تبليغات X
 


صفحه اصلی
سیاسی
بین الملل
اجتماعی
اقتصادی
فرهنگی
ورزشی
هنری
حوادث
كفشدوزك
سوسه
شهرستانها
ستونها
اخبار ویژه
صفحه آخر
ویژه نامه ها

جستجو

 

  Date : 2007-03-01
  آرشیو | آرشیو PDF | آرشیو نیازمندیها | ارتباط با ما | درباره ما

پنج شنبه 10اسفند ماه 1385


فيلم« فرار شهرام جزايري عرب» در پنج نسخه

 

ارژنگ حاتمي
com.ahatami81@yahoo

از آنجا كه يك اتفاق مهم مي تواند يك سوژه مناسب براي تهيه يك فيلم باشد، پيش بيني مي شود در آينده اي نه چندان دور فيلمهايي با موضوعيت «فرار شهرام جزايري عرب» -كه با اغفال دو سرباز همراه اتفاق افتاده- با شرحهايي مشابه زير ساخته شود.

1) نسخه فارسي:




ش.ج: چند مي گيرين اغفال شين؟
سرباز اولي: دهنت رو ببند !اين چه حرفيه؟ مگه خودت ناموس نداري!
ش.ج: احمق !منظورم از اغفال اينه كه بذاري متواري بشم!
سرباز اولي: آها !اما جواب بقيه رو چي بديم؟
(اين قسمت از فيلم براي اكران عمومي حذف گرديد!)
سرباز اولي : واي چه احساس بدي دارم!
سرباز دومي: فكر كنم اغفال شديم!

2) نسخه هندي:
ش.ج: من هوس بستني كردم.
سربازها: پس بايد ما رو هم مهمون كني!
ش.ج: عجب رويي دارين، دو دقيقه پيش پيتزا مهمونتون كردم، باشه بستني هم مي خرم. آقاي بستني فروش بي زحمت سه تا بستني بدين.
بستني فروش: اِ، شهرام تويي؟ !اينجا چكار مي كني؟ يادته تو محله مون با هم توي بستني فروشي كار مي كرديم؟ وضعت توپ شده ما رو نمي شناسي!
سرباز اولي كه انگار تازه متوجه ماهيت شهرام مي شود خطاب به او: ا ِ شهرام جزايري تويي؟ !مي دوني چند سال دنبالت مي گشتم؟ !شهرام منم بهرام !داداش گم شدت!
ش.ج: سرباز اولي رو در آغوش مي گيره و در حالي كه از خوشحالي اشك مي ريزه: داداش!
سرباز دومي: شهرام و بهرام منم اسفنديار هستم!
(لازم به توضيح است در اين فيلم اسفنديار با شهرام و بهرام هيچ نسبتي ندارد و صرفاً براي گفتن يك ديالوگ، يك جمله اي پرانده است.)
بعد اين چهار نفر در همان حالي كه بستني مي خوردن آواز خوندن و حركات موزون هم انجام مي دادن، در ضمن باران هم مي آمد!
ترجمه آواز:
سرباز اولي: اي شهرام !اي مايه دار، اي مخ اقتصادي، اي يابنده آسانسور ترقي، اي استعداد درك نشده، اي فرار مغزها، اي خوش تيپ، اي هديه دهنده ، اي كمك كننده به بي نياز و با نياز، تو را با دل و جان دوست دارم.
ش.ج: اي بهرام !اگر عشقت حقيقي است پس اغفال شو!
بستني فروش: اين همه بستني هاي من، فداي يك خنده تو، اي كه با اشارتي همه ميشن بنده تو!
سرباز دومي: خيلي خونسردي، ديوونم كردي!
ش.ج خطاب به سرباز دومي: پس تو يكي كه هيچي !آهاي بهرام اغفال شو ديگه !كار دارم، بايد برم ديرم ميشه ها!
سرباز اولي: داداش اين حرفا چيه !ما اغفالتيم، شما متواري شو!

