خانه   |   صفحات   |   آرشيو   |  آرشيو PDF |   درباره موسسه   |   ارتباط با ما   |   نقشه سایت   یک شنبه 7خرداد ماه 1385
منوي اصلي
 صفحه اول   
 اخبار   
 اقتصادی   
 بین الملل   
 هنر   
 میهن   
 خطه خورشید   
 چوب خط   
 گزارش   
 ديدگاه   
 حقوقي   
 فرهنگی   
 جامعه   
 ورزش   
 عبرت   
 در حوالی امروز   
 فراسو   
 نگاهي به مطبوعات   

[ ديدگاه ]


غرب و مباني فكري آن در انديشه امام خميني(ره) ؛بازگشت به خويشتن



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
غرب و مباني فكري آن در انديشه امام خميني(ره) ؛بازگشت به خويشتن

٭ محمد جمشيدي (بخش دوم و پاياني)
اشاره:
مكتبهاي جديد غرب كه براي رهايي از سلطه كليسا بر شؤون بشري ظاهر شدند، اكنون با رويكردي جديد مي خواهند جهان را از پنجره اي جديد تفسير كنند.
ظهور مدرنيته يا مدرنيزاسيون و شاخه هاي نوين ايدئولوژي غربي با هدف آزادي انسان از قيد و بندهاي فرهنگ، مي خواهد براي انسان بهايي بيشتر از سابق قايل شود كه اين امر به معناي ناديده انگاشتن ارزشهاي الهي در انسان است. اين مكتبها كه ساخته، پرداخته ذهن متفكران غربي است، ادعاي آزادي انسان از مرزهاي خيالي را دارند و مي خواهند با مشغول ساختن انسان به طول و عرض جغرافياي زندگي، او را از مفاهيم آسماني دور ساخته و انسان زميني را بيش از قبل دلبسته ماديات نشان دهند.
با ظهور امام خميني (ره)، مرزهاي فكري غرب در هم شكسته شد و تفكرات غرب دچار واپس زدگي گرديد.

ايشان به صورت مفصل به معرفي مكتبهاي نوظهور غرب پرداختند و با انگيزه مقابله با هجمه فرهنگي غرب، به دفاع از مكتب اسلام و مخالفت با روحيه زورمداري و قدرت طلبي آنان پرداخت.
آنچه مي آيد به معرفي برخي از اين مكتبهاي نوظهور، علل، رويكردها و انگيزه هاي غرب از گسترش اين مفاهيم به نقل از امام خميني (ره) خواهد پرداخت كه حاصل آن فراروي خوانندگان قرار مي گيرد.

ماهيت غرب
ماهيت هر چيز بيان كننده حقيقت و چيستي يا هويت آن است. ماهيت در مورد پديده ها و امور اعتباري انساني و تاريخي مشخص كننده ذات و هويت آنهاست و ذات و وجود پديده ها را از طريق ماهيت آنها مي توان شناخت. ماهيات را مي توان بنيانها و ويژگيهايي دانست كه عامل تمايز يك پديده از ساير پديده ها مي شود.
بنابراين براي شناخت ماهيت و حقيقت غرب بايد اصول، مباني، اركان و ويژگيهاي تشكيل دهنده آن را مورد بررسي، تحقيق و شناسايي قرار داد. بر همين اساس به بررسي مباني و ابعاد نظري غرب چون اومانيسم، عقل گرايي جديد، اثبات گرايي، سكولاريسم و بينش مادي، جهان گرايي، استعمار و سلطه طلبي، امپرياليسم و ناسيوناليسم مي پردازيم.

