|
* عباسعلي سپاهي يونسي سوسن طاقديس نويسنده كودك است و متولد 1338 شهر شعر و گل، شيراز.

نويسندگي را با ادبيات بزرگسال شروع كرد، اما همكار شدن با وحيد نيكخواه آزاد و پيشنهاد داريوش نوروزي، مصطفي رحماندوست، شكوه قاسم نيا و... به وي باعث شد تا نوشتن براي كودكان را جدي بگيرد و براي اين گروه سني بنويسد. حاصل سالهاي نويسندگي طاقديس، كتابهايي است كه تعدادي از آنها عبارتند از: جوراب سوراخ، قدم يازدهم، شما يك دماغ زرد نديديد، ماه خالش را از كجا آورده، دستها از خاك مي رويند، زنده زيرخاك، دختر كوچولو... افتخارات طاقديس عبارتند از: - لوح تقدير دانشگاه الزهرا براي مجموعه فعاليتهاي هنري - لوح سپاس مركز امور مشاركت زنان رياست جمهوري/ سال 1379 - جايزه پروين اعتصامي براي كتاب «شما يك دماغ زرد نديديد» /سال 1384 - جايزه كتاب سال جمهوري اسلامي براي كتاب «قدم يازدهم» /سال 1384 و...

همكاري با تلويزيون و نشريات كودك و نوجوان از ديگر فعاليتهاي اين نويسنده معاصر است. مطمئناً اگر مي دانستم طاقديس به سؤالاتم اين چنين كوتاه پاسخ مي دهد، بيشتر مي پرسيدم، با اين همه از ايشان سپاسگزارم كه دعوتمان را براي گفتگو پذيرفت. * چرا مي نويسيد و چگونه نوشتن را شروع كرديد؟ ** نوشتن همه وجود من است، همه من است. من يعني نوشتن. عاشقانه اين موهبت خدايي را دوست دارم. عميقاً معتقدم خداوند مرا براي اين كار آفريده است. خيلي بچه بودم كه قصه گفتن را شروع كردم. حتي بيش از آن كه نوشتن و خواندن بدانم، بچه هاي ديگر را دور خودم جمع مي كردم و به قول مادرم معركه مي گرفتم و از ديدن صورتهاي مبهوت و پر از لذت شان لذت مي بردم و بعدها در مدرسه زنگ انشا، زنگ بهشتي مدرسه بود و رياضيات زنگ جهنمي. در هفده سالگي اولين كارهايم در كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان مورد توجه قرار گرفت. در نوزده سالگي و همزمان با انقلاب در تلويزيون شيراز نويسنده، كارگردان، قصه گو و عروسك گردان برنامه اي بودم كه خودم طراحي كرده بودم. در 21 سالگي از طرف تلويزيون تهران (شبكه 1) به كار دعوت شدم و با آمدن به تهران هفت در بهشت نويسندگي بر رويم گشوده شد. همه جا و هر جا كه براي كودك كاري انجام مي شد كار مي كردم، و كار مي كنم تا امروز. * مهمترين هدف شما از نوشتن چيست و اصولاً ادبيات كودك قرار است چه كاري براي كودكان انجام بدهد؟ ** من حال ضحاك مار به دوش را خيلي خوب درك مي كنم. چون هراس نوشتن همچون مار و يا اژدهايي بر سر من است كه اگر ننويسم، مغز خودم را مي بلعد! اگر ننويسم در وهله اول حس مي كنم نابود شده ام. ولي از خودم مهمتر، كودكان پاك و بيگناه و تنهاي سرزمينم هستند كه حس مي كنم هميشه با چشمهاي منتظر، من را مي نگرند و از همه سو صدايم مي كنند. و از آنها مهمتر... آن كه احساس مي كنم آفريدگار من، مرا براي اين آفريده و اين وظيفه اي است كه برعهده ام نهاده شده و با كمال ميل پذيرفته ام و اگر يك روز يا حتي يك ساعت وقت خود را تلف كنم، دچار احساسي تلخ و دردناك مي شوم. نمي توانم خودم را ببخشم كه ننوشته ام. احساس مي كنم در نهايت، زنده بودن من هدفي است كه بايد به آن برسم. * اصولاً ادبيات قرار است چه نقشي در زندگي كودك ايفا كند؟ ** چشم دلش را بگشايد. فقط همين! * آيا نقد توانسته است در پيشرفت ادبيات كودك نقشي داشته باشد؟ اين را از آن جهت پرسيدم چون شما بر چندين كتاب نقدهايي نوشته ايد. ** ما انسانها هرچه داريم نه فقط در حوزه ادبيات كودك و نه فقط در هنر، بلكه در هر زمينه اي. از نقد است. البته، قطعاً منظور شما از نقد، آن دسته از مطالبي است كه چاپ شده اند؛ ولي ما نقد درست تر و زيباتر و مؤثرتري هم داشته ايم. منظورم جلسات نقد و بررسي، قبل از چاپ آثار است. سالها پيش ما چند نفر بوديم و مي دانستيم كه مي توانيم بنويسيم، ولي چگونگي اش را نه... دور هم جمع مي شديم، كارهايمان را براي هم مي خوانديم و هر كسي، مشفقانه و بي غرض، عيب و ايراد ديگري را مي گرفت و ديگري بي غرور و تكبر با جان و دل مي پذيرفت. در كوره راه تاريك و بي رهنماي اين راه، دست هم را گرفته بوديم و ذره ذره پيش مي رفتيم. هر كه مي افتاد، همه به ياري اش مي آمدند و هر كه راهي رهوارتر مي يافت، همه را به سوي خود مي خواند. چه زمانه زيبايي بود! زيباترين و پاكترين دوستان و يارانم، يادگار همان زمانند. * خانم طاقديس، اين روزها كتابهاي كودك و نوجوان در بعضي موارد با مشكلي مواجهند كه مي توان آن را نبود ارتباط و هماهنگي كامل بين متن و تصوير ناميد.