيلم را در اين سالن ببينند. با اين وجود عده زيادي فيلم را ايستاده تماشا كردند. شخصاً يك سيمرغ را براي «باران كوثري» به واسطه بازي خيلي خوبش در «خون بازي» مادرش رخشان بني اعتماد، كنار گذاشته ام. البته اين كاري است كه احتمالاً خيلي هاي ديگر هم كرده اند.
* راستي شايد شنيده باشيد كه بنياد سينمايي فارابي 100 سكه طلاي ويژه براي تماشاگران، كنار گذاشته است. ويژگي اين سكه ها هم اين است كه به مناسبت سال پيامبراعظم(ص)، با طرح ويژه و به تعداد محدودي ضرب شده اند. پس هر كس از اين سكه ها نصيبش شود، دو برابر خوش شانس بوده است.

  


به بهانه بزرگداشت «ماريو مونيچلي» در جشنواره فيلم فجر امسال؛لبخندت را دريغ نكن!

 

* وحيد ضرابي نسب
جشنواره فيلم فجر علاقه اش را به سينماگران ايتاليايي نشان داده و تقريباً هر ساله از بزرگان سينماي اين كشور تجليل مي كند. اين بار نوبت به فيلمسازي خوش قريحه رسيده كه البته تخصصش نئورئال يا سينماي اجتماعي سياسي نيست، بلكه آثار او بيشتر در



ژانر كمدي قرار مي گيرند.«ماريو مونيچلي،(Mario moniceli) نويسنده، كارگردان و تهيه كننده 92 ساله ايتاليايي كه او را بزرگترين كمدي ساز زنده ايتاليا مي دانند (لطفاً او را با روبرتو بنيني مقايسه نكنيد!)
مونيچلي پنجم مي 1915 در منطقه توسكاني ايتاليا به دنيا آمد (و شايد براي همين هم آن نقش كوتاه را در فيلم موفق «زير آفتاب توسكاني» محصول 2006 ايالات متحده، مقابل دايان لين بازي كرد.)
ماريوي جوان كه در سرش آرزوهاي بزرگي داشت، در رشته ادبيات دانشگاه پتزاو فلسفه دانشكده ميلان تحصيل كرد، اما هيچ كدام نتوانست روحيه ماجراجوي او را ارضا كند. براي همين، در اوايل دهه 30 به سمت سينما كشيده شد و ابتدا به عنوان دستيار كارگردان مشهور آن زمان «آگوستو جنينا» و سپس به صورت مستقل به فيلمسازي روي آورد. اولين اثرش در مقام كارگردان را سال 1935 و آن هم در 20 سالگي با نام «بچه هاي وياپال» ساخت و سپس براي كارگردانهاي ديگر ايتاليايي فيلمنامه هاي متعددي نوشت. جنگ جهاني دوم و آشنايي اش با «استنو» او را به سمت سينماي كمدي سوق داد، اما آن چيزي كه باعث شهرت مونيچلي شد، فيلم دزد و پليس او، ساخته شده در سال 1951 است.
درهاي موفقيت يكي يكي به روي اين كارگردان خوشفكر باز شد تا جايي كه چهار فيلمش نامزد دريافت نخل طلا از جشنواره فيلم كن گرديد. همچنين، سه بار نيز نامزد دريافت اسكار بهترين فيلم خارجي شد، گر چه هيچ جايزه اي را دريافت نكرد.
سابقه تحصيل در رشته هاي فلسفه و ادبيات، كمدي هاي مونيچلي را به آثاري فاخر تبديل مي كرد كه بانگاه به زندگي و اجتماع و البته رگه هايي از سياست (اصلاً ايتاليايي پيدا نمي كنيد كه با سياست آميخته نباشد!) به فيلمهايي بين المللي و با استانداردهاي جهاني تبديل مي شد.
بيشتر منتقدان نوشته ها و فيلمنامه هاي او را مهمترين ويژگي كمديهايش مي دانند و براي همين ماريو را ابتدا يك نويسنده موفق مي دانند، گر چه سبك بصري و اجرايي كارگرداني اش هم با تحسينهاي زيادي روبرو شده است.
از معروفترين فيلمهاي او كه در عرصه جهاني موفقيتهايي را كسب كرده اند، مي توان به «براي عشق و طلا»، «مرد خيلي كوچك»، «جنگ بزرگ» و «دوستان من» نام برد. كارنامه او نشان از پركاري اش در مقام نويسنده و كارگردان دارد تا جايي كه طي 6 دهه فعاليت، 65 فيلم سينمايي و تلويزيوني را كارگرداني كرده و براي حدود 90 فيلم هم فيلمنامه نوشته است. آخرين كار او يك فيلم تلويزيوني بود كه سال گذشته از شبكه هاي ايتاليايي پخش شد.

