---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- فرايند توسعه و تعميق نهضت فكري - فرهنگي ؛وحدت سياسي جهان اسلام در انديشه امام خميني(ره)
٭ محمداكرم عارفي ٭ قسمت دوم و پاياني اشاره: وحدت و هماهنگي خاستگاه اسلامي و مردمي دارد. براي تشكيل يك حكومت اسلامي بايد همه گروههاي اسلامي همدل و و همصدا گردند تا امكانات و اهرمهاي لازم براي تأسيس دولت متحده اسلام فراهم گردد.
از مهمترين ابزار تشكيل چنين دولتي، توسعه و تعميق نهضتهاي فكري - فرهنگي و تزريق روح انقلابي در سطوح مختلف گروههاي سياسي است. با وجود اين، اين گونه اقدام جمعي صورت نمي پذيرد، مگر با ايجاد اصلاحات در راهبردها و سياست گذاريهاي نظامهاي حكومتي و ايجاد انقلابهاي خيزشي و اصلاحي در بطن دولتها و گروههايي كه قادر به برآورده ساختن نيازهاي فطري و اصلي انساني نيستند. آنچه در بخش اول اين گفتار خوانديد به تلاشها و مبارزات امام راحل براي توسعه مفهوم تشكيل حكومت متحد اسلامي بر مبناي توسعه و تعميق اين نهضت فكري- فرهنگي اشاره داشت. اينك در بخش دوم به رويكرد سياسي -عملي امام خميني (ره) - از ديگر مراحل توسعه وحدت سياسي جهان اسلام- اشاره مي كنيم.
ب: سياسي ـ عملي بر مبناي استراتژي امام خميني(ره) پس از توسعه فعاليتهاي سازمان يافته فكري ـ فرهنگي كه در آن، مسير وهدف مبارزه به خوبي مشخص گرديده و همبستگي چندجانبه معنوي در جوامع تا حدودي شكل گرفته است و همچنين انسان مسلمان به منزلت انساني و فردي و هويت ديني و ملي خود آگاه گشته است، زمان براي آغاز فاز دوم مبارزه يعني فعاليتهاي سياسي ـ عملي بتدريج فرا مي رسد. در مقطع مبارزه سياسي ـ عملي، مراحل متعددي به عنوان روش مبارزه در انديشه امام(ره) مطرح شده است، كه مجموعاً در دو سطح قابل مطالعه است: سطح دولتها و سطح ملتها.
سطح اول: دولتها اصولاً روش هاي مبارزاتي امام خميني(ره) با در نظر داشتن واقعيتهاي عيني جوامع اسلامي طراحي گرديده اند. لذا با توجه به اين كه امام(ره) از نقش تعيين كننده دولتهاي سرزميني در تصميم گيريهاي جمعي و نيز تغيير سرنوشت ملتها توسط آنها كاملاً آگاه است، اولين رويكرد عملي ايشان را تلاش در سطح دولتها تشكيل مي دهد. از نظر امام(ره)، كوتاهترين راه تحقق بخشيدن به "وحدت اسلامي" در اقدام ارادي سران و رؤساي كشورهاي اسلامي نهفته است؛ زيرا سران دولتهاي اسلامي، تمامي امكانات و اهرمهاي حقوقي و اجرايي لازم براي تأسيس دولت متحده اسلام را در اختيار دارند به گونه اي كه اگر اين ها به صورت جدي و رسمي وارد عمل شوند كمترين مشكلاتي در برابر اقدام جمعي شان وجود نخواهد داشت. همين تحليل واقع بينانه و در عين حال اميدوارانه امام، ايشان را وادار مي كند تا از طريق توسل به فراخوان عمومي، از همه سران دولتهاي اسلامي براي پايه ريزي يك وحدت سرتاسري دعوت به عمل آورد: "ما حرف مان اين است كه دولتها بيايند قبل از اين كه خود ملتها قيام بكنند، خود دولتها بيايند خاضع بشوند، با هم دوست بشوند، با هم يك جلسه اي درست كنند، همه رئيس جمهورها بنشينند پيش هم و حل كنند مسايل شان را. هر كس سر جاي خودش باشد، لكن در مصالح كلي اسلامي، در آن چيزي كه همه هجوم آورده اند به اسلام در ايشان با هم اجتماع كنند، جلوشان را بگيرند و آسان هم هست."