3) نسخه افغاني:
ش.ج: آهاي سربازها !آن كفتر را بنگريد، كه همانا از آن بالا كفتر مي آيه!
سرباز اولي: عجب كفتر مالي است!
سرباز دومي: آن كفتر را ولش كن، آن يكي ديگر را بنگر كه بسيار مال تر است!
سرباز دوم (در اينجا به زير آواز مي زند): از آن بالا كفتر مي آيه، يك دانه ...
سرباز اولي: اِ شهرام كو؟
سرباز دومي: اي واي، انگاري اغفال شديم، شهرام فرار كرد.

4) نسخه هاليوودي:
يك آدم خفن (در حالي كه با يك عدد موبايل از نوع «از كي تا حالا» صحبت مي كند): سربازها توي تير رس هستن.
ش.ج (در حالي كه با يك همراه 150 هزار توماني صحبت مي كند و در ضمن هزينه اضافي هم پرداخت نمي كند): نمي خواد تيراندازي كني، خودم اغفالشون مي كنم.
(اين قسمت از فيلم به علت بيش از حد هاليوودي بودن سانسور شده است.)
سرباز اولي: پايين رو ول كن، بالا رو ببين !شهرام با يك هلي كوپتر متواري شد.
سرباز دومي: اما خوشبختانه يك سر نخ مونده.
سرباز اولي: نادون !اين كه سر نخ نيست اين مويه!

5) نسخه سينماي ماوراء:
يك عدد سفينه وارد زمين مي شود.
يك عدد گشت كنترل نا محسوس: بزن كنار!
گشت نامحسوس: از كجا ميآي به كجا  مي ري؟
موجود فضايي: از خونه مادرزنم كه توي كره مشتري بود راه افتاديم، مي خوايم شهرام جزايري رو متواري اش كنيم بعد مي ريم خونه خودمون توي كره مريخ!
گشت نامحسوس (خطاب به همكارش): ايشون حالت طبيعي ندارن، يك تست ازش بگير!
گشت كنترل نا محسوس: تخلفاتت رو قبول داري؟ اگه نداري ما خيلي پيشرفته هستيم، همشون رو ضبط كرديم، باورت ميشه؟ !خيلي با حاله مگه نه؟!
موجود فضايي: تخلفاتم چي بود؟!
گشت كنترل نامحسوس: سرعت غيرمجاز و تغيير در شكل ظاهري وسيله نقليه، اِ پلاك هم كه ندارين !بايد ماشينت رو بخوابونيم!
(در همين لحظه موجود فضايي غيب مي شه و يه راست با سفينه اش كنار شهرام و اون دو تا سرباز ظاهر مي شه)
موجود فضايي: شهرام جزايري تويي؟
ش.ج: آره!
موجود فضايي: تو هموني هستي كه ادعا كردي مي توني معضل اشتغال رو حل كني؟
ش.ج: بله، البته با انجام تخلفات كوچيك.
موجود فضايي: پس تو خيلي كارت درسته !ما مي خوايم تو رو بدزديم و ببريم كره مريخ!
ش.ج: اشكالي نداره، فقط بنا بر فيلمنامه قبلش بايد اين دو تا سرباز رو اغفال كنين.
موجود فضايي: اي بابا ... اين كه كاري نداره!
و بدين ترتيب موجودات فضايي شهرام را به كره مريخ بردند.

  


شهرام خان كجاست؟

 