  


گزارشي از مراسم پاسداشت سينماي ايران از علي نصيريان و يدا... صمدي ؛
چقدر زود پير مي شويم

 

مراسم «پاسداشت سينماي ايران» در حاشيه  بيست و پنجمين دوره  جشنواره فيلم فجر، پانزدهم بهمن ماه با بزرگداشت علي نصيريان و يدا... صمدي در تالار وحدت همراه شد.




در اين مراسم كه با حضور جمعي از هنرمندان و مسؤولان برگزار گرديد، مراسم بزرگداشت علي نصيريان با پخش كليپي از سخنان برخي از هنرمندان درباره او آغاز شد. در بخشي از اين كليپ علي نصيريان گفت: من هميشه بهترين جايزه را از مردم مي گيرم.
همراه با پخش تصاويري از فيلمهاي علي نصيريان، سرانجام محمد رضا جعفري جلوه معاون سينمايي وزارت ارشاد و پرويز پرستويي از علي نصيريان تقدير كردند.
نصيريان گفت: سپاسگزاري مي كنم، از مردم ايران كه بزرگترين مشوق سينماي ايران هستند و سپاسگزار از جشنواره بيست و پنجم كه از سر لطف و عنايت يادي از ما كرد.
وي ضمن اشاره به سالها فعاليتش در عرصه سينما گفت: بعد از انقلاب شاهد تحولاتي بوديم، استعدادهاي تازه با انديشه هاي نو در سينما راه پيدا كرد و از مرزهاي مملكت خودمان قدم بيرون گذاشت. البته با كمال تأسف در طي اين مسير، ما شاهد جرقه ها واستعدادهايي بوديم كه در دوره اي درخشيدند، ولي متأسفانه استمرار سيستماتيك نداشتند، اما اميدواريم بعد از 25 سال برگزاري جشنواره، ان شاء ا... مشكلات سينماي ايران برطرف شود و بايد بگويم متأسفانه هنرهاي نمايشي ما از معادن عظيم فرهنگي همانند شعر و تاريخ كه در ايران وجود دارد، استفاده نكرده است.
پرويز پرستويي نيز گفت: بازيگري تجربه است، اما آنچه كه بازيگر را كامل مي كند، رفتار و اخلاق حرفه اي او است و يكي از بهترين تجربه هاي زندگي ام، كار در كنار استاد نصيريان و انتظامي در فيلم «ديوانه از قفس پريد» بود.
در ادامه مراسم، كمال تبريزي و عليرضا رضاداد دبير جشنواره، سيمرغ و لوح تقدير جشنواره در بزرگداشت يدا... صمدي را به او اهدا كردند.
صمدي نيز با اشاره به ديالوگي در فيلم «بانوي من» گفت: آنجا آقاي پرستويي در نقش اش مي گويد «چقدر زود پير مي شويم»، و من مي خواستم بگويم چقدر زود، زود مي شود!
كمال تبريزي نيز گفت: يدا... صمدي از جمله فيلمسازاني است كه در اوايل انقلاب فيلمهايي ساخت كه راه اين تحول را باز كرد و نويد داد كه راه تازه اي دارد باز مي شود. ايشان به عنوان يك فيلمساز اهل آذربايجان، فرهنگ فولكلور آذربايجان را مطرح كرد و وظيفه من و دوستان بنده كه اهل آن خطه هستيم اين است كه از ايشان ياد بگيريم.
به گزارش ايسنا، در پايان اين مراسم فيلم «فرش ايراني» به كارگرداني 15 كارگردان سينما به  نمايش درآمد.
پيش از نمايش اين فيلم، محمد حسين صفارهرندي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي با اهدا لوح تقدير، از دكتر فرجي رئيس  مركز ملي فرش بابت تهيه فيلمهاي فرش ايراني تقدير كرد.

