|
* علي اصغر صرفه جو
مقدمه قيام امام حسين(ع) و حادثه كربلا داراي ابعاد مختلفي است كه هر بعد آن مي تواند براي ما درس زندگي و الگوپذيري و الهام بخش

باشد. ايثار، جوانمردي، اخلاق، تربيت، سازندگي، معنويت و عرفان، ولايت و رهبري، وفا به بيعت و ... از اين جمله است. تكيه بر جلوه هاي معنوي عاشورا، براي همه انسانها بخصوص نسل جوان، از اين زاويه بايد مطرح شود كه آميختن مبارزه به معنويت، حماسه به عرفان، ضرورتي است كه بدون آن، ماهيت قيام عاشورا و چهره پر فروغ شهداي كربلا و سيدالشهداء(ع) دچار تحريف مي شود.
1- اهميت نماز: از زيباترين نمونه هاي معنوي پيوند با خدا، نماز است. اين ارتباط معنوي، حتي در مبارزه و جهاد هم به مجاهد راه خدا روحيه مي بخشد. امام حسين(ع) نيز، از به پا كنندگان و اقامه كنندگان نماز است، چنانكه در زيارت نامه هاي ايشان آمده است: «اشهد انك قد اقمت الصلاة و آتيت الزكوة»(1) امام حسين(ع) در مسير كربلا همراه با سپاه حر نماز جماعت برگزار كرد. شب عاشورا را هم مهلتي كه از سپاه كوفه درخواست كرد، براي نماز خواندن بود: امام(ع) فرمود: خدا مي داند كه به خاطر او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم.(2) شب عاشورا، امام حسين(ع) و اصحابش به نماز و استغفار و تضرع به درگاه الهي پرداختند.(3) به نقل از مورخان، زمزمه نماز و نيايش، از خيمه هاي اصحاب به گوش مي رسيد.(4) ظهر عاشورا نيز وقت نماز، ابو ثمامه صائدي به مولايش مي گويد: حسين جان،اين مردم لحظه به لحظه به تو نزديك مي شوند، سوگند به خدا، نمي گذارم كشته بشوي تا اينكه كشته شوم، دوست دارم خدا را هنگامي ملاقات كنم كه نماز ظهر را خوانده باشم، حسين(ع) سرش را به طرف آسمان بلند كرد و گفت: نماز را به ياد آوردي، خداوند تو را از نمازگزاران قرار دهد،(5) بله الان وقت نماز است، از دشمن بخواه فعلاً دست از جنگ بردارند تا اينكه نماز بگذاريم. سعيد بن عبدا... نيز، در روز عاشورا شهيد نماز شد. وي جلوي امام حسين(ع) ايستاد تا تيرهايي كه از چپ و راست به سمت امام رها مي شد، به آن حضرت اصابت نكند. آنقدر تير بر او خورد كه وقتي نماز امام حسين(ع) تمام شد، سعيد، بر زمين افتاد و شهيد شد.(6)
2- توكل تكيه داشتن بر خدا و اميد بستن به نصرت و عنايت او، عامل تقويت روحي در مبارزه و ثبات قدم در ميدان جنگ و يكي از نشانه هاي ايمان بالاست. اين ويژگي روحي به نام «توكل» شناخته مي شود. امام حسين(ع)، گرچه به استناد نامه هاي كوفيان مبني بر بيعت و حمايت به سمت آنان حركت كرد، ولي توكلش بر خداوند بود. از اين رو، وقتي هم خبر سست عهدي شيعيان را در كوفه و شهادت مسلم(ع) را شنيد، تصميمش عوض نشد و براي انجام وظيفه الهي همچنان به راه خود ادامه داد. در برخورد با سپاه حر، ضمن خطبه اي خطاب به آنان فرمود: تكيه و توكلم بر اوست، نه بر شما.(7) در صبح عاشورا، امام(ع) با ديدن سپاه دشمن، با خداي خود مناجات مي كرد، مي فرمود: خدايا، در هر گرفتاري تو تكيه گاه مني و در هر شدت، تو اميد مني و در هر چه برايم پيش آيد، تو تكيه گاهم و نيرو و ساز و برگ مني، پروردگارا،از چه دل زخمهاي رنج آوري كه قلب را شكسته و چاره را گسسته و دوست را به ناروايي داشته و نيش دشمن را به همراه، به تو شكايت مي كنم كه اميد به تو بي نيازي از دل دادن به ديگري است، پس بگشاي درهاي بسته را و بنماي روزنه هاي اميد را كه تو راست تمام نعمتها و از آن توست همه خوبيها و تويي تنها مقصود آرزوها.(8) اين مناجات و دعا و نيايش، گريه و ياري خواستن از خدا، همه بيانگر توكل امام(ع) نسبت به خداست. به خاطر همين توكل بود كه نزول آن همه مصيبت و داغ عزيزان، ذره اي از تصميم و اراده او نمي كاست و هر چه فرزندان و يارانش شهيد مي شد، چهره مبارك امام حسين(ع) برافروخته تر مي شد، زيرا خود را به قرب و لقاي الهي، نزديك تر مي ديد.
