|
سلام بر تو اي مولاي خوبان، اي جلوه جمال الهي، پرواي من را ببخشاي كه خود را در زمره خوبان انگاشته ام! جسارت من نه از خود كه علتي دگر دارد و آن حديث لحظه هاي انتظار توست كه بر دفتر قلبم جاري مي شود. نوشتن از تو شيرين ترين لحظه حيات من است. آقا، دلم هواي واژه اي ملكوتي را نموده كه عطر نبوي را با بوي خوش مهدوي پيوند مي دهد. بخوان، بخوان، ترنم هستي بخش ظهور را، قرائت كن و از حراي غيبت برون آي، نغمه آسماني، حضور را چون چشمه اي بهاري جاري كن كه ديري است در عطش نوشيدن آن مايه حيات جاويد مي سوزم. اي يادگار خون خدا، نگارش از تو، جان و دل و تمامي وجود را صادقانه مي طلبد. چون اصحاب حسين(ع) كه صادقانه تمامي وجودشان را در طبق اخلاص نهادند. مگر نه اين است كه عاشورا همواره در بستر دهر جاري است. پس منتظر مي مانم شايد تو بيايي و وجودم را با حضور عاشورايي ات عطرآگين نمايي. اگر هم نيامدنت اقتضاي الهي بود، آن قدر مي نويسم و آن قدر مشق هجر را ديكته مي نمايم تا شهيد عاشورايي ميدان انتظار تو لقب گيرم. اي مولاي بهاري، مي دانم سرانجام مرغ دلها پايان زمستان هجر تو را مي سرايند، اما... آقا، قاصدكان بهاري در راهند و نويد بهاري سبز را مي دهند. يقين دارم كه بارش قطره هاي محبت امامت و ولايت تو، مرغ دلم را از چشمه زلال انتظار سيراب خواهد كرد. پس مي نويسم و باز هم خواهم نوشت كه اي مولاي خوبان.
* احمد فياض |