اومانيسم يا اصالت انسان
شالوده اصلي و چهره بنياني فرهنگ غرب را اومانيسم يا ايمان راسخ به قدرت و مقام انساني و اصالت دادن به خواسته ها و تمايلات او تشكيل مي دهد. ريشه اومانيسم به يونان باستان - دوران پيش سقراطيان - باز مي گردد؛ "در آنجا خدايان رقيب انسان هستند" (1) اين نظريه در رنسانس به شكل جديدي مطرح شد و با تكيه بر نفسانيات و تمايلات انساني صرف تبديل به فلسفه اي گرديد كه بعد مادي بشر را معيار و ارزش هر امري مي داند. در اومانيسم انسان بريده از آسمان و معنويت و داراي نيازهاي طبيعي و تصنعي معيار همه چيز است، به بيان گنون: "در واقع منظور از اين واژه اين بود كه همه چيز را محدود به موازين بشري محض سازند و ... به بهانه تسلط بر زمين از آسمان روي برتابند"
بنابراين بنيان اومانيسم چيزي جز نفسانيت انسان نيست و نفسانيت بيان كننده بعد وانهاده و رهاشده انسان از معنويت و تعالي است كه انسان را از نيروي معنوي جهاني مستقل مي داند. نفسانيت بيانگر بعد غيرمتعالي وجود انسان است كه تحت فرمان عقل متصل به حق نيست و تنها او را بر طبيعت مسلط مي سازد. لذا در مقابل بعد معنوي و روحاني وي قرار دارد. اين بعد از انسان به دنيا تعلق دارد و به همه چيز انسان، بعد مادي و دنيايي مي دهد.
نگرشي كه امام خميني(ره) به عنوان يك عالم دين و عارفي خداگرا با جهان نگري توحيدي برخاسته از آيين محمدي، از انسان دارد كاملاً با اومانيسم متفاوت است. در بينش امام، انسان مظهر، سايه و خليفه خدا بر روي زمين است و داراي فطرتي خدا آشنا، حق آشنا، حقيقت خواه و عدالت خواه است. انسان مركب از دو بعد وجودي يعني عنصر ملكوتي و عنصر مادي است و اين دو از هم جدايي ندارند. امام خميني(ره) در بيان انسان و نفي اومانيسم اين گونه اظهار مي دارند: "هر مكتبي را به استثناي مكتب اسلام كه ملاحظه كنيد ... انسان را حيوان تصور كرده است، يك موجودي كه كارش همان خوردن و خوابيدن است، اما بهتر خوردن و بهتر خوابيدن... انسان مراتب دارد... اسلام براي اين انساني كه همه چيز است؛ يعني از طبيعت تا ماوراي طبيعت تا عالم الهيت مراتب دارد، اسلام تز دارد، برنامه دارد..."(2)
امام خميني(ره) همچنين روي گرداني انسان از حق تعالي، حقيقت، معنويت و جدا شدن او از آسمان و تعاليم آسماني مبتني بر وحي را نوعي انحراف از فطرت حقيقي انسان مي داند، فطرتي كه كمال جو و كمال طلب است. لذا "نظريه فطرت" كه امام بارها بر آن تكيه و تأكيد دارد، درست نقطه مقابل نظريه اومانيستي غرب قرار مي گيرد.
همچنين امام خميني(ره) بر كمال انسان كه كمال معنويت انسان و رشد فطرت وي و حركت در مسير توحيد است، تأكيد دارد و انسان كامل را جانشين خدا در زمين و محل تجلي صفات حق تعالي مي داند. انسان كامل از نظر امام(ره)، انساني نيست كه در جهت تأمين خواسته هاي خود خوب اراده مي كند، خوب مي انديشد، خوب مي خورد و خوب مي زيد، بلكه او كتاب خدا و مثل اعلاي اوست و آيينه اي است كه حق خود را در آن مي بيند: "انسان كامل از آنجا كه آيينه تمام نماي همه اسماء و صفات الهيه است... همان كتاب الهي است... و مثل اعلاي ا... است... اوست كه به صورت حق تعالي آفريده شده است و كليد باب معرفت خداي تعالي است..." (3)
لذا بنابر ديدگاه و انديشه امام خميني(ره)، اومانيسم كه به معناي اصالت دادن به تمايلات و نفسانيات انسان است مردود است، زيرا هرچند او را در كشف قوانين طبيعت و سلطه بر آن و تأمين زندگي مادي و رفاهي موفق مي سازد، ولي معنويت انسان را تأمين نمي كند و صرفاً وجود مادي محض براي انسان قائل است. در حالي كه انسان داراي بعد معنوي، روحاني، متعالي و خدايي نيز هست.