3- اخلاص انگيزه خالص خدايي، ارزش دهنده به اعمال است و كارهاي ريايي نه ثواب دارد، نه ارزشمند. يكي از مهمترين عوامل بقاء و جاودانگي قيام حسين(ع)، اخلاص او و ياران او بوده. امام(ع) جز رضاي الهي هدف ديگري نداشتند و جز انجام وظيفه، هيچ عاملي از غرور و رياست طلبي و ... در انگيزه آنان دخالت نداشت. هنگام خروج از مكه فرمود: هر كس خون خويش را در راه ما نثار مي كند و خود را براي شهادت و ديدار خدا آماده كرده است، با ما حركت كند(9) و در وصيت نامه اي كه به محمدبن حنفيه مرقوم داشت، آمده بود: به درستي كه حسين گواهي مي دهد بر اين كه خروج من بر يزيد براي ايجاد فتنه و فساد و يا براي سرگرمي و خودنمايي نيست، بلكه خروج من براي اصلاح امور امت جدم رسول خدا(ص) است.(10) اخلاص امام(ع) در بندگي و اطاعت، حتي در آخرين قطرات خون و آخرين لحظات زندگي اش هم تجلي پيدا مي كند. در گودال قتلگاه، با خدايش مناجات مي كرد: بر قضاء و حكم تو اي خدا صبر پيشه سازم، خدايي به جز تو نيست اي فريادرس استغاثه كنندگان، پروردگارا براي من غير تو نيست و معبودي به جز تو ندارم.(11)
4- رضا مقام «رضا» از والاترين مراتب اخلاص و بندگي نسبت به خداوند است. اگر هدف خدا باشد، اراده قوي مي شود و فرياد زدن براي او در مقابل دشمن، آسان مي گردد و اگر انسان آينده خودش را درخشان ببيند، هرگز تسليم زور نمي شود. اين حالت معنوي هم به انسان اطمينان خاطر مي دهد و هم نشانه كمال ايمان و توحيد است. وقتي امام حسين(ع) از مكه به سمت كربلا خارج مي شود، خطبه اي مي خواند كه ميل و علاقه خويش را به شهادت و جهاد در راه خدا را بيان فرمود. در ضمن اين خطبه فرمود: رضاي خدا رضاي ما اهل بيت است، بر بلا و آزمايش او صبر مي كنيم و او به ما پاداش صابران را كامل عطا مي كند. و در وداع آخر روز عاشورا، امام حسين(ع) اهل بيت و خواهر خود را هم به «رضا» به قضاي الهي و تسليم در برابر تقدير پروردگار دعوت فرمود و به فرزندش سكينه فرمود: «بر قضاي الهي صبور باش و زبان به شكايت مگشاي، دنيا فاني است و آخرت پايدار و باقي.»(12)
5- عرفان و حماسه اولياي دين و پيامبر و دودمان او، هم اهل عرفانند، هم سلاح عرفان و حماسه را با هم دارند و شيران روزند و زاهدان شب. در سيد الشهداء و ياران او، جمع حالت عرفاني و حماسي را مي توان ديد و اين هم يكي از درسهاي عاشوراست. اصحاب آن حضرت، چنان دلاور و پرشور و انقلابي بودند كه در هر حمله تعدادي از افراد دشمن را مي كشتند و سپاه دشمن از همان ورود با آنان مي