خانه   |   صفحات   |   آرشيو   |  آرشيو PDF |   درباره موسسه   |   ارتباط با ما   |   نقشه سایت   چهارشنبه 13اردیبهشت ماه 1385
منوي اصلي
 صفحه اول   
 اخبار   
 يادداشت سردبير   
 حریم ملکوت   
 بین الملل   
 هنر   
 میهن   
 خطه خورشید   
 چوب خط   
 گزارش   
 ديدگاه   
 بادبادك   
 رسانه   
 بانوان   
 جامعه   
 ورزش   
 عبرت   
 در حوالی امروز   
 فراسو   
 نگاهي به مطبوعات   

[ رسانه ]


ايران، حقوق بين الملل و انرژي صلح آميز هسته اي

تكنولوژي سبز و درآمدهاي هنگفت آينده

خروج اشغالگران و ضرب الاجل نوري مالكي

خاورميانه ديگر حياط خلوت آمريكا نيست



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ايران، حقوق بين الملل و انرژي صلح آميز هسته اي

٭ حسين رزمنده
سازمان ملل متحد در قالب منشور خود پس از جنگ جهاني دوم، سه اصل معروف "صلح"، "حقوق بشر" و "توسعه" را در روابط بين الملل در سرلوحه كار خود قرار داد.




پس از پايان عصر سلطه! در اواخر دهه 1960 جامعه بين المللي متوجه اين نكته مهم و اساسي گرديد كه توسعه به منزله عامل مؤثر و حساس و تعيين كننده در افزايش منافع مادي و معنوي مشترك است و در نهايت، اهداف ديگر يعني صلح و حقوق بشر فقط زماني از چالش در امان مي ماند، كه تمامي ملتها در سراسر جهان از بلاي فقر و توسعه نيافتگي رهايي يابند.
موضوع توسعه همواره به دو بخش گوناگون از ديدگاه حقوق بين الملل مدنظر است. در درجه اول، حق توسعه، به مثابه يكي از حقوق اوليه دولتها و در نتيجه در قالب حاكميت آنها عينيت مي يابد.
در درجه دوم حق توسعه به عنوان يكي از حقوق اساسي بشري مصداق بارزي از نسل سوم اين حقوق؛ يعني "حقوق همبستگي" بيان مي شود.




اين در حالي است كه هر يك از آنها، اصلي مختص به خود را دارند كه منجر به ارايه آثار حقوقي متفاوتي مي شوند. حال آنكه حق توسعه در برگيرنده تمايلات و خواسته هاي كشورهاي در حال توسعه در مقابل توسعه يافته هاست. حق بر محور قرار دادن انسان در رشد اقتصادي تأكيد دارد كه توسعه همانند حق فرد در مقابل دولت متبوعش مي باشد و حتي گسترده تر از آن همانند استيضاح دولتها از يكديگر است.
در مقدمه منشور سازمان ملل آمده است: هرگونه بهبود پيشرفت اجتماعي و استانداردهاي زندگي بهتر، يكي از اهداف اوليه سازمان ملل متحد مي باشد كه در ماده 55 آن نيز به صراحت به موضوع پيشرفت و توسعه اقتصادي و اجتماعي به عنوان وظيفه اصلي سازمان تأكيد شده است.
گزارش البرادعي در خصوص فعاليتهاي صلح آميز هسته اي ايران در تضاد با اين منشور سازمان ملل و ساير قوانين تصريح شده در مصوبه آن نسبت به استفاده صلح آميز از انرژي هسته اي است.