حسابگري، علم گرايي و اثبات گرايي
اما چرا انسان مي تواند معيار همه ارزشها و امور باشد؟ نگرش اومانيستي بر اين باور است كه انسان صاحب عقل است و مي تواند سود را از زيان تميز دهد. امام خميني(ره) عقل را آنگونه كه غربيان در دوران جديد ــ از رنسانس به اين طرف و در دوران مدرنيسم ــ به مفهوم محاسبه گري و تشخيص سود از زيان مي دانند، نمي داند. عقل در نگرش غربي برابر است با محاسبه گري سودنگرانه كه جايگزين تعقل انسان نگرانه شده است. به بيان جان رالز: مفهوم عقلانيت بايد حتي المقدور به معناي خاصي باشد كه در تئوري اقتصادي است، يعني اتخاذ مؤثرترين ابزار براي رسيدن به اهداف معين تفسير شود....
اين شيوه نگرش به عقل، خود جهان بيني غرب است:
"برخورد محاسبه گرانه با حيات و محيط زندگي ... خود يك نوع جهان بيني است كه در طول چند قرن در اروپا به دنبال كنشها و واكنشها نسبت به دوره وسطايي پديد آمده است."
عقل به اين معنا كه صرفاً سودنگر است با ديدگاه امام خميني(ره) در باب عقل و خرد انساني كه با خداوند پيوند دارد و از غيب بهره مي گيرد و توانايي رام ساختن قواي سركش نفس را دارد، كاملاً متفاوت است. زيرا عقل، عامل عبوديت انسان و راه رهايي و رسيدن انسان به سعادت و كمال و مهمترين و برجسته ترين عامل تمايز انسان از غيرانسان و انسان كامل از انسانهاي ناقص است.
عقل گرايي در غرب به دليل اتكايي كه بر حس و تجربه داشت و تنها انعكاسي از ماده، به مفهوم عام بود، در قالب ساينتيسم يا علم گرايي تجلي و نمود يافت و بر مبناي اومانيسم و عقل گرايي جديد، هدف دانش نيز به شناخت قوانين طبيعت براي تسخير آن و تحصيل قدرت هرچه بيشتر منحصر شد. "فرانسيس بيكن" در طرحي كه براي مدينه فاضله خود در كتاب "ارگانون نو" ارائه نمود، سيادت مطلق را در اختيار علم قرار داد و علم ــ آن هم علم محسوس ــ را تنها راه بشر به سوي زندگي سعادتمندانه معرفي كرد! پس از او ولتر فرانسوي در قرن هجدهم نوشت:
"ما بايد حساب كنيم، بسنجيم، اندازه بگيريم، مشاهده كنيم، ماهيت فلسفه اين است و بقيه خيالبافي است" (4)

