---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- تمدن غرب در مسير افول ؛تمدن اسلامي؛ فرصتي براي احيا
٭ حجة الاسلام و المسلمين دكتر محسن الويري بحث تمدن اسلامي وضرورت تعريف و فهم نقش آن در پروژه توليد علم، امروزه از اهميتي ويژه برخوردار شده است؛ اهميتي كه شايد در گذشته چندان به چشم نمي آمد و يا در پس موانع و مشكلات نظري ديگر نهان بود. حجة الاسلام دكتر الويري در بحث پيش رو،
نكات جديد و پيشنهادهاي تازه اي در راستاي تمدن اسلامي مطرح كرده و از خلق اين تمدن به جاي احيا و بازسازي آن سخن مي گويد. ممكن است برخي نظرهاي الويري تا حدودي غيرواقعي به نظر برسد، اما نكته اينجاست كه او با پافشاري بر اين نظرها، مخالفان را نسبت به مقومات و مباني تمدن اسلامي بي توجه خوانده و خواستار دقت بيشتر به پشتوانه هاي تمدن اسلامي شده است. وقتي از "احياي تمدن اسلامي" سخن مي گوييم، به گذشته مي نگريم و وقتي از "خلق تمدن جديد اسلامي" بحث مي كنيم، به آينده نظر داريم. بنا بر فرض اول، نقطه نهايي و مقصود و منتهاي ما، گذشته است و ما مي خواهيم دوباره به آن برسيم، اما بنا بر فرض دوم، گذشته درخشان ما، مبتداي ماست نه منتها. نقطه آغازين حركت است نه نقطه پاياني. تعبير "احيا" بدين معناست كه مي خواهيم تجربه گذشته را بشناسيم و بر آن تكيه كنيم؛ اما تعبير "خلق" حكايت از آن دارد كه مي خواهيم دست به خلاقيت و ابتكار بزنيم نه اينكه فقط بشناسيم و گذشته خود را پيدا كنيم. وقتي از احياي تمدن اسلامي سخن مي گوييم، در حقيقت مي خواهيم حادثه اي را كه در جايي از دنيا رخ داده است، به "كل" تعميم دهيم. البته منظور از "كل"، "كل منطقي" نيست. مراد اين است كه مي خواهيم چيزي را از منطقه اي كوچك به منطقه اي بزرگتر تعميم دهيم. اما وقتي از خلق تمدن جديد اسلامي سخن مي گوييم، يك كليت را در نظر داريم و بر اساس آن وظايفي را براي كل دنيا در نظر مي گيريم. گويي مطلوب خود را بر فراز يك قله رصد مي كنيم و آنگاه به وضعيت فعلي خود مي نگريم. گامهايمان را از منطقه اي جزئي آغاز مي كنيم.
تمدن اسلامي و علوم اسلامي تمدن، برآيند مجموعه دستاوردهاي مادي و غيرمادي مردم يك منطقه جغرافيايي مشخص است. آثار علمي و ادبي- مثلاً كتابهاي علمي و مجموعه اشعار شاعران- دستاوردهاي غيرمادي اند. من از تعبير "معنوي" استفاده نمي كنم؛ چون طيف معنوي، محدوديتهاي خاصي دارد. بناها و جنبه هاي سخت افزاري هم دستاوردهاي مادي اند. شايد بتوانيم مادي و غيرمادي را با اندكي مسامحه، همان سخت افزار و نرم افزار بدانيم. رويكردهاي مختلفي در باب اسلاميت وجود دارد. خيلي ها كوشيده اند به شكلهاي مختلفي به اين سؤال پاسخ دهند. برداشت اين است كه معيار اسلاميت هر چيز اين است كه در راستاي آرمانهاي اسلامي باشد. اگر چيزي در راستاي آرمانهاي اعلام شده اسلام باشد، مي توان آن را اسلامي خواند. گاه چيزهايي كه در مسير آرمانها هستند، زاده خود اسلامند. خود دين آنها را تعيين كرده است؛ مثلاً بايدها و نبايدهاي رفتاري - يا همان "فقه" اصطلاحي- را خود دين معين كرده است؛ حالا چه آن بخشهايي كه نص دين است و چه آن بخشهايي كه مجتهدان از راه استنباط به دست آورده اند، و چه دانشهايي كه در بستر دين باليده اند، مانند علوم قرآني، حديث و... پاره اي ديگر از دستاوردها هستند كه خاستگاه اوليه آنها دين نيست و زاده دين نيستند. آورنده آنها دين نيست؛ اما وقتي در مسير آرمانهاي ديني قرار مي گيرند، مي توانيم به آنها صفت "اسلامي" ببخشيم؛ مانند همه دانشهاي بشري و يافته هاي علمي انسان، از پزشكي گرفته تا جغرافيا و نجوم و ادبيات. اين علوم با اسلام زاده نشده اند. پس چرا ما مي گوييم نجوم اسلامي و پزشكي اسلامي، چرا آنها را اسلامي مي ناميم و چرا دوره اي را دوره تمدن اسلامي نام مي گذاريم؟ چون اين علوم براي آرمانهاي اسلامي به كار آمدند، صفت اسلامي گرفتند.