(10) سرمايه گذاري فكري و عملي امام(ره) در پيشبرد اين شيوه (اجتماع سران) تا آن جا جدي مي نمايد كه ايشان را وادار به اعطاي امتيازات سياسي بيشتر به سران دولتهايي نموده و امر قبولي اعوجاج و نارسايي هاي فكري سران را در برابر تشكيل و تحقق "وحدت" بر خود تحمل مي نمايند. ايشان مي فرمايند: "ما ميل داريم كه با همه كشورهاي اسلامي برادر باشيم، همه حكومت ها در عين حالي كه اعوجاج دارند برگردند و با ما دست اخوت بدهند، ما صلاح همه را مي خواهيم...."(11) اما با وجود اين گونه تلاشها، پيامهاي مكرر امام(ره) نتوانست دولتهاي سرزميني را كه هر كدام به منافع ملي خاص خود مي انديشيدند، وادار به اتخاذ استراتژي وحدت طلبانه نمايد و در نتيجه، ديپلماسي وحدت خواهانه امام، موفقيتي را به ارمغان نياورد. در اين جا بود كه امام(ره) از كارآيي شيوه "اجتماع سران" نااميد شده و راههاي بديل ديگري را در دست مطالعه قرار داد. ايشان همان طوري كه در صراحت لهجه شهرت داشتند، در اين جا نيز ضمن اظهار مأيوس شدن از راه كار "اجتماع سران"، شيوه مبارزاتي ديگري كه نشان دهنده "حركت از پايين به بالا" بود را مستقيماً مطرح نموده و مي فرمايند: "ملتها خودشان بايد در فكر اسلام باشند، مأيوسيم ما از سران اكثر قريب به اتفاق مسلمانان، لكن ملتها خودشان بايد به فكر باشند و از آنها مأيوس نيستيم."(12)
سطح دوم: ملتها شيوه دوم مبارزاتي امام(ره) بر اصل محوريت مردم كه نقش مهمي در تحول نظامهاي سياسي در جهان به اصطلاح طرفدار دموكراسي ايفا مي نمايند، استوار بود. توجه اساسي امام(ره) در اين مرحله به سمت نيروي قدرتمند مردمي معطوف مي گردد. اگر چه ملتها و توده هاي محروم جوامع از همان آغاز امر مبارزه، جايگاه بسيار بلندي را در انديشه امام(ره) به خود اختصاص داده بودند، زيرا نگاه امام(ره) به مردم نگاه مقطعي و ابزارگونه نبوده، بلكه نگاه واقعي و هدف گونه بوده است. اما رويكرد امام(ره) به مردم در مقطع دوم مبارزه، ويژگي خاصي دارد كه با مقطع اول تفاوت پيدا مي كند. مهمترين ويژگي اين رويكرد، در تغيير استراتژي "اصلاحي" به استراتژي "انقلابي" نهفته است. امام(ره) به اين نتيجه دست يافته بودند كه مبارزه اصلاحي بايد به مبارزه انقلابي تبديل شود و در مبارزه انقلابي، توده ها نقش اصلي مبارزه را بر عهده خواهند گرفت. بنابراين توجه امام(ره) به مردم، در واقع فراخوان عمومي ملتها به سمت "انقلاب" است. اما اين كه اين انقلاب و خيزش عمومي چگونه آغاز شود و چه فرآيندي را پشت سر بگذارد، پاسخهاي آن تا حدودي از سوي امام(ره) تبيين گرديده اند. امام به عنوان يك رهبر انقلابي و توانا چند مقطع مختلف را براي ساماندهي و طراحي مبارزه سياسي ـ عملي مورد اشاره قرار داده و ملتها را گام به گام به سمت آن پيش برده و هدايت نموده است. 1ـ تشكيل حزب سياسي (حزب مستضعفين يا حزب ا...): "حزب مستضعفين" يا "حزب ا..." دو مفهوم اساسي در ادبيات سياسي انديشه امام(ره) است كه ايشان آن را تجلي گاه قدرت