نگاه كردن با يك چشم
علم گرايي در قرن نوزدهم ميلادي با تكيه بر مبناي پوزيتيويستي به اوج خود رسيد. "اگوست كنت" فرانسوي به اين مبنا صورت صريح و كلاسيك داد. علم گرايي در نيمه اول قرن بيستم، از لحاظ معرفت شناسي و روش شناسي معرفتي، بيشتر بر پوزيتيويسم منطقي تكيه داشت كه در آن طرح عمده مسايل فلسفي و اخلاقي مهمل و فاقد معنا دانسته مي شود. بعد از آن نيز پوزيتيويسم جديد كه گاه از آن تحت عنوان سوفسطايي گري نو ياد مي شود، صورت حاكم و غالب انديشه غربي را تشكيل مي دهد.
هدف اساسي در علم نيز صرفاً افزايش قدرت انسان، گسترش و ازدياد سلطه او بر طبيعت مي باشد. لذا انسان را از شناخت و تهذيب خود دور ساخته و بشر در اين بعد كيفيتي حاصل ننموده است. علم گرايي غربي با يك چشم به جهان و انسان مي نگرد. انسان را تك بعدي و به دور از اخلاق و معنويت و سعادت تلقي مي كند و او را از فطرت خويش دور مي سازد.
از منظر امام خميني(ره) اينگونه نگاه به عقل و علم محكوم است. از ديدگاه او اولاً، انسان خود موضوع دانش خاصي است و آن دانش انساني است كه دانش انبيا و پيامبران الهي است. برنامه رسول خدا(ص)، برنامه تربيت و پرورش انسان است و لذا قبل از هرچيز انسان بايد شناخته و كشف شود تا بتواند به پرورش استعدادهاي لايتناهي خود برسد:
"اگر براي هر علمي موضوعي است... علم همه انبيا هم موضوعش انسان است... تمام انبيا موضوع بحثشان، موضوع تربيتشان، موضوع علمشان انسان است. آمده اند انسان را تربيت كنند. آمده اند اين موجود طبيعي را از مرتبه طبيعت به مرتبه عالي مافوق الطبيعه، مافوق الجبروت برسانند"(5)
بنابراين تربيت و پرورش، رشد و شكوفايي و به كمال رساندن استعدادهاي انساني و انسان شدن او خود قبل از هر چيز موضوع معرفت و دانش است. دانشي كه هدف از آن سلطه بر طبيعت و افزايش سود و قدرت انسان نيست، بلكه سلطه بر خود انسان و تهذيب او و رساندنش به كمال مي باشد. ثانياً، همه علوم و معارف براي اين است كه اين انسان ساخته شود و هر دانشي كه مانع ساختن انسان گردد، حجاب است و حجاب مانع تكامل و رشد انسان است و بايد آن را برداشت:
"ساده انديشي است كه انسان گمان كند كه يك معلمي كه انحراف دارد، معلمي كه يا طرف شرق است و يا طرف غرب، يا تربيت شرقي دارد يا تربيت غربي، آن را ما معلم قرار بدهيم از براي اين فرزنداني كه نفوسشان مثل آينه صيقلي است و هرچه در او وارد بشود مي پذيرد... علم الهي هم ميزان نيست. علم توحيد هم ميزان نيست. علم فقه و فلسفه هم ميزان نيست. هيچ علمي ميزان نيست. آن علمي ميزان است و آن علمي براي بشر سعادت است كه... از كسي كه تربيت الهي شده است القاء بشود به بشر... "(6)
و نيز مي فرمايد:
"اگر تهذيب در كار نباشد، علم توحيد هم به درد نمي خورد. "العلم هو الحجاب الاكبر"." (7)
ثالثاً، علم وابسته و بدون تهذيب به وابستگي مي انجامد و بر ماست كه براي پرهيز از وابستگي، علم را در خدمت پرورش و تهذيب نفس به كار گيريم. نظريه اسلامي كردن دانشگاهها كه از سوي امام خميني(ره) مطرح شد، نظريه اي بود در همين راستا و از اهداف مهم آن اين بود كه ما بتوانيم از غرب رهايي بجوييم و استقلال واقعي خود را به دست آوريم. زيرا فرهنگ مستقل در سايه تربيت و پرورش نفوس انساني به وجود مي آيد، ولي علم و آموزش بدون تهذيب نفس و پرورش، از ديدگاه امام(ره) به فساد، وابستگي يا جنگ و اختلاف مي انجامد. اين است كه امام مي فرمايد: "معني اسلامي شدن دانشگاه اين است كه استقلال پيدا كند و خودش را از غرب جدا كند و خودش را از وابستگي به شرق جدا كند"(8)
البته امام خميني(ره) در عين تأكيدي كه بر پرهيز از علم عاري از پرورش و دانش عاري از تهذيب و ارزشها داشت، هرگز با مظاهر تمدن، تكنولوژي و صنعت مخالفت نداشت بلكه اينها را در ذيل پرورش و در ذيل معنويات صاحب ارزش مي دانست و آنها را مورد تأكيد قرار مي داد. اما از هدف قرار گرفتن آنها يا از جدا شدن آنها از تهذيب نفوس و پرورش و هدف متعالي انسان و كمال و فطرت پاك انساني انسان نگران بود.
"اگر مراد از مظاهر تمدن و نوآوريها؛ اختراعات و ابتكارات و صنعت هاي پيشرفته - كه در پيشرفت و تمدن بشر دخالت دارد،- است هيچ گاه اسلام و هيچ مذهب توحيدي با آن مخالفت نكرده و نخواهد كرد، بلكه علم و صنعت مورد تأكيد اسلام و قرآن مجيد است" (9)
نهايت اينكه در نگاه ايشان ، شرق نه تنها محل عمل واقعي و الهي كه محل اشراق، آفتاب و روشنايي است و غرب محل غروب انسانيت و معنويت، منتها تاريك انديشان غرب جلو تابش آفتاب شرق را گرفته اند و آن را در ضعف نگه داشته اند. ايشان اين منظور را با بياني بسيار ساده اين گونه مطرح مي سازند:
"شرق آفتاب دارد؛ كشورهاي آفتابي است؛ غرب بي آفتاب است مثل اينجا كه مي بينيد... "(10)