قطعنامه هاي 27/36 مجمع عمومي سازمان ملل در سال 1981 و قطعنامه 478 شوراي امنيت در سال 1981 با وجود آنكه بر حق مسلم كشورها در دستيابي به انرژي صلح آميز هسته اي تأكيد داشته اند، اما باز قدرتهاي وقت با اعمال رژيم كنترل فناوري موشكي، "ام.تي.سي.آر" (Missile Technology Control Regime ) به محدود كردن حق طبيعي كشورهاي عضو پرداختند.
در گزارش البرادعي علاوه بر درخواست تعليق كامل و پايدار همه فعاليتهاي مرتبط با غني سازي و فرآوري حتي در حد تحقيقات از ايران خواسته شده تا در ساخت راكتور تحقيقاتي آب سنگين تجديدنظر كند. همچنين از ايران خواسته شده تا ضمن اجراي كامل پروتكل الحاقي، به اقدامات فراتر از اين پروتكل هم ادامه دهد.
حال آنكه در بند آخر مقدمه معاهده عدم گسترش و توزيع آزمايشهاي هسته اي "T.P.N" در بيان انگيزه ها و اهداف انعقاد اين معاهده ضمن نگاهي عدالت محور در توزيع فوايد توسعه هسته اي ميان دولتها اين اصل را تأييد مي نمايد كه:
فوايد حاصل از كاربرد صلح آميز فناوري هسته اي از جمله تمامي نتايج فرعي فناوري كه دولتهاي مجهز به سلاحهاي هسته اي ممكن است از بسط ادوات انفجاري هسته اي به دست آورند، بايد براي مقاصد صلحجويانه در دسترس تمامي دولتهاي عضو معاهده اعم از دولتهاي دارا يا فاقد سلاح هسته اي قرار گيرند.ماده 5 در تعقيب اين امر با بيان حقوقي اين موضوع و تبيين شرايط و آيين آن اشعار مي دارد:
هر يك از طرفهاي متعاهد متعهد مي شود كه تدابيري را اتخاذ كنند تا طبق مفاد اين معاهده و تحت نظارت بين المللي مقتضي و از طريق رويه هاي بين المللي مقتضي فوايد هر نوع استفاده صلحجويانه از انفجارهاي هسته اي با رعايت اصل عدم تبعيض در اختيار تمامي دولتهاي طرف اين معاهده كه فاقد سلاحهاي هسته اي هستند، قرار بگيرد. مسأله اين است كه تعهد پايدار و رويگرداني دايمي از حق داشتن سلاحهاي هسته اي به عنوان تعهدي قراردادي تنها در صورتي مورد قبول دولتهاي در حال توسعه قرار گرفته كه اين امر بهانه اي براي عميق تر شدن شكاف توسعه در ميان كشورها و مورد سوء استفاده قدرتهاي بزرگ قرار نگيرد.
در اين راستا، فلسفه وجودي و پيدايي آژانس بين المللي انرژي اتمي، نه محدود كردن آنها، بلكه تلاش براي سرعت بخشيدن و توسعه سهم انرژي اتمي در صلح، سلامت و سعادت سراسر جهان و تلاش براي ايجاد وسايل لازم براي استفاده صلح آميز از انرژي هسته اي و تحقق اهداف و اصول منشور براي استقرار صلح و همكاري بين المللي است.هدف و موضوع معاهده 1968 را نمي توان صرفاً به "عدم گسترش" محدود كرد، بلكه هدف اين معاهده در واقع مقابله با موانعي است كه روند توسعه را كند مي كند. بنابراين توسعه در كانون اين معاهده واقع شده است و هدف و موضوع آن به معناي كنوانسيون وين 1969 حقوق معاهدات مي باشد.