روشهاي به كارگيري علوم در مسير آرمانهاي اسلامي معمار تمدن اسلامي، در علومي مانند پزشكي تغييراتي ايجاد مي كند. اين تغيير، خود، چند گونه است: يكي از تغييراتي كه در علم پزشكي صورت مي پذيرد تا در راستاي آرمانهاي اسلامي قرار گيرد و آنگاه بتوانيم بگوييم "پزشكي اسلامي" تغيير در مباني نظري و ماورايي آن است. در مسائل علم پزشكي پيش از اسلام، بدن انسان متعلق به علم پزشكي است. از اين فراتر هيچ متعلقي ندارد؛ اما در نظر مسلمانان، بدن انسان عالم صغير است و جهان، انسان كبير. در واقع، بدن انسان امتداد وجودي همه هستي شمرده مي شود و چون خدا در همه هستي جايي دارد، در بدن انسان هم جايگاهي دارد. مسلمانان، نگاهي آسماني به بدن دارند. پس مباني نظري پزشكي در اسلام تغيير مي كند. يكي ديگر از تغييرات، تغيير در كاركرد است؛ مثلاً جغرافيا، در آن روزگار علم شناخت راهها بود؛ اما به علمي مبدل شد كه كاركردش شناختن راههاي رسيدن به كعبه است؛ يعني كاركرد جغرافيا اين شد كه مسلمانان را براي انجام فريضه حج ياري كند. البته كاركردهاي ديگري هم پيدا كرد؛ مثلاً شناخت راهها براي جمع آوري زكات از قبايل و شهرها و طايفه ها. خلاصه هر گونه فرع عملي كه انجام آن نيازمند شناختن راه و زمين و آب و هوا بود، در شمار كاركردهاي جغرافيا درآمد. در اين صورت، جغرافيا ديگر فقط شناخت راه نيست، بلكه شناخت راهي مشخص است: راه جهاد، راه گردآوري خراج و راه حج و رسيدن به كعبه. علم نجوم نيز دچار تغيير كاركرد شد و وظايف ديگري پيدا كرد؛ مثلاً تشخيص قبله مسلمانان. اهميت تشخيص قبله از آنجا ناشي است كه مسلمانان براي انجام اعمال مهم و بسياري بايد جهت قبله را بشناسند؛ مانند نماز و ذبح حيوانات و به خاك سپردن مردگان. تغيير سوم كه به علوم راه يافت، تغيير در روش تحقيق بود. با انجام چنين تغييراتي بود كه پاره اي از دستاوردهاي بشري به اسلام راه پيدا كردند و ويژگي "اسلامي" به خود گرفتند. نقطه عزيمت ما، دين است. اين دين است كه ما را به بهره گيري از يافته هاي بشري فرا مي خواند، نه اينكه ما اسير بي اختيار تجدد باشيم و راه گريزي از آن نداشته باشيم. هماوردي تجدد مؤثر است؛ اما عامل اصلي آن نيست. اتفاقاً تجدد به ما نشان داده است كه به كارمان نمي آيد و يا حلال همه مشكلات ما نيست: همين، انگيزه اي براي سخن گفتن از چيزي به نام "اسلاميت" است.
٭ منطقة الفراغ شرع نداريم شهيد صدر بحثي را با عنوان "منطقة الفراغ" مطرح كرده است كه با بحث ما ارتباط وثيقي دارد و مي تواند مراد ايشان را از "جهت گيري" روشن كند. منطقة الفراغ يعني منطقه اي كه دين نسبت به آن موضعي ندارد. آن را به عقل بشر سپرده است. در اين منطقه هر چه هست، توليد فكر بشر بدون حضور دين است. به اعتقاد بنده، اين نظريه درست نيست. ما چنين منطقه اي نداريم. اهداف و آرمانهاي ديني بر همه مناطق سايه افكنده اند. هيچ جايي را بدون حضور دين نخواهيد يافت؛ يعني جايي كه دين دستي در آن نداشته باشد. البته، در برخي عرصه ها در مقام ارائه يك روش خاص برنيامده است؛ مثلاً مانند نماز با آن برخورد نكرده است. نماز كيفيتي مشخص دارد و دين مشخصاً گفته است كه كيفيت و شرايط و احكام نماز چيست. دين براي نماز يك روش خاص ديكته كرده است؛ اما در برخي عرصه ها و منطقه ها گزينش راه و روش را به بشر واگذاشته است و البته نه به صورت مطلق، بلكه او را موظف كرده اين راه را با نگاه به اهداف و آرمانهاي ديني پيدا كند. پس در همين جا هم تأثيرپذيري از دين وجود دارد. بايدها و نبايدهايي در كار است. دست بشر به صورت مطلق و بي قيد و شرط، باز نيست. همان منطقه اي كه شهيد صدر "منطقة الفراغ" مي نامد، به آموزه هاي ديني و ترتيب و تركيب اسلامي، مقيد و محاط است و "فراغ" به معناي واقعي اش در هيچ عرصه اي پيدا نمي شود. خلاصه آنكه، هر گونه خلاقيت و آفرينش انساني در پوشش سياستها و جهت دهي هاي ديني قرار دارد.