بينش مادي و سكولاريسم
برخورد محاسبه گرانه همگام با حركت روشنگري و اصلاح ديني در غرب بتدريج به سكولاريسم، بينش مادي و اين جهاني انجاميد. حتي در دوران روشنگري، نوعي از فلسفه و حكمت الهي دنياگرا و سكولار به وجود آمد. سكولاريسم كه به معني مخالفت با تعليم شرع و شرعيات و معنويات و روح دين داري و رهايي از قيد حاكميت الهي است، در اصل از واژه لاتيني "زكولوم" يا "سكولوم" به معناي "سده و قرن" اقتباس شده است، ولي بتدريج به معناي دنيايي شدن، اين جهاني و دنيوي شدن، شده است. بر اساس اين بينش اولاً، انسان بايد از حاكميت معنويات، خدا و عالم قدس رها و آزاد باشد؛ ثانياً، واقعياتي كه در قلمرو دين و فلسفه قرار دارند به محدوده امور غيرمقدس، طبيعي و تجربي انتقال مي يابند. ثالثاً، حاكميت دنيا بر دين و بعد معنوي اولويت و تحقق پيدا مي كند. رابعاً؛ معيار اساسي در اداره جهان "پيشرفت" است و پيشرفت عبارت است از كسب هرچه بيشتر فزوني مادي، كه بنا به فرض، جهاني منظم تر به وجود مي آورد."
در حيات اجتماعي و سياسي، جدا شدن سياست از دين و اخلاق و غيرديني ساختن نهادهاي سياسي و اجتماعي و به طور كلي تقدس زدايي از بعد تقدس آميز برخي از مظاهر جهان و انسان و انجام اعمال براي مقاصد اين جهاني نتيجه اين چنين بينشي بوده است. به عقيده امام خميني(ره) غرب در ماديت و نگرش اين جهاني و عالم طبيعت غرق شده است: "غرب هم غرق در طبيعت دنياست و هيچ ملتفت به ماوراي طبيعت نيست"(11) و لذا پيشرفت و تمدن آنها نيز پيشرفت در انسانيت، اخلاق و معنويت نيست بلكه پيشرفتي است كه به انحطاط بشريت مي انجامد. "...پيشرفت كرده اند، اما پيشرفت قتاله؛ پيشرفتي كه بشر را به نيستي دارد مي رساند" (12)
امام خميني(ره) همچنين به صراحت مسأله جدايي سياست و حكومت را از دين و معنويات مورد نفي قرار مي دهند و مطرح مي سازند، دين برنامه زندگي انسان است كه با فطرت او انطباق دارد، بنابراين نمي تواند نيازها و خواسته هاي انساني او را ناديده بگيرد وگرنه ناقص خواهد بود. دين صرفاً معنويات محض نيست، بلكه دين اداره امور جامعه را جزو برنامه هاي خود قرار داده است و براي انسان از گهواره تا گور و حتي از آغاز شكل گيري نطفه انسان تا جهان آخرت برنامه، طرح و نقشه دارد:
"اسلام فقط عبادت نيست؛ فقط تعليم و تعلم عبادي و امثال اينها نيست. اسلام سياست(هم) است. اسلام از سياست دور نيست. اسلام، يك مملكت، يك حكومت بزرگ به وجود آورده است... و اسلام از هيچ چيز غافل نيست. يعني اسلام انسان را تربيت مي كند به همه ابعادي كه انسان دارد" (13)
امام خميني(ره)، همچنين موضوع ورود نگرش اين جهاني و دنيايي به حوزه تمدن اسلامي و جدايي دين و دنيا، دين و سياست و دين و اجتماع از يكديگر را از توطئه هاي بيگانگان و به ويژه غربيان مي داند.

