|
* امير وفايي بعيد بود وينگو بگوويچ شرايط نامناسب حاكم بر تيم ملي اميد ايران را نشناسد و بدون آگاهي از وضعيت بغرنج موجود، زير برگه

مأموريت هدايت اين مجموعه به المپيك پكن را امضا كند. صحبت از اين بود كه زمان زيادي تا آغاز مسابقات باقي نمانده و ما نه تنها هيچ مسابقه دوستانه اي را برگزار نكرده ايم بلكه حتي خبري از برگزاري جلسات تمريني نصفه و نيمه هم نيست. معضل كمبود بازيكن با تجربه و تغيير نسل ناگهاني اميدهاي فوتبال ايران و فشردگي بازيهاي ليگ و تعدد و تناقض تصميم گيران تيم ملي اميد هم بركسي پوشيده نيست و نبود. طبيعتاً وقتي در تب و تاب اين همه نابساماني، ناگهان جناب وينگو فرياد زد: «من اين تيم را به المپيك مي برم». نگاهها به سمت او برگشت. گفتند اگر قرار باشد مربي خارجي بياوريم چه كسي بهتر از بگوويچ كه 7-6 سال در فوتبال ايران كار كرده و داشته ها و نداشته هاي ما را مي شناسد. تفاوت ساير گزينه هاي موجود با اين مربي در آن بود كه هيچكس حاضر نمي شد قول غلبه بر استراليا و عربستان و شكستن طلسم دوري 32ساله فوتبال ايران از المپيك را بدهد. وينگو پاي برگه قرار داد تيم ملي اميد را امضا كرد و اين اتفاق را مديون جمله هوشمندانه اي بود كه در كش و قوس ترديدها و نگرانيهاي آزار دهنده اي كه پس از بازيهاي دوحه جلب نظر مي كرد، به زبان آورد. «من طلسم دوري ايران از المپيك را مي شكنم» حالا اما بگوويچ حرفهاي جديدي مي زند. او زماني مشكلات را ديد كه ديگر عنوان سرمربيگري تيم اميد را به دست آورده بود و درگيريهاي منتقدان و سرمربي جديد از همين جا آغاز مي شود. 1- زمان اندك: قبل از انتخاب نفر اول كادر فني تيم اميد، زمان آغاز مرحله مقدماتي المپيك مشخص بود و همه مي دانستيم حدود يك ماه و اندي ديگر مصاف با استراليا را پيش رو داريم. آنچه وينگو در اولين مصاحبه تفصيلي اش در مورد فرجه زماني محدود و عدم امكان ساختن يك تيم قدرتمند به زبان مي آورد همان نكته اي است كه پيش از انتخاب او به مسؤولان فدراسيون فوتبال و كميته ملي المپيك تذكر داده شد و به سبب آن استفاده از مربيان داخلي بهترين راهكار موجود لقب گرفت. مطمئناً اگر مجيد جلالي هم قول صعود به المپيك را مي داد بي برو برگرد به عنوان سرمربي تيم اميد انتخاب مي شد. وينگو يا نمي دانست مسابقات نهايي تيمي كه براي هدايت آن دورخيز كرده چه زماني آغاز مي شود و يا مي دانست و ترجيح داد زماني مشكلات را بازگو كند كه سرمربيگري تيم ملي اميد ايران را به كلكسيون افتخارات خود اضافه كرده باشد. او حالا همان ايده ها را تحويل خودمان مي دهد و فراموش كرده كه در گذشته اي نه چندان دور چشم بر زمان اندك باقي مانده بست و حرف از صعود به المپيك زد. 2- بازيهاي تداركاتي: «متأسفانه با توجه به فرجه زماني محدود و فشردگي مسابقات ليگ، امكان برگزاري بازيهاي تداركاتي وجود ندارد و اين موضوع به شدت ذهن مرا مشغول كرده». اين اظهار نظر بگوويچ هم هيچ نكته جديدي را در دل خود جاي