همان گونه كه گفته شد، اولاً در معاهده 1968 تصريح شده كه هدف و موضوع اصلي آن معاهده نمي تواند مانعي فراروي توسعه صلح آميز دولتها باشد، بلكه طرفداران نظام عدم گسترش، بر وجود اين حق به عنوان حق مسلم و غيرقابل سلب يعني تبلور عيني اصل حاكميت دولتها اذعان دارند. ثانياً ايجاد گروه هاي كنترلي نظير باشگاه لندن ارتباطي با عدم گسترش به معناي واقعي آن ندارند، بلكه فرايندي سياسي است كه در پرتو آن همكاري با دولتهاي متحد اعضاي آن باشگاه و غير عضو آن، ممكن مي گردد. همكاري هاي همين دولتهاي عضو باشگاه لندن با آفريقاي جنوبي، هند، پاكستان و حتي رژيم اشغالگر قدس امروزه چنان واضح است كه نيازي به احتجاج ندارد.
حال مقامات آمريكا همزمان با انتشار گزارش محمد البرادعي، شيوه تازه اي را براي ايجاد اجماع عليه ايران به كار گرفته اند. بنابراين، مقامات آمريكا رويكرد و موضع نرم تر و آرام تري را درباره ايران در پيش گرفته اند تا بتوانند رضايت كشورهاي چين و روسيه را براي تصويب قطعنامه عليه ايران به دست آورند؛ به طوري كه تحليلگران سياسي اظهارات اخير بوش درباره رويكرد ديپلماتيك به پرونده ايران و تفاوت بسيار موضوع عراق با ايران را در همين راستا ارزيابي مي كنند. با اين حال، آمريكا در پي آن است كه پس از تن ندادن ايران به بيانيه غير الزام آور شوراي امنيت سازمان ملل، قطعنامه اي عليه ايران تصويب نمايد كه داراي ارزش حقوقي باشد.
بر پايه قوانين حاكم بر سازمان ملل، تصويب قطعنامه در شوراي امنيت با اكثريت آرا انجام مي شود و برخلاف بيانيه اين شورا، غير الزام آور نيست، لذا گزارش جديد البرادعي كه از عدم موافقت ايران با بيانيه قبلي شوراي امنيت حكايت دارد، زمينه اوليه ادامه اقدامات شوراي امنيت را فراهم كرده ا ست.
در اين راستا، جان بولتون، نماينده آمريكا در سازمان ملل ادعا كرد كه شوراي امنيت سازمان ملل پيش نويس قطعنامه اي را مورد بررسي قرار خواهد داد كه از ايران مي خواهد تمام فعاليتهاي غني سازي اورانيوم را متوقف كند.
بولتون در ادامه ادعاهاي خود تكرار كرد كه خط مشي ايران تغييري نخواهد كرد و دليلي وجود ندارد كه ما فكر كنيم كه در رويكرد ايران تغييري حاصل خواهد شد. ما بند 7 منشور سازمان ملل كه تمام قطعنامه هاي موجود آژانس بين المللي انرژي اتمي را لازم الاجرا خواهد كرد، بررسي خواهيم كرد.
حتي نيكلاس برنز، معاون وزير امور خارجه آمريكا در امور سياسي پيش بيني كرد كه فرانسه و انگليس هفته آينده پيش نويس قطعنامه اي را درباره بند 7 منشور سازمان ملل به شوراي امنيت ارايه دهند؛ زيرا كاركرد بند 7 منشور سازمان ملل اين است كه به شوراي امنيت اجازه مي دهد تا در صورت به خطر افتادن امنيت و صلح جهاني، به اعمال تحريمها و يا اقدام نظامي متوسل شود.
اين در حالي است كه ايران با رد درخواستهاي شوراي امنيت مبني بر توقف فعاليتهاي غني سازي هشدار داد كه جمهوري اسلامي ايران ممكن است از "T.P.N" خارج شود. اكنون ايران پيشنهاد داده است كه چنانچه، پرونده ايران از شوراي امنيت به آژانس عودت شود، تهران به بازرسان آژانس اجازه بازديد سرزده از مراكز هسته اي ايران را خواهد داد.ضمناً محمد سعيدي، معاون بين الملل سازمان انرژي اتمي ايران با تأكيد بر ادامه چرخه سوخت هسته اي اظهار داشت: غني سازي اورانيوم با تصميم رهبران ارشد ايران ادامه خواهد يافت.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
تكنولوژي سبز و درآمدهاي هنگفت آينده