خلق تمدن؛ زمينه ها و ضرورتها قبل از آنكه به مقومات يا " بايدها و نبايدها" ي خلق تمدن بپردازم، لازم است چند نكته را متذكر شوم؛ يعني نكته هايي درباره وضعيت مناسبي كه جهان امروز براي ظهور اين تمدن پيدا كرده است. يكي از آنها، مقطع زماني خوبي است كه در آن واقع شده ايم. قرن اخير، قرن آغاز فرود و افول تمدن غرب است. نشانه هاي ضعف و ناكارآمدي تمدن غرب بروز كرده است. اين حقيقت را مي توانيم در آثار و انديشه هاي دانشمندان و نخبگان غربي به وضوح ببينيم. در ذهن نخبگان جهان، حالتي از انتظار پديد آمده است. گويي دنبال جايگزين مي گردند. فرصت خوبي است كه اين جايگزين را ما معرفي كنيم. شرايط فعلي جهان، بسيار آماده و مناسب است. انگار انسانها گرسنه اند و به غذايي كه به آنها مي دهند، رغبت نشان نمي دهند. اين غذا سيرشان نمي كند. حس گرسنگي آنان ما به ازاي طبيعي و مناسبي ندارد. نام اين مقطع زماني را مي توان "مقطع رنگ باختن تمدن غرب" گذاشت. عصري كه ما در آن زندگي مي كنيم، شبيه همان عصري است كه تمدن ايران و روم به آخر عمر خود رسيدند و رو به افول نهادند و انديشه و تمدن جديد مي توانست بر جاي آنها بنشيند. وقتي تمدن به پايان راه خود مي رسد، خود به خود زمينه براي نضج و بسط تمدنهاي ديگر فراهم مي آيد و جامعه انساني با اقبال و گشاده رويي آن را مي پذيرد. نكته دوم، ظرفيت بالاي تئوريك فرهنگ و آموزه هاي ديني ماست. دين ما در دفاع از تمدني كه مي سازد، گنگ و زبان بسته نيست. از ظرفيت بالايي براي نظريه پردازي، نوآوري و خلاقيت برخوردار است. شايد اختلافهايي ميان اهالي اين تمدن وجود داشته باشد؛ اما از پتانسيل فكري بالايي بهره مي برد. نكته سوم انگيزه عمومي مسلمانان است؛ يعني غير از ظرفيت فكري تمدن سازي، اراده آن هم وجود دارد. اراده، بسيار مهم است. معمولاً يكي از مقومات تمدن را همين اراده مي دانند؛ يعني در كنار عوامل و شرايط طبيعي و جغرافيايي و مادي و اهداف استراتژيك، از "اراده" هم سخن مي گويند و اراده امروز در سطح خرد و كلان در جامعه مسلمانان حس مي شود. نكته اي ديگر كه معمولاً كمتر از آن ياد مي كنند، حكومت و دولت اسلامي است كه امروز در كشور ما برپا شده است. اهميت وجود دولت از آن جا ناشي مي شود كه براي پيگيري، انديشه خلق تمدن از عوامل ديگر توانمندتر و اثربخش تر است. بسياري از عوامل هم تأثير مي گذارد. اين چهار نكته، فضاي شايسته اي براي ما ايجاد كرده اند تا از خلق تمدن سخن بگوييم. سخن از خلق تمدن، خيال پردازي نيست. به استناد اين چهار زمينه- يعني موقعيت زماني مناسب، ظرفيت ايدئولوژيك، اراده و عزم عمومي- وجود دولت سياسي كاملاً واقع نگرانه است. عقل جزئي نگر هر بخش از تمدن غرب را نقد و ترميم كند، بلافاصله بخشي ديگر ضعف خود را مي نماياند. هر لايه اي كه قرار است نقد و اصلاح شود، معلوم مي شود كه لايه زيرين آن هم نيازمند اصلاح است. اعتقاد دارم كه از قضا پديدآمدن همين نظريه ها و بروز انتقادها و اشكالها از سوي غرب، دليل است بر اينكه مي دانند انديشه موجود كارايي ندارد و اين فرصتي است براي ما تا جايگزين ارائه كنيم. اگر ما در اين باب، تئوري اسلامي داشته باشيم و بتوانيم راهكار اسلامي را به زبان روز و علم پسند مطرح كنيم، مي توانيم بر روزگار حاضر تأثير بگذاريم و توانمندي خود را نشان دهيم. سخن من اين است كه متفكران جهان غرب به انتقاد روي آورده اند و اين رويكرد، نشانه ناكارآمدي تمدن جهان غرب است. از آن طرف، ما در بحثهايي كه امروز مطرحند، مزيت نسبي داريم. در بيشتر بحثهاي جديدي كه مطرح مي شوند، برتري نسبي داريم و مي توانيم حرف خود را به كرسي بنشانيم. در اين راه مي توان از دستاوردهاي دانش بشري بهره برد و آنها را در خدمت اهداف تمدن اسلامي به كار گمارد. اگر با اين معنا به تمدن نگاه كنيم، چند گام بنيادي بايد برداريم. محصول هر يك از اينها، مقومات تمدن را تشكيل مي دهند. فرآورده اين كوششها، ستونهايي هستند كه خيمه تمدن اسلامي را به پا مي كنند.
تبيين نظريه تمدن اسلامي كساني كه اين دغدغه را در ذهن دارند، بايد به طور مشخص نظريه بدهند؛ نظريه اي كه ويژگيهاي علمي و پژوهشي را دارا باشد. مباني معرفتي، روش شناسي و منطقي اش محكم و مشخص باشد. مهمتر آنكه بتوان آن را به قلمرو اجرا درآورد؛ يعني شيوه تزريقش به حيطه اجرا كاملاً روشن باشد. نظريه هاي غيركاربردي كه تنها وجهه نظري دارند و با خيال پردازي آميخته اند، به كار تمدن سازي نمي آيند. البته نظريه هايي را قبلاًَ در اين عرصه ارائه كرده اند؛ ولي ما نيازمند نظريه پردازيهاي بيشتر و جديدتري براي وضعيت حاضر هستيم. به عنوان مثال، در مبحث تعامل دين و دانش- كه بخشي مهم از مباحث تمدن سازي است- بايد نظريه هاي متعددي داشته باشيم و لازم است نظريه اي مشخص و پخته را پايه قرار دهيم. پيشنهاد بنده در اين رابطه، نگاه هدف مدارانه است؛ يعني هميشه بايد چشمي به اهداف و آرمانها داشته باشيم و با اين نگاه به تبيين تئوريك قضيه بپردازيم. بايد نخبگان ما به صورت جدي به نظريه پردازي روي بياورند. نكته بعدي اين است كه نخبگان جامعه را به كلان نگري تشويق كنيم. نخبگان بايد به افقهاي بلند چشم بدوزند و بلندنظري كنند. متأسفانه در دهه هاي پس از جنگ تحميلي ما دچار محدودنگري شديم. پيش از آن، نوعي بلندنگري در ميان نخبگان ما حس مي شد كه اين تا اندازه اي متأثر از شور و شوق و شعارها و اهداف دوران انقلاب بود. حتي در دوران جنگ تحميلي هم نظرها را به دور دست دوخته بودند. همتها خيلي بلندتر بود و افقهاي دور دست را دنبال مي كرد. به هر حال، پس از جنگ دچار اين آفت شديم. همت ما براي ساختن تمدن اسلامي، محدود به كشورمان نيست. تمدني