سازمان يافته توده ها در دنياي بحران زده مسلمانان مي دانستند. طرح تشكيل "حزب مستضعفين" به عنوان يك تشكل سياسي، از اين رو از سوي امام(ره) ارايه شد تا ملتهاي مسلمان بلكه تمامي محرومان جهان، فعاليتهاي هدفمند سياسي خود را در داخل اين جريان نوپا هماهنگ نموده و همبستگي و همگرايي خود را از طريق آن بيش از پيش تقويت نمايند. هدف "حزب مستضعفين" تقويت باورهاي جمعي در سطح امت اسلامي و سپس بررسي راه حلها و پايان دادن به مشكلات و نابساماني هاي جهان اسلام است كه امروز ملتهاي اسلامي با آنها روبرو هستند. امام(ره) اظهار اميدواري مي كنند كه چنين حزبي در جهان جنبه عملي پيدا كرده مشكلات را از سر راه بردارد: "و من اميدوارم كه يك حزب به اسم حزب مستضعفين در تمام دنيا به وجود بيايد و همه مستضعفين با هم در اين حزب شركت كنند و مشكلاتي را كه سر راه مستضعفين است از ميان بردارند و در مقابل مستكبرين و چپاول گران شرق و غرب قيام كنند و ديگراجازه ندهند كه مستكبرين بر مستضعفين عالم ظلم كنند."(13) تشكيل "حزب مستضعفين" يا "حزب ا..." بيانگر مرحله خاصي از رشد ملتها هم به شمار مي رود؛ زيرا وجود اين حزب مبين اين واقعيت است كه منافع مشترك فراملي در پرتو نهضت فكري ـ فرهنگي، تا حدودي شكل گرفته و توده هاي نامنظم و از هم گسيخته ملتها به سطحي از همبستگي دست يافته و باورهاي جهان شمول نيز تا اندازه اي به وجود آمده اند. 2ـ تشديد مبارزه سياسي: ظهور حزب مستضعفين در عرصه فعاليتهاي سياسي ـ اجتماعي، گامي است به سمت فعال تر شدن و منسجم تر شدن تلاشهاي عملي آزادي خواهان مسلمان؛ زيرا فلسفه وجودي يك حزب اقتضا مي كند كه برنامه ها و سياستها هر چه بيشتر جنبه كاربردي پيدا كنند. امام خميني(ره) نيز با اشاره به جايگاه محوري حزب در صحنه عمل، درباره نقش كاربردي آن چنين مي گويند: "و هر مسأله اي در هر جا و هر ملتي پيش آيد به وسيله همين حزب مستضعفين رفع بشود."(14) امام خميني(ره) در اين جا حوزه فعاليتهاي حزب را بسيار گسترده فرض نموده است و براي حزب مستضعفين اختيارات وسيعي را در نظر گرفته است. از طرف ديگر چون هدف اصلي حزب، مبارزه با رژيمهاي وابسته و سلطه قدرتهاي خارجي مي باشد، الزاماً در روند مبارزه خود با دشواري هاي فراواني نيز روبرو خواهد شد. كه امام(ره) با پيش بيني اين دشواريها، ملتها را به الگوپذيري از نهضت انبيا(ع) و گذشتگان دعوت نموده و مقاومت تا سرحد نهايي را به آنها توصيه كرده است: "سيره انبيا بر اين معني بوده است. سيره بزرگان بر اين معني بوده است كه معارضه مي كردند با طاغوت، ولو اين كه زمين بخورند ولو اين كه كشته بشوند و يا كشته بدهند. ارزش دارد كه انسان ... در مقابل ظالم بايستد و مشتش را گره كند و توي دهنش بزند...."