سرويس ترجمه- بيل گيتس، جان دوئر و استيو گيس، سالها پيش از آن كه وال استريت تصميم بگيرد، پا به عرصه اينترنت گذاشته اند و آنان هم اكنون نيز قصد سرمايه گذاري براي تكنولوژي بزرگ بعدي دارند، سوختهاي جايگزين و ديگر محصولات غيرمضر براي محيط زيست، اما اين بار ديگران نيز چندان از آنان عقب نيستند.




شايد كساني كه با بيل گيتس هنگامي كه او كارمند ساده يك بانك كوچك محلي در يك ايالت آمريكا بود آشنا بودند، فكر نمي كردند كه وي با هوش سرشار خود روزي پرسود ترين سرمايه گذار در نرم افزارهاي رايانه اي و مديريت و مالكيت شركت مايكروسافت و گسترش اينترنت به ثروتمندترين مرد جهان تبديل شود. امروز او و ساير رقبايش در صنعت نرم افزاري رايانه ها و فضاي اينترنت به سرمايه گذاري در تكنولوژي سبز و ارايه سوخت غير مضر براي حفظ محيط زيست روي آورده اند. رويكردي هوشيارانه و معقول از سرمايه گذاري و سرمايه داري كه مي تواند از آفتهاي تجارتهاي ممنوع پولشويي ها و قاچاق انسان و موادمخدر برحذر باشد.
سال قبل استيو گيس، مؤسس شركت "AOL" شركتي به نام "LLE" را تأسيس كرد كه در زمينه هاي خدمات ماشين و افزايش طول عمر آن فعاليت مي كرد.
در نوامبر "گيتس" مؤسس شركت مايكروسافت يعني همان بيل گيتس معروف با سرمايه 84 ميليون دلاري شريك يك شركت كاليفرنيايي شد كه در زمينه ساخت پنج آناتول بيولوژيكي فعاليت مي كرد و ماه گذشته نيز "دوئر" سرمايه گذار مشهور كه به تازگي در شركتهاي "گوگل" و "آمازون" سرمايه گذاري كرده ، بودجه اي صد ميليون دلاري در زمينه "تكنولوژي سبز" گذاشت.
لذا چندان به نظر نمي آيد كه اين سرمايه گذاريها به ويژه با توجه به افزايش قيمت نفت اين موضوع كه سوختهاي جايگزين هنوز در حاشيه قرار دارند، سود چنداني براي آنان به ارمغان بياورد "گيتس" تلاش زيادي را براي بخش داروهاي ارزان قيمت در كشورهاي فقير كرده بود.
حال آن كه استيو گيس، هم بخشي از سرمايه 500 ميليون دلاري خود را به مراقبت هاي بهداشتي و پزشكي و چشمه هاي آب معدني اختصاص داده است. اما از حدود دو دهه پيش آنان اينترنت را راهي براي به دست آوردن پول، و تغيير دنيا شناسايي كردند و دوئر در ماه فوريه در مصاحبه اي گفت: "تكنولوژي سبز" بهترين شانس اقتصادي در قرن 21خواهد بود.
علاوه بر تمام اينها، "مك نيلي" مدير اجرايي شركت "سان ميكروسيستم" نيز در پاييز گذشته نقش بزرگي را در تأسيس و راه اندازي چرخه تجاري عليه رشد ساختارهاي پايدار در طبيعت ايفا كرد "گيس" سال گذشته به اكونوميست گفته بود: جنبش روبه رشد سبزها به سرعت در حال پيشرفت و توسعه است و ما تلاش داريم آن را به جلو برانيم.
هم اينك تكنولوژي سبز، بخش كوچك، اما رو به رشدي از سرمايه گذاري ميلياردي دنيا را به خود اختصاص داده است، حال آن كه تا پيش از سال 1999 اين تكنولوژي كمتر از يك درصد سرمايه گذاريهاي تمام دنيا را از آن خود نموده بود. در طي دو سال گذشته، اين ميزان به 5 تا 8 درصد رسيده است و پيش بيني مي شود تا سال 2009 به 4/3ميليارد دلار برسد.
در ابتدا، اينگونه به نظر مي آيد كه پيشگامان اينترنت كه بخت و اقبال خود را با يك بار موفقيت آزموده اند درست مانند ساير اشخاص پولداري هستند كه مي خواهند پولشان را به گونه اي ديگر خرج كنند به نظر هم نمي آيد كه قيمت بالاي نفت، باعث جهش علاقه مردم به اين قضيه شده باشد. قيمت پايين ازت و پيشرفتهاي تكنولوژيك آتانول را به جايگزيني مناسب براي سوختهاي فسيلي تبديل كرده است. البته شباهتهايي هم ميان اين تكنولوژي پاك و روزهاي اول اينترنت وجود دارد. آنان به عنوان بخش كوچكي آغاز به كار مي كنند و با ابداعات تكنولوژيكي و سرمايه گذاري به بازاري بالقوه تبديل مي شوند. در مورد شركت "سان ميكروسيستم" آنان به اين دليل به بحث انرژي علاقه مند شدند كه نياز قدرتمند كامپيوترهاي پرقدرت به برق را ديده اند. تاكنون اين سرمايه گذاران باهوش اجتماعي تأكيد داشته اند كه پولشان به تجارتهايي مانند موادمخدر و يا شركتهاي نژادپرست وارد نشود به طوري كه فشار دلارهاي اين تكنولوژي از هم اكنون احساس مي شود.
منبع: سايت اينترنتي اكونوميست


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
خروج اشغالگران و ضرب الاجل نوري مالكي

٭ منبع: نيويورك تايمز
سرويس ترجمه: نوري مالكي نخست وزير جديد عراق در اولين موضعگيري خود عليه نيروهاي اشغالگر، تاريخ خروج اشغالگران را يكسال و نيم ديگر تعيين كرد.