م. ظرافتي

* خبر اول: نخستين راكت و محموله كاوشي ايران به فضا پرتاب شد- «جرايد»
* خبر دوم: شهرام جزايري فرار كرد- «جرايد»
با عنايت به اينكه اصولاً به ما مربوط نمي باشد كه شهرام جزايري در حال حاضر كجا مي باشد و با عنايت به اينكه به ساير اعضاي صفحه «سوسه» هم اين مقوله مربوط نمي باشد، فلذا بديهي است كه در حوزه كار ما نمي باشد كه بخواهيم در اين مورد مطلب بنويسيم. اما با عنايت به فضول بودن صبيه ما و دخالت ايشان در مسايلي كه به كسي مربوط نمي باشد، شما خوانندگان محترم تحليل كارشناسي صبيه ظرافتي را كه براي خودش يك روزنامه نگار، خبرنگار و غيره نگار آزاد مي باشد در باب ارتباط دو خبر بالا، در ذيل مي خوانيد:
شهرام جزايري اگر در ايران مي بود... يعني باشد كه همين روزها دستگير مي شود. اصولاً اگر اين موجود قرار بود در كشور بماند لازم نبود فرار كند!
اگر شهرام جزايري در خارج باشد، قطعاً با همكاري اينترپل مي توان او را به كشور برگرداند، مگر تا حالا كدام مفسد اقتصادي توانسته از چنگال عدالت بگريزد، آن هم به خارج؟! پس قطعاً آقا شهرام همراه با اولين محموله كاوشي براي كاوش در رابطه با «بسترهاي سرمايه گذاري در كهكشان راه شيري به فضا ارسال يا افرار شده است !بديهي است كه سفرهاي تحقيقاتي و اكتشافي هم كار يك سال و دو سال و چند سال و يك قرن نيست !مثلاً چقدر كاشف جانشان را پاي اكتشافاتشان گذاشتند. از ماژلان و كريستف كلمب بگيريد تا آموندسن و چند تا از بچه هاي صفحه «سوسه»! حالا كار آنها همه روي كره زمين بود، اين مورد كه فضا و كهكشان راه شيري است و سر و كله زدن با شركتها و سرمايه گذاري هاي مريخي و غيره. قوانين فضايي هم پر است از مشكلات و بوروكراسي. يعني شما براي گرفتن مجوز تأسيس يك شركت صوري و بعد ثبت آن بايد چند سال نوري صبر كني و دم هزار تا مسؤول و غيرمسؤول فضايي را ببيني تا شركتت را ثبت كنند. بديهي است قرنها طول مي كشد تا شهرام خان 300 شركت را تأسيس و ثبت كند و به سود دهي برساند و بعد دستگير و محاكمه و زنداني بشود و خدا مي داند چند قرن طول مي كشد تا دوباره با يك محموله كاوشي به مدار زمين ارسال شود و ... آن هم قرنهاي كهكشان راه شيري كه هر قرنش برابر 10 قرن ماهاست لابد !پس همانطور كه ابوي اين جانب در مقدمه مطلب اشاره كرد، اصولاً به ما مربوط نمي باشد كه شهرام جزايري كجا مي باشد!

  


راپورت هاي هفتگي

 