نداده و تنها بر اين باور كه در جلسات پر تعداد كميته ملي المپيك و فدراسيون فوتبال براي انتخاب سرمربي تيم ملي اميد به كار كارشناسي و تجزيه و تحليل واقعيتها اهميت داده نشده دامن مي زند. اينكه فشردگي ليگ زماني را براي انجام مسابقات تداركاتي باقي نمي گذارد و اصولاً فدراسيون فوتبال نمي تواند در عرض يك ماه رقباي دندان گيري را براي آماده سازي و هماهنگي اميدها دست و پا كند؛ از بديهيات است. آيا بگوويچ با سابقه هفت سال حضور در فوتبال ايران حتي با اين حقايق هم بيگانه بود و بدون بررسي شرايط و جوانب، قول صعود به المپيك را داد؟ 3- كارنامه مربي: به نظر مي رسد در رأس كادر فني تيم ملي اميد قرار گرفتن براي وينگو بگوويچ بيشتر از صعود به المپيك اهميت داشته چه آنكه اگر غير از اين بود او ابتدا به امكان كسب نتيجه فكر مي كرد و بعد هدايت اين مجموعه را مي پذيرفت. مشابه همين اتفاق در پرسپوليس و الوصل رخ داد و وينگو تازه پس از پذيرش مسؤوليت متوجه معضلات و موانع موجود بر سر راه كسب نتايج معقول شد. به هرحال آنچه در كارنامه مربيان مورد توجه قرار مي گيرد افتخاراتي است كه به همراه تيمهاي مختلف كسب مي كنند نه بزرگي نام مجموعه هايي كه تجربه خودنمايي روي نيمكت آنها را به دست مي آورند. كارنامه وينگو به لحاظ رقم زدن شگفتي و خلق نتايج دور از انتظار چندان قابل اعتنا نيست و او كه قول صعود به المپيك را مي داد حالا از جمله «انسان با اميد زنده است و بدون آن بهانه اي براي زيستن ندارد» استفاده مي كند. با اين اوصاف بايد با علي كفاشيان كه معتقد است چاره اي جز استخدام وينگو وجود نداشت موافق بود، زيرا در شرايط فعلي هيچ مربي كارنامه دار و معتبري قول صعود به المپيك را نمي داد. پس چه بهتر كه با صرف هزينه كمتر كسي را استخدام كنيم كه جملات اميدوار كننده اي را به زبان مي آورد و البته وقتي زير برگه قرارداد را امضا مي كند آن وعده ها را به فراموشي مي سپارد. 4- اقتدار مربي: ذكر دو مثال ساده براي تخمين ميزان نفوذ و تأثيرگذاري بگوويچ در وقايع بخش فني تيم ملي اميد كفايت مي كند. اول اينكه انتخاب دستياران سرمربي تيم قطعاً با نظر شخص او صورت نگرفته و آنها با توصيه افراد ديگري به كادر فني تيم ملي اميد راه يافتند، البته به جز سعداوي. درثاني مردي كه مدعي شده بود هرگز اجازه دخالت به سرمربي تيم ملي بزرگسالان را نمي دهد در جلسه با امير قلعه نويي قائل شدن حق نظارت براي او را پذيرفت و حضور اين مربي در تمرينات تيم اميد را بلامانع دانست. اين درحالي است كه هيچ يك از بازيكنان تيم بگوويچ جايي در تيم ملي بزرگسالان ندارند و تعامل بين مربيان اين دو مجموعه زماني منطقي جلوه مي كند كه تعدادي از بازيكنان به صورت توأمان در هر دو تيم حضور داشته باشند. به اين ترتيب هر روز بر تعداد آقا بالاسرهاي بگوويچ افزوده مي شود و البته او خوب مي داند كه در صورت ناكامي همه اينها مي تواند دست آويزهاي خوبي براي توجيه عدم نتيجه گيري اش باشند! |