كه ما مي جوييم، در مرزهاي جغرافيايي جمهوري اسلامي ايران جاي نمي گيرد. وقتي از تمدن سخن مي گوييم، بايد بسيار سخاوتمندانه تر و كلان تر بينديشيم. چنين رويكردي مي تواند تحولي عميق و چشمگير در انديشه ها و آثار و نوشته هاي نخبگان ما رقم بزند. نكته سوم، القاي كلان نگري به ذهن مردم است. بايد تك تك شهروندان جامعه ديني از اين ويژگي بهره مند شوند. امروز نخبگان بايد به مردم بفهمانند كه مي توانند به جاي تمدن غرب- كه ترك خورده است- طرحي نو بريزند و انديشه توليد كنند و تمدن بسازند. منظور از بلندنظري و كلان نگري اين نيست كه بخواهيم از پله اول بر پله آخر پا بگذاريم. نگاه ما بايد پله آخر باشد، ولي پايمان روي پله اول و سپس دوم و پله هاي بعدي. وقتي زير پايمان را محكم كرديم، يك پله ديگر بالا برويم. پس نگاه بلند است؛ اما قدمها، كوتاه و محكم و مطمئن. ابتدا سازندگي را بايد در محدوده كوچك فردي برپا كنيم و آنگاه سراغ جامعه و ديگران برويم؛ اما از همان آغاز بايد هدف مشخص و والا باشد. از همان آغاز بايد سازندگي كلان را هدف بگيريم. اگر چنين باشد، سختيها و رنجها و مشكلات نمي توانند در روند حركت خلل ايجاد كنند. نكته ديگري كه بايد بر آن تأكيد داشت، موضوع بازكاوي تجربه گذشته است. تجربه هاي گذشته مرده اند و دردي را دوا نمي كنند؛ اما بازشناسي آنها سودمند است و مي تواند بسياري از معضلات ما را حل كند. اگر مسلمانان بذر اسلام را از مرزهاي محدود عربستان بيرون نمي بردند و در زمين مستعد ايران و روم نمي افشاندند، آن تمدن بزرگ جوانه نمي زد و به بار نمي نشست. امروز نيز ما چنين وضعيتي داريم. بايد بذر انديشه ديني خود را در كشتزارهاي مستعد جهان بيفشانيم و نهال آن را با نهال يافته هاي بشري پيوند بزنيم و از اين ميان، ميوه تمدن جديد را بپروريم. نمي توان تمدن بزرگ اسلامي را فقط در ايران برپا كرد. نكته ديگر اين است كه بايد درك درستي از محيط پيراموني خود داشته باشيم. شك نيست كه در برابر اراده مسلمانان اراده هاي ديگر قد علم كرده اند. مهمترين پشتوانه اين اراده، صهيونيسم مسيحي است كه يك نيروي مقاومت كننده جدي و خطرساز است. درك درست از اين پديده بسيار كارساز است. حركتهايي در پيرامون ما حس مي شوند كه مي كوشند تمدني را كه در حال خلق شدن است، از ميان ببرند يا سمت و سوي آن را عوض كنند. حتي حضور آمريكا در منطقه در اين چارچوب قابل فهم است. مدعي بودند كه تمدن ليبرال- دموكراسي به صورت طبيعي بر جهان حاكم مي شود؛ اما نشد. توانايي آن را نداشت و لذا به نيروي نظامي متوسل شدند. اين البته نشانه خوبي است. نشان مي دهد كه توانايي آن را ندارند. حالا ما بايد با درك درست از محيط اطراف، تلاشهايي را كه درصددند مانع ظهور تمدن اسلامي شوند، بشناسيم و در برابرش ايستادگي كنيم.
راهكارهاي اجرايي خلق تمدن اسلامي تقويت گفت و گوهاي درون گفتماني، يكي از راهكارهاي اجرايي خلق تمدن اسلامي است. ما در گفتمانهايمان اختلاف نظرهاي بسياري داريم. نبايد فقط يكي را مبناي حركتهايمان قرار دهيم. بايد فضايي را بيافرينيم كه همه انديشمندان فرصت بيابند و حرف خود را مطرح كنند. لازم است ساز و كاري طراحي كنيم كه نخبگان بتوانند در سايه آن به تعامل انديشه و نوعي وفاق فكري دست پيدا كنند. راهكار دوم "نگاه برنامه اي به تمدن سازي" است. كه اگر در تدوين برنامه ها و ترسيم الگوي توسعه فقط دنبال مباحث اقتصادي نباشيم و عناصر ديگر را هم شركت بدهيم و به نيروي انساني نيز توجه كنيم و به توسعه رنگ و بوي ايدئولوژيك ببخشيم، نيرو و سرمايه عظيمي ايجاد مي كند. پيامبر(ص) از همين شيوه بهره برد. انسانها را متحول ساخت. انسانهاي تحول يافته، از امكانات اقتصادي به بهترين شكل بهره وري مي كردند. اين بحث بسيار مفصلي است و براي پيگيري آن بايد از بحث اصلي خارج شويم؛ اما به هر حال الگوهاي موجود در جهان امروز، الگوي مناسب توسعه براي دست يافتن به تمدن مطلوب نيستند. ما هيچ راهي نداريم جز تدوين الگوي توسعه متناسب با نيازها و شرايط خودمان. يكي از مهمترين مؤلفه هاي ايدئولوژي مورد نظر ما، برآوردن نيازهاي مردم است. ميان اين دو هيچ تقابل و تضادي نيست. از قضا، ما با اين الگو مي خواهيم نيازهاي مردم را برآوريم. معتقديم راه غلبه بر مشكلات اجتماعي، همين است. پس نمي توان مدعي شد كه ايدئولوژي كاري به معاش و دنياي مردم ندارد، بلكه يكي از كاركردهايش همين است؛ چنان كه يكي ديگر از كاركردهاي آن، ايجاد وفاق انديشه است. همگرايي را در جامعه تقويت مي كند. وفاق انديشه يعني حضور نخبگان در جامعه با افكار مختلف در مسير اهدافي كه جامعه هدف گرفته است. همه به آن هدف معتقدند، ولي ممكن است در شناسايي راهها اختلاف داشته باشند. البته، حاكميت هم خيلي مؤثر است. حاكميت بايد زمينه مشاركت نخبگان را فراهم كند. حضور نداشتن نخبگان در صحنه را نمي توان ديني دانست. به همان ميزان كه نقش نخبگان در تئوريهاي توسعه ما كمتر شود، از رنگ و بوي اسلامي اين تئوريها هم كاسته مي گردد. به هر حال،حركتي به راه افتاده است و خواه ناخواه تمدن در حال زاده شدن است؛ اما بايد بدانيم كه نخبگان جامعه بايد تولد اين نوزاد را آسان كنند. هر چند آنچه ما گفتيم اجرا نشود، باز هم تمدن خلق خواهد شد؛ منتها با دشواريها و نواقص. نخبگان ما بايد بكوشند و از اين فرصت استفاده كنند؛ نقشي بر عهده بگيرند و اين ظرفيت بزرگ و فرصت ارزشمند را هدر ندهند. بايد ژستهاي روشنفكر مأبانه را كنار بگذارند و از حرف خود دست نكشند و به اين نوزاد مباركي كه در حال تولد است، خوشامد گويند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- يادداشت ؛ توليد علم در آغاز راه ...