مخبرالسلطنه
عمر سربازي اگر بود دو روز
جملگي شامل و مشمول سرازير شدي
جمله اي بر تك زبان مباركمان تثبيت شده كه «باريتعالي آدم ابوالبشر را مهندس ناظر پروژه تونل، تحت الارض ولايت خراسان الي المشاء گرفته تا مملكت روسيه بكند، اما صاحب اولاد ناخلف نسازد!»
چندي بود اين امين السلطان پدرسوخته از مكتبخانه آزاد اسلامي فراغت تحصيل يافته در كوي و بروزانه يللي، تللي نموده، رفقاي ناباب يافته و الخ. ما و مادر ايشان- مليله خاتون- قاعده به تنگ آمده نگراني حاصل نموديم مبادا ايشان به بيراهه گسيل شود، صلاح و مشورت كرديم، ديديم ذريه عبدالحسين خان نظام السلطنه در قاسم آباد چندي است به خدمت مقدسه سربازي اعزام شده، كلي آدم شده، صراط مستقيم يافته و جميع اهالي محله قاسم آباد وي را چون عضوي با حال محل مقبول داشته به غايت احترام كرده تحويل مي گيرند. دانستيم چاره درد بي درمان دردانه مان همين يك قسم كار است.
باري !از آن جهت كه جماعت شازده را تشريفات خاص به جهت اعزام لازم است، ايشان را بر اشتر و استر نشانديم و با جملگي خدم و حشم عمارت اندروني راهي كرديم. ليكن چندي بعد sms فرستاد، به ولايتي در حوالي بيرجند رفته به خدمت مقدسه سربازي اشتغال دارد.
مليله خاتون را رنجش بسيار آمد و اشك سرد بر رخسار گلگون ايشان درخشش گرفت، وليكن ما كمر راست داشته دستي بر سبيل مبارك كشيديم و نفسي راحت به ريه مبارك منتقل فرموديم.
علي ايحال ايامي مابعد در حد دو يوم و سه ليل دق الباب شد و امين السلطان پدرسوخته ملبس به جامه گزمگي اذن دخول خواست، رخصت داديم. وارد آمد تا كمر خم شد وهيكل مباركمان را غرق بوسه ساخت. فرموديم: «ايول !بابا جان !معلوم است كه مرد شده اي!» در جوابمان عرض كرد: بلي پدرجان !مگر اين درجه ژنرالي مان را نمي بيني كه بر شانه مان سنگيني مي كند؟» گفتيم: «مي بينيم!»
حالا چندي است كه امين السلطان سر به راه گذارده آسته مي آيد و آسته مي رود مبادا كسي وي را شاخ بزند.
باريتعالي را شاكريم كه يك مشت بنده خدا در يكسري مكانهايي هستند، اين فرزندان ناجور ما را مي برند، دو روزه آدم مي كنند و تحويل كانون گرم خانواده مي دهند.
اما اين بحث حديث نفس بود. راپورت داغ ديگر آنكه آقا شهرام خان جزايري را در هفته ماضي طاقت به تنگ آمده، زيستن در محبس را خوش نيامده به قصد زندگي آبا و اجدادي به جزايري در دوردست ميل به عزيمت داشته. اين فعل به جاي آورده! فرار بر قرار ترجيح داده. به روايتي در حد الارض مرزهاي غربي پاي وي لاي در گير كرده، ليكن موفقيت حاصل نموده الحاق در جزاير قناري، هاوايي، هاوانا يا حكماً در مملكت الجزاير سكونت گزيده.
به روايت ديگر يك باب عمارت دربست در مملكت اعراب اجاره كرده صبح الي غروب فوتبال تماشا مي كند. علي ايحال جملگي رعايا و نوكرها بازار شايعات افروخته خيال مبارك مغشوش داشته در عين حال تعجب ورزيده، انگشت سبابه يد يسار در لفجه مبارك گذارده (به علامت شگفتي)
ديگر آنكه ميرزا خداداد آقا عزيزي از بلاد شرقي مملكت خيال قهرماني در سر داشته ليكن بچه ها به حرف ايشان گوش نكرده. ايضاً اينكه يك تيمي در دارالخلافه به سركردگي علي آقا معروف به آقاي گل دخالت كرده تمايل مشابه داشته. از ديگر سو صمدآقا مرفاوي هم چندان نامتمايل نبوده تلاش كرده! تا چه شود.

  


سال 85 در نيم نگاه!

 