سلطه طلبي، استعمارگري و نگرش امپرياليستي
يكي از خصايص غرب روحيه استعمارگري و نگرش امپرياليستي است. جهان گرايي يا يونيورساليسم يكي از مباني مهم سياسي ـ اجتماعي غرب است كه مترادف با جهان وطني يا كاسموپوليتيسم مي باشد و در اصطلاح به معناي حذف هرگونه مرز و مقياس غيرغربي در جهت اتحاد بشريت تحت لواي رهبري غرب است.
به طور كلي، داعيه جهان گرايي غرب در پي شكستن مرزها مطابق اهداف و منافع خود و ايجاد مرزهاي تصنعي تحت سلطه و انقياد خودش مي باشد كه هرگونه تعلق و وابستگي غيرغربي و هر نوع اتحاد و وحدت و همگرايي غيرغربي را نابود مي سازد و شرايط را براي سلطه كامل غرب و شكل گيري امپرياليسم غربي هموار مي كند.
روشهاي تحقق جهان گرايي غربي نيز متعدد بوده است: استعمار قديم، استعمار جديد، تشكيل سازمانهاي جهاني چون جامعه ملل و سازمان ملل متحد، حق وتو، نظم جهاني و ... همه و همه راههاي تحقق اين انديشه بوده اند. امپرياليسم كه از واژه امپريو به معناي امپراتوري گرفته شده است به طور عام بيان كننده هر نوع سلطه طلبي و خوي استكباري از سوي ممالك قوي و امروزه از سوي غرب نسبت به جوامع ديگر است. از ديد لنين امپرياليسم در معناي خاص به مفهوم آخرين مرحله سير تكاملي جامعه سرمايه داري بوده و درواقع مرحله حاكميت انحصارها و صدور سرمايه مي باشد.
در نگاه امام خميني(ره) نگرش استكباري و سلطه طلبي غرب با خواست و مقاصد ساير جوامع ناسازگار است، ولي غربيان براي تحقق آن دست به استعمار ممالك ديگر زده و ثروتهاي خدادادي آنها را با شيوه هاي گوناگون غارت مي كنند. همچنين استعمارگران در اين جوامع سعي مي كنند هرگونه مانعي را كه سدي در راه تأمين خواسته هاي آنان محسوب مي شود به هر بهايي و با هر شيوه اي بردارند. امام خميني(ره) در تبيين اين موضوع مي فرمايند:
"چنگال خبيث استعمار تا اعماق سرزمين هاي بزرگ ملت قرآن فرو رفته و تمام ثروت و مخازن بزرگ ما در قشر ملي بودن به كام آنان فرو مي ريزد، فرهنگ مسموم استعمار تا اعماق قصبات و دهات ممالك اسلامي رخنه كرده ... لازم است از فرصت استفاده كرده به فكر چاره باشيد...."(14)
از ديدگاه امام خميني(ره)، شيوع نگرش سكولاريستي و لائيسيسم و نيز طرح جدايي سياست از دين و اخلاق نيز از نقشه ها و توطئه هاي استعمارگران غربي است، زيرا تحقق سياست مبتني بر اسلام و اخلاق مانع تحقق خواستهاي آنان مي گردد:
"اين را كه ديانت بايد از سياست جدا باشد و علماي اسلام در امور اجتماعي و سياسي دخالت نكنند، استعمارگران گرفته و شايع كرده اند. "
همان طور كه گذشت معيارشكني و ايجاد مرزهاي ساختگي نيز از سوي پيروان نظريه جهان وطني غربي در كشورهاي مسلمان و شرقي تحقق يافته است تا با تجزيه اين جوامع و كوچك كردن آنها و ايجاد مرزهاي جغرافيايي اختلاف برانگيز بهتر بتوانند به مقاصد و منافع خود دست يابند. امام خميني(ره) اين مسأله را با وضوح بيشتري مطرح مي سازند:
"آن وقتي كه اروپايي ها راه پيدا كردند به ممالك شرق و ديدند كه طعمه خوبي است ممالك شرق و براي بلعيدن اين طعمه مطالعات كردند، اين مسايل پيدا شده است... "(15)
امام خميني(ره) همچنين برخي از روشهاي ديگر استعمارگران را براي تسلط امپرياليستي بر جوامع اسلامي شامل موارد زير مي دانند:
1ـ ضربه زدن به اسلام به نام اسلام؛
2ـ تحميل عمال و وابستگان خويش بر جوامع مسلمان؛
3ـ معرفي اسلام به صورت ناقص در جهان؛
4ـ تحريف حقايق و ارزشهاي اسلام؛
5ـ مخفي نگاه داشتن ابعاد مهم اسلام؛
6ـ ترور و نابودي طرفداران اسلام ناب محمدي؛
7ـ تفرقه افكني و ايجاد اختلاف بين مسلمانان؛
8ـ شيوع سرمايه داري در كشورهاي اسلامي؛
9ـ شيوع نگرش مادي، فايده گرايانه و سكولاريستي؛
10ـ ايجاد نگرشهاي ناسيوناليستي وابسته.