٭ميثم محمدي
اين دو واژه به محض ملاحظه و مطالعه، پرسشهاي بسياري را به ذهن خواننده، متبادر مي كند. پرسشهايي از مقدمه تا ذي المقدمه ناظر بر چيستي، چرايي و چگونگي اين مسأله. هر ناظري كه پاي به ميدان اين بحث مي گذارد، اين پرسشها را در ذهن خويش مرور مي كند: آيا توليد علم بحث معنا داري است؟ لزوم طرح اين بحث در ايران چه بوده است؟ لوازم و وسايل تدارك و توليد آن چيست؟ موانع كجاست و... .
تازه بعد از اين همه، نوبت به طرح پرسش از علم ديني مي رسد، زيرا بحث توليد علم بر بستر متن ديني آرميده و مقدمات و لزوم و نتايج، يكسره به سرشتي ديني آميخته است.
از اينجا به بعد طرح مسأله مشكلتر هم خواهد شد، از آن رو كه پس از تلاشهايي كه در راه رفع مشكلات علمي صورت مي گيرد، موانع و مشكلات معرفتي سر برمي آورد كه عرصه را بر طرح منطقي اين مسأله سخت تر مي كند.
ما در اين مجموعه قصد داريم به قصه توليد علم با ذكر حواشي و موانع آن بپردازيم. اين نكته گفتني است كه تا كنون به موضوع توليد علم در ايران، بارها پرداخته شده و نظريات متعدد و متفاوتي از ناظران ديني و علمي در اين باب منتشر شده است. ما در اين نوشتار مي كوشيم گزارشي از محصولاتي را كه تا كنون در اين زمينه توليد شده است، ارايه نماييم. بديهي است، مي توان گفت اين گزارشها حاوي نكات ناگفته و خواندنيهاي بسيار است و شما را با زواياي جديدي در موضوع توليد علم آشنا مي كند و رهيافتهايي را به كار مي گيرد كه جملگي بكر بوده و از تكرار پرهيز داده شده است. اما مطمئن باشيد كه اين گزاره، گزاره غلطي است، زيرا هر آنچه خواهيم نگاشت، پيشتر از نافه ارباب علم تراويده و ما جز باز خواني آن همه، به كاري ديگر نمي پردازيم. پس حرف جديدي در ميان نيست، مگر اينكه اين جمع بندي فعلي شايد دو حسن را براي مخاطب به ارمغان آورد:
1- جمع بندي منظم و ساده شده اي از بحثهاي عرضه شده ارايه مي دهد.
2- امكان نقد و بررسي اين متون و انديشه ها را هموارتر مي سازد.
اين گزارشها در 5 محور مشخص تنظيم شده است.
1- فهم افراد را از موضوع توليد دانش نشان مي دهد.
2- اصل توليد دانش و لزوم پرداخت به آن را بررسي مي كند.
3- نمايي از وضعيت كنوني توليد علم را ترسيم مي كند.
4- مشكلات و موانع پيش رو را به تصوير مي كشد.
5- راههاي حل و رفع و بيم و اميدها را بيان مي دارد.
در حقيقت، آنچه تا كنون در باب توليد علم از سوي انديشمندان مختلف گفته شده، بدين صورت ساده سازي شده و ارايه مي شود، اما پيش از ورود به بدنه گزارشها، ارايه مقدمه اي در باب چگونگي شكل گيري موضوع توليد علم براي خالي نبودن عريضه، بد نيست !
با توجه به آمار رسمي منتشر شده و سطح علمي كنوني ايران در سطح جهاني، توجه بسياري از شخصيتهاي حاضر در اين گزارش بشدت به چگونگي مديريت و عملياتي كردن پروژه توليد علم در سطوح عيني، معطوف شده است.