(15) پس از تشديد مبارزه سياسي از سوي "مستضعفان"، واكنشهاي رژيمهاي طاغوتي و حاميان خارجي آنها نيز در مقابل شدت پيدا مي كند. در اين مرحله ممكن است فعاليتهاي مسالمت آميز سياسي به تنهايي نتوانند مبارزان مسلمان را در تأمين اهداف شان ياري رسانند، لذا وجود يك ابزار ديگري لازم است كه بر سطح فشار افزوده و حريف را وادار به عقب نشيني نمايد و اين جز توسل به "زور" چيزي ديگر نمي تواند باشد. 3ـ توسل به مبارزه قهرآميز: پس از آن كه "حزب"، هسته ها و شعبه هاي خود را در تمامي و يا اكثر نقاط وطن اسلامي يا سرزميني فعال ساخته و هواداران مخلص و انقلابي در حد لازم گرد آورده است، صفحه ديگري در روند مبارزه گشوده مي شود كه عبارت است از كاربرد ابزار قهرآميز در مبارزه. امام خميني(ره) در اين مرحله و مقطع از فرايند مبارزه، استفاده از زور و قدرت را براي دستيابي به اهداف نهايي، مطلوب دانسته و ملتهاي اسلامي را به كاربرد آن توصيه مي نمايند: "و اما به ملتهاي اسلامي توصيه مي كنم كه از حكومت جمهوري اسلامي و از ملت مجاهد ايران الگو بگيريد و حكومت هاي جائر خود را در صورتي كه به خواست ملتها كه خواست ملت ايران است سر فرود نياوردند، با تمام قدرت به جاي خود بنشانيد كه مايه بدبختي مسلمانان حكومتهاي وابسته به شرق و غرب مي باشند."(16) استفاده از شيوه هاي قهرآميز در مبارزه عليه استعمار و استبداد به ويژه در جهت دفاع از تماميت ارضي وطن اسلامي چنان با اهميت تلقي شده است كه امام(ره) بارها دولتهاي اسلامي منطقه را براي تشكيل جبهه نظامي واحد عليه رژيم صهيونيستي وسلطه آمريكا بر منطقه فراخوانده است. از نظر ايشان اهميت اين امر، اين را مي طلبد كه اگر يك چنين جبهه اي در سطح دولتها تشكيل نشود ايشان دست استمداد به سوي "ملتهاي اسلامي منهاي دولتها" دراز خواهند كرد تا اقدامات جدي تري را آغاز نمايند. ايشان در شرايطي كه امر "دفاع" عليه تهاجم رژيم بعث عراق را با تمام قدرت در جبهه هاي سرزمين خود رهبري مي كرد، از مبارزه قهرآميز براي آزادي قدس نيز سخن مي گفت: "ما بناي مان بر اين است كه بايد عراق اول از شر اين مفسدين و از شر اين غاصبين فارغ بشود و بعد از آن ان شاءا... قدس."(17) امام(ره) با تجربه اي كه از مبارزه عليه رژيم شاه در ايران كسب نموده بود به خوبي مي دانست كه مراحل پاياني مبارزه بدون توسل به " زور" انجام يافتني نيست و نمي تواند بدون آن تكميل و نهايي گردد. 4ـ تأسيس جمهوري هاي آزاد و مستقل: چهارمين مقطع حساس در استراتژي مبارزاتي امام(ره) در راستاي ايجاد وحدت جهاني اسلام كه مي بايد از سوي ملتها تحقق يابد، تأسيس "جمهوري هاي آزاد و مستقل سرزميني" به جاي رژيمهاي طاغوتي كنوني مي باشد. امام خميني(ره) به خوبي دريافته بودند كه استحكام و موفقيت "دولت بزرگ اسلامي" بستگي تام و تمام به همكاري جدي دولتهاي سرزميني دارد. از سوي ديگر، به اين امر نيز اذعان داشتند كه همكاري و همياري دولتهاي سرزميني منوط به اصلاح رژيمهاي سياسي آنها خواهد بود؛ زيرا تا همبستگي و همياري فكري و ارزشي در ميان دولتها به وجود نيايد، همياري عملي يا از همان ابتدا و يا در ادامه كار با دشواري هاي جدي روبرو خواهد شد. ضرورت اين امر امام(ره) را وادار مي نمايد تا اصلاح و تحول دولتهاي ملي راپيش شرط نيل به وحدت سرتاسري قرارداده و چنين بگويند: "ما مي خواهيم كه همه ممالك اسلامي اولاً در محيطي كه خودشان هستند به حسب حكم اسلام بين حكومت و بين مردم مخالفت نباشد و همه با هم باشند و همه متحد بشوند تا اين كه آسيبي براي اين ها واقع نشود."