اين در حالي است كه پنتاگون خروج از عراق را تا پنج سال ديگر غير قابل امكان اعلام كرده است.
اين در حالي است كه رامسفلد از يك سو با مشكل ساختاري دروني و رقباي خويش در هيأت حاكمه و بدنه نظامي پنتاگون رو به روست و از طرف ديگر با معضل و باتلاقي به نام عراق و منطقه خاورميانه مواجه شده است.
سفر قريب الوقوع او كمي جلوتر از رايس در بغداد، نشان از نگراني هاي رامسفلد در خصوص اوضاع فعلي و آينده نيروهاي آمريكايي در اين كشور اشغال شده دارد. او در عراق گفت: عراق كشوري مستقل و متعلق به مردم است و ما نبايد در مسائل داخلي اين كشور دخالتي داشته باشيم.
اين اعتراف رامسفلد از يك سو ناشي از مخالفت روز افزون افكار عمومي از جنگ و كاهش اعتبار بوش در ميان مردم آمريكا دارد و از ديگر سو، هيأت حاكمه آمريكا در نظر دارد تا براي بهبود موقعيت مخدوش شده حزب جمهوريخواهان در انتخابات رياست جمهوري چاره انديشي كند.
رايس نيز همزمان در سفر خود به عراق از اراده مقامات سياسي آمريكا براي استقلال نيروهاي نظامي و امنيتي عراق براي تأمين امنيت و ثبات اين كشور خبر داد.




دونالد رامسفلد كه خود را در محاصره مخالفان خويش بويژه فشارهاي جان نگرو پونته مي بيند، براي فرار از اين فشار و توجيه حضور پر هزينه نيروهاي آمريكايي مي گويد: نيروهاي آمريكا درعراق و افغانستان براي محدود كردن تلاشهاي ايران، در اين دو كشور حضور دارند و از اينها به عنوان خاكريزي در برابر ايران صحبت كرد.
رامسفلد كه از سوي بسياري از مقامهاي نظامي پنتاگون كه خواستار بازنشستگي وي مي باشند، مورد انتقادات شديد واقع شده است.
جنگ و ستيز رامسفلد و پنتاگون سابقه اي طولاني دارد و اين درگيريها از مدتهاي بسيار طولاني، يعني از جنگ عراق و حتي 11 سپتامبر آغاز شده است. طرحهاي رامسفلد با مقاومت نيروهاي مسلح جلوي ادامه كار وي را گرفتند. اما او از وضعيت اضطراري بوجود آمده، در نهايت فرصت طلبي همچون آزمايشگاهي براي اجراي جنگهاي با فناوري بالا در اين دو كشور جنگ زده عراق و افغانستان استفاده كرد.
اما اينكه چرا با وجود اين همه ضرر و زيانهاي سنگين مادي و انساني بر ارتش آمريكا، رامسفلد همچنان از حمايت بوش برخوردار است، در واقع وفاداري او به بوش مي باشد. او در آخرين سال دولت خود در اين مسؤوليت باقي ماند تا در دهه هاي 70 و 80 وارد دنياي تجارت شود. اما هميشه به فكر بازگشت به پنتاگون بود تا آن كه در زمان ريگان به عنوان معاون پنتاگون و پليس در دوران بوش پسر به رياست آن برگزيده شد.سي.ان.ان در كنار فاكس نيوز،كه اصلي ترين حاميان رسانه اي حمله آمريكا به عراق به شمار مي روند، در تازه ترين گزارشهاي ارسالي خود در خصوص شرايط اسف بار نيروهاي آمريكايي در عراق با لحني تند و پرخاشجويانه مي گويند: چه تعداد از نيروهاي آمريكايي و به چه مدت درعراق مي مانند.
گزارشگران اين شبكه خبري با پخش تصاويري از كشته شدگان آمريكايي مرتباً اين پرسش را همچنان با لحني تند و عصباني تكرار مي كردند كه تا كي بايد سربازان ما درعراق به دليل آنچه كه به ما مربوط نمي شود، كشته شوند. اين تصاوير در كنار اظهارات بازرسان كنگره از سازمان سيا و نيز توسط نمايندگان مجلس و رسانه هاي آمريكايي مبني بر كذب محض بودن، بهانه هاي رامسفلد در آغاز حمله به عراق بويژه خريد اورانيوم غني شده از آفريقا مهر تأييد زدند.
اكنون آمريكايي ها تنها راه چاره را براي فرار از اين مخمصه در خروج به ظاهر آبرومندانه قبل از آنكه آبروريزي و افتضاح نظامي سومالي بر سر آن ها آوار شود، جستجو مي كنند.
ادوارد كندي، سناتور دموكرات ايالت ماساچوست در خصوص وضعيت نيروهاي آمريكايي اظهار داشت: وقت آن رسيده كه نيروهاي آمريكايي از عراق خارج شوند.
وي تصريح كرد كه حضور نيروهاي آمريكايي درعراق بيشتر از آنچه مشكل گشاي مردم عراق شود، به معضلي براي امنيت مردم اين كشور تبديل شده است. بويژه كه ميزان حضور نيروهاي آمريكايي در عراق از سالهاي حضور آنها در جنگ جهاني دوم نيز فراتر رفته است.
وي افزوده است كه بوش با فريب افكار عمومي آمريكا درباره دلايل تهاجم به عراق به منافع كشور آمريكا آسيب فراواني وارد كرده است. بايد اجازه دهيم كه عراقي ها خود بر سرنوشت خويش كنترل داشته باشند؛ زيرا وقت آن رسيده است كه قبل از تكرار فاجعه ويتنام، از عراق خارج شويم.تظاهرات سراسري در آمريكا در اعتراض به افزايش كشته شدگان آمريكايي درعراق نيز مؤيد بحراني شدن موقعيت رامسفلد و پنتاگون مي باشد.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
خاورميانه ديگر حياط خلوت آمريكا نيست