  


اعلام برگزيدگان مسابقه مواد تبليغاتي و اطلاع رساني جشنواره

 

در ابتداي مراسم پاسداشت سينماي ايران، برگزيدگان مسابقه مواد تبليغاتي و اطلاع رساني نيز معرفي شدند: در اين بخش هيأت داوران شامل اميرعابدي، سيف ا... صمديان، علي وزيريان و محمد احمدي برگزيدگان را معرفي كردند.در بخش تبليغات محيطي، ديپلم افتخار به بهزاد خورشيدي براي فيلم «آتش بس» تعلق گرفت.
در بخش پوستر، ديپلم افتخار به جواد آتش باري براي پوستر «چهارشنبه سوري»، و حميد شريفي براي فيلم « ابراهيم خليل ا...» اهدا شد.
همچنين در بخش عكس، سيمرغ بلورين و ديپلم افتخار به علي زارع براي فيلم «وقتي همه خواب بودند» اهدا گرديد.
در بخش آنونس نيز سيمرغ بلورين به آرش معيريان براي فيلم «تقاطع» اهدا شد.

  


«پاداش سكوت» فيلم منتخب مردم در روز سوم

 

در سومين روز شمارش آراي مردمي جشنواره  فيلم فجر، «پاداش سكوت» به كارگرداني مازيار ميري با كسب بيش از 66 درصد آراي



مردمي به عنوان فيلم برگزيده  مردم در روز سوم انتخاب شد.
در رتبه  دوم آراي مردمي فيلم «اتوبوس شب» كيومرث پوراحمد با بيش از 65 درصد آراي مردمي و «خون بازي» با بيش از 61 درصد آراي مردمي در رتبه  سوم قرار گرفت.
همچنين طبق اعلام ستاد انتخاب فيلم مردمي جشنواره؛ «بچه هاي ابدي» به كارگرداني پوران درخشنده با بيش از 54 درصد آراي مردمي و «سنگ كاغذ قيچي» با بيش از 47 درصد آراي مردمي در رتبه  سوم و چهارم قرار گرفتند.

  


بازار فيلم و برنامه هاي تلويزيوني ايران گشايش يافت

 

دهمين بازار بين المللي فيلم و برنامه هاي تلويزيوني ايران در مركز آفرينشهاي هنري كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان گشايش



يافت.در اين رويداد بيش از220 ميهمان خارجي از 47 كشور جهان حضور دارند.بازار بين المللي فيلم ايران شامل 80 غرفه (50 غرفه خارجي و 30 غرفه متعلق به سينماگران ايراني) است.انتشارات فارابي، انجمن سينماي جوانان، مركز گسترش سينماي مستند و تجربي، كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، مؤسسه رسانه هاي تصويري و مؤسسه فرهنگي آويني از مؤسسه هاي ايراني حاضر در اين بازار فيلم هستند.همچنين شركتهاي خارجي نظير ماي فيلم، سلولوييددريمز، فيوژن فيلم، مدياتريد و آر.تي.آي در بازار فيلم ايران حضور دارند.بازار فيلم ايران تا 19 بهمن ماه در مركز آفرينشهاي هنري كانون برپاست.

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com