(18) منظور از "وحدت و هماهنگي" دولت ـ ملت در دولتهاي محيطي اين است كه رژيمهاي ممالك اسلامي، بر اساس خواسته هاي واقعي ملتها "اسلامي و ملي" بشوند و رژيمهاي طاغوتي ضد ديني و ضد مردمي تبديل به نظام اسلامي ـ ملي گردد تا "جمهوريهاي آزاد و مستقل" به معناي واقعي كلمه كه در اين كلام امام آمده است تحقق پيدا كند: "وصيت من به همه مسلمانان و مستضعفان اين است كه... در زير پرچم پر افتخار اسلام مجتمع و با دشمنان اسلام و محرومان جهان به دفاع برخيزيد و به سوي يك دولت اسلامي با جمهوريهاي آزاد و مستقل به پيش رويد...."(19) 5ـ تشكيل دولت بزرگ اسلامي: پس از روي كار آمدن "جمهوريهاي آزاد و مستقل" با نظامهاي اسلامي و باورهاي جهان شمول، شرايط عيني وحدت و همياري ميان دولتها و ملتهاي اسلامي كاملاً مهيا خواهد گرديد؛ زيرا در اين مرحله كه نظامهاي سرزميني و محيطي در جهت مطلوب متحول شده اند، موانع ويژه در جهت تشكيل دولت بزرگ اسلامي يا وحدت جهاني اسلام وجود نخواهد داشت. عوامل دروني موجود در خود نظامهاي جمهوري هاي آزاد و مستقل به گونه جبري و الزامي، جمهوريها را به سمت وحدت نهايي كه همانا تشكيل "دولت بزرگ اسلامي" باشد به پيش خواهد برد. وجود اين عوامل درون نظام، نقش مهمي در تحقق يابي "وحدت" دارد. بعضي از اين عوامل عبارتند از: الف ـ "وحدت" و فلسفه نهايي حكومتها: "وحدت" در انديشه سياسي اسلام، فلسفه و هدف نهايي حكومتها را تشكيل مي دهد. يك نظام اسلامي واقعي اصولاً به سمت همياري با واحدهاي اسلامي ديگر حركت مي كند و اگر چنين نكند در خلاف مسير واقعي خود حركت نموده است. "تشكيل حكومت براي حفظ نظام و وحدت مسلمانان است، چنان كه حضرت زهرا(س) در خطبه خود مي فرمايند كه امامت براي حفظ نظام و تبديل افتراق مسلمانان به اتحاد است."(20) ب ـ "وحدت" و مسؤوليت ديني حكومت: "وحدت" در فرهنگ سياسي اسلام يك پديده دلبخواهي و اختياري نيست كه وجود آن تابع اراده آزاد خود دولتها باشد، بلكه يك تكليف و مسؤوليت است كه حاكمان اسلامي نمي توانند آن را ناديده بگيرند. هر گاه دولتها، اسلامي گرديدند،پروژه وحدت به عنوان يك وظيفه ديني به خودي خود مورد توجه قرار خواهد گرفت. امام(ره) با يادآوري اين مسؤوليت مهم سياسي دولتها به سران دولتهاي اسلامي مي فرمايند: "اين شما سران دولتها هستيد كه بايد اين فكر اسلامي را تعقيب كنيد و دست از دشمني و مخالفت با برادران خود برداريد. مسؤوليتهاي دولتهاي اسلامي در پيشگاه خداي توانا و در پيشگاه ملتها بسيار بزرگ است."(21) ج ـ "وحدت" و خواستگاه مردمي: اختلاف و واگرايي بيش از اين كه عامل داخلي داشته باشد، عامل بيروني و خارجي دارد؛ زيرا اين استعمار و حكومت هاي وابسته به آن هستند كه همواره در روند پيشرفت نهضتهاي وحدت گرا اخلال ايجاد نموده و مانع از همگرايي دولتها مي گردند. هر گاه اين عامل در داخل سرزمينهاي اسلامي تغيير بنيادي يابد و حكومت ها ملي و اسلامي گردند، "وحدت" كه خواست اصلي ملتها و دولتهاست، تحقق پيدا خواهد كرد؛ چنانچه امام خميني(ره) در بيان نقش تعيين كننده دولتهاي مردمي در تحقق بخشيدن "وحدت" گفته اند: "اگر حكومت كنندگان كشورهاي اسلامي نماينده مردم با ايمان و مجري احكام اسلامي بودند، اختلافات جزئي را كنار مي گذاشتند، دست از خرابكاري و تفرقه اندازي برمي داشتند و متحد مي شدند و يد واحده مي بودند."