سعيد ترشيزي
مطالب زير كاملاً و يا تقريبا !تخيلي مي باشند و هر گونه شباهت اسمي و رسمي اتفاقي است.
فدراسيون فوتبال كشور با همكاري اداره پست جمهوري اسلامي ايران اقدام به خريد چندين رأس اسب اصيل تركمن و ساخت چند چاپارخانه در سراسر كشور نمود.
يكي از مسؤولين در اين رابطه بيان داشت: پس از آنكه به دليل پنچر شدن لاستيك دوچرخه عمو پستچي، ليست اسامي بازيكنان تيم فوتبال استقلال به موقع به مقصد نرسيد و در نتيجه موجب حذف اين تيم از رقابتهاي باشگاههاي آسيا شد، اين فدراسيون تصميم گرفت با توجه به اينكه هيچ گونه علاقه اي به روشهاي نوين پستي مثل: پست هوايي يا اكسپرس ويا پست الكترونيكي (E mail) ندارد، از اين پس براي پست و ارسال مرسولات خود به فيفا از اين اسبهاي تندرو استفاده خواهد نمود.
قيمت عطر و ادكلن در قاره آمريكا و به تبع آن در بسياري از كشورها بشدت افزايش يافت.
مدير عامل يكي از كارخانجات توليد ادكلن در آمريكا، علت اين امر را پراكنده شدن بوي شديد و زننده دماغ سوخته در اين كشور و در نتيجه افزايش بيش از حد استفاده از مواد معطر در ميان مردم دانست.
يكي از مسؤولين كاخ سفيد در اينباره اعتراف كرد: علت اين بو كه منشا آن كاخ سفيد مي باشد، حضور پر شور و بي سابقه مردم ايران در پاي صندوقهاي رأي انتخابات خبرگان رهبري و شوراها بود كه با وجود تبليغات سوء و پيش بينيهاي دولت آمريكا، باعث شد بار ديگر تمام نقشه هاي آنها نقش بر آب شود و در نتيجه سبب ضايع شدن دولتمردان آمريكا در جهان و به تبع آن پراكنده شدن بوي دماغ سوخته آنان شد.
به دنبال روي آوردن بيش از پيش مردم به خريد روغنهاي نباتي و توجه نكردن آنها به روغنهاي مايع و در نتيجه افزايش قيمت روغنهاي نباتي، بسياري از كارخانجات توليد روغن مايع كشور اعلام ورشكستگي كردند.
يكي از كارشناسان، دليل اين امر را افزايش ناگهاني و شديد قيمت زمين و مسكن در كشور اعلام كرد.
وي افزود: با توجه به اين افزايش بي سابقه، بسياري از هموطنانمان كه قادر به خريد و يا حتي اجاره مسكن نبودند , براي محفوظ ماندن از برف و باران و سرماي زمستان مجبور شدند كه به حلبي آبادهاي حومه شهرها پناه ببرند و از آنجا كه مصالح اصلي ساخت اين خانه هاي حلبي، حلبهاي روغن نباتي مي باشد، لذا همين امر باعث ترغيب بيشتر مردم به خريد روغنهاي نباتي و به تبع آن افزايش قيمت اين نوع روغن در كشور شده است.
رئيس هيأت مديره صنف رستوران داران كشور از افزوده شدن نامِ نان و تخم مرغ و مشتقات آن مثل: نيمرو، خاگينه، عسلي، و... به منوت يا ليست غذاهاي رستورانهاي درجه 1 كشور خبر داد.
وي علت اين امر را افزايش بيش از حد قيمت تخم مرغ و نان در كشور و در نتيجه برابري قيمت آن با غذاهايي مثل شيشليك، بختياري و... دانست.
وي افزود: اين هيأت هنوز نتوانسته قيمتي را براي املت به دليل آنكه علاوه بر تخم مرغ دارا ي گوجه فرنگي نيز مي باشد تعيين كند.
رئيس سازمان زندانها از ساخت چندين زندان متحرك و قابل حمل مجهز به سيستمهاي پيشرفته حفاظتي خبر داد.
وي افزود: پس از آنكه شهرام در رفت !اين سازمان تصميم گرفت، از اين پس تمامي مفسدان اقتصادي را تا قبل از صدور حكم قطعي در مورد آنها، در اين زندانهاي متحرك حمل كند تا مبادا آنها نيز بخواهند از چنگ قانون بگريزند.

  


فوتبال در سال 1485

 