به نظر شما، ارتباط تصوير و متن در كتاب كودك در بهترين حالت بايد چگونه باشد؟ ** هزار نكته باريكتر ازمو اينجاست! ادبيات و يا كتاب كودك يك شكل و يك حالت ندارد كه بتواني يكي را از بين همه انتخاب كني!در انواع گوناگون آن، انواع گوناگوني از تصويرگري كاربرد دارد. با اين همه، تلفيق هنرمندانه زماني اتفاق مي افتد كه دو هنرمند «نويسنده» و «تصويرگر»، از نظر روحي و دروني به اشتراكهاي ميان خود پي ببرند و هر دو با هنرمندي، اين اشتراكها را در هم تركيب كرده و اثر واحدي پديد بياورند. * شما كتابي داريد به نام «قدم يازدهم» كه كتاب سال هم شده است. از لحاظ متن، كتاب بسيار خوبي است، اما تصوير آن خيلي اروپايي شده است و اصلاً در نگاه اول، كتاب ترجمه به نظر مي رسد. چرا اين اتفاق افتاده است؟ ** بهتر است پاسخ اين سؤال را از ناشر كتاب بپرسيد نه من !چون تصويرگري كتاب را ناشر انجام داده است * بعضي مي گويند داستاني كه فقط كودكان خوانندگان آن باشند، داستان خوبي نيست. با اين نظر موافقيد! ** معلوم نيست منظورشان چه بوده. كودك چه تقصيري دارد اگر بزرگسالي چنان از دنياي كودكي فاصله گرفته و در واقع كودك درونش چنان مرده كه ديگر كودكي و ادبيات كودك را درك نمي كند؟! به نظر من، اينجا هم يكي از جاهايي است كه بزرگسال عقيده و سليقه خود را تحميل مي كند. خيلي از آثاري كه بزرگسالان براي كودك مي پسندند، براي كودكان نه قابل درك است و نه دوست داشتني. حال شايد شاهكار هم به نظر بيايد!البته، فكر مي كنم منظور ادبيات غيرخلاق و تكراري است، كه اين تا حدودي درست است. ولي بايد مراقب مورد اول باشيم! * چرا ادبيات كودكان ايران نويسندگان بزرگي چون رولددال، موريس سنداك و... ندارد؟ ** قبول ندارم كه ندارد. شما همه دنيا را بگرديد و ببينيد چند نويسنده برجسته كودك در تمام دنيا هست؟ تقسيم بندي كنيد. درصدبندي كنيد. ببينيد چه درصدي از كل جهان سهم ايران مي شود؟! نويسنده و كلاً هنرمند خوب يك موجود استثنايي است، با يك استعداد فوق عادي. نويسندگي مثل مثلاً حرفه پزشكي نيست كه هر دانش آموز ساعي بتواند با گذراندن دوره اي در دانشگاه متخصص آن رشته شود. همانكه مي بينيد ما صدها هزار پزشك در كشور داريم، ولي نويسنده ها دو هزار نفر هم نمي شوند. نويسندگان كودك و نوجوان به سيصد نفر هم نمي رسند. نويسنده گروه سني خردسال كه شايد به اندازه انگشتهاي دست يك آدم هم نشوند!ولي يك عامل مؤثر ديگر هم هست. قدر و ارزش واقعي هنر نويسندگي شناخته نشده است و برخورد كلي جامعه باعث مي شود كه ما بسياري از نويسندگان را از دست بدهيم و يا بسياري از آثار خوب را. * در ايران، نويسندگي هنوز حرفه نشده است. به نظر شما، به اين موقعيت خواهيم رسيد كه نويسنده اي فقط از راه نوشتن زندگي كند؟ ** نويسندگان ما به سختي تلاش مي كنند، اين اتفاق بيفتد، ولي عواملي مثل موقعيت زماني و مكاني، عدم شناخت جامعه و مسؤولان از اهميت مسأله ازجمله موانع برخورد بر سر راه اين مهم است؛ ولي اميدواريم روزي اين اتفاق بيفتد. * به عنوان آخرين سؤال، تعريف شما از نويسنده حرفه اي چيست؟ ** حقيقتاً نمي دانم! شايد نويسنده اي را كه با احساس امنيت كامل از هر نظر (بخصوص مادي) بنويسد و يا نويسنده اي را كه در هر صورت بنويسد، بشود نويسنده حرفه اي خواند.اما شايد نويسنده اي كه واقع بينانه، اين هنر را به عنوان حرفه دوم خود برگزيند و يا نويسنده اي كه بفهمد اين شرايط، شرايط حرفه اي بودن نيست و آن را كنار بگذارد، از همه حرفه اي تر باشد! |