(22) چهارمين مرحله در اين جا، شكل گيري مرحله نهايي و به عبارت ديگر، دست آوردي است كه نهضت وحدت خواهي، آن را تعقيب مي نمود و اين مرحله با تشكيل "دولت بزرگ اسلامي" با "جمهوري هاي آزاد و مستقل" به كمال خواهد رسيد. و بدين طريق آرزوي واقعي جهان اسلام محقق خواهد شد. پي نوشتها: 10ـ صحيفه نور، ج 18، ص 195 11- صحيفه نور، ج 18، ص 172 12- در جستجوي راه از كلام امام، دفتر پانزدهم، ص 179 13ـ صحيفه نور، ج 8، ص 250 14ـ در جستجوي راه، دفتر اول، ص 186 15ـ صحيفه نور، ج 18، ص 195 16 ـ وصيت نامه سياسي ـ الهي امام خميني(ره)، ص 13 17- در جستجوي راه از كلام امام، دفتر 15، ص 268 / ص 274 18ـ تبيان، ج 15 19ـ وصيت نامه سياسي ـ الهي امام خميني(ره)، فرهنگي رجاء، 1369، ص 87 20ـ تبيان، دفتر پانزدهم، صص 58 ـ 157 21ـ صحيفه نور، ج 6، ص 122 22ـ تبيان، دفتر پانزدهم، ص 157
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- تا به منزلگه خورشيد ؛ حكومت پيامبر(ص)؛ زيربناي تشكيل امت واحده
٭ سيد مصطفي حسيني راد
جبرئيل كه بر تو نازل شد، ديگر يك "فرد" نبودي. جبرييل كه آمد، تو يك امت شدي. و نسيم وحي كه وزيدن گرفت، محمد(ص) تكثير شد در آيينه جمال محبوب.
و آيين الهي ات كه كاملترين و آخرين شريعت الهي است، پرچم فراز دعوت انسانها به سوي يگانه پرستي، حق جويي و عدالت طلبي شد. چنانكه پيش از آن هيچ شريعتي بدين گونه كامل، جامعه اي بزرگ از انسانها را بر مدار يگانه پرستي گرد نياورده بود.
و تو تشكيل حكومت دادي؛ حكومت اسلامي، حكومت برابري و برادري، حكومت انصاف و عدل، حكومت هدفمندي و آرمان خواهي و حكومتي كه تشكيل شده بود تا دست انسانها را در دست فطرت سبز الهي شان بگذارد. حكومتي كه آمده بود تا پلي باشد كه آنها را به رضوان پروردگار و بهشت عدن و جاوداني او برساند.
و چنين بود كه تشكيل حكومت دادي و منشور حكومت اسلامي خود را كلام جاودانه و پرنور خداوند متعال، يعني قرآن كريم قرار دادي.
در اين حكومت، حاكمان و واليان اسلامي هيچ تفاوتي با مردمان عادي و حتي بردگان نداشتند. و تو فرمودي: "ان اكرمكم عندا... اتقاكم".
و براي حاكمان و كارگزاران جامعه اسلامي وظايفي را تعيين و تبيين كردي كه تا انسان و جامعه و مدنيت باقي است، اين دستورات، راهگشاي راه حكومتها خواهد بود.
در نگاهت مهمترين امر در حكومتداري، مسأله سازماندهي نيروها و تقسيم كار، ميان كاركنان و كارگزاران بر اساس ميزان تخصص و تعهد بود. به گونه اي كه مشاغل و مسؤوليتهاي هر فردي كاملاًَ دقيق و روشن باشد تا هر كس مسؤوليت خود را بشناسد و در صورت كوتاهي، مؤاخذه شود. نامه هاي متعددي براي رؤساي قبايل يا افرادي كه صلاحيت اداره امور را داشتند به عنوان حاكمان و عاملان رسول خدا(ص) براي اقامه دين و حكومت حق نوشتي و آنان را با جزئي ترين ظرايف و نكات حكومتي و مردم داري آشنا نمودي.