ارژنگ حاتمي
1- «كامبيز قهرماني» اعلام كرد: «در بازي تيمهاي استقلال و سايپا دقيقاً 37951 نفر از تماشاگرنماها اقدام به فحاشي به تيم داوري كرده اند.»
وي اين 37951 ناسزا را همراه با شكل نقاشي شده تماشاگرنماها به كميته انضباطي داد تا در مورد تيم الف و تماشاگرانش تصميم گيري شود!
گفتني است، چند روز پيش «آلفرد مت» و همكارانش از اداره تحقيقات علمي (وابسته به سريال عامل ناشناخته) براي بررسي گوشهاي كامبيز قهرماني به كشور وارد شدند، كامبيز در مورد قدرت شنوايي فوق العاده اش اظهار داشت:«قدرت شنوايي بالا در خانواده ما امري موروثي است كه با گذشت زمان رو به تكامل مي رود، فهميدي يره!»
2- «كامبيز انصاري فر» براي پرداخت بدهيهاي باشگاه به «م- ديزي» پيكان جوانان خود را به مزايده گذاشت، گفتني است، با توافق باشگاه پرسپوليس و ديزي تمام سهام پرسپوليس به عنوان نيمي از قرارداد به ديزي واگذار و باقي بدهي باشگاه به ديزي قسط بندي شد، در حال حاضر پرسپوليس با مربيگري ديزي در ليگ دسته چهارم باشگاههاي كشور از آخر تيم اول است.
3- « عزيز عزيزي» توانست در سن 52 سالگي سيكل خود را از يكي از مدارس وابسته به تربيت بدني اخذ كند، طبق قوانين فدراسيون فوتبال، وي مي تواند با اين مدرك در آزمون مربيگري شركت كند و در صورت قبولي در اين آزمون مدرك درجه 8 مربيگري به وي داده خواهد شد.
4- « فريبرز كريمي» به عنوان بهترين طنزنويس كشور شناخته شد، وي براي شونصدمين بار به درخواست «كامبيز مديري» براي عضويت در گروه نويسندگان « باغ مظفر» جواب رد داد.
5- «علي دايي» اعلام كرد، باشگاه وي در زمينه توليد بازيكن به حد خودكفايي رسيده و توانايي صادر كردن بازيكن به كشورهاي ديگر را داراست، تيم وي در بازي اخير خود در مقابل تيم حريف با تركيب: بيژن دايي، مرتضي دايي، كامبيز دايي، جواد دايي، كامران دايي، نويد دايي، كامبيز دايي و چند دايي ديگر به مربيگري و كاپيتاني علي دايي با حساب صفر بر صفر متوقف شد، لازم به توضيح است برخي از اين داييها پسر علي دايي و باقي داييها نوه هاي علي دايي مي باشند!
6- سازمان ثبت احوال كشور اعلام داشت، تعداد «كامبيز»هاي كشور به بالاترين حد خود در طول صد ساله گذشته رسيده و تا اطلاع ثانوي هيچ كس حق ندارد نام فرزندش را كامبيز بگذارد.
7- «اصغر ميثاقيان» كه هم اكنون تيمش در ليگ دسته چهارم از آخر و پس از پرسپوليس تيم دوم است، اظهار داشت در صورت سقوط تيمش به ليگ دسته پنجم خودش را به زير قطار شهري مشهد مي اندازد، آگاهان نيز گفتند: «اوهوكي !فكر كردي خيلي زرنگي؟ !قطارشهري مشهد تا صد سال ديگه هم افتتاح نمي شه!»؛
گفتني است، از صد سال پيش هنگامي كه يك مربي به علت سقوط تيمش به ليگ دسته اول خود را از برج پيزا به پايين پرت كرد، اين گونه چشم و هم چشميها در ميان مربيان رايج شده است.
8- شب گذشته دبير فدراسيون فوتبال در گفتگوي خبري با شبكه دو شايعه كانديد شدنش در انتخابات رياست جمهوري را تكذيب كرد، در اين مصاحبه كه يكي از سه گزارشگر تلويزيون كلاً خواب بود، «غضنفر فردوسي پور» اعلام داشت: «به هيچ عنوان قصد وارد شدن به دنياي سياست را ندارم.»
9- آخرين توپ جمع كن ايراني نيز از دبي ديپورت شد، «غ- ع» در گفتگو با برنامه رزمي- ورزشي 190 عنوان كرد: «اونا مو رِ نِنداختن بيرون، مو خودم از اون جا اومدم ! جديداً سطحشون خيلي پايين رفته!»، «ع» در پاسخ خبرنگاران مبني بر اينكه سطح چي شون پايين آمده، پاسخ داد: «اي قليون ميوه اي هاشونو مگم ديگه!»
10- هيات مديره باشگاه استقلال در جهت حمايت از مربيان جوان،«صمد باوفا» را به مربيگري اين باشگاه منصوب كرد، «مريم جون» مربي مهد صمد ضمن تأييد اين خبر به روحيه ظريف صمد اشاره كرد و گفت: «صمد خيلي روي اسمش حساسه و دوست داره اونو صمد آقا صدا بزنن، لطفاً شما هم در نشريات بهش بگين صمد آقا»

  


وقايع از جنس 85

 