سرويس ترجمه: اگر چه آمريكايي ها با تمام تلاش خود سعي دارند آبرومندانه، موفق و پيروز از بحراني كه خود در خاورميانه ايجاد كرده اند خارج شوند و در اين راستا طرحها و برنامه هاي بسياري را مطرح و حتي الامكان به اجراي آنها مبادرت ورزيده اند، اما همچنان در



راه دستيابي به اهداف نهايي خود كه همانا طرح خاورميانه بزرگ است، ناكام، چشم انتظار معجزه اي نشسته اند. شرايط امروز آمريكا در خاورميانه يادآور شرايط دوران ريگان دراين منطقه مي باشد كه پس از عمليات استشهادي يك لبناني شهادت طلب در حمله به پايگاه تفنگداران دريايي آمريكا بيش از سيصد نفر آنها را در دهه 1980 به هلاكت رساند. زيرا از آن پس، از نيروهاي آمريكايي به عنوان "اردكهاي نشسته" يا اهداف ثابت ياد كردند كه به راحتي مورد شكار نيروهاي شهادت طلب قرار مي گيرند.
اكنون بوش كه با حادثه خودزني 11 سپتامبر و خلق يك تراژدي سياسي، انتحاري خود را در افغانستان و عراق با نام مبارزه با تروريسم و سلاحهاي كشتار جمعي نامرئي صدام در باتلاقي بدون بازگشت گرفتار كرد، نه تنها در همان ابتداي راه گرفتار و در دام افتاده بلكه موجبات انزجار و نفرت مردم منطقه را پديد آورده و باعث به وجود آمدن ائتلاف ضد آمريكايي در سراسر منطقه گرديده به طوري كه در حال حاضر مشخص شده كه كانون ضديت با آمريكا به 25 كشور خاورميانه گسترش يافته است.




همين امر خود باعث تغيير شتاب آلود، سريع و خلق الساعه در سياستهاي 4 دهه گذشته آمريكا گرديد كه متكي بر حفظ وضع موجود در خاورميانه و خليج فارس شد.
لذا طرح خاورميانه بزرگ نيز بخشي از استراتژي امنيت ملي آمريكا و رژيم صهيونيستي و دكترين نو محافظه كاران براي مقابله با تروريسم و اسلام گرايي و راديكاليسم در خاورميانه مطرح شد. در همان ابتدا، افرادي نظير ريچارد بوچر، سخنگوي وزارت خارجه آمريكا اعلام كردند همانگونه كه اجلاس هليسنكي و معاهده آن كه توسط چندين كشور به امضا رسيد، به فروپاشي اتحاد جماهير شوروي سابق انجاميد، طرح خاورميانه بزرگ نيز باعث فروپاشي دولتهاي خودكامه درمنطقه خواهد شد و همگان شاهد رشد سريع دموكراسي در ميان كشورهاي خاورميانه و شمال آفريقا خواهند بود. در اين ميان اهداف طرح خاورميانه بزرگ عبارتند از: مبارزه با راديكاليزم، گسترش دموكراسي و برپايي حكومتهاي معتدل، ايجاد جامعه مدني و دموكراسي و توسعه فرصتهاي اقتصادي.
آمريكايي ها براي برداشتن موانعي چون محو راديكاليسم اسلامي و گرايش حكومت ها به سوي آمريكا، راهكارهايي را به اين شرح ارايه كردند: 1- ترغيب و تشويق منطقه به سوي حكومتهاي دموكراتيك و برگزيده مردم!. 2- ايجاد جامعه اي فرهيخته در كشورهاي اين منطقه. 3- ايجاد فرصت هاي شغلي و اقتصادي جهت توسعه همه جانبه. 4- اولويت اشتغال و آموزش. 5- تلاش در جهت بهبود وضع مناطق فقيرنشين؛ سپس آنان براي عملياتي ساختن اين طرحها پيشنهادهايي را مطرح كرده اند.
صرف هزينه 5 ميليارد دلاري ايالات متحده براي اجراي اين طرح باعث شده تا آمريكا در سال مالي 2005 بيش از 82 ميليارد دلار ديگر به بودجه اضطراري و شرايط خاص اضافه نمايد. در عين حال، اين 5 ميليارد دلار را براي كمك به پيشبرد اهداف آن كشور در كشورهاي منطقه خاورميانه اختصاص داده است. اين مبلغ جداي از 5/1 ميليارد دلاري است كه در قالب چالشهاي هزاره براي گسترش دموكراسي در جهان هزينه خواهد كرد!. در اين ميان 15 ميليارد دلار نيز جهت يك دوره 5 ساله براي آفريقا نيز هزينه در نظر گرفته شده است.