گريختند. گاهي عمر سعد به سپاه خويش دستور مي داد اصحاب امام را كه سلحشورانه در ميدان مي جنگيدند، دسته جمعي سنگباران كنند. اينها نشان دهنده بعد حماسي عاشورائيان است. در كنار اينها، ايشان عرفان ناب و مجسم هم بودند. بهشت خويش را در چند قدمي خويش مي ديدند، شب عاشورا را با ذكر و دعا و تلاوت قرآن و مناجات با پروردگار سپري مي كردند و در بحبوحه جنگ سخت، نماز را از ياد نمي بردند. امام حسين(ع) بينش ناب عرفاني را به ياران خويش متذكر مي شد. شب عاشورا را در يكي از گفتگوهايي كه با اصحاب داشت، فرمود: «خداوند منزلگاههاي والاي بهشتي را به بندگانش در مقابل تحمل شدايد مي بخشد. خداوند به من و اهل بيت شهيدم كراماتي عطا كرده كه با وجود آنها، تحمل ناگواريها برايم آسان مي شود. شما نيز، سهمي از اين كرامتهاي الهي داريد. بدانيد كه تلخ و شيرين دنيا خوابي بيش نيست و بيداري و هوشياري واقعي در آخرت است. رستگار كسي است كه به فوز آخرت برسد و بدبخت كسي است كه در آخرت به شقاوت بيفتد. در صبح عاشورا نيز، در خطبه اي كه براي اصحاب خويش خواند، آنان را به تقواي الهي و پرهيز از فريب دنيا فرا خواند و اين كه همه رفتني اند و انبيا بيش از همه اهل رضا به قضا بوده اند و خدا، دنيا و مردم را براي فنا آفريده است و براي آخرت توشه تقوا برگيريد. ايمان و عرفان اصحاب امام را در آستانه شهادت، به شعف و شادي مي كشد. اوج عرفان حماسي و حماسه عرفاني آنان اين بود كه بي باكانه به ميدان مي شتافتند و از مرگ استقبال مي كردند. تلفات سپاه عمر سعد كه زياد شد، عمربن حجاج كه از سران سپاه عمر سعد بود، ديد كه اگر اوضاع اين گونه ادامه يابد، هم لشكريان كشته خواهند شد، آنان را از مبارزه تن به تن با ياران امام منع كرد و خطاب به سپاه كوفه گفت: «اي بي خردان، مي دانيد با چه كساني مي جنگيد؟ شما با تك سواران و شهادت طلباني مي جنگيد كه مرگ را مي ميرانند! هر كس تن به تن با اينان بجنگد، كشته مي شود. اگر اين ها را سنگ باران نكنيد همه شما را خواهند كشت» عمر سعد هم حرف او را تصديق كرد و سپاه را از جنگ تن به تن با ياران امام نهي نمود. پي نوشت ها 1- اللهوف/ 38 2- همان 3- بحارالانوار/ ج 45/ ص 3 4- حياة الامام الحسين(ع)/ ج 3/ ص 175 5- مقتل خوارزمي/ ج 2/ ص 17 6- كشف النعمه اربلي/ ج 2/ ص 29 7- مختصر تاريخ ابن عساكر/ ص 146 8- همان 9- حياة الامام الحسين(ع)/ ج 3/ ص 48 10- بحارالانوار/ ج 44/ ص 329 11- مقتل الحسين مقرم/ ص 283 12- موسوعة الكلمات الامام الحسين/ ص 490 |