به گفته دكتر ديلمي، درصد جهاني توليد علم در ايران در حوزه علوم انساني 0/0026 درصد است و ايران در رده سيزدهم توليد علم جهاني قرار دارد. دكتر ساريخاني نيز مي افزايد: ايران نسبت به جمعيت خود 22برابر از قافله علم جهاني عقب تر است. تعداد محققان كشور يك ميليون نفر با احتساب دانشجويان تكميلي، 842 نفر در سال 79 بوده كه اين تعداد در ژاپن، 4909و در روسيه 3801نفر بوده است. جالب اينكه درصد اعتبارات دولتي تحقيقات از 1/1درصد در سال 77 به 1/4 درصد در سال 79 رسيده و تحقيقات مربوط به فرهنگ، آموزش و اجتماع در آخرين رده پژوهش در كشور قرار دارد. همچنين، متوسط جهاني تحقيقات، 105هزار دلار در سال براي هر محقق است كه اين رقم در ايران 7600 دلار است. آمريكا، ژاپن و آلمان در اين رقم در دنيا پيشتاز هستند. توليد علمي ايران نيز در سال 2000 ،
2/1 درصد بوده در حالي كه اين رقم در آمريكا 32/2درصد است (هفته نامه فرهنگ و هنر، شماره34)
همچنين آمارهاي منتشر شده توسط سازمان مديريت و برنامه ريزي نشان مي دهد كه سهم ايران در پايان سده بيستم از كليه مقالات علمي منتشر شده در نشريه هاي معتبر جهان ٦٪ درصد بوده است. اين درحاليست كه به قول مديريت دفتر هيأت امنا و شوراي مركزي دانشگاههاي وزارت علوم، سهم پژوهش و تحقيقات كشور تنها 4 درصد توليد ناخالص ملي است .همه اين آمار و اطلاعات حكايت از وخامت اوضاع در زمينه توليد دانش داشته و دارد. از همين رو بود كه عده اي از طلاب نسل جديد حوزه كه از تحصيلات دانشگاهي نيز بهره برده بودند دست به كار شدند و دغدغه هاي خويش را در زمينه توليد علم با رهبر انقلاب در ميان گذاشتند. اما پيش از آن مقام معظم رهبري خود به نحوي ديگر جرقه اين حركت را زده بود و در ديدار اعضاي انجمن قلم در هشتمين روز بهمن ماه 1381، به مسايلي در خصوص آزاد انديشي و ايجاد فضاي نقادي علمي در دانشگاهها و حوزه هاي علميه اشاره كرده و آزاد انديشي صحيح را به عنوان "نقطه تعادلي در ميان مرز شكني و تحجر در عرصه فرهنگ" دانسته بود.
5 روز پس از اين ديدار، جمعي از دانش آموختگان و پژوهشگران حوزه در نامه اي به ايشان، تشويق به نهضت علمي و آزاد انديشي را يك "فراخوان تاريخي" از سوي ايشان دانستند و خواستار آن شدند تا رهبري در اين زمينه عملاً راهنمايي و مساعدت نمايد.
اين نويسندگان در بخشي از نامه خود مي نويسند: "يكي از عوامل اصلي زمينه ساز براي توليد علم و نظريه و نهضت نرم افزاري، سالم سازي گفت و گوها و سپس تضمين بقاي اين فضاي سالم و علمي براي مباحثه و گفت و گوست، زيرا آنگاه كه تعادل در كار نباشد، جامعه علمي و فرهنگي ما در نوسان بين سكوت و هرزه گويي خواهد پژمرد. حوزه و دانشگاه براي رشد، به فضايي دور از افراط و تفريط نيازمندند كه در آن، از سوء ظن و بدبيني و بي ادبي و حريم شكني، خبري نباشد. فضايي باز و اسلامي كه در آن نه به محض شنيدن فكر تازه، به يكديگر تهمت و افترا بزنيم و نه تحت عنوان "نوانديشي" مرزهاي حقيقت و فضيلت را بر چينيم و ترك اصول كنيم...".
خواسته صريح نويسندگان در مورد "تحت الحمايه" بودن برنامه هاي توليد علم و همچنين هدايت آن توسط نظام و حوزه حاكي از آن است كه اين يك حركت علمي در زمينه تدوين و تنظيم و حداقل "كشف علم" ذيل جمهوري اسلامي و كاملاً وابسته به آن است و حتي الامكان در چارچوب خطوط قرمز و مرزهاي ايدئولوژيك و عقيدتي نظام، به فعاليت خواهد پرداخت.
اين نامه كه به امضاي كساني همچون عليرضا اعرافي، رحيم پور ازغدي، صادق لاريجاني، رسول جعفريان، سروش محلاتي، جواد محدثي، محسن قمي، حميد پارسانيا، سيد عباس صالحي، عبدالرضا ايزدپناه و محمد تقي سبحاني رسيده بود، بيش از 3 روز در انتظار پاسخ مراد خويش نماند و موافقت تام و تمام ايشان با مضمون نامه، راهيان توليد علم را در پويش اين راه راسختر ساخت.
بدين شكل نهضت نرم افزاري و آزاد انديشي و توليد علم، رسالت خود را "تمدن سازي و جامعه پردازي" و مأموريت خود را "توليد علم و انديشه ديني" و سياست و راهبرد خود را "بيدار كردن عقل جمعي و توسعه نشاط اجتماعي" برشمرد و حاملان اين جنبش را "نسل دوم حوزه و دانشگاه" خواند. نسل دومي كه در حقيقت صاحب امضاي نامه 13بهمن به رهبري بودند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ديدگاه ؛ دكتر عماد افروغ: عصرجديد، دوران بازگشت به خدا و معنويت است
اسلام به آزادي تفكر و انديشه انسان اصالت بخشيده و توحيد به عنوان زير بناي اصول اعتقادي مركز ثقل جهان بيني و احكام است. اخلاقيات و عقايد ما در توحيد ريشه دارند و اخلاقيات و احكام عملي در صورتي موجه و با ارزشند كه از يگانه پرستي نشأت گرفته باشند.