در نامه اي به عمروبن حزم كه به عنوان والي، عازم يمن بود چنين نوشتي و رهنمود دادي:
"بنام خداوند بخشايشگر مهربان. اين بياني است از خدا و رسولش خطاب به عمروبن حزم، هنگامي كه او را به يمن فرستاد، او را امر مي كند به تقواي الهي در همه امور(ان ا... مع الذين اتقوا و الذين هم محسنون). او را امر مي كند كه به حق عمل كند و حق مدار باشد. مردم را به خير بشارت دهد و به خير امر كند. به مردم قرآن تعليم نمايد و آنها را دين شناس كند. مردم را از تماس با قرآن نهي كند مگر آن كه طاهر باشند. خبر دهد مردم را به حلال و حرام الهي و اوامر و نواهي خداوند. با مردمي كه بر حق هستند، آرام و ملايم باشد و اگر ظالمند، بر آنها سخت بگيرد. خداوند، ظلم را دوست ندارد و از آن نهي كرده است و فرموده: "الا لعنة ا... علي القوم الظالمين". مردم را به بهشت و اعمال بهشتي بشارت دهد و از آتش بترساند و از عمل آتش آفرين بيم دهد. مردم را جمع كند تا دين بياموزند. به مردم قوانين حج و واجبات و مستحبات آن را بياموزد و اينكه خداوند به به حج اكبر، امر فرموده است. به مردم بياموزد كه لباس مناسب بپوشند تا آنچه بايد بپوشانند، نمايان نشود. آرايش مو را درست كنند ومو را از پشت سر نبندند. آنها را از قبيله و عشيره گرايي نهي كند و به خداگرايي تمايل دهد. مردم را به زياد وضو گرفتن امر كند. مردم را به نماز در وقت آن و اتمام ركوع و سجود، امر كند و... (و در ادامه بندهاي ديگري كه ناظر برميزان خمس و زكات و تابعيت يهودي ها و نصراني ها در ذمه اسلام و... است).
چنانكه پيداست در اين نامه جامع و كامل تقريباً همه اصول و مباني حكومتداري از نظر اسلام به طور كلي و جزئي بيان شده است. در نگاهي هر چند اجمالي به مفاد اين نامه حتي مي توان مسايلي مثل حجاب و پوشش كه امروز از اهم مسايل مورد ابتلاي جامعه ماست را مورد توجه ديد. پيامبر گرامي اسلام(ص) در روش حكومتي خود بر اخلاق صالحه، امانتداري، آسان گيري با مردم، پذيرش عذرخواهي خطاكاران و مشورت كردن با افراد صالح تأكيد فرموده و همواره به نقش مهم آموزش بخصوص آموزش دين داري و آموزش قرآن كريم به عنوان يگانه منشور ديني، اخلاقي و اجتماعي انسانها اشاره مي كنند. ايشان در سيره حكومتي خود قايل به صلابت و قاطعيت در احقاق دين و نترسيدن از هيچ كس در راه اقامه عدل و حق هستند كه يكي از پررنگترين ويژگي هاي حكومت مولاي متقيان، حضرت علي(ع) نيز مي باشد. پيامبر اكرم(ص) از گزينش كارگزاران حكومت اسلامي در نهايت دقت به اموري مثل تعهد، مسؤوليت پذيري، تخصص، توان اجرايي و علاقه مندي توجه دارند و تقسيم كارها در حكومت ايشان همواره بر اين اساس انجام شده است. به عنوان مثال پيامبر(ص) به جوان 20 ساله اي به نام "عتاب" مسؤوليت دادند كه اين ويژگي ها را داشت. كلامش نافذ، نامش آشنا، خوش برخورد با مردم، سخت گير بر مفسدان و نرمخو با مؤمنان و جواني زاهد بود. در قلبش از مال دنيا هيچ حبي نبود. به خانه خدا تكيه مي كرد و مي گفت: وا... در انجام وظيفه اي كه رسول خدا(ص) بر دوشم گذاشت چيزي به من نرسيد مگر دو لباس كهنه كه مولايم "كيان" پوشيده و پوشانده است. او جواني بردبار و خردمند بود. پيامبر(ص) با اين عمل ثابت نمود كه نيل به مقامات و مناصب اجتماعي فقط در گرو لياقت و شايستگي است. "عتاب" به مردم مي گفت: پيامبر برايم حقوقي تعيين كرده است و من در سايه آن از هر نوع كمك و هديه مردم بي نيازم. همچنين در سيره حكومتي ايشان سلسله مراتب جايگاه ويژه اي دارد، چنانكه در قرآن كريم هم آمده است: "اطيعوا... و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم" و اين مضمون را ايشان در بيانات مختلفي مورد تأكيد قرار داده اند كسي كه از من و وصي و جانشين من اطاعت كند از خدا اطاعت كرده و هر كس از من و وصي من نافرماني كند به تحقيق كه از خدا نافرماني كرده است.