ناسيوناليسم و ملي گرايي منفي
ناسيوناليسم كه در زبان فارسي آن را ملي گرايي و گاه مليت پرستي ترجمه كرده اند، به معناي اصالت دادن به مردم ساكن در يك سرزمين (ملت) و تعلقات قومي و ملي آنهاست. در ناسيوناليسم، انسان خود را به جهت احساسات و تعلقات خاصي چون جغرافيا، زبان، فرهنگ و ... متعلق به يك گروه جمعيتي مشخص به نام ملت دانسته و به عنوان گروه ملي مي انديشد و بقيه انسانها را به چشم خارجي و بيگانه مي نگرد و توجه خود را به سوي منافع همان گروه جمعيتي معطوف مي دارد.
ناسيوناليسم در مغرب زمين مطرح شد و از آنجا به سرتاسر جهان راه يافت. ناسيوناليسم در اصل ريشه اي اومانيستي و غربي دارد و به عنوان يكي از عناصر اصلي مدرنيسم مطرح مي باشد. ملت گرايي، البته اگر به معناي تأكيد بر ايمان و جهان نگري توحيدي باشد كه بر ملت مسلمان تأكيد دارد مورد تأييد امام خميني(ره) مي باشد.
همچنين اگر ملت گرايي را به معناي حب وطن نيز در نظر بگيريم و ناسيوناليست را كسي بدانيم كه دوستدار وطن و سرزمين خود است و سايرين را انسان و همنوع خود مي داند نه غير انسان و غير همنوع، در اين صورت نيز مورد تأييد امام خميني(ره) است.
"حب وطن، حب اهل وطن و حفظ و حدود كشور مسأله اي است كه در آن حرفي نيست."(16)
به علاوه امام خميني(ره) با ملي گرايي اگر به معناي استقلال طلبي مردم يك سرزمين براي مقابله با قدرتهاي استعماري و مستكبران بيگانه باشد كه در قالب نهضتهاي ملي تظاهر و تجلي يافته، نيز مخالفت نيست. اما آن ناسيوناليسم غربي كه منشأ نژادپرستي دارد و در جداكردن آدميان و نوع بشر از يكديگر نقش بسزايي داشته و به پيدايش ايدئولوژيهاي محدود و اختلاف برانگيز انجاميده و ثمره اي جز تضييع حقوق انسانها و دفاع از گروه خاصي را نداشته به شدت از سوي امام خميني(ره) طرد و نفي شده است.
از مسايلي كه طراحان براي ايجاد اختلاف بين مسلمين طرح و عمال استعمارگران در تبليغ آن به پا خاسته اند، قوميت و مليت است... آن ملي گرايي كه به دشمني بين مسلمين و شكاف در صفوف مؤمنين منجر مي شود برخلاف اسلام و مصلحت مسلمين و از حيله هاي اجانب است كه از اسلام و گسترش آن رنج مي برند."(17)