كنگره آمريكا بدون آن كه مقدار هزينه را تصويب نمايد پيشنهاد كرده است بودجه اي نيز براي تحصيل دانشجويان كشورهاي خاورميانه در آمريكا در نظر گرفته شود.
مخالفتهاي شديد جهاني با گرايش فكري و طيفهاي سياسي، طرحهاي آمريكا را به چالش كشيد. از جمله، دولتهاي حاكم، اسلامگرايان، چپها و مخالفان جهاني شدن كه هر كدام براي مخالفت خود دلايل خاصي داشتند. لذا آمريكا مجبور شد طرح را به طور كلي اصلاح و تغيير دهد و از شعارهاي تند و افراطي اوليه خود كه برخاسته از ديدگاههاي راديكاليسم نو محافظه كاران بود دست بردارد. اكنون سؤال اينجاست، چرا با وجود اين هزينه هاي هنگفت و سرسام آور و برنامه ريزيهاي به ظاهر دقيق، حياط خلوت آمريكا به خلوتگاهي براي شكست آمريكا تبديل شد؟!
پاسخ در اين است كه دكترين بوش قصد دارد تا چيزي را بر مردم منطقه تحميل كند كه ملتهاي منطقه آنها را نمي خواهند و پس مي زنند. زيرا رفتار متناقض و دوگانه كاخ سفيد آنان را بدبين كرده است. لذا دكترين چني، بوش، رامسفلد شكست خورده و به گفته جان كري - كانديداي قبلي دموكراتها- بر پايه زور، زر و تزوير بود. خط مشي آنها به جاي اينكه منافع آمريكا را تأمين كند در خدمت منافع لابي هاي اسراييلي قرار دارد. اين گروه از مخالفان داخلي و خارجي سياستهاي ايالات متحده در خاورميانه مي گويند، منافع ملي آمريكا بايد در اولويت اول باشد. حال آن كه در چندين دهه گذشته بويژه پس از جنگ اعراب و اسراييل در سال 1967، محوريت سياست خارجي ايالات متحده در خاورميانه بر پايه مناسباتش با اسراييل بوده است. حمايت پايدار آمريكا از اسراييل و تلاش اين كشور براي گسترش دموكراسي در منطقه، منجر به تحريك اسلامگرايي و باورهاي افراطي غربي و تهديد امنيت و لطمه به منافع آمريكا گرديده است.
اين در حالي است كه حتي رژيمهاي عرب دست نشانده آمريكا نيز جرأت نكردند از طرح "خاورميانه بزرگ" بوش كه با حمله آوريل 2002 آمريكا به عراق و اشغال اين كشور آغاز گرديد، حمايت علني و آشكار نمايند.