دكتر عماد افروغ، رئيس كميسيون فرهنگي مجلس، با اشاره به اصالت بخشي اسلام به تفكر و آزادي انديشه انسان، گفت: اگر انسان به دور از تعصبات، آداب و سنن اشتباه، انديشه خود را آزاد بگذارد و فارغ از همه پندارها، اوهام و خرافات يك آزادي تفكر ناب داشته باشد به طور منطقي به توحيد خواهد رسيد. وي افزود: اين امر مورد احترام و پذيرش اسلام است چرا كه اصول دين اعتقادي است، اجباري و تعبدي نبوده و هيچ كس اجازه ندارد نگاه تقليدي به اين اصول داشته باشد، بلكه بايد با آزادي فكر و با تفكر صحيح به اين مسايل دست يابد. وي با تعريف آزادي اجتماعي، گفت: زماني فرد از اين آزادي برخوردار است كه در انجام خواسته هاي خود با مانع روبه رو نشود كه البته چند نكته در اين تعريف قابل تأمل است؛ اول اين كه آيا خواسته بشر، ميل او بوده يا از روي ترس، مصلحت و ميل انتخاب شده و دوم خواسته اي كه انسان آزادانه انتخاب كرده آيا مي تواند در جامعه با مانعي برخورد نكند يا نه؟ چرا كه ما درخلأ زندگي نكرده و با افرادي به سر مي بريم كه ممكن است خواسته هايشان با ما يكي نباشد. افروغ درادامه اظهار داشت: غربيان اعتقاد دارند فرد تا زماني آزاد است كه به آزادي ديگري لطمه اي وارد نكند و اين مسأله به معناي حبس آزادي براي اولي و منع آزادي براي دومي است، چرا كه نخستين فرد زودتر به خواسته خود رسيده و از نفر دوم سلب آزادي مي شود و اين عادلانه نخواهد بود. وي در مورد اين كه آزاديهاي فردي انسان تا چه اندازه به شرايط اجتماعي بستگي دارد، گفت: گاهي افراد بر اثر مصلحت، ترس و يا ميل دچار خود سانسوري مي شوند زيرا همه انسانها در انتخاب فردي خود، از آزادي و شرايط يكسان برخوردار نيستند و اين به دليل تأثير شبكه هاي اجتماعي است كه امكان دارد شرايط را براي رسيدن به يك انتخاب خوب فراهم نكنند، پس بايد كساني باشند كه قيدها را برطرف كرده و راه را هموار كنند. رئيس كميسيون فرهنگي مجلس در ادامه گفت: گرچه از ميل گرايي حمايت نمي كنيم اما براين باوريم كه بشر با توجه به رشد و بلوغ فكري خود مي تواند هوي و هوس را كنار گذاشته و به آزادي تفكر برسد كه در اسلام به آن تأكيد بسيار شده است. وي همچنين به تعاريف مختلفي كه از دين وجود دارد اشاره كرد و اظهار داشت: تعاريف متفاوتي در اين زمينه وجود دارد، به گونه اي كه بايد گفت دين چه چيزهايي را در بر نمي گيرد نه چه مسايلي را شامل مي شود. در كل مي توان دين را مجموعه اي از عقايد، اخلاقيات احكام و رفتارهاي عادي افراد تعريف كرد كه جدا كردن ساحت فردي آن از ساحت اجتماعي، محلي از اعراب ندارد. افروغ، وجه اعتقادي را زيرين ترين و عميق ترين لايه دين عنوان كرد و افزود: با توجه به اين كه فرد، اجتماع، دنيا و آخرت از يكديگر جدا نيستند، نمي توان اهميت وجه اعتقادي دين را كه از ژرفترين لايه هاي آن است و به سؤالهاي اساسي بشر پاسخ مي دهد، ناديده گرفت. رئيس كميسيون فرهنگي مجلس با تأكيد بر اين كه سؤالهاي فلسفي متفاوت از سؤالهاي ديني است، افزود: فلسفه و دين هردو به ارايه پاسخهاي كلان مي پردازند اما نگاه فلسفه عقلاني است و با نشاط همراه نيست. افروغ با اشاره به اين كه توحيد زير بناي اصول اعتقادي است، گفت: توحيد، مركز ثقل جهان بيني و احكام است، اخلاقيات و عقايد ما در توحيد ريشه دارند و اخلاقيات و احكام عملي در صورتي موجه و با ارزشند كه بر حكمت نظري كه يگانه پرستي است، تكيه زده باشند. وي با يادآوري اين كه نبايد به شريعت به تنهايي اكتفا كرد، افزود: از اين جهت كه شريعت، معرف لايه اي زيرين است آن را قبول داشته و بر چشم مي گذاريم، اما بايد از آن به طريقت و سپس به حقيقت برسيم زيرا هدف اصلي رسيدن به توحيد است. وي افزود: بشر امروز بيش از هر چيز به خدا و معنا نياز دارد و عصرجديد، دوران بازگشت به خدا و معنويت است.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- عضو هيأت علمي پژوهشكده امام خميني(ره)؛ تشكيل مجلس خبرگان پايه و استدلال شرعي و ديني دارد
گروه فرهنگي- دلپذير: موضوع تشكيل مجلس خبرگان صرفاً يك بحث قراردادي و سياسي صرف نيست، بلكه پايه و استدلال شرعي و ديني دارد. حجة الاسلام دكتر محسن غرويان، استاد حوزه علميه قم و عضو هيأت علمي پژوهشكده امام خميني(ره) عصر يكشنبه در جلسه سخنراني و پرسش و پاسخ دانشجويي با موضوع "خبرگان رهبري در مردم سالاري ديني" در محل آمفي تئاتر دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه آزاد اسلامي مشهد گفت: مجلس خبرگان براي انجام وظيفه و تكليف الهي و شرعي اش كار مي كند، نه اينكه صرفاً امري اعتباري و قراردادي باشد، اينجا سياست عين ديانت است. وي درباره جايگاه مجلس خبرگان در مردم سالاري ديني افزود: خبرگان كارشناساني هستند كه فرد