* محمدرضا حسيني
جام جهاني
جام جهاني فوتبال براي ما ايرانيان با بازيهاي قدرتمند و مقتدرانه تيم ملي كشورمان شروع شد و خوشبختانه اين تيم توانست با همان اقتدار و قدرت از مرحله گروهي بازيها حذف شود !
خاتمه اين بازيها با ضربه سر هنرمندانه زين الدين زيدان به سينه مدافع ايتاليا و خوشحالي بعضي ها به پايان رسيد. اين شروع خوب و حسن ختام نتايجي را براي ايران در پي داشت به طور مثال برانكو اخراج شد!
دادكان را بركنار كردند، ولي بعد به علت تهديد فيفا به تحريم فوتبال ايران بدون هيچ اجباري اخراج شد!
كاپيتان دايي لباس تيم ملي را از تن بيرون نياورد، ولي ديگر كسي او را به تيم ملي دعوت نكرد!
در پايان بعضي از ضربه سر زيدان حمايت كردند و حتي آن را هد محكم بر سينه استكبار ناميدند. بعضي ديگر آن را محكوم كردند و ... خلاصه مدتي خوش بوديم ديگر!
نكته: ايرانيها هميشه جوگير هستند، مگر اينكه خلاف آن ثابت شود.

سنگ پاي آمريكايي
در يك شب زمستاني در روزهاي پاياني سال 1385 بانو رايس به خواب رفت و صبح كه پا شد تصميم گرفت سياستهاي آمريكا در 28 سال گذشته عليه ايران را 180 درجه تغيير دهد.
البته از آنجا كه خانم رايس مطمئن بود ايرانيها با شنيدن اين تغيير سياست حتماً به خيابانها مي ريزند و به مدت يك هفته به جشن و پايكوبي مي پردازند و بعد يك يك براي روبوسي و مصافحه خدمت سركار بانو مي رسند اصلاً سخني از نوع سياستهاي گذشته به ميان نياورد !(حالا عذرخواهي پيشكش!)
نتيجه: از اين به بعد به جاي استفاده از ضرب المثل «رو كه نيست، ...» بگوييم «رو كه نيست وزير امور خارجه آمريكاست!»

تعطيلات در صف
در حالي كه خيلي از كارشناسان معتقد بودند كه تعداد روزهاي تعطيل رسمي در تقويم ايران زياد است و اين به اقتصاد ايران آسيبهاي سنگين وارد مي كند و اين طرح موضوع كم كم داشت نگرانيهايي را براي كارمندان و ايضاً دانش آموزان و دانشجويان ايجاد مي كرد توليد ناگهاني تعطيلات عيد فطر در سال 85 علاوه بر اينكه تمام اين نگرانيها را برطرف كرد، مشت محكمي بود بر دهان آن ياوه گويان كارشناس نما !
در اين تعطيلات نيز همچون ساير تعطيلات تلاشهاي خالصانه صدا و سيما براي شيرين كردن هر چه بيشتر اين تعطيلات براي مردم قابل توجه بود كه با نمايش فيلم جذاب «خشم اژدها» با بازي «بروسلي» از شبكه دو به اوج خود رسيد!
ايستادن در صفهاي طولاني براي برداشت پول از عابر بانكها يكي ديگر از راههاي غني كردن اوقات اين تعطيلات ناگهاني بود.

33 روز از سال 85
در 33 روز متوالي ارتش اسرائيل به بهانه آزاد كردن دو سرباز اسرائيلي و با هدف نابودي حزب ا...، لبنان را ويران كرد و جان هزاران انسان را گرفت.
سازمان ملل و كشورهاي اروپايي و نيز آمريكا (در آن اواخر) از اسرائيل خواستند هر وقت كارش تمام شد زودتر حملات را پايان دهد !
و نيز سران كشورهاي عربي با فعاليت شديد روي ماست و سيب زميني را سفيد كردند !
در نتيجه حزب ا... بود و مردم لبنان بودند كه مقاومت كردند و جنگيدند و پيروز شدند.
در انتها صلح شد و نيروهاي سازمان ملل به لبنان اعزام شدند و شيوخ عرب هم ناراحت شدند كه از بين اين همه رهبر عربي چرا سيد حسن از همه محبوب تر شده است!

  

 

 

 

 

موسسه فرهنگی قدس
روزنامه قدس
 Info@qudsdaily.com