راه حل امام (ره) در برابر غرب
بررسي آثار امام خميني(ره) نشان مي دهد كه ايشان در برابر نگرش غربي، نگرش اسلام ناب محمدي يا تشيع علوي يا آيين محمدي(ص) قرآن را مطرح مي سازد و با احياي تفكر اسلامي و ديني يا تفكر شرقي ــ به لحاظ مفهومي ــ در پي ارائه طرحي نو هستند. بنابر اين در پي احيا و بازنمايي انديشه ديني و اسلامي است. اين احيا و بازنمايي، انديشه و نگرشي را ارايه مي دهد كه غير از نگرش و انديشه غرب است و با آن همخواني ندارد، لذا با مدرنيسم همسو نمي گردد. در واقع، از منظر او گرفتار شدن انسان در درون چاه غرب و غرب زدگي به نوعي اسارت او در ماده گرايي و هواپرستي است، زيرا در قاموس دين و از منظر حكمت انسي غرب زدگي يعني محجوب ماندن از آفتاب حقيقت شرق و فروافتادن در مغاك ظلمت غرب و دائر مدار ساختن نفس اماره و عقل معاش بشر، به جاي توجه و نگاه به آيين و تفكرات معنوي.
و نهايت اينكه در نگاه امام خميني(ره)، غرب، مغرب و غروب حقيقت قدسي و ديني است و لذا در برابر آن بايد اشراق دين و قداست آن بر قلب آدميان بتابد تا از آنها با نور خدايي به عالم و جهان و انسان بنگرند و در مقابل غرب قيام كنند و اتكاي خود را از غرب ببرند و بدانند كه اتكاي به نفس بعد از اعتماد به خدا، منشأ خيرات است و بازگشت به خويشتن حقيقي يا فطرت انساني - الهي خويش برترين جايگزين براي غرب گرايي، غرب باوري و غرب زدگي است.


منابع و پي نوشتها:
1- آشنايي با مكاتب و اصلاحات عقيدتي و سياسي، ص 4- 3
2- صحيفه امام خميني(ره)، ج 4 ص 9
3- امام خميني(ره)، شرح دعاي سحر 39- 137
4- آشنايي با مكاتب و اصلاحات عقيدتي و سياسي، ص 27
5- صحيفه امام خميني (ره)، ج 4 ص 324
6- همان، ج 13 ص 510
7- همان، ج 13 ص 43
8- همان، ج 12 ص 252- 251
9- همان، ج 21 ص 406
10- همان، ج 5 ص 325
11- همان، ج 4 ص 10
12- همان، ج 4 ص 4
13- همان، ج 6 ص 200
14- همان، ج 2 ص 322
15- همان، ج 4 ص 318
16- همان، ج 13 ص 209
17- همان


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------


نظرسنجي

برای مبارزه با مفاسد اجتماعی به ویژه بدحجابی طرحی توسط نیروی انتظامی اجرا می شود. چه شیوه اجرایی برای این طرح می پسندید ؟



عضويت در خبرنامه روزنامه

موسسه فرهنگي قدس
روزنامه قدس
آدرس پست الكترونيكي: Info@Qudsdaily.net
InsertAmar