پس از جنگ اكتبر 1973 اعراب و اسراييل، رژيم صهيونيستي به عنوان بزرگترين دريافت كننده مستقيم كمكهاي اقتصادي و نظامي هر روز آمريكا مي باشد، تا جايي كه مجموع كمكهاي مستقيم آمريكا در سال 2003 به بيش از 140 ميليارد دلار رسيد. اسراييل سالانه 3 ميليارد دلار به طور مستقيم دريافت مي دارد كه تقريباً برابر است با يك پنجم كل بودجه كمكهاي خارجي ايالات متحده در يك سال كه بطور ميانگين هر اسراييلي مبلغي در حدود 500 دلار در سال دريافت مي كند. ابعاد اين كمكها زماني آشكارتر مي شود كه اسراييل كشوري صنعتي و ثروتمند است كه درآمد سالانه اش با كره جنوبي برابري مي كند. كار به جايي رسيده است كه ايالات متحده اطلاعات امنيتي سري كه حتي از متحدان خود در ناتو مخفي
مي كند، در نهايت دست و دلبازي در اختيار اسراييل مي گذارد و برنامه هاي تسليحات اتمي اين كشور را ناديده مي گيرد.
جداي از كمكهاي اقتصادي وسيع، حمايتهاي ديپلماتيك را نيز نبايد از نظر دور داشت. تا جايي كه از سال 1983، كاخ سفيد بيش از 33 بيانيه شوراي امنيت سازمان ملل متحد را كه عليه اسراييل بود وتو كرده است.
دومين جنگ خليج فارس بين سالهاي 91-1990 ثابت كرد كه اسراييل نه تنها يار آمريكا نيست، بلكه باري بر دوش آن مي باشد، زيرا نمي توانست از پايگاههاي آن استفاده كند. چنين كاري به مفهوم از هم پاشيدن ائتلاف جهاني براي حمله بعدي به عراق بود. زيرا با تكرار تاريخ در سال 2002، اگر چه اسراييل خواهان حمله آمريكا به عراق بود ولي براي بوش ممكن نبود كه از اسراييل طلب كمك و ياري كند زيرا منجر به برانگيختن مخالفت اعراب مي گرديد، لذا بار ديگر اسراييل از معركه جان سالم به در برد و تماشاگر شرايط گرديد.مسأله ديگري كه اهميت استراتژيك اسراييل را براي ايالات متحده مخدوش مي نمايد، نبود صداقت آن در اين اتحاد است. به طوري كه سران صهيونيستي اغلب از درخواستهاي رهبران آمريكا چشم پوشيده اند و پيمان شكني مي كنند و اين رژيم فناوري حساس نظامي آمريكا را در اختيار رقباي بالقوه آمريكا از جمله چين
مي گذارد. در دهه 1980 نيز اطلاعات محرمانه آمريكا را در اختيار شوروي سابق گذاشت تا بدين وسيله شمار هر چه بيشتري ويزاي خروج براي انتقال يهوديان شوروي به سرزمينهاي اشغالي دريافت كند. اين گونه است كه ارزش اتحاد استراتژيك اسراييل و آمريكا آن گونه كه مسؤولان دو طرف تظاهر و تبليغ مي كنند واقعي به نظر نمي رسد. در اين ميان عناصر يهودي و با نفوذ كنگره كه از
لابي هاي تأثيرگذار در جريان تصميم گيري هاي آمريكا به شمار مي روند نقش عمده اي را دراين زمينه ايفا مي كنند.
حفظ حمايت كاخ سفيد از سياستهاي رژيم صهيونيستي در برابر فلسطينيان و كشورهاي عربي، مركز اصلي و اساسي اهداف لابي صهيونيسم مي باشد. اما اين امر به همين جا ختم نمي شود بلكه آنها خواستار حمايت آمريكا براي حفظ قدرت اسراييل به عنوان قدرت غالب در منطقه هستند. به گفته فيليپ زليكو، رئيس كميته تحقيق حادثه 11سپتامبر و مشاور كنوني رايس، عراق تهديدي واقعي براي آمريكا نبود بلكه تهديد واقعي اسراييل بود كه مسأله اصلي ايالات متحده محسوب مي شود.
نو محافظه كاران طرح حمله به عراق را قبل از آغاز دوره نخست رياست جمهوري بوش تدارك ديده بودند. آنها با انتشار دو نامه سرگشاده به كلينتون و درخواست سرنگوني حكومت صدام، اين حركت را شروع كردند. زيرا امضا كنندگان اين نامه ها در واقع همان لابي هاي صهيونيستي بودند كه با اسراييل ارتباط مستقيم داشتند و برجسته ترين و معروفترينشان جان بولتون، اليوت آبرامز، داگلاس فيث، ويليام كريستول، برنارد لوييس، دونالد رامسفلد، ريچارد پرل و پل ولفوويتز "رئيس فعلي بانك جهاني و صندوق بين المللي پول" بودند. آنها توانستند كلينتون را به سرنگوني صدام متقاعد سازند اما در تحميل جنگ به عراق ناكام ماندند.
منبع: ميدل ايست


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------


نظرسنجي

برای مبارزه با مفاسد اجتماعی به ویژه بدحجابی طرحی توسط نیروی انتظامی اجرا می شود. چه شیوه اجرایی برای این طرح می پسندید ؟



عضويت در خبرنامه روزنامه

موسسه فرهنگي قدس
روزنامه قدس
آدرس پست الكترونيكي: Info@Qudsdaily.net
InsertAmar