اصلح را براي رهبري از بين واجدان شرايط كشف مي كنند نه اينكه به او شأنيت بدهند، زيرا ولايت فقيه به دليل ادله و براهين ديني مشروعيت دارد كه اين مشروعيت از سوي فقهاي مجلس خبرگان تأييد و مقبوليت او نيز با رأي مردم تأمين مي شود. دكتر غرويان در پاسخ به اين شبهه كه رهبر توسط مجلس خبرگان و اعضاي مجلس خبرگان توسط شوراي نگهبان تعيين مي شوند، درحالي كه فقهاي همين شورا را رهبر تعيين مي كند و اين مسأله مستلزم دور فلسفي است، تصريح كرد: دور يعني اينكه معلولي علت علت خود بشود كه تحقق چنين چيزي محال است، زيرا اگر انتخاب رهبر توسط مجلس خبرگان مستلزم دور بود، هرگز تحقق پيدا نمي كرد، پس اين مسأله شبه دور است و دور كامل نيست. وي افزود: از سوي ديگر دور بايد به يك جا ختم شود، اما در مورد مجلس خبرگان اين طور نيست، زيرا مردم امام خميني(ره) را و امام، فقهاي شوراي نگهبان و اعضاي مجلس خبرگان را برگزيدند و سپس مجلس خبرگان مقام معظم رهبري را انتخاب كردند پس قضيه از دور خارج مي شود. دكتر غرويان تأكيد كرد: اما مهمترين عاملي كه در اينجا وجود دارد و دموكراسي غربي فاقد آن است، مسأله عادل بودن رهبر است، زيرا ما معتقديم كه اعضاي شوراي نگهبان، مجلس خبرگان و رهبر عادل هستند و كسي كه عادل باشد به دليل عامل تقوا و كنترل دروني هيچ گاه اشتباه نمي كند، پس شبهه دور باطل مي شود. عضو هيأت علمي پژوهشكده امام خميني(ره) در پايان يادآور شد: مقام معظم رهبري در يكي از بياناتشان فرموده اند، افرادي عالم، متقي، صالح، مؤمن، لايق و انقلابي را براي مجلس خبرگان انتخاب كنيد كه اين مسأله بيانگر اهميت انتخاب افراد اصلح براي مجلس خبرگان است كه با تأييد فقهاي شوراي نگهبان و رأي مردم انتخاب مي شوند، پس بايد اهميت اين انتخاب براي مردم كاملاً تبيين و روشن شود.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- نقش امام خميني(ره) در رشد اسلام گرايي، بررسي مي شود
نشست "نقش امام خميني در رشد اسلام گرايي و بازگشت به خويشتن" امروز در دمشق برگزار مي شود. به گزارش مهر، به مناسبت هفدهمين سالگرد رحلت امام خميني(ره) رهبر انقلاب اسلامي ايران، رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران نشستي تخصصي با عنوان "نقش امام خميني(ره) در رشد اسلام گرايي و بازگشت به خويشتن" را برگزار مي كند.اين همايش در مقر رايزني ايران در دمشق برگزار مي شود و انديشمندان و متفكراني از كشورهاي ايران، سوريه و لبنان در آن حضور دارند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ديوان اشعار امام خميني (ره) به زبان بوسنيايي ترجمه شد
ديوان اشعار امام خميني (ره) در كشور بوسني به زبان بوسنيايي ترجمه شده و در دست چاپ است.
به گزارش رسا، اين كتاب قرار است در مراسم معرفي كتاب كه تابستان امسال با حضور شخصيتها و انديشمندان جهان اسلام از ايران و بوسني برگزار مي شود، معرفي شود.
در اين مراسم، انديشمندان در خصوص ديدگاههاي مختلف فرهنگي و ادبي حضرت امام خميني(ره) سخنراني خواهند كرد.
همچنين، قرائت مقالات و اشعاري درباره امام خميني(ره) از ديگر برنامه هاي اين ايام در بوسني و هرزگوين است.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------- با حضور دانشجويان و دانشگاهيان: اختتاميه دهمين دوره پايان نامه سال دانشجويي برگزار مي شود
مراسم اختتاميه و معرفي آثار برتر دهمين دوره پايان نامه سال دانشجويي توسط جهاد دانشگاهي امروز در دانشگاه تربيت مدرس برگزار مي شود. در دهمين دوره پايان نامه سال دانشجويان 6 گروه علمي به رقابت پرداختند و آثار آنها توسط اساتيد پژوهشكده ها و مراكز وابسته به جهاد دانشگاهي و بيش از 70 تن از اساتيد برجسته دانشگاهها و مراكز آموزش عالي كشور بررسي شد. 576 اثر در بخش اصلي، 68 اثر در بخش ويژه و 106 اثر در بخش جنبي كه شامل پژوهشهاي دانشجويي بود، مورد داوري قرار گرفت. در بخش اصلي 72 اثر به گروه علوم پزشكي-دامپزشكي، 41 اثر به گروه فني- مهندسي، 53 اثر به گروه علوم پايه، 42 اثر به گروه كشاورزي - منابع طبيعي، 42 اثر به گروه هنر و معماري و 326 اثر به گروه علوم انساني تعلق دارد كه از كل آثار تعداد 644 اثر به بخش پايان نامه و 106 اثر به پژوهش دانشجويي اختصاص دارد. بدين ترتيب، بيشترين آثار واصله به گروه علوم انساني و كمترين آثار به گروه فني- مهندسي تعلق دارد. همچنين، در اين دوره 452 اثر به برادران و 298 اثر به خواهران تعلق دارد و 640 اثر به مقطع كارشناسي ارشد و 110 اثر به مقطع دكترا اختصاص دارد. براساس اين گزارش، از مجموع 750 اثر، 181 پايان نامه متعلق به دانش آموختگان دانشگاه آزاد است. بخش ويژه اين دوره از جشنواره به موضوع "فناوريهاي نوين" و "گردشگري" اختصاص دارد.